اصول دهگانه معرفت خداوند



باید دانست که عقل و اندیشه و هوس بشر نمی‏تواند راه وصول به سعادت و نزدیک شدن به خدا و اسباب شقاوت و دور ماندن از او را تشخیص دهد و اینها اسراری‏اند که فقط قلب‏های پیغمبران بر کشف آن موفق شده‏اند و انواری است که از بارگاه قدس الهی بر دلهای آنان تابید. لذا تبعیت از آنان تنها راه شناخت الهی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت ‌می‏باشد.
http://lh6.ggpht.com/_xwWG22CfY40/TLRTfpM_trI/AAAAAAAAAy0/K8haN7rpO34/s288/islomeonline.blogspot%20%284%29.jpg

اصل اول در ذات خداوند
ذاتی است یگانه، ‌شریكی ندارد،‌ یكتایی است بی‏مانند، همه به او نیامندند، ‌كسی نیست كه با او ضدیت كند، یگانه است و بی‏همتا، ‌قدیمی است كه اول ندارد، ‌ازلی است و آغاز ندارد، همیشه است و پایان ندارد، ‌ابدی است و نهایتی برایش نیست، ‌به ذات خویش قائم است و هیچ گونه انقطاعی ندارد، ‌و گسستگی در او نیست،‌ همیشه دارای جلال و عظمت بوده و هست و خواهد بود، ‌مرور زمان، ‌و گذشت روزگار او را نابود نخواهد كرد، ‌او اول و آخر و ظاهر و باطن به هر چیزی داناست.

اصل دوم در پاكیزگی و مبرّا بودن خداوند
خدا نه جسم است،‌ نه دارای صورت،‌ نه جوهر است، و نه دارای حد و مقدار، ‌با اجسام كه قابل اندازه گیری و تجزیه هستند ‌همانندی ندارد، ‌جوهر نیست و جوهرها در او حلول نمی‏كنند، ‌عرض نیست و عرض‏ها بر وی وارد نمی‏گردند، ‌او مانند هیچ موجودی نیست، ‌«و هیچ موجودی همانند او نیست». و چیزی به او نمی‏ماند و او مانند چیزی نیست، ‌و به قرار و اندازه محدود نیست، نه مكانها شامل اویند و نه جهات او را احاطه كرده‏اند،‌ و نه آسمانها او را فرا گرفته‏اند،‌ بر عرش جایگیر است، ‌آنطور كه خودش گفته «الرحمن علی العرش استوی» و به آن معنی كه خودش اراده كرده است، ‌جایگیر شدنش از قرار گرفتن، ‌و تماس حاصل كردن،‌ و در مكان بودن،‌ و دگرگون شدن،‌ و جا به جا گردیدن،‌ مبرّا است، عرش او را حمل نكرده است، ‌بلكه عرش و فرشتگان كه آن را حمل كرده‏اند، ‌همه را لطف قدرت او برداشته است و در قبضه اقتدارش مغلوب و مسخرند، ‌بر عرش و تمام كائنات، ‌از عالم بالا تا اعماق زمین، ‌تفوّق دارد، ‌تفوق او بر جهان طوری نیست كه به عرش و آسمان نزدیكش كند، ‌بلكه مقام و درجاتش،‌ همچنان كه از زمین بالاتر است از عرش نیز رفیع‏تر و والاتر است؛ و با این حال به هر موجودی نزدیك است و «به بندگان از  رگ گردن نزدیكتر است»، «به هر چیزی شاهد و آگاه است».
همچنان كه ذاتش با هیچ ذاتی همانند نیست‌، نزدیك بودنش با نزدیكی اجسام همانندی ندارد، ‌ذاتش در چیزی حلول نمی‏كند، ‌همانطور كه حلول اشیا‌ در ذات او محال است،‌ بالاتر از آن است كه مكان او را در بر گیرد، ‌و منزّه است از اینكه به زمان محدود باشد،‌ بلكه قبل از آفرینش زمان و مكان موجود بوده است‌، او اكنون همان طور است كه در ازل بوده است،‌ با اوصافی كه دارد ‌از آفریدگان جدا است،‌ در ذاتش چیزی غیر از او نیست، ‌و ذاتش در چیز دیگر وجود ندارد، ‌مبرّا از تغییر و انتقال است،‌ وحوداث در او وارد، ‌و عوارض،‌ بر ذاتش جاری نمی‏شوند،‌ بلكه همیشه در اوصاف جلالش، ‌منزه از زوال، و در صفات كمال، ‌بی‏نیاز از افزایش كمال است،‌ عقل‏های خردمندان ‌به وجودش علم و ایمان دارد، ‌او از روی لطف و مرحمت و تكمیل نعمت، ‌خود را در معرض دید نیكوكاران و فرمانبردارن قرار می‏دهد، ‌و در بهشت به این نعمت عظمی نائل می‏سازد.

اصل سوم در قدرت خداوندی
خداوند زنده و توانا و دارای تسلط و غلبه است، ‌قصور و ناتوانی به او راهی ندارد،‌ «لاتأخذه سنة‌ و لانوم» پینكی و خواب او را نمی‏گیرد. نابودی و مرگ بر او عارض نمی‏شود، ‌بر عالم ملك و ملكوت قدرت دارد، بزرگی و عزت و تسلط و سلطنت و فرمانروایی بر عالم جسمانی و عالم روحانی از آنِ اوست، ‌آسمان‏ها مانند طوماری پیچیده در دست قدرت اوست،‌ و تمام آفریدگان در زیر فرمان اویند، ‌در خلق و اختراع كائنات شریك ندارد، ‌و در آفرینش و ابداع موجودات كسی او را یاری نكرده است؛ آفریدگان، ‌و تمام اعمال ایشان آفریدۀ او، ‌و روزی‏ها و اجل‏های همه به تقدیر او است، هیچ چیزی از قبضه قدرتش خارج نیست، ‌و تمام دگر گونی‏ها، ‌و حوادث ‌به فرمان او صورت می‏پذیرند، مقدوراتش بی‏شمار، ‌ومعلوماتش بی‏نهایت است.

اصل چهارم در علم است
خدای تعالی به تمام دانستنی‏ها دانا است، ‌و علمش به تمام آنچه در اعماق زمین می‏گذرد، ‌و در بالاترین آسمان‏ها جاری می‏شود‌ احاطه دارد،‌ به اندازه وزن یك ذره ‌در زمین و آسمان از او پنهان نیست،‌ به راه رفتن و حركت مورچه سیاه ‌بر روی سنگ سخت در دل شب‏های تاریك آگاه است، ‌جنبش یك ذره در هوا از او پوشیده نیست،‌ نهال و نهان‏تر را می‏داند، ‌از آنچه در دلها می‏گذرد ‌و در ضمیرها عبور می‏كند،‌ و تمام رازهای پوشیده اطلاع دارد، علمش قدیم و ازلی است و از ازل به آن موصوف بوده است،‌ و علمی نیست كه تازگی داشته، ‌یا بعد از عدم ‌به واسطه انتقال و دگر گونی ‌در ذاتش حادث شده باشد.

اصل پنجم در اراده است
خدا دارای اراده است،‌ و تمام كائنات به خواست او به وجود آمده است و كلیه حوادث و وقایع به تدبیر او ‌جریان پیدا می‏كند، ‌هر موجودی در عالم، ‌اعم از جسمانی یا روحانی، ‌كم یا زیاد، ‌كوچك یا بزرگ،‌ خوب یا بد، سود یا زیان، ‌ایمان یا كفر، ‌شناخته یا ناشناخته، پیروزی یا شسكت،‌ كمال یا نقص،‌ طاعت یا گناه، ‌همه به فرمان و خواست و قضا و قدر او ایجاد می‏شوند، ‌هرچه او بخواهد می‏شود، ‌و آنچه او نخواهد شدنی نیست،‌ نگاه هیچ بیننده و اندیشه هیچ متفكری، از دایره مشیّت او خارج نیست،‌ اوست كه آفرینش را آغاز كرد و اوست كه بعد از عدم، حیات می‏بخشد.
هر چه بخواهد می‏شود و كسی نیست كه حكم او را رد كند، یا قضایش را عقب اندازد. بدون رحمت و لطف او هیچ كس از گناه محفوظ نمی‏ماند، ‌و تا او اراده نكند، ‌و قوت ندهد ‌هیچ كس به ادای وظیفه طاعت و بندگی موفق نمی‏شود،‌ اگر تمام انس و جن و فرشتگان و شیاطین جمع شوند ‌كه ذرّه‏ای را بجنبانند یا ذرّۀ متحركی را ساكن كنند تا خدا نخواهد، ‌از عهده آن بر نمی‏آیند. اراده خداوند، قائم به ذات او، ‌از جمله صفاتی است كه در ازل بوده‏اند. خدا در ازل اراده كرده است كه هر یك از اشیا ‌را در وقت معین به وجود آورد، ‌هر جزئی از اجزای ‌كائنات در اوقاتی كه در ازل ‌به اراده خدا معین شده‏اند،‌ ایجاد می‏گردند،‌ و هیچ گونه تقدیم یا تاخیری از وقتی كه معین شده‏اند ‌امكان ندارد،‌ علم و اراده ازلی خدا‌ به هر چه تعلق گرفته باشد، تغییر و دگرگونی نمی‏پذیرد، ‌در تدبیر امورات جهان‌، افكار متعدد پیاپی، ‌یا انتظار گذشت زمان وجود ندارد، ‌و روی همین اصل ‌اشتغال به كاری مانع از اشتغال خدا بر كارهای دیگر نیست.

اصل ششم در سمع و بصر خدا
خدای تعالی بینا و شنوا است، ‌می‏شنود و تمام شنیدنی‏ها هر چند پنهان باشند. {از حیطه  شنوایی او خارج نیستند} و تمام دیدنی‏ها اگر چه بسیار كوچك و ریز باشند، ‌از دید او غائب و نهان نمی‏مانند، ‌دوری، ‌مانع از شنیدن و تاریكی، ‌مانع از دین او نیست، ‌بدون حدقه و پلكهای چشم می‏بیند و بی‏گوش و صماخ می‏شنود، همچنانكه بدون قلب و مغز همه چیز را می‏داند و بدون اعضا عمل می‏كند و بدون آلات و ابزار، ‌كار می‏آفریند، زیرا صفاتش مانند صفات بشر نیست، چنانكه ذاتش با ذات آفریدگان تشابه ندارد.

اصل هفتم در كلام خدا
خدا به كلامی ازلی قدیم كه قائم به ذات او است تكلم می‏كند، ‌دستور می‏دهد، نهی می‏كند، وعده می‏دهد، ‌تهدید می‏فرماید، ‌كلامش مانند كلام بشر نیست، چنانكه ذاتش با ذات بشر مشابهت ندارد. سخن او صوتی نیست كه از شكافتن هوا یا برخورد اجسام پدید آید، ‌حرف نیست كه با بستن لبها قطع شود یا با حركت زبان بوجود آید،‌ قرآن و تورات و انجیل و زبور كتابهای خدا هستند كه بر پیغمبرانش نازل شده‏اند، ‌قرآن را مردم به زبان می‏خوانند و در اوراق می‏نویسند و در قلوب حفظ می‏كنند. ‌موسی علیه السلام به واسطه حرف و صوت، كلام او را شنید، ‌همچنان كه نیكوكاران بدون جوهر و شكل و رنگ و عرض ذات او را می‏بینند. ذاتی كه دارای چنین اوصافی است،‌ باید بی‏شك زنده و دانا و توانا و با اراده و شنوا و گویا و بینا باشد و صفات حیات و علم و قدرت و اراده و سمع و  بصر و كلام، ‌قائم به ذات او باشند و تنها ذات برای انجام دادن همه كارها كافی نیست.
مولانا جلال الدین می‏گوید:
تا قیامت می‏زند قرآن ندا                  كای گروه جهل را گشته فدا
من كلام حقم و قائم به ذات             قوت جان، جان و یاقوت زكات
نور خورشیدم فتاده بر شما           لیك از خورشید نا گشته جدا

اصل هشتم در افعال خدا
هیچ موجودی غیر از ذات خدا وجود ندارد مگر به فعل او پیدا شده و از سرچشمه دادگری او به بهترین و كامل ترین و زیباترین وجه تراوش كرده است. خدا در كارهایش حكیم و در فرمان‏هایش دادگر است،‌ هیچ گاه عدل او با عدل بندگانش مقایسه نمی‏شود، زیرا امكان دارد بندگان با تصرف در مال دیگران، ‌عدل را رعایت نكنند و مرتكب ظلم شوند، ‌ولی ظلم برای خدا قابل تصور نیست به دلیل اینكه او با چیزی كه مِلك دیگری باشد مصارف نمی‏شود تا ظلم و تجاوز به مال  دیگران درباره آن قابل تصور باشد، و تمام ماسوایش اعم از انس و جن، ‌شیطان و فرشته،‌ آسمان و زمین،‌ جاندار و بی‏جان، ‌جماد و نبات، ‌جوهر و عرض و كلیه محسوسات و هر چه قابل ادراك است،‌ موجوداتی هستند كه بعد از نیستی هست شده‏اند و او است كه تمام كائنات را از عدم به عرصه وجود آورده‌ و ابداع و اختراع نموه است، در ازل تنها او وجود دارد و برای شناسانیدن و اظهار قدرت،‌ جهان را آفریده است تا آنچه در ازل اراده كرده است تحقق یابد،‌ او به هیچ مخلوقی نیازمند نبوده و در آفرینش و اختراع و مكلف كردن بندگان اجبار نداشته است، ‌انعام و بخشش بر بندگان و اصلاح كار ایشان از روی فضل و احسان است و هیچ عملی بر او واجب نیست، می‏تواند انواع مصایب را بر بندگان وارد سازد و به انواع رنج‏ها و شكنجه‏ها ایشان را بیازماید، چنین اعمالی از جانب خدا، ‌عدل است و هیچ یك از كارهایش زشت یا ستم محسوب نمی‏شود، ‌از روی كرم و به حكم عدل بر بندگان فرمانبردارش پاداش می‏دهد، هیچ كاری بر خدا واجب نیست و هیچكس بر او حقی ندارد و طاعت او حقی است كه بندگان مكلف به ادای آن هستند،‌ وجوب طاعت خدا به وسیله پیغمبران به بشر ابلاغ شده است و عقل نمی‏تواند عبادت و طاعت را بر بندگان واجب كند و به همین جهت است كه خدای تعالی، ‌پیغمبران را فرستاده و راستگویی و صحت دعوای ایشان را به وسیله معجزات تایید و ثابت كرده است و ایشانند كه امر و نهی و وعد و وعید را به بشر ابلاغ كرده‏اند و باید گفتار ایشان را تصدیق كرد و دستوراتشان را به عمل گرفت و درستكاری در پیروی از ایشان است.

اصل نهم در روز آخرت
خدا به سبب مرگ، روح را از بدن افراد بشر جدا می‏سازد و در روز رستاخیز مردگان را زنده و از قبرها خارج می‏کند و آنچه در قلب‏ها و سینه‏های ایشان بوده است آشکار می‏سازد، و هر انسانی که مکلف بوده باشد تمام اعمال نیک و بد خود را حاضر می‏بیند و با کارهای بزرگ و کوچک خویش رو به رو می‏شود و مشاهده می‏کند که در کتابی ثبت و نوشته شده‏اند «لایغادر صغیرة ولا کبیرة إلا أحصاها» {کهف/49}
و هر کس اندازه کارهای نیک و بدش را به وسیله معیاری دقیق که به آن "میزان" می‏گویند در می‏یابد، میزان اعمال مانند ترازوی سنجش جسم‏های سنگین نیست، همچنان که اصطرلاب که میزان سنجش وقت است، و خطکش که برای اندازه گیری میزان سطرهاست و علم عروض که میزان شعرها است، با ترازوی معمولی فرق دارد، میزان اعمال نیز غیر از ترازوی اجسام است و بوسیله آن به حساب کردارها و گفتارهای بندگان و آنچه که به باطن و قلبشان خطور کرده است و اعتقادها و نیت‏هایی که داشته‏اند، اعم از ظاهری و باطنی، نهان و آشکارا رسیدگی می‏شود، درباره بعضی سخت‏گیری و نسبت به جمعی بر حسب استحقاق سهل‏گیری به عمل می‏آید و گروهی بی‏حساب به بهشت می‏روند، و همچنین "صراط" که پلی است که در بین منازل اهل سعادت و اهل شقاوت کشیده شده است، و کسانی که در دنیا به راه راست رفته باشند، سبک و آسان از آن می‏گذرند، و برای افرادی که در دنیا از صراط مستقیم منحرف شده باشند و در آن روز مشمول عفو خداوندی واقع نشوند، لغزش‏گاه خطرناکی می‏باشد.
در روز آخرت از بندگان، سوال و بازجویی می‏شود و خداوند هر کس را که بخواهد مورد بازخواست قرار می‏دهد، از پیامبران سوال می‏کنند که رسالت را تبلیغ کرده‏اند یا خیر؟، از کفار بازخواست می‏شود که چرا دعوت پیامبران را نپذیرفتند و ایشان را تکذیب کردند؟، از کسانی که در دین بدعت ایجاد کرده‏اند می‏پرسند که به چه دلیل از پیامبران پیروی نکرده‏اند و از روش ایشان منحفر شده‏اند؟ از مسلمانان صادق در مورد صدق و از منافقان درباره نفاقشان بازپرسی به عمل می‏آید.
پس از طی این مراحل نیکوکاران به سوی خدای مهربان و بهشت جاودان می‏روند و گنهکاران را به دوزخ می‏برند و دوزخیانی که اهل توحید بوده‏اند و به اندازه یک ذرّه ایمان در قلبشان وجود داشته باشد، پس از چشیدن انتقام گناهانشان از دوزخ خارج می‏شوند، و گروهی دیگر قبل از اینکه عذاب و انتقام گناهانشان پایان یابد به سبب شفاعت پیامبران یا علما یا شهدا یا کسان دیگری که دارای مرتبه شفاعت باشند مورد عفو قرار می‏گیرند و از دوزخ خارج می‏شوند.
افرادی که اهل سعادت باشند برای همیشه در بهشت می‏مانند و از نظر به جمال ذات خدا که بالاتر از تمام نعمت‏هاست، بهره می‏برند و اهل دوزخ زیر انواع شکنجه‏ها قرار می‏گیرند و از نظر به سوی پروردگار صاحب جلال و عظمت محرومند.

اصل دهم در نبوت است
خداوند، فرشتگان را آفرید و پیغمبران را فرستاد و ایشان را به وسیله معجزات تایید کرد و فرشتگان همه بندگان خدایند «لایستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون و یسبحون اللیل و النهار و لایفترون» (انبیا/19)
خدا پیغمبران را به سوی بندگان و برای راهنمایی ایشان فرستاده و پیغامش را بوسیله فرشتگان به آنان وحی کرده است. تبلیغات و سخنان پیغمبران از روی هوی و هوس نیست، بلکه تراوش‏هایی از سرچشمه وحی است و حضرت رسول امی محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم فرستاده خدا است و شریعتش تمام شریعت‏ها را منسوخ کرده است و او سرور و سید تمام افراد بشر است، ماموریت داشت که عرب و عجم، انس و جن را راهنمایی کند، و شهادت توحید یعنی جمله «لا إله إلاالله» وقتی کمال ایمان محسوب می‏شود که با شهادت رسالت او یعنی «محمدرسول الله» همراه باشد. و خداوند افراد بشر را مکلف کرده است که در تمام امور دینی و دنیوی که از طرف خدا ابلاغ کرده است از او پیروی کنند و به راستی و صدق گفتارش ایمان داشته باشند. چنان که گفته است: «وما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (حشر/7)
حضرت رسول خدا صلی الله علیه وسلم به تمام اعمالی که موجب تقرب به بارگاه خدا است امر کرده است و از تمام آنچه سبب دوری از خدا و نزدیک شدن به دوزخ و شقاوت است نهی کرده است.
باید دانست که عقل و اندیشه و هوس بشر نمی‏تواند راه وصول به سعادت و نزدیک شدن به خدا و اسباب شقاوت و دور ماندن از او را تشخیص دهد و اینها اسراری‏اند که فقط قلب‏های پیغمبران بر کشف آن موفق شده‏اند و انواری است که از بارگاه قدس الهی بر دلهای آنان تابید. لذا تبعیت از آنان تنها راه شناخت الهی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت ‌می‏باشد.

(برگرفته شده از کتاب اربعین امام غزالی)
http://farsi.sunnionline.us

1 نظرات:

  • برادر و خواهر مسلمان این هفته با نور ایمان همراه باشید با معرفی دوبرادرودوخواهربزرگ جهان اسلام :

    1- خباب پسر ارت
    2- عمیر پسر وهب جُمَحِی
    3- حضرت خدیجه دختر خویلد صاحب قصر مروارید در بهشت
    4 السیده أروی بنت عبدالمطلب "رضی الله عنها"
    لطفاٌ نظرات خود را برای ما ارسال فرمایید))

    وبلاگ نور ایمان
    www.noorway.blogfa.com

    ۳۰ مهر ۱۳۸۹ ه‍.ش.، ساعت ۱۰:۵۱

ارسال یک نظر