برای پنجاه ونهمین سالگرد اشغال فلسطین

برای پنجاه ونهمین سالگرد اشغال فلسطین

یکی دو شب پیش از نگارش این سطور در مراسمی که بمنظور یادآوری پنجاه و نهمین سالگرد اشغال فلسطین در یکی از سالنهای اجتماعات دانشگاه برگزار شده بود شرکت کردم. آنچه در آن محیط چند ملیتی که عادت اجتماعات اینچنینی در دانشگاه است نظرم را بخود جلب کرد حضور چند جوان بود که چفیه به دور گردن انداخته بودند. در دوانتهای هر چفیه پرچمهای کوچک فلسطین دیده می شد. اینها با چشمانی بازتر و نگاههایی کنجکاوانه تر اما مضطرب به تصاویر صحنه های قتل و کشتار و مبارزه که نمایش داده می شد خیره شده بودند. بعضا صندلیهای ردیف جلو مال اینها بود و حریص بودند همه صحنه ها را بدقت ببینند. اینها را از قبل می شناختم. می دانستم اگر از هویتشان بپرسم خواهند گفت فلسطینی! بعضی شان را بارها در اجتماعات دیگر یا نمایشگاههای کوچکی که هر از چندگاه با موضوعات مربوط به فلسطین برگزار می شود دیده ام. هر کجا کتابچه ای حاوی اندک مطالبی از فلسطین یا پوستری از قبه الصخره، مسجدالاقصی یا مناظری از فلسطین فروخته شود اینها خریدارند و چه مصرانه و با ولع از گذشته این سرزمین، حتی از من می پرسند. در ادامه به یکی دو مورد از وقایعی که در این ارتباط برایم پیش آمده اشاره می کنم.

روزی به اتفاق یکی دو تن از دوستان عرب از یک غرفه با موضوع فلسطین دیدن می کردیم. مسؤول غرفه از دوستان فلسطینی بود. در این اثنا جوانی «به زبان عربی» از قیمت یکی دو کتاب پرسید و آنها را خرید. غرفه دار به عادت معمول میان دانشجویان که در اولین برخورد از همدیگر می پرسند از او پرسید:«أخ من أین؟» و او پاسخ داد: «والله من فلسطین،أعیش فی السعودیه!!!». در ادامه وقتی با خیل سوالات ما و غرفه دار مواجه شد خبر از وقایع تلخی داد که کمتر کسی حتی اهل فلسطین نیز از آن با اطلاع اند. آری چه بسیارند این جوانان بی سند هویت با آینده مجهول.
روزی دیگر با یکیشان در کلاس مشغول صحبت بودم. به او گفتم: من گاهی در کشورم احساس غربت می کنم. لبخند تلخی بر لبش نقش بست و پاسخ داد: تو که حداقل کشوری داری تا در آن احساس غربت کنی، اما من چه؟ من که هیچ هویتی ندارم! تا بخواهم بر آن تکیه کنم. خدا می داند بعد ازاینجا به کجا خواهم رفت. روزی استاد از او خواست تا در مورد کشورش مطالبی بگوید. او گفت: چه بگویم و از کجا؟ از طرفی کشور جایی است که شما در آن به دنیا آمده ای، رشد کرده ای و از آن خاطراتی داری. با این دید کشور من عربستان است. اما من نمی توانم ادعا کنم سعودیایی ام چون شناسنامه اش را ندارم. از سوی دیگر وطن جایی است که شما را بدان منتسب می کنند. که در مورد من فلسطین است. اما من که هرگز فلسطین را ندیده ام و از آن چیزی نمی دانم تا ادعا کنم کشور من است!!.

در ورای همه این وقایع یک حقیقت نهفته است و آن سرنوشت نامعلوم چند میلیون آواره فلسطینی است که در سرتاسر آنچه بعضی به بافتخار آنرا «الوطن العربی» می خوانند پراکنده اند. وضع آنها از نظر هویت مختلف است. بعضی در این کشورها شناسنامه دار شده اند و شهروند به حساب می آیند و دیگر به ظاهر آواره نیستند. بعضی چیزی مثل اقامت دائم دارند که با آن در کشور محل اقامتشان می زیند و یکی دو حالت دیگر. اما در میان همه اینها بسیارند کسانی که انگار از آسمان افتاده اند. هیچگونه برگ هویتی ندارند یا ممکن است دست بالا پدرانشان چیزی بنام «وثیقه مصری» داشته باشند که شرح ماهیت این وثیقه نیز خود داستانی طولانی است. تا زمانی که در کشوری هستند بیرونشان نمی کنند. اما در صورت ترک آن کشور ضمانتی برای بازگشت نیست. در برخورد با اینهاست که پی می بریم شناسنامه یا حق شهروندی چیست و چه مزایایی دارد.

نکته دیگری که در آن اجتماع نظر من را بخود معطوف داشت سوالی بود که سخنران جلسه از جمع پرسید. در مورد مسئله فلسطین چقدر می دانید؟ جایگاه این مسئله در میان مسائل و بحرانهای حال حاضر امت اسلامی کجاست؟ کسی در پاسخ گفت: خیلی کم؛ ما تابحال در معرض این سوال واقع نشده ایم. در آن جمع، فقط سه یا چهار دست در پاسخ به اینکه 15 مِی یا 31 آگوست ـ در ارتباط با تاریخ فلسطین- چه روزی است، بالا رفت!.

واقعیت دیگری که اینجا رخ می نماید این است که ماهیت آنچه امروز بعنوان مسئله فلسطین بر سر زبانهاست برای بسیاری مسلمانان بسان یک معمای پیچیده است. هر روز از کانالهای مختلف خبری خبرهای کوتاه و بلند و گاه ضد و نقیضی در مورد فلسطین می شنویم. اگر نگوییم هر هفته که هر ماه یک نشست، گردهمایی یا کنفرانس با موضوع فلسطین در یک جای دنیا برگزار می شود. بگذریم از انگیزه ها یا نتایج این نشستها که موضوع بحث ما نیست؛ پس از شنیدن هر روزه این خبرها یا پیگیری کار کنفرانسهای متعدد یا دیدن تصاویر تکراری سنگ پراکنی کودکانی بی دفاع و پاسخهای خشن سربازان کاآزموده که خواسته یا ناخواسته جزو برنامه های روز مره تلویزیونهای ماست، چند در صد از ما تصوری دقیق از این مسئله پیدا کرده ایم و یا چند درصد از مسلمین عالم می دانند سر رشته این کلاف سردرگم بدست کیست، یا اصلا فرق فلسطین با اسرائیل –از نظر جغرافیایی- کدام است، یا بگذریم از محققانی که در خانه نقشه های 60 سال قبل را دارند و با آن جغرافیای سیاسی معاصر می خوانند یا می آموزانند؛ چه کسی بدرستی می داند سهم فلسطین از نقشه جغرافیا کجاست؟!

یک سوال بسیار جدی نیز این است که: هم اکنون موقعیت بحران فلسطین در میان دیگر بحرانها کجاست و اگر بخواهیم بدرستی از آن مختصاتی بدست دهیم چه باید بگوییم؟ آیا اهمیت دیگر موضوعاتی که مسلمانان در سرتاسر جهان با آن دست به گریبانند - همچون اشغال غیر قانونی و بیداد برادرکشی در عراق و افغانستان، جنگ کشمیر، چچن، صومالی، تایلند، فیلیپین و... - با این موضوع برابری می کند؟ آیا میان آنها تفاوتی هست؟ آیا بقول بعضی خاورشناسان سرّ اینکه مسئله فلسطین بیشتر جلب توجه می کند این است که دولت اسرائیل یک دولت دموکراتیک است که به خلاف دیگر دولتها به خبرنگاران اجازه تهیه آزادانه گزارش، عکس و فیلم را می دهد، یا چنان که به منظور استرحام گفته می شود «Jews news» «یهودی خبرساز است»؟ یا علت چیز دیگری است؟

«والله المستعان»

به نقل از:
سايت بيداري

0 نظرات:

ارسال یک نظر