اين چه معني دارد كه اسلام انسان آزاده را بر برده برتري مي‌دهد، و بردگی را محكوم نمي‌كند و به آن پايان نمي‌دهد؟


 اين چه معني دارد كه اسلام انسان آزاده را بر برده برتري مي‌دهد، و بردگی را محكوم نمي‌كند و به آن پايان نمي‌دهد؟
وارد شدن در بحث بردگي و ايجاد سؤال در زمينه آن از جانب دعوتگران مسيحي و دشمنان اسلام، در واقع نيرنگ دروني آنان را آشكار مي‌سازد و انگشت اتهام را به سمت اهداف پشت پرده چنين سؤالاتي متوجه مي‌كند؛ زيرا نظام بردگي هم در يهوديت و هم در مسيحيت به اشكال ظالمانه، ثابت و مقرر است و كتابهاي آنان از ذكر جزئيات اين قضيه و نيكو شمردن بردگي لبريز است. بر اين مبنا اولين چيزي كه ذهن ما را به خود مشغول مي‌سازد اين است: چگونه مسيحيان براي نصراني كردن مردم در تلاشند در حالي كه آئين آنها بردگي را پذيرفته و آن را مشروع مي‌داند؟ به تعبير ديگر: آنان چگونه به غوغاپردازي در كاري مي‌پردازند كه خود تا گردن در آن غرقند؟
اما مسئله بردگي در اسلام كاملاً با آنچه  كه در مسيحيت است تفاوت دارد و با بردگي حاكم بر جامعه قبل از ظهور اسلام نيز كاملاً متفاوت است. اما براي هيچ محققي امكان ندارد كه در زمينه بردگي در اسلام سخني گويد، در حالي كه مي‌بيند چنين ايرادي را افرادي گسترش داده‌اند كه مسيحي هستند و به آن فرا مي‌خوانند و با طرح اين شبهات قصد لطمه زدن به اسلام را دارند. آري، بحث در اين موضوع امكان ندارد مگر اينكه باور و جهت گيري يهوديت و مسيحيت و تمدن جديد غربي در اين زمينه بررسي شود، آنگاه به بررسي اين موضوع در اسلام پرداخته شود.
در واقع تهمتهاي بسياري در اين زمينه به اسلام وارد شده است، در حاليكه كساني كه خود غرق اين جنايت هستند نجات يافته اند و با كمال تأسف انگشت اتهام به سوي آنان نشانه نرفته است.

اسلام و بردگي:
اسلام چنين باور دارد كه خداوند انسان را در كمال مسئوليت آفريده و وظايف شرعي را براي وي مقرر داشته و بر اساس اراده و اختيار برايش پاداش و مجازات تعيين نموده است. و هيچ بشري حق ندارد كه اين اراده را محدود كند يا آن را به ناحق از انسان بگيرد و هر كس چنين كند ظالم و ستمگر است.
اين يكي از اصول روشن اسلام در اين زمينه و به هنگام طرح چنين سؤالاتي است.

اما چگونه است كه اسلام بردگي را ادامه داد؟
ما با قدرت كامل و بدون شرم و حيا مي‌گوييم كه بردگي در اسلام مباح و جايز است، اما ديدگاه منصفانه و خالص و حق گرايي انسان، لازم مي‌گرداند كه در جزئيات احكام بردگي در اسلام دقت كند و به سرچشمه و انگيزه چنين حكمي بينديشد و كيفيت رابطه با بردگان، برابري آنان با آزادگان در حقوق و وظايف و ايجاد راههاي بسيار زياد به دست آوردن آزادي براي آنان در شريعت اسلامي را مطالعه كند، فهم قضيه مخصوصاً زماني ممكن مي‌شود كه آن را با ساير نظامهاي بردگي مقايسه كند و آن را در كنار نوع جديد بردگي در اين جهان روپوش دار قرار دهد، جهاني كه پوشش تمدن و به روز بودن و پيشرفت را به خود گرفته است. خواننده مشاهده خواهد كرد كه بنده به بسياري از متون قرآن و حديث و راهنمايي رسول اكرم r اشاره مي‌كنم تا اهميت و جايگاه موضوع روشن شود و رفتارها و حركتهاي نادرست به حساب اسلام گذاشته نشود.
اكنون در اين زمينه مي‌گوييم: اسلام در مورد برده موضع‌گيري چنان شايسته‌اي دارد كه هيچ يك از ملتها وآيين‌ها چنان روشي ندارند و اگر در همه امور مطابق روش اسلام رفتار شود، چنان اشكالاتي [كه در سؤالات مطرح است] پيش نمي‌آيد و آزادگان از طريق آدم ربايي، غصب و استفاده از زور و قدرت و نيرنگ كه در گذشته و حال انجام مي‌شود به بردگي گرفته نمي‌شوند. از طريق اين موارد است كه بردگي به شيوه‌اي ننگين و چهره‌اي زشت ريشه دوانده و حاكم گشته است. در واقع انتشار نظام بردگي به اين صورت ترسناك در قاره‌هاي دنيا فقط از طريق آدم ربايي انجام گرفته و سرچشمه اصلي آن در اروپا و آمريكا در قرنهاي اخير است.
اسلام در اين زمينه با متوني صريح موضع‌گيري استوار و قاطع خود را بيان داشته است. در حديث قدسي آمده است: «سه نفر هستند كه در روز قيامت، دشمن آنها خواهم بود و اگر من دشمن كسي باشم با او دشمني مي‌كنم: فردی که بر اساس سوگند به خدا عهد نماید سپس آن را زیر پا گذارد و فردي كه آزاده‌اي را بفروشد و قيمت آن را مصرف كند و فردي كه نوكري گيرد و كار خود را به وسيله او به پايان رساند اما پاداش او را ندهد». [به روايت بخاري]
پيامبر r هم مي فرمايد: «سه نفر هستند كه خداوند نماز آنان را نمي‌پذيرد؛ كسي كه پيشنماز و رهبر قومي شود و آن قوم او را نپسندند، و فردي كه نماز را پس از وقت آن بخوانند، و فردي كه شخصي آزاده را به بردگي گيرد» [به روايت ابو داوود و ابن ماجه از روايت عبدالرحمن زياد افريقي].
و شگفت اينكه در هيچ يك از متون قرآن و حديث، جمله‌اي كه به برده‌داري امر كند نخواهي يافت در حالي كه صدها آيه و حديث وجود دارد كه به آزاد كردن بردگان فرامي‌خواند. به هنگام ظهور اسلام راههاي برده‌داري و سرچشمه‌هاي آن بسيار زياد و راههاي آزادي و رهايي بسيار كم و چه بسا رو به نابودي بود، اما اسلام چنين جهت گيري را تغيير داد و انگيزه‌ها و راههاي آزادي و رهايي از بردگي را گسترش داد و راههاي برده‌داري را با سفارشهاي خود بست.
اسير گرفتن افراد در جنگها از آشكارترين مظاهر برده‌داري بود و هر جنگي به ناچار اسيراني را در پي داشت و عرف حاكم بر روزگارچنان بود كه اسير هيچ حرمتي نداشت و سرنوشت او يا مرگ يا بردگي. اما اسلام راه سومي هم پيش روي اسيران گذاشت و آن هم برخورد نيكو با آنها و سرانجام، آزادي آنان بود.
در قرآن كريم آمده است: ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلا شُكُوراً﴾ [انسان / 8ـ 9]. [(و خوراك مي دادند به بينوا و يتيم و اسير، به خاطر دوست داشتن خدا. (و به زبان حال بديشان مي‌گويند:) ما شما را تنها به خاطر خدا خوراك مي‌دهيم، و از شما پاداش و سپاسگذاري نمي‌خواهيم)].
ظرافت و انگيزه بخشي آيه جايي براي تفسير نمي‌گذارد. اما پيامبر هم در زمينه كرامتهاي اخلاقي چنين مي‌فرمايد: «به عيادت مريض برويد و گرسنه را غذا دهيد و برده را آزاد سازيد». [به روايت بخاري].
در اولين درگيري ميان مسلمانان و دشمنان آنها در جنگ بدر، پيروزي نصيب مسلمانان شد و عده‌اي از بزرگان عرب به اسارت مسلمانان درآمدند. اين اسيران همانند بزرگان و اشراف قيصر و كسري به اسارت درآمدند و اگر با شدت هرچه تمام تر مجازات مي‌شدند استحقاق آن را داشتند، زيرا مسلمانان را بسيار آزار داده بودند. اما قرآن كريم پيامبر و يارانش را توجيه مي‌كند كه:
﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرَى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَإِنْ يُرِيدُوا خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾ [انفال/70ـ71].  [(اي پيغمبر! به اسيراني كه در دست شما هستند بگو: اگر خداوند در دلهايتان خيري سراغ يابد (و بداند كه داراي نيت پاك و راستيني هستيد در دنيا و آخرت) بهتر از آنچه از شما دريافت شده است به شما عطا مي‌كند و شما را مي‌بخشد. و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است. (اي پيغبر ) اگر مشركان بخواهند به تو خيانت كنند (موضوع تازه‌اي نيست و باكي نداشته باش چرا كه) آنان پيش از اين (نيز ) به خدا خيانت كرده‌اند و خداوند (در قبال آن شما را) بر آنان پيروز كرده است. و خداوند آگاه و حكيم است)].
اين افراد قبل از جنگ بدر و در ابتداي بعثت پيامبر r ظلمهاي بزرگ و فجيعي نسبت به جمهور مسلمانان انجام داده بودند، و در صدد نابودي و اشغال‌گري آنان بودند و بالاخره مي‌بينيم كه بنا به سياست نيكوي اسلام حكم آزادي اسيران فوراً صادر مي‌شود.
واضح است كه اين مسأله به مصالح عالي دولت اسلامي مربوط است. به همين دليل مي‌بينيم كه مسلمانان در جنگ بدر از اسيران فديه مي‌پذيرند. يا در فتح مكه به آنان مي‌گويند: «برويد كه شما آزاد هستيد». و پيامبر r در غزوه بني مصطلق با يكي از دختران اسير شده ازدواج مي‌كند تا شأن و منزلت او را محفوظ داشته باشد زيرا او دختر يكي از فرماندهان آن قبیله بود، در كل اين موارد جز آزادي اسيران برخوردي از جانب مسلمانان مشاهده نمي‌شود.
با در نظر گرفتن اين موارد روشهاي محدود و راههاي باريكي كه اسلام در تجويز برده داري به كار مي‌گيرد، قابل درك است. آري، اسلام به طور كلي برده‌داري را لغو نكرد، زيرا اسيران كافر و مخالف حق و عدالت يا ظالمند و يا ياري‌گر ظلم و يا ابزار اجراي ظلم و تثبيت آن هستند و آزادي آنها فرصتي دوباره به آنها مي‌دهد كه به ترويج طغيان و برتري جويي بر ديگران اقدام كنند. اما با اين وجود در اسلام فرصتهاي بسياري براي دست‌يابي مجدد به آزادي مشروع دارند. چنانچه راهكارهاي اسلام براي رفتار با بردگان برگرفته از عدالت و رحمت است.
از جمله وسايل آزادي بردگان در اسلام عبارت است از: وجوب تخصيص بخشي از زكات براي آزادي بردگان، قراردادن آزادي برده به عنوان كفاره قتل غير عمد، ظهار، سوگند خوردن و شكستن روزه رمضان. علاوه بر اين موارد تحريك احساسات مردم براي آزادي بردگان در راه خدا نيز جزو راهكارهاي اسلام است.

اشاره اي كوتاه به برخي قواعد اسلام براي برخورد مطلوب با بردگان و رعايت عدالت و احسان در حق آنها:
1ـ تضمين غذا و لباس همانند سرپرستانشان:
ابوداوود از معرور بن سويد روايت مي‌كند گفت: در ربذه [محلي نزديك مدينه] نزد ابوذر رفتيم، ديديم كه هم او و هم غلامش عباي مشابه هم پوشيده‌اند. به ابوذر گفتم: اي ابوذر، كاش عباي غلامت را براي خود مي‌گرفتي و چيزي ديگر به او مي‌دادي؟ ابوذر گفت: من از پيامبر خدا r شنيدم كه فرمود: «بردگان نيز برادران شمايند كه خداوند در اختيار شما قرار داده است. پس هر كس برادرش زير دست او بود از غذاي خود به او دهد، از پوشاك خود وي را بپوشاند و خارج از توان، وي را مكلف نسازد، اگر هم چنين كرد خود نيز او را ياري دهد». [به روايت بخاري]
2ـ حفظ كرامت و شخصيت آنان:
ابوهريره روايت مي‌كند كه ابوالقاسم، پيامبر توبه r فرمود: « كسي كه برده‌اي را به ناحق تهمت زند، روز قيامت بر او حد قذف جاري مي‌شود مگر اينكه سخن او راست باشد». [به روايت بخاري]
ابن عمر يكي از بردگان خود را آزاد كرد و چوبي را از زمين برداشت و گفت: به اندازه اين چوب بر او حقي ندارم، زيرا از پيامبر r شنيدم كه فرمود: «هر كس كه برده‌اش را سيلي زند يا او را كتك زند بايد در كفاره اين كار او را آزاد كند» [به روايت ابو داوود و مسلم].
3ـ برده بر شخص آزاد مقدم است:
در هر امر ديني و دنيايي اگر برده برتر باشد او مقدم است. مثلاً صحيح است كه در نماز امام باشد. حضرت عائشه (رضي الله عنها) برده‌اي داشت كه در نماز به او اقتدا مي‌كرد... و مسلمانان امر شده اند كه اگر برده‌اي از ديگران شايستگي بيشتري براي سرپرستي آنان داشت، امير شود و واجب است كه از او اطاعت كنند.
آزادي حق اصيل انسان است، و اين حق از هيچ‌كس ساقط نمي‌شود مگر اينكه مانعي در اين راه ايجاد شود و اسلام كه قيد بردگي را بر بعضي انسانها قرار داده است به اين خاطر است كه چنان افرادي به بدترين شيوه به زنجير كشيده شده‌اند... [و اسلام در صدد نجات آنهاست]. مثلاً وقتي اسيري كه در جنگ شكست خورده در مدت اسارت به شيوه‌اي نيكو نگهداري شود، در حق او برخوردي شايسته صورت گرفته است و اگر شخص اسير از رفتار گذشته خود دست بردارد و گذشته خويش را فراموش كند و به خير و نيكي نزديك و از شر و بدي فاصله گيرد، سپس درخواست آزادي كند آيا از او پذيرفته مي‌شود؟ آري، اسلام درخواست او را مي‌پذيرد و برخي فقها آن را واجب و برخي مستحب مي‌دانند!!!
پيامبر r در مورد مراعات حال بردگان بسيار سفارش نموده است. هنگاميكه اسيران جنگ بدر ميان مسلمين تقسيم شد به آنان فرمود: «خيرو نيكي اسيران را بخواهيد».
روايت شده است كه عثمان بن عفان t برده خود را به خاطر گناهي كه مرتكب شده بود گوشمالي داد. پس از مدتي به او گفت: پيش آي و گوش مرا بگير و پيچ ده. برده از اين كار خود داري مي‌كرد عثمان بر او اصرار مي‌كرد. برده در نهايت اين كار را به آرامي انجام داد. عثمان t به او گفت: به طور جدي آن را فشار ده، زيرا من تاب تحمل عذاب روز قيامت را ندارم. برده به او گفت: من هم همينطور اي سرورم، من هم از روزي كه تو مي‌ترسي ترس دارم.
عبدالرحمن بن عوف چنان بود كه اگر به همراه بردگان راه مي‌رفت، هيچ كس او را از بردگان تشخيص نمي‌داد، زيرا پيشاپيش آنان راه نمي‌رفت و جز مانند آنان لباس نمي‌پوشيد.
روزي عمر t از جايي عبوركرد، ديد كه بردگاني ايستاده‌اند و در سفره‌ي مالكان خود نمي‌خورند. عمر t عصباني شد و به مالكان آنها گفت: اين قوم را چه شده كه خود را به خادمان خود ترجيح مي‌دهند؟ سپس آنان را صدا زد تا با مالكان خود غذا بخورند.
مردي نزد سلمان t آمد، مشاهده كرد كه آرد خمير مي‌كند. او به سلمان گفت: اي ابو عبدالله، اين چه كاريست؟ سلمان گفت: خادم را براي كاري فرستادم و نپسنديدم كه دو كار براو واگذار كنم.
اين موارد جزو الطافي است كه اسلام در حق برده روا داشته است!

رفتار يهود با برده‌ها:
در نظر يهوديان انسانها دو دسته‌اند: بني اسرائيل و غير بني اسرائيل.
در مورد بني اسرائيليها مي‌توان بنابر آموزشهاي مشخصي كه در كتب عهد قديم وجود دارد، برخي از آنان را به بردگي گرفت. اما غير بني اسرائيليها، چون جنس پست بشريت‌اند مي‌شود كه از طريق زور و قدرت هم آنها را به بندگي گرفت، زيرا اين دسته جزو نژادهايي هستند كه از گذشته تا كنون از طرف آسمان ذلت بر آنها فرض گشته است.
در باب بيست و يكم از سِفر خروج كتاب مقدس (2ـ12) چنين آمده است:
«هرگاه برده‌اي عبراني خريداري كردي، شش سال برايت خدمت كند و در سال هفتم به طور مجاني آزاد مي‌شود. اگر تنها آمده بود، تنها مي‌رود و اگر به هنگام بردگي شوهر زني باشد، او هم همراهش آزاد مي‌شود اما اگر آقايش به او زني داده باشد و از ازدواج آنها فرزنداني حاصل شده باشد، زن و فرزندان براي آقا مي‌ماند و برده بايد به تنهايي برود. و اگر برده بگويد: من آقايم را دوست دارم و زن و فرزندم را نيز دوست دارم و بدون آنها نمي‌روم، آقايش مي‌تواند او را به خدا تقديم كند و او را به درگاه و يا ستون نزديك مي‌كند و گوش او را سوراخ مي‌كند تا براي هميشه خدمتگذار باشد. اما اگر مردي دخترش را به عنوان كنيز بفروشد، شيوه آزادي او با برده‌ها تفاوت دارد. اگر مالكش اورا زشت بداند  او را به حال خود مي‌گذارد و حق ندارد كه به ديگران هم بفروشد زيرا خود او رهايش نموده است. اما اگر آن كنيز را به عقد فرزندش درآورد مانند ساير دختران با او رفتار مي‌كند، و اگر براي خود كنيز ديگري بگيرد، حق اولي در غذا و لباس و معاشرت كم نمي‌گردد. در غير اين حالتهاي سه گانه، كنيز به طور مجاني آزاد مي‌شود».
 اما غير عبرانيها معتقدند كه مي‌توانند از طريق اسير گرفتن و تسلط بر ديگران، برده بگيرند، زيرا نژاد خود را برتر از ديگران مي‌دانند. آنان براي اين حق خود از تورات دليل مي‌آورند:
حام پسر نوح ـ كه پدر كنعان است ـ پدرش را عصباني كرد. زيرا نوح مست شده بود و به حالت لختي در خيمه خود خوابيده بود و حام او را در اين حالت ديد، پس از اينكه نوح بيدار شد و متوجه شد كه حام او را ديده است عصباني شد و نسل كنعان را نفرين كرد و همانگونه كه در تورات، سِفر تكوين، باب 9/25ـ26 آمده است. نوح گفت كه كنعان ملعون است و بردگي براي برادران او مي‌باشد. و گفت: خداي سام رب مباركي است و كنعان بنده آنان باشد. در همان باب/27/ آمده است:«خداوند براي يافث گشايش كند تا در خانه‌هاي سام سكني گزيند و كنعان بندگان آنان باشند».
ملكه« اليزابت اول» از اين متون براي توجيه تجارت بردگان استفاده كرد زيرا همانگونه كه روشن خواهد شد در اين تجارت سهم فراواني داشت.

رفتار مسيحيها با برده‌ها:
مسيحيت نيز همانند يهوديت برده داري را تأييد كرد و در انجيل متني كه اين موضوع را حرام كند يا آن را زشت بداند وجود ندارد. عجب اين است كه مورخ مشهور «ويليام موير» بر پيامبر ما ايراد مي‌گيرد كه چرا به طور قطعي بردگي را تحريم نكرد. با اين وجود او از برخورد انجيل با برده‌داري چشم پوشي مي‌كند و از مسيح يا حواريون و يا ارباب كليسا چيزي در اين باره نقل نمي‌‌كند. در حاليكه «پولس» در نامه‌هاي خود به بردگان سفارش مي‌كند كه نسبت به ارباب خود خالص باشند، چنين توصيه‌اي در نامه او به اهل افسس آمده است.
يكي از فيلسوفان قدّيس به اسم «توماس اكويني» مي‌گويد: رأي فيلسوفان هم مانند رأي رهبران ديني است و آنان نيز برمسئله برده داري اعتراض نكرده‌اند بلكه آن را نيكو شمرده‌اند زيرا استاد فلسفه يعني ارسطو معتقد است كه بردگي يكي از حالتهاي طبيعي انسان است كه برخي انسانها بر آن سرشته شده‌اند. و قديسان نيز تأييد كرده‌اند كه فطرت انسانهاست كه برخي از آنها را برده مي‌كند.
در فرهنگ بزرگ قرن نوزدهم «لاروس» آمده است:«انسان نبايد از تداوم بردگي تا به امروز در ميان مسيحيان دچار حيرت شود، زيرا جانشينان رسمي دين، صحت و درستي آن را تأييد مي‌كنند و مشروعيت آن را پذيرفته‌اند».
و نيز چنين آمده است: «به طور خلاصه آئين مسيحيت تا به امروز برده داري را به طور كامل پذيرفته است و براي انسان مشكل است كه ثابت كند، مسيحيت در تلاش براي باطل كردن آن بوده است».
در قاموس كتاب مقدس اثر دكتر «جورج يوسف» نيز آمده است كه مسيحيت نه از جنبه سياسي و نه از جنبه اقتصادي به بردگي اعتراضي نكرده و مؤمنان را براي دور كردن نسلشان از گرايش به برده داري در آداب و رسوم و حتي مباحثه در اين زمينه بر نيانگيخته است، و بر ضد برده داران چيزي نگفته و بردگان را براي بدست آوردن آزادي تحريك نكرده است. حتي از زيانهاي بردگي و زشتيهاي آن سخن نگفته و دستوري قطعي براي آزاد كردن بردگان صادر ننموده است و اين رابطه شرعي شده ميان برده و مالك تغيير نكرده است، بلكه بر خلاف آن حقوق و وظايف هردو طرف [در تداوم اين رابطه نامشروع] تأييد گشته است.
اكنون ما همه پدران سفيد مسيحي و خواننده گرامي را فرا مي‌خوانيم كه دستورات اسلام را با اين برنامه‌ها مقايسه كنند.

برخورد اروپاي معاصر با برده داري:
خواننده اين سطور كه در عصر حركت و پيشرفت قرار دارد حق دارد كه از سردمداران پيشرفت و ترقي نيز سؤال كند. و بردگاني را كه در اثر شكار شركتهاي انگليسي جان مي‌دادند يا در مسير حركت به سمت كشتيها كه در سواحل لنگر انداخته بودند مردند را بشمارد يك سوم اين افراد در اثر تغيير آب و هوا، و چهار تا پنج درصد به هنگام بارگيري و دوازده درصد به هنگام سفر مي‌مردند، و اين غير از مواردي است كه در مستعمره‌ها جان مي‌دادند.
تجارت بردگان در دست شركتهاي انگليسي كه با اجازه حكومت انگلستان حق احتكار آنان را هم داشتند باقي ماند، و پس از آن دست همه رعيتهاي انگليسي براي برده‌داري باز شد، و برخي از آگاهان تخمين مي‌زنند كه مجموع بردگاني كه در اختيار انگليسيها قرار داشت و در مستعمره‌هاي خود بر بردگي كشيده بودند، از سال 1680تا 1786 ميلادي در حدود دو ميليون و‌صد و ‌سي‌هزار نفر بوده است. از قوانين سياه انگليسيها در زمينه برده‌داري اين است كه: هر برده‌اي كه بر عليه مالكش شورش كند بايد كشته شود و هر كس فرار كند دست و پاهايش قطع مي‌گردد و با آهن داغ مي‌شود، و اگر براي بار دوم قصد فرار كند كشته مي‌شود.
هنگاميكه اروپا با آفريقاي سياه مرتبط شد، اين ارتباط سبب ايجاد يك فاجعه انساني شد و به مدت پنج قرن سياه پوستان اين قاره به بلائي بزرگ دچار شدند. دولتهاي اروپايي برنامه‌اي چيدند و عقليت آنان از توطئه‌اي شوم پرده برداشت. آنان سياه پوستان را دزديده و به كشورهاي خود مي‌بردند تا هيزم پيشرفت آنان باشند و آنچه را كه در توان بشر نيست بر دوش آنان گذارند. اين مصيبت هنگامي رواج يافت كه آمريكا هم كشف شد، زيرا اين بار بايد رنج خدمت را در دو قاره تحمل مي‌كردند نه فقط قاره اروپا.
در دائره المعارف انگليسي، ج2 ص 779 ماده slavery آمده است: شكار بردگان از روستاهائي كه با جنگلها پوشيده شده بود به اين شيوه بود كه اين جنگلها كه مانند حصار اطراف روستاها را احاطه كرده بود آتش زده مي‌شد تا سياه پوستان از آنجا بگريزند و به بيابان فرار كنند، آنگاه با وسايلي كه انگليسيها ساخته بودند، آنها را شكار مي‌كردند».
اما يك برده پس از آن همه مجازات و قطع دست و پا چگونه مي‌توانست فرار كند؟
واقعيت اين است كه شكنجه و عذاب دوران بردگي بسيار شديدتر از قطع دست و پا بود و همين امر باعث مي‌شد كه دوباره براي فرار چاره‌ انديشي كنند.
از جمله ديگر قوانين آنان بر عليه بردگان اينست كه آموزش سياه پوستان ممنوع شده بود و رنگين پوستان نمي‌توانستند مسئوليتهاي سفيد پوستان را برعهده گيرند.
در قوانين آمريكا هم چنين آمده بود كه هرگاه هفت نفر از بردگان اجتماع كنند، خلاف قانون به حساب مي‌آمد و هر سفيد پوستي حق داشت كه هنگام عبور از كنار آنان، روي آنها تف بياندازد و بيست ضربه شلاق بر آنها كوبد.
متن قانوني ديگر چنين بود: بردگان داراي نفس و روح  نيستند و هيچ ذكاوت و هوش و اراده‌اي ندارند و حيات فقط در بازوهاي آنان است. خلاصه اينكه [طبق قوانين اروپا و آمريكا] بردگان از جهت وظيفه و خدمت و كار، عاقل و مسئول و حسابگر به حساب مي‌آمدند اما از جهت حقوق و مزايا، موجوداتي بي روح و بي وجود بودند، و فقط بازوي آنها حيات داشت، و وضعيت بردگان تا قرن اخير اينگونه بود.

0 نظرات:

ارسال یک نظر