‏نمایش پست‌ها با برچسب ج-تاریخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ج-تاریخ. نمایش همه پست‌ها

نكاتی عجيب و عبرتهایی از زندگانی شاه اسماعیل صفوی (قسمت دوم)


مترجم: 
اسلام تکس
خوردن میته (گوشت انسانهای مرده) در نزد شاه اسماعیل حلال بود بلکه در این کار حاکمان صفوی، از آدمخواران افریقا جلوتر بودند.
زیرا خوردن انسان زنده نیزدر نزدشان حلال بود ،ولی فقیهان عالیقدر قبایل آدم خور کنگو خوردن گوشت انسان زنده را حرام میدانستند!!
صفوی‌ها اول گوش و بعد دماغ و بعد رانهای آدم زنده را میخوردند، گاهی بچه‌های سنی‌ها را زنده زنده در جلوی پدر مادرش میخوردند. و به این روش‌ها مردم ایران شیعه شدند.
شاه اسماعیل صفویی با شبیک خان ازبک در مرو جنگید و او را شکست داد و کشت سپس دستور داد تا سربازانش جسد او را بخورند و آنها جسد او را خوردند و از جمجمه سرش کاسه شرابی برای شاه اسماعیل ساختند.
شاه اسماعیل خودش قبر پرست نبود زیرا نیازی به این نداشت او خود را امام زنده میدید، درست مثل خمینی با آنکه مبلِّغ قبرپرستی بود اما به ایران که آمد با آنکه پادشاه بود ولی یک نوک پا نرفت مشهد پای بوسی امام رضا، زیرا خمینی خودش را ولی الله می‌دید.
اما متاسفانه سنی‌های هم عصر شاه اسماعیل قبر پرست بودند مثلا:
پس از مرگ شه بیگ خان به آن طرز فجیع، برادرزاده‌اش عبیدالله خان توانست بر رقیبان پیروز شود و آمد در کنار قبر امام رضا تاج گزاری کرد تا سلطنتش پر تبرک باشد!!
این نشان می‌دهد که در آن عصر، سنی‌ها در قبر پرستی و ولی پرستی با شیعه‌ها فرقی نداشتند.
اما با این وجود، شاه اسماعیل، یکطرفه به آنها کینه داشت حتی جسد آنها را میخورد.
فرمانده نجم، از طرف شاه اسماعیل در سال 889 هرات را گرفت، یعنی نگرفت هرات خودش از ترس تسلیم شد و با این وجود باز او دستور داد تا مردم در مسجد جامع جمع شوند و بعد به قاضی القضات شهر دستور داد تا بر سر منبر رفته و حضرت عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه را لعن کند، و قاضی امتناع کرد سر منبر او را کشتند و جسدش را پاره کردند.
بعد مفتی شهر را گفتند که چنین کند او هم قبول نکرد او را هم درجا کشتند و سر از تنش جدا کردند و جسدش را پاره کردند و روده اش را بین نماز گزاران انداختند.
بعد به جان خرد و بزرگ در مسجد افتادند و خلق کثیری را کشتند و سرهایشان را بریده بر نیزه ها آویزان کرده و در شهر گرداندند و مردم را امر به توبه از مذهب سنی نمودند و بقیه بزرگان شهر را هم زندانی کردند.
بعد از مدت کوتاهی خود شاه اسماعیل، وارد هرات شد، قبل از ورود دستور داد زنان هراتی با لباسهای رنگارنگ با رقص به استقبالش بروند و بعد از ورود بشهر، بزرگان را بجلویش آوردند و او به آنها دستور دادکه شیعه شوند.
مولانا تفتازانی که مرجع دینی اول در خراسان و هندوستان و ماوراء نهر بلکه ترکیه عثمانی بود، نپذیرفت شاه دستور داد او را آهسته آهسته با کارد ببرند تا آرام آرام بمیرد گوشت بدنش را کم کم بریدند (جلوی مردم شهر) تا مرد و جسدش را سوزاندند، جسد شاعر مشهور جامی را هم از زیر خاک بیرون کشیدند، و آتش زدند یعنی به مرده هم در هرات رحم نکردند.
این اعمال بعدها غیض و غضب هراتی‌ها را بهمراه داشت خودم ده سال پیش در هرات از مردی شنیدم که گفت:
پیر مردهای ما از علماء سنی سابق منطقه نقل قول می‌کردند که علماء می‌گفتند که بهترین کفن، کفنی است که از مال شیعه‌هابه عنیمت گرفته باشید یعنی بهترین کفن آن است که از مال غنیمتی شیعه ها، خریداری شده باشد. و سعی کنید در چنین کفنی دفن شوید!!
این کینه‌ها همه محصول دانه‌های کاشته شده شاه اسماعیل صفوی بود و متاسفانه تا هنوز هم هست.
بنظرم شاه اسماعیل یک عذاب الهی بود، زیرا علماء حق نمیگفتند:
همین تفتازانی با آن مقام بزرگش در خراسان یک فتوا علیه قبر پرستی ندارد در حالیکه در کنار گوشش قبر امام رضا در مشهد هر روز بزرگتر و بزرگتر می‌شد و حاجت‌خواهی مردم سنی از قبرها بیشتر بود تا از الله.
با آنکه مرثیه‌خوانی در اسلام منع است باز قبل از آمدن شاه اسماعیل به هرات، یک هراتی سنی (در مرثیه امام حسین) کتاب شعری سروده بود و جالب اینکه شیعه مرثیه‌های خود را از کتاب او می‌خواندند!! با این وجود، شاه اسماعیل و شیعه‌ها باز راضی نبودند.

جای حیرت است اگر بدانیم فاصله بین فتح هرات و فتح تبریز فقط 9 سال بود.
در تبریز (که یک شهر سنی نشین بود) نیز شاه اسماعیل فردای فتح شهر (که بدون جنگ تسلیم شده بود) در مسجد جامع شهر، در اول خطبه نماز، بی مقدمه از مردم خواست 3خلیفه راشد ابوبکر و عمر و عثمان و حضرت عایشه را لعنت کنند و مردم متحیر بهم نگاه می‌کردند، که این چه می‌گوید.
بعضی‌ها خیال کردند خانه خاله است خواستند بعنوان اعتراض از مسجد بیرون روند که در جا و فورا بدست سربازان شاه کشته شدند و بروایتی همه نمازگزاران را کشتند و بروایتی خلق کثیری را کشتند و باقی مانده از ترس جان لعنت فرستادند و جان سالم بدر بردند.
اما متعاقب آن، شهر تبریز غارت شد و زنان کودکان به اسیری گرفته شدند بعضی از بچه‌های افراد مهم و علمای شهر را ، قزلباشان در جلوی والدین آنها زنده زنده خوردند!!! و یا در آتش افکندند یا در جلوی چشم بقیه به آنها تجاوز کردند و در تجاوز ندیدند این دختر است یا پسر!!
فراریان و گریختان این اخبار هولناک را به شهرهای دیگر و به هرات بردند اما آنها در فکر چاره نشدند، شاید اخبار تبریز نه سال کهنه بود و شاید یادشان رفته بود اما اخبار مرو که سناریوی تبریز در آن تکرار شد فقط مال دو ماه پیش بود!
شاید اخبار تبریز را مولانا تفتازانی باور نکرد و فکر کرد راویان غلو می‌کنند، اما اخبار مرو از سر روی نکبت بار فراریان معلوم بود و راویان ،یکی دو تا نبودند.
و در فاصله بین تبریز تا هرات، شاه اسماعیل همین سناریور را در اردبیل،شیراز، قزوین، اصفهان، یزد، سمنان، ابرقو، سبزوار، و طبس و غیره و در هرجا تکرار کرد.
با این وجود وقتی سربازان شاه از مرو فارغ شدند و رو بسوی شهر هرات نهادند شورای شهر، شهر را تسلیم کرد تا شاید در امان بمانند !!
و وقتی مولانا تفتازانی را با دست بسته آوردند پیش شاه اسماعیل، تازه یادش آمد که باید به شاه اسماعیل نه بگوید و حاضر نشد خلفای راشدین را لعنت کند و قطعه قطعه شد.
این بود حال مسلمانان هم عصر شاه اسماعیل.
و خوب است بدانید در آن عصر هرات مرکز علم بود و طلاب از خراسان و هندو ستان و ترکیه و ماوراء نهر و ترکیه میامدند برای کسب علم به هرات!
در مرکز علم این حال علمای ما بود!
2- شاه اسماعیل خود را امام زمان می‌دانست و گمان می‌کرد بر او وحی نازل میشود او این آیه را در حق خودش می‌دانست:
وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِیا
و طرفدارانش عقیده داشتند که از غیب به او وحی یا الهام میشود.
برای همین امام زمان‌وار عمل می‌کرد و به قبر هر آدم مهمی میرسید استخوانهایش را از قبر بیرون میکشید و شلاق میزد و میسوزاند، یعنی همان کاری که که امام زمان (طبق عقیده‌ای شیعه) قرار است با قبر عایشه و ابوبکر و عمر بکند.
اگر دست شاه اسماعیل به مدینه می‌رسید بیشک چنین می‌کرد چون خود را امام زمان می‌دانست اما او از بغداد جلوتر نرفت و فقط دستش به قبر ابوحنیفه رسید و تاریخ را بخوانید ببینید که با قبر چه کرد.
شاه اسماعیل چون وحدت الوجودی بود شاید خود را خدا می‌دید می‌گویم شاید، زیرا یقین ندارم.
اما این را کتب دوست و دشمن او نوشته اند که مردم برایش سجده می‌کردند و یا وادار بسجده کردن می‌شدند.
شاه عثمانی این را بر او عیب دید! در جواب، طرفداران شاه اسماعیل، سجده برادران یوسف را برای یوسف شاهد آوردند جالب است بدانید که در کتاب کشف الاسرار خمینی نیز سجده برادران یوسف را دلیل ذکر کرده اما گفته ما سجده برای انسان را جایز نمیدانیم!!
3 - حالا سوال مهم این است که آیا دین شیعه امروزی با دین شاه اسماعیل فرق دارد؟
انسان ظاهر بین، مجبور است بگوید بله اینها لواط و شراب خوری را حرام می‌دانند، اینها شهرهای سنی نشین را قتل عام نمی‌کنند اینها سجده برای بشر را جایز نمی‌دانند اینها وحی بر بشری غیر از امام هایشان را قبول ندارند پس اینها بر مذهب شاه اسماعیل نیستند.
اما شیعه امروزی خودش میگوید که شاه اسماعیل شیعه 12 امامی بود و صفویان شیعه 12 امامی بودند پس حل این معما در چیست؟
برای حال این معما باید برویم در تاریخ و برویم به روستای جبل عامل لبنان یعنی محلی که علمای شیعه از انجا آمدند به ایران و فقه شیعه را شتابان نوشتند.
این علما در قلمروی ترکیه عثمانی زندگی می‌کردند در قلمروی این حکومت تحرکاتی میکردند و شاه اسماعیل و پدرانش نیز با تعلیم های پنهانی اینها شیعه شده بودند.
در تعلیمات این شیعه ها، زنا و لواط و شراب حلال بود.
شما اگر پرونده محاکمه شهید اول را نگاه کنید میبینید قاضی در لیست اتهامات او نوشته فحش دادن به خلفا، حلال دانستن شراب .....
شهید اول کیست؟ او شمس الدين محمد بن مكي عاملي (متولد 734 هجری قمری ) و از اهالی دهکده جزين در جبل عامل لبنان است.
او نخستين فقيه واقعی امامی است. یعنی او نخستین فقیه شیعی است که با اجتهاد، فقه شيعه را از فقه سنى جدا کرد قبل از آن شیعه‌های زیدی و غیره در فقه، سنی بودند و در عقیده شیعه، مثلا شیعیان حسین در روز تاسوا یکجا با یزیدیان، نماز ظهر را به امامت حسین خواندند هیچکس نگفته یکی دست باز خوانده یکی بسته .
جدا کردن فقه شیعه و سنی هنر شهید اول بود. شیعه‌ها او را از آن رو «شهيد اول» می خوانند ، چون "قاضي عثمانی‌ها او را به رفض و هتك حرمت به عايشه و سه خليفه اول و اعلام جواز شراب خواري متهم کرد و بعد از محاكمه، با شمشير به قتل رسيد، سپس به دار آويخته، سنگ باران شد و آن گاه سوزانده شد. یعنی در فقه او شراب حلال بود و احتمالا بر قاضی معلوم نبوده که شهید اول!!! زنا و لواط را هم حلال میدانست.
حالا دانستید چرا شاه اسماعیل هم شراب می‌خورد هم لواط می‌کرد هم زنا، آنهم بطور علنی؟ چون او تابع این فقه جدید بود در فقه جدید این کارها حلال و انجامش واجب بود!
اما وقتی شیعه حکومت را گرفت و تاخت تاز غافلگیرانه اولیه اش و اعمال شنیع لواط و غیره را انجام داد و مسلمانان آنها را شناخته و کافر قلمداد کردند و شیعه ها تحت فشار شدید شدند و سیلی سنی در چالدران آنها را از مستی بیدار کرد و خود را در خطر دیدند، پس چاره را در این دیدند که تا بعضی از اعمالی که سنی‌ها آنها را کفر مطلق می‌دیدند، رها کنند و بگرفته بسنده کنند و تقیه نمودند!
پس برای همین شراب و زنا و لواط را حرام کردند و از زنا به صیغه با هزار زن ، بسنده کردند و این را فقط حلالش کردند.
و از لواط فقط نزدیکی زن از راه دبر را جایز دیدند.
و از شراب همان چرس و تریاک و سیگار قلیان را حلال کردند و میبینید بالاترین مقامات مذهبی شیعه، سیگاری و قلیونی!! هستند.
شاید خواننده بگوید مگر ممکن است دینی چیزی را روزی حلال و روزی حرام بداند؟
بله، شما ببینید شیعه این روزها برائت از مشرکین در مکه دارند.
دولتمردان سعودی گفتند تظاهرات سیاسی ممنوع است در سر میز مذاکره شیعه گفت این تظاهرات مذهبی است!
یک عالم زیرک اهل سنت گفت: شما در تاریخ شیعه، نمونه‌ای نشان دهید که عالمی از شما در رساله خود نوشته باشد برائت از مشرکین در مکه ، جزء مناسک حج است.
اما هنوز هم ایران اصرار دارد که برائت از مشرکین بخشی از مناسک حج است!
پس مشاهده کردید که آنها دین خود را کم و زیاد می‌کنند بر حسب زمان، و اگر مجبور شدند لواط را حرام می‌کنند و الا در اصل نزد آنها حلال است.
علمای شیعه کتابهای مهم خود مثلآ کتاب حدیث بحار الانوار صدو ده جلدی را در زیر سایه شاهان صفوی نوشتند بلکه بزرگترین عالم آنها محمد باقر مجلسی، خود وزیر آنها بود.
اما در جلوی چشم آنها در شهر ها (امرود خانه‌ها) بود که در آن پسر بچه‌های جوان خودفروشی می‌کردند و به دولت مالیات میدادند! دویست سال این در قلمرو صفویان آزاد بود یعنی همان دویست سالی که علمای شیعه داشتند با آزادی کامل و با پول صفویان (یعنی با پول حاصله از در آمد مالیات امرود خانه و فاحشه خانه) کتاب حدیث برای شیعه می‌نوشتند!!
میدانم باورکردنش مشکل است اما این یک حقیقت تاریخی است که حتی بعد از منع شدن فاحشه‌خانه‌ها و و لواط‌خانه‌ها و شراب خانه ها، در آخرین سالهای حکومت صفویان باز در دربار شغل نا شریفی بود بنام لعابچی باشی.
آیا میدانید شاغل در این اداره، کارش چه بود؟!!
کار او را در داستان زیر ببینید:
چون شاه جمجاه (شاه تهماسب دوم آخرین شاه صفوی)
از بادۀ گلرنگ خوشگوار مخمور و سرمست شد و دین و دانشش از دست رفت، بی‌اختیار مستانه از جا برخاست و برهنه گردید و غلامان امرد (پسران بی‌ریش) خود را فرمود همه برهنه شدند و دستها بر زمین انداختند و ..... برافراشتند و شخصی لعابچی ظرف طلای پر لعابی در دست داشت و بر ......شان لعاب می‌مالید (تا پادشاه با آنان راحت‌تر نزدیکی کند) و شاه سرمست به هر کدام که میل می‌نمود ............ (رستم‌التواریخ، 202)

گمان مبرید که نویسنده رستم التواریخ (محمدهاشم آصف) با صفوی‌ها بد بوده نه بلکه برعکس، دوستدارشان بوده و در پایان همین داستان می‌نویسد که شاهان اگر چنین کنند عیبی ندارد بشرطیکه از امور مملکتی باز نمانند!!
نویسنده کتاب رستم التواریخ، باوجودیکه نیم قرن از رفتن حکومت صفویان گذشته بود ،هنوز طرفدار صفویان بود.
و این طرفداری نویسنده،خود دلیل است که مردم آن زمان لواط با امردان (نوجوانان بی‌ریش) را حلال می‌دانستند تنها عیب بر شاه تهماسب این بود که الان وقت این کارها نیست.
این شاه تهماسب دوم، آخرین پادشاه صفوی است او پس از حمله افغانها و سقوط اصفهان، بکمک نادر قلی (بعدها نادر شاه) سعی داشت ایران را دوباره پس بگیرد.
در چنین زمانی و در آن آشفته بازار محال است که او اینقدر وقت و حوصله و پول داشته باشد که لعابچی به کار گمارد و برای لعابش ظرف طلایی بسازد(مهم!! دقت کنید).
معلوم است که این ظرف طلایی از اجداد لواطگرش به او رسیده و لعابچی هم شغل اجدادش را به ارث برده است و این رسم را شاه اسماعیل بنا نهاده بود.
فقط بخاطر بسپارید که که این لعابچی از همان دستی حقوق میگرفته و از همان میزی دستور میگرفته که نویسنده کتاب مهم حدیث بحارالانوار یعنی علامه محمد باقر مجلسی نیز، از همان دست حقوق و از همان میز دستور می‌گرفته یکی لعابچی مقعد بوده و یکی لعابچی مفزها...... گرنه 1100 سال بعد از وفات پیامبر اسلام کتاب حدیث دست اول نوشتن، چه معنی دارد؟
و محال است این کارها بدور از چشم علمای درباری (همانها که کتب حدیث شیعه امروزی را نوشتند) بوده باشد.
محال است دویست سال علماء از کارهای اونها با خبر نباشند علما شیعه در این دوره وزیران شاهان بودند. حقوق لعابچی را وزیر شاه میداده وزیر شاه کی بود:
او محمد باقر مجلسی بود ببخشید علامه و شیخ الاسلام محمد باقر مجلسی نویسنده کتب مهم بحار الانوار 110 جلدی در حدیث و کتاب مرآت العقول و بقیه کتبی که امروزه در حوزه‌های علمیه شیعه تدریس می‌شود !

نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!..(چهارم)

نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!..(چهارم)


نویسنده: 
عمار مشهدانی
دیدگاه علما و اندیشمندان شیعه از دولت صفوی
تقریبا بیشتر مراجع شیعه و مفکران آنها چه در زمانهای پیشین و چه در روزگار کنونی ما آشکارا یا بطور ضمنی و با اشاره و تلمیح برای دولت صفوی احترام خاصی قائلند. وبسیاری از کارها و جنایتهای آنها را قبول دارند و یا به نحوی موجه می‌دانند! چرا که در نظر آنها این جنایتها سبب حفاظت و برپایی شیعه‌گری و سبب انتشار مذهب بوده است. و از آن جنایات بعنوان سدی محکم در مقابل کسانی که در پی براندازی شیعه بودند یاد می‌کنند. این اندیشمندان همه‌ی بدعتهایی که صفویان در مذهب رواج داشتند را قبول دارند و بجای اینکه در پی اصلاح آنها باشند با تراشیدن دلیلها و برهانها و تفسیرات و فلسفه‌بافیها به آنها حقانیت داده سعی می‌کنند ریشه‌ی آنها را در مذهب پایدارتر ساخته، در عقلهای مردم و نسلهای آینده ترسیخ دهند. و در این راستا همه‌ی وسایل و ابزار تقلیدی گذشته و تبلیغات رسانه‌ای مدرن و پیشرفته را بسیج کرده‌اند. آنها در راه رسیدن به اهداف خویش همه‌ی ثوابت اسلامی را زیر پا نهاده، این باورها و بدعتهای نادرست را در جامعه ترویج می‌دهند ودر اذهان مردم چنین وانمود می‌کنند که این باورهای ساختگی صفویها در حقیقت همان تشیع واقعی منسوب به اهل بیت "رضوان الله علیهم اجمعین" می‌باشد!!..
محسن الأمین عاملی یکی از چهره‌های مشهور علمای شیعه در کتابش "الشیعه فی مسارهم التاریخی" با تحریف تاریخ، شیعه را بسیار مظلومانه جلوه داده می‌گوید:" پادشاهان عثمانی همیشه در جنگ با پادشاهان فارس صفوی بودند. و سلطان سلیم عثمانی در اناضول بیش از 40 هزار شیعه‌ی بیگناه را کشت، آنها هیچ گناهی نداشتند جز اینکه شیعه بودند!!".
عاملی سعی دارد پرده بر همه‌ی جنایتهای صفویان کشد، و با انکار روز روشن در کتابش از آنها بعنوان پادشاهانی مظلوم و شاید هم میهن دوست یاد می‌کند!! و این اسلوب را در کتاب "کشف الأسرار" خمینی نیز مشاهده می‌کنیم که هیچ به درندگی و خونخواری و وحشیگری صفویان اشاره نمی‌کند!
البته این حکم را نمی‌توان کلی و عمومی دانست. چرا که در بین شیعه دانشمندانی نیز هستند که خداوند قلبهایشان را با نور عدالت و انسان دوستی و حق خواهی روشن ساخته ودر راستای سازندگی و تصحیح اشتباهات قدمهایی بجلو نهاده‌اند. از آن جمله است "السید دکتر موسی موسوی" در کتابش
"شیعه وتصحیح" (67.228.229.69/ebook/view_book.php) و در کتاب دیگرش "ای شیعیان جهان بیدار شوید"( www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php)، و "السید حسین الموسوی" در کتابش در کتابش "اهل بیت از خود دفاع می‌کنند"( www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php) و همچنین استاد حسن علوی و السید احمدالکاتب نویسنده چندین کتاب بسیار ارزشمند در این زمینه، چون کتابش "تکامل فکر سیاسی شیعی از شورا تا ولایت فقیه " (www.alkatib.co.uk) و از آخرین کتابهایش "السنة و الشیعة وحدة الدین و خلاف السیاسة و التاریخ" که در آن درباره صفویان می‌نویسد:"جای بسی تأسف بود که برخی دولتها چون دولت صفویان در قرن دهم هجری و بعد از آن بر ایران چیره گشت و از میراث منفی و خرافات و قصه‌های بافتگی و افسانه‌های دروغین در راستای جنگ با دولت عثمانی سوء استفاده‌ها برد، و با وحشیگری با اهل سنت به ستیز برخواست. و بدعت زشت دشنام و لعن و نفرین و ناسزاگویی به خلفاء راشدین و یاران پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) را رواج داد. و حکومتی دیکتاتوری و ظالم و ستمگر که با سیاست اهل بیت و عدالت اسلام فرسنگها فاصله داشت برپا نمود. و خود را در پوستینی دروغین از شیعه‌گری مسخ شده پیچید، آن شیعه‌گری‌ای که با تشیع نخستین هیچ وجه مشترکی نداشت".احمد کاتب در ادامه سخنانش درباره دولت صفوی می‌نویسد:" هرچند دولت صفوی از تاریخ محو شد ولی متأسفانه آثاری ننگین و شوم بر روابط بین برادران شیعه وسنی، و میراثی کثیف و پوسیده از فرهنگی پر از حقد و کینه برجای نهاد".
مشهورترین شخصیتهای علمی دولت صفوی
شیخ علی الکرکی العاملی یکی از مشهورترین چهره‌های علمی دوره‌ی صفوی به شمار می‌آید که شاه طهماسب فرزند شاه اسماعیل او را از جبل عامل لبنان پیش خود خواند.
این شخصیت نقش بسیار اساسی و مهمی در محکم کردن ارکان تشیع صفوی بازی کرد. او نظریه انتظار امام زمان را که شیعه به آن باور داشتند ـ که بایستی تا آمدن امام مهدی و برپائی حکومت او صبر پیشه کنند ـ را باطل اعلام داشت و با فتواهایش به شاه اجازه داد به نیابت امام مهدی منتظر بر مردم حکم راند!
و او کسی است که بدعت دشنام و ناسزا گویی و لعن و نفرین یاران رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) را تأیید نمود. و اضافه کردن شهادت سوم "أشهد أن علیا ولی الله" را در اذان درست شمرد. و بدعت رفتن به کربلا برای زیارت امام حسین (رضی الله عنه) در دهم محرم بمدت چهل روز تا بیستم صفر را اختراع نمود. بدعتی که تا کنون نیز بسیاری از شیعه‌ها به آن عمل می‌کنند!
و از جمله علمای مشهور دربار صفویان آخوندی بود که "محمد باقر مجلسی" نام داشت. او از افراطی‌ترین و سرسخت‌ترین علمای شیعه دربار صفوی به شمار می‌آید که کتابهای بسیار نوشته، مشهورترین آنها کتاب "بحار الأنوار" اوست. خمینی درباره این کتاب می‌گوید:" این کتاب نوشته‌ی عالم بزرگوار محدث عالی‌‌مقام محمد باقر مجلسی است. در واقع این کتاب عبارت از چهارصد کتاب و رساله است که به تنهایی آنرا می‌توان کتابخانه‌ای کوچک دانست".
این کتاب از مهمترین مراجع و کتابهای شیعه امامی است که انباری است از احادیث ضعیف و روایات و قصه‌ها وافسانه‌ها و خبرهایی از هر رنگ و بو و در دسترس همگان. سخنرانان و منبریها و روضه‌خوانان و علمای شیعه از آن بعنوان مصدر اصلی مورد اعتماد خود استفاده کرده گوشهای مردم را پر از خرافات و بدعتها و مکر و حیله و خواب و خیال کرده‌اند. این کتاب در جوانبی به کتابهای برخی از صوفیگران در زمانهای قدیم که پر از چرندیات و خرافات و احادیث دروغین و اخبار عجیب و غریب بود شباهت دارد. برخی از اجزای این کتاب را مورد مطالعه قرار دادم، دیدم که بسیاری از روایات دروغین و باطلی که در بین صوفیگران رواج دارد در این کتاب ثبت شده است. مثل قصه‌های عجیب و غریبی در مورد زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) قبل از بعثت آن حضرت.
شاهان صفوی به این کتاب اهتمام بسیار شایانی مبذول داشتند. تا جائیکه شاه سلیمان برخی از املاک و دارایی خویش را برای نسخه برداری از این کتاب وقف نمود تا در اختیار دانش آموزان قرار گیرد. قاجاریان پس از آنها از چاپخانه‌های سنگی برای نشر این کتاب استفاده کردند. و در کتاب "لمحات اجتماعیه" اثر علامه علی الوردی آمده است که این کتاب را در عراق و خلیج پخش نمودند.
مجلسی در سال 1699م بیست و سه سال قبل از سقوط دولت صفوی وفات کرد.
البته ذکر نامهای علمای درباری و نوکران حلقه بگوش پادشاهان به این معنا نیست که همه‌ی علمای شیعه با این بدعتها و مذهب سازیها و فریب و نیرنگ مردم به نام دین، موافق بودند. مصادر تاریخی قابل اعتماد می‌گوید که برخی از علما و دانشمندان شیعه با این حرکتهای فریبکارانه و فتواهای درباری بشدت مخالف بودند. شیخ ابراهیم القطیفی النجفی ، و شیخ محمد البهائی، و الشیخ حسن بن عبدالصمد که از سرزمین صفویها به بحرین گریخت و سپس فرزندش حسن بهائی جانشینش شد، از جمله نامهایی هستند که با صراحت با تفکر شیعه صفوی مخالفت کردند و با شدت با آخوندهایی که راضی شده بودند نوکرهای حلقه بگوش دربار شاهان صفوی گردند برخورد می‌نمودند!
                                                                                                                                                  ادامه دارد....

نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!..(سوم)

نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!..(سوم)


نویسنده: 
عمار مشهدانی
جنگ صفویان با دولت عثمانی
طبیعی بود که عثمانیها در مقابل این بحرانهای بسیار عمیق در منطقه و این وضع و حال شاذ و استثنائی و این بدعتها و خرافاتها و این خونریزیها و آدمکشیهایی که اسماعیل صفوی در کنار گوش آنها براه انداخته بود واکنش نشان دهند.
دکتر صلابی در کتابش "الدولة العثمانیة" می‌گوید:" بسیار طبیعی بود سلطان سلیم پادشاه حکومت سنی عثمانی در مقابل این ویرانگریها واکنش نشان دهد. او در مجلسی که سردمداران حکومتش و قاضیها و سیاستمداران و مجلس علما و اندیشمندان در آن حضور داشتند، در سال 920هـ/1514م اعلام کرد که حکومت شیعه ایران و مذهب خون آشام آن نه تنها خطر بسیار جدی برای دولت عثمانی بشمار می‌آید، بلکه همه جهان اسلام را مورد تهدید قرار می‌دهد. از اینرو باید در مقابل گسترش و خطر آنها اعلام جهاد نمود". عثمانیها با یاری خداوند متعال توانستند در جنگ چالدیران در سال 1514م کمر صفویها را بزمین زنند و طعم تلخ شکست را به آنها بچشانند. شاه اسماعیل همراه برخی از سپاهیان شکست خورده‌اش پا به فرار گذاشت، و یکی از زنانش به اسارت افتاد. فتنه‌ای داخل لشکر عثمانیها افتاد و سپاه به بهانه سردی شدید هوا و کمبود آذوقه از دنبال کردن سپاه شکست خورده صفویان سرباز زد، و سلطان سلیم مجبور شد به همین پیروزی اکتفا کند، و عثمانیها نتوانستند ریشه‌ی صفویت را از سرزمین ایران برکنند.
شاه اسماعیل پس از فرار از میدان جنگ بفکر دسیسه بر علیه عثمانیها برآمد. و با مسیحیان اروپا ارتباط برقرار کرد. در ابتدای کار با پرتغالیها معاهده‌ای امضاء کرد.
دکتر زکریا بیومی در کتابش آورده است: شاه اسماعیل هرمز را در مقابل همکاری با او در حمله به بحرین و قطیف و کمکش در جنگ با عثمانیها به پرتغالیها بخشید.
شاه اسماعیل با این همپیمانی با کافران در جنگ با مسلمانان روش بسیار ننگی را برای فرزندان و نوادگان خود برجای گذاشت. البته او در این حیله به روش نیاکان فاطمیش عمل کرد که آنها نیز چون خنجری بودند بدست دشمنان خارجی برای از بین بردن مسلمانان. آنان بودند که بوسیله نصیر الدین طوسی و ابن علقمی در سال 656هـ با هولاکو خان مغول همپیمان شدند وباعث سقوط بغداد و ویرانی آن و کشتار هزاران هزار انسان و سوختن کتابخانه‌ها گشتند. و خمینی در مورد این دو تن خائن در کتابش "الحکومة الإسلامیة" می‌گوید: "آندو خدمتی بسیار ارجمند به اسلام تقدیم داشتند"!!!..
کتابهای تاریخی معتبر آنچه را ستیفن لونکریک در کتابش "أربعة قرون من تاریخ العراق" آورده است را تأیید می‌کند که: " شاه طهماسب فرزند شاه اسماعیل فرمانروائیش را با فرستادن نامه و سفیران به اروپا آغاز کرد تا با پادشاهان آنها برای حمله به عثمانیها معاهده‌ها امضاء کند".
و نوه‌ی او شاه عباس بزرگ برای آموزش سپاهش به انگلیسها متوسل شد تا لشکرش را چون سپاه انگلیس مجهز سازند، و با همپیمانی و کمک آنها توانست پرتغالیها را از تنگه هرمز براند، و بغداد را در سال 1623م پس از محاصره‌ای طولانی که سه ماه طول کشید به اشغال خود درآورد. دکتر علی الوردی در کتابش "لمحات اجتماعیة" می‌نویسد: شاه عباس همان جنایتهایی که پدربزرگش؛ شاه اسماعیل در بغداد انجام داده بود را بصورتی بسیار وحشتناکتر به اجرا درآورد. و قبر امام ابوحنیفه و قبر عبد القادر گیلانی را ویران ساخت و تعداد بسیار زیادی از اهل سنت را سربرید. و بقیه را به شفاعت کلید دار مزار امام حسین زنده رها کرد.
استاد علاء المدرس در کتابش می‌نویسد: شاه حسین صفوی در سال 1708م هیئتی رسمی را برای مذاکره با پادشاه فرنسا لویس چهاردهم فرستاد، و معاهده تفاهمی بین فرانسه و ایران امضاء شد که در یکی از بندهای آن آمده بود: فرانسه موظف است کشتی‌های جنگی و نیروی دریائیش را به خلیج فارس برای کمک ایران در اشغال مسقط گسیل دارد.
شاید جانب فکری و تأثیر منفی این معاهدات پی‌درپی با دشمنان خارجی خطرناکترین و زشت‌ترین جانب قضیه بود که تا زوال صفویها و بعد از آنها تا قرنها رویه‌ی حکومتهایی که بر سرزمین فارس حکم می‌راندند را تشکیل می‌داد. همه حکومتهای ایران البته با نسبتهای متفاوتی درپی نشر مذهب شیعه و استفاده از هرگونه خدعه و نیرنگ و دسیسه‌ای برای رسیدن به اهداف خود بودند. بطور مثال قاجاریها در نیمه قرن نوزدهم با انگلیسها همپیمان شدند و نقشه‌ای محکم برای شیعه کردن عشائر و قبائل عربی در جنوب عراق و خلیج به اجرا درآوردند. استاد علاء المدرس می‌نویسد: حکومت انگلیس قبول کرد راه کاری مناسب برای دعوتگران ایرانی بوجود آورد. و موظف شد موافقت والی بغداد، وخلیفه عثمانیها را برای ایرانیان مهیا سازد و همه‌ی ترتیبات لازم را تهیه بیند. و در مقابل قاجاریها موظف شدند آخوندها و ثروت لازم برای اجرای نقشه را بر عهده گیرند. هدف از این نقشه تضعیف سیطرت والی بغداد و دولت عثمانی بر عراق و منطقه خلیج بود تا راه تجارتی و نظامی هند برای انگلیسها ایمن گردد و آنها بتوانند بر راههای استراتژی دریائی و زمینی از شام ـ بغداد ـ بصره ـ بحرین ـ رأس الخیمه ـ مسقط ـ و بندرهای جنوبی ایران تا هند را بدست گیرند. این نقشه تا حدود بسیار زیادی کار آمد داشت وبرخی از عشائر عربی منطقه تشیع صفوی را پذیرفتند تا سایر مسلمانان را تکفیر کنند. و ولایت و همبستگی خود را با ایران داشته باشند. و بدینصورت عراق تضعیف شد و استعمار انگلیس توانست از فتنه‌های طائفه‌ای و مذهبی در این منطقه فایده‌های بسیار هنگفتی کسب کند!
سید حسین الموسوی از علمای نامدار نجف و نویسنده کتاب اصلاحگرای مشهور " لله ثم للتاریخ"، در این کتابش که در اواخر دهه نود نگاشته می‌گوید:" در جستجوی این برآمدم که چرا من شیعه بدنیا آمده‌ام، و چگونه خانواده و خویشانم شیعه شده‌اند. پس از بحث وبررسی دریافتم که عشیره‌ی ما در اصل بر مذهب اهل سنت بوده است. حدود 150 سال پیش ـ یعنی دقیقا نیمه‌ی قرن نوزدهم ـ برخی از دعوتگران شیعه از ایران به جنوب عراق آمدند. و از خوش قلبی و سذاجت و جهالت رئیسان قبیله‌ها و عشایر منطقه سوء استفاده کرده آنها را با زبانهای چرب و نرمشان گول‌زده شیعه کردند. بسیاری از عشایر و فامیلهای منطقه با این اسلوب شیعه شده‌اند و از مذهب اهل سنت برگشتند. البته لازم است جهت ادای مسئولیت علمی برخی از این عشایر را نام ببرم. از جمله آنهاست: بنو ربیعه، و بنو تمیم، و الخزاعل، و الزبیدات که آنها از فامیلهای تمیم هستند، و الخزرج و شمرطوکة و الدوار و الدافعة و آل محمد که از عشائر العماره هستند، و عشائر الدیوانیه که عبارتند از آل اقرع و آل بدیر عفج و الجبور و الجلیحه و عشیره‌ی کعب و بنولام و خیلی‌های دیگر که از عشایر اصلی و معروف عراق می‌باشند. این عشایر بزرگ که به شجاعت و دلیری و سخاوت و غیرت در عراق مشهورند، و دارای جایگاه و وزن ویژه‌ای هستند متأسفانه تنها قبل از صد و پنجاه سال پیش توسط دعوتگران تشیع که از ایران به این منطقه اعزام شده بودند گول خورده و شیعه شده‌اند".اینها از جمله واقعیتهای ثابت و مشهور در عراق است که همه مردم از آن آگاهند و جز نادانان و بد طینتها و متعصبان کسی آنها را نمی‌تواند انکار کند.
نقش یهود در کمک به صفویها
جای هیچ غرابتی نیست که نقش پای یهود را در آنچه در جهان دیروز و امروز بوقوع پیوست مشاهده کنی. کسانی که در پی کشف دسیسه‌های یهود در تاریخند همیشه اثر انگشتان فتنه‌جو و توطئه‌گر آنها را پشت پرده‌ی وقائع و احداث روزگار می‌یابند.
شایان یادآوری است که یهود از زمان سلطان بایزید دوم به خاک دولت عثمانی راه یافتند. در آن روزگار یهود از سوی اروپائیان بشدت مورد ظلم و ستم قرار گرفته بودند و پادشاهان اروپا آنها را در هر جا مورد تعقیب قرار می‌دادند. دولت عثمانی به آنها اجازه‌ی هجرت به سرزمین مسلمانان داد و برخی از زمینهای بسیار خوب را به آنها واگذار کرد. دکتر احمد النعیمی در کتابش آورده است: "دولت عثمانی فرصت کسب ثروت و دارایی را برای یهودیانی که از فقر و گرسنگی بسیار شدیدی در اروپا رنج می‌بردند مهیا نمود". یهودیان بر روال معروف خود از این فرصتها به بدترین شکل سوء استفاده‌ها بردند. پدر روحانی "انستانس الکرملی" نویسنده کتاب "خلاصه تاریخ بغداد" می‌نویسد:" شاه اسماعیل تعداد بسیار زیادی از مسلمانان سنی را سربرید. و همه‌ی مسیحیان بغداد را کشت. ولی هیچ گزندی از او به یهودیان نرسید. یهودیها در روزهایی که شاه نیاز به مال و آذوقه و ثروت داشت هدیه‌های بسیار گرانبها و ثروتهای گزافی به او پرداخت می‌کردند. شاه اسماعیل هرگز به آنها گزندی نرسانید و آنها را در کارشان آزاد رها کرد".
البته تنها شهروندان یهود دولت عثمانی نبودند که با صفویان همپیمان شدند بلکه حتی یهودیهای که در خارج از خاک عثمانی زندگی می‌کردند نیز در توطئه‌های خائنانه شریک صفویان بودند. یوسف غنیمه در کتابش "نزهة المشتاق من تاریخ یهود بغداد" می‌نویسد:" یهودیان شهر بندقیه ایتالیا شاه صفوی را تشویق می‌کردند تا به سرزمینهای شرقی دولت عثمانی حمله کند. و در تلاش بودند تا با قدرت شاه صفوی به دولت عثمانی از پشت خنجر زنند. آنها بخوبی می‌دانستند شعله‌ور شدن چنین آتشهایی در این منطقه از فشار عثمانیها در فتح اروپا و فیینا و ایتالیا و دریای متوسط خواهد کاست".
                                                                                                                                                      ادامه دارد....



  نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت1)
نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت2)
نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت3)
نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت 4)

نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!..(دوم)

نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!..(دوم)


نویسنده: 
عمار مشهدانی

اسماعیل صفوی بنیانگذار دولت صفویان
بدون شک همه آن ظروف و فتنه‌ها و جنگ و ستیزها و عوامل اجتماعی و خانوادگی و وراثتی بر شخصیت شاه اسماعیل بنیانگذار دولت صفوی تأثیر گذار بوده است. او در محیطی بسیار پریشان و آشفته که همواره آتش فتنه‌ها و جنگها در آن روشن بود، و در محیطی پر از خرافات و بدعتهایی که فرقه‌های افراطی صوفیگری و گمراه رواج می‌دادند که خود شاه اسماعیل پیرهن یکی از آن فرقه‌های افراطی را می‌پوشید، پرورش یافت. و همچنین پدران او در سایه تیمور لنگ می‌زیستند. تیمور لنگ یکی از خونخوارترین پادشاهان تاریخ بود که نامی بسیار ننگ در تاریخ از خود به جای گذاشت، او پدران اسماعیل را همراه با سایر طرق صوفیگری بخاطر جایگاهی که در بین مردم داشتند به دربار خود نزدیک ساخت.
با وجودی که تیمور لنگ بسیار وحشی و خونخوار بود صفویهای معاصر او ـ آنچنانکه دکتر کامل الشیبی در کتابش "الفکر الشیعی و النزعات الصوفیه" آورده است ـ برای او دعا می‌کردند، و کارهایش را کراماتی که از الهام الهی سرچشمه می‌گیرند و با صدای آسمانی و خبرهایی غیبی صورت می‌گیرند معرفی می‌نمودند. او همچنین با شیعه خراسان که در آنجا قدرت یافته بودند روابطی نیکو بنا نمود، تا براحتی بر آنها چیره گردد، اسکناسهایی با نامهای امامان دوازده‌گانه درست کرد و در خطبه نامهایشان را آورد. و سرزمینهای شام را با شعار "انتقام از فرزندان یزید برای امام حسین" به اشغال خود درآورد. این تصویری بود از وضع اجتماعی و بحرانهای خارجی که شاه اسماعیل و پدرانش در آن نشأت گرفتند.
اما از جهت خانوادگی؛ پدرش هنگامی که او یک سال بیشتر نداشت کشته شد، و او در سایه یتیمی زیر سرپرستی مادرش "مارته" دختر حسن دراز و مادر بزرگ مسیحیش "کاترینا" پرورش یافت.
در سن 13 سالگی به ریاست گماشته شد. جنگهای بسیار شدیدی را با پادشاه شیروان برای خونخواهی پدر و پدر بزرگش که در آنجا کشته شده بودند به پا نمود. و پادشاه‌شان "فرخ یسار" را در سال 1500 م شکست داد.
مصادر تاریخ منجمله "البدر الطالع فی محاسن القرن السابع" آورده‌اند؛ شاه اسماعیل از شدت کینه و حقدی که داشت پادشاه شیروان ـ فرخ یسار ـ را که در اسارت او درآمده بود را در دیگی بزرگ انداخت و پیروانش را مجبور به خوردن گوشت او کرد!
سپس توانست پس از جنگهایی پی درپی با "الوند میرزا" حاکم ألاق قونیلو در آذربایجان، تبریز را نیز به اشغال خود درآورد. و در آنجا در سال 906هـ/1501م قیام دولت صفوی را اعلام داشت، و تاج حیدری پدرش را بر سر نهاد. و در مدت زمان کوتاهی توانست سرزمینش را گسترش داده، مارواء النهر، و قفقاز و عراق را نیز به تسخیر خود درآورد و اصفهان را بعنوان پایتخت خود انتخاب کند.
چگونه اسماعیل صفوی ایران را شیعه کرد؟
اسماعیل در زیرکی و هوش و سفاکی و خونریزی سرآمد زمان خود بود. و آرزوهای دیوانه‌وارش حد و مرزی نمی‌شناخت. برای ساختن هویت و شخصیتی نمایان مذهب تشیع را بر پیروان و سربازانش تحمیل کرد. سپس با زور اسلحه آنرا بر ملت ایران تحمیل نمود.
او برای رسیدن به اهدافش از همه‌ی وسایل و ابزار استفاده نمود، از زور سلاح و خشم و حقد و کینه گرفته تا زیرکی و مکر و حیله تا شوراندن عواطف و احساسات مردم جاهل و نادان تا خریدن کدخداها و سران قبائل و تبلیغات گسترده و غیره...
مهمترین نقطه‌ی دعوت او بر دشنام و ناسزاگویی به سه یار و جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) بنا شده بود. او ملت ایران را مورد آزمایشی سخت قرار داد، و دستور داد جمله‌های سب و شتم و ناسزا را در خیابانها و در بازارها و سر منبر جار زنند و بنویسند.
کتابهای تاریخی تصویری بسیار هولناک از روشهای او برای انتشار مذهب تشیع در ایران نقل می‌کند. قطب الدین حنفی در کتاب خود "البدر الطالع لمحاسن من بعد القرن السابع" می‌نویسد: او در کشتار مردم و خونخواری از همه پیشی گرفت. بیش از یک ملیون انسان را سربرید. وحشیگری او را نه در زمان جاهلیت و نه پس از اسلام و نه در ملتهای پیشین و در هیچ زمانی از تاریخ نمونه‌ای نیست!
دانشمندان و اهل علم را سر به نیست کرد تا جایی که اثری از اهل علم و دانش در سرزمینهای عجم بجای نگذاشت. همه‌ی کتابها و قرآنها و کتابخانه‌هایشان را به آتش کشید. او بر خلاف پدرانش در رافضی‌گری و شیعه بودنش بسیار متعصب و افراطی بود.
همچنین تاریخ بیاد دارد وقتی او در سال 1508 وارد بغداد شد دستور داد هر جا سه یار و جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) را دشنام دهند، و فرمان داد تعداد بسیار زیادی از علما و دانشمندان را سر ببرند. و قبر ابوحنیفه ( رحمه الله) را باز کرد و به او اهانتها روا داشت!
روش دیگری که برای خود انتخاب کرده بود روشی بسیار موذیانه و باطنی و پستی بود که آنرا پس از اعلان دعوتش طی چند مرحله به اجرا درآورد. در کتابهای تاریخی شیعه چون کتاب "تاریخ الشاه اسماعیل" و کتاب "عالم آرای صفوی" می‌خوانیم:" اسماعیل اجازه‌ی انقلاب و شورش بر علیه حاکمان ترکمنی که بر ایران حکومت می‌کردند را از امام مهدی غائب گرفته بود. روزی در یکی از سفرهایش برای شکار وارد غاری شد، وقتی از آن غار بیرون آمد ادعا نمود با امام مهدی دیدار کرده است و ایشان او را تشویق کرده‌اند دولت صفویه را اعلام دارد. و چندی بعد ادعا نمود حضرت امام علی را در خواب دیده است". در حقیقت او با این دو ادعا بهانه‌ی کافی برای اعلان دعوت خود و بنیانگذاری دولتش برای خود ساخت. و بگفته‌ی استاد احمد الکاتب ـ نویسنده مشهور و معتدل شیعه ـ او با این دو ادعا جنبش صفویه را از قید و بند ایمان به انتظار برای امام مهدی تا بیاید و دولت اثنا عشری را بنیانگذاری کند رهایی داد. و بر اساس این دو ادعا او خود را نائب بر حق خدا و خلیفه رسول اکرم و امامان معصوم و نماینده امام مهدی در زمان غیبت او می‌شمرد. و سربازانش او را تجلی روح خدا می‌دانستند!
دکتر مصطفی الشیبی در این باره می‌گوید: اسماعیل مردی صوفی مشرب بود، و صوفیان همواره به کشف و الهامات غیبی ایمان دارند. و او به مریدانش می‌گفت که بدون اوامر و دستورات امامان دوازده‌گانه هیچ حرکتی از خود نمی‌کند، و ادعا می‌کرد که معصوم است و بین او و امام مهدی هیچ حجاب و فاصله‌ای نیست!
و همانطور که همه می‌دانیم همین اندیشه‌ها و باورهای پوچ بود که تخم تفکر ولایت فقیه را در سر خمینی کاشت و او بعنوان رهبر انقلاب ایران دولتش را بر اساس آن در سال 1979م تأسیس نمود و تا کنون قصه جاری است...
و از روشهای دیگری که شاه اسماعیل برای تأثیر گذاشتن در عامه مردم در پیش گرفت این بود که دستور داد جشنها و برنامه‌های سوگواری بسیار باشکوهی بمناسبت شهادت امام حسین ـ رضی الله عنه ـ در سراسر کشور برپا کنند! و این در حقیقت یک بدعت زشتی بود که معز الدولة بن بویه در زمان حکومت بویهیان در سال 352هـ بنا کرد و بعدها از بین رفت. و شاه اسماعیل بار دگر آنرا زنده نمود و آنطور که ابن کثیر در "البدایة و النهایة" آورده است:" دستور داد بازارها را تعطیل کنند و زنها سیاه بپوشند و موهای درازی بر سرشان ببندند و در خیابانها آیند و بر سر و صورت خود زنند. و دستور داد در دهه‌ی ذی الحجة جشنها بپا کنند و بمناسبت عید غدیر خم بازارها تمام شب باز باشد و در هر جا طبل و شادی و بوق برپا شود و شعله‌های آتش و شمع بر در سرای امیران و داروغه و پلیس تا صبح روشن شود، و عید و جشنی بی‌مانند برپا شود. زمانه‌ای بس عجیب و بدعتهایی بس منکر و زشت هرجا بر پا بود".
شاه اسماعیل این بدعتها را بسیار گسترش داد و مجالس عزاداری را به آنها اضافه کرد. و بعدها در زمان دولت قاجاریه به این بدعتها افزوده شد. و آنها را چون تئاتر و نمایش به تصویر کشیدند. و با تماثیل و نمایش و تشابیه و سینه زنی و قمه زنی و شمشیر و تیشه زنی، چون برخی از نمایشهای تمثیلی صوفیان ـ حوادث تاریخی را از نقطه نظر خود برای شوراندن احساسات مردم در خیابانها به اجرا درمی‌آوردند. و در نتیجه این حرکتها شیعه بصورت افراطی خود در جامعه ریشه افکند. و برای استحکام بدعتهای خود شهادت سوم "اشهد أن علیا ولی الله" را بر اذان افزود. و در برخی از مصادر تاریخی آمده است که در زمانهایی پس از آنها نام همه‌ی امامان دوازده‌گانه را در اذان جار می‌زدند. و در همین زمان سنگ خاک مزار حسینی برای سجده کردن بر آن درست شد. سجده بر خشت یا خاک مزار کربلا به عقل مردم در زمان دولت بویهیان و فاطمیان در قرنهای سوم و چهارم هجری نرسیده بود. آنچنان که کتاب "من لا یحضره الفقیه" بدان اشاره نموده، و این از اختراعات این دوره از تاریخ است!
                                                                                                                                                     ادامه دارد....




  نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت1)
نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت2)
نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت3)
نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت 4)

نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت اول)

نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت اول)


نویسنده: 
عمار مشهدانی
 
پرتگاهها و ایستگاههای بسیاری است در تاریخ طولانی امت اسلامی که نیاز به بحث و بررسیهای عمیق، و  استفاده از فراز و نشیبهای آنها و درس عبرت گرفتن از آنها دارد. چرا که در ساختار جامعه‌ی کنونی مفاهیم  خفته در پشت پرده‌های افکار و اندیشه‌های مختلف نقش بسزائی را بازی می‌کنند، و این زمینه‌هایی فکری  که بسیاری یا آنها را به فراموشی می‌ سپارند و یا از اهمیت آنها چشم پوشی می‌کنند در واقع نقش انکار  ناپذیری در ساختار تاریخ معاصر و آینده‌ی بشر دارند. با خواندن تاریخ ما در حقیقت سنتها و رویه‌های فطری و  الهی را در برخورد با افراد و ملتها و جامعه‌ها لمس می‌کنیم، و آشنایی با تاریخ در حقیقت ما را بسوی  ساختن آینده‌ای روشن بر پایه و اساسی محکم کمک کرده، و ما را تشویق می‌کند تا در چرخش تاریخ معاصر  بدور از ظاهر سازیهای دروغین و شعارهای پوچ و توخالی سهیم گردیم.تاریخ صفویها یکی از مهمترین ایستگاههای تاریخی است که باید آنرا بدقت زیرورو کرده مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم، چونکه:
1. از نظر زمانی صفویها با تاریخ معاصر ما فاصله‌ی چندانی ندارند، رهبر آنها؛ اسماعیل صفوی در سال 1501م در صحنه‌ی حوادث تاریخی نمایان شد. یعنی حدود پنج قرن پیش!
2. اسماعیل صفوی توانست حکومتی نیرومند بر تقریبا بیشتر خاک ایران برپا کند، و توانست برخی از شهرها و مناطق متفرق و باقیمانده‌های دولت شکست خورده و ضعیف تیمورلنگ که با هم در ستیز بودند را نیز به زیر سلطنت خویش درآورد.
3. این دولت مذهب شیعه اثنا عشری (امامی یا جعفری) را بعنوان دین رسمی کشور اعلام و با قدرت اسلحه و زور و زر بر مردم تحمیل نمود. و آنرا بعنوان سلاحی خونین در مقابل دولت عثمانی که نماینده سایر مسلمانان جهان بود قرار دهد. و بدینصورت آتش فتنه‌ی خونینی را بر پا نمود که بیش از 3 قرن از زمان ادامه داشت، و تا کنون نیز هر چندگاهی اینجا و آنجا همان آتش خفته در خاکستر سر بیرون می‌کشد! ( و آنچه امروز در عراق و افغانستان و ایران رخ می‌دهد بازتابی است از آن میراث پوسیده!)
4. جنگ طولانی صفویان با عثمانیها در حقیقت تنها ستیز تیر و کمان نبود، بلکه جبهه‌ی فکری و عقیده‌ای آن داغترین و مهمترین صحنه‌ی معرکه بود. صفویها در واقع تنها برای اثبات وجود با عثمانیها در ستیز نبودند، بلکه آنها درپی بدست گرفتن رهبریت و مرجعیت اسلامی بودند، چرا که آنها بر اساس اعتقادات باطنی و فلسفی بسیار پیچیده‌ی خود بر این باور بودند که صاحبان و مالکان واقعی اسلام و علمبرداران آنند!
5. صفویان هنگام ساختن دولت خود برخی از عقائد و باورهای شیعه‌های غالی و افراطی که با شکست حکومت بویهیان در بغداد و فروپاشیده شدن دولت فاطمیان در مصر از بین رفته بود را دوباره زنده کردند. و هیچ جای تعجبی نیست که برخی از کتابهای تاریخی از وجود بعضی پیروان فاطمیان و همپیمانانشان در روزهای نخستین ولادت صفویان نام می‌برند!
البته صفویان تنها به زنده کردن آن باورهای افراطی مرده اکتفا ننمودند، بلکه خود نیز اندیشه‌هایی نوین را گسترش دادند و مواردی جدید را بر دین افزودند و ابتکارات نوینی تراشیدند، و بدینصورت رهبریت تفکر شیعی را بدست گرفتند، و تا کنون بیشتر آنچه صفویان اختراع کرده‌اند جریان دارد و تأثیرش در جامعه‌های شیعه نمایان است.
6. تاریخ صفویها پرده از نقش ویرانگر یهود در هر زمان، و قدرت و توان و برنامه‌ریزیهای دقیق آنها، و سوء استفاده از آتشهای فتنه در جهان اسلام برمی‌کشد و نشان می‌دهد که این گروهک کوچک با برنامه‌ریزی دقیق چگونه توانسته است خود را بر حرکت تاریخ و نوسانات آن تحمیل کند و بر موجهای حوادث تاریخی سوار گردد.
7. انتشار تفکر صفوی در این گوشه از جهان بخوبی نقش مجتمعات فاسد در برپایی گروهکها و بدنیا آمدن ستمگران و زائیده شدن عقائد و باورهای گمراه را به نمایش می‌کشد، و از سوی دیگر پرده از نقش حکومتهای جابر و ستمگر در انتشار بدعتها، و تأثیر دروغگویان و آخوندهای دنیا پرست و چاپلوس سلطنت در بین مردم عوام و نادان برمی‌کشد. و نشان می‌دهد که رها نمودن بدعتها در جامعه‌های اسلامی و اجازه تخم گزاری دادن به آنها باعث گسترش آنها در جامعه شده، و به مرور زمان و استفاده از فرصتهای مناسب در لباسهایی نوین و با روشهایی جدید سربرمی‌آورند و تیشه بریشه‌ی جامعه می‌زنند!
پس از این مقدمه‌ی کوتاه سعی می‌کنیم این گروهکی را که در تاریخ ایران و اسلام نقش بسیار خطرناک و ویرانگری را بازی کرده و تاریخ امت اسلامی را بشدت درهم کوبید، و زخمی بسیار عمیق بر کالبد اسلام فرود آورده را معرفی کنیم.
صفویان کیستند؟!..
آنچنان که مصادر تاریخی آنها را معرفی می‌کند، نسبت آنها به "اسحاق صفی الدین فرزند جبرائیل اردبیلی" (650- 735هـ/1252-1334م) برمی‌گردد. و او از اجداد اسماعیل صفوی بنیانگذار دولت صفوی است. او از ترکمنهای شهر اردبیل آذربایجان بود.
تاریخ نگاران دولت صفوی ادعا می‌کنند صفی الدین از نوادگان امام موسی کاظم ـ رضی الله عنه ـ بود. البته همه‌ی صوفی‌گرایان و شیعه‌ها بگونه‌ای تلاش دارند خود را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) و اهل بیت مبارکشان منتسب گردانند. و از این ارتباط ساختگی در راه انتشار افکار و باورهایشان در بین مردم و خواندن مردم بسوی خود و جلب تعاطف واحساسات مردمی استفاده‌ها برند
.
مصادر تاریخی بر اینکه صفی الدین و پسرش صدر الدین از سنی مذهبان شافعی بوده‌اند تأکید دارند. و اشاره دارند که صفی الدین از صوفی‌گرایان بوده، و روش صوفیگری "صفویه" در اردبیل به ایشان نسبت داده می‌شد. و تعداد بسیار زیادی پیرو و مرید و متصوف و درویش دور و بر او جمع شده بودند که دعوتش را در سراسر ایران و عراق و سرزمینهای شام و بسیاری از شهرهای دیگر منتشر ساختند. و صوفیگری "صفویه" بسیار افراطی و از غلات باطنیان، چون بسیاری از طرق صوفیگری ترکیه امثال آخیه و بکتاشیه بشمار می‌رفت. و در حقیقت اینجا اولین پرتگاه انحراف بود.
استاد علاء الدین المدرس در کتابش "الصراع الصفوی العثمانی" آورده است:" خوجه علی نوه‌ی صفی الدین که پس از او ریاست طریقه را در سال (801 هـ/1339م) بدست گرفت به مذهب شیعه گروید. او در شیعه‌گری خود معتدل بود و در مذهب جدید خود تعصب زیادی از خود نشان نمی‌داد.

اما فرزندش ابراهیم از شیعه‌های دو آتشه شد و بر شیعه‌گری اثنا عشری خود بسیار تعصب داشت. پیروانش را بر علیه اهل سنت داغستان شورانید. او پسرش "حیدر" پدر اسماعیل صفوی را جانشین خود در طریقه قرار داد که در سال 859هـ/1455م، بریاست طریقه منصوب گشت. و پیروانش همه از ترکمنها بودند که به آنها قزلباش می‌گفتند. "حیدر" با "مارتا" دختر حسن دراز بنیانگذار حکومت گوسفند سفید که بر شمال غربی ایران حکومت داشت ازدواج کرد. مادر حسن دراز مسیحی بود و "کاترینا" نام داشت، و او نیز دختر "کارلو یوحنا" پادشاه مملکت طرایزون یونان بود.
کارل بروکلمان مستشرق مشهور می‌گوید: واقعیت دشمنی اسماعیل صفوی با عثمانها برمی‌گردد به همین وصلتها با این خانواده‌ی یونانی! چرا که عثمانیها در زمان سلطان محمد دوم توانستند آن خانواده‌ی سلطنتی طرایزون را تار و مار کنند و آخرین شاهزادگان و بطریقها و نبیلها و اشرافگران و بیشتر مردم را در بازار برده فروشان به هراج گذارند.
در حقیقت این مستشرق سعی دارد جنگ بین صفویها و عثمانیها را به قضایایی شخصی و خانوادگی برگرداند. ـ که البته هدف از این سیاست پوچ روشن است ـ آنها سعی دارند اسباب مذهبی را از این میدان کنار کشند، که این کاملا اشتباه است، بلکه هر دو سبب باعث برافروخته شدن این آتش شده‌اند!..
شیخ حیدر بر شیعه‌گری خویش بسیار متعصب بود و در راه بثمر رساندن آن بشدت جنگید. او در جنگش با ملک شیروان فارسی که سنی سرسختی بود سرش را باخت. تشکیل ارتش صفوی از ابتکارات شیخ حیدر به شمار می‌آید. او همچنین "تاج حیدری" که عبارت است از عمامه‌ای قرمزی با دوازده علامت ـ برمز امامان دوازده‌گانه‌ی شیعه ـ را ابتکار نمود. او سه پسر پس از خود برجا گذاشت که اسماعیل کوچکترین آنها بود.
ادامه دارد.....


  نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت1)
نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت2)
نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت3)
نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!.. (قسمت 4)



نظر اهل سنت درباره ابوسفیان و معاویه و یزید و شمر چیست؟

نظر اهل سنت درباره ابوسفیان و معاویه و یزید و شمر چیست؟


افراد فوق الذکر نزد شیعه ها بسیار بدنام هستند و شیعه ها عوض آنکه با خرد با موضوع برخورد کنند سعی میکنند احساسات پیروان خود را تحریک نماید و اهل سنت را دشمن اهل بیت نشان دهد.
و لذا در بحث ها میبینیم قافیه را که تنگ دیدند نظر ما را درباره شمر و یزید و معاویه میپرسند!و این هم نظر ما اهل سنت:

آیا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق بوده اند؟

آیا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق بوده اند؟

شيعه ها ادعا های عجیبي دارند مثلا میگوند چهار امام مذاهب اهل سنت، شاگردان امام صادق بوده اند. و گاهی جملاتی را از کتابهای ما بریده و سوالهای میکنند مثل این سوال
سوال شیعه:
با اینکه امامان و بزرگان سنت از امام صادق عليه السلام تعریف و تمجید و اون رو از خود اعلمتر میدونن چرا شما نمیدونین و ایشون رو امام نمیدونید
ابوحنیفه در تذکره الحفاظ میگه فقیهتر از جعفر بن محمد بچشم ندیده ام

پاسخ اهل سنت:

آیا فاطمه بنت أسد امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را در دل کعبه بدنیا آورد؟!

آیا فاطمه بنت أسد امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را در دل کعبه بدنیا آورد؟!

بررسی سند حدیث:
روایتی که حاکم نیشابوری روایت کرده چنین است
أخبرنا أبو بكر محمد بن أحمد بن بالويه ثنا إبراهيم بن إسحاق الحربي ثنا مصعب بن عبد الله : فذكر نسب حكيم بن حزام و زاد فيه و أمه فاختة بنت زهير بن أسد بن عبد العزى و كانت ولدت حكيما في الكعبة و هي حامل فضربها المخاض وهي جوف الكعبة فولدت فيها فحملت في نطع و غسل ما كان تحتها من الثياب عند حوض زمرم و لم يولد قبله و لا بعده في الكعبة أحد
با سندش روایت می کند که مصعب بن عبدالله ( از نسب شناسان معروف است) نسب حکیم بن حزام را ذکر کرد و سپس افزود: مادرش فاخته بنت زهیر بن اسد بن عبدالعزی بود در کعبه حکیم را بدنیا آورد، او حامله بود، او درد زایمان به سراغش آمد در حالی که در داخل کعبه بود، سپس زایمان در کعبه زایمان کرد، او در پارچه ای حمل شد و لباسهای که در زیر او انداخته شده بود شسته در کنار حوض زمزم شسته شد و نه قبل و نه بعد از او در کعبه کسی به دنیا نیامده است.

چرا امام حسن قيام نكرد و چرا امام حسين قيام كرد ؟

چرا امام حسن قيام نكرد و چرا امام حسين قيام كرد ؟



پاسخ شیعه:
شرايط زمان امام مجتبى(عليه السلام) راهى غير از مصالحه با نيرنگ باز عرصه هاى سياست باقى نگذاشته بود ؛ چرا كه جنگ هاى طولانى داخلى، آمادگى مردم را براى ادامه جنگ به كلى از بين برده بود ؛ زيرا عدّه كشته شدگان جنگ صفين، بنا به نقل مسعودى ، (مروج الذهب، 274/2) از طرفين صدوده هزار و شماره كشتگان جنگ نهروان چهار هزار نفر بود، (مروج الذهب، ج 2)، و بنا به نقل يعقوبى (تاريخ يعقوبى ، 195/2) مقتولين جمل كه قبل از صفين و نهروان روى داد سى و چند هزار نفر بود .

آیا مسموم کردن امام حسن علیه السلام به دستور معاویه بود؟!

آیا مسموم کردن امام حسن علیه السلام به دستور معاویه بود؟!

سه امام زنده؛ حتی با یاری یکدیگر؛ نتوانستند جلوی یک توطئه ساده را بگیرند و هر سه فریب خوردند!!!
ادعای شیعه :
طبق روايات بسياري كه در كتاب‌هاي شيعه و سني وجود دارد، معاوية بن أبي سفيان سمّي را براي جعده دختر اشعث بن قيس، همان كسي كه در تمام حوادث زمان امام علي عليه السلام نقش اساسي داشت، فرستاد و به او وعده داد كه اگر امام حسن عليه السلام را به شهادت برساني، تو را به ازدواج پسرم يزيد درمي آورم . جعده نيز دستور معاويه را اجرا كرد و آن حضرت را در حالي كه روزه داشت و براي افطار به خانه آمده بود، با زهري كه معاويه فرستاده بود به شهادت رساند . ابوالفرج اصفهاني، عالم بزرگ اهل سنت در كتاب معتبر مقاتل الطالبين مي‌نويسد :

آيا امام حسين را شيعيان به شهادت رسانده‌اند؟

آيا امام حسين را شيعيان به شهادت رسانده‌اند؟

شبهه شیعه:
برخي افراد در صدد عوام‌ فريبي و سم‌پاشي بر آمده و اين جمله از امام حسين عليه السلام در‌ كتاب ارشاد شيخ مفيد رحمه الله عليه را خطاب به شيعيان آن حضرت دانسته و به اين وسيله آنها را قاتلان واقعي آن حضرت معرفي نموده‌اند:
اللهم إن مَتَّعْتَهم إلى حين فَفَرِّقْهم فِرَقاً، واجعلهم طرائق قِدَداً، ولا تُرْضِ الوُلاةَ عنهم أبداً، فإنهم دَعَوْنا لِينصرونا، ثم عَدَوا علينا فقتلونا.
پروردگارا! اين گروه را تا مدت معينى از دنيا برخوردار ساز و آنان را در فرقه‏ها و دسته‏جات متعدد قرار بده و هيچ گاه واليان را از آنان خرسند مساز! زيرا اينان ما را دعوت كردند تا يارى كنند اما بر خلاف انتظار با ما دشمنى‏ كردند و ما را كشتند.
الإرشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 110.
در پاسخ به اين گروه از افراد اين‌گونه مي‌گوييم: سنی ها خودشان اعتراف دارند که حسین را یزید کشته است
ذهبي مي‌نويسد

آيا علی علیه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟

  آيا علی علیه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟
توضيح سؤال :
بارها شنيده ام كه جمعي از ايرانيان براي استقبال از امام علي (عليه السلام) در منطقه اي از عراق فعلي حاضر شدند و آن حضرت از نحوه استقبال آنان انتقاد فرمودندكه من سواره و شما پياده و دوان دوان بدرقه كردن شايسته من و شما نیست، ليكن بنده منبع اين واقعه را نداشتم . این در کجا نوشته شده ؟ 
 شبهه شيعه:
در نهج البلاغه نوشته شده و متن آن بشرح زیر است :
عده اي از دهقانهاي انبار ( شهري در عراق) حضرت را ديدند پس به دنبال حضرت پياده به راه افتادند ودر جلوي حضرت به هم فشار مي آوردند ، حضرت فرمودند : چه مي کنيد؟ پس جواب دادند عادتي است از ما که با آن امراي خودمان را تعظيم مي کنيم .
پس حضرت فرمودند : قسم به خدا امراي شما از اين کار شما هيچ سودي نمي برند .وشما با اين کار خود به خود سخت مي گيريد در دنياي خودتان و در آخرت هم خود را به سختي مي اندازيد
چقدر زيان آور است سختي که به دنبال آن عذاب باشد وچقدر سود آور است راحتي که بعد از آن امان از آتش باشد.
نهج البلاغة - خطب الإمام علي (ع) - ج 4 - ص 10 (باب ما قاله لدهاقين الأنبار عندما ترجلوا له)
اما در مورد استقبال هايي كه در مقابل بعضي سران در مملكت ما انجام مي شود : اين استقبال ها براي رضاي خدا وتحت امر وي طبق آيه 120 سوره توبه است که در آن خداوند مي فرمايد :
ولا يَطَئُونَ مَوطِئاً يَغِيظُ الکُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِن عَدُوٍّ نَيلاً إلّا کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إنَّّ اللهَ لَا يُضِيعُ أجرَ المُحسِنِينَ
هيچ قدمي بر نمي دارتد که در آن غضب کفار باشد وهيچ حمله اي به ايشان نمي کنند(در هر جهت چه سياسي چه ديني وچه نظامي) ، مگر اينکه به سبب آن براي ايشان عمل صالحي نوشته خواهد شد . خداوند اجر محسنين را ضايع نمي سازد .
امير مومنان از اينکه شخص براي احترام وجلب رضاي امير چنين کاري کنند نهي فرمودند .اما هدف اصلي از اين تجمع ها يک نوع رفراندوم غير رسمي و رأي گيري غير دولتي است که مردم با حضور خود علاقه خود را به نظام ثابت کرده و به دشمنان ضربه مي زنند .
پاسخ ما: 

آیا در کتاب بخاری نوشته شده که خانه عایشه مرکز فتنه است؟

آیا در کتاب بخاری نوشته شده که خانه عایشه مرکز فتنه است؟


 شیعه میگوید:
در صحيح البخاري در باب ما جاء في بيوت أزواج النبي صلى الله عليه وسلم نوشته شده:
حدثنا ‏ ‏موسى بن إسماعيل ‏ ‏حدثنا ‏ ‏جويرية ‏ ‏عن ‏ ‏نافع ‏ ‏عن ‏ ‏عبد الله قال :قام النبي ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏خطيبا فأشار نحو مسكن ‏ ‏عائشة ‏ ‏فقال ‏ ‏هنا الفتنة ثلاثا من حيث يطلع قرن الشيطان
رسول خدا ص برخاست برای خطبه پس به منزل عائشه اشاره کرده و فرمود: فتنه اینجاست فتنه اینجاست فتنه اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید.
و شیعه ها از این حدیث نتیجه میگیرند که رسول اللهص، خودشان پیشگویی کردند که خانه عایشه مرکز فتنه علیه علی میشود و سنی ناخودآگاه خودش، بر علیه خود شهادت داده است.
جواب ما

این تاویل شیعه اشتباه و سراسر غرض ورزی است.
پیامبر سر منبر از فتنه صحبت میکردند و اشاره به مشرق کردند که فتنه از آنجا بیرون میاید.
زیر منبر خیلی ها نشسته بودند و این حدیث به چند گونه بما رسیده و همه دال بر این دارد که رسول اللهص به مشرق اشاره کرده و فقط یکی از روای ها حسب مشاهده و محاوره گفته که به سمت خانه عایشه اشاره کرده، چون خانه عایشه در جهت مشرق است منظور راوی این بوده که به مشرق اشاره کرده و اگر مدینه رفته باشید، پس دیده اید اگر کنار منبر بایستید، پس خانه عایشه طرف مشرق میباشد !! اما شیعه در همین جمله گمشده خود را یافته است!!!
نادان ترین نادانان هم این حدیث را اشاره به عایشه نمیداند.
این حدیث ربطی به ام المومنین عایشه ندارد.

شاخ شیطان در خانه پیامبرص و در کنار دست پیامبر چه میکرده؟
ضمنا عایشه که زنده بود و رسول الله گفت فتنه میاید نگفته فتنه آمده است.

شیعه این حدیث را از کتاب بخاری نقل کرده و خیال کرده منظور پیامبر خانه خودش است.
این هم سه حدیث دیگر درباره فتنه از مشرق از همان کتاب بخاری، که شیعه سعی کرده نبیند!!
به نوشته ها نگاه کنید حتی اگر عربی ندانید باز در میابید که منظور پیامبر مشرق و نجد است.
۱. رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏‏وهو مستقبل المشرق يقول ‏ ‏ألا إن الفتنة ها هنا من حيث يطلع قرن الشيطان
۲. ‏عن النبي ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏‏أنه قام إلى جنب المنبر فقال ‏‏الفتنة هاهنا الفتنة ها هنا من حيث يطلع قرن الشيطان ‏ ‏أو قال قرن الشمس. ‏
۳. ‏قالوا يارسول الله وفي ‏‏نجدنا‏ ‏فأظنه قال في الثالثة هناك الزلازل والفتن وبها يطلع قرن الشيطان‏.

این سه حدیث، در صحیح بخاری باب الفتن فصل فتنه ها آمده است.
بعد به خود حدیث مورد نظر دقت کنید! حدیث میگوید: «فأشار نحو مسكن ‏ ‏عائشة».
یعنی بسمتی که خانه عایشه در آن راستا است اشاره کرد.
نمیگوید: فأشار الی مسكن ‏ ‏عائشة. نمیگوید بسوی خانه عایشه.

فراموش نکنیم از منبر سخنرانی، تا خانه عایشه «یعنی خانه خود پیامبر» فقط 4 متر راه بود.
شیعه در همان کتاب بخاری فصل به اون بزرگی در فضایل و تعریف از عایشه را نمیبند.
فقط همین را دیده که تاویل کند اون هم اینطور تاویل خنده آور و گریه آور.
یکجا میگویند رسول اللهص با عایشه بخاطر مصلحت اسلام عروسی کرد و تا آخر عمر تحملش کرد و نوع مصلحت را هم مشخص نمیکنند.
از یک طرف حالا میگویند رسول الله بر سر منبر گفتند که خانه عایشه مرکز فتنه است و شاخ شیطان از آن بیرون میاید پس مصلحت کجا رفت؟!
حالا در جواب حتمآ میگویند:
در کتاب های خودتان نوشته شده است. اما نظر ما را در تفسیر کتاب های مان قبول ندارند!!
این چگونه ممکن است که هم ما عایشه را بهشتی بدانیم هم مرکز فتنه؟؟
مکررا باز میگویم که رسول الله به سمت و جهت و راستا و استقامتی که مسکن خودش و عایشه قرار داشت اشاره کرد ....
حدیث دیگر را ببینید که به میفرماید به مشرق جایی که نشسته بود اشاره کرد و مشرق در همون سمتي است كه خونه است.
در حدیث دیگر با زبان گفتند که از نجد در میاید که باز در مشرقه و باز در سمت مسکن عایشه است.

شما اگر فکر میکنید که رسول الله با شاخ شیطان زندگی میکرده پس منافق هستید؟
شما اگر خودتان را فریب دهید آیا همه شیعه ها فریب میخورند؟!
گمان نمیکنم!

شیعه ها باید بدانند که هدف این قوم، حمله به عایشه نیست بلکه توهین به شوهر عایشه است.
شوهر عایشه که مثل حضرت لوط زنش را شب در خواب رها نکرده تا عذاب بر سرش نازل شود.
اینها علی را بهانه میکنند تا پیامبر را بکوبند علی از اینها بیزار است. علی امثال همینها را در آتش سوزاند و به عایشه نازکتر از گل نگفت.

آیا تهمت یکی از سایت های اهل سنت در بت پرستیدن علی رضی الله عنه، قبل از اسلام، صحت دارد؟

آیا تهمت یکی از سایت های اهل سنت در بت پرستیدن علی رضی الله عنه، قبل از اسلام، صحت دارد؟

 سؤال كننده : هادی از میاندوآب
برادران عزیز امروز سری به سایت سنی نیوز زدم و این مطلب را درباره امام علی عليه السلام دیدم. آیا امام علی لات وعزی را میپرستیده که باید الان به آنان کفر بورزد و آیا پیامبر از جانب علی می ترسیده که علی رازش را برای مشرکان فاش کند و آیا شما این روایت را از ابن اسحاق صحیح می دانید یا خیر ؟
سنی نیوز آورده که:
ابن اسحاق می گوید: روزی رسول خدا و همسرش خدیجه مشغول نماز بودند كه علی متوجه آنان شد و از پیامبر پرسید این چه عملی است كه شما انجام می دهید؟ رسول خدا فرمود: این همان دین برگزیده خداست كه پیامبرانش را بدان مبعوث نموده است و از تو نیز می خواهم كه تنها خدای یگانه را پرستش كنی و به لات و عزی كفر ورزی؛ علی گفت: این چیز جدیدی است كه قبلا نشنیده ام، در این باره با پدرم مشورت می كنم. رسول خدا كه نمی خواست قبل از دعوت عمومی رازش آشكار گردد به علی گفت: اگر تو ایمان نمی آوری پس این راز را پنهان نگه دار.
علی آن شب را پشت سر گذاشت خداوند در قلبش حقانیت اسلام را آشكار نمود. صبح روز بعد اول وقت نزد پیامبر حاضر شد و اسلام خود را عرضه داشت، و از آن پی در خفا و پنهانی به همراه رسول خدا می رفت (و با او نماز می خواند) و اسلام خود را (بنا بر راهنمایی پیامبر) آشكار نساخت.
البدایه و النهایه، ابن كثیر  ج 3 ص 21
پاسخ شیعه:
متاسفانه عده ای از اهل سنت - که با اهل بیت دشمنی دارند - نمی توانند  دشمنی خود را پنهان کنند و سعی دارند با جعل تاریخ دیگران را نیز نسبت به اهل بیت بدبین کرده و تا می توانند از مقام اهل بیت بکاهند
یکی از این موارد ِ جسارت، مطلبی است که در تعدادی از کتب اهل سنت  و سایت های ایشان) مانند کتاب ابن کثیر و غیر او ذکر شده است و می خواهند با آن چنین وانمود کنند که امیر مومنان در زمان خردسالی بت پرست بوده است !!!
 ابن کثیر و تمامی کسانی که این روایت را نقل کرده اند آن را از سیره ابن اسحاق گرفته اند:
ابن تیمیه در مورد اصل این کتاب می گوید:
در خود کتاب سیره ( و نه در نقل های از آن ) در بعضی از موضوعات و روایت ها غلط هایی وجود دارد. الجواب الصحیح ج3/ص34
سند روایت ابن اسحاق بدین شرح است:
أحمد (بن عبد الجبار) است كه درباره اش خود سنی ها میگویند:أحمد بن عبد الجبار بن محمد عطاردی ... ضعیف است .تقریب التهذیب ج 1 ص 81 - وانگهی، پیامبر اسلام مسئولیت پرورش حضرت علی را به عهده گرفته بودند،پس در حقیقت تهمت پرستیدن لات و عزی توسط امیر مومنان در زمان کودکی،  تهمت به رسول خداست؛ زیرا معنی این تهمت آن است که بگوییم یا رسول خدا قبل از نزول وحی کافر بوده است که امیر مومنان نیز از وی تبعیت می کرده است ؛ و یا باید گفت که حضرت در تربیت کردن کسی که تربیت او را به عهده گرفته بودند کوتاهی می کرده اند و او را کافر بزرگ کرده اند و در هر دو صورت به رسول خدا جسارت صورت گرفته است.

پاسخ اهل سنت:

آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟

آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟


شبهه شيعه :در پاسخ بايد گفت : بلی ،متأسفانه همين فتوحاتی که اين همه اهل سنت به آن بها مي دهند و مباهات مي کنند، يکي از بدعت هاي است که ايشان وارد دين مبين اسلام کرد و ديني را که خداوند دين رحمت، عطوفت، دوستي و مهرباني، و پيامبرش را رحمت اللعالمين معرفي مي کند ، عمر بن الخطاب اين دين را دين شمشير و سر نيزه، معرفي کرد.
به جرأت مي توان گفت که همين فتوحات، يکي از موانعي بود که سرعت پيشرفت اسلام را در سراسر جهان گرفت؛ زيرا جناب عمر بن الخطاب و فرماندهان او در اين جنگ‌ها جناياتي را مرتكب شدند كه مردم را از دين اسلام منزجر و متنفر كرد . عمر تنها كاري كه كرد سر زمين‌هاي مردم را فتح كرد ؛ اما قلوب مردم را از دين اسلام منزجر كرد. و هنوز که هنوز است، غير مسلمان، دين مبين اسلام را دين شمشير و مسلمان را خونريز و خونخوار مي شناسند.
بدون شك تمامي جنگ‌های رسول خدا با مشركان، يهوديان و ... به اين دليل بوده است كه آن‌ها يا به محدودۀ اسلام تجاوز كرده بودند و يا عهد و پيماني را که ميان رسول خدا و آن ها بسته شده بود ، نقض مي کردند .
به عبارت ديگر: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي مسلمان كردن ديگران هيچ گاه با آن ها نجنگيد و خون کسي را نريخت. هيچ‌گاه پيامبر اسلام شروع كنندۀ جنگ نبوده است اما عمر بن الخطاب چه كرد ؟
الف: جنگ ذات العيون :
در جنگ فتح الانبار، خالد بن وليد، از فرماندهان عمر بن الخطاب به تير اندازان خود دستور داد كه چشمان مردم را هدف بگيرند و آنان در آن روز هزار نفر را كور كردند ؛ تا حدي كه اين جنگ به جنگ «ذات العيون» معروف گشت.
ابن اثير در الكامل مي‌نويسد :
وقتي كه شهر انبار فتح شد، خالد مأمور سر و سامان دادن به آن شهر شد ( اين شهر از آن جهت انبار ناميده مي‌شد كه محل ذخيره مواد غذائي بود ) ولي پيشاپيش لشكريان ولي شخصي بود به نام اقرع بن حابس كه به مجرد رسيدن به شهر، اطراف آن را محاصره كرد و آتش جنگ را شعله‌ور ساخت. او مردي كم صبر بود، تير اندازان را جلوي لشكر گذاشت و دستور داد تا چشم‌هاي مردم را هدف بگيرند و خود او نيز اولين تير را رها كرد و آنان به دنبال او چشم‌ها را مورد هدف قرار دادند كه حدود هزار چشم هدف تير قرار گرفت . از اين رو ، اين واقع «ذات العيون » نام گرفت.

پاسخ اهل سنت:

آیا خواستگاری حضرت علی از دختر ابوجهل دروغ است؟

آیا خواستگاری حضرت علی از دختر ابوجهل دروغ است؟

 می گویند: دروغ است که علی دختر ابو جهل را خواستگاری کرد.
برای اینکه قرآن اجازه داده است که مرد 4 زن بگیرد. چرا رسول الله صلى الله عليه و سلم على را نكوهش کند؟ پس خبر دروغ است!
 
جواب ما به این شبهه:

چرا حضرت ابوبکر رضى الله عنه در تشییع جنازه حضرت فاطمه رضى الله عنها شرکت نکرد؟

چرا حضرت ابوبکر رضى الله عنه در تشییع جنازه حضرت فاطمه رضى الله عنها شرکت نکرد؟

سوال شیعه ها :
اگر ايشان كه دختر مورد احترام پيامبر بوده و پيامبر مدام به ايشان تاكيد ميكردند، به مرگ طبيعي و يا در اثر بيماري فوت كرده باشد بايد مسلمانان (مخصوصا خليفه مسلمانان) او را كه يادگار پيامبر است با جلال و شكوه دفن ميكردند.
جواب بدهید که چرا با جلال و شکوه دفن نشده است.

جواب ما :

آیا در صحیح بخاری نوشته شده که رسول الله صلي الله عليه وسلم قصد خودکشی داشتند؟!

آیا در صحیح بخاری نوشته شده که رسول الله صلي الله عليه وسلم قصد خودکشی داشتند؟!

ادعای شیعه: میگویند: پیامبر اكرم هر زمان كه آمدن وحى برایشان به تأخیر مى افتاد; یا قصد خودكشى مى كرد، و كراراً مى خواست خود را از فراز قلّه پرت كند، و یا در نبوت خود به شك افتاده و گمان مى كرد كه وحى به خانه عمر بن الخطاب انتقال یافته و ایشان از این پس پیامبر شده است؟
بخارى مى گوید: «وفَتَر الوحی فترة، حتى حزن النبی فیما بلغنا حزناً غدا منه مراراً، كی یتردّى من رؤوس شواهق الجبال، فكلما اوفى بذروة جبل، لكی یلقی منه نفسه، تبدّى له جبرئیل فقال: یا محمد انك رسول اللّه حقاً. فیسكن لذلك جأشه، وتقَر نفسه، فیرجع فاِذا طالت علیه فترة الوحی غدا لمثل ذلك...».[ صحیح بخارى]و به پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نسبت داده شد كه فرمود: «ما احتبس عنی الوحی قط إلا ظننته قد نزل على آل الخطاب». شرح نهج البلاغه.
پاسخ اهل سنت :