‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-صلح امام حسن رضی الله عنه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-صلح امام حسن رضی الله عنه. نمایش همه پست‌ها

رابطه‌ي معاويه با حسن، حسين و ابن‌جعفر رضی الله عنهم



 
معاويه رضی الله عنه ، يكصد هزار درهم براي حسن بن علي رضی الله عنه  ارسال نمود. زماني كه اين پول، به حسن رضی الله عنه  رسيد، به اطرافيانش فرمود: «هر كس، هر چه مي‌خواهد، از اين پول‌ بردارد». معاويه رضی الله عنه  يكصد هزار درهم براي حسين رضی الله عنه  نيز فرستاد. زماني كه اين پول به حسين رضی الله عنه  رسيد، ده نفر، اطراف او نشسته بودند؛ وي، اين پول را ميان آنان، تقسيم كرد و به هر يك از ايشان، ده هزار درهم رسيد. معاويه رضی الله عنه  براي عبدالله بن جعفر رضی الله عنه  نيز يكصد هزار درهم ارسال كرد.[334]
هر بار كه حسن رضی الله عنه  نزد معاويه رضی الله عنه  مي‌رفت، معاويه رضی الله عنه  به‌گرمي از وی استقبال مي‌كرد و مي‌گفت: «اي پسر رسول‌خدا! خوش آمدي». و چون از عبدالله بن زبير رضی الله عنه  استقبال مي‌نمود، مي‌فرمود: «اي پسرعمه‌ي رسول‌خدا! خوش آمدي». معاويه رضی الله عنه  دستور داد سيصد هزار درهم به حسن، و يكصد هزار درهم به عبدالله بن زبير رضی الله عنهم   بدهند.[335]
در برخي از روايات، با سند حسن آمده است: معاويه رضی الله عنه  همواره با حسين رضی الله عنه  ارتباط داشت و خيلي زود، مطالبات و خواسته‌هاي او را برآورده مي‌ساخت و بذل و بخشش فراواني به وي، مي‌نمود.[336] شيعيان، خود، به اين نكته اذعان نموده‌اند كه معاويه رضی الله عنه ، بذل و بخشش فراواني به حسن، حسين و عبدالله بن جعفر رضی الله عنهم   مي‌كرده است.[337]
پس از آنكه حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما، كوفه را ترك كردند و در مدينه اقامت نمودند، همچنان نامه‌هایي ميان آنان و مردم كوفه، رد و بدل مي‌شد. كوفيان در این نامه‌ها، بر اين نكته تأكيد داشتند كه خلافت، حق حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما مي‌باشد و هيچ‌كس به‌اندازه‌ي ايشان، سزاوار و شايسته‌ي خلافت نيست و از اين‌رو حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما را به قيام و شورش بر ضد حكومت معاويه رضی الله عنه  تحريك مي‌نمودند. نامه‌هاي اهل كوفه، هيچ تأثيري بر حسن رضی الله عنه  نگذاشت؛ بلكه سيمايي واضح‌تر از شيعيان كوفه در اختيار حسن رضی الله عنه  نهاد و اين حقيقت را برايش نمايان‌ ساخت كه شيعيان كوفه، اهل شرارت و فتنه‌اند و اصلاً نمي‌خواهند امت اسلامي، متحد و يك‌پارچه باشند.[338]
يزيد بن اصم مي‌گويد: روزي بسته‌اي نامه براي حسن بن علي رضی الله عنه  آوردند؛ وي، به كنيزش دستور داد تا ظرف آبي بياورد و آن‌گاه تمام نامه‌ها را در آن ظرف نهاد و رويش، آب ريخت. از او پرسيدم: اي ابومحمد! اين نامه‌ها را چه كسي، فرستاه است؟ فرمود: «اين نامه‌ها، از سوي مردم عراق آمده است كه نه باطل را رها مي‌كنند و نه به حق مي‌گرايند. البته من، از بابت اينها براي خودم نگران نيستم؛ بلكه من از ناحيه‌ي ايشان براي حسین، نگران هستم».[339]
پس از آنكه حسن بن علي رضی الله عنه ، دار فاني را وداع گفت، شيعيان، در خانه‌ي سليمان بن صرد جمع شدند و نامه‌اي براي حسين رضی الله عنه  نوشتند تا وفات حسن رضی الله عنه  را به او تسليت بگويند؛ در اين نامه آمده بود: «خداوند، تو را پس از خليفه‌ي پيشين، بر بزرگ‌ترين منصب گماشت؛ ما، شيعيان تو هستيم و خود را در غمت شريك مي‌دانيم. از غم و اندوه تو، غمناكيم و از شادي و سرورت، شادمان؛ ما، منتظر فرمانت هستيم».
حسين رضی الله عنه  در پاسخشان، چنين مرقوم فرمود: «من، اميدوارم كه ديدگاه برادرم ـ رحمه‌الله ـ در زمينه‌ي صلح و جنگ، درست و به‌جا بوده باشد؛ از اين‌رو همچنان سر جايتان بنشينيد و مقصدتان را پوشيده بداريد و تا پسر هند، زنده است، هيچ اقدامي نكنيد، و چون بميرد و من، زنده باشم، آن‌گاه به‌خواست خدا، دستورم به شما خواهد رسيد».[340]
حسين رضی الله عنه  پس از وفات برادرش حسن رضی الله عنه ، از ديدگاه مسلمانان، در موقعيتي قرار داشت كه همه، او را تنها نامزد امارت، پس از وفات معاويه رضی الله عنه  مي‌دانستند و شكي نداشتند كه حسين رضی الله عنه ، پس از معاويه رضی الله عنه  زمام امور را به‌دست خواهد گرفت.[341]
كوفيان، تنها به تحريك حسين رضی الله عنه  بسنده نكردند؛ بلكه محمد بن حنفيه را نيز به كوفه فراخواندند تا همراه وي، قيام نمايند! اما محمد بن حنفيه، به خطر بزرگي كه از سوي مردم كوفه، او و خاندان علي رضی الله عنه  را تهديد مي‌كرد، پي برد؛ از اين‌رو حسين رضی الله عنه  را از پذيرش دعوت كوفيان برحذر داشت و هشدار لازم را به او داد. وي، به حسين رضی الله عنه  چنين فرمود: «اينها، قصد آن دارند كه ما را تباه كنند و خون ما را بريزند». نامه‌هايي كه ميان مردم كوفه و حسين رضی الله عنه  رد و بدل شد، نگراني امويان ساكن مدينه را برانگيخت تا اينكه نامه‌اي به معاويه رضی الله عنه  نوشتند و از او خواستند تا درباره‌ي حسين رضی الله عنه  تدبيري بينديشد. معاويه رضی الله عنه  در نامه‌اي به آنان دستور داد كه هيچ‌گونه تعرضي به حسين رضی الله عنه  نكنند.[342]
به‌طور قطع معاويه رضی الله عنه  از نامه‌‌نگاري‌هاي مردم كوفه و حسين رضی الله عنه  به يكديگر و نيز از روابطي كه با هم داشتند، آگاه بوده است؛ زيرا از حسين رضی الله عنه  خواست كه از خداوند سبحانه و تعالی  بترسد و سبب تفرقه و چنددستگي مسلمانان نگردد.[343]
به‌هر حال حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما، پايبند بيعتشان با معاويه رضی الله عنه  بودند. حسين رضی الله عنه  خود را در زمان حيات برادرش و پس از آن، به رعايت پيمان صلح ملزم مي‌دانست.



كتاب‌نامه‌ي مؤلف
1- سير أعلام النبلاء: شمس‌الدين محمد بن احمد بن عثمان ذهبي، چاپ دوم، مؤسسه‌ی الرسالة، بيروت، 1402ه‍.
2- نسب قريش: ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبيري، دارالمعارف، قاهره.
3- الدوحة النبوية الشريفة: دكتر فاروق حمادة، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، 1420 ه‍.
4- الذرية الطاهرة النبوية: محمد بن احمد بن حماد دولابي؛ تخريج احاديث: سعد المبارك الحسن، انتشارات دارالسلفية، كويت، چاپ اول، 1407ه‍.
5 - الطبقات الكبري: محمد سعد بن منيع زهري، دار صادر، بيروت، بي‌تا.
6 - مسند احمد، المكتب الإسلامي، بيروت، لبنان.
7- صحيح ابن‌حبان: ابوحاتم بن حبان بستي، تحقيق: شعيب ارناؤوط و حسين الأسد، مؤسسه‌ي الرسالة، چاپ اول، 1404ه‍.
8 - المستدرك علي الصحيحين: ابوعبدالله محمد بن عبدالله نيشابوري، دارالكتب العلمية، بيروت، لبنان، چاپ اول، 1411ه‍.
9- معجم الطبراني الكبير: ابوالقاسم سليمان بن احمد طبراني، چاپ دوم، مكتبة العلوم و الحكم، 1406ه‍.
10- منهج التربية النبوية للطفل: محمد نور بن عبدالحفيظ سويد، مؤسسه‌ي الريان، بيروت لبنان، المنار الإسلامية، چاپ پنجم، 1414ه‍.
11- الحسن بن علي و دوره السياسي: فتيخان كردي، چاپ نشده.
12- صحيح البخاري: ابوعبدالله محمد بن اسماعيل بخاري، دار الفكر، چاپ اول، 1411ه‍.
13- تسمية المولود: بكر عبدالله ابوزيد، دار العاصمة، چاپ سوم، 1416ه‍.
14- موسوعة تربية الأجيال: نصر صنقري، دار الإيمان، اسكندرية، چاپ اول.
15- صحيح مسلم: تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1972م.
16- سنن الترمذي: ابوعيسي محمد بن عيسي ترمذي، دارالفكر، 1938م.
17- ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي: ابوالعباس احمد بن محمد طبري مكي، مكتبة الصحابة، شارجه، امارات.
18- المعجم الطبراني الصغير: ابوالقاسم سليمان بن احمد طبراني.
19- موسوعة عظماء حول الرسول: خالد العك.
20- سيرة آل‌ بيت النبي الأطهار: مجدي فتحي السيد، انتشارات توفيقية.
21- الإصابة في تمييز الصحابة: احمد بن علي بن‌حجر، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1415ه‍.
22- الإستيعاب في معرفة الأصحاب: ابوعمر يوسف بن عبدالله بن عبدالبر، دار الجيل، بيروت، چاپ اول، 1412ه‍.
23- ميزان الإعتدال في نقد الرجال: محمد بن عثمان ذهبي، تحقيق: علي البجاوي، دار إحياء الكتب العربية، چاپ اول، قاهره.
24- لسان الميزان: احمد بن علي بن‌حجر، حيدارآباد دكن، چاپ دائرة المعارف العثمانية، 1413ه‍.
25- البداية و النهاية: ابوالفداء حافظ ابن‌كثير دمشقي، دار الريان، چاپ اول، 1408ه‍.
26- تقريب التهذيب: ابن‌حجر.
27- دائرة المعارف البريطانية.
28- جمهرة أنساب العرب: علي بن احمد بن حزم اندلسي، تحقيق: عبدالسلام هارون، قاهره، 1382ه‍.
29- فضائل الصحابة: ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل، دار ابن‌الجوزي، عربستان سعودي، چاپ دوم، 1420ه‍.
30- تحفة الأحوذي لشرح سنن الترمذي: محمد عبدالرحمن مباركپوري، تصحيح: عبدالرحمن محمد عثمان، چاپ اعتماد، نشر محمد عبدالمحسن.
31- منهاج السنة: ابن‌تيميه، تحقيق: محمد رشاد سالم، مؤسسه‌ي قرطبه.
32- التبيين في أنساب القرشيين: موفق الدين ابومحمد عبدالله بن احمد بن محمد ابن قدامة المقدسي، تحقيق: محمد نايف الدليمي، عالم الكتب، چاپ دوم.
33- الشيعة و أهل البيت: احسان الهي ظهير، چاپ دهم.
34- نساء أهل البيت: منصور عبدالحكيم، التوفيقية.
35- المرتضي ابوالحسن علي بن أبي‌طالب: ابوالحسن ندوي، دارالقلم.
36- السيرة النبوية: ابن‌هشام، دار إحياء التراث، چاپ دوم، 1417ه‍.
37- تاريخ الإسلام: محمد احمد بن عثمان ذهبي، دار الكتاب العربي، چاپ اول، 1407ه‍.
38- دلائل النبوة: بيهقي.
39- مجمع الزوائد و منبع الفوائد: نورالدين علي بن ابي‌الهيثمي، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ دوم، 1402ه‍.
40- سنن ابن‌ماجة: حافظ ابوعبدالله محمد بن زيد قزويني، دار الفكر.
41- أسد الغابة في معرفة الصحابة: عزالدين ابن‌اثير، ابوالحسن بن علي بن محمد جزري، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ اول، 1417ه‍.
42- حلية الأولياء و طبقات الأصفياء: ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهاني، دار الكتب العلمية، بيروت.
43- صحيح السيرة النبوية: ابراهيم العلي، دارالنفائس، چاپ سوم، 1408ه‍.
44- صفة الصفوة: امام ابوالفرج ابن‌الجوزي، دار المعرفة، بيروت.
45- التاريخ الإسلامي مواقف و عبر: دكتر عبدالعزيز عبدالله الحميدي، دار الدعوة، اسكندريه، دارالأندلس الخضراء، جدة، چاپ اول، 1408ه‍.
46- من معين السيرة: صالح احمد الشامي، المكتب الإسلامي، چاپ دوم، 1412ه‍.
47- السيرة النبوية: علي محمد صلابي، دار الإيمان، اسكندريه.
48- صحيح سنن أبي‌داود: محمد ناصر الدين آلباني، مكتب التربية العربي، رياض، چاپ اول، 1405ه‍.
49- أسمي المطالب في سيرة أميرالمؤمنين علي بن أبي‌طالب: علي محمد صلابي، دار الفجر، قاهره.
50- العقيدة في أهل البيت بين الإفراط و التفريط: دكتر سليمان بن سالم بن رجاء السحيمي، مكتبة الإمام البخاري، چاپ اول، 1420ه‍.
51- السنن الكبري: حافظ احمد بن حسين بيهقي، چاپ دارالمعارف، بيروت، توزيع: مكتبة المعارف رياض.
52 - الإنتصار للصحب و الآل من إفتراءات السماوي الضال: دكتر ابراهيم الرحيلي، مكتبة الغرباء الأثرية، چاپ اول، 1418ه‍.
53 - ديوان محمد اقبال.
54 - أحاديث بشأن السبطين: عثمان الخميس. بي‌چا.
55 - الإحسان في تقريب صحيح ابن‌حبان: ابوالحسين الأمير علاءالدين علي بن بلبان، دارالكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1987م.
56 - الشريعة: آجري، تحقيق: عبدالله الدميجي، دارالوطن، چاپ اول، 1418ه‍.
57 - النهاية في غريب الحديث: ابن‌اثير، تحقيق: طاهر احمد الزاوي و محمود محمد الطناحي.
58 - فتح‌الباري: ابن‌حجر عسقلاني، دارالمعرفة، بيروت.
59 - تحفة الأشراف بمعرفة الأطراف: جمال‌الدين ابوالحجاج يوسف بن زكي عبدالرحمن المزي، دارالقيمة.
60 - شرح النووي علي صحيح مسلم: ابوزكريا محي الدين يحيي بن شرف نووي، درگذشته‌ي سال676هـ/ 1340م.
61 - شرح فتح‌القدير: كمال‌الدين محمد بن عبدالواحد معروف به ابن‌همام، چاپ دارالفكر، بيروت، چاپ دوم، 1397ه‍.
62 - الإنصاف في معرفة الراجح من الخلاف علي مذهب الإمام احمد: علاءالدين ابوالحسن علي بن سليمان مرداوي.
63 - معالم السنن، ابوسليمان محمد خطابي، المكتبة العلمية، بيروت، چاپ دوم، 1401ه‍.
64 - الأم: محمد بن ادريس شافعي، تصحيح: محمد زهري النجار، نشر دارالمعرفة، بيروت.
65 - المجموع شرح المهذب: نووي، نشر دارالفكر.
66 - حاشية رد المختار علي الدر المختار معروف به حاشية ابن‌عابدين: محمد يمان عمر دمشقي، مشهور به ابن‌عابدين، چاپ دوم، چاپ البابي الحلبي، مصر.
67 - بلغة السالك لأقرب المسالك إلي مذهب الإمام مالك: احمد بن محمد صاوي مالكي، دارالمعرفة، بيروت، 1398ه‍.
68 - حاشية الدسوقي علي الشرح الكبير: محمد احمد بن عرفة الدسوقي، نشر دارالفكر.
69 - شذرات الذهب في أخبار من ذهب: ابوالفلاح عبدالحي بن عماد حنبلي، دار إحياء التراث العربي، بيروت.
70- المنتقي شرح موطأ: ابوالوليد سليمان بن خلف باجي، دار الكتاب العربي، چاپ چهارم، 1404 ه‍.
71- الإختيارات الفقهية من فتاوي شيخ‌الإسلام ابن‌تيمية: علاءالدين ابوالحسن بن علي بن محمد بعلي، تحقيق: محمد حامد الفقي، دار المعرفة، بيروت.
72- إعلام الموقعين: ابن‌القيم، دار الجيل، بيروت.
73- مختارات من أدب العرب: ندوي، دار ابن‌كثير، دمشق.
74- حقبة من التاريخ: عثمان خميس، دارالإيمان، اسكندريه.
75- ثم أبصرت الحقيقة: محمد سالم الحضر، دارالإيمان، اسكندريه، چاپ 2003م.
76- دراسات في الفرق: دكتر احمد جلي، چاپ اول، 1406ه‍.
77- الإمامة و النص، فيصل نور، بي‌چا.
78- وسطية أهل السنة بين الفرق: دكتر محمد باكريم محمد با عبدالله، دارالراية، رياض، چاپ اول، 1415ه‍.
79- زاد المعاد في هدي خير العباد: ابوعبدالله محمد بن ابي‌بكر معروف به ابن‌قيم، چاپ اول، 1399ه‍.
80- السيرة النبويه في ضوء القرآن و السنة: محمد ابوشهبة، دارالقلم، دمشق، چاپ سوم، 1417ه‍.
81 - مقدمة ابن‌خلدون.
82 - الإمام الزهري: محمد شراب، دارالقلم، دمشق.
83 - استخلاف أبوبكر الصديق: جمال عبدالهادي، دكتر محمد رفعت جمعه، دارالوفاء، المنصورة، چاپ اول.
84 - أبوبكر رجل الدولة: مجدي حمدي، دارطيبة، رياض، چاپ اول.
85- عصر الخلافة الراشدة: دكتر اكرم ضياء العمري، چاپ اول، مكتبة العلوم و الحكم، مدينه‌ي منوره.
86 - الأنصار في العصر الراشدي: حامد محمد الخليفة، دار الصحابة.
87 - الإنشراح و رفع الضيق بسيرة أبي‌بكر الصديق: علي محمد صلابي، دارالإيمان، اسكندريه.
88 - الإسلام و أصول الحكم: محمد عمارة.
89 - عقيدة أهل السنة في الصحابة الكرام: ناصر بن علي بن عائض حسن الشيخ، مكتبة الرشد، رياض، چاپ اول، 1413ه‍.
90- أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ: دكتر ابراهيم علي شعوط، المكتب الإسلامي، چاپ ششم، 1408ه‍.
91- تاريخ بغداد، خطيب بغدادي: دار الغرب الإسلامي، بيروت.
92- الإبانة عن أصول الديانة: ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري، چاپ دوم، دانشگاه اسلامي مدينه.
93- الإنصاف فيما يجوز اعتقاده و لايجوز الجهل به: ابوبكر بن طيب باقلاني، تحقيق: عماد الدين احمد حيدر، نشر عالم الكتب، بيروت، چاپ اول.
94- دراسات في عهد النبوة و الخلافة الراشدة: دكتر عبدالرحمن الشجاع، دارالفكر المعاصر، چاپ اول، 1419ه‍.
95- صحيح سنن ابن‌ماجة: محمد ناصرالدين آلباني، منشورات المكتب الإسلامي.
96- تاريخ الأمم و الملوك: ابوجعفر طبري، دارالفكر، بيروت، چاپ اول، 1407ه‍.
97- معجم الطبراني الأوسط: ابوالقاسم سليمان بن احمد طبراني.
98- أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية: دكتر ناصر القفازي، دارالرضا، مصر، چاپ سوم.
99- الإرشاد إلي قواطع الأدلة في أصول الإعتقاد: ابوالمعالي جويني، تحقيق: محمد يوسف موسي و علي عبدالمنعم، مكتبة الخانجي، مصر.
100- خلافة علي بن أبي‌طالب و ترتيب و تهذيب كتاب البداية و النهاية: محمد صامل سلمي، دارالوطن، چاپ اول، 1422ه‍.
101- تاريخ اليعقوبي: داربيروت، چاپ 1400ه‍.
102- الكامل في التاريخ: ابن‌اثير، تحقيق: علي شيري، دارإحياءالتراث العربي، بيروت، چاپ اول.
103- الشوري بين الإصالة و المعاصرة: عزالدين تميمي، دارالبشير، چاپ اول، 1405ه‍.
104- تاريخ خليفة بن خياط: ابوعمر خليفة بن خياط بن أبي‌هبيرة الليثي، تحقيق: اكرم ضياء العمري، چاپ دوم، مؤسسه‌ي الرسالة و دار القلم، چاپ1397ه‍.
105- قصة بعث أبي‌بكر جيش أسامة: دكتر فضل الهي، دار ابن‌حزم، بيروت، چاپ سوم، 1420ه‍.
106- تاريخ الدعوة إلي الإسلام في زمن الرسول صلی الله علیه و سلم  و الخلفاء الراشدين: دكتر جميل عبدالله مصري، مكتبة الدار، مدينه‌ي منوره، چاپ اول، 1407ه‍.
107- عبقرية الصديق: عباس محمود عقاد، المكتبة العصرية، بيروت.
108- الصديق أبوبكر: محمد حسين هيكل، دار المعارف مصر، چاپ 1971.
109- حركة الردة: دكتر علي العتوم، مكتبة الرسالة، عمان، چاپ دوم، 1997م.
110- مشكاة المصابيح: تحقيق: محمد ناصر الدين آلباني، المكتب الإسلامي.
111- تحفة المودود بأحكام المولود: المكتبة العصرية، بيروت، چاپ اول، 1422ه‍.
112- الخلافة و الخلفاء الراشدون بين الشوري و الديمقراطية: سالم بهنساوي، مكتبة المنار الإسلامية، كويت، چاپ دوم، 1986م.
113- فقه التمكين في القرآن و السنة: دكتر علي محمد صلابي، دارالوفاء، المنصثورة، چاپ اول، 1421ه‍.
114- تفسير الطبري.
115- تاريخ دمشق الكبير: ابوالقاسم علي بن حسن بن هبة الله شافعي، دار إحياء التراث العربي، چاپ اول، 1421ه‍.
116- الخراج: امام ابويوسف، منشورات مكتبة الرياض الحدية، بي‌چا.
117- مصنف في الأحاديث و الآثار، ابن ابي‌شيبة، دارالتاج، بيروت.
118- عقائد الثلاثة و السبعين فرقة: ابومحمد يمني، تحقيق: محمد عبدالله زربان غامدي، مكتبة دار العلوم، چاپ اول، 1414ه‍.
119- تهذيب التهذيب: احمد بن علي بن‌حجر، دار صادر، بيروت.
120- مختصر التحفة الإثني عشرية: محمود شكري آلوسي، تحقيق: محب الدين خطيب، قاهره 1373ه‍.
121- علي بن أبي‌طالب مستشار أمين للخلفاء الراشدين: دكتر محمد عمر الحاجي، دار الحافظ دشمق، چاپ اول، 1998م.
122- فقه السيرة: محمد سعيد رمضان بوطي، چاپ يازدهم، 1991م، دارالفكر دمشق.
123- المختصر من كتاب الموافقة بين أهل البيت و الصحابة: زمخشري، تحقيق: سيد ابراهيم صادق، دارالحديث.
124- النهي عن سب الأصحاب و ما فيه من الإثم و العقاب: محمد عبدالواحد مقدسي، تحقيق: عبدالرحمن تركي، مؤسسه‌ي الرسالة، چاپ اول.
125- النضرة في مناقب العشرة: ابوجعفر احمد، مكتبة القيمة، قاهره.
126- أضواء البيان في تاريخ القرآن: صابر حسن محمد ابوسليمان، عالم الكتب، چاپ اول، 1421ه‍.
127- تيسير الكريم المنان في سيرة عثمان بن عفان، دكتر علي محمد صلابي، دار ابن‌كثير، چاپ اول، 1424ه‍.
128- الخليفة الفاروق عمر بن الخطاب: عبدالرحمن عبدالكريم العاني و دكتر حسن فاضل زعين، دارالشؤون الثقافية العامة، بغداد، چاپ1989م.
129- أوليات الفاروق: دكتر عبدالكافي القرشي، المكتب الإسلامي، بيروت، مكتبة الحرمين رياض، چاپ اول، 1403 ه‍.
130- الخلفاء الراشدون: خالدي، دارالقلم، دمشق.
131- أشهر مشاهير الإسلام في الحرب و السياسة: رفيق العظم، دارالرائد العربي، بيروت، چاپ ششم، 1402ه‍.
132- مرويات أبي‌مخنف في تاريخ الطبري: يحيي ابراهيم اليحيي، دار العاصمة، رياض، چاپ اول، 1410ه‍.
133- المدينة النبوية فجر الإسلام و العصر الراشدي: محمد حسن شراب، دار القلم، دمشق، دار الشامية، بيروت، چاپ اول، 1315ه‍.
134- نظام الحكم في الشريعة و التاريخ الإسلامي: ضافر القاسمي، دار النفائس، بيروت، چاپ سوم.
135- عثمان بن عفان: صادق عرجون، چاپ سوم، 1410ه‍.
136- شهيد الدار عثمان بن عفان: احمد الخروف، دار البيارق، دار عمار، چاپ اول، 1418ه‍.
137- التمهيد و البيان في مقتل الشهيد عثمان: محمد بن يحيي بن ابي‌بكر الماقي الأندلسي، دكتر محمد يوسف زايد، دار الدوحة، چاپ اول، 1405ه‍.
138- مجله‌ي البحوث الإسلامية: شماره‌ي10.
139- أثر التشيع علي الروايات التاريخية: دكتر عبدالعزيز نور ولي، دار الخضري، مدينه، چاپ اول، 1417ه‍.
140- عقيدة السلف و أصحاب الحديث: بهيج اسماعيل صابوني، نشر محمد امين رمح، 1970م.
141- رياض النفوس: ابوبكر عبدالله بن محمد مالكي، دار الغرب الإسلامي، چاپ1403ه‍.
142- الجهاد و القتال في السياسة الشرعية: محمد هيكل، چاپ اول، 1414ه‍.
143- ليبيا من الفتح العربي حتي انتقال الخلافة الفاطمية: دكتر صالح مصطفي مفتاح المزيني، انتشارات دانشگاه قاريونس، بنغازي، چاپ سوم، 1994م.
144- الشرف و التسامي بحركة الفتح الإسلامي: دكتر علي محمد صلابي، مكتبة الصحابة، شارجه، چاپ اول، 1422ه‍.
145- فتنة مقتل عثمان: دكتر محمد عبدالله غبان، مكتبة العبيكان، چاپ اول، 1419ه‍.
146- تحقيق مواقف الصحابة في الفتنة من روايات الطبري و المحدثين: دكتر محمد أمحزون، دار طيبة، مكتبة الكوثر، رياض، چاپ اول،1415ه‍.
147- عثمان بن عفان الخليفة الشاكر الصابر: عبد الشيخ، چاپ اول، 1412هـ
148- تاريخ المدينة: ابوزيد عمر بن شبه نميري بصري، تحقيق: محمود شلتوت، نشر سيد حبيب محمود احمد، مدينه، 1393ه‍.
149- منهاج القاصدين في فضل الخلفاء الراشدين: نسخه‌ي خطي، كتابخانه‌ي عارف حكمت، مدينه‌ي منوره، شماره‌ي252.
150- مقالات الإسلاميين و اختلاف المصلين: ابوالحسن اشعري.
151- لوامع الأنوار البهية: سفاريني، المكتب الإسلامي.
152- الوصية الكبري: شيخ‌الاسلام ابن‌تيمية، چاپ دار المطبعة السلفية، چاپ سوم، 1401ه‍.
153ـ‌الثقات: ابن‌حبان، مكتبة العلم، مكه‌ي مكرمه، چاپ اول، 1393ه‍.
154- استشهاد عثمان و وقعة الجمل في مرويات سيف بن عمر في تاريخ الطبري دراسة نقدية: دكتر خالد الغيث.
155- أحكام القرآن: ابن‌العربي، دار المعرفة، بيروت.
156- شرح الطحاوية: علامه محمد بن علي بن محمد أذرعي، المكتب الإسلامي، بيروت.
157- التاريخ الصغير: بخاري.
158- عبدالله بن سبأ و أثره في أحداث الفتنة في صدر الإسلام: سلمان بن حمد العودة، دار طيبة، رياض، چاپ سوم، 1412ه‍.
159- العواصم من القواصم: قاضي ابوبكر بن‌العربي، تحقيق: محب الدين الخطيب، دارالثقافة، دوحه، چاپ دوم، 1989ه‍.
160- تثبيت دلائل النبوة: همداني.
161- الفصل في الملل و النحل: ابومحمد بن حزم ظاهري، مكتبة الخانجي، مصر.
162- دول الإسلام: ذهبي.
163- الوافي بالوفيات: صدفي.
164- مروج الذهب و معادن الجوهر: ابوالحسن علي بن حسين بن علي مسعودي، دار الكتاب، بيروت، چاپ اول، 1420ه‍.
165- سنن سعيد بن منصور: دار الصميعي، چاپ دوم، 1420ه‍.
166- كتاب أهل البغي من الحاوي الكبير: ماوردي.
167- المنتقي من منهج الإعتدال: حافظ ابوعبدالله محمد بن عثمان ذهبي، دار البيان، تحقيق و شرح: محب‌الدين الخطيب.
168- الفتن: نعيم بن حماد.
169- أحداث و أحاديث فتنة الهرج: دكتر عبدالعزيز دخان، مكتبة الصحابة، چاپ اول، 1424 ه‍.
170- تهذيب ابن‌عساكر: دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ه‍.
171- عقيدة الإمام ابن‌القتيبة: علي العلياني، مكتبة الصديق، چاپ اول، 1412ه‍.
172- الإمامة و السياسة: منسوب به ابن‌قتيبة، مؤسسه‌ي حلبي، قاهره.
173- الصواعق المحرقة علي أهل الرفض و الضلال و الزندقة: ابوالعباس احمد بن محمد بن علي بن حجر هيثمي، مؤسسه‌ي الرسالة، بيروت، چاپ اول، 1417ه‍.
174- تفسير القرطبي: ابوعبدالله محمد بن احمد انصاري قرطبي، دار إحياء التراث العربي، بيروت.
175- وقعة صفين: ابن‌مزاحم، تحقيق: عبدالسلام هارون، چاپ دوم، قاهره، 1382ه‍.
176- تنزيه خال المؤمنين معاوية بن أبي‌سفيان من الظلم و الفسق في مطالبته بدم أمير المؤمنين عثمان: ابويعلي محمد الفراء، چاپ اول، 1422ه‍.
177- دراسة في تاريخ الخلفاء الأمويين: دكتر محمد ضيف الله بطاينة، دار الفرقان، اردن.
178- الأخبار الطوال: ابوحنيفه احمد بن داود، تحقيق: عبدالمنعم عامر، مراجعه: دكتر جمال الدين الشيال، مكتبة المتنبي، بغداد.
179- نهج‌البلاغة: شرح محمد عبده، دار البلاغة، بيروت.
180- معاوية بن أبي‌سفيان، صحابي كبير و ملك مجاهد: منير محمد الغضبان، دار القلم، دمشق، چاپ سوم، 1417ه‍.
181- مجموع الفتاوي: ابن‌تيمية، جمع و ترتيب: عبدالرحمن بن محمد قاسم، چاپ اول، 1398ه‍.
182- الأساس في السنة: سعيد حوي، دار السلام، قاهره.
183- الإعتقاد علي مذهب سلف أهل السنة و الجماعة: ابوبكر احمد بن حسين بيهقي.
184- المحن: ابن ابي‌العرب.
185- بذل المجهود في إثبات مشابهة الرافضة لليهود: عبدالله الجميلي، مكتبة الغرباء الأثرية، مدينه‌ي منوره، چاپ سوم، 1414ه‍.
186- الإمامة و الرد علي الرافضة: تحقيق: علي ناصر فقيهي.
187- تطور الفكر السياسي الشيعي من الشوري إلي ولاية الفقيه: احمد الكاتب.
188- حكومت اسلامي: روح‌الله موسوي خميني.
189- مقاتل الطالبيين: ابوالفرج الصفهاني.
190- الأغاني: ابوالفرج الصفهاني.
191- المنتظم في تاريخ الملوك و الأمم: ابوالفرج عبدالرحمن علي الجوزي، دارالكتب العلمية، بيروت.
192- كتب حذر منها العلماء: ابوعبيده مشهور بن حسن آل سلمان، دار الهيعي، عربستان سعودي، چاپ اول، 1415ه‍.
193- السيف اليماني في نحر الإصفهاني: وليد اعظمي، چاپ دوم، 1410ه‍.
194- معجم الأدباء: ياقوت حموي، دار صادر.
195- الأدب في الإسلام: نايف معروف، دار النفائس، چاپ اول، 1410ه‍.
196- وفيات الأعيان و أنباء الزمان: ابن‌خلكان ابوالعباس شمس‌الدين احمد، تحقيق: احسان عباس، دار صادر.
197- منهج الرسول صلی الله علیه و سلم  في غرس الروح الجهادية في نفوس الصحابة: سيد محمد نوح، چاپ اول، 1411ه‍.
198- التفسير المنير: دكتر وهبة الزحيلي، دار الفكر المعاصر، بيروت، چاپ اول، 1411ه‍.
199- الإيمان أولا كيف نبدأ به: مجدي الهلالي، دار التوزيع و النشر الإسلامية، مصر.
200- عيون الأخبار: ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1406ه‍.
201- تهذيب مدارج السالكين ابن‌القيم: عبدالمنعم صالح العلي العزي، مؤسسه‌ي الرسالة، چاپ سوم، 1409ه‍.
202 - الرقائق: محمد احمد راشد، دار البشير، مصر.
203- صحيح الجامع الصغير: محمد ناصر الدين آلباني، چاپ سوم، 1408ه‍.
204- السلسلة الصحيحة: آلباني، المكتب الإسلامي.
205- رهبان الليل: دكتر سيد بن حسين العفاني، مكتبة معاذ بن جبل، مصر.
206- ما ذئبان جائعان: ابن‌رجب، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مؤسسه‌ي الريان، چاپ اول، 1413ه‍.
207- جواهر الأدب: سيد احمد هاشمي، مؤسسه‌ي المعارف، بيروت.
208- صحيح الترغيب و الترهيب: منذري.
209- الأخلاق بين الطبع و التطبع: ابوعبدالله فيصل بن عبده الحاشدي، دار الإيمان، اسكندريه.
210- صلاح الأمة في علو الهمة: دكتر سيد بن حسين العفاني، مؤسسه‌ي الرسالة، چاپ اول، 1424ه‍.
211- جهاد النفس: علي بن محمد الدهامي، دار طيبة، رياض، چاپ اول، 1424ه‍.
212- جامع العلوم و الحكم: ابن‌‌رجب.
213- الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة: محمد رضا، المكتبة العصرية، لبنان، چاپ اول، 1422ه‍.
214- علموا أولادكم حب آل بيت النبيص : محمد عبده يماني، دار القبلة، جده، چاپ دوم، 1418ه‍.
215- منهج الإسلام في تزكية النفس: دكتر محمد خير فاطمه، دار الخير، چاپ اول، 1424ه‍.
216- مدارج السالكين: ابن‌قيم، تحقيق: محمد حامد فقي، دار الكتاب العربي، بيروت.
217- أمراض النفس دراسة تربوية لأمراض النفوس و معوقات تزكيتها و علاج ذلك: دكتر انس احمد كرزون، دار ابن‌حزم، چاپ سوم، 1424ه‍.
218- الجواب الكافي: ابن‌قيم.
219- جامع بيان العلم و فضله: ابن‌عبدالبر، چاپ چهارم، 1419ه‍.
220- المحدث الفاضل: رامهرمزي.
221- قواعد في التعامل مع العلماء: عبدالرحمن بن معلا اللويحق، دار الوراق، چاپ اول، 1415ه‍.
222- الداء و الدواء: ابن‌قيم.
223- التعريفات: جرجاني.
224- سنن نسائي: احمد بن شعيب بن علي نسائي، دار الفكر، بيروت.
225- الزواجر: ابن‌حجر هيثمي.
226- الشهب اللامعة في السياسة النافعة: عبدالله بن يوسف بن رضوان المالقي، دار المدار الإسلامي، لبنان، چاپ اول.
227- أحكام القرآن: احمد بن علي رازي معروف به جصاص، دار الكتاب العربي، بيروت.
228- المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز: ابن‌عطيه ابومحمد عبدالحق بن غالب اندلسي، مغرب.
229- التحرير و التنوير: شيخ محمد طاهر بن عاشور، دار الكتب الشرقية، تونس.
230- الفوائد: محمد بن ابوبكر بن قيم الجوزية، دار الريان للتراث، قاهره.
231- تفسير ابن‌كثير: دار الفكر و دار القلم، بيروت، چاپ دوم.
232- تيسير الكريم الرحمن في تفسير الكريم المنان: عبدالرحمن ناصر السعدي، مؤسسه‌ي السعدية، رياض.
233- معني الزهد و المقالات و صفة الزاهدين: امام ابوسعيد احمد بن محمد، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1424ه‍.
234- محاسن التأويل: محمد جمال‌الدين قاسمي، دار الفكر، بيروت.
235- نهاية الأرب في فنون الأدب: شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب نويري، قاهره.
236- صور و عبر من الجهاد النبوي في المدينة: دكتر فوزي فيض الله، دار القلم، دمشق، چاپ اول، 1416ه‍.
237- قيادة الرسول صلی الله علیه و سلم  السياسية و العسكرية: احمد راتب عرموش، دار النفائس، چاپ اول، 1401ه‍.
238- ولاة مصر: ابويوسف محمد يوسف الكندي، تحقيق: دكتر حسين نصار، دار صادر، بيروت، بي‌تا.
239- النجوم الزاهرة في ملوك مصر و القاهرة: جمال‌الدين ابوالمحاسن يوسف بن تغري بردي، قاهره، بي‌تا.
240- المجروحين من المحدثين: ابوحاتم محمد بن حبان بن احمد، تحقيق: ابراهيم محمود زايد، حلب، دار الوعي.
241- تذكرة الحفاظ: شمس‌الدين محمد بن احمد بن عثمان ذهبي، بيروت، دار إحياء التراث.
242- الكامل في ضعفاء الرجال: امام حافظ بن ابي‌احمد عبدالله بن عدي جرجاني، دار الفكر، بيروت، چاپ سوم، 1405ه‍.
243- المعرفة و التاريخ: يعقوب بن سفيان فسوي، تحقيق: اكرم ضياء العمري، مؤسسه‌ي الرسالة، چاپ سوم، 1401ه‍.
244- فقه السيرة: منير الغضبان.
245- الصراع مع اليهود: ابوفارس، دار الفرقان، چاپ اول، 1411ه‍.
246- مرويات خلافة معاوية في تاريخ الطبري: خالد محمد الغيث، دار الأندلس، چاپ اول، 1410ه‍.
247- مجموعة الفتاوي: تقي‌الدين احمد بن تيمية الحراني، دار الوفاء، چاپ اول، 1411ه‍.
248- السنة: ابوبكر خلال، تحقيق: عطية الزهراني، دار الراية، چاپ اول، 1410ه‍.
249- المطالب العلية بزوائد المسانيد الثمانية: چاپخانه‌ي العصرية، 1390ه‍.
250- أخلاق النبي في القرآن و السنة: دكتر احمد بن عبدالعزيز قاسم حداد، دار الغرب الإسلامي، لبنان، چاپ دوم، 1999م.
251- جامع الأصول من أحاديث الرسول: امام مبارك بن جزري، تحقيق: حامد فقي، رياض، 1370ه‍.
252- مقاصد الشريعة الإسلامية و علاقتها بالأدلة الشرعية: محمد سعيد اليوبي، دار الهجرة.
253- اعتبار المآلات و مراعاة نتائج التصرفات: دكتر عبدالرحمن بن معمر السنوسي، دار ابن‌الجوزي، چاپ اول، عربستان سعودي، 1424ه‍.
254- أسباب النزول: علي بن احمد واحدي، دار الفكر، بيروت.
255- رسالة الألفة بين المسلمين: ابن‌تيمية.
256- الناهية عن طعن أمير المؤمنين معاوية: عبدالعزيز بن احمد حامد، كويت، چاپ اول.
257- نظام الخلافة في الفكر الإسلامي: مصطفي حلمي: دار الدعوة، اسكندريه.
258- الشيخان أبوبكر و عمر رواية البلاذري في أنساب الأشراف: تحقيق: دكتر احسان صدقي العمد، چاپ سوم، 1418ه‍.
259- الدولة و السيادة في الفقه الإسلامي: فتحي عبدالكريم، مكتبة وهبة، چاپ دوم، 1404ه‍.
260- الذاكرة التاريخية للأمة: دكتر قاسم محمد.
261- الدور السياسي للصفوة في صدر الإسلام: السيد عمر، چاپ اول، 1417ه‍.
262- أثر العلماء في الحياة السياسية في الدولة الأموية: دكتر عبدالله عبدالرحمن الخرعان، مكتبة الرشد، چاپ اول، 1424ه‍.
263- دراسات في الأهواء و الفرق و البدع و موقف السلف منها: دكتر ناصر بن عبدالكريم العقل، چاپ اول، 1418ه‍.
264- وجوب التعاون بين المسلمين: عبدالرحمن السعدي، دار المعارف، رياض، 1402ه‍.
265- سنن دارمي: ابوعبدالله بن عبدالرحمن بن فضل بن بهرام دارمي، دار الكتب العلمية، بيروت.
266- النظريات السياسية: محمد ضياء الريس.
267- قضاء الحوائج: ابوبكر بن ابي‌الدنيا، دار ابن‌حزم، تحقيق: محمد خير رمضان يوسف.
268- فيض القدير شرح الجامع الصغير: عبدالرؤوف مناوي، دار الفكر، چاپ دوم، 1391 ه‍.
269- مآثر الإنافة في معالم الخلافة: قلقشندي، تحقيق: عبدالستار احمد الفرج، عالم الكتب، بيروت.
270- العبودية: ابن‌تيمية.
271- المدينة في العصر الأموي: محمد محمد شراب، مؤسسه‌ي علوم القرآن دمشق.
272- مواقف المعارضة في خلافة يزيد: محمد شيباني، دار البيارق، عَمان اردن.
273- تهذيب الكمال في أسماء الرجال: المزي، تحقيق: دكتر بشار عواد معروف، مؤسسه‌ي الرسالة، بيروت.
274- أثر أهل الكتاب في الفتن و الحروب الأهلية في القرن الأول الهجري: چاپ 1410ه‍.
275- الوسطية في القرآن الكريم: علي صلابي، دار الصحابة، امارات، چاپ اول، 1422ه‍.
276- التوضيح و البيان لشجرة الإيمان: عبدالرحمن السعدي.
277- المرتضي سيرة أمير المؤمنين أبي‌الحسن علي بن أبي‌طالب: ابوالحسن ندوي، دار القلم، دمشق، چاپ دوم، 1419ه‍.
278- تاريخ العراق في ظل الحكم الأموي: دكتر علي حسن الخربوطلي، دار المعارف، مصر.
279- المفهم لما أشكل من تلخيص مسلم: ابوالعباس احمد عمر قرطبي، تحقيق: محيي الدين مستو، يوسف بدوي؛ دار ابن‌كثير، چاپ اول، 1417ه‍.

 

زیرنویسها:
[1]- تاريخ العراق في ظل الحكم الاموي، ص67 و مقاتل الطالبيين، ص55.
[2]- بخاري (2704).
[3]- المستدرك (3/170) اين حديث به شرط بخاري و مسلم صحيح است.
[4]- دراسة في تاريخ الخلفاء الامويين، بطاينه، ص60،61.
[5]- منهاج‌السنة (4/536) و دراسة في تاريخ الخلفاء الامويين ص61.
[6]- مرويات خلافۀ معاويۀ في تاريخ الطبري، خالد الغيث، ص134.
[7]- بخاري، شماره‌ي 3746.
[8]- مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري، ص125.
[9]- همان ص125.
[10]- همان ص1625.
[11]- بخاري (7109).
[12]- المرتضي، ندوي، ص198.
[13]- الدوحة النبوية الشريفة ص94.
[14]- دلائل النبوۀ، بيهقي (6/443) و الدوحة النبوية الشريفة، ص95.
[15]- الدوحة النبوية الشريفة، ص95.
[16]- الفتاوي (28/300).
[17]- مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري ص156.
[18]- الطبقات (1/316،317). سند آن حسن است.
[19]- همان (1/386،387). سند اين روايت صحيح مي‌باشد.
[20]- مرويات خليفة معاوية في تاريخ الطبري، ص111.
[21]- ميسرۀ بن يعقوب: ابو‌جميلۀ الطهوي الكوفي.
[22]- الطبقات (1/323).
[23]- هلال بن يساف الاشجعي، در سنن اربعه و صحيح مسلم از وي حديث روايت شده و بخاري نيز حديثي با سند معلق از وي روايت كرده است، نك: التقريب،576.
[24]- الطبقات (1/381) سند اين روايت صحيح است.
[25]- طبقات (1/319 ـ 321) در اسناد اين روايت اشكالي وجود ندارد.
[26]- البداية و النهاية (11/132).
[27]- العالم الاسلامي في العصر الاموي، عبد الشافي محمد ص101.
[28]- مرويات خلافة معاوية في تاريخ الطبري ص130.
[29]- الطبقات (1/321). [مسکن، نام منطقه ای در انبار عراق است. (مترجم)]
[30]- همان (1/323).
[31]- السنۀ، الخلال، تحقيق؛ زهراني، ص474 ـ 475. سند اين روايت صحيح است.
[32]- تاريخ طبري (5/159) به نقل از العالم الاسلامي في العصر الاموي،ص101.
[33]- العالم الاسلامي في العصر الاموي،ص101.
[34]- ابن حجر مي‌گويد: مقصود معاويه رضی الله عنه  خيل عظيمي از لشكريان و مردم بود كه در سپاه وي و سپاه حسن بن علي رضی الله عنه  براي نبرد آماده شده بودند.
[35]- فتح‌الباري (13/69 ـ 70).
[36]- همان (13/70).
[37]- همان (13/70).
[38]- بخاري، شماره‌ي 3746.
[39]- فتح‌الباري (13/72 ـ 73).
[40]- عمرو بن دينار مكي جمحي، وي از طبقه‌ي چهارم بوده، در سال 126 هجري قمري درگذشته و در كتب سته، حديثي از وي حديث روايت شده است. علماي رجال او را ثقه دانسته‌اند. (التقريب، ص421).
[41]- در مباحث آینده به حول و قوه‌ي الهي خواهيم گفت كه قرار شد پس از معاويه رضی الله عنه  منصب خلافت به شور گذارده شود تا مسلمانان با مشورت، كسي را به عنوان خليفه برگزينند.
[42]- الطبقات (1/331‌‌،330).
[43]- مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري،ص138.
[44]- همان (ص141).
[45]- جراح بن سنان، شخصيتي است كه سابقه‌ي شرارت داشته و از جمله كساني بوده كه در زمان خلافت عمر بن خطاب رضی الله عنه  به سعد بن ابي وقاص تهمت زده و در صدد عزل وي از امارت كوفه برآمده است. سعد رضی الله عنه  اين افراد را نفرين نمود و سرانجام آنان خاتمه‌ي به خير نشد. طبري (4/141).
[46]- معجم البلدان (3/166).
[47]- وي، قاتل توابيني بود كه در سال 65هـ ق به خونخواهي حسين رضی الله عنه  برخاسته بودند.
[48]- از تابعين مقيم كوفه بوده و از علي رضی الله عنه  حديث روایت نموده است.
[49]- مرويات خلافة معاويۀ، ص142.
[50]- رياح بن حارث، ثقه مي باشد. (التقريب،ص211).
[51]- الطبقات (1/317).
[52]- هلال بن خباب العبدي، صدوق است. (التقريب، ص575).
[53]- الطبقات،‌ (1/324).
[54]- عبيدالله بن خليفه الهمداني المرادي، صدوق است و گفته شده، شيعه بوده است. (التقريب، ص370).
[55]- نامش عمير بن يزيد كندي بوده که در جريان حجربن عدي در سال 51 هجري شركت داشته است. (تاريخ طبري،5/259).
[56]- جزو كساني بود كه همراه مختار ثقفي به خونخواهي حسين بن علي رضی الله عنه  برخاستند.
[57]- المستدرك (3/175).
[58]- مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري، ص114.
[59]- حبيب بن ابي‌ثابت بن دينار اسدي، التقريب، ص 150.
[60]- المطالب العليۀ (4/317 ـ 319). سند اين روايت صحيح است.
[61]- البداية والنهاية (8/16).
[62]- همان (8/16).
[63]- مصنف ابن ابي شيبه (7/472).
[64]- عبدالله بن عامر رضی الله عنه .
[65]- عبدالرحمن بن سمره رضی الله عنه .
[66]- انساب الاشراف، نسخه خطي، ص447 به نقل از مرويات خلافۀ معاويۀ،ص150.
[67]- نخيلة، ناحيه‌اي در شام و نزديك كوفه. معجم البلدان (5/278).
[68]- انساب الاشراف، به نقل از مرويات خلافۀ معاويه، ص150.
[69]- در مورد مجالد، سخنان متعارضي گفته شده و برخي، او را تصديق نكرده‌اند، اما عامر بن شعبي ثقه است.
[70]- المعجم الكبير (3/26). سند اين روايت حسن است.
[71]- الطبقات (1/329).
[72]- المستدرك (3/175).
[73]- حلية الاولياء (2/37).
[74]- دلائل النبوۀ (6/444).
[75]- الاستيعاب (1/388 ـ 389).
[76]- فضائل الصحابۀ (2/769). سند اين روايت صحيح است.
[77]- المعجم الكبير (3/26). سند اين روايت حسن است.
[78]- الطبقات (1/325).
[79]- انساب الاشراف، به نقل از: مرويات خلافة معاويه، ص154. سند اين روايت صحيح است.
[80]- صحيح سنن ابي‌داود (3/799)؛ سنن ابي‌داود (2/515).
[81]- تحفة الأحوذي (6/395-397)؛ این حديث، حسن است.
[82]- البداية و النهاية (11/134)
[83]- مآثر الإنافة (1/105)؛ مرويات خلافة معاوية، خالد الغيث، ص 155
[84]- البداية و النهاية (11/206).
[85]- المعجم الكبير، طبراني (3/26). سند اين روايت حسن مي‌باشد.
[86]- اخلاق النبيص في‌القرآن و السنۀ (2/969).
[87]- همان، (2/971).
[88]- همان، (2/971).
[89]- همان، (2/971).
[90]- اهل قباء.
[91]- نك؛ بخاري (2690).
[92]- اخلاق النبيص في ضوء الكتاب و السنۀ (2/972).
[93]- بخاري (2692).
[94]- عون المعبود شرح سنن ابی داود (13/263) شماره‌ي 4900.
[95]- سنن ترمذي (2508). ترمذي اين حديث را صحيح غريب دانسته است.
[96]- جامع الاصول، ابن اثير (6/668).
[97]- سنن ترمذي (2509). ترمذي اين حديث را صحيح دانسته است.
[98]- بخاري، شماره‌ي 3746.
[99]- تاريخ دمشق (14/104)
[100]- تاريخ دمشق (14/89).
[101]- المعجم، طبراني (3/26). سند اين روايت حسن است.
[102]- جامع‌العلوم و الحكم، ص363. الايمان اولاً ص117.
[103]- بخاري (6864).
[104]- روضة الطالبين‌ (9/148) و مقاصد الشريعۀ، اليوبي، ص211.
[105]- تاريخ دمشق (14/88).
[106]- الطبقات (1/329). سند اين روايت بسيار ضعيف است.
[107]- الأخبار الطوال، ص200.
[108]- اعتبار المآلات و مراعاة نتائج التصرفات، ص167.
[109]- همان، (ص124).
[110]- اعتبار المآلات، ص125.
[111]- اسباب النزول، واحدي نيشابوري ص223ـ224.
[112]- نگا: اعتبار المآلات، ص126.
[113]- بخاري: (3521).
[114]- اعتبار المآلات، ص138ـ139.
[115]- بخاري، (1586).
[116]- اعتبار المآلات، ص148ـ149.
[117]- رساله الألفۀ بين المسلمين، ابن تيمیه، ص27.
[118]- الناهية عن طعن اميرالمؤمنين معاويۀ، ص57.
[119]- مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري، خالد الغيث، ص23.
[120]- صحيح سنن الترمذي، آلباني (3/236).
[121]- موارد الظمآن (7/249). سند اين روايت حسن است.
[122]- بخاري (2924).
[123]- مهلب بن احمد اندلسي، مصنف شرحي بر صحيح بخاري است و در سال 435 ه‍.ق درگذشت.
[124]- فتح‌الباري (6/120).
[125]- نگا: فتح‌الباري (7/130).
[126]- مرويات خلافة معاويه، ص28.
[127]- همان ص 28.
[128]- السنة، خلال، تحقيق: عطيه زهراني (2/434).
[129]- العواصم من القواصم (210ـ211).
[130]- مرويات خلافة معاويه ص31.
[131]- البداية والنهاية (8/119).
[132]- الفتاوي (4/472) و سير اعلام النبلاء (3/129).
[133]- ابن ابي الدنيا و ابوبكر بن ابي عاصم اختصاصاً پيرامون حلم و بردباري معاويه رضی الله عنه  كتاب نگاشته‌اند.
[134]- البدية والنهاية (8/118).
[135]- همان (8/126).
[136]- مرويات خلافة معاويه في تاريخ الطبري، ص23.
[137]- مسلم (65).
[138]- تاريخ دمشق (12/105).
[139]- هندوانه وحشی و کوچک بیابانی را گویند که به راحتی از بوته اش جدا می شود.
[140]- همان (12/105).
[141]- النهاية عن طعن اميرامؤمنين معاويۀ رضی الله عنه ، ص57.
[142]- مسند احمد (16848). سند اين روايت صحيح است.
[143]- سير اعلام النبلاء (3/392). اين حديث در مباحث بعدی، به تفصيل بيان خواهد شد.
[144]- عبارت عربي اين حديث اين‌گونه است: (يا اباهريرۀ! اولئك الثلاثۀ أول خلق الله تسعر بهم النار يوم القيامۀ). ترمذي و حاكم، اين حديث را روايت كرده‌اند و آلباني، اين حديث را صحيح دانسته است. (ش1713).
[145]- النهايۀ في الفتن و الملاحم (2/52).
[146]- خلافة علي بن ابي‌طالب ، عبدالحميد علي، ص345.
[147]- نظام الخلافۀ في الفكر الاسلامي، ص15ـ16 مصطفي حلمي.
[148]- خلافة علي بن ابي‌طالب،ص350.
[149]- تاريخ طبري (6/27ـ47).
[150]- همان (6/53).
[151]- سير اعلام النبلاء (3/269).
[152]- الدوحة النبويۀ الشريفۀ، ص93.
[153]- الشيعه و اهل البيت ص379 به نقل از الاحتجاج طبرسي ص148.
[154]- همان ص376 به نقل از الاحتجاج ص148.
[155]- الطبقات (1/324) سند روايت حسن مي‌باشد.
[156]- الكامل في التاريخ (2/448).
[157]- الطبقات (3/839) و خلافة علي بن ابي‌طالب، عبدالحميد ص351. سند اين روايت صحيح است.
[158]- تاريخ خليفۀ، ص198. سندي براي آن ذكر نشده است.
[159]- الاستيعاب (2/525-526).
[160]- ولاة مصر ص45-46.
[161]- التاريخ الصغير‏‏، بخاري (1/125). اين روايت با سندي منقطع نقل گرديده، اما شواهدي آن را تأييد مي‌كند.
[162]- دراسة في تاريخ الخلفاء الامويين‏، ص68.
[163]- الصواعق المحرقه (2/399).
[164]- الشيعۀ و اهل البيت ص54.
[165]- منتهي الآمال (ج2/212)  به نقل از الشيعۀ و أهل البيت، ص 54.
[166]- فقه التمكين في القرآن الكريم ، صلابي ، ص 432.
[167]- نظام الحكم في الاسلام، ص 227.
[168]- البداية و النهاية (6/306).
[169]- ابوداود (4/201) و ترمذي (5/44). ترمذي اين حديث را حسن صحيح دانسته است.
[170]- صحيح سنن الترمذي از آلباني رحمه الله (3/200)
[171]- الخلفاء ‌الراشدون أعمال و أحداث، امين القضاة ص 13.
[172]- البداية و النهاية (6/306).
[173]- البداية و‌النهاية (6/305).
[174]- الشيخان ابوبكر و عمر، ص231.
[175]- همان ص231 و نظام‌ الحكم في عهد الخلفاء ‌الراشدين ص 198.
[176]- مسند احمد (524). سند اين روايت به عثمان رضی الله عنه  مي‌رسد.
[177]- تاريخ طبري (5/444 و 457).
[178]- الدولة و السيادة في‌الفقه الاسلامي، فتحي عبد‌الكريم ص 378.
[179]- سواد، ناحيه‌اي از عراق است كه مسلمانان در دوران عمر فاروق  رضی الله عنه  فتح كردند؛ اين ناحيه سرسبز و حاصلخيز، از نخل و گياهان ديگر پوشيده شده بود و از شدت سبز‌‌‌ بودن سياه به‌نظر مي‌رسيد. (مترجم)
[180]- علي بن ابي‌طالب، صلابي (1/345).
[181]- الذاكرة التاريخيۀ للأمۀ، قاسم محمد ص70.
[182]- فتح‌الباري (13/69 ـ 70).
[183]- همان (13/70).
[184]- همان (13/70).
[185]- دراسة في تاريخ‌ الخلفاء ‌الأمويين (64).
[186]- الفتوح (3/293).
[187]- تاريخ طبري (5/165).
[188]- دراسة في تاريخ الخلفاءالامويين ص64
[189]- تاريخ‌ الاسلام، عهد معاويه ص7.
[190]- تاريخ دمشق (14/90).
[191]- في‌التاريخ الاسلامي‏، شوقي ابوخليل ص268.
[192]- الأخبار‌ الطوال ص218.
[193]- دراسة في تاريخ الخلفاء الامويين ص63.
[194]- همان.
[195]- نگا: بخاري، کتاب الصلح، (2/963).
[196]- تاريخ طبري (5/163-164).
[197]- تاريخ‌الدولة العربيۀ ص103-106.
[198]- تاريخ طبري (5/159-160).
[199]- أخبار‌ الطوال ص217.
[200]- المطالب العليۀ (4/318-319).
[201]- الفتوح (3/289).
[202]- دراسة في تاريخ ‌الخلفاء الامويين ص66.
[203]- تاريخ طبري (5/139-140) و دراسة في تاريخ‌ الخلفاء ‌الامويين ص66.
[204]- دراسة في تاريخ‌ الخلفاء الامويين ص67.
[205]- همان.
[206]- التبيين في انساب القرشيين ص127.
[207]- الخلفاء ‌الراشدون، نجار ص482.
[208]- الدور ‌السياسي للصفوة في صدر‌الاسلام ص341.
[209]- فتح الباري (13/70).
[210]- سير‌اعلام‌النبلاء (3/264).
[211]- الفتوح (3،4/293).
[212]- الصواعق ‌المحرقه (2/299).
[213]- البداية و النهاية (11/206).
[214]- دراسة في تاريخ‌ الخلفاء الامويين ص68.
[215]- الحسن و‌الحسين، محمدرضا ص18.
[216]- الانتصار ‌للصحب و‌ الآل، رحيلي ص367.
[217]- البداية ‌و ‌النهاية (8/25).
[218]- هندوانه وحشی و کوچک بیابانی را گویند که به راحتی از بوته اش جدا می شود.
[219]- همان (12/105).
[220]- السنۀ، از خلال (1/433)؛ سیر أعلام النبلاء (2/152).
[221]- البدایۀ و النهایۀ (8/137).
[222]- نگا: فتح‌الباري (7/130).
[223]- مجموع ‌الفتاوي (4/478).
[224]- منهاج‌ السنۀ (6/232).
[225]- البداية و‌ النهاية (8/122).
[226]- شرح العقيدة ‌الطحاوية ص722.
[227]- سير أاعلام‌ النبلاء (3/120).
[228]- همان ص371.
[229]- البداية ‌و ‌النهاية (8/138).
[230]- همان ص371.
[231]- همان ص8/138.
[232]- همان.
[233]- همان (8/138).
[234]- همان.
[235]- الانتصار ‌للصحب‌ و الآل ص372.
[236]- مسلم (4/1871).
[237]- شرح صحيح مسلم، نووي (15/175).
[238]- المفهم، قرطبي (6/278).
[239]- ر.ک: المفهم، قرطبي (6/278).
[240]- الابانۀ، از ابن بطه (1/355)، شرح اصول اعتقاد ‌لالكائي (1/94).
[241]- الانتصار ‌للصحب و‌ الآل ص374.
[242]- البداية ‌و ‌النهاية (8/133).
[243]- همان.
[244]- همان ص372.
[245]- البداية‌ و‌ النهاية (8/139). یعنی: ما، بهترین کسانی هستیم که تو، بدانها بذل و بخشش نموده ای.
[246]- همان (8/140).
[247]- الانتصار ‌للصحب‌ و‌ الآل، ص377.
[248]- صحيح ابن حبان (شماره‌ي 47). آلباني در صحيح خويش اين حديث را ذيل شماره‌ي (320) آورده و صحيح دانسته است.
[249]- بخاری: (1393).
[250]- المعجم‌الكبير، طبراني (3/26) و دراسة‌ في‌ تاريخ‌ الخلفاء‌الامويين ص69.
[251]- تهذيب‌ التهذيب (2/299).
[252]- دراسة ‌في ‌تاريخ‌ الخلفاء‌ الامويين ص69.
[253]- تاريخ‌خليفه ص69.
[254]- دراسة ‌في ‌تاريخ ‌الخلفاء ‌الامويين ص69.
[255]- همان.
[256]- همان ص70.
[257]- دراسة‌ في ‌تاريخ ‌الخلفاء ‌الامويين ص70.
[258]- البداية‌ و ‌النهاية (8/33) به نقل از «اثر ‌العلماء في ‌الحياة ‌السياسية‌ في‌ الدولة ‌الاموي»، اثر عبدالله خرعان ص83.
[259]- معاويۀ ‌بن ‌ابي‌سفيان، عقاد ص125.
[260]- مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري ص167.
[261]- الفصل (5/6).
[262]- تفسير مجاهد ص227.
[263]- دراسات في الاهواء والفرق و البدع، ناصرالعقل ص49.
[264]- وجوب‌ التعاون بين ‌المسلمين ص5.
[265]- مرويات خلافة معاويۀ ص309.
[266]- الطبقات (1/331).
[267]- مرويات خلافة معاويۀ ص309.
[268]- رياض‌ النفوس (1/27).
[269]- ماوراءالنهر سرزمينهاي واقع در پشت رود جيحون را گويند.
[270]- مرويات خلافة معاويۀ ص314.
[271]- تاریخ خلیفۀ، ص230.
[272]- مرويات خلافة معاويۀ ص363.
[273]- همان ص364-365.
[274]- همان ص179 و 196.
[275]- همان ص197-208.
[276]- همان ص209-210.
[277]- سنن‌ابي‌داود، شرح عون‌المعبود (12/259) و صحيح سنن‌ (3/879).
[278]- تحفة الأحوذي (6/395-397)؛ حديث، حسن است.
[279]- البداية و النهاية (11/134)
[280]- سنن دارمي (2/114) و الفتاوي (35/14).
[281]- بخاری، (3455).
[282]- الفتاوی (15/35)
[283]- همان (4/292)
[284]- الناهیۀ عن طعن امیرالمؤمنین معاویۀ رضی الله عنه ، ص 78
[285]- النظریات  السیاسیۀ، اثر ریس، ص194 به نقل از: المقدمۀ از ابن خلدون.
[286]- مقدمۀ ابن خلدون، النظریات السیاسیۀ، ص 195.
[287]- مقدمۀ ابن خلدون، النظریات السیاسیۀ، ص 195.
[288]- الفتاوی (10/270).
[289]- بخاري، كتاب الأحكام، باب الإستخلاف، (8/127).
[290]- مسلم: كتاب الإمارة، باب الناس تبع لقريش (2/1453).
[291]- همان.
[292]- مرجع پيشين
[293]- سنن أبي‌داود (4/472)؛ فتح‌الباري(13/211).
[294]- التفسير(2/34)
[295]- مرويات خلافۀ معاويۀ (ص165)
[296]- عقيدة أهل السنة و الجماعة في الصحابة (2/743).
[297]- تحفة الأحوذي (6/395-397)؛ حديث، حسن است.
[298]- البداية و النهاية (11/134)
[299]- مآثر الإنافة (1/105)؛ مرويات خلافة معاوية، خالد الغيث، ص 155
[300]- در صفحات گذشته، سخنان این دسته از علما، در موضوع مورد بحث آمده است.
[301]- البداية و النهاية (11/206).
[302]- تاريخ طبري (5/514) و مصنف ابن ابي شيبه (15/12). سند اين حديث، حسن است.
[303]- خلافة علي بن ابي طالب، عبدالحميد، ص144 و سير أعلام النبلاء(3/486).
[304]- فتح الباري (13/53) و علي بن ابي طالب ، صلابی (2/60)
[305]- تاريخ طبري (5/516)
[306]- همان
[307]- ابن حجر مي‌گويد: مقصود معاويه خيل عظيمي از لشكريان و مردم بود كه در سپاه وي و سپاه حسن بن علي رضی الله عنه  براي نبرد آماده شده بودند.
[308]- بخاری، شماره: 2704.
[309]- بخاري (2704).
[310]- بخاري، شماره‌ي6622
[311]- ابن‌حجر رحمه‌الله مي‌گويد: معناي حديث از اين قرار است كه: هر كس، درخواست امارت نمايد و امارت، به او داده شود، با آن تنها مي‌ماند و به خاطر حرصي كه براي رسيدن به امارت داشته، ياري نمي‌گردد. [مترجم]
[312]- يعني خداوند، تو را در جريان امارت، ياري خواهد كرد. [مترجم]
[313]- سير أعلام النبلاء (2/572).
[314]- تاريخ دمشق (26/289)
[315]- سير أعلام النبلاء (2/572).
[316]- تهذيب التهذيب (5/272).
[317]- طبقات (5/31)؛ تهذيب التهذيب (5/72).
[318]- نگا: منهاج السنة (3/189).
[319]- سير أعلام النبلاء (3/21).
[320]- بخاري (7109).
[321]- حلية الأولياء (6/376)؛ فقه الفتن، عبدالله شعبان، ص142.
[322]- تاريخ دمشق (14/86).
[323]- مسلم، كتاب البر و الصلة، شماره‌ي6937.
[324]- أمراض النفس، دكتر انس كرزون، ص77.
[325]- همان، ص77.
[326]- أمراض النفس، دكتر انس كرزون، ص77.
[327]- العبودية از ابن‌تيميه رحمه‌الله، ص48-49.
[328]- المستدرك (3/175).
[329]- تاريخ طبري (6/80)؛ المدينة في العصر الأموي، ص84.
[330]- نگا: المدينة في العصر الأموي، ص62.
[331]- سير أعلام النبلاء (3/269).
[332]- تاريخ دمشق (14/8).
[333]- تاريخ دمشق (14/8).
[334]- تاريخ دمشق (62/133).
[335]- تاريخ دمشق (62/133).
[336]- مصنف ابن‌ابي‌شيبه (11/94).
[337]- ر.ك: جلاء العيون از مجلسي، ص376؛ الكافي في الفروع، كتاب الحقيقة باب الأسماء و الكني (6/19)؛ الأمالي از طوسي (22/334)؛ شرح ابن‌ابي‌الحديد (2/823). دكتر محمد شيباني در كتاب مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص177، به‌تفصيل درباره‌ي حسين رضی الله عنه  سخن گفته است.
[338]- مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص177
[339]- المعرفة و التاريخ (2/756) با سند حسن؛ معجم طبراني، در المجمع (6/243) آمده است: رجال اين روايت، همه، صحيح‌اند جز عبدالله بن حكم بن ابي‌زياد كه ثقه مي‌باشد.
[340]- أنساب الأشراف (3/152)؛ الأخبار الطوال، ص221؛ مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص177
[341]- أنساب الأشراف (3/152)؛ مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص177
[342]- أنساب الأشراف (3/152)؛ مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص179.
[343]- أنساب الأشراف (3/152)؛ مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص180.
 
به نقل از: حسن مجتبی رضی الله عنه (بررسی و تحلیل زندگانی خلیفه پنجم)، مؤلف : علی محمد محمد الصلابی، مترجم محمد ابراهیم کیانی، ویراستار: خانم عبدالهی، ناشر: انتشارات حرمین، چاپ: 1386ـ اول.

رابطه‌ي حسن رضی الله عنه با معاويه رضی الله عنه ، پس از برقراري صلح



 
باري حسن بن علي رضی الله عنه  پس از واگذاری خلافت به معاويه رضی الله عنه ، نزد وي رفت. معاويه رضی الله عنه  به حسن رضی الله عنه  گفت: «اينك به تو، پاداشي مي‌دهم كه پيشتر به هيچ‌كس نداده‌ام و پس از اين نيز به هيچ كس نخواهم داد». آن‌گاه چهارصد هزار (درهم) تقديم حسن رضی الله عنه  نمود و آن بزرگوار نيز هديه‌ي معاويه رضی الله عنه  را پذیرفت.[331]
در روايتي آمده است: حسن بن علي رضی الله عنه ، هر سال، نزد معاويه رضی الله عنه  مي‌رفت و مبلغ يكصد هزار درهم از وي، دريافت مي‌كرد. يك‌سال حسن رضی الله عنه  نزد معاويه رضی الله عنه  نرفت و معاويه رضی الله عنه  هم چيزي براي حسن رضی الله عنه  نفرستاد. حسن بن علي رضی الله عنه  تصميم گرفت طي نامه‌اي، مستمري خويش را درخواست نمايد، اما در خواب، رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم را ديد كه به او فرمود: «اي حسن! آيا به مخلوقي نامه مي‌نويسي و نيازت را با او در ميان مي‌نهي و نيازت را از خداي خويش، درخواست نمي‌كني؟!» حسن رضی الله عنه  مي‌گويد: گفتم: اي رسول‌خدا! پس چه‌كار كنم؟ بدهي‌هايم، زياد شده است. فرمود: «بگو: (اللهم إني أسألك من كل أمر ضعفت عنه قوتي و حيلتي و لم تنته إليه رغبتي و لم يخطر ببالي و لم يبلغه أملي و لم يجر علي لساني من اليقين الذي أعطيته أحدا من المخلوقين الأولين و الآخرين إلا خصصتني يا أرحم الراحمين) يعني: «بارخدايا! از تو مي‌خواهم بالاترين يقيني را به من عنايت كني كه به يكي از مخلوقات خويش از ابتدا تا انتها، ارزاني داشته‌اي؛ آن‌‌چنان يقيني كه از توان و تدبير من، خارج است، و از ميل و رغبتم، فراتر مي‌باشد و در ذهنم نمي‌گنجد و بر زبانم نمي‌آيد و بسي دورتر از تمنّا و آرزوي من است؛ اي مهربان‌ترين مهربانان! مرا به چنين يقيني، گرامي بدار».
حسن رضی الله عنه  مي‌گويد: «از خواب برخاستم و اين دعا را حفظ كرده بودم؛ من، همواره اين دعا را مي‌خواندم. ديري نپاييد كه معاويه رضی الله عنه ، مرا نزد اطرافيانش، ياد نموده، علت غيابم را پرسيد. به او گفتند: حسن رضی الله عنه  امسال نخواهد آمد. از اين‌رو معاويه رضی الله عنه  دويست هزار درهم برايم فرستاد».[332]
در روايتي، دعايي كه رسول‌خداص، در خواب، به حسن رضی الله عنه  آموخت، با اين الفاظ آمده است: (اللهم اقذف في قلبي رجاك و اقطع رجائي عمن سواك حتي لا أرجو أحداً غيرك؛ اللهم و ما ضعفت عنه قوتي و قصر عنه عملي و لم تنته إليه رغبتي و لم تبلغه مسألتي و لم يجر علي لساني مما أعطيت أحدا من الأولين و الآخرين من اليقين فخصني به يا رب العالمين) يعني: «بارخدايا! اميد به خودت را در قلبم بيفكن و اميدم را از غير خويش، قطع بگردان تا به غير تو، اميد مبندم. بارخدايا! بالاترين يقيني را به من، عنايت كن كه به يكي از مخلوقات خويش از ابتدا تا انتها، ارزاني داشته‌اي؛ آن‌چنان يقيني كه از توان من، خارج مي‌باشد؛ يقيني كه نه بر زبان من آمده و نه عمل و آمال و آرزوهايم، گنجايش آن را داشته است. اي پروردگار جهانيان! مرا به چنين يقيني، مختص بگردان».
حسن رضی الله عنه  مي‌گويد: به‌خدا سوگند هنوز يك هفته از آغاز پايبندي من بر اين دعا نگذشته بود كه معاويه رضی الله عنه  يك ميليون و پانصد هزار درهم برايم فرستاد. از اين‌رو گفتم: (الحمد لله الذي لا ينسي من ذكره و لا يخيب من دعاه) يعني: «سپاس و ستايش خدايي را كه يادكننده‌ي خويش را از ياد نمي‌برد و آن‌كس را كه او را بخواند، نااميد نمي‌گرداند». حسن رضی الله عنه  مي‌افزايد: دوباره رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب ديدم؛ از من پرسيد: اي حسن! چطوري؟» در عالم خواب، ماجرا را براي نبي اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  بازگو كردم. فرمود: «اي پسركم! كسي كه دل به مخلوق نبندد و به خالق و آفريننده، اميدوار باشد، چنين وضعيتي خواهد داشت».[333]

استقرار حسن بن علي رضی الله عنه در مدينه، پس از صلح


 
حسن بن علي رضی الله عنه  پس از كناره‌گيري از خلافت، به‌همراه بني‌هاشم و ياران خويش، رهسپار مدينه گرديد و همان‌جا اقامت گزيد. بني‌هاشم، از احترام خاصي نزد معاويه رضی الله عنه  برخوردار بودند و حسن بن علي رضی الله عنه  در رأس آنان قرار داشت. در آن زمان، تعداد زيادي از صحابه رضی الله عنهم   اعم از مهاجران و انصار و ساير اصحاب در مدينه زندگي مي‌كردند. البته مدينه، جمع كثيري از تابعين را نيز در خود جاي داده بود. ساكنان مدينه اعم از صحابه و تابعين كه در واقع، شاگردان مكتب صحابه رضی الله عنهم   به‌شمار مي‌رفتند، براي عبادت خداوند متعال و روايت احاديث رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ، يك‌سويي اختيار كرده بودند و همواره در راستاي حفظ وحدت و يك‌پارچگي امت، تلاش مي‌كردند و خود، در عرصه‌ي علم و دانش، همراه و همگام با مسلمانان، به مسؤوليت‌هاي خويش، عمل مي‌نمودند؛ از جمله: عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، ابوهريره، ابوسعيد خدري و جابر بن عبدالله رضی الله عنهم  .[329]
فضاي مدينه، فضاي علمي بسيار خوبي بود؛ به‌گونه‌اي كه دانش‌پژوهان و جويندگان علم قرآن و حديث، از هر سو و كرانه‌اي، رهسپار مدينه مي‌شدند. حضور صحابه و تابعين رضی الله عنهم   در شهر رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم از يك‌سو، و برخورداري مدينه از امنيت فراوان، از سوي ديگر، مجال علم و پژوهش را در آن شهر، فراهم آورده و مدينه را به مركزي علمي، تبديل كرده بود.[330]

پايان دوران خلافت راشده



با كناره‌گيري حسن‌بن‌علي رضی الله عنه  از خلافت و واگذاری زمام امور به معاویه رضی الله عنه ، خلافت راشده به پايان رسيد. نبی اکرم صلی الله علیه و سلم  فرموده است: (خِلافَةُ النُّبُوَّةِ ثَلاثُونَ سَنَةً ثُمَّ يُؤْتِي اللَّهُ الْمُلْكَ أَوْ مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ)[277] یعنی: «خلافت نبوت، سي سال است و پس از آن، خداوند، پادشاهي را به هر كس كه بخواهد، مي‌دهد».
همچنین فرموده است: (الخلافة في أمتي ثلاثون سنة ثم ملك بعد ذلك)[278] يعني: «خلافت در امت من سي سال خواهد بود و پس از آن سلطنت و پادشاهي مي‌باشد». ابن‌كثير در شرح اين حديث مي‌گويد: «سي سال با خلافت حسن بن علي رضي الله عنهما تكميل مي‌گردد. حسن رضی الله عنه  در ربيع الاول سال 41 هجري خلافت را به معاويه رضی الله عنه  سپرد و اين واقعه، دقيقاً سي سال پس از وفات رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاد. چراكه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ربيع الاول سال 11 هجري وفات نمود و اين، يكي از نشانه‌هاي نبوت آن حضرتص مي‌باشد».[279]
احاديث نبوي، حاكي از آن است كه امت اسلامي در سير تاريخي خود، مراحل ذيل را پشت سر مي‌نهد:
·        دوران نبوت
·        دوران خلافت راشده
·        دوران پادشاهي و سلطنتی كه باخشونت، توأم بوده است.
·        دوران پادشاهي و سلطنتِ توأم با استبداد و خودکامگی.
·        دورانی كه در آن، مطابق منهج و روش دوران پیامبر صلی الله علیه و سلم  عمل مي‌شود.
نبی اکرم صلی الله علیه و سلم  از دوران خلافت راشده، به دوره‌ی رحمت یاد نموده و این نکته را بیان فرموده که پس از آن، نظامي پادشاهي بر ‌مسلمانان حاكم می‌گردد كه آن دوران هم برای امت اسلام، رحمت است.[280]
شايان ذكر است مي‌توان پادشاهانِ پس از خلفاي راشدين رضی الله عنهم   را نيز خليفه يا خلفا بناميم؛ هر‌چند آنان، خلفاي پيامبرص به‌شمار نمي‌روند. بخاري و مسلم به نقل از ابوهريره رضی الله عنه  در روايت كرده‌اند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: (كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمْ الأَنْبِيَاءُ كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ وَإِنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدِي وَسَيَكُونُ خُلَفَاءُ فَيَكْثُرُونَ) یعنی: «بني اسرائيل را پيامبران، رهبري‌ مي‌كردند. هرگاه، پيامبري فوت مي‌نمود، پيامبري ديگر، جانشين او مي‌شد. ولي بعد از من، پيامبري نخواهد آمد. البته جانشيناني مي‌آیند كه كارهاي زيادي (كه از اسلام نيست) انجام مي‌دهند». صحابه گفتند: پس دستور شما به ما چيست؟ فرمود: (فُوا بِبَيْعَةِ الأَوَّلِ فَالأَوَّلِ أَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ)[281] یعنی: «شما به ترتيب، با هركس كه بيعت كرديد، به عهد خود، وفا كنيد و حقوق آنها را ادا نماييد. زيرا خداوند در مورد حقوق زيردستان، آنها را بازخواست خواهد كرد».
این حدیث، بیانگر آن است که علاوه بر خلفای راشدین رضی الله عنهم  ، خلفای دیگری نیز بر این امت حکمرانی خواهند کرد. عبارت (فُوا بِبَيْعَةِ الأَوَّلِ فَالأَوَّلِ)، این نکته را مي‌رساند که زمامداران و حکامی که پس از خلفای راشدین رضی الله عنهم  ، روی کار مي‌آیند، با هم اختلاف خواهند داشت، اما خلفای راشدین رضی الله عنهم   هیچ اختلافی با هم نداشتند. (أَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ) نیز تأییدی بر این عقیده‌ی اهل سنت است که باید حق حکام از غنایم و اموال پرداخت گردد.[282]
معاویه رضی الله عنه  بهترین پادشاه این امت به‌شمار مي‌رود و کسانی که پیش از وی، زمام امور را به دست گرفتند، خلفا و جانشینان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم محسوب مي‌شوند. هرچند معاویه رضی الله عنه  در چارچوب نظامی سلطنتی و به عنوان پادشاه، بر مسلمانان حکم راند، اما پادشاهی‌اش، برای مسلمانان، رحمت و مایه‌ی خیر و برکت بود و منافع بسیاری برای مسلمانان، در پی داشت؛ از این‌رو معاویه رضی الله عنه  را بهترین پادشاه امت اسلامی مي‌دانیم.[283] البته معاویه رضی الله عنه  با تمام دانش، عدالت و تقوایی که داشت، اما از لحاظ علم، تقوا و عدالت، هم‌پایه‌ی خلفای راشدین رضی الله عنهم   به‌شمار نمي‌رود. بنابراین جانشینان نبی اکرم صلی الله علیه و سلم  بر معاویه رضی الله عنه  برتری داشتند. همچنان‌که میان اولیای الهی و همچنین میان فرشتگان و پیامبران نیز این تفاوت به لحاظ مقام وجود دارد. معاویه رضی الله عنه  پس ازکناره‌گیری حسن بن علی رضی الله عنه  از خلافت، زمام امور را به دست گرفت و صحابه رضی الله عنهم  ، به‌اجماع، حکومتش را تأیید کردند، اما رویکرد آن بزرگوار در امور مباح، بر خلاف خلفای پیش از وی بود؛ چنانچه در این زمینه، تساهل بیشتری به خرج داد. به هر حال، شکی نیست که خلفای اربعه رضی الله عنهم   در عبادات و معاملات بر معاویه رضی الله عنه  برتری داشتند.[284]
ابن خلدون، معتقد است هرچند نظام خلافت به نظامی پادشاهی تغییر یافت، اما این تحول، محدود بود و بسیاری از موازین و زیرساخت‌هایخلافت اسلامی همچنان در نظام پادشاهی اجرا مي‌شد. وی مي‌گوید: مردم، مدتی در تعیین حاکم نقش داشتند و خلیفه، توسط شورای مسلمانان تعیین مي‌گردید، اما پس از چندی، تعیین حاکم، موروثی شد و هرکس، قدرت بیشتری داشت، زمام امور را به‌دست مي‌گرفت و در واقع، نظام خلافت، به نظامی پادشاهی تبدیل شد. ابن خلدون ادامه مي‌دهد: هرچند نظام خلافت، به نظامی پادشاهی تبدیل گردید، اما همچنان مفاهیم، اهداف و مقاصد نظام خلافت، اصول و زیرساخت‌های نظام پادشاهی بود و نظام سلطنتی، همان اصول را در سیاست‌های خویش دنبال می نمود؛ به عبارت بهتر، در نظام پادشاهی نیز تمام اقدامات در جهت تحقق مقاصد و احکام شریعت بود تا احکام اسلامی، اجرا گردد.[285]
ابن خلدون که از مورخان مشهور مي‌باشد، خلافت و حکومت‌های گذشته‌ی اسلامی را به چند دوره‌ی مختلف تقسیم نموده است؛ وی، مي‌گوید: امت اسلامی به لحاظ نظام حکومتی، سه دوره‌ی متفاوت را پشت سر نهاده که از این قرار است:
·    دوره‌ی خلافت ناب و خالصی که هیچ‌یک از ویژگی‌های نظام پادشاهی، در آن دخیل نبود؛یعنی همان دوران خلفای راشدین رضی الله عنهم  .
·        دورهای که طی آن، مفاهیم نظام خلافت و نظام پادشاهی در هم آمیخت و در واقع، هر چند ساختار حکومت، پادشاهی بود، اما در آن، مقاصد و اهداف دینی و اسلامی دنبال مي‌شد که به عنوان نمونه مي‌توان به دوران خلفای اموی و عباسی و ـ حتی خلافت عثمانی ـ اشاره کرد.
·    دورهای که ساختار حکومتی، صرفاً پادشاهی بود و همچون دو دورهی گذشته، مقاصد و اهداف و احکام دینی، معیار حکومت نبود و تنها در جهت منافع و اهداف دنیوی تلاش میشد. در این دوره، حقیقت نظام خلافت و مفاهیم دینی آن، به فراموشی سپرده شد و تفاوتی بنیادین با نظام خلافت پیدا کرد.[286]
خلافت کامل و حقیقی که همان خلافت راشده نامیده مي‌شود، سی سال به طول انجامید، اما سرانجام به نظامی پادشاهی تبدیل شد و در عین حال، به‌کلی از بین نرفت و مفاهیم و مقاصدی که در خلافت راشده دنبال مي‌شد، به نظام پادشاهی نیز منتقل گشت و بدین سان نظام پادشاهی، مقاصد و اهداف نظام خلافت را دنبال مي‌نمود. بنابراین تغییری که در نظام خلافت، صورت گرفت، تغییری جزیی بود که ضمن باقی ماندن حقیقت نظام مزبور تغییراتی در ارکان و پایه‌های حکومتی به‌وجود آمد و در نتیجه، نظام خلافت که در ابتدا ساختار حکومتی کامل و نمونه‌ای بود که به مرور زمان تغییراتی در آن صورت گرفت و دچار نواقصی گردید که از بعضی جهات، کمال و نمونه بودن خود را از دست داد، اما با این حال، عناصر و مفاهیم اصلی خلافت، باقی ماند و نظامی پادشاهی به‌وجود آمد.[287]
در جامعهي اسلامی، عموم مردم، ساختار حکومتی خلافت را مي‌پذیرند و کسی را که شایسته‌ی رهبری خویش بدانند، به عنوان خلیفه یا حاکم انتخاب مي‌نمایند. در نظام اسلامی به شورای مسلمانان، عنایت ویژه‌ای مي‌شود و امت اسلامی در انتخاب رهبر، اختیار تام دارد. از این‌رو چنانچه اسباب و عواملی، سبب ایجاد تغییری اساسی در ساختار حکومت گردد، تحمل یا قبول نظام تغییریافته، موقتی خواهد بود و مردم، تنها از روی ناچاری، آن را تحمل خواهند کرد. بنابراین عموم امت اسلامی، همواره باید در صدد تحقق نظامی کامل و نمونه همچون نظام خلافت راشده باشند؛ از این‌رو در اصول اسلامی، عنایت ویژه‌ای به ویژگی‌های ضروری یک رهبر اسلامی شده و خلافت حقیقی و خلافت واقعی، از هم تفکیک گشته است؛ منظور از خلافت حقیقی، خلافتی همچون خلافت راشده است که در آن، تمام اصول اسلامی رعایت مي‌شود و خلافت واقعی، خلافتی است که در نتیجهي‌ تغییراتی اندک یا فراوان در خلافت حقیقی، شکل مي‌گیرد. ابن تیمیه مي‌گوید: دلیل اینکه نظام حکومتی در امت اسلامی، از خلافت به پادشاهی تغییر کرد، تنها در نقایصی که در حکام ایجاد شد، خلاصه نمي‌شود، بلکه به مرور زمان، مردم و عموم امت اسلامی نیز دچار کاستی‌هاو معایبی شدند که تسلط و چیرگی چنین نظام‌هایی را به دنبال داشت. خداوند متعال، مي‌فرماید:
{ وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضًا بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (١٢٩)}(انعام:129)
«و این‌چنین برخی از ستمگران را زمامدار و ولی برخی دیگر از ایشان مي‌گردانیم».
پس از به پایان رسیدن دوره‌ی خلافت راشده، نقایص و کاستی‌هایی در حکام و اهل علم به‌وجود آمد؛ در آن زمان بیشتر صحابه رضی الله عنهم   از دنیا رحلت کرده بودند؛ به‌گونه‌ای که تنها تعداد انگشت‌شماری از اصحاب بدری، در قید حیات بودند. بیشتر تابعین نیز در دوران امارت زبیر و عبدالملک از دنیا رفتند و در اواخر دولت اموی و اوایل دولت عباسی، از تبع تابعین نیز تعداد اندکی زنده بودند.[288]
آیا معاویه رضی الله عنه  یکی از خلفای دوازده‌گانه به‌شمار مي‌رود؟
جابر بن سمره رضی الله عنه  مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (يكونُ إثنا عشر أميراً) يعني: «دوازده نفر به امامت (امارت)خواهند رسيد». آن‌گاه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم سخني گفت كه من، آن را نشنيدم؛ پدرم مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «همگي آنان، از قريش هستند».[289]
در روايت ديگري از مسلم رحمه‌الله آمده كه جابر رضی الله عنه  مي‌گويد: از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: (لايزال الإسلام عزيزاً إلي إثني‌عشرة خليفة) يعني: «اسلام، همچنان تا (روي كار آمدن) دوازده خليفه، غالب و پابرجا خواهد بود». جابر رضی الله عنه  مي‌گويد: سپس رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم سخني گفت كه من، آن را نفهميدم؛ از پدرم پرسيدم كه چه فرمود؟ گفت: فرمود: «همگي آنان از قريش هستند».[290] در روايت ديگري آمده كه فرمود: (لايزال هذا الدين عزيزاً منيعاً إلي إثني‌عشر خليفة)[291] اين حديث نيز به معناي روايت پيشين مي‌باشد. در روايت ديگري آمده است: (لايزال أمر الناس ماضياً ما وليهم إثنا عشر رجلاً)[292] يعني: «وضعيت مردم، همچنان رو به راه و سامان‌يافته است تا آن زمان كه دوازده تن، زمام امورشان را به دست گيرند».
امام ابوداود رحمه‌الله از طريق اسود بن سعيد از جابر رضی الله عنه  روايتي همچون روايت پيشين نقل كرده و افزوده است: «زماني كه به منزلش بازگشت، قريشيان، نزدش رفتند و گفتند: پس از آن، چه مي‌شود؟ فرمود: «هرج و مرج و نابساماني، به وجود مي‌آيد».[293]
ابن كثير در شرح اين حديث مي‌گويد: اين حديث، بشارتي است به اينكه دوازده خليفه‌ی نیک، صالح و عادل و دادگر، پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواهند آمد و براي اقامه‌ی حق و برپايي عدل و داد در ميان امت اسلامي تلاش خواهند نمود؛ البته در اين حديث اشاره اي بدین نکته نشده كه اين خلفا، حتماً به صورت متوالي و پشت سر هم خواهند آمد. بدون تردید خلفای چهارگانه‌ای که پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدند، یعنی خلفای راشدین که عبارتند از: ابوبكر، عمر، عثمان و علي رضی الله عنهم  ، در جرگه‌ی دوازده خلیفه‌ی مذکور قرار دارند. پیشوایان دینی، عمر بن عبدالعزیز رحمه الله و برخی از عباسیان را نیز جزو این دوازده خلیفه دانسته‌اند. آنچه مسلّم است، اینکه این دوزاده خلیفه، قبل از برپایی قیامت، به امارت خواهند رسید؛ چنین به نظر مي‌رسد که مهدي موعود نیز جزو همین دوازده خلیفه باشد؛ البته منظور از این مهدی، آن كسي نيست كه شیعیان، معتقدند از سرداب سامراء ظهور مي‌كند. زيرا چنين شحصي به نام مهدي كه از سامراء ظهور خواهد کرد، وجود خارجي‌ ندارد و تصوراتي كه در مورد او مطرح شده، زاده‌ی تخيلات و اوهامی است كه از عقل‌هايي تهی و پلید، برآمده است. همچنين بايد توجه داشت كه منظور از اين دوازده خليفه، به هيچ وجه دوازده امام مورد ادعای دوازده‌امامی‌ها نیست.[294]
علاوه بر شخصيت‌هايي كه ابن كثير نام برد، مي‌توان پنجمين خليفه‌ی راشد يعني حسن بن علي رضی الله عنه  را نيز در شمار اين دوازده خليفه دانست. برخی از خلفاي دوازده‌گانه، به‌صورت متوالي و پشت سر هم و برخي نيز با فاصله‌ی زماني با سایر خلفا، روی کار آمده و خواهند آمد و اين، رحمت و عنايتي از سوی خداوند متعال، بر مسلمانان مي‌باشد. ظهور اين خلفا، پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  و با خلافت ابوبكر صديق رضی الله عنه  آغاز گرديد و با ظهور دوازدهمين آنها در آخر زمان خاتمه مي‌یابد و پس از آن، هرج و مرج و فتنه، امت را در بر خواهد گرفت.[295]
ابن كثير رحمه الله مي‌گويد: عمر بن عبدالعزيز، در شمار دوازده خليفه قرار دارد و فضیلت و برتری معاویه رضی الله عنه  بر عمر بن عبدالعزیز رحمه الله، بدین معناست که معاویه رضی الله عنه  جزو خلفای مذکور به‌شمار مي‌رود. و خداوند، به حقيقت هر چيز آگاه‌تر است.
آيا کناره‌گیری حسن بن علي رضی الله عنه  از خلافت، به علت ضعف و ناتواني بود؟
کناره‌گیری حسن بن علي رضی الله عنه  از خلافت به نفع معاویه رضی الله عنه ، از موضع قدرت بود، نه از موضع ضعف و ناتوانی؛ چراکه:
1ـ حكومت حسن رضی الله عنه  مشروعيت داشت و مردم، پس از شهادت امير مؤمنان علي رضی الله عنه  در رمضان سال 40 هجري، با حسن رضی الله عنه  بيعت كردند و به‌انتخاب شوراي مسلمانان، حسن رضی الله عنه  به عنوان خليفه‌ی شرعي و قانوني سرزمين حجاز، عراق و يمن تعيين گرديد. اين سرزمين‌ها كه پيشتر تحت سلطه و تصرف علي بن ابي‌طالب رضی الله عنه  بود، پس از شهادت آن بزرگوار به مدت شش ماه در تصرف حسن رضی الله عنه  باقي ماند؛ به‌راستي كه دوران خلافت حسن بن علي رضی الله عنه ، امتداد دوران خلافت راشده بود؛ چراكه مدت خلافتش، مكمل مدت زماني است كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن، به خلافت راشده ياد نموده است. چنانچه در حديث پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  بدين نكته تصريح شده كه مدت خلافت راشده، سي سال مي‌باشد و پس از آن، سلطنت و پادشاهي خواهد بود.[296] امام ترمذي رحمه‌الله از سفينه غلام آزاد‌شده‌ي پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  روايت نموده كه آن حضرتص فرموده است: (الخلافة في أمتي ثلاثون سنة ثم ملك بعد ذلك)[297] يعني: «خلافت در امت من سي سال خواهد بود و پس از آن سلطنت و پادشاهي مي‌باشد».
ابن‌كثير در شرح اين حديث مي‌گويد: «سي سال‏، با خلافت حسن بن علي رضي الله عنهما تكميل مي‌گردد. حسن رضی الله عنه  در ربيع الاول سال 41 هجري خلافت را به معاويه رضی الله عنه  سپرد و اين واقعه، دقيقاً سي سال پس از وفات رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاد. چراكه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ربيع الاول سال 11 هجري وفات نمود و اين، يكي از نشانه‌هاي نبوت آن حضرتص مي‌باشد».[298] از اين‌رو حسن رضی الله عنه  پنجمين خليفه از خلفاي راشدين است.[299]
بسیاری از علمای اهل سنت، درباره‌ی مشروعیت خلافت حسن رضی الله عنه  سخن گفته و او را جزو خلفای راشدین رضی الله عنهم   دانسته‌اند؛ از جمله: ابوبكر بن العربي، قاضي عياض، ابن كثير، ابن ابي‌العز حنفي، مناوي و ابن‌حجر هيتمي.[300]
از این‌رو این امکان برای حسن بن علي رضی الله عنه  وجود داشت که به مشروعيت و قانوني بودن خلافت خود استناد كند و یا جنگ تبليغاتي سازمان‌یافته‌ای در ميان مردم اهل شام، به‌راه اندازد و اعتماد آنان را به سوي خویش جلب كند و يا حداقل در اعتماد و جايگاهي كه معاويه رضی الله عنه  نزد آنان برخوردار شده بود، رخنه افكند و بر وی، چيره شود. بنابراين حسن بن علي رضی الله عنه  از نيروي معنوي و نفوذ روحی بسياري برخوردار بود و از آنجا كه نوه‌ی رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم به‌شمار مي‌رفت و نفوذ زيادي در جامعه‌ی اسلامي داشت، كسی، مشروعيت وي را زير سؤال نمي‌برد.
2ـ حسن بن علي رضی الله عنه  دارای قدرت و برتری نظامي و سياسي فراواني بود و از فرماندهان شایسته و توانمند به‌شمار مي‌رفت. باری نفير بن حضرمي، به حسن رضی الله عنه  گفت: اي حسن! مردم مي‌گویند: تو دوست داري به خلافت برسي. حسن بن علي رضی الله عنه  فرمود: «مهتران عرب تحت فرمان و در اختيارم بودند و اگر به آنها دستور جنگ مي‌دادم، در کنار من مي‌جنگيدند و اگر صلح مي‌كردم،آنها نيز صلح مي‌نمودند، اما من، با وجود آنكه چنين موقعيتي داشتم، تنها براي رضاي خداوند سبحانه و تعالی  از خلافت كناره‌گيري نمودم».[301]
اين سخن حسن رضی الله عنه  بیانگر آن است که آن بزرگوار، در موقعیت توانمندی قرار داشت که پيروانش، چه در جنگ، و چه در صلح، از او اطاعت مي‌کردند. سخنوریِ حسن بن علی رضی الله عنه  و زبان و بیان گیرایش، در كنار قرابت و خويشاوندي با رسول خداص، این امکان را برایش فراهم مي‌آورد که در جلب عواطف مردم، موفق باشد و بتواند آنان را تحت تأثير قرار دهد. دليل اين ادعا اينكه حسن رضی الله عنه  ‌توانست مردم كوفه را قانع نماید كه به دفاع از پدرش برخيزند.
قضيه از اين قرار بود كه والی کوفه، ابوموسي اشعري رضی الله عنه ، همواره مردم را از مشارکت در فتنه باز مي‌داشت و آنان را نسبت به حضور در جنگ‌هاي داخلي بي‌رغبت مي‌نمود. ابوموسی رضی الله عنه  ضمن یادآوری احادیث نبي اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ، مردم کوفه را از دخالت و مشارکت در این فتنه، برحذر مي‌داشت.[302] از این‌رو علي بن ابي‌طالب رضی الله عنه ، محمد بن ابي‌بكر و محمد بن جعفر را به کوفه فرستاد؛ آن دو، پس از ابلاغ فرمان علی رضی الله عنه  به ابوموسی رضی الله عنه  در میان مردم، برخاستند و دستور علی رضی الله عنه  را ابلاغ نمودند، اما پاسخی نشنیدند و ناکام ماندند. سپس علي رضی الله عنه  هاشم بن عتبة بن ابي وقاص[303] را به کوفه فرستاد و چون هاشم نیز نتوانست به‌سبب تأثیر ابوموسی رضی الله عنه  بر مردم، آنان را برای یاری علی رضی الله عنه  و حضور در جنگ، قانع سازد، علی رضی الله عنه ، عبدالله بن عباس رضی الله عنه  را به کوفه فرستاد؛ و چون عبدالله بن عباس رضی الله عنه  نیز موفق به قانع ساختن کوفیان نشد، علي رضی الله عنه ، عمار بن ياسر و حسن رضی الله عنهم   را به کوفه گسیل داشت.[304] از آنجا كه حسن بن علي رضی الله عنه  شخصيتي اثرگذار بود، در میان مردم برخاست و فرمود: «اي مردم! فراخوان اميرتان را اجابت كنيد و به سوي برادرانتان حرکت نمایید؛ به‌هر حال کسانی، برای این کار، پیدا خواهند شد. به خدا سوگند، اگر خردمندان، به این کار، دست یازند، برای حال و آینده، بهتر است و فرجام بهتری در پی دارد؛ پس دعوت ما را بپذیرید و ما را در این گرفتاری که در میان ما و شما، مشترک است، یاری نمایید».[305] حدود شش تا هفت‌هزار تن از مردم كوفه، درخواست حسن رضی الله عنه  را پاسخ گفتند و همراه حسن و عمار رضی الله عنهما به ياري علي رضی الله عنه  شتافتند.[306] ابوموسي اشعري رضی الله عنه ، والي كوفه و از فرمانروايان محبوب عراق بود كه در دوران عمر بن خطاب رضی الله عنه  به آن ديار فرستاده شد و در علم و زهد نيز شهره‌ي خاص و عام بود، اما با اين حال، حسن بن علي رضی الله عنه  توانست مردم كوفه را به سوي خويش جلب كند تا از فرمان ابوموسي رضی الله عنه  سرپيچي نمایند و به ياري علی رضی الله عنه  بشتابند.
3ـ در سپاه حسن رضی الله عنه  فرماندهان توانمندی همچون برادرش حسين، و پسرعمويش عبدالله بن جعفر، و قيس بن سعد بن عباده وعدي بن حاتم رضی الله عنهم   و... حضور داشتند؛ بنابراین اگر حسن بن علي رضی الله عنه  خواستار خلافت بود، مي‌توانست به فرماندهان خويش دستور دهد تا با مردم را به جنگ با معاویه رضی الله عنه  بسیج نمایند و بدین سان تا مدتی، زمام امور را در بسیاری از مناطق حکومتش، به‌دست گیرد.
4ـ حسن بن علي رضی الله عنه  از توانایي‌هاي ویژه‌ای در تعامل با مردم عراق و جلب توجه آنها، برخوردار بود و از آنجا كه به‌خوبي، روحیات اهل عراق را مي‌شناخت، از همان ابتداي خلافتش، بر عطايا و بخشش‌هاي خويش به آنها افزود. پروژه‌ي اصلاحي و برنامه‌ای که حسن بن علي رضی الله عنه  براي تحقق صلحي فراگير دنبال مي‌كرد، بسی سخت‌تر و دشوارتر از جنگیدن با معاويه رضی الله عنه  بود، اما با اين حال‏، حسن رضی الله عنه  موانع و تنگناهاي بسياري مانند: مخالفت برخي از مردم با صلح و نيز توطئه‌ي نافرجام ترورش را پشت سر نهاد و بر مشكلات فرارويش‏، فايق آمد. وي‏، به اهداف مورد نظرش دست يافت؛ چنانچه وحدت و يك‌پارچگي امت اسلامي را تحقق بخشيد‏، مانع از ريختن خون مسلمانان شد، امنيت راه‌ها و جاده‌هاي مواصلاتي را تأمين نمود و زمينه‌ي گسترش فتوحات اسلامي را فراهم آورد. چنين عملكردي‏، بيانگر توانمندي والاي حسن رضی الله عنه  در عرصه‌ي رهبري، فرماندهي و اداره‌ي امور مي‌باشد.
5 ـ عمرو بن عاص و معاويه رضي الله عنهما، به قدرت نظامي و سياسي حسن بن علي رضی الله عنه  اذعان داشتند؛ در روايت بخاري رحمه‌الله آمده است: به‌خدا سوگند، حسن بن علي رضی الله عنه  با لشكرياني كه همچون كوه (استوار) بودند، روياروي معاويه رضی الله عنه  قرار گرفت. عمرو بن عاص رضی الله عنه  با ديدن لشكريان حسن رضی الله عنه  خطاب به معاويه رضی الله عنه  گفت: اين، سپاه سپاهي است كه تا طرف مقابلش را از پاي در نياورد، عقب‌نشيني نخواهد كرد. معاويه رضی الله عنه  گفت: اي عمرو! اگر اينها و اينها و اينها كشته شوند، تكليف من در قبال مردم و زنان و فرزندان و ضعفاي آنان چه خواهد بود؟[307] سپس معاويه رضی الله عنه  دو نفر قريشي از طايفه‌ي بني عبد شمس به نامهاي عبدالرحمن بن سمره و عبدالله بن عامر بن كريز را نزد حسن بن علي رضی الله عنه  فرستاد تا با وي سخن گويند و از وي درخواست صلح نمايند. در ضمن معاويه رضی الله عنه  به آن‌دو دستور داد كه اموالي را به حسن رضی الله عنه  پيشنهاد كنند و هر چه خواست به او بدهند.[308]
الف: عمرو بن عاص رضی الله عنه ، یکی از فرماندهان نظامی برجسته و سیاستمداران کارآزموده بود و چون سپاهیان حسن رضی الله عنه  را مشاهده کرد، فرمود: «گردان‌ها و لشكريان (حسن رضی الله عنه ) را به‌گونه‌اي يافتم كه تا بر رقباي خويش پيروز نشوند، دست‌بردار نیستند».[309]
ب: معاويه رضی الله عنه  به‌خوبي مي‌دانست كه در صورت بروز جنگ، افراد زيادي از دوطرف، كشته خواهند شد. وي، اين نكته را خوب درك مي‌كرد كه حتي اگر در ميدان نبرد پيروز شود، باز هم نمي‌تواند نسبت به پيامدهاي ناگوار جنگ، از قبيل: بيوه شدن زنان و يتيم گشتن كودكان، بي‌خيال باشد و اين‌همه مصيبت را تحمل نمايد. معاويه رضی الله عنه ، يكي از سرآمدان سياسي دوران خويش به‌شمار مي‌رفت و از اين‌رو خيلي خوب مي‌دانست كه اگر جنگي، روي دهد و به‌فرض اينكه پيروز شود، جبران پيامدهاي سوء جنگ در عرصه‌هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و اخلاقي و…، برايش مشكل خواهد بود.
ج: معاويه رضی الله عنه ، دو تن از شخصيت‌هاي برجسته‌ به نام‌هاي عبدالرحمن بن سمرة و عبدالله بن عامر بن كريز را براي مذاكرات صلح، نزد حسن رضی الله عنه  فرستاد؛ شايان ذكر است اين‌دو، قريشي و از اصحاب پيامبرص بودند و احترام خاصي، نزد حسن بن علي رضی الله عنه  داشتند.
عبدالرحمن بن سمره بن حبيب بن ربيعه بن عبدشمس بن عبدمناف، ابوسعيد القرشي العبشمي:
وي، يكي از بزرگان و سرآمدان عرب بود و در فتح مكه، اسلام آورد و در بصره، اقامت گزيد. عبدالرحمن رضی الله عنه  در لشكر اعزامي به سجستان، حضور داشت. رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  خطاب به عبدالرحمن رضی الله عنه  فرمود: (يَا عَبْدَالرَّحْمَنِ بْنَ سَمُرَةَ، لا تَسْأَلِ الإِمَارَةَ، فَإِنَّكَ إِنْ أُوتِيتَهَا عَنْ مَسْأَلَةٍ وُكِلْتَ إِلَيْهَا، وَإِنْ أُوتِيتَهَا مِنْ غَيْرِ مَسْأَلَةٍ أُعِنْتَ عَلَيْهَا)[310] يعني: «اي عبدالرحمن بن سمره! امارت را درخواست مكن؛ زيرا اگر پس از درخواست، به امارت برسي، به آن، واگذار مي‌شوي[311] و اگر بدون درخواست، به امارت برسي، بر آن، ياري خواهي شد».[312]
در مسند بقي بن مخلد، چهارده حديث از عبدالرحمن بن سمره رضی الله عنه  روايت شده و ابن‌عباس، سعيد بن مسيب، عبدالرحمن بن ابي‌ليلي، حيان بن عمير، ابن‌سيرين، حسن و برادرش سعيد بن ابي‌الحسن و حميد بن هلال، از وي، حديث، روايت كرده اند. گويند: ابتدا اسم عبدالرحمن بن سمره، عبدكلال بود و چون اسلام آورد، رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم نامش را تغيير داد و او را عبدالرحمن، ناميد.[313] عبدالرحمن بن سمره رضی الله عنه  يكي از ياران رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود؛ وي، گذشته از آنكه در بسياري از فتوحات اسلامي، حضور داشت، در دوران عثمان بن عفان رضی الله عنه ، يكي از فرماندهان لشكر اسلام بود. عبدالرحمن رضی الله عنه  بدن هيچ خونريزي و جنگي، سجستان را فتح نمود و سپس عازم بُست شد و پس از فتح آن ديار، رهسپار كابل و زابلستان گرديد و غنايم به‌دست آمده از فتح كابل و زابلستان را نزد عبدالله بن عامر رضی الله عنه  فرستاد.[314] عبدالرحمن بن سمره رضی الله عنه ، به‌روايتي در سال 50 هجري و به‌روايتي ديگر، در سال 51 هجري، چشم از جهان فرو بست.[315]
عبدالله بن عامر بن كريز بن ربيعۀ بن عبدشمس بن عبدمناف بن قصي القرشي العبشمي:
عبدالله بن عامر رضی الله عنه ، در سال 4 هجري، ديده به جهان گشود[316] و چون رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سال 7 هجري، به‌قصد اداي عمره [عمرة القضاء] وارد مكه شد، او را نزد آن حضرتص بردند. ابن‌حجر رحمه الله مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آب دهان خويش در دهان وي گذاشت و فرمود: «آيا اين، پسرِ يكي از زنان بني‌سليم است؟» گفتند: «آري». فرمود: «اين، شبيهِ ماست». رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  براي حفظ او، دعا خواند و عبدالله بن عامر رضی الله عنه  نيز آب دهان رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مي‌مكيد. نبي اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  فرمود: «او، مسقّي است». يعني: خودش، همواره سيراب است و مايه‌ي سيرابي ديگران خواهد بود. عبدالله بن عامر رضی الله عنه ، هر جاي زمين را كه حفر مي‌كرد، از آن، آب، بيرون مي‌آمد.[317]
همان‌طور كه ابن‌تيميه رحمه‌الله گفته است، عبدالله بن عامر رضی الله عنه ، فردي نيك و دوست‌داشتني بود كه محبتش، در دل مردم، جاي گرفته بود و اين، غير قابل انكار است.[318]
ذهبي رحمه الله مي‌گويد: عبدالله بن عامر رضی الله عنه ،‌ يكي از اميران نامدار، شجاع و بخشنده‌ي عرب بود كه با مردم، با نرمي و شكيبايي، برخورد مي‌كرد.[319] وي، از ترس فتنه، در جنگ جمل و صفين حاضر نشد.
خلاصه اينكه نمايندگان معاويه رضی الله عنه  براي گفتگوهاي صلح، (يعني عبدالرحمن بن سمره و عبدالله بن عامر رضي الله عنهما)، افراد سرآمد و قابل احترامي بودند، و اين، بيانگر آن‌است كه معاويه رضی الله عنه  مصمم بوده تا به هر قيمتي كه شده، با حسن رضی الله عنه  صلح نمايد. مدتي حسن رضی الله عنه  و يارانش، كنترل اوضاع را در دست داشتند؛ چنانچه روايت بخاري رحمه‌الله و ساير روايات نشان مي‌دهد، سپاه حسن رضی الله عنه ، سپاهي قوي و توانمند بود. ترور نافرجام حسن رضی الله عنه ، نتيجه‌ي شرايط زماني دوران جنگ و صلح با معاويه رضی الله عنه  بود؛ البته ديري نپاييد كه شايعه‌پراكن‌ها، شكست خوردند و شخصي كه اقدام به ترور حسن رضی الله عنه  نموده بود، كشته شد. لذا دسيسه‌ي ترور حسن رضی الله عنه ، به معناي ضعف قدرت نظامي آن بزرگوار نيست. پيشتر چگونگي صلح حسن با معاويه رضي الله عنهما را مورد بررسي قرار داديم؛ چنانچه از نحوه‌ي صلح برمي‌آيد، اگر حسن رضی الله عنه  داراي قدرت نظامي نبود، ديگر هيچ لزومي نداشت كه معاويه رضی الله عنه  با حسن رضی الله عنه  وارد مذاكره شود و شرايط مورد نظر آن بزرگوار را بپذيرد؛ بلكه در صورت ضغف نظامي حسن رضی الله عنه ، معاويه رضی الله عنه  بدون هيچ دغدغه‌اي وارد كوفه مي‌شد و زمام امور را به‌دست مي‌گرفت و به هيچ‌يك از شروط حسن رضی الله عنه  تن نمي‌داد.
آري! اين امكان، براي حسن رضی الله عنه  فراهم بود كه با همكاري يارانش، جنگي تمام‌عيار بر ضد معاويه رضی الله عنه  ترتيب دهد و زمام امور را به‌كلي به‌دست گيرد، اما از آنجا كه حسن رضی الله عنه ، به اخلاق اسلامي آراسته بود و همواره به صلح و اتحاد مسلمانان مي‌انديشيد، از اين‌رو گزينه‌ي صلح را انتخاب كرد و از جنگ، پرهيز نمود و بدين‌سان امت اسلامي را از فتنه و تفرقه، رهانيد.
خداوند متعال، حسن بن علي رضی الله عنه  را واسطه‌ي ايجاد صلح و آشتي در ميان مسلمانان قرار داد؛ رسول‌خداص، پيشتر از اين رويداد مهم خبر داده و فرموده بود: (إن ابني هذا سيد، و لعل الله أن يصلح به بين فئتين عظيمتين من المسلمين)[320] يعني:‌«اين فرزندم، آقا و سرور است و چه بسا خداوند، به وسيله‌ي او، ميان دو گروه عظيم از مسلمانان، صلح و سازش برقرار سازد».
بي‌رغبتي حسن رضی الله عنه  به رياست و فرمانروايي
حسن بن علي رضی الله عنه ، اسوه و الگوي نيكي براي مسلمانان در زمينه‌ي بي‌رغبتي به رياست و فرمانروايي است؛ او، به دنيا و مقام‌هاي دنيوي پشت كرد تا به نعمت‌هاي جاويدان خداوند دست يابد و هيچ چشم‌داشتي جز رضاي خداي متعال، نداشت. زهد و بي‌رغبتي به جاه و مقام دنيوي، بر نفس، خيلي دشوار و ناگوار است و چه بسيار برادران‏، دوستان و خويشاونداني كه به‌خاطر پست و مقام دنيا، خون يكديگر را ريخته‌اند! اگر صفحات تاريخ را ورق بزنيم، با رخدادها و ماجراهاي شگفت‌انگيزي در اين زمينه، مواجه خواهيم شد. افرادي كه نسبت به مال و منال دنيا و لذت‌هاي جنسي و آميزشي، بي‌رغبت باشند، بسيارند، اما كساني كه نسبت به جاه و مقام دنيا، اظهار بي‌رغبتي نمايند، به‌مراتب، خيلي كم‌ترند. جاه‌طلبي و محبت جاه و مقام، آخرين صفت ناپسندي است كه از قلوب نيكان، بيرون مي‌رود. سفيان ثوري رحمه‌الله مي‌گويد: بي‌رغبتي به جاه و مقام را خيلي كم‌تر از بي‌ميلي به خوراكي‌ها، نوشيدني‌ها، مال و ثروت و لباس‌هاي فاخر، يافتم؛ اگر فرد جاه‌طلب، به خواسته‌اش نرسد، آشفته مي‌گردد و براي دستيابي به خواسته‌اش با تب و تاب تمام، تلاش و تكاپو و حتي جنگ و ستيز، مي‌نمايد. از اين‌رو از جاه‌طلبي و محبت رياست، بپرهيز كه محبت جاه و مقام در ميان مردم، خيلي بيشتر از محبت مال و منال است و اين، نكته‌ي پوشيده‌اي است كه تنها علماي بابصيرت و حاذق، آن را درك مي‌كنند و در ورطه‌ي آن، گرفتار نمي‌شوند. بنابراين مراقب خويشتن باش و مخلصانه، عمل نما كه به‌زودي، مردم، گرفتار اموري خواهند شد كه آرزوي مرگ، خواهند نمود.[321]
بدين‌سان حسن بن علي رضی الله عنه  به ما آموخت كه بايد براي حفظ مصالح امت اسلامي و وحدت و يك‌پارچگي مسلمانان، از منافع شخصي و پست و مقام دنيا گذشت و خون و جان مسلمانان را پاس داشت. آري! كوتاه كردن آرزوها و دست كشيدن از آرزوهاي دور و دراز، ياد مرگ و زيارت قبور، كمك شاياني به انسان، براي رسيدن به مقام زهد و بي‌رغبتي به دنيا، مي‌نمايد. حسن رضی الله عنه ، يكي از طلايه‌داران زهد و تقوا، در دوران خويش بود و تمامي پله‌هاي ترقي در زمينه‌ي بي‌رغبتي به مال و مقام دنيا را پيمود. بر انگشتري آن بزرگوار، نوشته شده بود:
قدم لنفسك ما استطعت من التقي
إن المنية نازل بك يا فتي!
أصبحت ذافرح كأنك لا تري
أحباب قلبك في المقابر و البلي[322]
يعني: «اي جوان! تا مي‌تواني راه تقوا و پرهيزگاري در پيش بگير و اعمال نيك و شايسته، براي خويش، ذخيره كن كه هر آن، مرگت مي‌رسد. تو، آن‌گونه بي‌خيالي كه گويا دوستان و عزيزانت را نمي‌بيني كه طعمه‌ي مرگ و مصيبت‌ها گشته و در گورستان‌ها مدفون شده‌اند».
آري! حسن رضی الله عنه ، يكي از زهدپيشگان دوران خويش به‌شمار مي‌رفت؛ چنانچه دست از دنيا و جاه و مقام دنيا كشيد و با تمام وجود در راستاي دستيابي به رضايت و خشنودي پروردگارش، كوشيد. هرچند حسن رضی الله عنه  به هيچ عنوان به‌دنبال اين نبود كه در چشم مردم، عزيز شود، اما خداي متعال، محبتش را در دل مردم انداخت و او را از عزت و شرافت فراواني در نگاه مسلمانان، برخوردار گردانيد. حسن رضی الله عنه ، به‌شدت از اينكه خود را در چشم و دل مردم جاي دهد، پرهيز مي‌نمود؛ زيرا از اين مي‌ترسيد كه اين امر، ميان او و آفريننده‌اش، فاصله بيندازد؛ خداي متعال، مي‌فرمايد:
{ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا (٩٦)}(مريم:96)
«بي‌گمان كساني كه ايمان مي‌آورند و كارهاي شايسته انجام مي‌دهند، خداوند مهربان، آنان را دوست مي‌دارد و محبتشان را به دل‌ها مي‌اندازد».
رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: (إذا أحب الله العبد قال لجبريل: قدأحببت فلاناً فأحبه، فيحبه جبريل علیه السلام  ثم ينادي في أهل السماء: إن الله قد أحب فلاناً فأحبوه، فيحبه أهل السماء ثم يوضع له القبول في الأرض)[323] يعني: «هرگاه خداوند، بنده‌اي را دوست بدارد، به جبرئيل علیه السلام  مي‌گويد: من، فلاني را دوست دارم؛ تو نيز او را دوست بدار. بدين ترتيب جبرئيل علیه السلام  نيز آن بنده را دوست مي‌دارد و سپس در ميان اهل آسمان، بانگ برمي‌آورد: خداوند، فلاني را دوست دارد؛ شما هم او را دوست بداريد و بدين‌ترتيب اهل آسمان نيز آن بنده را دوست مي‌دارند و آنگاه مقبوليت و محبت وي، در (قلب اهل) زمين، نهاده مي‌شود».
به‌هر حال، كسي كه در پي شرافت اخروي باشد، به عزت و شرافت دنيا نيز دست مي‌يابد؛ هرچند در پي عزت و شرافت دنيا نباشد. جاه‌طلبي، و تلاش و تكاپو براي دستيابي به جاه و مقام دنيا، با عزت و شرافت اخروي، قابل جمع نيست و نمي‌توان آن را با عزت و شرف آخرت، يك‌جا نمود. البته خوشبخت، كسي است كه نعمت‌هاي جاويد و ماندگار آخرت را بر كالاي فناپذير و گذراي دنيا، ترجيح دهد.
ابوالفتح ستي، چنين سروده است:
أمران مفترقان لست تراهما
يتشوقان لخلطة و تلاقي
طلب المعاد مع الرياسة و العلي
فدع الذي يفني لما هو باقي[324]
يعني: «رياست‌طلبي (و محبت جاه و مقام) و نيز طلب آخرت، دو امر متضاد و متناقض‌اند كه هيچ‌گاه قابل جمع، نيستند و يك‌جا نمي‌شوند؛ بنابراين نعمت‌ها و خوشي‌هاي فاني و زودگذر دنيا را به‌خاطر عزت و سعادت جاويدان و هميشگي آخرت، رها كن و آخرت را بر دنيا، ترجيح بده».
حسن بن علي رضی الله عنه  با كناره‌گيري از خلافت، به ما آموخت كه چگونه به جاه و مقام دنيا، بي‌رغبت باشيم و به‌خاطر رضايت و خشنودي الله سبحانه و تعالی  و در راستاي مصالح مسلمانان‏، از موقعيت‌هاي دنيوي دست بكشيم. آري! بدين‌سان، عزت و منزلت حسن رضی الله عنه ، افزايش يافت؛ حسن رضی الله عنه ، راز وارستگي و رهايي از خويشتنِ خويش را نمایان نمود. او، ايثار را معنا كرد و معلم و آموزگارِ ازخودگذشتگي گشت؛ وي، براي همه‌ي نسل‌ها، مدرسه‌ي ايثار را بنا نهاد تا در آن، درس گذشتن از خود و منافع شخصي، تدريس شود و همه، اين را بياموزند كه بايد حفظ جان و خون مسلمانان و نيز وحدت و يك‌پارچگي آنان را بر منافع شخصي خويش، ترجيح دهند. خلاصه اينكه حسن رضی الله عنه ، معلم و بلكه مدرسه‌ي ايثار شد و مايه‌ي عزت و افتخار امت اسلامي در طول تاريخ گرديد و تحسين همگان را برانگيخت.
حب جاه و مقام، آن‌قدر در دل برخي از مردم، جاي گرفته كه بسياري از آنان، براي رسيدن به پست و مقام دنيوي، با هم رقابت مي‌نمايند و در اين راستا، هر نيرنگ و حيله‌اي را به‌كار مي‌بندند و مال و ثروت فراواني براي نيل به جاه و مقام مورد نظر خويش، هزينه مي‌كنند و بدين‌سان جاه و مقام را بر مال و منال، ترجيح مي‌دهند! راستي چرا اين‌طور است؟ هر يك از موارد ذيل، مي‌تواند خاستگاه چنين رويكردي باشد:
1ـ رسيدن به مال و ثروت از طريق جاه و مقام، آسان‌تر از دستيابي به پست و مقام از طريق مال و ثروت مي‌باشد. به‌عنوان مثال: عالم يا دانشمندي كه شهرت و يا جاه و مقامی دارد، به‌راحتي مي‌تواند هرچقدر مال و ثروت كه بخواهد، از دوستدارانش، مطالبه نمايد و به‌طور قطع، طرفدارانش نیز از بذل و بخشش مال و ثروت به او و یا برآورده ساختن نیازهایش، دریغ نخواهند کرد.
2ـ مال و ثروت دنيا، فناپذير است و در معرض زوال قرار دارد و هر آن، ممكن است از بين برود. در صورتي كه برخورداري از نفوذ اجتماعي، اين امكان را براي شخص، فراهم مي‌سازد كه از حمايت ديگران، برخوردار شود.
3ـ دستيابي به محبت و اقبال عمومي، و به‌تعبيري برخورداري از موقعيت اجتماعي، بسي آسان است و چون مردم، كسي را دوست بدارند، همواره از او، به‌نيكي ياد مي‌كنند و بدين‌سان نام و آوازه‌اش بر سرِ زبان‌ها مي‌افتد و محبوبيتش، در ميان مردم، گسترش مي‌يابد.[325]
خودخواهي و جاه‌طلبي، نسبت مستقيمي با هم دارند و خاستگاه بسياري از بيماري‌هاي روحي و رواني هستند؛ مانند: ريا، تكبر، برتري‌جويي بر ديگران، خود‌بزرگ‌بيني، بخل، حسادت و ميل و رغبت وافر به اينكه از سوي ديگران، مورد تعريف و تمجيد قرار بگيرد و…. شخص جاه‌طلب، به هر خواري و ذلتي، تن مي‌دهد؛ جاه‌طلبي، نوعي بيماري دروني و رواني است و شخص مبتلا، بايد از طريق آموزه‌هاي كتاب و سنت، به درمان اين بيماري خطرناك، همت گمارد و سلوك و رفتار تربيتي اسلام را در پيش بگيرد. آدم جاه‌طلب، تمام هم و غمش را براي نيل به هدفش، به‌كار مي‌بندد و دين و كرامتش را فداي اين خواسته‌ي نابخردانه مي‌كند و به هر خواري و خفتي، تن مي‌دهد تا رضايت مردم را جلب نمايد![326]
ابن‌تيميه رحمه الله در اين‌باره مي‌گويد: «افراد جاه‌طلبي كه در پي برتري بر ديگران هستند، افراد ضعيف‌النفس و سست‌عنصري مي‌باشند كه هرچند به‌ظاهر در رأس قرار دارند و مردم، از آنان حساب مي‌برند، اما در حقيقت، تحت تأثير طرفداران خويش هستند و همواره (براي حفظ منافع خويش) ناگزيرند بندگاني گوش به‌فرمان براي مردم باشند و از آنان اطاعت نمايند».[327]
اين سخن ابن‌تيميه، هشدار واضحي براي تمام كساني است كه زمام امور مردم را به‌دست دارند و بايد آن را آويزه‌ي گوش خويش نمايند تا در برابر خواسته‌ها و مطالبات نامشروع مردم، تسليم نشوند و در برابر جمهور مردم، عزت نفس خويش را حفظ كنند. حسن بن علي رضی الله عنه ، اين درس ارزنده را به ما آموخت كه برتري، در ترجيح مبادي و ارزش‌هاي ديني بر خواسته‌ها و هواهاي نفساني است. چنانچه حسن رضی الله عنه  در برابر كساني كه صلح با معاويه رضی الله عنه  را ننگ و عار مي‌دانستند، واكنشي بس زيبا و نيك داشت؛ آن بزرگوار، انگيزه‌اش از انعقاد صلح با معاويه رضی الله عنه  را حفظ وحدت مسلمانان و جلوگيري از قتال و خونريزي در جهت رضايت و خشنودي خداوند متعال، بيان نمود و سرانجام، توانست با وجود آن‌همه فشار از سوي كساني كه خواهان جنگ بودند، پروژه‌ي اصلاحي خويش را به‌ثمر برساند و صلح و آرامش را به جامعه‌ي اسلامي، هديه نمايد. آري! از رهبران رباني، انتظاري جز اين نيست.
حسن رضی الله عنه  از اينكه با معاويه رضی الله عنه  صلح نمود، خيلي خرسند بود و هيچ‌گاه احساس پشيماني نكرد و خودش را براي اين كار، ملامت و سرزنش ننمود؛ بلكه اقدامات حسن رضی الله عنه  براي برقراري صلح، تحسين افراد آگاه و فهميده را برانگيخت و سبب خرسندي و رضايت خاطر وي گرديد؛ چراكه از زبان پيامبر صادقص، به انجام چنين كار مهمي، بشارت داده شده بود.
حسن رضی الله عنه  واكنش نيك و شايسته‌اي با منتقدان خويش داشت؛ چنانچه زماني كه ابوعامر، سفيان بن ليل، به حسن رضی الله عنه  گفت: «سلام بر تو اي خواركننده‌ي مؤمنان!»، حسن بن علي رضی الله عنه  فرمود: «اي ابوعامر! اين سخن را مگو؛ من، مؤمنان را خوار نكرده‌ام؛ بلكه نمي‌پسنديدم كه به خاطر رياست‌ و امارت، ميان مؤمنان، قتل و قتالي روی دهد».[328]
اين سخن حسن بن علي رضی الله عنه ، افقي وسيع و روشن، فراروي رهروان راه حق مي‌گشايد و مسيري هموار، پيش روي كساني مي‌نهد كه به سوي خداوند متعال، روي آورده‌اند. حسن رضی الله عنه  در تمام ابعاد زندگاني‌اش، چنين رويكردي داشت و در نظر داشتن رضايت خداوند سبحانه و تعالی ، در تمام حركات و سكناتش، نمايان بود.

نتايج صلح




1ـ وحدت و انسجام امت اسلامي تحت رهبري يك نفر
عام‌الجماعۀ، یادگار ماندگاری از آشتی عمومی مسلمانان در نتیجه‌ی صلح حسن و معاویه رضی الله عنهماست که همواره در خاطره‌ی امت اسلامی مانده و مایه‌ی افتخار و بالندگی مسلمانان بوده است.. در اين سال، امت اسلامي، معاويه رضی الله عنه  را به‌عنوان رهبر خويش برگزیدند و پس از سال‌ها تفرقه و تنش، پیرامون رهبري واحد، گرد آمدند. اين وحدت و انسجام، فضل و عنايتي الهی بود که نشان افتخارش، برای همیشه‌ی تاریخ، نصیب بزرگ‌مرد اصلاح‌گري، یعنی حسن ‌بن ‌علي رضی الله عنه  گردید که نقش اساسی را در ایجاد این صلح داشت؛ عام‌الجماعۀ، نشانه‌ي حقانيت و صداقت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  و فضيلتي ماندگار براي حسن ‌بن ‌علي رضی الله عنه  به‌شمار مي‌رود.
آقاي مصطفي عقاد، به‌شدت بر مورخاني كه اين سال را عام‌الجماعۀ ناميده‌اند، تاخته و آنان را مورد اعتراض قرار داده است؛ عقاد، در این هجوم ادبی و البته گستاخانه‌ی خویش، راهی غیرعلمی را پیموده و به خطا رفته است. وی مي‌گويد: «جاهل‌تر و گمراه‌تر از مورخاني كه سال 41 هجري را عام‌الجماعۀ ناميده‌اند، وجود ندارد؛ زيرا سال 41 هجری، همان سالي است كه معاويه، خلافت را به‌انحصار خویش درآورد و زمام امور را به‌دست گرفت. حال آنکه امت اسلامی تا آن زمان، چنان تفرقه و تنشی را به خود ندیده بود که در سال 41 هجری، دامنگیر مسلمانان گردید. در همين سال بود كه ميان گروه‌هاي مختلف اسلامي، آشوب و اختلاف به‌وجود آمد».[259] ناگفته نماند اين طرز تفکر، ابتكار یا نوآوری فکری عقاد نيست؛ بلكه پيش از او نیز عده‌ي زیادی از مورخان شيعه، اين شبهه را مطرح كرده‌اند. همین یک افتخار برای معاويه رضی الله عنه  بس كه همه‌ی اصحابي كه در قيد حيات بودند، با وي بيعت كردند و بدين‌سان تعداد فراواني از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خلافت معاویه رضی الله عنه  مشروعيت بخشيدند.[260]
ابن‌حزم مي‌گويد: پس از اينكه مردم با حسن رضی الله عنه  بيعت كردند، آن بزرگوار از خلافت كناره‌گيري كرد و زمام امور را به معاويه رضی الله عنه  سپرد؛ در آن زمان، برخی از پیشگامان صحابه رضی الله عنهم  ، هنوز زنده بودند؛ این دسته از اصحاب که بر آن دو، فضیلت داشتند، با معاویه رضی الله عنه  بیعت کردند و حكومتش را تأييد نمودند.[261]
از درايت و ژرف انديشي حسن‌ بن ‌علي رضی الله عنه  و موضع اصحاب رضی الله عنهم   در قبال بيعت با معاويه رضی الله عنه  بدين نتيجه مي‌رسیم كه آنها، به ژرفا و كنه قرآني پي برده بودند. خداوند متعال مي‌فرمايد:
{ وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (١٥٣)}(انعام:153)
«اين راه (كه من آن را برايتان ترسيم و بيان كردم،) راه مستقيم من است و (به سعادت هر دو جهان منتهی مي‌گردد. پس) از آن پيروي نمایید و از راه‌هاي (باطلي كه شما را از آن نهي كرده‌ام) پيروي نکنید كه شما را از راه خدا (منحرف و) پراكنده مي‌نماید. اينها، چيزهايي است كه خداوند، شما را بدان توصيه مي‌كند تا پرهيزگار شويد (و از مخالفت با آنها بپرهيزيد)».
با توجه به این آیه، صراط مستقيم یا راه راست، عبارتست از قرآن، اسلام و فطرتي كه خداوند سبحانه و تعالی ، تمام انسانها را با آن سرشته است؛ منظور از { السُّبُلَ } در اين آيه، هواهاي نفساني، تفرقه، بدعت و نوآوري در دين مي‌باشد. مجاهد رحمه الله مي‌گويد: { لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ }، بدین معناست كه از بدعت‌ها، شبهات و گمراهي‌ها پيروي نكنيد.[262]
خداوند متعال، در قرآن کریم، با ارائه‌ي راهكارها و رهنمودهاي ارزشمندی، به امت اسلامی هشدار داده كه همچون امت‌های پيشين، دچار اختلاف و تفرقه نشوند؛ چنانچه مي‌فرماید:
{ وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (١٠٥)}(آل‌عمران: 105)
«و مانند كساني نشويد كه (با ترك امر به معروف و نهي از منكر) پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند؛ (آن‌ هم) پس از آنكه نشانه‌هاي روشن (پروردگارشان) به آنان رسيد و ايشان را عذاب بزرگي است».
همچنين مي‌فرماید:
{ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (٣٠)مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (٣١)مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (٣٢)}(روم:30ـ32)
«روي خود را خالصانه متوجه آیين (حقيقي خدا، اسلام) كن. اين، سرشتي است كه خداوند، مردمان را بر آن سرشته است. نبايد سرشت خدا را تغيير داد (و آن را از خداگرایي به كفرگرایي و از دينداري به بي‌ديني كشاند). اين است دين و آیين محكم و استوار، و ليكن اكثر مردم (چنين چيزي را) نمي‌دانند. (اي مردم! رو به خدا كنيد و با توبه و اخلاص در عمل) به سوي خدا برگشته و از (خشم و عذاب) او بپرهيزيد و نماز را چنانكه بايد، برپا دارید و از زمره‌ي مشركان نگرديد؛ از كساني كه آیين خود را پراكنده و بخش بخش كرده و به دسته‌ها و گروه‌هاي گوناگوني تقسيم شده‌اند. هر گروهي، از روش و آیيني كه دارد، خرسند و خوشحال است (و مكتب و مذهب خودساخته‌اش را حق مي‌پندارد)».
خداوند متعال، به پیامبرش محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم  هشدار مي‌دهد که مبادا از جمله‌‌ي كساني باشد كه در دين خويش، دچار اختلاف و تفرقه شده و به گروه‌ها و دسته‌های مختلف تبديل گشته‌اند.[263] چنانچه مي‌فرمايد:
{ إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (١٥٩) }(انعام: 159)
«بي‌گمان كساني (چون یهود و نصاری) كه آیين (يكتا‌پرستي راستين) خود را پراكنده نمودند (و آن را با عقائد منحرف و اعتقادات باطل به هم آمیختند) و دسته‌دسته و گروه‌گروه شدند، تو به هيچ‌وجه از آنان نيستي و (حساب تو از آنان جداست و) سر‌ و كارشان، با‌ خدا مي‌باشد و خداوند، ايشان را از آنچه‌ مي‌كنند، باخبر مي‌سازد (و سزاي آنان را خواهد داد)».
خداوند سبحانه و تعالی  به مسلمانان دستور داده كه به ريسمان محکم الهي چنگ بزنند؛ چنانچه مي‌فرمايد:
{ واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا }
«و همگی به ریسمان (ناگسستنی قرآن) خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید».
با فضل و عنايت خداوند متعال، پس از موفقيت حسن‌ بن ‌علي رضی الله عنه  براي برقراري صلح با معاويه رضی الله عنه ، يكي از مهم‌ترين اهداف شريعت اسلامي، یعنی اتحاد و انسجام مسلمانان، تحقق یافت و همين امر، موجب شد تا باري ديگر امت اسلامي، اقتدار از دست رفته‌ي خويش را به‌دست آورد.
ما موظفيم ديگران را به صبر و حق‌طلبي سفارش كنيم و در این راستا، چاره‌اي جز این نیست که دعوتگران و رهبران احزاب و جنبش‌هاي اسلامي و همچنين دانشمندان و دانش‌پژوهان، با هم متحد و هماهنگ باشند؛ البته این همبستگی و هماهنگی، باید واقعی، بي‌آلایش و مبتنی بر حقیقت باشد و نه تلفیقی و نمایشی؛ زیرا همبستگی ظاهری و تلفیقی، بیش از آنکه با پیامدهای مثبتی همراه باشد، فرآیندی منفی به دنبال دارد و به فساد و تباهی و همچنین تفرقه و چنددستگی مي‌انجامد.
استاد عبدالرحمن سعدي رحمه الله، پس از ذکر تعدادی آیه و حدیث درباره‌ی وجوب تعاون و همبستگی مسلمانان با یکدیگر، از جهادي سخن به میان آورده که به پیدایش و گسترش الفت و وحدت کلمه در میان امت اسلامي منتهی مي‌شود؛ وی، مي‌گويد: یکی از بزرگ‌ترين جهادها، تلاش و کوشش برای ایجاد الفت و همبستگی در میان مسلمانان است تا بدین سان، همه‌ی امت اسلامی، به صورت یکپارچه، به دین خداوند متعال چنگ بزنند و به مصالح ديني و دنيوي خويش دست یابند.[264] از آنجا كه هر اقدامي در جهت وحدت و همدلي مسلمانان، سبب عزت و اقتدار آنان مي‌گردد، بنابراین استفاده از هر طرح يا وسيله‌ای در راستای تحقق اين هدف، جزو بزرگ‌ترين جهادهاست و به حاکمیت شريعت مقدس منتهی مي‌شود و ایجاد دولت و حكومت اسلامي را به دنبال دارد؛ چنانچه این نمایه، در رویکرد و فقه سیاسی خلفاي راشدين رضی الله عنهم   نمایان است و کناره‌گیری حسن‌ بن ‌علي رضی الله عنه  از خلافت، و واگذاری آن به معاویه رضی الله عنه ، به‌منظور تحقق وحدت اسلامي و جلوگيري از ریختن خون مسلمانان و دستیابی به اجر و پاداش الهی، خود، جلوه‌ای از این طرح باشکوه و جهاد بزرگ، به‌شمار مي‌رود.
2ـ تداوم فتوحات مسلمانان
یکی از مهم‌ترين و بزرگ‌ترين اهداف اسلام، گرایش همه‌ي مردم جهان، به اين دين راستین و نجات‌بخش است؛ چنانچه یکی از اسبابي كه در دوران خلفاي راشدين رضی الله عنهم   جهت تحقق اين هدف مهم، مورد استفاده قرار گرفت، اعزام سپاهیان و رزمندگان دلاور، به اطراف و اکناف گیتی بود تا با گشودن سرزمین‌ها و گستراندن عدل و عدالت اسلام، دل‌ها را فتح کنند و زمینه‌ی گسترش آیین نجات‌بخش اسلام را فراهم سازند. با شهادت مظلومانه‌ی عثمان بن عفان رضی الله عنه ، فتنه‌اي بزرگ، جهان اسلام را فراگرفت و همچون واقعه‌‌ي ارتداد كه در زمان ابوبكر صديق رضی الله عنه  به‌وقوع پيوست، چالش و مانعی جدی در برابر فتوحات اسلامي به‌وجودآمد. هنگامي كه عثمان بن عفان رضی الله عنه  به شهادت رسيد، جهاد و فتوحات اسلامی، دچار توقف شد و جنگ‌هاي داخلي مسلمانان، آن‌چنان شدت گرفت كه اگر رحمت و عنايت الهي، متوجه مسلمانان نمي‌شد و حسن ‌بن ‌علي رضی الله عنه  با معاويه صلح نمي‌كرد، هر ‌لحظه ممكن بود موج فتنه، سراسر جهان اسلام را در ‌هم نوردد و به نابودی کیان اسلامی، بینجامد.
منابع و كتاب‌های تاريخي، آکنده از متونی است كه بیانگر تأثیر منفی فتنه‌ی مزبور بر روند جهاد اسلامی در آن دوران می‌باشد؛[265] اینك به ذكر چند نمونه از اقوال و روايات، در این زمینه مي‌پردازيم:
1ـ باری حسن ‌بن ‌علي رضی الله عنه  فرمود: «دیرزمانی است كه مردم، گرفتار فتنه و آشوب شده‌اند و پیوند خویشاوندی آنها از هم گسسته، خون بسياري بر زمين ريخته و راه‌ها ناامن گرديده، راهزني، رونق يافته و مرزها بدون نگهبان و مرزبان، رها گشته است. لذا قصد آن كرده‌ام كه رهسپار مدينه شوم و امور را به معاويه واگذار نمایم».[266]
2ـ ابو‌زرعه‌ي دمشقي مي‌گوید: «زماني كه عثمان رضی الله عنه  به شهادت رسيد و مردم دچار اختلاف و تفرقه گرديدند، ديگر كسي نبود كه به جهاد بپردازد يا اوضاع مردم را سامان بخشد تا اينكه سرانجام امت، بر فرمانروایی معاويه اجماع نمودند».[267]
3ـ ابوبكر مالكي مي‌گويد: «فتنه‌ و آشوب، رخ داد و عثمان بن عفان رضی الله عنه  به شهادت رسيد. پس از عثمان رضی الله عنه ، علي رضی الله عنه  زمام امور را به‌دست گرفت، اما آفریقا همچنان نابسامان بود تا آنکه معاویه رضی الله عنه  به حکومت رسید».[268]
يكي از نتايج صلح حسن رضی الله عنه  با معاويه رضی الله عنه ، از سرگیری و گسترش فتوحات اسلامي بود؛ به‌طوري‌كه در دوران معاويه رضی الله عنه ، سه جبهه‌ي اصلي تشكيل گرديد كه عبارتند از:
جبهه‌ي روم:
توانايي‌ نظامي رومیان و هم‌جواری جغرافیایی آنان با بلاد اسلامی، باعث شده بود که جبهه‌ي روم، مهم‌ترین و دشوارترین جبهه‌ي فراروی مسلمانان باشد؛ روميان، ضمن برخورداری از نيروهاي نظامي در دريا و خشكي، دارای مهارت‌ها و تكنيك‌هاي نظامي والايي بودند و همين امر، باعث شد تا مسلمانان، برای رویارویی با رومیان، دو جبهه‌ي خشکی و دریایی را به‌صورت هم‌زمان تجربه کنند.
جبهه‌ي مغرب:
اين جبهه، رابطه‌ي تنگاتنگي با جبهه‌ي روم داشت؛ زیرا روميان، مستعمره‌های زيادي در مغرب داشتند و همين امر، مانعی جدی در برابر فتوحات اسلامي به‌شمار می‌رفت و روند فتوحات را با مشکل، مواجه می‌نمود.
جبهه‌ي سجستان، خراسان و ماوراء‌النهر:[269]
سجستان و خراسان، نخستین سرزمين‌هايي بودند كه مردمان آن دیار، پس از شهادت عثمان بن عفان رضی الله عنه  بر ضد مسلمانان شوريدند.[270]
معاويه رضی الله عنه  در استراتژی جهادی خویش، خیلی توانمند و ماهر، نمایان شد؛ چنانچه خليفه‌ بن ‌خياط، يكي از بارزترین سياست‌هاي جهادي معاويه رضی الله عنه  را در كتاب خويش آورده است. وي، مي‌گويد: آخرين سفارش معاويه رضی الله عنه  به فرماندهان لشکر اسلام، اين بود كه سپاه روم را به‌شدت، تحت فشار قرار دهند تا بدين سان از گزند ساير دشمنان، در امان بمانند.[271] معاويه رضی الله عنه  برای تحقق اين استراتژی، اقدامات ذیل را در دوران حکومتش، انجام داد:
1ـ سامان‌دهی عمليات منظم و مستمر نظامی در تابستان و زمستان جهت تحقق اهداف ذيل:
·        در هم شکستن توان نظامی رومیان.
·    پیش‌دستی کردن بر رومیان در حملات نظامی و در دست گرفتن ابتکار عمل، به‌گونه‌ای که سپاه روم، از حالت تهاجمی درآمد و در وضعیت دفاعی قرار گرفت.
·    ناگزیر کردن سپاه روم به تقسيم نيروها از طریق گشودن چندین جبهه تا بدین‌سان رومیان، از سامان‌دهی حملات سهمگين بر ضد مسلمانان و حكومت اسلامي باز بمانند.
2ـ حمله‌ی همه‌جانبه به رومیان و لشکرکشی به مناطق مرکزی روم و محاصره‌ي پايتخت آنها به منظور در هم شکستن روحیه‌ی جنگی ایشان و ایجاد رعب و وحشت در دل‌هایشان.
3ـ فتح جزایر درياي شام (مدیترانه) به منظور جلوگیری از نفوذ رومیان به سرزمین اسلامی از طریق دریا؛ بدین ترتیب كشتي‌هاي روميان، لنگرگاه‌های خود را از دست دادند.
و اما اقدامات معاويه رضی الله عنه  در مورد جبهه‌ي مغرب:
1ـ معاويه رضی الله عنه  توجه ويژه‌اي به اين جبهه داشت، به‌طوري‌كه تا سال 47 هجری، شخصاً و به صورت مستقيم با فرماندهان اين جبهه ارتباط داشت و بر عملکرد آنان، نظارت می‌کرد؛ جبهه‌ي مغرب در سال 47 هجری به والي مصر واگذار شد.
2ـ معاویه رضی الله عنه  در صدد ایجاد پادگانی نظامی و جهادی در مرکز بلاد مغرب بود تا مایه‌ي عزت اسلام و مسلمانان باشد؛ وی، برای این منظور، شهر قیروان را بنا نهاد.[272]
سياست‌ها و اقدامات معاويه رضی الله عنه  در قبال جبهه‌ي سجستان، خراسان و ماوراءالنهر به شرح ذيل بود:
1ـ کمک گرفتن از عبدالله بن عامر كه در دوران عثمان بن عفان رضی الله عنه ، سجستان و خراسان را فتح نموده بود. معاويه رضی الله عنه  از وي خواست تا باري ديگر به اين ديار هجوم برد و آن را فتح نمايد.
2ـ اسكان پنجاه ‌هزار تن از عربها با خانواده‌هايشان در خراسان به‌منظور تثبيت احكام اسلامي و نشر دعوت اسلامي در اين منطقه.[273]
به‌راستی اگر فضل و عنايت خداوند نبود و حسن‌ بن ‌علي رضی الله عنه  با معاويه رضی الله عنه  صلح نمي‌كرد، امكان نداشت که باري ديگر فتوحات اسلامي گسترش يابد يا مسلمانان در چارچوب قرآن و سنت، با هم متحد و یکپارچه گردند. آري! تحقق اين هدف شرعی، یکی از نتایج صلح حسن رضی الله عنه  با معاویه رضی الله عنه  بود؛ اتحاد و یکپارچگی مسلمانان با یکدیگر بر اساس کتاب خدا و سنت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم ، نتایج نیکی در دنیای امت اسلام به دنبال دارد. از این‌رو اگر عموم مسلمانان و به‌ویژه رهبرانشان، به اين هدف بزرگ بينديشند و آن را در زندگانی خویش، به‌اجرا درآورند، اوضاعشان، رو به بهبود و پیشرفت خواهد نهاد.


3ـ زمين‌گير شدن خوارج
يكي از نتايج صلح حسن رضی الله عنه  با معاويه رضی الله عنه  رویارویی جوی و همه‌جانبه با خوارج بود. معاويه رضی الله عنه  توانست تا حد زيادي از توان و شوكت خوارج بكاهد؛ چنانچه با آشوب‌ها و جنبش‌هايي كه امثال فروۀ بن نوفل اشجعي و مستورد بن عُلف تيمي و حيان بن ظبيان سلمي در كوفه رهبري مي‌كردند، به مبارزه برخاست و مانع كار آنان شد.[274] همچنين با شورش‌هايي که در بصره به سرکردگی يزيد باهلي، سهم هجيمي، قريب ازدي و زحاف طائي و... به‌راه افتاد، مبارزه نمود.[275] اینک قصد آن ندارم که به‌تفصيل درگيري‌های حکومت اسلامی و خوارج را در آن دوران، مورد پردازش قرار دهم، اما از آنجا كه نتايج صلح حسن رضی الله عنه  با معاويه رضی الله عنه  را مورد بررسی قرار مي‌دهیم، یادآوری این نکته ضروری است که پس از انعقاد صلح مزبور، خوارج، سازماندهي و شوكت خويش را از دست دادند؛ از آن پس، اقداماتي كه توسط خوارج انجام مي‌شد، بيشتر به عمليات انتحاري دسته‌جمعی شبيه بود. زيرا گاه گروهک‌هایي از خوارج در برابر حکومت اسلامی، سر بلند مي‌كردند، اما خيلي زود متلاشي و نابود مي‌شدند. اين گروهک‌ها، از داشتن رهبر يا فرماندهي كه تشكل آنها را رهبري كند و از توان جسمی و فکری ایشان در جهت تحقق اهدافشان استفاده كند، محروم بودند و به‌همين‌خاطر از تجربه‌ي گروهک‌های پيشين، بهره نمي‌بردند و همان اشتباهي را تكرار مي‌كردند كه گذشتگان انجام داده بودند. آنان به جای گفتگو و مذاکره با مخالفان برای رفع اختلافات، سعي مي‌كردند افكار و پندارهای خويش را بر ديگران تحميل كنند. سرانجام، تعصب جاهلي جنبش‌هاي خوارج و افکار و انگيزه‌هاي افراطي آنها، دست به دست هم داد و آنان را به قیام و شورش بر ضد حكومت اسلامي واداشت؛ ایشان به‌تلافي و قصاص کشتگان خویش، به قتل عده‌اي از مسلمانان پرداختند. خوارج، آن‌قدر دچار افراط شده بودند كه در جامعه‌ي اسلامي احساس غربت مي‌‌كردند و از سایر مسلمانان، نفرت داشتند؛ كار به جايي رسيد كه خوارج، جنگ با سایر مسلمانان را از جهاد با كفار، برتر مي‌دانستند. آنان حوزه‌ي دعوتی و تبليغی خويش را به برخي از شهرهاي عراق همچون كوفه و بصره محدود کرده بودند و در اندیشه‌ی گسترش حوزه‌ي دعوتی خود نبودند.[276]به هر حال، یکی از نتایح صلح، در تنگنا قرار گرفتن خوارج بود.