‏نمایش پست‌ها با برچسب 5-پندواندرز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 5-پندواندرز. نمایش همه پست‌ها

اصول دهگانه معرفت خداوند



باید دانست که عقل و اندیشه و هوس بشر نمی‏تواند راه وصول به سعادت و نزدیک شدن به خدا و اسباب شقاوت و دور ماندن از او را تشخیص دهد و اینها اسراری‏اند که فقط قلب‏های پیغمبران بر کشف آن موفق شده‏اند و انواری است که از بارگاه قدس الهی بر دلهای آنان تابید. لذا تبعیت از آنان تنها راه شناخت الهی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت ‌می‏باشد.
https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg97Yb-MuBMqK8ZAq2I70dflAPxOB41vsVawYkCsMfL8BBANYZaJGkZlja2ivKMKa_BiyDMC2mAmVjDb9AkqDPP_jZ87P58E4kIIFU4ivsAJvyISnJxZWAPCrK3oLbE4so5f_qQEDOtP1Ib/s288/islomeonline.blogspot%20(4).jpg

اصل اول در ذات خداوند
ذاتی است یگانه، ‌شریكی ندارد،‌ یكتایی است بی‏مانند، همه به او نیامندند، ‌كسی نیست كه با او ضدیت كند، یگانه است و بی‏همتا، ‌قدیمی است كه اول ندارد، ‌ازلی است و آغاز ندارد، همیشه است و پایان ندارد، ‌ابدی است و نهایتی برایش نیست، ‌به ذات خویش قائم است و هیچ گونه انقطاعی ندارد، ‌و گسستگی در او نیست،‌ همیشه دارای جلال و عظمت بوده و هست و خواهد بود، ‌مرور زمان، ‌و گذشت روزگار او را نابود نخواهد كرد، ‌او اول و آخر و ظاهر و باطن به هر چیزی داناست.

اصل دوم در پاكیزگی و مبرّا بودن خداوند
خدا نه جسم است،‌ نه دارای صورت،‌ نه جوهر است، و نه دارای حد و مقدار، ‌با اجسام كه قابل اندازه گیری و تجزیه هستند ‌همانندی ندارد، ‌جوهر نیست و جوهرها در او حلول نمی‏كنند، ‌عرض نیست و عرض‏ها بر وی وارد نمی‏گردند، ‌او مانند هیچ موجودی نیست، ‌«و هیچ موجودی همانند او نیست». و چیزی به او نمی‏ماند و او مانند چیزی نیست، ‌و به قرار و اندازه محدود نیست، نه مكانها شامل اویند و نه جهات او را احاطه كرده‏اند،‌ و نه آسمانها او را فرا گرفته‏اند،‌ بر عرش جایگیر است، ‌آنطور كه خودش گفته «الرحمن علی العرش استوی» و به آن معنی كه خودش اراده كرده است، ‌جایگیر شدنش از قرار گرفتن، ‌و تماس حاصل كردن،‌ و در مكان بودن،‌ و دگرگون شدن،‌ و جا به جا گردیدن،‌ مبرّا است، عرش او را حمل نكرده است، ‌بلكه عرش و فرشتگان كه آن را حمل كرده‏اند، ‌همه را لطف قدرت او برداشته است و در قبضه اقتدارش مغلوب و مسخرند، ‌بر عرش و تمام كائنات، ‌از عالم بالا تا اعماق زمین، ‌تفوّق دارد، ‌تفوق او بر جهان طوری نیست كه به عرش و آسمان نزدیكش كند، ‌بلكه مقام و درجاتش،‌ همچنان كه از زمین بالاتر است از عرش نیز رفیع‏تر و والاتر است؛ و با این حال به هر موجودی نزدیك است و «به بندگان از  رگ گردن نزدیكتر است»، «به هر چیزی شاهد و آگاه است».
همچنان كه ذاتش با هیچ ذاتی همانند نیست‌، نزدیك بودنش با نزدیكی اجسام همانندی ندارد، ‌ذاتش در چیزی حلول نمی‏كند، ‌همانطور كه حلول اشیا‌ در ذات او محال است،‌ بالاتر از آن است كه مكان او را در بر گیرد، ‌و منزّه است از اینكه به زمان محدود باشد،‌ بلكه قبل از آفرینش زمان و مكان موجود بوده است‌، او اكنون همان طور است كه در ازل بوده است،‌ با اوصافی كه دارد ‌از آفریدگان جدا است،‌ در ذاتش چیزی غیر از او نیست، ‌و ذاتش در چیز دیگر وجود ندارد، ‌مبرّا از تغییر و انتقال است،‌ وحوداث در او وارد، ‌و عوارض،‌ بر ذاتش جاری نمی‏شوند،‌ بلكه همیشه در اوصاف جلالش، ‌منزه از زوال، و در صفات كمال، ‌بی‏نیاز از افزایش كمال است،‌ عقل‏های خردمندان ‌به وجودش علم و ایمان دارد، ‌او از روی لطف و مرحمت و تكمیل نعمت، ‌خود را در معرض دید نیكوكاران و فرمانبردارن قرار می‏دهد، ‌و در بهشت به این نعمت عظمی نائل می‏سازد.

اصل سوم در قدرت خداوندی
خداوند زنده و توانا و دارای تسلط و غلبه است، ‌قصور و ناتوانی به او راهی ندارد،‌ «لاتأخذه سنة‌ و لانوم» پینكی و خواب او را نمی‏گیرد. نابودی و مرگ بر او عارض نمی‏شود، ‌بر عالم ملك و ملكوت قدرت دارد، بزرگی و عزت و تسلط و سلطنت و فرمانروایی بر عالم جسمانی و عالم روحانی از آنِ اوست، ‌آسمان‏ها مانند طوماری پیچیده در دست قدرت اوست،‌ و تمام آفریدگان در زیر فرمان اویند، ‌در خلق و اختراع كائنات شریك ندارد، ‌و در آفرینش و ابداع موجودات كسی او را یاری نكرده است؛ آفریدگان، ‌و تمام اعمال ایشان آفریدۀ او، ‌و روزی‏ها و اجل‏های همه به تقدیر او است، هیچ چیزی از قبضه قدرتش خارج نیست، ‌و تمام دگر گونی‏ها، ‌و حوادث ‌به فرمان او صورت می‏پذیرند، مقدوراتش بی‏شمار، ‌ومعلوماتش بی‏نهایت است.

اصل چهارم در علم است
خدای تعالی به تمام دانستنی‏ها دانا است، ‌و علمش به تمام آنچه در اعماق زمین می‏گذرد، ‌و در بالاترین آسمان‏ها جاری می‏شود‌ احاطه دارد،‌ به اندازه وزن یك ذره ‌در زمین و آسمان از او پنهان نیست،‌ به راه رفتن و حركت مورچه سیاه ‌بر روی سنگ سخت در دل شب‏های تاریك آگاه است، ‌جنبش یك ذره در هوا از او پوشیده نیست،‌ نهال و نهان‏تر را می‏داند، ‌از آنچه در دلها می‏گذرد ‌و در ضمیرها عبور می‏كند،‌ و تمام رازهای پوشیده اطلاع دارد، علمش قدیم و ازلی است و از ازل به آن موصوف بوده است،‌ و علمی نیست كه تازگی داشته، ‌یا بعد از عدم ‌به واسطه انتقال و دگر گونی ‌در ذاتش حادث شده باشد.

اصل پنجم در اراده است
خدا دارای اراده است،‌ و تمام كائنات به خواست او به وجود آمده است و كلیه حوادث و وقایع به تدبیر او ‌جریان پیدا می‏كند، ‌هر موجودی در عالم، ‌اعم از جسمانی یا روحانی، ‌كم یا زیاد، ‌كوچك یا بزرگ،‌ خوب یا بد، سود یا زیان، ‌ایمان یا كفر، ‌شناخته یا ناشناخته، پیروزی یا شسكت،‌ كمال یا نقص،‌ طاعت یا گناه، ‌همه به فرمان و خواست و قضا و قدر او ایجاد می‏شوند، ‌هرچه او بخواهد می‏شود، ‌و آنچه او نخواهد شدنی نیست،‌ نگاه هیچ بیننده و اندیشه هیچ متفكری، از دایره مشیّت او خارج نیست،‌ اوست كه آفرینش را آغاز كرد و اوست كه بعد از عدم، حیات می‏بخشد.
هر چه بخواهد می‏شود و كسی نیست كه حكم او را رد كند، یا قضایش را عقب اندازد. بدون رحمت و لطف او هیچ كس از گناه محفوظ نمی‏ماند، ‌و تا او اراده نكند، ‌و قوت ندهد ‌هیچ كس به ادای وظیفه طاعت و بندگی موفق نمی‏شود،‌ اگر تمام انس و جن و فرشتگان و شیاطین جمع شوند ‌كه ذرّه‏ای را بجنبانند یا ذرّۀ متحركی را ساكن كنند تا خدا نخواهد، ‌از عهده آن بر نمی‏آیند. اراده خداوند، قائم به ذات او، ‌از جمله صفاتی است كه در ازل بوده‏اند. خدا در ازل اراده كرده است كه هر یك از اشیا ‌را در وقت معین به وجود آورد، ‌هر جزئی از اجزای ‌كائنات در اوقاتی كه در ازل ‌به اراده خدا معین شده‏اند،‌ ایجاد می‏گردند،‌ و هیچ گونه تقدیم یا تاخیری از وقتی كه معین شده‏اند ‌امكان ندارد،‌ علم و اراده ازلی خدا‌ به هر چه تعلق گرفته باشد، تغییر و دگرگونی نمی‏پذیرد، ‌در تدبیر امورات جهان‌، افكار متعدد پیاپی، ‌یا انتظار گذشت زمان وجود ندارد، ‌و روی همین اصل ‌اشتغال به كاری مانع از اشتغال خدا بر كارهای دیگر نیست.

اصل ششم در سمع و بصر خدا
خدای تعالی بینا و شنوا است، ‌می‏شنود و تمام شنیدنی‏ها هر چند پنهان باشند. {از حیطه  شنوایی او خارج نیستند} و تمام دیدنی‏ها اگر چه بسیار كوچك و ریز باشند، ‌از دید او غائب و نهان نمی‏مانند، ‌دوری، ‌مانع از شنیدن و تاریكی، ‌مانع از دین او نیست، ‌بدون حدقه و پلكهای چشم می‏بیند و بی‏گوش و صماخ می‏شنود، همچنانكه بدون قلب و مغز همه چیز را می‏داند و بدون اعضا عمل می‏كند و بدون آلات و ابزار، ‌كار می‏آفریند، زیرا صفاتش مانند صفات بشر نیست، چنانكه ذاتش با ذات آفریدگان تشابه ندارد.

اصل هفتم در كلام خدا
خدا به كلامی ازلی قدیم كه قائم به ذات او است تكلم می‏كند، ‌دستور می‏دهد، نهی می‏كند، وعده می‏دهد، ‌تهدید می‏فرماید، ‌كلامش مانند كلام بشر نیست، چنانكه ذاتش با ذات بشر مشابهت ندارد. سخن او صوتی نیست كه از شكافتن هوا یا برخورد اجسام پدید آید، ‌حرف نیست كه با بستن لبها قطع شود یا با حركت زبان بوجود آید،‌ قرآن و تورات و انجیل و زبور كتابهای خدا هستند كه بر پیغمبرانش نازل شده‏اند، ‌قرآن را مردم به زبان می‏خوانند و در اوراق می‏نویسند و در قلوب حفظ می‏كنند. ‌موسی علیه السلام به واسطه حرف و صوت، كلام او را شنید، ‌همچنان كه نیكوكاران بدون جوهر و شكل و رنگ و عرض ذات او را می‏بینند. ذاتی كه دارای چنین اوصافی است،‌ باید بی‏شك زنده و دانا و توانا و با اراده و شنوا و گویا و بینا باشد و صفات حیات و علم و قدرت و اراده و سمع و  بصر و كلام، ‌قائم به ذات او باشند و تنها ذات برای انجام دادن همه كارها كافی نیست.
مولانا جلال الدین می‏گوید:
تا قیامت می‏زند قرآن ندا                  كای گروه جهل را گشته فدا
من كلام حقم و قائم به ذات             قوت جان، جان و یاقوت زكات
نور خورشیدم فتاده بر شما           لیك از خورشید نا گشته جدا

اصل هشتم در افعال خدا
هیچ موجودی غیر از ذات خدا وجود ندارد مگر به فعل او پیدا شده و از سرچشمه دادگری او به بهترین و كامل ترین و زیباترین وجه تراوش كرده است. خدا در كارهایش حكیم و در فرمان‏هایش دادگر است،‌ هیچ گاه عدل او با عدل بندگانش مقایسه نمی‏شود، زیرا امكان دارد بندگان با تصرف در مال دیگران، ‌عدل را رعایت نكنند و مرتكب ظلم شوند، ‌ولی ظلم برای خدا قابل تصور نیست به دلیل اینكه او با چیزی كه مِلك دیگری باشد مصارف نمی‏شود تا ظلم و تجاوز به مال  دیگران درباره آن قابل تصور باشد، و تمام ماسوایش اعم از انس و جن، ‌شیطان و فرشته،‌ آسمان و زمین،‌ جاندار و بی‏جان، ‌جماد و نبات، ‌جوهر و عرض و كلیه محسوسات و هر چه قابل ادراك است،‌ موجوداتی هستند كه بعد از نیستی هست شده‏اند و او است كه تمام كائنات را از عدم به عرصه وجود آورده‌ و ابداع و اختراع نموه است، در ازل تنها او وجود دارد و برای شناسانیدن و اظهار قدرت،‌ جهان را آفریده است تا آنچه در ازل اراده كرده است تحقق یابد،‌ او به هیچ مخلوقی نیازمند نبوده و در آفرینش و اختراع و مكلف كردن بندگان اجبار نداشته است، ‌انعام و بخشش بر بندگان و اصلاح كار ایشان از روی فضل و احسان است و هیچ عملی بر او واجب نیست، می‏تواند انواع مصایب را بر بندگان وارد سازد و به انواع رنج‏ها و شكنجه‏ها ایشان را بیازماید، چنین اعمالی از جانب خدا، ‌عدل است و هیچ یك از كارهایش زشت یا ستم محسوب نمی‏شود، ‌از روی كرم و به حكم عدل بر بندگان فرمانبردارش پاداش می‏دهد، هیچ كاری بر خدا واجب نیست و هیچكس بر او حقی ندارد و طاعت او حقی است كه بندگان مكلف به ادای آن هستند،‌ وجوب طاعت خدا به وسیله پیغمبران به بشر ابلاغ شده است و عقل نمی‏تواند عبادت و طاعت را بر بندگان واجب كند و به همین جهت است كه خدای تعالی، ‌پیغمبران را فرستاده و راستگویی و صحت دعوای ایشان را به وسیله معجزات تایید و ثابت كرده است و ایشانند كه امر و نهی و وعد و وعید را به بشر ابلاغ كرده‏اند و باید گفتار ایشان را تصدیق كرد و دستوراتشان را به عمل گرفت و درستكاری در پیروی از ایشان است.

اصل نهم در روز آخرت
خدا به سبب مرگ، روح را از بدن افراد بشر جدا می‏سازد و در روز رستاخیز مردگان را زنده و از قبرها خارج می‏کند و آنچه در قلب‏ها و سینه‏های ایشان بوده است آشکار می‏سازد، و هر انسانی که مکلف بوده باشد تمام اعمال نیک و بد خود را حاضر می‏بیند و با کارهای بزرگ و کوچک خویش رو به رو می‏شود و مشاهده می‏کند که در کتابی ثبت و نوشته شده‏اند «لایغادر صغیرة ولا کبیرة إلا أحصاها» {کهف/49}
و هر کس اندازه کارهای نیک و بدش را به وسیله معیاری دقیق که به آن "میزان" می‏گویند در می‏یابد، میزان اعمال مانند ترازوی سنجش جسم‏های سنگین نیست، همچنان که اصطرلاب که میزان سنجش وقت است، و خطکش که برای اندازه گیری میزان سطرهاست و علم عروض که میزان شعرها است، با ترازوی معمولی فرق دارد، میزان اعمال نیز غیر از ترازوی اجسام است و بوسیله آن به حساب کردارها و گفتارهای بندگان و آنچه که به باطن و قلبشان خطور کرده است و اعتقادها و نیت‏هایی که داشته‏اند، اعم از ظاهری و باطنی، نهان و آشکارا رسیدگی می‏شود، درباره بعضی سخت‏گیری و نسبت به جمعی بر حسب استحقاق سهل‏گیری به عمل می‏آید و گروهی بی‏حساب به بهشت می‏روند، و همچنین "صراط" که پلی است که در بین منازل اهل سعادت و اهل شقاوت کشیده شده است، و کسانی که در دنیا به راه راست رفته باشند، سبک و آسان از آن می‏گذرند، و برای افرادی که در دنیا از صراط مستقیم منحرف شده باشند و در آن روز مشمول عفو خداوندی واقع نشوند، لغزش‏گاه خطرناکی می‏باشد.
در روز آخرت از بندگان، سوال و بازجویی می‏شود و خداوند هر کس را که بخواهد مورد بازخواست قرار می‏دهد، از پیامبران سوال می‏کنند که رسالت را تبلیغ کرده‏اند یا خیر؟، از کفار بازخواست می‏شود که چرا دعوت پیامبران را نپذیرفتند و ایشان را تکذیب کردند؟، از کسانی که در دین بدعت ایجاد کرده‏اند می‏پرسند که به چه دلیل از پیامبران پیروی نکرده‏اند و از روش ایشان منحفر شده‏اند؟ از مسلمانان صادق در مورد صدق و از منافقان درباره نفاقشان بازپرسی به عمل می‏آید.
پس از طی این مراحل نیکوکاران به سوی خدای مهربان و بهشت جاودان می‏روند و گنهکاران را به دوزخ می‏برند و دوزخیانی که اهل توحید بوده‏اند و به اندازه یک ذرّه ایمان در قلبشان وجود داشته باشد، پس از چشیدن انتقام گناهانشان از دوزخ خارج می‏شوند، و گروهی دیگر قبل از اینکه عذاب و انتقام گناهانشان پایان یابد به سبب شفاعت پیامبران یا علما یا شهدا یا کسان دیگری که دارای مرتبه شفاعت باشند مورد عفو قرار می‏گیرند و از دوزخ خارج می‏شوند.
افرادی که اهل سعادت باشند برای همیشه در بهشت می‏مانند و از نظر به جمال ذات خدا که بالاتر از تمام نعمت‏هاست، بهره می‏برند و اهل دوزخ زیر انواع شکنجه‏ها قرار می‏گیرند و از نظر به سوی پروردگار صاحب جلال و عظمت محرومند.

اصل دهم در نبوت است
خداوند، فرشتگان را آفرید و پیغمبران را فرستاد و ایشان را به وسیله معجزات تایید کرد و فرشتگان همه بندگان خدایند «لایستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون و یسبحون اللیل و النهار و لایفترون» (انبیا/19)
خدا پیغمبران را به سوی بندگان و برای راهنمایی ایشان فرستاده و پیغامش را بوسیله فرشتگان به آنان وحی کرده است. تبلیغات و سخنان پیغمبران از روی هوی و هوس نیست، بلکه تراوش‏هایی از سرچشمه وحی است و حضرت رسول امی محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم فرستاده خدا است و شریعتش تمام شریعت‏ها را منسوخ کرده است و او سرور و سید تمام افراد بشر است، ماموریت داشت که عرب و عجم، انس و جن را راهنمایی کند، و شهادت توحید یعنی جمله «لا إله إلاالله» وقتی کمال ایمان محسوب می‏شود که با شهادت رسالت او یعنی «محمدرسول الله» همراه باشد. و خداوند افراد بشر را مکلف کرده است که در تمام امور دینی و دنیوی که از طرف خدا ابلاغ کرده است از او پیروی کنند و به راستی و صدق گفتارش ایمان داشته باشند. چنان که گفته است: «وما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (حشر/7)
حضرت رسول خدا صلی الله علیه وسلم به تمام اعمالی که موجب تقرب به بارگاه خدا است امر کرده است و از تمام آنچه سبب دوری از خدا و نزدیک شدن به دوزخ و شقاوت است نهی کرده است.
باید دانست که عقل و اندیشه و هوس بشر نمی‏تواند راه وصول به سعادت و نزدیک شدن به خدا و اسباب شقاوت و دور ماندن از او را تشخیص دهد و اینها اسراری‏اند که فقط قلب‏های پیغمبران بر کشف آن موفق شده‏اند و انواری است که از بارگاه قدس الهی بر دلهای آنان تابید. لذا تبعیت از آنان تنها راه شناخت الهی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت ‌می‏باشد.

(برگرفته شده از کتاب اربعین امام غزالی)
http://farsi.sunnionline.us

در اولین برخورد خوش اخلاق باش


شیخ محمد عریفی / ترجمه: آسع

تعدادی از جوانان برای درس خواندن به آمریکا سفر کردند …

در اولین روز .. صبح زود به کلاس رفتند. کلاس شلوغ بود وهمه مشغول حرف زدن وآشنا شدن با همدیگر بودند.

مربی وارد کلاس شد … سکوت همه جا را فرا گرفت. چشم مربی به جوانی افتاد که لبخند می زد
رو به جوان فریاد زد : چرا می خندی ؟
جوان : ببخشید !! من نمی خندم
مربی: چرا … می خندیدی .
سپس ادامه داد :تو آدم بی نظم وغیر جدی هستی بایستی با اولین پرواز برگردی پیش خانواده ات من نمی توان به اشخاصی مثل تو درس بدهم.
آن جوان از این برخورد خیلی ناراحت شده و کمی به دوستانش نگاه کرد نمی توانست بیشتر از این تحمل کند
سپس مربی با چشمانی خشمگین به در اشاره کرد وگفت : بیرون …
آن جوان هم بی چون وچرا بیرون رفت … سپس مربی به جوانان نگاه کرد وگفت : من دکتر ((.فلان.)) هستم واین کتاب اموزشی را به شما می اموزم
ولی قبل از شروع درس میخواهم این برگه های سؤال را پر کنید بدون وارد کردن نامتان ….سپس برگها را بین جوانان پخش کرد
پنج سؤال در آن وجود داشت :
۱- نظرتان در مورد اخلاق مربیتان چیست ؟
۲- نظرتان در مورد روش تدریس چیست ؟
۳- آیا مربیتان نظر دیگران را قبول دارد؟
۴- نظرتان در مورد تکرار درس توسط مربیتان چیست؟
۵- از اینکه مربیتان را در خارج از محیط درسی ببینید خوشحال می شوید ؟
جلوی هر سوال چهار گزینه بود ( عالی … خیلی خوب … خوب …بد )
جوانان برگه ها را پر کردند وبه مربی دادند مربی هم بدون انکه نگاهی بیندازد برگه ها را روی میز گذاشت
وشروع کرد به درس داد که ناگهان گفت : نه … چرا دوستتان را از این درس محروم کنیم
به خارج از کلاس رفت لبخند زنان به آن جوان دست داد واو را وارد کلاس کرد
مربی : مثل اینکه من خیلی با تو رفتار بدی داشتم ولی من یک ناراحتی رنج میبرم ونارحتیهای خودم را در تو ریختم … من واقعا متاسفم تو شا گرد خوبی هستی چرا که خانواده ات را ترک کردی واینجا آمدی
ممنونم از همه شما..

برای من افتخاریست که به شماها درس بدهم
مربی مهربان تر از قبل شد ولبخند میزد سپس برگه های جدیدی مثل همان برگه های قبلی بیرون آورد وگفت : الان که دوستتان امده نظرتان چیست دوباره از اول این برگه را پر کنید !!

همه برگه ها را پر کردند وبه مربی دادند ….سپس برگه های اول را بیرون آورد و با برگه های دومی مقایسه کرد
در برگه های اول، بیشتر جوانان فقط از گزنیه بد استفاده کرده بودند
اما در برگه های دومی همه از گزینه های عالی وخیلی خوب استفاده کرده بودند
این چیزی را که دیدید نتیجه ی رفتار بد بین مدیر وکارمند … آن رفتاری را که با دوستتان کردم تنها یک نمایش بود که میخواستم برایتان واقعی بنظر آید
ولی بیچاره قربانی رفتار خشن من شد پس ببینید چگونه نظرتان تغییر کرد هنگامی که من رفتارم را عوض کردم
این طبیعت انسان است …..

نتیجه گیری : اولین برخورد ۷۰% از تصویر واقعی توست …. پس با مردم طوری برخورد کن که بدانند این رفتار اول و آخر توست .

به نقل از:
بیداری اسلامی

استغفار



 
خطیب: شیخ حسین آل شیخ

مسجد نبوی شریف: جمعه ۱۸ شعبان ۱۴۳۱ برابر با ۸ مرداد ۱۳۸۹
 
خطبه‌ی اول:ستایش تنها از آن خداوند آمرزنده و مهربان است و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک و توبه‌پذیر و بزرگ است. و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامرسان گرامی اوست. خداوندا بر او و بر اهل بیت و یارانش درود و سلام و برکت ارزانی دار.
اما بعد، ای مسلمانان… خود و شما را به تقوای الله سفارش می‌کنم که تقوای او سبب سعادت و رستگاری و پیروزی و موفقیت است.
برادران و خواهران مسلمان… ما در همه‌ی شرایط و در همه حال نیاز بسیاری به درخواست آمرزش از خداوند آمرزشگر خود داریم… آن استغفاری که بر زبان و از قلب باشد. استغفاری که به معنای زانو زدن در برابر آن خداوند منانی است که گناهان را می‌پوشاند و از اشتباهات و لغزش‌ها در می‌گذرد و انسان را از هلاکت و عاقبت گناهان در امان می‌دارد… خداوند عزوجل می‌فرماید:
{ وَمَن یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَّحِیماً } [نساء: ۱۱۰]
(و هر کس کار بدى کند یا بر خویشتن ستم ورزد سپس از الله آمرزش بخواهد الله را آمرزنده‌ی مهربان خواهد یافت)
و پیامبر ما ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: «به الله سوگند که من در روز بیش از هفتاد بار از الله آمرزش می‌خواهم و به سوی او توبه می‌کنم» [به روایت بخاری] و همچنین می‌فرماید: «همانا گاه بر قلب من پوشیدگی رخ می‌دهد و من در روز صد بار از الله آمرزش می‌خواهم» [به روایت مسلم]
ای مسلمانان… بسیار استغفار کنید و شبانه روز به آن پایبند باشید، چه در سفر و چه در حال اقامت زیرا که الله سبحانه و تعالی خطاب به پیامبرش و همچنین امت وی می‌فرماید:
{ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ } [غافر: ۵۵]
(و برای گناه خویش آمرزش بخواه و به سپاس پروردگارت شامگاهان و صبح‌گاهان تسبیح گوی)
همچنین در سنن ابوداوود با سند “جید” آمده است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «خوش به حال کسی که در نامه‌ی اعمالش استغفار بسیاری بیابد» و همچنین نسائی در کتاب “عمل الیوم و اللیلة” با سند صحیح، و طبرانی با سند حسن، و همچنین بیهقی، چنین روایت نموده‌اند که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «هر که دوست دارد که نامه‌ی عملش باعث خشنودی‌اش شود، بسیار استغفار گوید»
برادران و خواهران ایمانی… استغفار فضائل فراوان و اسراری بدیع و برکاتی گوناگون دارد که بزرگترین آن این است که سببی است برای آمرزش گناهان و دست یافتن به بزرگترین خواسته‌ها:
{وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ (۱۳۵) أُوْلَـئِکَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ} [آل عمران: ۱۳۵-۱۳۶]
(و آنان که چون کار زشتى کنند یا بر خود ستم روا دارند الله را به یاد مى ‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى ‏خواهند و چه کسى جز الله  گناهان را مى‏ آمرزد و بر آنچه مرتکب شده ‏اند با آنکه مى ‏دانند [که گناه است] پافشارى نمى‏ کنند (۱۳۵) آنان پاداششان آمرزشى از جانب پروردگارشان و بوستانهایى است که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است جاودانه در آن بمانند و پاداش اهل عمل چه نیکوست)
و در صحیح مسلم از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ چنین روایت شده که ایشان درباره‌ی طبیعت بشر چنین فرمودند: «قسم به آن که جانم در دست اوست اگر شما گناه نمی‌کردید خداوند شما را می‌برد و گروهی را می‌آورد که گناه می‌کردند و سپس از الله آمرزش می‌خواستند و الله نیز آنان را مورد آمرزش قرار می‌داد»
و در حدیثی که حاکم آن را صحیح، و بر اساس شرط بخاری و مسلم دانسته است و منذری نیز سند آن را در “الترغیب و الترهیب” خوب دانسته است چنین آمده که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «هر که بگوید: أستغفر الله الذی لا إله إلا هو الحیَّ القیومَ وأتوب إلیه گناهانش مورد مغفرت قرار خواهد گرفت حتی اگر از جهاد فرار کرده باشد».
ای مسلمانان… پایبندی به استغفار و آمرزش‌خواهی از خداوند متعال سببی است برای دفع بلاها و آفت‌ها و راهی است برای رفع فاجعه‌ها و حوادث؛ برای همین است که هر که همیشه به استغفار پایبند بماند خداوند نیز برای او از هر غم و ناراحتی و تنگنایی، راه برون رفتی قرار خواهد داد زیرا پروردگار ما می‌فرماید:
{ وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ } [انفال: ۳۳]
(و تا وقتی که تو در میان آن‌هایی الله بر آن نیست که آنان را عذاب دهد و تا آن‌گاه که آنان استغفار می‌کنند، الله عذاب دهنده‌ی آنان خواهد بود)
شیخ الاسلام ابن تیمیه می‌گوید: «گواهی دادن به توحید در خیر را می‌گشاید، و استغفار در شر و بدی را می‌بندد»
بلکه استغفار باعث آسودگی خاطر و گشادگی سینه و آرامش درون و اطمینان قلب می‌شود زیرا خداوند عزوجل می‌فرماید:
{ وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُم مَّتَاعاً حَسَناً إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَیُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ ..} [هود: ۳]
(و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید [تا اینکه] شما را با بهره‏ مندى نیکویى تا زمانى معین بهره‏ مند سازد و به هر شایسته‌ی نعمتى، از کرم خود عطا کند)
زیرا پایبندی به استغفار از جمله عوامل قدرت یافتن و از جمله سبب‌هایی است که باعث یاری رساندن به انسان در امور دنیا و دین می‌شود. خداوند متعال درباره‌ی هود چنین می‌فرماید که ایشان خطاب به قوم خود چنین گفتند:
{ وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْکُم مِّدْرَاراً وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِکُمْ ..} [هود: ۵۲]
(و اى قوم من از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید)
ای مسلمانان… به آنگونه استغفاری که متضمن خشوع و ذلت در برابر خداوند متعال است پایبند باشید تا به آنچه می‌خواهید دست یابید…
مردی به حضور حسن بصری ـ رحمه الله ـ آمد و از قحطسالی شکایت برد، پس حسن بصری به وی گفت: به استغفار پایبند باش؛ پس شخص دیگری به نزد او آمد و از فقر نالید، پس به او گفت: به استغفار پایبند باش؛ سپس مرد دیگری آمد و از کم فرزندی به او شکایت برد، پس به او گفت: به استغفار پایبند باش.. و این فهم صحیح حسن بصری از این سخن خداوند متعال است که می‌فرماید:
{ فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً (۱۰) یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْکُم مِّدْرَاراً (۱۱) وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَاراً } [نوح: ۱۰-۱۲]
(و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است (۱۰) بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد (۱۱) و شما را به اموال و پسران یارى کند و برایتان باغ‌ها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد)
برادران و خواهران مسلمان… استغفار مستلزم این است که بنده در توبه‌ی خود صادق باشد و از پستی‌ها و گناهان دوری گزیند، یعنی استغفاری که به همراه ترک گناه و پشیمانی از آن و عدم پافشاری بر آن باشد، زیرا خداوند متعال می‌فرماید:
{.. وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ } [آل عمران: ۱۳۵]
(… و در حالی که می‌دانند بر آنچه کرده‌اند پافشاری نکنند)
پس ای بندگان خداوند استغفار را پیشه‌ی خود سازید تا رحمت و مغفرت پروردگار رحمان را به دست آورید:
{..لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ } [نمل: ۴۶]
(…چرا از الله آمرزش نمى ‏خواهید باشد که مورد رحمت قرار گیرید)
حسن بصری رحمه الله می‌گوید: «در خانه‌هایتان و سر سفره‌هایتان و در راه‌ها و بازارها و مجالستان بسیار استغفار بگویید زیرا شما نمی‌دانید که رحمت خداوندی کی نازل می‌شود».
خداوند بزرگ من و شما را به واسطه‌ی قرآن و سنت برکت ارزانی دارد و با آیات و ذکر حکیم سود رساند… این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و دیگر مسلمانان از هر گناهی آمرزش می‌طلبم. پس از او آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده و مهربان است.
 
خطبه‌ی دوم:پروردگارم را سپاس و ستایش می‌گویم و بر پیامبرمان محمد، درود وسلام می‌فرستم… اما بعد…
ای مسلمانان… گفتن دعای سید الاستغفار را در آغاز شب و روز، پیشه‌ی خود سازید. شداد بن اوس ـ رضی الله عنه ـ از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ چنین روایت کرده که ایشان فرمودند:
«سید الاستغفار این است که بنده بگوید: اللهم أنت ربی لا إله إلا أنت خلقتنی وأنا عبدک ، وأنا على عهدک ووعدک ما استطعت ، أعوذ بک من شر ما صنعت ، أبوء لک بنعمتک علیَّ ، وأبوء لک بذنبی ، فاغفرلی فإنه لا یغفر الذنوبَ إلا أنت .. یعنی: ای الله تویی که پروردگار منی که معبودی به حق جز تو نیست، مرا آفریدی و من بنده‌ی توام و من تا جایی که بتوانم بر عهد و وعده‌ی تو خواهم ماند، از شر آنچه انجام داده‌ام به تو پناه می‌برم، به نعمت تو بر خود و به گناه خود اعتراف می‌کنم پس مرا مورد آمرزش قرار ده که کسی جز تو گناهان را مورد آمرزش قرار نمی‌دهد. هر که آن را با یقین به آن در اول روز بگوید و سپس در همان روز پیش از شب بمیرد از اهل بهشت است، و هر که آن را با یقین به آن در شب بگوید و سپس در همان شب پیش از آنکه صبح کند بمیرد از اهل بهشت است» [به روایت بخاری]
این ذکر معانی بسیار بدیع و کلمات زیبایی را در خود گرد آورده است به طوری که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آن را سید الاستغفار نامیده است. زیرا در این ذکر بنده به توحید خداوند در الوهیت و عبادت اقرار می‌کند و همچنین به اینکه او خالق است و به عهدی که خداوند از او گرفته اعتراف کرده و به وعده‌ای که به او داده است اظهار امیدواری می‌کند و از بدی‌هایی که در حق خود انجام داده به او پناه می‌برد. همچنین نسبت دادن نعمت به خالق آن و نسبت دادن گناه به خود، و رغبت در مغفرت و اعتراف به اینکه کسی جز خداوند نمی‌تواند او را مورد مغفرت قرار دهد…
پس ای برادران و خواهران، در محافظت بر این ذکر پایبند باشید و آن را به خانواده و فرزندان خود بیاموزید تا به رستگاری و سعادت دست یابید.
سپس بدانید که خداوند متعال ما را به امری بزرگ دستور داده است که همانا فرستادن درود و سلام بر پیامبر است… خداوندا درود و سلام و برکت ارزانی دار بر سرور و محبوب ما و پیامبر و نور چشم ما محمد ـ صلی الله علیه وسلم.
خداوندا و همچنین راضی و خشنود باش از همه‌ی صحابه‌ی پیامبرت و از اهل بیت وی و کسانی که تا قیامت به نیکی از او پیروی کنند. خداوندا مردان و زنان مومن را مورد مغفرت خویش قرار ده. خداوندا مردان و زنان مومن را مورد مغفرت خویش قرار ده. خداوندا مردان و زنان مسلمان ـ زندگان و رفتگان را ـ مورد آمرزش خود قرار ده.
خداوندا ما به خود ستم بسیاری نمودیم و اگر تو ما را مورد مغفرت و رحمت خویش قرار ندهی بی‌تردید از زیانکاران خواهیم بود. خداوندا اوضاع ما و اوضاع دیگر مسلمانان را بهبود بخش. خداوندا اوضاع ما و اوضاع دیگر مسلمانان را بهبود بخش. خداوندا اوضاع ما و اوضاع دیگر مسلمانان را بهبود بخش.
خداوندا مسلمانان را عزت عطا کن. خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت عطا کن. خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت عطا کن. خداوندا دشمنان مسلمانان را نابود ساز که آنان را یاری مقابله با تو نیست.
خداوندا همه‌ی مسئولان و والیان مسلمان را به سوی آنچه خیر مردم است توفیق ده. خداوندا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کن و از آتش دوزخ دور بدار.
بندگان خداوند او را بسیار یاد کنید و صبحگاه و شامگاه وی را تسبیح گویید. و آخرین سخن این که: الحمدلله رب العالمین.

به نقل از سایت بیداری اسلامی

وقت استجابت دعا در روز جمعه




در حديث پيامبر صلى الله عليه و سلم آمده است كه در روز جمعه وقتى هست كه دعاء در آنوقت مستجاب هست، و فرمودند: " فِي الْجُمُعَةِ سَاعَةٌ لَا يُوَافِقُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ قَائِمٌ يُصَلِّي فَسَأَلَ اللَّهَ خَيْرًا إِلَّا أَعْطَاهُ (متفق عليه)، يعنى: " در روز جمعه وقتى هست كه هر مسلمانى كه در دعاء كند و از خداوند طلب خير ميكند به او عطا ميكند ".
و در تعيين اين وقت علماء اختلاف نظر دارند، كه ارجحترين اقوال دو قول هست:
1- از وقت نشتستن امام بر روى منبر تا انتهاى نماز، بدليل روايت أَبِي بُرْدَةَ بْنِ أَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ كه گفت: عبدالله ابن عمر به من گفت كه آيا شنيده اى كه پدرت در مورد وقت استجابت دعاء در روز جمعه سخنى بگويد؟ گفت: بلى، شنيدم كه ميگفت: از پيامبر صلى الله عليه و سلم شنيدم كه فرمود: " آن وقتى هست كه امام بنشيند تا وقت انتهاى نماز " (صحيح مسلم 853)، ولى مقصود اين نيست كه هنگام خطبه نماز خودش را مشغول دعاء كند، بلكه هنگامى كه خطيب دعاء ميكند در قلبش آمين ميگويد، و همچنين هنگام نماز جمعه در سجود و قبل از تشهد دعاء ميكند.
2- بعد از نماز عصر تا اذان مغرب: و اين بهترين و راجحترين قول هست، كه يكى از دلايل اين قول روايتى است كه پيامبر صلى الله عليه و سلم ميفرمايد: " يَوْمُ الْجُمُعَةِ اثْنَتَا عَشْرَةَ سَاعَةً، لَا يُوجَدُ فِيهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ يَسْأَلُ اللَّهَ شَيْئًا إِلَّا آتَاهُ إِيَّاهُ فَالْتَمِسُوهَا آخِرَ سَاعَةٍ بَعْدَ الْعَصْرِ " (روايت ابوداود (1048) و نسائي (1389)، شيخ البانى اين روايت را صحيح دانسته است)، در اين روايت پيامبر صلى الله عليه و سلم اشاره فرموده است كه دعاي مستجاب آخر رز جمعه هست، مخصوصا اندكى قبل از اذان مغرب.
بنابراين اين دو قول از راجحترين اقوال هست، هر چند قول دوم يعنى آخر روز جمعه صحيحتر هست, ولى براى اينكه از فضيلت آن بى بهره نمانيم، بهتر است هم در نماز جمعه در سجود و قبل از تشهد دعاء كرد، و هم در آخر روز جمعه كه قبل از اذان مغرب ميباشد.


وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com

پدر! گناه من چه بود؟!





شیخ محمد الصاوی / ترجمه: عادل حیدری

ماجد جوان ۱۷ ساله‌ای بود که پدرش یکی از بزرگترین تجار شهرشان بود. در همان اوان ماجد با امام مسجدی که در همسایگی آنها قرار داشت آشنا شد و از محضر او محبت خدا و پیغمبرش را فرا گرفت.

نور ایمان از سیمایش نمایان بود و لبخند لحظه‌ای از وجناتش جدا نمی‌شد و همواره با پدر و مادرش با بهترین وجه ممکن برخورد و رفتار می‌نمود.

مدتی نگذشته بود که پدر ماجد متوجه دگرگونی ماجد شد؛ چون دیگر صدای موسیقی تکان‌دهنده را از اتاق ماجد نمی‌شنوید و ماجد همواره با آرامش بود و بسیار ذکر می‌کرد و به قرائت قرآن می‌پرداخت، اما پدر ماجد از این وضعیت خرسند نبود.

پس از گذشت مدتی پدر ماجد شروع کرد به فشار آوردن و تحت تنگنا قرار دادن وی. به او می گفت: این کارهای پوچ چیست که انجام می‌دهی؟ چرا قرآن می‌خوانی؟ آیا الآن وقت نماز است؟ مگر کسی مرده است؟

وقتی نماز صبح فرا می‌رسید ماجد از خواب برمی‌خواست و پدرش را از خواب بیدار می‌کرد، اما پدر که پس از ازدواج سجده‌ای برای خدا نکرده بود از این کار فرزندش به خشم می‌آمد و آب دهان به صورت ماجد پرت می‌کرد.

در یکی از روزها پدر ماجد پیش امام مسجد رفت و خطاب به او گفت: چرا فرزندم را فاسد کرده‌ای؟‌ امام مسجد لبخندی بر لبانش جاری شد و گفت: ما فرزندت را فاسد نکرده‌ایم بلکه او را به راه راست و مسیر نجات رهنمون ساخته‌ایم؛ فرزندت اکنون ۶ جزء از قرآن کریم را حفظ کرده و بر ادای نماز حریص است.

پدر ماجد گفت: ای فرومایه اگر دوباره فرزندم را همراهت ببینم و یا اینکه در جلسات و درس‌های شما شرکت می‌کند استخوانهایت را می‌شکنم. سپس آب دهانش را به صورت امام پرت کرد، امام مسجد گفت: خدا خیرت دهد و تو را به راه راست رهنمون سازد…

پدر ماجد به برادرزاده‌اش که جوانی مشهور به فساد و بزهکاری بود پیشنهاد کرد که همراه با ماجد سفری تفریحی به یکی از کشورهایی که فساد در آنجا رواج دارد بروند تا اینکه از دوستان (به قول خود فاسد) و امام مسجد فاصله بگیرد.

پسرعموی ماجد خطاب به ماجد گفت: نظرت چیست سفری را به اسپانیا برویم و آثار فرهنگ وتمدن اسلامی که در آنجا وجود دارد را از نزدیک مشاهده نماییم؟ ماجد چون در آغاز مسیر استقامت بود پیشنهاد وی را پذیرفت و همراه او راهی اسپانیا شد.

پدر ماجد مسئولیت آمادگی مقدمات سفر و ویزا و بلیط و غیره و نیز هزینه‌ی سفر را بر عهده گرفت. ماجد و پسر عمویش پس از رسیدن به اسپانیا در هتلی که در همسایگی آن رقاصخانه و باشگاه شبانه وجود داشت اقامت گزیدند.

پسر عموی ماجد چون شب فرا می‌رسید به آن رقاصخانه می رفت اما ماجد از همراهی وی خودداری می‌نمود و در اتاق خویش به ذکر و یاد خدا مشغول می‌شد.

پس از گذشت مدتی ماجد همراه پسرعمویش به‌ آن رقاصخانه گام نهاد و اندک اندک شروع به رقصیدن با زنان موجود در رقاصخانه کرد…

دیری نگذشت که همان نمازهایی را که در هتل به‌جای می‌آورد ترک کرد و با اذکاری که بر زبان جاری می‌ساخت وداع کرد… در یکی از روزها پسر عموی ماجد سیگاری را که آمیخنه به نوعی مواد مخدر بود به او تعارف نمود و ماجد نیز پذیرفت و پس از آن در چاه تاریکی‌ها سقوط نمود.

ماجد دیگر از هیچ چیزی باک نداشت… نه از سیاهی و کبود شدن اطراف چشمانش و نه از شبگذرانی و میگساری و نه از زنا و زنان رقاصه و نه از ضایع کردن و ترک نمازهایش؛ پس از گذشت مدتی ماجد با پدرش تماس گرفت تا مقداری پول برای وی بفرستد؛ پدر پس از شنیدن این سخن نزدیک بود از خوشحالی پرواز کند. ماجد روز به روز بیشتر در منجلاب فساد می رفت تا اینکه در دام مصرف هروئین افتاد.

مدت روادید به پایان رسید. پسر عموی ماجد تلاش می‌کرد او را قانع کند تا به سرزمین خودشان بازگردند اما ماجد فریاد می‌زد: من هیچ سرزمینی ندارم! من پدر ندارم! من خانواده ندارم! سرزمین و پدر و خانواده‌ی من ربع گرم هروئین سفید است.

ماجد و پسر عمویش به کشور خود بازگشتند، پدر ماجد جهت استقبال آنها به فرودگاه آمده بود اما به محض مشاهده فرزندش متوجه دگرگونی کلی وی شد، ماجد پس از نزدیک شدن به پدرش با سردی او را پذیرا شد.

پدر ماجد همراه وی به خانه بازگشت و تلاش نمود او را معالجه نماید اما فائده‌ای نداشت. چندین بار ماجد پدرش را کتک زد و نیز بسیاری از طلاهای مادرش را دزدید و وخامت امر به جایی رسید که برای دستیابی به پول جهت تهیه‌ی مواد مخدر پدرش را با چاقو تهدید می‌کرد.

در یکی از روزها پدر ماجد به نزد امام مسجد رفت و خطاب به او گفت: مرا ببخش، من آب دهان خود را به صورت شما پرت کردم و با بی ادبی با شما برخورد کردم اما الآن ماجد اسیر مواد مخدر شده؛ خواهش می‌کنم او را به‌حال اولش بازگردانید، او را به نماز بازگردانید، او را درحالی که پاک شده است به من بازگردانید؛ امام لبخندی زد و گفت: ای پدر ماجد با صداقت تمام از خداوند بخواه که او را هدایت کند زیرا هدایت تنها بدست خداست.

پس از گذشت دو هفته از این ملاقات، جنازه‌ی پدر و مادر ماجد را به همین مسجد آورده بودند تا امام بر آنها نماز بگذارد چون ماجد آنها را پس از اینکه از دادن پول جهت خرید مواد مخدر به وی خودداری کرده بودند به قتل رسانده بود.

ماجد در حالی که در پس میله‌های زندان نشسته بود و در حالیکه اشک از چشمانش جاری بود می‌گفت: چرا پدر؟!!! گناه من چه بود؟! آیا مگر اسلام تو را به خوشرفتاری با فرزندانت امر نکرده بود؟

من از او بیاموزم؟





دکتر میسرة طاهر / ترجمه: ابوعامر

شخص اول هر روز صبح برای خرید روزنامه کنار دکه می‌ایستاد، سلامی به روزنامه‌فروش می‌کرد و روزنامه‌ی همیشگی خود را برمی‌داشت و می‌رفت اما هیچگاه جواب سلام خود را از روزنامه‌فروش نمی‌شنید!

تقریبا هر روز شخص دیگری نیز همان ساعت برای خرید روزنامه‌ی دلخواهش به آن دکه می‌آمد…

این سلام کردن‌ها و جواب ندادن روزنامه‌فروش هر روز اتفاق می‌افتاد و شخص دوم هم هر روز این موضوع را می‌دید تا اینکه یک روز طاقت نیاورد و به شخص اول گفت:

- چرا به دکه دار سلام می‌کنی؟ من این چند هفته مراقب تو هستم، تو همیشه این کار را می‌کنی.

شخص اولی در جوابش گفت:

- چه اشکالی دارد با او سلام کنم؟

- آخر تو یک بار شنیدی که او جواب تو را بدهد؟

- نه.

- پس چرا به کسی که جواب سلامت را نمی‌دهد سلام می‌کنی؟!

- تو فکر می‌کنی سبب اینکه او جواب سلام من را نمی‌دهد چیست؟

- شک ندارم که او آدم بی ادبی است. یعنی اصلا مستحق این سلام تو نیست.

- پس به نظر تو او آدم بی ادبی است؟

- بله.

- تو از من می‌خواهی من از او بی ادبی یاد بگیرم یا اینکه او از من ادب یاد بگیرد؟

شخص دوم بر اثر حرف حساب شخص اول نتوانست چیزی بگوید. سپس پس از مدتی سکوت گفت:

- ولی او بی ادب است! او باید جواب سلام را بدهد.

شخص اول گفت:


در صورتی که ما در پاسخ به بدی دیگران خوبی را رها کنیم خوبی‌ها از بین خواهند رفت

- دوست من، جواب سلام ندادن او هر دلیلی که داشته باشد نباید باعث شود من افسار رفتار و کردار خود را به دست دیگران بدهم. اگر من هم مثل او شوم و دست از سلام گفتن به دیگر بردارم او بر من پیروز خواهد شد و در نتیجه این اوست که رفتار خود را به من آموخته است و شخصی که دارای اخلاق و رفتار اشتباه است در جامعه قدرت یافته و رفتار او در میان مردم منتشر خواهد شد.

اما اگر من به اصول و مبادی خود پایبند بمانم و با کسانی که روبرو می‌شوم سلام و علیک کنم از آنچه به آن معتقدم محافظت کرده‌ام و دیر یا زود دیگران نیز این رفتار درست را خواهند آموخت.

سپس ادامه داد:

- آیا قبول نداری که رفتار اشتباه به سم یا آتش می‌ماند؟ اگر بر سم، سم بیفزاییم کشنده‌تر خواهد شد و اگر به آتش، آتش افزوده یا هیزم برسانیم شعله‌ورتر خواهد شد.

دوست من باور کن که نیروی ما، در محافظت از استقلال شخصیتی ما نهفته است. اگر ما تحت تاثیر رفتار امثال او قرار بگیریم اجازه داده‌ایم که سمی که در رفتار آنهاست و یا کم ادبی آنها در ما تاثیر گذاشته و آنان آنچه را خود دوست نداریم به ما منتقل کنند، و در پایان این آنها هستند که در نبرد همیشگی میان صحیح و اشتباه پیروز شده‌اند.

برای دانستن کار صحیح کمی در پاسخ رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به فرشته‌ی کوه‌ها پس از رفتار بدی که اهل طائف با وی داشتند دقت کن. آن فرشته از رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پرسید: «ای محمد – صلی الله علیه وآله وسلم – آیا دو کوه را بر آن‌ها به هم بیاورم؟»

او فرمود: «خیر… من امید دارم که از نسل این‌ها کسانی به دنیا بیایند که الله را عبادت کنند… خدایا قوم من را هدایت کن که آنان نمی‌دانند».

خوب دقت کن! همه‌ی تلاش‌های قوم پیامبر نتوانست پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را از روش درستی که در پیش گرفته بود بازدارد و یا رفتار او را تغییر دهد. با وجود اینکه او بشر بود و مثل دیگر انسان‌ها ار رفتار بد آنان دچار اندوه و درد می‌شد، اما چیزی که او را از دیگران متمایز ساخته بود همین تسامح گسترده‌ای بود که در درون خود داشت و باعث می‌شد خود را کنترل کند.

و همینطور این اصرار و پافشاری او بود که توانست بر روش درست خود محافظت کند حتی اگر رفتار مردم در برابر خوبی‌های او بد یا جاهلانه و زشت بود.

و همچنان این سوال باقی می‌ماند که:
آیا دیگران از ما ادب بیاموزند یا ما از آنها بی ادبی را؟

كلماتت را خوب انتخاب كن




روزي خانمي سخني بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترين دوستش شد. او بلافاصله از گفته خود پشيمان شد و بدنبال راه چاره اي گشت تا بتواند دل دوستش را بدست بیاورد و كدورت حاصله را برطرف كند.
او در تلاش خود براي جبران آن،  نزد پيرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا، از وي مشورت خواست. پيرزن با دقت و حوصله  فراوان به گفته هاي آن خانم گوش داد و پس از مدتي انديشه،  چنين گفت: " تو براي جبران سخنانت لازمست كه دو كار انجام دهي و اولين آن فوق العاده سختتر از دوميست!"
خانم جوان با شوق فراوان از او خواست كه  راه حلها را برايش شرح دهد.
پيرزن خردمند ادامه داد: " امشب بهترين بالش پري را كه داري،  ‌برداشته و سوراخ كوچكي در آن ايجاد ميكني، سپس از خانه بيرون آمده  و شروع به قدم زدن در كوچه و محلات اطراف خانه ات ميكني و در آستانه درب منازل هر يك از همسايگان و دوستان و بستگانت كه رسيدي، يك عدد پر از داخل بالش درآورده و به آرامي آنجا قرار ميدهي. بايستي دقت كني كه اين كار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام كرده  و  نزد من برگردي تا دومين مرحله  را توضيح  دهم!  "
خانم جوان به سرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام كارهاي روزمره خانه، شب هنگام شروع به انجام كار طاقت فرسائي كرد كه  آن پيرزن پيشنهاد نموده بود. او با  رنج  و زحمت فراوان و در دل تاريكي شهر و در هواي سرد و سوزناكي كه  انگشتانش از فرط آن، يخ زده بودند، توانست كارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پيرزن خردمند بازگشت.
خانم جوان با اينكه بشدت احساس  خستگي  ميكرد، اما آسوده خاطر  شده  بود  كه  تلاشش به نتيجه رسيده و با خشنودي گفت: " بالش كاملا خالي شده است. "
پيرزن پاسخ داد: " حال براي انجام مرحله دوم،  بازگرد  و بالش خود را مجددا از آن پرها، پر كن،  تا همه چيز به حالت اولش برگردد! "
خانم جوان با سرآسيمگي گفت: " اما ميدوني اين امر كاملا غير ممكنه ! اينك باد بيشتر آن پرها را از محلي كه قرارشان داده ام، پراكنده است،  ‌قطعا هرچقدر هم تلاش كنم،  ‌دوباره همه چيز مثل اول نخواهد شد! "
پيرزن با كلامي تامل برانگيز گفت: " كاملا درسته! هرگز فراموش نكن كلماتي كه بكار ميبري همچون پرهائيست كه در مسير باد قرار ميگيرند.  آگاه باش كه فارغ از ميزان صمیميت و صداقت گفتارت،  ديگر آن سخنان به دهان باز نخواهند گشت،  بنابر اين در حضور كساني كه به آنها عشق مي ورزي، كلماتت  را خوب انتخاب كن."


==========
  نوار اسلام
IslamTape.Com


نمونه ای از دعاهای انبیاء علیهم السلام در قرآن مجید



 
دكتور نظام الدين «نافع»
 
وقتی ما قرآن مجید را تلاوت مینماییم در بسا سوره های قرآن کریم به مناجات و راز و نیازهای حضرات انبیاء علیهم السلام آگاهی پیدا میکنیم. و می بینیم که این علم برداران توحید و رادمردان و بزرگان تاریخ بشریت به حضور پروردگار خویش دست دعا بلند نموده با عجز و انکسار به راز و نیاز می پردازند، و از خدای خویش عرض مسئلت مینمایند بطور نمونه:
1- حضرت ابو البشر آدم علیه السلام چنین التجا میکند: ﴿رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾([1]).
ترجمه: (پروردگارما! ما بر خویشتن ستم کردیم، و اگر تو ما را نیامرزی و بر ما رحمت خویش را ارزانی نفرمایی، ما یقینا از زمرۀ زیانکاران میباشیم).
2- حضرت نوح علیه السلام این طور عرض و نیاز به پروردگار خویش مینماید: ﴿فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ﴾([2]). نوح علیه السلام به پروردگار خویش چنین نیایش کرد: من مغلوب شده ام پس (مرا) یاری فرما). و فرمود: ﴿رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ﴾([3]).
 ترجمه: ای پروردگارمن! پدر و مادر من را بیامرز و (نیز) کسی را که (بصفت) مسلمان به خانۀ من داخل میشود، و همۀ مردان مؤمن و زنان مؤمنه را).
3- حضرت هود علیه السلام باین عبارت به پروردگار خود تضرع مینماید: ﴿إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم﴾([4]).
ترجمه: همانا من به پروردگار خود و پروردگار شما توکل کردم).
4- حضرت ابراهیم بت شکن علیه السلام این چنین با پروردگار خویش راز و نیاز میکنند: ﴿رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء * رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ﴾([5]).
 ترجمه: (ای پروردگار من، مرا برپادارندۀ نماز بگردان، و از اولاد من (نیز). ای پروردگارما، دعای مرا قبول بفرما، ای پروردگارما، مرا و (نیز) مادر و پدر مرا و همۀ مسلمانان را در روزیکه حساب برپا میشود بیامرز). و زمانیکه حضرت ابراهیم علیه السلام بیمار میگردد این چنین به خدای خویش عرض و نیاز مینماید: ﴿وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ﴾([6]).
ترجمه: (و زمانیکه مریض شوم او (خداوندY ) مرا شفا میدهد). و بار دیگر باین عبارت از پروردگار خویش در خواست میکند: ﴿رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ * وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآَخِرِينَ * وَاجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ﴾([7]).
ترجمه: (پروردگارا! برمن حکمت ارزانی کن، و مرا به صالحان پیوست گردان، برای من در(میان امتهای) آینده ذکر خیر قرار ده، و مرا از وارثان بهشت (پر از) نعمتها بگردان).
5- حضرت اسماعیل علیه السلام
حضرت ابراهیم و پسر ارجمندش حضرت اسماعیل علیهما السلام زمانیکه به امر پروردگار خویش خانۀ کعبه مکه مکرمه را بنا مینمایند چنین التجا و تضرع میکنند: ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾([8]).
ترجمه: (پروردگارما! (این خدمت را) از ما بپذیر واقعاً که تو و تنها توئی شنوا و دانا، پروردگارما، ما را فرمانبردار خود بگردان، و از نسل ما (نیز) امتی بیافرین (مسلمان) که تسلیم فرمان تو باشند، مناسک ما را بما نشان بده، توبۀ ما را بپذیر حقا که تو و تنها تویی توبه پذیر مهربان).
6- حضرت لوط علیه السلام چنین تضرع مینماید: ﴿قَالَ رَبِّ انصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ﴾([9]).
ترجمه: (لوط (علیه السلام) گفت: ای پروردگار من، مرا برین قوم فساد پیشه پیروز گردان).
7- حضرت یوسف علیه السلام بعد از فراق و دوری زیاد از پدر و اقارب خویش وقتیکه با پدر محبوب و دوست داشتۀ خود ملاقات میکند و با برادران که ایشانرا مورد اذیت و آزار خویش قرار داده بودند مصالحه مینماید چنین با پروردگار خویش به راز و نیاز می پردازد و میفرماید: ﴿رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ﴾([10]).
ترجمه: (ای پروردگار من! واقعاً مرا از قدرت برخوردار گردانیدی و بمن از (علم) تعبیر خوابها آموختی، ای  آفریدگار آسمانها و زمین، تو در دنیا و آخرت کار ساز منی مرا مسلمان بمیران، و مرا با صالحان پیوست گردان).
8- حضرت ایوب علیه السلام:
حضرت ایوب علیه السلام زمانیکه مریض میگردد از عجز و نا توانی خویش باین عبارت به بارگاه کبریایی خداوند عرض مسئلت میکند: ﴿وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِكْرَى لِلْعَابِدِينَ﴾([11]).
ترجمه: (و ایوب (را بیاد آور) هنگامیکه به پروردگار خود نیایش کرد (وگفت:) همانا بیماری بمن روی آورده و تو مهربانترین مهربانی، ما دعای او را اجابت کردیم، وبیماری اش را برطرف ساختیم، و خانوادۀ او را باو بازدادیم، و بر ایشان (همانند) تعداد شانرا افزون گردانیدیم، از روی مرحمتی که از جانب ما (بر ایشان) بود و پندی برای پرستش کنندگان).
9-     حضرت شعیب علیه السلام:
وقتیکه عدۀ از مستکبران قوم شان از دعوت شان اباء می آورند و تصمیم میگیرند که حضرت شعیب علیه السلام و مسلمانانی را که بایشان ایمان آورده اند از سرزمین شان اخراج نمایند باین مضمون به خدای خویش به التجا می پردازد: ﴿رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ﴾([12]).
ترجمه: (ای پروردگارما! میان ما و قوم ما به حق فیصله کن، و تو بهترین فیصله کنندگانی).
10- حضرت موسی علیه السلام:
حضرت موسی علیه السلام با عبارت بسیار دلگیر وپر مفهوم به راز و نیاز به بارگاه ذات اقدس احدیت می پردازد و چنین میگوید: ﴿قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي﴾([13]).
ترجمه: (گفت: پروردگارا! سینه ام را برای من فراخ گردان، و کار من را برایم آسان ساز، و گره را از زبانم بگشای، تا سخنم را بفهمند). و در جای دیگر این چنین به دعای خویش سر میدهد: ﴿رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ﴾([14]). ترجمه: (ای پروردگار من! به خیری که بمن ارزانی نمودی نیاز مندم).
10   - حضرت هارون علیه السلام:
حضرت موسی و هارون علیهما السلام زمانی که از بیدادگری و ظلم و ستم فرعون و فرعونیان بستوه می آیند به خدای خویش باین عبارت شیوا به مناجات می پردازند: ﴿عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ * وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾([15]).
ترجمه: (بر خدا توکل نمودیم، پروردگارا! ما را (وسیلۀ) آزمایش مردم ستمگار مگردان، و ما را برحمت خود از گروه کافران نجات ده).
12- حضرت سلیمان علیه السلام:
خداوند به حضرت سلیمان علیه السلام لسان پرندگان و طریق افهام و تفهیم میان حیوانات را تعلیم داده بود ایشان زمانیکه از سرزمین مورچگان گذر نمودند و مورچگان میان خود به گفتگو پرداختند، حضرت شان همینکه سخنان مورچگان را فهمیده بحیث یک بندۀ شکر گذار راستین به بارگاه پروردگار خویش دست دعا بلند نموده باین مضمون دعا فرمود: ﴿رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ﴾([16]).
ترجمه: (پروردگارا! مرا برآن وادار تا شکرنعمتی را نمایم که بمن و به پدر و مادرمن عنایت کردی، و عمل صالحی انجام دهم که مورد رضای تو گردد، و به مرحمت خود مرا در صف بندگان صالح خود قرار ده).
13- حضرت یونس علیه السلام:
حضرت یونس علیه السلام در داخل شکم ماهی به دعا و تضرع پرداخته و به پروردگار خویش باین عبارت به عرض نیاز روی می آورد: ﴿لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ﴾([17]).
ترجمه: (نیست معبودی جز تو، پاکی تو، همانا من از جملۀ ستمگاران بودم).
14- حضرت زکریا علیه السلام:
حضرت زکریا علیه السلام زمانی که احساس تنها صورتی میکند از خداوند خویش میخواهد که برایش فرزند صالح و نیکوکار عطا فرماید چنین دعا میکند: ﴿رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْداً وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ﴾([18]).
ترجمه: (پروردگارا! مرا تنها مگذار، و تو بهترین وارثانی). و حضرت شان بار دیگر باین مضمون دعا مینماید: ﴿رَبِّ هَبْ لِي مِن لَّدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً﴾([19]). ترجمه: (ای پروردگارمن! تو از جانب خویش بمن فرزند پاکیزه ای ببخش).
15- حضرت محمد  صلی الله علیه و سلم  :
جناب سرور کائنات و خلاصۀ زبدۀ موجودات در چندین جاهای قرآنکریم دعا و تضرع نموده و با پروردگار خویش راز و نیازهای کرده اند از آنجمله:
﴿حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ﴾([20]).  ترجمه: (خداوند مرا بسنده است، جز او معبودی نیست، بر او توکل کردم و او است پروردگار عرش عظیم). و بار دیگر به خداوند خویش از شر شیطان پناه برده این چنین دعا فرمودند: ﴿رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ * وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ﴾([21]). ترجمه: (پروردگارا! من از وسوسه های شیاطین به تو پناه میگیرم، ای پروردگار من از (نزدیکی) و حضور (شیطانها) به تو پناه می برم).
و نیز از خداوند خویش باین عبارت طلب زیادتی علم و دانش نمودند: ﴿رَّبِّ زِدْنِي عِلْماً﴾([22]). ترجمه: (پروردگارا! بر علم و دانشم بیفزای).


[1]- سوره أعراف، آية 23.
[2]- سوره قمر، آية: 10.
[3]- سوره نوح، آية: 28. 
[4]- سوره هود، آية: 56.  
[5]- سوره ابراهيم، آيه هاي: 40-41. 
[6]- سوره شعراء آية: 80. 
[7]- سوره شعراء، آيه هاي: 83-85.
[8]- سوره بقره، آيه هاي: 127- 128.
[9]- سوره عنكبوت، آية: 30.
[10]- سوره يوسف، آية: 101. 
[11]- سوره انبياء، آيه هاي: 83- 84. 
[12]- سوره اعراف، آية: 89.
[13]- سوره طه، آيه هاي: 25- 28.
[14]- سوره قصص، آية: 24.
[15]- سوره يونس، آيه هاي: 85- 86 
[16]- سوره نمل، آية: 19.
[17]- سوره انبياء، آية: 87. 
[18]- سوره انبياء، آية: 89. 
[19]- سوره آل عمران، آية: 38.
[20]- سوره توبه، آية: 129.
[21]- سوره مؤمنون، آيه هاي: 97- 98. 
[22]- سوره طه، آية: 114.

به نقل از: اذكار صالحين، جمع و ترتيب از: دكتور نظام الدين «نافع» (استاد پوهنتون (دانشگاه) اسلامی بین المللی اسلام آباد- پاکستان)
 

داستان اخراج جن سركش از بدن يك زن




روزى جني داخل بدن زني شد و به مدت يک روز وي را دچار صرع نمود.

برادرانش نيز نزد شيخ عالمي رفتند تا بر خواهرشان قرآن بخواند، هنگامي که شيخ وضعيت زن را ديد به آنها گفت: لازمست تا مدت طولاني بر وي قرآن بخوانيم!

آنها نيز به شيخ گفتند: هرچقدر که خواستي بر او قرآن بخوان و ما نيز با تو خواهيم بود، مهم آنست که آن جن از بدن او خارج شود و از صرع خلاصي يابد..

پس شيخ نيز شروع به خواندن فاتحه نمود، سپس بر وي بقره خواند، بعد با جن سخن گفت که از بدن زن خارج شود، جن نيز با شيخ به سخن افتاد و به وي گفت: به خدا سوگند هرگز از او خارج نمي شوم تو هم هرچه دلت خواست انجام بده.

ظاهراً او جن سرکشي از ميان شياطين ياغي بود– و او رئيس و بزرگ آنها بود – شيخ نيز به او گفت: ولي به اذن الله بزودي تو را از بدن اين زن خارج خواهم ساخت، و شيخ به قرائت قرآن ادامه داد..

هنگامي که به سوره ي "صافات" رسيد و آيه ي «وحفظاً من كل شيطان مارد» را قرائت کرد، يعني: آن‌ را از هر شيطان‌ سركشي‌ محفوظ داشتيم.

جن دچار زجر و عذاب شد و گفت: از اين آيه صرفنظر کن!! شيخ به او گفت: از آن صرفنظر نخواهم کرد تا زمانيکه از آن زن خارج شوي، و براي او مشخص کرد که از کجا خارج شود.. هنگامي که آن جن سرکش اصرار شيخ را ديد به وي گفت: از او خارج مي شوم ولي به يک شرط، شيخ گفت چه شرطي؟ گفت به شرطي که اگر بيرون آمدم اينبار داخل بدن تو شوم.. شيخ گفت: بسيار خوب من با اين شرط موافق هستم.. شيخ از نفس خود مطمئن بود زيرا او خود را با اذکار و اوراد شرعي مصون و مسلح کرده بود.

پس جن نيز قبول کرد که خارج شود وهنگامي که خارج شد و خواست وارد بدن شيخ گردد به گريه افتاد و به شيخ گفت من نمي توانم داخل تو گردم، شيخ پرسيد چرا نمي تواني؟ گفت: من در اطراف تو حصار و حفاظ محکمي ديدم که توانايي نفوذ به آنرا ندارم، زيرا تو صد مرتبه اين ذکر را خوانده اي که: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد ، وهو على كل شيء قدير» و اين ذکر تو را از ما حفظ مي کند..!

حال ببين، اي برادر و خواهرم! آن جن چه گفت؟، و حقيقتا ما آنرا راست شمرديم درحاليکه او کذاب، و اين گفته ي آن جن نبود، بلکه فرموده ي پيامبرمان محمد صلي الله عليه وسلم است، و بدانيد که هرکس صد مرتبه اين ذکر را بخواند، تنها از جن و شياطين محفوظ نخواهد بود بلکه علاوه بر آن پنج مزيت ديگر نيز خواهد داشت که هريک از آنها از ديگري بزرگتر است!..
رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند«من قال لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير . في يوم مائة مرة ، كانت له عدل عشر رقاب ، وكتبت له مائة حسنة ، ومحيت عنه مائة سيئة ، وكانت له حرزا من الشيطان يومه ذلك حتى يمسي ، ولم يأت أحد بأفضل مما جاء به إلا رجل عمل أكثر منه» بخاري ومسلم و ابن حبان.

يعني: «هرکس در هر روز صدبار اين دعا را بخواند: لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير: هيچ معبودي جز الله نيست که تنها و بي‌شريک است، پادشاهي و حمد و ستايش سزاوار او و از آن اوست و او بر هر چيزي و هر کاري تواناست»، براي او ثوابي معادل ثواب آزاد کردن ده برده خواهد رسيد و براي او صد کار نيک نوشته و صد گناه از او پاک مي‌گردد و آن روز تا غروب از شر شيطان محفوظ و در امان است، و هيچ کس کاري بهتر از آن نکرده، مگر آن کس که بيشتر از او عمل کرده باشد».

پس با من در مرور اين مزاياي بزرگ تامل کنيد:

1- «براي او ثوابي معادل ثواب آزاد کردن ده برده خواهد بود». يعني بمانند آنست که او يکصد هزار ريال (سعودي) را در راه خدا  صدقه داده باشد و خداوند آن ميزان صدقه را باز برايش چند برابر خواهد کرد..
2- «براي او صد کار نيک نوشته مي شود». که جز الله کسي ميزان آنها را نمي داند!
3- «صد گناه از او پاک مي‌گردد»
4- «آن روز تا غروب از شر شيطان محفوظ و در امان است». يعني جن و شيطان به او نزديک نمي شوند و توانايي آسيب رساندن به وي را نخواهند داشت.
5- «هيچ کس کاري بهتر از آن نکرده، مگر آن کس که بيشتر از او عمل کرده باشد». و اين فضل باري تعالي است که به هرکس که بخواهد عطا مي کند.

چه کسي از سحر و چشم زخم و حسادت ديگران و از شياطين مي ترسد که داخل وي شوند يا به او آسيب برساند؟ اکنون ديگر همراه ما قول اطمينان بخشي از فرموده ي پيامبرمان صلي الله عليه وسلم است،
يعني: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير» .

و اين ذکر براي سهولت گرفتن بر کسيست که خدا بر او آسان مي گيرد..

آري آن ذکر لا إله إلا الله است، که اگر در يک کفه ي ترازو قرار گيرد و بر کفه ي ديگر آسمانها و زمين قرار بگيرند، باز اين ذکر عظيم بر آنها غالب مي شود يعني: لا إله إلا الله ..
پس اين ذکر بزرگ را فراموش مکن..

" لا إله إلا الله وحده لا شريك له له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير "

گفتن صد مرتبه از اين ذکر برايت قابل احساس و سنگين نخواهد بود و تو مي تواني دوباره اين ذکر را در راه يا در اوقات و مکانهاي انتظار بخواني.

برادر و خواهرم تصورکن که تو در روز قيامت نزد پروردگارت ايستاده اي، و او چندين کوه و دريا از حسنات را برايت ظاهر مي گرداند، تو نيز مي گويي اي پروردگارم از کجا اين همه حسنات براي من آمده است؟ او نيز مي فرمايد: آيا بياد مي آوري روزي را که رساله اي منتشر شد و به دست تو هم رسيد که در آن ذکر و حديثي از پيامبرم بود و سپس تو نيز آنرا ميان مردم پخش کردي، و اين حسنات از آنجاست ..!!

به خدا سوگند همگي ما بدان محتاجيم. «من دعا إلى هدى كان له من الأجر مثل أجور من تبعه لا ينقص ذلك من أجورهم شيئا ، ومن دعا إلى ضلالة كان عليه من الإثم مثل آثام من تبعه لا ينقص ذلك من آثامهم شيئا» صحيح مسلم

يعني: پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: «كسي كه به هدايت و نيکي دعوت كند براي او همانند پاداش آنهايي که از او پيروي کرده‌اند پاداش در نظر گرفته مي شود، بدون اينکه‌ چيزي از پاداش آنها کاسته شود، و هرکس که به سوي گمراهي و شر دعوت کند براي او بمانند گناه آن کساني که از او دنباله روي کرده اند گناه در نظر گرفته خواهد شد بدون اينکه ذره اي از گناهشان کاسته شود»
مشخص نيست که چه تعداد از مسلمانان اين رساله را خواهند گرفت و آنرا خوانده و سپس اجرا مي کنند، پس (پخش اين رساله) صدقه ي جاريه اي برايت خواهد شد که جز پروردگارت کسي نمي تواند ميزان حسنات آنرا درک نمايد.

آنرا به تمامي کساني که در اطرافت هستند پخش کن.

سايت نوار اسلام
IslamTape.Com

خليفه زن ناتوان را نجات میدهد



 هنگامى كه پادشاه روم وارد سرزمينهاى اسلامى شد، مردان را شهيد و زنان و كودكان را اسير كرد، و مسلمانانى كه زنده به دست او میافتادند چشمهايشان را در میآورد و گوش و بينى آنها را میبريد.
 به معتصم خليفه وقت مسلمين خبر رسيد كه، زنى هاشمى به دست رومیها اسير شده، فرياد زده است: «وامعتصماه»، معتصم به دادم برس. وقتى اين جريان را براى معتصم بازگو كردند بلافاصله از تختش بلند شد و فرياد زن را جواب داد كه «لبيك، لبيك» و بلافاصله برخاست و در قصرش فرياد زد: كه حركت كنيد، سپس بر مركب خود سوار شد، سبدى به همراه داشت كه در آن توشه راه خود را گذاشته بود، عبدالرحمن بن اسحاق قاضى بغداد و شعبه بن سهل را با 328 نفر مرد عادل فرا خواند و آنها را گواه گرفت كه او تمام دارايى خود را سه قسمت مینمايد يك سوم، مال فرزندانش خواهد بود و يك سوم در راه خدا وقف میباشد و يك سوم از غلامانش خواهد بود، سپس همراه گروهى از فرماندهان جنگى حركت كرد و در قسمت مغربى رود دجله اردو زد، نهايتا پس از مدتى جنگ و مبارزه با روميان، بر آنها پيروز گشت و روم را شكست داد.{ ن ك الكامل لابن الاثير   247/5}
از اين داستان میتوان به اهميت مقام زن و بزرگداشت آن در اسلام پى برد. میبينيم كه خليفه معتصم همراه ارتش خود براى نجات زنى كه دست رومیها اسير شده و فرياد برآورده كه او را كمك كنند حركت میكند و نداى آن زن را لبيك میگويد و براى رهاى‏اش خودش و لشكريانش براى جنگ با كفار آماده میشوند تا اينكه میجنگد و زن مظلوم را كمك مینمايد، كه اين خود بيانگر غيرت مسلمين و دفاع آنها از زنان است.

به نقل از: اسلام و بزرگداشت زن‏، مؤلف:محمد جميل زينو، مترجم:محمّدگل گمشادزهى‏

فرایشان خوانید پیش از آنکه فرایتان خوانند


 
نویسنده: حیان بن مثنی الیافعی
ترجمه: عادل حیدری
 
او را در نیویورک ملاقات کردم… مردی که دوستدار دعوت بود و فرصتی را نمی‌یافت مگر آنرا در راستای نشر خیر غنیمت می‌شمرد، حتی پلیس نیویورک را نگه می‌داشت و آنها را بسوی اسلام فرا می‌خواند چنانکه خود با چشمان خودم می‌دیدم، برای مناظره به کلیساهای مسیحیان می‌رفت تا حجت را بر آنها اقامه نماید.

شغلی عالی با دستمزی خوب داشت، اما آنرا ترک کرده و به پیشه‌ای کم درآمدتر مشغول شد، وقتی علت را از او پرسیدم گفت: من در شغل جدیدم با تعداد بیشتری از انسانها برخورد می‌کنم و در نتیجه می‌توانم مخاطبان بیشتری برای دعوت داشته باشم.

همواره این جمله را تکرار می‌کرد: “فرایشان خوانید پیش از اینکه فرایتان خوانند”. بارها و بارها او را به قتل تهدید کرده بودند اما هیچگونه سستی در وی بوجود نیامد چنانکه تا امروز همچنان راه خود را ادامه می‌دهد.

او هشام است… جوانی که قلبش برای یاری دین اسلام می سوزد. روزی از او پرسیدم آیا کسی توسط تو مسلمان شده؟ پاسخ داد: الحمدلله تاکنون توانسته‌ام سبب وارد شدن پنجاه نفر به اسلام شوم.

همیشه از مساجد نیویورک می‌خواست شیوه‌ی Open House یا خانه آزاد را در پیش گیرند. (یعنی دعوت غیر مسلمانان به مسجد و سخن گفتن با آنان پیرامون اسلام و دادن نوارهای سخنرانی و کتابهایی درباره‌ی دین اسلام به آنها) بعضی از ائمه مساجد پیشنهادش را می‌پذیرفتند و بسیاری نیز به مخالفت بر می‌‌خواستند.

خداوند چنین تقدیر نمود که من از این ایالت سفر کنم، پس از دوسال او را همراه با فرزندش دیدم، به محض دیدنش اشک از چشمانم جاری شد… چرا که نه؟! کسی را می‌دیدم که تمام وقت خود را برای دعوت داده و پیشه‌اش را رها کرده بود، و قبل از همه چیز قلبش آتش می‌گرفت از اینکه انسانی با عقیده‌ی کفر از دنیا برود، چرا اشک نریزم درحالی که نامه‌هایی را بیاد می‌آورم که در آن وی را تهدید به قتل نموده بودند اما او از دعوتش باز نایستاده بود، چرا اشک نریزم که من امتی را در قالب یک مرد می‌دیدم و او را از کسانی می‌پندارم که رسول الله صلی الله علیه و سلم در موردشان می‌فرماید: «پروردگار همواره برای دینش بذری می‌کارد که آنها را در فرمانبرداری از خود به کار می گمارد».

از او پرسیدم آیا همچنان بر مسیر خود پایدار هستی؟ با اعتماد کامل گفت: “آیا کسی این راه را ترک می‌کند؟!” سپس به فرزندش که سمت راستش ایستاده بود اشاره‌ای کرد و گفت: “این فرزند من است و اکنون به امور تازه مسلمانان می‌پردازد و از طریق اینترنت با آنها نامه‌نگاری می‌کند و احوال آنها را جویا می‌شود”.

سپس خود و خانواده‌اش سوار ماشین من شدند… در راه از او پرسیدم: به یاد داری دو سال پیش وقتی از تو پرسیدم چند نفر بدست تو مسلمان شده اند؟ گفتی پنجاه نفر، الآن تعداد آنها چقدر است؟

لبخندی زد و گفت: الحمدلله؛ بیش از صد نفر.

در پایان سخنی که هر مسلمانی را که برای دینش غیرتی نشان نمی دهد تکان می‌دهد، سخنی که افق‌ها را بر کسی که به گام نهادن خویش بر خوبی اکتفا نموده و و دمی به آن نیندیشده که خوبی را منتشر نماید، می‌گشاید را که در واقع همان سخن اوست که همواره به من می‌گفت یاد آور می‌شوم که: “فرایشان خوانید پیش از اینکه فرایتان خوانند”.

رحمت خداوند مهربان



 
خداوند بخشنده و مهربان با رحمت بیکران خویش انسان را مورد رحم قرار می‌دهد، آن رحمتی که آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته و نود و نه قسمت آن را اندوخته و ذخیره نموده و یک قسمت آن را بر دنیا ارزانی داشته که به همان رحمت، حیوان پایش را جهت شیردادن بچه اش بلند می‌کند، چنانچه در حدیثی از حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده البته خداوند شمولیت این رحمت را نیز وابسته بر اطاعت و پیروی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده است.
و حدیث مفصل حضرت ابوسعید خدری رضی الله عنه که در مورد رویت خداوند در آخرت است بیانگر رحمت خداوند و شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز قیامت است، چنانکه حضرت ابوسعید گفت: اگر مرا تصدیق نمی‌کنید، پس آیه: { إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا }را بخوانید.
«خداوند به کسی ذره‌ای ستم روا نمی‌دارد، واگر شخصی کار نیکی انجام دهد، آن را چندین برابر می‌گرداند»([1]).
و آنگاه که پیامبران و فرشتگان و مؤمنان شفاعت می‌کنند، و خداوند متعال می‌فرماید: رحمت من هنوز باقی است، پس خداوند یک مشت از جهنمیان را با دست خویش می‌گیرد که گروهی سوخته و سیاه شده اند، و آنان را در نهر آب حیات جلوی بهشت می‌اندازد تا آن که در دو طرف آن نهر چون دانه‌ای که همراه سیل حمل شود که در کناره صخره و یا درختی می‌روید، و آن قسمتی که زیر آفتاب است سبزرنگ و قسمتی که در سایه است سفید است، می‌رویند، و در آن حالی از نهر خارج می‌شوند که گویا مروارید هستند و بر گردن آنها مهر زده می‌شود، و اهل بهشت می‌گویند: اینها آزادگان خداوند رحمن هستند که وارد بهشت شده اند و هیچ عملی انجام نداده اند و چیزی پیش نفرستاده اند و به آنان گفته می‌شود، آنچه را از بهشت که می‌بینید و یک برابر آن مال شماست([2]).
و از حضرت انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: چون روز قیامت برپا شود، انسان‌ها همچون موج خروشان به حرکت درمی‌آیند و پیش حضرت آدم علیه السلام می‌آیند و می‌گویند:
شما پیش پروردگارت برایمان شفاعت کنید، و ایشان علیه السلام می‌فرماید: من توانایی چنین امری را ندارم.
سپس من برای بار چهارم باز می‌آیم و خداوند را با آن تعاریف زیبا ستایش می‌نمایم و سر به سجده می‌نهم سپس گفته می‌شود: ای محمد! سر را از سجده بلند کن و بگوی سخن‌تان شنیده می‌شود، و بخواه که خواسته‌هایت برآورده می‌شود، و سفارش کن که شفاعت تو پذیرفته می‌شود.
آنگاه من می‌گویم: پروردگارا! مرا اجازه دهید تا برای کسانی که لا إله إلا الله گفته اند شفاعت کنم، سپس خداوند می‌فرماید: سوگند به عزت، جلال و عظمت و بزرگواریم هرکسی که لا إله إلا الله گفته، حتماً او را از آتش جهنم خارج می‌گردانم.
و در روایتی از صحیح مسلم وارد است که چون حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت: پروردگارا! به من اجازه شفاعت‌نمودن برای گویندگان لا إله إلا الله بدهید، خداوند می‌فرماید: این وظیفه شما نیست و یا بنابر روایتی فرمود: این کار به شما محول نشده است، ولی سوگند به عزت و کبریایی من الخ...([3]).
پس این دو حدیث بر شفاعت و بخشش پروردگار مهربان دلالت می‌کنند.
و از این شگفت‌آورتر حدیث ابوهریره رضی الله عنه است که گفت: من از حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می‌فرمود: خداوند متعال رحمت خویش را بر صد قسمت تقسیم نموده و نزد خودش 99 % نود و نه درصد رحمت را نگه داشته و فقط یک قسمت از آن برای اهل زمین فرستاده است، و بر اثر همین یک قسمت، مخلوقات بر یکدیگر ترحم و شفقت می‌کنند، و حتی اسب را می‌بینی که هنگام شیردادن کره اش پایش را بلند می‌کند، تا این که به آن اصابت نکند([4]).
و مکفرات دیگری نیز وجود دارد که جز خداوند فضیلت و اهمیت آنان را کسی نمی‌داند.
بار الها! ما را به خاطر گناهان ما از فضل، رحمت، پرده‌پوشی، و بخشش خویش محروم نگردان، ای بزرگترین ذاتی که سؤال شدی و مهربانترین بخشندگان تو اهل بخششی و اهل توقی هستی.

گرفته شده از کتاب: با گناهان چگونه مبارزه کنیم؟
تألیف: حامد بن محمد المصلح
داعی مکتبة الدعوة والإرشاد مکة المکرمة
ترجمه: عبدالرحیم هاشم زهی


([1])- سورة نساء، آیة 40.
([2])- بخاری، ک توحید، مسم، ک ایمان.
([3])- مسلم، ک ایمان، 1 / 183 – 184، بخاری.
([4])- اللؤلؤ والمرجان 3 / 420.




--
============
    نوار اسلام
IslamTape.Com


 

ذکر خداوند متعال



ذکر خداوند یکتا، از مهم‌ترین اعمال و بزرگترین اسباب محو گناهان و تصفیه قلوب است.
و چرا چنین نباشد؟
حال آن که خداوند در آیات بیشماری ما را به کثرت ذکر دستور داده است.
چنانکه فرموده است: { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (٤١)}

«ای کسانی که ایمان آورده اید خداوند را بسیار یاد کنید»([1]).
و خداوند جز ذکر به هیچ عملی دستور کثرت نداده است، زیرا ذکر اساس رفع درجات است و چرا چنین نباشد؟
که افضل‌ترین آن لا إله إلا الله و قرائت قرآن مجید است که خداوند نسبت به آن فرموده است: { إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (٩)}
«ما قرآن را نازل کردیم و ما بطور قطع آن را پاسداری می‌کنیم»([2]).

الف- فضیلت لا إله إلا الله
از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت است که حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که در روز صد مرتبه «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» را بگوید، برایش پاداش آزادی ده برده است و صد نیکی نوشته می‌شود و د گناه معاف و در آن روز تا غروب از شر شیطان حفاظت می‌شود و هیچکس از او عمل برتری انجام نداده است به جز آن شخصی که بیشتر بخواند و کسی «سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ» را در روز صد بار بخواند گناهان او محو می‌شوند، اگر چه به اندازه کف دریا باشند([3]).
و نیز از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت است که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی بعد از هر نماز سی و سه بار «سُبْحَانَ اللَّهِ» و سی و سه بار «الْحَمْدُ لِلَّهِ» و سی و سه بار «اللَّهُ أَكْبَرُ» بگوید و برای تکمیل عدد صد یک بار «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» را بگوید گناهانش محو می‌شوند اگرچه مانند کف دریا باشند([4]).
و حدیث حضرت طلحه بن عبید که آن را مرفوع می‌داند روایت است که برترین دعا دعای روز عرفه است و برترین کلامی که من و انبیای قبل من گفته اند «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ» است([5]).

ب- تلاوت قرآن مجید
قرآن کلام خداوند است آن کتابی که باطل نه از پیش او و نه از پشت سر به سراغش می‌آید برتری آن بر سایر کلام‌ها چون برتری خداوند نسبت به مخلوقاتش است، پس قرآن اساس سعادت و وسیله رفع درجات در هردو سرای است.
از حضرت ابو امامه رضی الله عنه روایت است که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: قرآن را بخوانید، زیرا روز قیامت قرآن می‌آید و برای یارانش شفاعت می‌کند([6]).
و از حضرت امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی الله عنه روایت است که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يَرْفَعُ بِهَذَا الْكِتَابِ أَقْوَامًا وَيَضَعُ بِهِ آخَرِينَ».
«همانا خداوند با این کتاب قومی را سربلند و ملتی را پست و خوار می‌کند»([7]).


گرفته شده از کتاب: با گناهان چگونه مبارزه کنیم؟
تألیف: حامد بن محمد المصلح
داعی مکتبة الدعوة والإرشاد مکة المکرمة
ترجمه: عبدالرحیم هاشم زهی


([1])- سورة احزاب، آیة 41.
([2])- سورة حجر، آیة 9.
([3])- بخاری، 11 / 201، مسلم، 4 / 207.
([4])- مسلم ح ش 597.
([5])- مؤطا امام مالک، صحیح الجامع ح ش 1102.
([6])- اللؤلؤ والمرجان 3 / 324.
([7])- مسلم، ک المساجد.




--
============
    نوار اسلام
IslamTape.Com

 

گواهی سلطان



عثمان نزار / ترجمه: عادل حیدری

اکنون در شهر بورصه قرار داریم، در دوران سلطان عثمانی “بایزید” معروف به “صاعقه”، فاتح بزرگ، فاتح بلغارستان و بوسنی و سلانیک و آلبانی.

پادشاهی که پیروزی چشمگیر وخیره کننده‌ای در مقابل سپاه صلیبی بدست آورد؛ سپاهی که پاپ “بونیفاس نهم” به قصد بیرون راندن مسلمانان از اروپا دستور لشکرکشی آن را داده بود و از ۱۵ کشور اروپایی از جمله انگلستان، فرانسه، مجارستان وغیره شکل گرفته بود. در پیکار مشهور و خونین “نیکوپولیس” در سال ۱۳۹۶م سلطان موفق به شکست این سپاه عظیم گردید.

این سلطان فاتح و پیروز روزی برای ادای شهادت پیرامون مسئله‌ای در دادگاهی حضور یافت که قاضی آن شیخ “شمس الدین فناری” بود، سلطان وارد دادگاه شد و مانند شاهدی عادی در مقابل قاضی ایستاد در حالی که دست در دست دیگر خود نهاده بود.

قاضی دیده‌ی خود را بسوی سلطان دوخت و با دقت به وی نگریست سپس به او فرمود: گواهی تو قابل قبول نیست زیرا نمازهایت را همراه جماعت بجای نمی‌آوری و کسی که نمازهای خود را همراه جماعت بجای نمی‌آورد امکان دارد در گواهی خود دروغ بگوید.

سخنان قاضی بسان صاعقه‌ای بر فرق حاضرین در دادگاه فرود آمد…

این سخن تهمتی بزرگ و بلکه توهینی بزرگ نسبت سلطان بایزید بود، حاضرین در جای خویش میخکوب شده بودند و نفس‌های خود را در سینه حبس نموده و منتظر بودند تا با اشاره‌ی سلطان سر قاضی از تنش جدا شود … اما سلطان چیزی نگفت بلکه با آرامش کامل از دادگاه خارج شد.

در همان روز سلطان دستور داد تا مسجدی چسبیده به قصرش بسازند و پس از آماده شدن مسجد سلطان شروع به ادای نمازهای خود با جماعت نمود.

این داستان واقعه‌ای است که مؤرخ ترک “عثمان نزار” صدها سال پیش در کتاب معروفش “حدیقة السلاطین” به رشته‌ی تحریر در آورده است.

آری! آنگاه که مسلمانان چنین علمایی داشتند چنین پادشاهانی را بدست آوردند!

سایت بیداری اسلامی

اهميت تزکيه نفسها



تألیف: دکتر عمر سلیمان عبدالله الاشقر،
ترجمه: رسول ابوالمحمدی

خداوند با ارسال پيامبران و نازل‌کردن کتابهايش، زمينه‌اي را فراهم کرده تا مردم نفس خود را تزکيه کرده و آن را اصلاح کنند و آن هم تنها از اين طريق محقق مي‌گردد که وظيفة عبوديت را در برابر خداوند به انجام برسانند.
بندگاني که به تزکيه نفس خود مي‌پردازند، از اين طريق زمينه‌اي را فراهم مي‌آورند تا نفس خود پاک و مطهر و نوراني بماند. همچنانکه کوتاهي و کم‌کاري در امر تزکية نفس، افتادن در ورطة فساد، نفس را آلوده، فاسد و تباه مي‌گرداند.
از جلوه‌هاي رحمت خداوند بر بندگانش اين است که بوي گند و تعفن نفس‌هاي آلوده، پليد و متعفن پخش نمي‌شود وگرنه مردم توان معاشرت با يکديگر را نداشتند و نمي‌توانستند با هم ارتباط داشته باشند. شاعر چه نيکو گفته است که:
قد أحسن الله بنا
إن الخطايا لا تفوح
به راستي خداوند به ما نيکي کرده است، که بوي گناهان برملا نمي‌شود.
البته اين راز پوشيده آشکار مي‌گردد. هنگامي که انسان زندگي دنيا را پدرود گفت و وارد عالم برزخ گرديد، ارواح پاک و تزکيه‌يافته بوي خوش خود را به اطراف مي‌پراکنند و عطر خود را پخش مي‌نمايند.
حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- به ما خبر داده است که (روح عبد مؤمن هنگام اخراج از بوي بدن خوشي از آن بلند مي‌شود که همانند بهترين مِسکها و عطرها است. هرگاه روح مذکور توسط ملائکه به جايگاه معنوي و مخصوص برده شود، در حين عبور دسته‌هايي از ملائکه سؤال مي‌کنند اين روح پاک و مطهر کيست؟ گفته مي‌شود: «روح فلاني پسر فلاني است. با بهترين اسمهايي که نزد صاحبش محبوب بوده، او را صدا مي‌زنند»[1].
امّا از ارواح پليد و آلوده‌اي که صاحبانشان در دنيا آنها را پليد و آلوده به گناه و معصيت نموده‌اند، از آنها بوهاي گند و متعفن بلند مي‌شود و فرشتگاني را که براي قبض آنها حضور پيدا مي‌کنند، از بدي بو و گنديدگي اذيت مي‌کشند و هنگام عبور، براي رفتن به جايگاه خودش، ملائکه مسير عبور را هم اذيت مي‌نمايند.
تازه هنگامي که خداوند بندگانش را حشر مي‌کند، آشکارشدن فساد و صلاح ارواح ظاهرتر و واضح‌تر مي‌گردد. هر نوع بويي که از ارواح بندگان بلند مي‌شود، نشانة پاکي يا آلودگي ارواح است. به طوري که صلاح و فساد، سايه خود را بر چهره صاحبش مي‌افکند. چهره صاحب نفسهاي باايمان و تزکيه‌يافته درخشان و نوراني است و چهره صاحب نفسهاي آلوده، سياه و ظلماني است.
﴿وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ﴾.    (الزمر: 60).
«کساني که بر خدا دروغ مي‌بندند، روز قيامت آنان را خواهي ديد که رويشان سياه است».
﴿يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ * وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾. (آل عمران: 106- 107).
«روزي، روهايي سفيد و روهايي سياه مي‌گردند. و اما آنان که روهايشان سياه است آيا بعد از ايمان خود کافر شده‌اند؟ پس به سبب کفري که مي‌ورزيده‌اند عذاب را بچشند * و امّا آنان که روهايشان سفيد است، در رحمت خدا غوطه‌ورند و جاودانه در آن ماندگارند».
﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ * وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ * تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ﴾. (القيامة: 22- 25).
«در آن روز چهره‌هاي شاداب و شادانند * به پروردگار خود مي‌نگرند * و در آن روز، چهره‌هايي درهم کشيده و عبوسند * چرا که آنان مي‌دانند که به بلا و عذاب کمرشکني گرفتار مي‌آيند».
گاهي در عالم حيات و قبل از آخرت، پاکي و معطر بودن ارواح و فساد آنها آشکار مي‌گردد. بعضي از آنهايي که در عبادت و بندگي به مرحله کمال رسيده‌اند، بوي معطر از آنها بلند مي‌شود. اگرچه خودشان احساس نمي‌کنند. همچنان که حال حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- چنين بود.
به تواتر رسيده است که از اجساد شهدا هنگام شهادتشان و حتي بعد از دفن و از قبرهايشان بوهاي معطري بلند شده است. اين قضيه تنها مختص به شهدا نيست، بلکه از قبر بعضي از علماء مسلمان چنين بويي متصاعد شده است.
همچنانکه بوي بد از اجساد خبيث آنان که گمراه بوده و ديگران را گمراه کرده‌اند و غرق در فساد شده‌اند بلند مي‌شود. تا جايي که بعضي از آنان چنان وضعي پيدا مي‌کنند که حتي دوستان و نزديکانشان توان غسل‌دادن و دفنشان را ندارند. اگرچه مدت زيادي از مرگشان سپري نشده باشد.
کساني که در دينشان بصيرت پيدا مي‌کنند، آثار گناه را که بر چهره مرمين نقش بسته است، همچنين سوگندهايشان که بر پليدي سخن و فساد اعمالشان دلالت دارد، مشاهده مي‌کنند، امّا آثاري که بر چهره متقيان ترسيم مي‌شود، ظاهرتر از آن است که ذکر شود؛ زيرا آنها اثاري هستند که اطمينان، آرامش، زيبايي و نور را در چهره صاحبانشان رسم مي‌کنند. جلوه‌گاه اين آثار نيز در آخرت راضي‌بودن نفس و نوراني‌بودن سيما و نورهايي است که روشني‌بخشي مسير حرکت آنان و عبورشان از پل صراط و داخل‌شدن در بهشت است.
شريعت مقدس اسلام، روش «تزکيه» و «تدسيه» و آلوده‌سازي را براي بندگان بارز و برجسته ساخته است و نص صريح آيات و احاديث پيامبر -صلى الله عليه وسلم- بيانگر اين است که علم و اعمال ما در نفسهايمان تأثير بسزايي دارد. به طوري که يا عامل تزکيه نفس و يا عامل «تدسيه» و پليدي نفس مي‌باشند. در حديثي که امام مسلم در صحيحش از حذيفه بن يمان -رضی الله عنه- روايت مي‌کند، چنين آمده است که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مي‌فرمايد:
«تُعْرَضُ الْفِتَنُ عَلَى الْقُلُوبِ كَالْحَصِيرِ عُودًا عُودًا، فَأَيُّ قَلْبٍ أُشْرِبَهَا نُكِتَ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ، وَأَيُّ قَلْبٍ أَنْكَرَهَا نُكِتَ فِيهِ نُكْتَةٌ بَيْضَاءُ حَتَّى تَصِيرَ عَلَى قَلْبَيْنِ عَلَى أَبْيَضَ مِثْلِ الصَّفَا فَلاَ تَضُرُّهُ فِتْنَةٌ مَا دَامَتْ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ، وَالْآخَرُ أَسْوَدُ مُرْبَادًّا كَالْكُوزِ مُجَخِّيًا، لاَ يَعْرِفُ مَعْرُوفًا وَلاَ يُنْكِرُ مُنْكَرًا إِلاَّ مَا أُشْرِبَ مِنْ هَوَاهُ»[2].
«فتنه‌ها به جوانب و اطراف قلبها لحظه‌به‌لحظه عارض مي‌شوند و تکرار مي‌گردند. همان طوري که حصير تارتار و رشته‌رشته بافته مي‌شود و به هم مي‌چسبد. هر قلبي در معرض فتنه‌ها قرار گيرد، فتنه‌ها وارد قلب مي‌شوند. لکه و خال سياهي در قلب نقش مي‌بندد و هر قلبي که آن را رد کرد، لکه و نقطه‌اي درخشان در آن نمايان مي‌شود. تا کار به جايي مي‌رسد که قلبها به دو قسم تقسيم مي‌شوند، قلبي آن چنان درخشان و سفيدمانند سنگ سخت که تا ادامه آسمان و زمين، هيچ فتنه‌اي در آن مؤثر نيست. ديگري سياه و خاکستري مانند کوزه سرازير و سرنگون‌شده که نه معرفي مي‌شناسد و نه منکري را انکار مي‌کند. مگر چيزي که بر مبناي هوا و آرزو وارد آن گردد».
مصداق اين حديث، در کتاب خدا آمده است که مي‌فرمايد:
﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾ (المطففين: 14).
«هرگز! هرگز! اصلاً کردار و تلاش زشت ايشان دلهايشا را زنگ زده کرده است».
تمامي باورهايي که به آن اعتقاد داريم و اعمالي که آن را انجام مي‌دهيم در نفس ما تأثير بسزايي دارند و اين تأثير به جايي مي‌رسد که قلبهايي که خداوند متعال آن را جايگاه عقل، انديشه، آرامش، ايمان، مهرباني، رحمت و توبه قرار مي‌داده! مي‌ميرد يا مريض مي‌شود و به فرمودة قرآن:
﴿لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا﴾ (الأعراف: 179).
«آنها دلهايي دارند که بدانها نمي‌فهمند.»
﴿أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾ (محمد: 24).
«آيا دربارة قرآن نمي‌انديشند، يا اينکه بر دلهايي قفلهاي ويژه‌اي زده‌اند؟».
﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ﴾ (الفتح: 4).
«خدا است که به دلهاي مؤمنان آرامش و اطمينان خاطر داده است... ».
﴿وَلَمَّا يَدْخُلِ الْأِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ﴾ (الحجرات: 14).
«هنوز ايمان به دلهايتان راه نيافته... ».
﴿وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً﴾ (الحديد: 27).
«در دل پيروان عيسي مهر و عطوفت را قرار داديم، پيروان او رهبانيت سختي را پديد آورند».
﴿وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ﴾ (ق: 33).
«با دلي توبه‌کار (به محضر او) بيايد».
آري، گاهي قلبها مريض مي‌شوند، يا مي‌ميرند و کار به جايي مي‌رسد که قادر به انجام وظيفه‌اي که براي آن خلق شده است، نيستند. در اين صورت قلب سليم و خالي از امراض به و صفت متصف مي‌گردد: اوّلي شرم وحيا، دوّمي نور و درخشش.
﴿أَوَمَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا﴾ (الأنعام: 122).
«آيا کسي که مرده‌اي بوده است و ما او را زنده کرده‌ايم و نوري فرا راه او داشته‌ايم که در پرتو آن، ميان مردمان راه مي‌رود. مانند کسي است که به مَثَل‌گويي در تاريکي‌ها فرو رفته است و از آن تاريکي‌ها نمي‌تواند بيرون بيايد».
اين قلب زنده و نوراني همان قلب سليم است. چنان که حضرت ابراهيم -عليه السلام- مي‌فرمايد:
﴿وَلاَ تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ * يَوْمَ لاَ يَنْفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾. (الشعراء: 87- 89).
«و مرا خوار و رسوا مدار در روزي که برانگيخته مي‌شوند * آن روزي که اموال سودي نمي‌رساند * بلکه تنها کسيکه با دل سالم به پيشگاه خدا آمده باشد».
و خداوند در مورد مريضي قلبها مي‌فرمايد:
﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً﴾ (البقرة: 10)..
«دل دلهايشان بيماري است و خداوند بيماري ايشان را فزوني مي‌بخشد.»
گاهي مرض قلب شدت پيدا مي‌کند، و قلب را کور و نابينا مي‌کند و ديگر نور قرآني را از دست مي‌دهد. به فرمايش قرآن:
﴿فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ﴾
 (الحج: 46).
«چراکه اين چشمها نيستند که کور مي‌گردند، بلکه اين دلهاي درون سينه‌ها هستند که نابينا مي‌شوند».
در چنين شرايطي انسان نه از خيري که به آن امر شده نفع مي‌برد، و نه از شرّي که از آن برحذر گرديده، بلکه نسبت به حقايق کور وکر مي‌گردد و به قول قرآن:
﴿وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ﴾ (الأنعام: 39).
«آنان که آيات ما را تکذيب مي‌دارند کرانند و لالانند در تاريکيها.»
﴿لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴾
 (لأعراف: 179).
«آنان دلهايي دارند که بدانها نمي‌فهمند و چشمهايي دارند که بدانها نمي‌بينند و گوشهايي دارند که بدانها نمي‌شنوند. اينان همسان چهارپاينند و بلکه سرگشته‌ترند. اينان واقعاً بي‌خبر هستند».
اين حالت در مفاهيم قرآني بيانگر مرگ قلب است؛ چراکه خداوند قلب را خلق کرده است که با آن تفقّه نمايد، عبرت بگيرد و تدبّر کند و با آن خير را دوست داشته باد و به آن امر کند و شرّ را ناپسند داشته و از آن گريزان باشد. پس هرگاه احوال قلب دگرگون شد و وظيفه‌اي را که در اصل، به خاطر آن خلق شده انجام نداد، آن قلب در مفاهيم قرآني مرده است.
پس با توجه به اينکه معتقدات و اعمالي که انجام مي‌دهيم، در نفس ما تأثير بسزايي دارند، خداوند – تبارک وتعالي – به ما امر فرموده است که نفسهاي خود را اصلاح کنيم و در راه آن مجاهدت و تلاش نماييم. در مفهوم قرآني، اصلاح نفس «تزکيه» و تباه‌کردن آن، «تدسيه» ناميده مي‌شود.
تزکيه در لغت يعني پاکي، رشد و افزايش. به همين خاطر خداوند سهم قابل اخراج از ثروت را که بر مال فرد مسلمان واجب گرديده، «زکات» ناميده است. چون سبب رشد مال و افزايش آن و تزکيه و تطهير پرداخت‌کننده مي‌باشد. تزکية نفس – در اصطلاح شرع – از طريق پاک کردن نفس از فسادي که در نفوس نفوذ مي‌کنند و پرورش آن با حسنات و نيکيها انجام مي‌گيرد. اين کار هم با انجام امور خير و پسنديده و خودداري از زشتيها و منکرات و ايمان به خداوند تحقق پيدا مي‌کند.
نفس تزکيه‌يافته‌اي که خود را موافق با قانون خدا پاک نموده است، نفس طيبه‌اي است که داراي صفات پسنديده و شايستة اجر و ثواب آخرت مي‌باشد. در مقابلِ «تزکيه»، «تدسيه» به کار برده مي‌شود ومراد از آن آلودگي نفس، پليدي و فساد آن به سبب گناه و معصيت است.
قرآن بارها اين واقيعت را اعلان کرده است که فلاح و رستگاري انسان، در گرو تزکية نفس، و گرفتاري و اسارت او در اثر تدسية نفس مي‌باشد. سوگندهاي هفت‌گانة خداوند در سورة شمس دليل بر اهميت اين حقيقت است:
﴿وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا * وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا * وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا * وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا * وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا * وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا﴾. (الشمس: 1- 10).
«سوگند به خورشيد و سوگند به پرتو آن * و سوگند به ماه بدانگاه که از پسِ خورشيد برمي‌آيد * و سوگند به روز بدانگاه که خورشيد را ظاهر و جلوه‌گر مي‌سازد * و سوگند به شب بدانگاه که خورشيد را مي‌پوشاند * و سوگند به آسمان و به آنکه آنرا ساخته است * و سوگند به زمين و به آن که زمين را پرت کرده است و غلطانده است و پهن نموده است و گسترانيده است * و سوگند به نفس آدمي و به آنکه او را ساخته و پرداخته کرده است * سپس به او گناه و تقوي را الهام کرده است * کسي رستگار و کامياب مي‌گردد که نفس خويش را پاکيزه دارد و بپيرايد * و کسي نوميد و ناکام مي‌گردد که نفس خويشتن را پنهان بدارد و پبوشاند و بيالايد».
در جاي ديگر مي‌فرمايد:
﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى * وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى﴾. (الأعلى: 14- 15).
«قطعاً رستگار مي‌گردد کسي که خويشتن را پاکيزه دارد * و نام پروردگار خود را ببرد و نماز بگزارد و فروتني کند».
هنگامي که خداوند حضرت موسي -عليه السلام- را به سوي فرعون روانه نمود چنين فرمود:
﴿اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ تَزَكَّى * وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى﴾. (النازعات: 17- 18).
«برو به سوي فرعون که سرکشي و طغيان کرده است * بگو آيا ميل داري از آنچه در آن هستي رها و پاک گردي * و تو را به سوي پروردگارت رهبري کند تا تو انديشناک و بيمناک گردي».
هنگامي که اسلام به تزکية نفس و اصلاح آن امر مي‌کند، روش و شيوة اصلاح و تزکية نفس را هم بيان نموده است. اهميت تزکيه تا حدي است که خداوند «روح» را يکي از صفات قرآن ناميده است:
﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلا الْأِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا﴾. (الشورى: 52).
«همان گونه که پيغمبران پيشين را وحي کرده‌ايم به تو نيز به فرمان خود جان را وحي کرده‌ايم تو که نمي‌دانستي کتاب چيست و ايمان کدام، وليکن ما قرآن را نور عظيمي نموده‌ايم که در پرتو آن هر کس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مي‌بخشيم».
خداوند در اين آيه وحي را به دو صفت بارز توصيف کرده است: يکي «روح» که ماية حيات و زنده‌نگهداشتن قلب است و ديگري «نور» که از بين‌برندة ظلمت و تاريکي است. به همين خاطر خداوند دربارة کساني که آنان را به وسيلة کتاب خود هدايت نموده مي‌فرمايد:
﴿أَوَمَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا﴾ (الأنعام: 122).
«آيا کسي که مرده‌اي بوده است ما او را زنده کرده‌ايم و نوري فراراه او داشته‌ايم که در پرتو آن ميان مردمان راه مي‌رود مانند کسي است که به مَثَل گويي در تاريکيها فرورفته و از آن تاريکيها نمي‌تواند بيرون بيابد».
انسان قبل از اينکه به راهنماييهاي اسلام هدايت شود حالت مرده دارد. هنگامي که حق (قرآن) به سوي او آمد، قلبش حيات مي‌گيرد. قرآن به منزلة روح است براي ارواح انسانها، چون هم حيات‌بخش است و هم روشني‌بخش. به وسيلة آن حق را از باطل و خير را از شرّ تشخيص مي‌دهيم. در جايي ديگر خداوند، قرآن را شفابخش امراض قلوب توصيف و معرفي مي‌کند و مي‌فرمايد:
﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾ (الاسراء: 82).
«ما آياتي از قرآن را فرو مي‌فرستيم که ماية بهبودي قلبها و رحمت مؤمنان است».
﴿قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾ (يونس: 57).
«از سوي پروردگارتان براي شما اندرزي و درماني براي چيزهايي که در سينه‌ها است آمده است و هدايت و رحمت براي مؤمنان است.»


[1]. مسند الامام احمد بن حنبل، ج 5، ص 364-365 حديث: 18063 و کتاب وصايا الرسول، تأليف محمد ادريس با تحقيق خالد عبدالرحمن العک: 224.
[2]. شرح صحيح مسلم، امام نووي، ج 2، ص 150، حديث 231.

به نقل از کتاب:
روش عملی تزکیه در پرتو قرآن و سنت، تألیف: دکتر عمر سلیمان عبدالله الاشقر، ترجمه: رسول ابوالمحمدی