‏نمایش پست‌ها با برچسب 5-تاريخ اسلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 5-تاريخ اسلام. نمایش همه پست‌ها

آغاز سفر حجة الوداع پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و صحبه و سلم در روز شنبه 25 ذیقعده پس از ادای نماز ظهر







حجة الوداع در سال دهم هجری

حج، یکی از ارکان پنج گانة اسلام است که براساس آنچه ابن قیم‌ ترجیح می‌دهد، در سال دهم هجرت، فرض گردید[1]. و می‌توان یکی از وجوه ترجیح این قول را، حج پیامبر در این سال بیان نمود؛ چرا که پیامبر براساس آیة ذیل فرضی را به تاخیر نمی‌انداخت.
{ وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا } (آل‌عمران، 97)
«و حق خداوند بر مردم است که هر کس توانایی دارد، خانة کعبه را حج نماید.»
این آیه در اواخر سال نهم هجری نازل شد.[2]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم از مدینه تنها این حج را درسال دهم انجام داد این حج به حج بلاغ، حج اسلام و حجه‌الوداع نام گرفت زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در این حج با مردم الوداع گفت و این آخرین حج ایشان بود. همچنین آخرین دستورات خدا را به صورت گفتار و عمل ابلاغ نمود؛ چنانکه در روز عرفه همان سال این آیه نازل گردید:
{ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا } (مائده، 3)[3]
«امروز، دینتان را برای شما کامل و نعمت خود را بر شما مکمل ساختم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.»
با شنیدن این آیه، بعضی از صحابه به گریه افتادند؛ چرا که این آیه به گونه‌ای از پایان عمر پیامبر خبر می‌داد. عمر نیز به گریه افتاد؛ وقتی از او پرسیدند که چرا گریه می‌کنی؟ گفت: همیشه بعد از این کمال، نقصان خواهد بود[4]. و تعداد کسانی که در این حج شرکت داشتند، بیش از صد هزار نفر بود.[5]

کیفیت حج پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم
پیامبر قصد ادای حج نمود و مردم را نیز از این امر مطلع ساخت بنابراین، تمامی مردم در دهم ذیقعدة سال دهم هجری در رکاب رسول خدا عازم حج شدند. مردم اطراف مدینه نیز وقتی از این امر مطلع شدند، به ایشان پیوستند و در مسیر راه مکه نیز تعداد زیادی از مردم به ایشان ملحق شدند و از طرف راست و چپ و پشت سر ایشان تا چشم جمعیت موج می‌زد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در روز شنبه 25 ذیقعده پس از ادای نماز ظهر، مدینه را به قصد مکه ترک نمود.[6]
پیامبر قبل از خروج از مدینه به تشریح مسائل احرام و واجبات و سنن آن برای مردم پرداخت؛ سپس در حالی که این گونه تلبیه می‌گفت به راه افتاد: «لبیک اللهم لبیک. لبیک لا شریک لک ان الحمد و النعمتة لک و الملک لا شریک لک.»[7] کاروان پیامبر لبیک‌گویان پیش می‌رفت تا در مکانی به نام «عرج» اردو زد؛ سپس به ترتیب در ابواء، وادی عسفان و ذی طوی اردو زد. پیامبر شب را در ذی طوی سپری نمود و صبح بعد از نماز فجر، غسل نمود و راهی مکه شد و هنگام چاشتگاه از قسمت بالای مکه وارد شهر شد تا اینکه وارد مسجد الحرام گردید و حجر الاسود را دست زد و بوسید[8]. و هفت دور کعبه را طواف نمود که در سه دور نخست دوید و در چهار دور آخر، فقط راه می‌رفت؛ سپس به مقام ابراهیم آمد و در آنجا این آیه را تلاوت نمود:
{ وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ } (بقره، 125)
«و به یاد آور آن گاه را که خانه کعبه را جایگاه اجر و ثواب و پناه‌گاه مردم قرار دادیم (و دستور دادیم که) از مقام ابراهیم جایگاه نمازی برای خود بر گیرید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه ما را برای طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع و سجده کنندگان پاک و پاکیزه کنید.»
آن حضرت در حالی که «مقام» را بین خود و کعبه قرار داده بود، دو رکعت نماز گزارد که در رکعت اول سوره اخلاص و در رکعت دوم سوره کافرون را قرائت نمود؛ پس نزد حجرالاسود رفت و دست بر آن گذاشت و آن را بوسید و بعد از آن به سوی «صفا» رفت و چون به آن نزدیک شد، این آیه را تلاوت کرد:
{ إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ (١٥٨)}(بقره، 158)
«بی‌گمان (دو کوه) صفا و مروه (و سعی میان آنها) از نشانه‌های خدا هستند؛ پس هر کس حج بیت الله و یا عمره را انجام دهد، بر او گناهی نیست که آن دو را طواف نماید و هر کس به دلخواه خود کار نیکی را انجام دهد، بی‌گمان خدا سپاسگذار و آگاه است.»
براساس این آیه، که نخست نام صفا در آن ذکر گردیده است، سعی را از صفا آغاز نمود و بالای آن رفت و رو به کعبه کرد و گفت: «لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شئ قدیر لا اله الا الله وحده، انجز وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده» این را گفت و سپس دعا نمود و تا سه مرتبه چنین کرد. آن گاه از صفا پایین آمد و به سوی مروه به راه افتاد بعد از اینکه به آخر دره رسید، چند قدم دوید؛ سپس بر مروه بالا رفت و در آنجا نیز همان کاری را که بر صفا کرده بود، تکرار نمود تا اینکه سعی را بر مروه به پایان رسانید و در پایان فرمود: کاش با خود قربانی نمی‌آوردم تا این را عمره قرار می‌دادم و از شما هر کسی که با خود قربانی نیاورده است، از این احرام بیرون شود و آن را عمره بشمارد.[9]
سراقه بن مالک پرسید: ای رسول خدا! انگشتان دستانش را در هم فرو برد و فرمود: عمره برای همیشه با حج چنین در آمیخت.[10]
آن گاه چهار روز در مکه اقامت گزید (شنبه تا چهارشنبه) و چاشت گاه روز پنجم (پنج‌شنبه) با تمامی مسلمانانی که در رکاب ایشان بودند، به سوی (منی) به راه افتاد و در آنجا اردو زد و نماز ظهر، عصر، مغرب، عشاء و فجر روز بعد را در همانجا برگزار نمود. و بعد از طلوع خورشید، دستور داد برای او خیمه‌ای در «نمره» بزنند و به راه افتاد. قریش فکر می‌کرد که آن حضرت کنار «معشر الحرام»[11] توقف خواهد کرد، اما پیامبر از آن گذشت تا اینکه به عرفه رسید و به خیمه‌ای که برای ایشان در نمره تدارک دیده بودند، فرود آمد. سپس وقتی که خورشید رو به زوال گذاشت، دستور داد تا شترش (قصوا) را آماده سازند. آن گاه به آخر درة عرفه آمد و به موعظة مردم پرداخت و فرمود: خون‌ها و مالهایتان بر یکدیگر مانند حرمت این روز در این ماه و در این شهر، حرام و محترم هستند و فرمود: خون‌هایی که در زمان جاهلیت ریخته شده است، بخشیده می‌شوند و اولین این خون‌ها، خون ابن ربیعه بن حارث است که شیرخواری در میان بنی سعد بود و بدست طایفة هذیل کشته شد. من آن را می‌بخشم؛ همچنین ربای زمان جاهلیت پرداخت نمی‌شود و اولین ربایی که بخشیده می‌شود، ربای مالهای عباس بن عبدالمطلب است و از خدا در مورد زنان بترسید؛ چون شما آنان را به امان خدا در اختیار گرفته و با نام خدا آنها را برای خود حلال نموده‌اید و شما نیز بر آنان حقوقی دارید. نباید به خانه شما کسی را اجازه بدهند که شما دوست ندارید. اگر چنین کردند، آنها را تنبیه نمایید ولی تنبیهی ملایم و خوراک و پوشاک آنها براساس عرف بر عهدة شماست.
من در میان شما چیزی را می‌گذارم که تا بدان چنگ زده‌اید، گمراه نخواهید شد و آن کتاب خداست؛ پس فرمود: از شما در مورد من پرسیده می‌شود، شما چگونه پاسخ می‌دهید؟ گفتند: ما گواهی می‌دهیم که شما تبلیغ نمودید و نصیحت کردید و رسالت خود را ادا نمودید. آن گاه انگشت سبابة خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! گواه باش و این جمله را سه مرتبه تکرار نمود.[12]
سپس اذان و اقامه گفت و نماز ظهر را اقامه کرد و بعد از اتمام نماز ظهر، اقامه گفت و بدون فاصله بین دو نماز، نماز عصر را برگزار نمود؛ سپس سوار بر ناقة خود، به موقف آمد و رو به قبله ایستاد و تا اینکه خورشید غروب کرد دعا نمود و در حالی که دستهایش را تا برابر سینه‌اش بلند کرده بود، می‌گفت: بار الها! تو سخنان مرا می‌شنوی و جایگاه مرا می‌بینی و از ظاهر و باطن من خبر داری، هیچ چیزی از امر من بر تو پوشیده نیست. من بیچاره و فقیر هستم. کمکم کن و پناهم ده به گناهانم اعتراف می‌کنم و از تو مانند یک مسکین سوال می‌نمایم و مانند یک مجرم زبون، فریاد بر می‌آورم و مانند یک ورشکستة ترسنده، تو را می‌خوانم. تسلیم تو هستم و چشمانم از ترس تو اشک می‌ریزند و جسم من در مقابل تو کرنش می‌کند و بینی من در مقابل تو به خاک می‌نشیند. بارالها! مرا از دعایت محروم مکن و با من مهربان و بخشنده باش ای بهترین کسی که از او خواسته می‌شود و ای بهترین عطا کننده![13]
لازم به یادآوری است که در همین مکان این آیه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم نازل گردید:
{ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا } (مائده، 3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم پس از غروب خورشید، در حالی که اسامه بن زید را پشت سر خود سوار کرده بود، به آرامی به راه افتاد. افسار شترش را می‌کشید و سرعت آن را کنترل می‌نمود تا جایی که سر شتر به کجاوه می‌خورد و به مردم نیز می‌گفت: آرامش خود را حفظ نمایید[14] و در مسیر راه تلبیه می‌گفت تا اینکه به مزدلفه رسید. دستور داد تا اذان بگویند؛ سپس اقامه گفته شد و نماز مغرب را قبل از اینکه مردم بارهایشان را پایین آوردند و دوباره اقامه گفته شد و نماز عشاء برگزار گردید؛ سپس خوابیدند و صبح روز بعد، نماز فجر را در اول وقت اقامه نمودند و حرکت نمودند تا اینکه به «مشعر الحرام» رسیدند. در آنجا رو به قبله ایستاد و شروع به دعا،تکبیر، تهلیل و ذکر کردن نمود تا اینکه هوا کاملاً روشن شد و نزدیک بود که خورشید طلوع نماید. آن گاه در حالی که فضل بن عباس را پشت سر خود سوار نموده بود، لبیک گویان به راه افتاد. در مسیر راه به ابن عباس گفت: هفت عدد سنگ ریزه برای من بردار. در اثنای مسیر هنگامی که به وادی «محسر» رسید، ناقه‌اش را با سرعت بیشتری به حرکت در آورد[15]؛ چون این مکانی بود که در آنجا لشکر فیل‌ها هلاک شده بود. به راهش ادامه داد تا اینکه به «منی» رسید. نخست به جمرة عقبه آمد و آن را بعد از طلوع خورشید در حالی که سوار بود، زد و در این موقع گفتن تلبیه را قطع نمود[16]؛ سپس به میدان منی برگشت و در آنجا برای مردم خطبة بسیار رسایی ایراد نمود که در آن به بیان فضیلت و حرمت روز دهم پرداخت و همچنین در مورد فضیلت و حرمت مکه نسبت به سایر شهرهای دیگر سخن گفت و نیز مردم را به پیروی و اطاعت امیری که براساس کتاب خدا رهبری نماید، دستور داد و فرمود: بعد از من کافر نشوید که برخی از شما گردن برخی از شما گردن برخی را بزند و نیز آنها را موظف ساخت که هر چه از او شنیده‌اند، آن را تبلیغ نمایند.[17]
در بخشی از این خطبه آمده است که پیامبر از آنها پرسید: آیا می‌دانید که امروز چه روزی است. گفتند: خدا و رسولش بهتر می‌دانند؟ فرمود: مگر ذیحجه نیست؟ گفتند: بلی، سپس پرسید: آیا می‌دانید این کدام سرزمین است؟ آنها فکر کردند شاید می‌خواهد نام آن را عوض نماید بنابراین، چیزی نگفتند. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: مگر حرم خدا این است؟ گفتند: بلی فرمود: آگاه باشید که خون‌ها، مال‌ها و آبروی شما بر یکدیگر مانند حرمت این روز در این ماه و در این سرزمین، تا روزی که به ملاقات پروردگارتان می‌آیید، حرام و محترم است؛ سپس فرمود: آیا من پیام خدا را رسانیدم؟ مردم گفتند: بلی. فرمود بار الها! تو گواه باش و افزود که حاضران به غائبان برسانند؛ زیرا چه بسا کسی که به واسطة مبلغی سخنی را می‌شنود و بهتر از او آن را می‌فهمد.[18]
سپس به کشتارگاه منی رفت و در آنجا شصت و سه شتر را با دست خود نحر (ذبح مخصوص شتر) کرد. این تعداد به اندازه سال‌های عمر ایشان بود؛ سپس به علی دستور داد تا باقیمانده صد شتر را ذبح نماید بعد از آن حلاقی طلبید تا موهای سرش را بتراشد و موها را به کسانی که در اطرافش بودند، داد؛ سپس سوار بر شتر به مکه رفت و طواف اضافه به جا آورد[19]. و بعد از خواندن نماز ظهر در مکه، نزد فرزندان عبدالمطلب که آب زمزم تقسیم می‌کردند، آمد و گفت: ای بنی عبدالمطلب! آب بکشید و اگر نمی‌ترسیدم که مردم بر شما هجوم می‌آورند و آب دادن را از شما می‌گیرند، خودم نیز آب می‌کشیدم. آن گاه آنها دلوی از آب زمزم را به ایشان دادند، آن حضرت از آن نوشید.[20]
سپس در همان روز به منی برگشت و زدن سنگ‌ها را از جمرة اول آغاز نمود؛ سپس به جمرة دوم و بعد از آن به جمرة سوم آمد. در منی نیز دو خطبه ایراد نمود: یکی در روز نحر (دهم) و دیگری در روز بعد (یازدهم) که این خطبه نیز تاکیدی بر مفاد خطبه‌های سابق ایشان در عرفه و منی بود؛ چون تکرار مطالب در چند خطبه الزامی به نظر می‌رسید؛ زیرا این اولین و آخرین حج پیامبر بود و این حج نمادی از قدرت و هیبت اسلام و بیانگر نفوذ قدرت اسلام در شبه جزیرة عربستان بود. بنابراین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می‌بایست این جمع عظیم مسلمانان را به آنچه مهم می‌دانست، تذکر و توصیه می‌نمود و موضوع یادگیری بهتر و حفظ مطالب و همچنین شنواندن آنها به گوش کلیة مسلمانان به ویژه فهماندن این مطالب که آنها موظف به تبلیغ مسائلی هستند که از پیامبر شنیده‌اند، تکرار مطالب را الزامی می‌ساخت.[21]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم با تأنی، رمی هر سه روز تشریق را تکمیل ساخت؛ سپس به مکه آمد و شب هنگام به وقت سحر، طواف وداع نمود و اعلام بازگشت کرد و مکه را به قصد مدینه ترک نمود[22] و در راه بازگشت از حجه الوداع، روز هجدهم ذیحجه در مکانی به نام (غدیر خم) نزدیک (جحفه) خطبه‌ای ایراد نمود و در بخشی از سخنانش فرمود: ای مردم! من بشری بیش نیستم به زودی من دنیا را ترک خواهم نمود و در میان شمان دو چیز را باقی می‌گذارم: یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیتم. شما را به خدا سوگند، رعایت اهل بیت مرا داشته باشید و این را تا دو بار تکرار فرمود.[23]
در روایتی دیگر آمده است که دست علی را گرفت و فرمود: هر کس مرا دوست دارد، علی را دوست بدارد، خدایا هر که او را دوست می‌دارد، تو نیز او را دوست بدار و هر کس با او دشمنی می‌ورزد، تو نیز با او دشمنی کن.[24]
پیامبر به راهش ادامه داد تا اینکه به ذوالحلیفه رسید. شب را همانجا سپری نمود و هنگامی که چشمش به مدینه افتاد، سه بار تکبیر گفت و چنین خواند: «لا اله الا الله وحده، لاشریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شئ قدیر آیبون، تائبون، عابدون، ساجدون، لربنا حامدون، صدق الله وعده، و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده»
و بعد از طلوع خورشید، وارد شهر مدینه شد.[25]

درسها و عبرتها و فوائد
1- تکامل دینی اسلامی است
امت اسلامی در سال دهم هجری به بلوغ دینی و اجتماعی پیشرفته‌ای رسید و زمینة این تکامل در سال نهم با آمد و شد دسته‌های مردم از هر سو و اکنون با سفر حج فراهم گردیده بود و امت بزرگی فراهم آمد که تعالیم اسلام را مستقیم از پیامبر فرا می‌گرفت و دعوت و تبلیغ اسلام را بر عهده داشت و این امر باعث می‌شد تا دعوت اسلامی برای تمامی ادوار ادامه یابد[26] و علاوه بر آن حجه الوداع نیز زمینه بسیار مناسبی برای تربیت افراد و شکل‌گیری جامعه اسلامی براساس کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم بود.
2- تربیت افراد براساس قطع رابطه با جاهلیت و دوری از گناه
الف - پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در سخنان خود در حجه الوداع به اهمیت قطع رابطة انسان مسلمان با جاهلیت، با بت‌ها، انتقام‌ها، ربا و .... اشاره می‌نمود و این را فقط به عنوان قانونی کلی برای مخاطبان و برای نسل‌های بعدی به صورت تأکید بیان داشت چنانکه فرمود: بدانید که تمام امور جاهلی زیر قدم‌های من است، خون‌های زمان جاهلی، ربا و ... بخشیده و هدر اعلام می‌شوند[27]؛ چرا که زندگی جدید هیچ ارتباطی با زندگی گذشته‌اش که مملو از چرک و آلودگی بوده است، ندارد.[28]
ب – پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم خود را از ارتکاب گناهان و معاصی بر حذر داشته است چه گناهان ظاهری و چه گناهان باطنی؛ زیرا اثر گناه و معصیت، از دشمنی دشمنان انسان بیشتر خواهد بود و گناه باعث مصائب زیادی برای انسان حتی در این دنیا می‌شود؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:
{ وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ }(شوری، 30)
«آنچه از مصائب به شما می‌رسد، به خاطر کارهایی است که خود کرده‌اید و این در حالی است که خدا بسیاری از گناهان شما را می‌بخشد.»
همچنین باعث ورود انسان به آتش دوزخ خواهد بود و آثار تخریبی گناه و معصیت بر یک جامعه و ملت، از آثار یورش نظامی بر آنها، ویرانگرتر خواهد بود.[29]
3- تربیت جامعه براساس مبادی اصلی
الف – اخوت و برادری فقط برای رضای خدا، ریسمان محکم و ناگسستنی‌ای است که مسلمانان را با همدیگر مرتبط می‌نماید؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: ) انما المومنون اخوه ( و پیامبر نیز فرموده است: ای مردم! سخن مرا بشنوید و آن را خوب بفهمید. بدانید که مسلمان، برادر مسلمان است و تمامی مسلمانان، برادرند؛ پس برای هیچ برادری خوردن مال برادر مسلمان روا نیست؛ مگر درصورتی که با رضایت خاطر باشد؛ پس بر خویشتن ظلم روا مدارید و افزود که ریختن خون‌ها، مال‌ها و آبروی شما، بر همدیگر حرام است. همان طور که زیر پا گذاشتن حرمت این روز در این شهر حرام است، تا اینکه به ملاقات پروردگارتان بیایید. آن گاه او شما را از اعمالتان خواهد پرسید. آگاه باشید، بعد از من گمراه نشوید که گردن یکدیگر را بزنید.[30]
ب – رعایت حال ضعیفان جامعه تا آنان تضعیف بنای محکم جامعه را فراهم نسازند[31] بنابراین، پیامبر در سخنانش به رعایت حال زنان که نمونه‌ای از قشر ضعیف جامعه هستند، سفارش و تاکید نمود. به ویژه در حق زنان که در زمان جاهلیت بر آنان ستم زیادی روا داشته می‌شد، سفارش کرد.[32]
ج – تعاون و همکاری با دولت اسلامی در راستای تطبیق احکام اسلام، حتی اگر حاکم برده‌ای حبشی باشد، مورد دیگری از سفارشات پیامبر در خطبه‌های حجه الوداع بود. و این امر خیر و صلاح راعی و رعیت در دنیا و آخرت را در بر دارد.
همچنین آن حضرت با بیان قاعده‌ای، میزانی پیروی از حاکم و فرماندهی جامعه اسلامی را تعیین کرد و فرمود: تا مادامی که حاکم بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر سخن می‌گوید، حرف شنوی از او واجب است و در غیر این صورت فرمانبرداری از او جائز نیست؛ پس حاکم، از جانب مسلمانان نمایندة تنفیذ اوامر الهی است.[33]
د – مساوات و برابری: پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در این راستا فرمود هیچ عربی بر عجمی و یا عجمی بر عربی و هیچ سفیدی بر سیاهی و بالعکس، فضل وبرتری‌ای ندارد مگرباداشتن تقوا و افزود که تمام مردم از آدم متولد شده‌اند و آدم از خاک آفریده شده است[34]. بدین صورت پیامبر مشخص ساخت که نژاد و ملیت و رنگ معیار برتری نیست؛ بلکه اساس فضیلت و برتری، ارزش‌های اخلاقی والایی است که موجبات رشد و ترقی انسان را فراهم می‌سازد.[35]
ه‍ - مشخص کردن منابع شریعت: پیامبر دو منبع را به عنوان منابع اصلی جهت حل مشکلاتی که دامنگیر مسلمانان خواهند گردید، بیان نمود که اگر امت به آنها چنگ زند گمراه نخواهند شد که عبارت‌اند از: کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم وبه نسل‌ها تضمین نمود که اگر به این دو منبع تمسک جستند تحت هیچ شرایطی گمراه نخواهند شد. بنابراین، نباید صلاحیت استفاده از این منبع را فقط به زمان و مکان و عرف خاص و افراد خاصی منحصر بدانیم.[36]
علاوه بر موارد ذکر شده، پیامبر هم به ذکرمعضلات جوامع و هم به ذکر دوای آنها پرداخت و دوای آنرا التزام کامل به دستورات کتاب خدا و سنت پیامبر دانست و فرمود: «ترکت فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی ابدا کتاب الله و سنتی» «در میان شما چیزی می‌گذارم که تا مادامی که بدان تمسک جویید، گمراه نخواهید شد و آن عبارت است از: کتاب خدا و سنتم» این علاج دائمی تمام بیماری‌های بشر است و این ندای پیامبر در تمام زمان‌ها و مکان‌ها تکرار می‌شود و جامعة بشری در مشکلاتی که با آنها روبرو خواهد شد، چاره‌ای جز رجوع به کتاب خدا و سنت پیامبر نخواهد داشت و تنها اعتصام و چنگ زدن به این دو منبع زلال شریعت است که مردم را از گمراهی نجات می‌بخشد و آنها را به راهی که بهتر و با دوام‌تر است، رهنمود می‌گردد.
به مرور زمان، تعالیم حیات بخش پیامبر از حدود شبه جزیره عربستان، فراتر رفت و از مرزهای زمان گذشت و خطابی عام است که منحصر به زمان و مکان ویژه‌ای نیست؛ چون ایشان به عنوان رحمتی برای جهانیان فرستاده شده‌اند.[37]

شیوة آموزشی در خطبه‌های حجه الوداع
الف – آموزش عملی: پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم به تشریح احکام و مناسک حج به صورت عملی پرداخت و به آنها فرمود : «خذوا عنی مناسککم»[38] یعنی مناسک حجتان را از من فرا گیرید بنابراین باید داعیان اسلام، دستورات احکام اسلام را به طور عملی به مردم آموزش دهند. حتی احکامی مثل وضو، نماز و قرائت قرآن را نیز به صورت عملی باید آموزش داد.[39]
ب – تکرار خطبه‌ها: پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در ایام حج خطبه‌های متعددی ایراد فرمود، خطبه‌ای در روز عرفه و دو خطبه در منی و برخی موضوعات مورد بحث در خطبه‌ها نیز تکراری بود. بنابراین، باید داعیان از روش ایراد سخن آن حضرت الگو بگیرند.تا درصورت ضرورت، خطبه‌های متعددی ایراد نمایند تا مخاطبان آنچه را می‌شنوند به خاطر بسپارند؛ زیرا هدف از سخنرانی، افاده ی مخاطبان است و اگر افاده بدون سخن و تکرار مطالب حاصل نمی‌شد، چاره‌ای جز این وجود ندارد که باید مطالب چند بار تکرار شود؛ پس در چنین مواقعی نباید، سخنران سعی نماید تا هر بار مسائل جدیدی را مطرح نماید؛ زیرا هدف فهمانیدن مطالب مورد نیاز به مخاطبان است نه نشان دادن استعداد و توانایی سخنران.[40]
ج – حاضران به غایبان برسانند: این ارشاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم به خاطر آن بود تا مطالب مورد بحث، توسط حاضران هر چه بهتر ثبت و ضبط گردد و به گوش غایبان و نسل‌های بعدی برسد تا باعث بهره‌وری بیشتر باشد و نیز خاطر نشان ساخت که ممکن است گاهی غایبان، مطالب را از حاضران بهتر درک نمایند و به خاطر بسپارند بنابراین، شایسته است که علما و داعیان پس از ایراد سخن و خطابه، به مخاطبان خود بگویند: شما حاضران به غایبان برسانید.[41]
د – جلب توجه بیشتر مخاطبان: پیامبر با ایراد طرح پرسش‌هایی دربارة روز، ماه و شهری که در آن به سر می‌بردند، توجه بیشتر همگان را به سوی مطلب مهمی که می‌خواست مطرح نماید، جلب نمود؛ چنانکه همه با دقت به سخنان ایشان گوش سپردند تا آن مطلب مهم را بشنوند. قرطبی می‌گوید: آن حضرت برای آنان سه سؤال مطرح نمود: نخست نام روز، سپس نام ماه و بعد نام شهر را پرسید و پس از هر سوالی، اندکی مکث می‌نمود تا آنها به اهمیت موضوع پی ببرند و آمادة شنیدن مطلب گردند؛ پس شایسته است که داعیان و علما نیز به پیروی از این سنت آن حضرت، قبل از بیان مطالب مهم، سوالاتی مربوط به مطالب مورد بحث، مطرح نمایند و توجه مخاطبان خود را بیشتر جلب نمایند.[42]
5- برخی احکام فقهی برگرفته شده از حجه الوداع
الف – افطار نمودن حجاج در عرفه
میمونه دختر حارث (همسر رسول خدا) می‌گوید: مردم در روز عرفه، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم از سختی روزه شکایت کردند، آن حضرت برای افطاری آنان، ظرف شیری طلبید و نوشید.[43]
ب – کیفیت تدفین میتی که در حالت احرام مرده است
ابن عباس می‌گوید: مردی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در «موقف» (عرفه) سوار بر شترش ایستاده بود که ناگهان از روی شتر افتاد و در گذشت. پیامبر در جریان تدفین ایشان فرمود: او را با آب و سدر غسل دهید و در دو پارچه کفن نمائید و در تدفین او از مواد خوشبو، استفاده نکرده و سرش را نپوشانید؛ زیرا او روز قیامت لبیک گویان بر می‌خیزد.[44]
ج – حج گزاردن به جای دیگران
ابن عباس می‌گوید: در حالی که فضل بن عباس، پشت سر پیامبر سوار بر مرکب ایشان بود، زنی (جوان) از طایفة خثعم نزد پیامبر آمد. فضل به او و او به فضل نگاه می‌کرد پیامبر چهرة فضل را به طرف دیگر برگردانید. آن زن از پیامبر پرسید: آیا از طرف پدر پیرش که نمی‌تواند مناسک حج را انجام دهد، می‌تواند حج نماید؟ پیامبر فرمود: بلی و این موضوع در حجه الوداع رخ داد.[45]
د – آسان‌گیری در مناسک حج
عبدالله بن عمر بن عاص می‌گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در حالی که بر مرکبش سوار بود، مردم به ایشان مراجعه نمودند و مسائل حج را می‌پرسیدند. یکی از آنان گفت: من قبل از رمی (زدن شیطان) قربانی ذبح کرده‌ام؟ ایشان فرمود اشکالی ندارد. راوی می‌گوید: به پرسش‌های همه دربارة جابجایی احکام یا فراموش نمودن آنان فرمود: اشکالی ندارد.[46]
این موارد بخشی از احکام مختصر و برگرفته شده از حجه الوداع است. برای تفصیل بیشتر به آنچه شیخ آلبانی در مورد حجه الوداع نوشته است مراجعه شود. ایشان مسائل حجه الوداع را در هفتاد و دو مسئله شرح نموده است[47]. همچنین دکتر فاروق حماده در کتابی به نام الوصیه النبویه اسلامیه از کتاب‌های ادبی، حدیثی و سیره، حدود هشتاد و سه مطلب و وصیت از حجه الوداع گردآوری نموده است و به بررسی صحت و سقم و تجزیه و تحلیل آنها پرداخته است و در این راستا خدمات ارزشمندی ارائه نموده است.[48]

فواید نامگذاری ایام حج
روز هفتم ذیحجه را «یوم الزینه» نامیدند؛ زیرا در این روز به زینت و آرایش شتران قربانی پرداختند و روز هشتم را روز «ترویه» یعنی آب دادن یا سیراب نمودن نامیدند؛ چرا که آنان شتران خود را سیراب می‌کردند و برای خودشان نیز آب حمل می‌نمودند؛ چون در آن روزگار در عرفه و دیگر اماکن، آبی وجود نداشت و روز نهم را به دلیل حضور در میدان عرفه، روز عرفه می‌گفتند و روز یازدهم را روز «قر» یعنی قرار و ثبات می‌نامیدند؛ زیرا در آن روز از نقل و حرکت باز می‌ایستادند. همچنین آن روز را به خاطر اینکه سر حیوان‌های ذبح شده را می‌پختند و می‌خوردند روز رءوس می‌نامیدند روز دوم ایام تشریق را «یوم النفرالاول» یعنی روز حرکت به مکه و روز سوم ایام تشریق را «یوم النفرالثانی» نامیدند.[49]


[1]- زاد المعاد، ج 3، ص 595.
[2]- السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصیله، ص 680 – زاد المعاد، ج 3، ص 595.
[3]- البخاری، کتاب المغازی، شماره 4407.
[4]- السیره النبویة، ابوشهبه، ج 2، ص 575.
[5]- السیرة النبویه، ندوی ص 386.
[6]- صحیح السیرة النبویه، ص 664 – السیرة النبویه، ندوی، ص 386.
[7]- بخاری، کتاب الحج، باب التلبیه، شماره 1550.
[8]- مسلم، کتاب الحج، باب حجه النبی، شماره 1218.
[9]- همان.
[10]- همان – صحیح السیرة النبویه، ص 659.
[11]- کوهی است در مزدلفه که قریش در موسم حج به جای عرفه آنجا توقف می‌نمود.
[12]- صحیح السیرة النبویه، ص 661 – مسلم، کتاب الحج، شماره 1218.
[13]- السیرة النبویه، ندوی، ص 389.
[14]- صحیح السیرة النبویه، ص 662.
[15]- همان – السیرة النبویه، ص 389.
[16]- همان.
[17]- همان، ص 390.
[18]- السیرة النبویة الصحیحه، ج 2، ص 550 – السیرة النبویه، ابی شبهه، ج 2، ص 578.
[19]- السیرة النبویه، ندوی، ص 390.
[20]- مسلم، کتاب الحج، شماره 1218 – صحیح السیرة النبویة ص 663.
[21]- السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 2، ص 579 – المستفاد من قصص القرآن، ج 2، ص 515.
[22]- السیرة النبویه، ندوی، ص 390.
[23]- مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضل علی بن ابی طالب، شماره 2048.
[24]- السیره النبویه الصحیحه، ج 2، ص 550.
[25]- السیرة النبویه، ندوی، ص 391 به نقل از زاد المعاد، ج 1، ص 249.
[26]- الاساس فی السنة، ج 2، ص 1054.
[27]- فقه السیره، بوطی، ص 331.
[28]- قراءة سیاسیة للسیرة النبویه، محمد قلعجی، ص 303.
[29]- همان.
[30]- مسلم، کتاب الحج، شماره 1218.
[31]- دولة الرسول من التکوین الی التمکین، ص 575.
[32]- فقه السیره، بوطی، ص 332.
[33]- همان، ص 333.
[34]- مسند احمد، 3، ص 411.
[35]- الموسوعة فی سماحة الاسلام، عرجون، ج 2، ص 876.
[36]- فقه السیره، بوطی، ص 333.
[37]- الجانب السیاسی فی حیاة الرسول، احمد محمد بالشمیل، ص 131
[38]- السیرة النبویة الصحیحه، ج 2، ص 549 – مسلم، ج 2، ص 942 شماره 1297.
[39]- المستفاد من قصص القرآن، ج 2، ص 518.
[40]- همان.
[41]- البخاری، کتاب العلم باب قول النبی رب مبلغ شماره، 105.
[42]- المستفاد من قصص القرآن للدعوة و الدعاة، ج 2، ص 518.
[43]- بخاری، کتاب الصوم، باب صوم یوم عرفه، شماره 1989.
[44]- بخاری، کتاب الجنائر، باب الکفن فی ثوبین، شماره 1265.
[45]- بخاری، کتاب الحج، باب وجوب الحج و فضله، شماره 1513.
[46]- بخاری، کتاب العلم، باب الفتیا علی الدابة، شماره 83.
[47]- السیرة النبویة فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 683.
[48]- همان، ص 681.
[49]- السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 2، ص 579.


به نقل از:

الگوی هدایت (تحلیل وقایع زندگی پیامبر اکرم)، جلد دوم، مؤلف : علی محمّد صلّابی، مترجم : هیئت علمی انتشارات حرمین.

 

وفات شیخ المحدثین محمد بن قایماز ذهبی در 23 ذی القعده به سال 748 هـ.ق.







محمد بن احمد بن عثمان بن قايماز ذهبي، شمس الدين، ابو عبد الله: حافظ، مؤرخ، علامة محقق. تركماني الاصل، از اهل ميافارقين. مولد او به سال 673هَ .ق . و از ابوالحسین علی بن الفقیه در بعلبک و ابوالحسن علی بن مسعود موصلی و محمودبن ابی بکر ارموی و شرف الدین احمدبن ابراهیم فزاری در شام و از قاسم بن محمدبن یوسف برزالی در مصر و صدرالدین بن حمویه و گروهی دیگر از علمای مصر و شام حدیث شنوده است . در قاهره رحل اقامت گزید و بسیاری از سرزمینها را گشت، و در سال 741 هـ. نابینا شد. تصانيفش بسیار زیاد است و به هزار تألیف می رسد. از آن جمله: " دول الاسلام ـ چاپ" در دو جزء، و " المشتبه في الاسماء والانساب، والكنىَ والالقاب ـ چاپ" و " والعباب ـ خطی" در تاريخ، و " تاريخ الاسلام الكبير ـ ، و " سير اعلام النبلاء ـ چاپ" و " تذكرة الحفاظ ـ چاپ" در چهار جزء، و " الكاشف ـ " در تراجم رجال حديث، و " العبر في خبر من غبر ـ چاپ" در پنج جزء، و " طبقات القراء ـ چاپ" و " الامامة الكبرىَ ـ خطی" و " الكبائر ـ چاپ" ، و " ميزان الاعتدال في نقد الرجال ـ چاپ" ، و " المختصر المحتاج اليه من تاريخ الدبيثي ـ چاپ"، و " معجم شيوخ خود وی ـ خطی" و " المقتنىَ في الكنىَ ـ خطی" و " الاعلام بوفيات الاعلام ـ خطی" و " تجريد اسماء الصحابة ـ چاپ" در دو مجلد، و " المغني ـ چاپ" در دو جز، در رجال حديث. و " الرواة الثقات ـ چاپ" رساله، و " الطب النبوي ـ چاپ" و " المرتجل في الكنىَ ـ خطی" و " زغل العلم ـ چاپ" رساله، و " المستدرك علىَ مستدرك الحاكم ـ چاپ" در حديث، و " اهل المائة فصاعدا ـ چاپ" و " ذكر من اشتهر بكنيته من الاعيان ـ خطی" رساله
تذهیب التهذیب . اختصار تهذیب الکمال در سه جلد. اختصار کتاب الاطراف در دو جلد.  اختصار التذهیب . اختصار سنن البیهقی در پنج جلد. تنقیح احادیث التعلیق لابن الجوزی . المستحلی اختصار المحلی . المقتنی فی الکنی . المقتفی فی الضعفا. اختصارالمستدرک للحاکم در دو جلد. مختصر تاریخ ابن عساکر در ده جلد. مختصر تاریخ الخطیب البغدادی در دو جلد. اختصار تاریخ نیشابور. احادیث مختصر ابن الحاجب . توقیف اهل التوفیق علی مناقب الصدیق . نعم السمر فی سیرة عمر. التبیان فی مناقب عثمان . فتح الطالب فی اخبار علی بن ابیطالب . معجم الاشیاخ . اختصار کتاب الجهاد لابن عساکر. مابعد الموت . اختصار کتاب القدر للبیهقی . هالة البدر فی عدد اهل بدر. اختصار تقویم البلدان لأبی الفدا. نقض الجعبه فی اخبار شعبه . قضا نهارک فی اخبار ابن المبارک . اخبار ابی مسلم الخراسانی . و بسیاری از کتابها را به صورت اختصار درآورده است.
و وفات وی در دمشق در 23 ذی القعده به سال 748 هـ.ق. بوده است.

 
(ترجمه و تالیف از لوح فشرده: المرجع الاكبر للتراث الاسلامي و  دهخدا).

وفات شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در سحرگاه بیست و دوم ذی القعده (728هـ)







در اواخر شوال سال (728هـ) شیخ الاسلام ابن تیمیه مریض شد و بیماری ایشان بیست و چند روز ادامه یافت تا اینکه در سحرگاه بیست و دوم ذی القعده (728هـ) بعد از یک عمر دفاع از اسلام و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ساکت نمودن اهل بدعت در قلعۀ دمشق جهان فانی را وداع گفت. (إنا لله و إنا إليه راجعون).
خبر وفات شیخ الاسلام چون صاعقه بر مردم اثر کرد، و زن و مرد بسوی قلعه‌ی دمشق آمدند. قلعه و راههای منتهی به آن به سرعت پر از مردم شد ابتدا بر او در قلعه نماز خواندند و پس از آن جنازه را بیرون آوردند و بطرف دمشق بردند.
شهر دمشق تا کنون چنین ازدحامی به خود ندیده بود تا جایی که تعداد شرکت کنندگان در جنازه بین یک صد تا دویست هزار نفر تخمین زده شد. و بعد از نماز ظهر در مسجد جامع اموی دمشق شیخ علاء الدین الخراط : بر ایشان نماز جنازه خواند و آنگاه بسوی مقبرۀ (صوفیه) انتقال داده شد و در پهلوی برادر خویش شرف الدین عبدالله رحمه الله دفن شد.
امت اسلامی اگر چه ظاهراً این عالم مدافع خویش را از دست داد، اما کتابها، رساله‌ها و فتاوای شیخ الاسلام ابن تیمیه به یاری الله روشن‌گر راه و چراغ هدایت برای آنها خواهد بود.

وفات امام دارقطنی (306 - 385 هـ)






در روز سه شنبه هفتم ذی القعدة سال 385 هجری قمری

وی امام "ابوالحسن علی بن عمر بن أحمد بن مهدی، ابوالحسن بغدادی دارقطنی" است. دارقطنی معروف به "دارقطن" است که محله‌ای است در بغداد.


شخصیت و اخلاق وی:

وی یگانه‌ی زمانه و امام دوران خویش در اسماء رجال و علل حدیث و جرح و تعدیل بود و دارای تصنیفات و تالیفاتی ارزشمند بود و دارای روایتی وسیع و اطلاع کامل در درایت بود.
علم اثر و شناخت علل حدیث و و رجال و شناخت احوال راویان به همراه راستی و امانت داری و فقه و عدالت و قبول شهادت و اعتقاد صحیح و سلامت مذهب همه در وی وجود داشت.
دارقطنی رحمه الله علما را دوست داشت و به همراهی آنان علاقه داشت. از این علما می‌توان به "حسن بن احمد بن صالح، ابومحمد سبعی حلبی" اشاره کرد که حافظی متقن بود. دارقطنی از وی روایت شنیده و از وی روایت کرده است. وی نزد "سیف الدولة" دارای احترام و مکانت بود.


شیوخ و شاگردان وی:
وی از "ابوالقاسم البغوی" و افراد بسیاری در بغداد و کوفه و بصره و واسط روایت شنیده است. همچنین "محمد بن حسن شیبانی" و "صعصعة بن سلام" و "معاویة الضریر" و بسیاری دیگر از وی علم آموخته‌اند.


هوش سرشار وی:
آنچه بر تیزهوشی وی دلالت می‌کند داستانی است که یک بار برای وی اتفاق افتاد. وی باری در مجلس "اسماعیل الصفار" که برای مردم حدیث املا می‌کرد نشسته بود و دارقطنی حدیث وی را می‌نوشت. برخی از محدثان حاضر در جلسه به وی گفتند سماع (شنیدن) وی صحیح نیست زیرا او به نوشتن مشغول است. دارقطنی در پاسخ آنان گفت: فهم من در مورد املای شیخ از فهم تو بهتر است... آن مرد به او گفت: آیا می‌دانی شیخ چند حدیث املا کرده است؟ وی گفت: او هجده حدیث گفته است و حدیث اول آن از فلان از فلان است. سپس همه‌ی آن احادیث را با سند و لفظ بیان کرد و هیچ اشتباهی در آن مرتکب نشد تا جایی که مردم به تعجب آمدند.


آرای علما درباره‌ی وی:
ابن جوزی درباره‌ی وی‌ می‌گوید: در وی شناخت حدیث و علم قرائات و نحو و فقه و شعر به همراه امامت و عدالت و عقیده‌ی صحیح یکجا جمع گردیده بود.
عبدالغنی بن سعید الضریر می‌گوید: هیچ کس در دوران خود به مانند علی بن مدینی و موسی بن هارون و دارقطنی در حدیث سخن نگفته است...
ابن خلکان درباره‌ی وی می‌گوید: وی به سرزمین مصر سفر کرد و مورد گرامی داشت وزیر، ابوالفضل جعفر بن خنزابه، قرار گرفت و او به همراه حافظ عبدالغنی وی را در کامل کردن مسندش یاری دادند...


مولفات وی:
1- کتاب السنن
2- العلل الواردة فی الأحادیث النبویة
3- المجتبي من السنن المأثورة
4- المختلف والمؤتلف في أسماء الرجال
5- كتاب الافراد الذي لا يفهمه فضلا عن أن ينظمه إلا من هو من الحفاظ الأفراد والأئمة النقاد والجهابدة الجياد وله غير ذلك من المصنفات التي هي كالعقود في الأجياد
6- سوالات الحاکم.


وفات امام دارقطنی:
پس از عمری تلاش در راه علم و نشر آن وی در روز سه شنبه هفتم ذی القعدة سال 385 هجری قمری در سن 77 سالگی دار فانی را وداع گفت.


منابع موضوع به عربی:
- الوافى فى الوفيات - ج1 ص1613
- شذرات الذهب ، ابن العماد ، ج3ص116
- تذكرة الحفاظ ، الذهبي جج3 ص186
- البداية والنهاية ـج11ص345
- أعلام الفقهاء ، يحيي مراد ص109
 
ترجمه و بازنویسی: عبدالله .م
عصر اسلام
IslamAge.com

وفات امام ابن جرير طبري[1] (زمان: 27 شوال 310 ه.)





امام الائمه و شيخ امت اسلام، پيشواي علم تفسير و تاريخ، پرتأليف ترين علماء اسلام، امام بزرگ ابوجعفر محمدبن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب طبري در سال 224 ه در شهر آمل مركز آن روز طبرستان (مازندران ايران) به دنيا آمد. پدرش وي را نذر علم كرد و هزينه زندگي او را برعهده گرفت. از اين رو ابن جرير در سال 240 ه در طلب علم رخت سفر بست و عازم بغداد شد. بيش از ده سال در آن شهر اقامت كرد و از شيوخ و علماي بغداد كسب فيض نمود. ولي از آنجا كه امام احمد حنبل سالهاي آخر عمر ايشان بود و اكثرا هم بيمار بودند ابن جرير نتوانست از محضر ايشان استفاده كند. او كه شافعي مذهب بود، آنچنان در اين مذهب پيش رفت كه از بزرگان شافعيه و پس از آن مجتهد مطلق شناخته شد.

اين جرير در طلب حديث و علم قراءات قرآن از بغداد به شام و از آنجا به مصر رفت. در مصر بود كه با شاگردانش از شدت فقر به گرسنگي شديدي مبتلا شدند. چنانكه سه شبانه روز چيزي براي خوردن نيافتند. اما متعاقب آن اتفاق شگفتي افتاد. خداي بزرگ با الهام غيبي، فرمانرواي وقت مصر، احمدبن طولون را از حال آنها آگاه كرد. لذا وي غذاي فراواني براي آنها فرستاد. ابن جرير پس از آن مسافرت طولاني به بغداد بازگشت و با اجازه پدرش در همانجا رحل اقامت افكند.

از مهمترين دستاوردهاي علمي طبري و مصنفات وي كه بزرگترين و مفصل ترين منبع تاريخ اسلام محسوب مي شود، كتاب «تاريخ الرسل و الملوك است» طبري پيشواي دو مدرسه تاريخ و تفسير به شمار مي رود. با وجود آنكه قبل از وي كسان بسيار در دو زمينه تفسير و تاريخ كتاب نوشته بودند، ولي طبري سبك جديد و منحصر به فردي در تاريخ نگاري ايجاد كرد. كتاب مشهور «تاريخ الرسل و الملوك» مهمترين منبع مطالعه تاريخ اسلام به شمار مي رود. سبك تاريخ نويسي طبري، سالشمارانه بود يعني در ذيل هر سال وقايعي را كه در آن سال اتفاق افتاده بود مي نوشت و بعلاوه آنها را تحليل مي كرد. تفسير طبري نيز سرآغاز مكتب تفسيري تفسير به مأثور (حديث) به شمار مي رود. امام فقيه اسفرايني درباره آن مي گويد: «اگر شخصي براي مطالعه تفسير طبري به چين هم مسافرت كند، كار بزرگي انجام نداده است.» امام طبري در علوم فقه و اصول و حديث هم تأليفاتي دارد. ايشان اراده و همت عجيبي در تأليف و تصنيف داشت. چنانكه گفته اند: ابن جرير چهل سال و در هر روز چهل ورقه مي نوشته است. امام ابن جرير آنقدر مشغول تحصيل و تدريس و تصنيف علوم بود كه هرگز در طول عمرش ازدواج نكرد مگر نه اينكه از كوچكي نذر علم شده بود.

ابن جرير هم مانند ساير علماي رباني بود كه علم را فقط براي رضاي خدا مي آموزند و نشر مي كنند. وي زاهد و عابد و با تقوا بود، از دنيا و مقامات دنيوي كناره گرفته بود و هرگز نزد سلاطين و خلفا نرفت. خلفا و وزيران، اموال و عطاياي بسيار براي او مي فرستادند ولي او عليرغم فقر شديد و نيازي كه به عطايا داشت هرگز نمي پذيرفت. ابن جرير گاهي از سر نياز مجبور مي شد كه لباسهاي خود را بفروشد ولي هرگز دست نياز به سوي امرا و دنيا داران دراز نكرد.

امام طبري در اواخر عمر خود، قرباني تعصب مذموم مذهبي شد و از اين ناحيه رنج فراوان ديد. در آن زمان، مناقشات و خصومتهاي زيادي بين طبري با رئيس حنابله بغداد «ابوبكر بن داود» در جريان بود و چنان شد كه حنابله خانه ابن جرير را محاصره كردند. و او را حبس خانگي كرده و ستم بسيار برايشان روا داشتند. در آن زمان مذهب حنبلي در سراسر عراق و خاصه در بغداد، مذهب غالب بود، عوام حنابله طبري را به تشيع متهم كرده و در اين تهمت خيلي هم زياده روي كردند تا جايي كه مردم رااز مراجعه به او بازداشتند. ولي امام طبري از اين اتهام مبرا بود. مردم؛ امام ابن جرير طبري را با كسي ديگر كه او هم برحسب اتفاق نامش محمد بن جرير بن رستم طبري بود و مذهب شيعه داشت اشتباه گرفته بودند. جالب تر اينكه آن مرد نيز، كنيه ابوجعفر داشت!! علامه ذهبي در كتاب تاريخ خودش و هم در كتاب پر ارج« سيرأعلام النبلاء» مسلمانان را متوجه اين موضوع كرده كه دو محمد بن جرير طبري با كنيه ابوجعفر وجود داشته اند. امام طبري غير از آن ابن جرير شيعه مذهب مي باشد. از همين رو، ذهبي پس از ذكر سيره و ترجمه امام طبري بلافاصله ترجمه ابن جرير بن رستم شيعه مذهب را آورده تا خوانندگان متوجه تفاوت بين اين دو نفر باشند. اين محنت و رنجي كه امام طبري به سبب تعصب و جهل مذهبي، برداشت نمود، نمونه اي است از سلسله رنجهاي طولاني كه علماي اسلام تحمل كرده اند.

امام ابن جرير طبري در 27 شوال سال 310 ه در حالي كه هنوز در خانه اش در حبس و محاصره قرار داشت، وفات كرد و شاگردانش نتوانستند، جنازه وي را براي دفن به بيرون از منزل ببرند، لذا وي را در خانه اش دفن كردند.تا چند ماه پس از دفن مردم بر سر قبر وي حاضر و نماز جنازه مي خواندند. خداوند وي را در جوار رحمتهاي واسعه خود، جاي دهد.


مترجم: ابو يحيي
مصدر: سايت نواراسلام
IslamTape.Com

--------------------------------------------------------------------------------
[1] براي آگاهي بيشتر رجوع كنيد: سيراعلام النبلاء، وفيات الاعيان، تاريخ بغداد، تذكره الحفاظ، طبقات المفسرين، البدايه و النهايه، طبقات الشافعيه
 

آزادسازی شهر انوال[1] (در كشور مغرب) (25 شوال 1339 ه. يكم ژوئن 1921 م. )







كشور مغرب همچون شكاري در چنگال كشورهاي استعمار گر اسپانيا و فرانسه افتاده بود و آن دو مغرب را بين خود تقسيم كرده بودند. اسپانيا شمال مغرب و فرانسويان جنوب آنرا اشغال كرده بودند. امير محمد بن عبدالكريم نخستين اميري بود كه مقاومت مردم مغرب بر ضد اسپانيا را رهبري مي كرد. وي زعيم قبيله «ورياغل» بود و شهر «اغدير» مركز فعاليتهاي وي محسوب مي شد. در آن زمان اسپانيا مي كوشيد كه منطقه نفوذ خود را توسعه دهد. از اين رو ژنرال «سلوستر» فرمانده منطقه مليله، نيروي نظامي بزرگي فراهم آورده و به سوي مناطق سكونت قبيله «ورياغل» حركت كرد و شهر «انوال» را تصرف كرد. متعاقب آن امير محمد نامه اي براي وي نوشت و او را از پيشروي بيشتر بر حذر داشت. ولي ژنرال مزبور به آن توجهي نكرده و تهديد امير محمد را به چيزي نگرفت. و به پيشروي خود ادامه داد و 12 كيلومتر از شهر انوال دور شد.

اسپانيايي ها به شهرك «اغدير» نزديك شدند. امير محمد هم در يكم ژوئن 1921 م. تهاجم جنگ و گريز بر ضد اسپانيايي ها را آغاز كرد و به سرعت نيروهاي اسپانيا را در مانده كرده و به شدت شكست داد و آنها را به عقب نشيني وادار كرد. آنها حتي شهر انوال را كه قبلا تصرف كرده بودند ترك كردند. ارتش اسپانيا اعتراف كرد كه 15 هزار سرباز كشته و 570 سرباز آن اسير شده اند. مقدار زيادي هم تجهيزات جنگي به غنيمت نيروهاي امير محمد درآمد. از جمله سي هزار قبضه اسلحه و 400 تير بار و 129 توپ. ام مع الاسف امير محمد متوجه نبود كه چه پيروزي بزرگ و قاطعانه اي بدست آورده، زيرا جنگ را ادامه نداد و از تعقيب اسپانيايي ها خود داري كرد. اگر او آنها را تعقيب مي كرد بدون هيچ گونه مقاومتي قلعه مليله محل استقرار نيروهاي اسپانيا را تصرف مي كرد و به سلطه اسپانيا بر آن نواحي به كلي پايان مي داد.


مترجم: ابو يحيي
مصدر: سايت نواراسلام
IslamTape.Com



--------------------------------------------------------------------------------
[1] التاريخ الاسلامي، المختار المصون، المعجزه الم
 

سقوط قرطبه (كوردوبا)زمان: 23 شوال سال 633 ه








شكست دولت موحدين در پيكار عقاب به سال 601 ه زنگ پاياني بر فرو پاشي قريب الوقوع اين دولت قدرتمند بود، پاياني هولناك و سريع مضافا اينكه شورشها و نا آرامي هاي متعدد داخلي، دولت موحدين را در برگرفته بود. از اين رو مسلمانان اندلس دريافتند كه بايد رهبر جديدي بيابند تا دوباره مسلمانان پراكنده اندلس را گردهم آورد و به اوضاع سرو سامان دهد. چنين شد كه در آن دوره حساس ستاره ابن هود فرمانده جديد درخشش خود را آغاز كرد. ابن هود در سال 625 ه اعلام كرد كه قصد دارد اندلس را از سلطه موحدين و هم تجاوزات صليبيان خلاص كند و اعلام داشت كه مي خواهد دوباره عمل به شريعت اسلام را احياء كند.

نظر به آن دوره پر فتنه و آشوب و توسعه طلبي هاي صليبيان، كار اين رهبر جديد چندان هم آسان نبود. ابن هود رقيبان زيادي داشت كه از همه خطرناك تر و قدرتمندتر ابن احمر بود كه در جنوب اندلس حكومت مي كرد. اين ابن احمر از اسپانيايي هاي مسيحي هم بيشتر دشمن ابن هود بود. از اين رو براي بدست گرفتن رهبري اندلس با ابن هود وارد جنگ شد كه سالها به طول انجاميد. اين كشمكشهاي داخلي ميان مسلمين بهترين فرصت براي بهره برداري صليبيون بود. چنانكه «فرناندو سوم» پادشاه كاستيل در تدارك آن بود كه ضربه كاري و دردناك نهايي را بر پيكره دولت اسلامي اندلس وارد آورد.

هدف وي قرطبه بود، پايتخت كنوني اندلس كه زماني پايتخت خلافت اموي اندلس مي بوده، شهري كه به تنهايي نماد اسلام و ظفر مندي آن بر ضد صليبيان اسپانيا مي بود. از زمان سقوط خلافت اموي در سال 407 ه اين شهر مورد بي مهري قرار گرفته و بخش زيادي از آباداني و رونق خود را از دست داده بود زيرا پس از سقوط خلافت، پايتخت به اشبيليه (سويل) منتقل شد. مردم قرطبه انقلابي و عصيانگر بودند و هيچ گاه در تابعيت يك امير باقي نمي ماندند چنانكه باري با ابن هود بيعت مي كردند و بارديگر دست بيعت به ابن احمر مي دادند و زماني هم بدون رهبر بودند. در اواخر ربيع الثاني سال 633 ه ق «فرناندوي سوم» سپاهي را براي كسب خبر از استحكامات و امكانات دفاعي شهر روانه آن كرد. با كمك مسلمانان خائني كه از اسلام برگشته بودند، سپاه مزبور توانست بر تعدادي از برجهاي ديده باني شهر مسلط شود. اهالي قرطبه براي دفع آنها شتافتند ولي متجاوزان به سختي مقاومت كردند و موضوع را به فرناندو اطلاع داده و تقاضاي كمك كردند. به زودي كمكهايي از جانب اسقفهاي كليساهاي نزديك قرطبه براي آنها رسيد و خود فرناندو هم آمد و شهر را با تمام توان به محاصره در آورد.

اهالي قرطبه از ابن هود تقاضاي كمك كردند. او هم به زودي در رأس سپاهي بزرگ به استعداد 35 هزار جنگجو به كمك آنها شتافت. دويست سوار مزدور مسيحي به فرماندهي «لورنسو خوارز» هم در خدمت ابن هود بودند. اين فرمانده اخير الذكر قبلا در خدمت فرناندو مي بوده اما مورد غضب او واقع شده و او را از كاستيل رانده بود و از آنجا به خدمت ابن هود در آمده بود. همين امر و غفلت از اصل تولا و تبرا باعث شكست مسلمانان و از دست رفتن قرطبه شد. از آن رو كه آن شهسوار صليبي تصميم گرفت دوباره دل ارباب قبلي خود را بدست آورد و به هم كيشان خود خدمت كند تا بلكه جايگاه سابق خود را بازيابد لذا حيله اي انديشيد و تظاهر كرد كه مي خواهد با دارو دسته خود براي شناسايي و كسب خبر از سپاه صليبي ها جلو برود، اما به اردوگاه فرناندو رفت . همراه وي نقشه اي براي فريب مسلمانان طرح كرد. شهسوار مذكور به اردوگاه ابن هود برگشت و وي را از عظمت لشكر فرناندو وعاقبت درگيري با آن بيم داد و پي در پي كوشيد اراده ابن هود را براي درگيري سست كند. عليرغم اينكه مي دانست لشكر ابن هود بزرگتر و قدرتمند تر از لشكر فرناندو مي باشد. لكن صد افسوس كه عاقبت بكارگيري دشمنان دين و غفلت از عقيده تولا و تبرا بهتر از اين نمي شود. به هر حال نقشه صليبي ها گرفت و ابن هود از كمك به اهالي قرطبه سرباز زد و به بهانه اينكه مي خواهد به اهالي بلنسيه (والنسيا) كه از سوي خايمي اول شاه آراگون مورد حمله قرار گرفته اند كمك كند آنجا را ترك كرد.

بعد از عقب نشيني ابن هود، فرناندو محاصره شهررا تشديد كرد. اهالي قرطبه براي لحظه اي تصميم گرفتند تسليم شوند ولي خيلي زود وقتي با خبر شدند كه ذخيره غذايي و تداركات لشكر فرناندو رو به پايان است به مقاومت خود ادامه دادند. فرناندو احساس كرد كه ابن هود در اين موضوع دست داشته، لذا از دشمني ديرينه ابن هود با ابن احمر در جهت منافع خود بهره برداري كرد. بنابراين با ابن احمر وارد مذاكره شد و خواستار هم پيماني با وي بر ضد ابن هود شد كه ابن احمر هم موافقت كرد و با وي معاهده اي بر ضد ابن هود بست.

وقتي اخبار اين معاهده به اهالي قرطبه رسيد، اراده آنها را براي مقاومت سست كرد و به ناچار تسليم شدند. چنين بود كه در تاريخ يك شنبه 23 شوال سال 633 فرناندوي سوم وارد قرطبه شد و در همان روز مسيحيان يك صليب بزرگ را بر فراز جامع بزرگ قرطبه نصب كردند و فورا آنرا به يك كليسا تبديل كردند. در همان آغاز فرناندو دست به كاري زد كه نشان دهنده عمق حافظه تاريخي دشمنان اسلام مي باشد. و نشان مي دهد كه آنها هرگز فتوحات مسلمانان و جنگهاي آنها را فراموش نكرده اند. قضيه از اين قرار بود كه منصور بن ابي عامر سلطان اندلس در دوران طلايي اندلس به سال387 ه شهر «شانت ياقب» (سانتياگو) را تصرف كرده و ناقوسهاي كليساي بزرگ آنجا موسوم به كليساي يعقوب مقدس رابر شانه هاي اسيران مسيحي تا قرطبه حمله كرد و از آنها به عنوان قنديل براي مناره هاي مسجد جامع قرطبه استفاده كرد. شهر سانتياگو و كليساي يعقوب مقدس از مقدس ترين اماكن مسيحيان اسپانيا بود. و حال كه فرناندو قرطبه را اشغال كرده بود، دوباره آن ناقوسها را از فراز مناره ها پايين آورده و بر دوش اسيران مسلمان!! به سانتياگو برگرداند و برجاي نخست در كليساي يعقوب مقدس نصب كرد.

مترجم: ابويحيي
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Com

فتح شهر هر قله[1] در آسياي صغير (20 شوال 190 ه)







با وجود آنكه اين فتح در كتب تاريخ چندان مشهور نيست ولي حوادث و زمينه هاي آن در رديف فتح مهم عموريه حتي مهم تر از آن به شمار مي رود.



هارون الرشيد خليفه قدرتمند عباسي به سال 181 ه ق با سپاهي بزرگ به آسياي صغير لشكر كشيد و تا قسطنطنيه پايتخت روم پيش رفت. اريني ملكه وقت روم كه توان مقابله با سپاه هارون را نداشت از در صلح در آمد و تعهد كرد كه سالانه اموالي به رسم جزيه به دربار عباسي بفرستد، اما در سال 187 ق. كه نقفور به امپراطوري روم رسيد، قرار داد مذكور را ناديده گرفت و در نامه اي از هارون خواست تا اموالي را كه قبلا از روم گرفته پس دهد و گرنه، براي جنگ آماده شود. هارون در پاسخ امپراطور چنين نوشت: «به نام خداوند رحمان و رحيم، از هارون به نقفور، سگ روم. اي كافر زاده نامه تو را ديدم پاسخ آن است كه خواهي ديد، نه آنچه كه خواهي شنيد»



آنگاه با سپاهي گران آسياي صغير را در نورديد و تا شهر معروف هر قله پيش رفت. ترس و وحشت در روم افتاد و امپراطور به ناچار شرايط قبلي را براي صلح پذيرفت. ولي وقتي كه اين سگ روم از دور شدن سپاه هارون الرشيد مطمئن شد پيمان شكست و در نيرنگي ناجوانمرادنه، نگهبانان قلعه هايي كه هارون فتح كرده بود و آن سربازان را براي نگهباني گماشته بود اسير كرده وبيني و چشم و گوش آنها را بريده وقتي اين اخبار به هارون رسيد با وجود اينكه مسافت طولاني رفته بود و هوا هم به شدت سرد بود برگشت. نقفور با شنيدن خبر بازگشت هارون، به سرعت به حضور او رسيد و ديه مقتولين و مجروحين را پرداخت و جزيه اي را كه تعهد كرده بود، تقديم داشت!! و اظهار اطاعت و فرمانبردي كرد. و سوگند ياد كرد كه ديگر با مسلمانان جنگ نخواهد كرد. به اين ترتيب هارون بازگشت.



وقتي كه هارون به بغداد بازگشت با خود مي انديشيد كه نغفور به عهد خود وفا نخواهد كرد و بار ديگر به جنگ مسلمانان خواهد آمد. اين بار هارون تصميم گرفت كه كار نقفور را يكسره كرده و شهر هرقله را كه از بزرگترين و زيباترين شهرهاي روم بود تصرف كند. در اين شهر بود كه امپراطور بيزانس بر تخت مي نشست. با رسيدن فصل تابستان هارون سپاهي بزرگ به قدر 135 هزار جنگجو به جز داوطلبان آماده كرد و به سرعت به سوي هر قله حركت كرد. و شهر را به محاصره خود درآورد. نقفور در آن زمان مشغول جنگهاي داخلي بود و نتوانست كاري از پيش ببرد. بعد از يك جنگ تن به تن سرنوشت ساز بين يكي از پهلوانان مسلمان بنام ابن جرزي با فرمانده محافظان قلعه شهر، فرمانده رومي كشته شد و هر قله در 20 شوال سال 190 ه ق فتح شد.



مترجم: ابو يحيي

مصدر: سايت نواراسلام

IslamTape.Com





--------------------------------------------------------------------------------

[1] تاريخ طبري، الكامل في التاريخ، البدايه و النهايه، محاضرات في الدوله العباسيه، فتوح البلدان ايام الاسلام
 

سقوط حكومت مرابطون (مغرب وشمال آفريقا) زمان: 18 شوال 541 ه برابر با 24 مارس 1147 م







اين واقعه يكي از مهمترين حوادثي است كه در سرزمين مغرب و اندلس به وقوع پيوسته است. اضمحلال و سقوط دولت مرابطون از حساس ترين و مهمترين حوادثي است كه حكومت جهاني اسلام در اين بخش از جهان با آن روبرو شده است چرا كه دولت مرابطون از تمام جهات ديني و اخلاقي و جهادي و اجتماعي و اقتصادي بهترين دولتي بود كه در مغرب و اندلس بر پا شده بود. ابتداي كار اين حكومت بر اساس عقيده ديني و ايمان قوي به دست فقيه معروف عبدالله بن ياسين جزولي و با كمك امرا و بزرگان قبايل لمتونه و مسوفه بنا شده بود. آغاز اين حكومت چنان بود كه عبدالله بن ياسين با هدف نشر اسلام صحيح بين قبايل بربر شمال آفريقا كه از اسلام صحيح بدور بوده و شديدا گرفتار جهل و خرافات و بدعتها بودند؛ جنبشي تشكيل داد. در اوايل كار اين جنبش به سال (434 ه 1042م) امير يحيي بن عمر لمتوني به حمايت از آن برخاست و از آن پس اين حركت، رنگ نظامي به خود گرفت و با خرافات و بي ديني ها و بدعتهاي بربرها به جنگ برخاست.

اين جنبش با كسب پيروزي هاي پياپي به سرعت توسعه يافت و حوزه نفوذ و قلمرو خود را گسترش داد. تا اينكه امير يحيي وفات كرد و برادرش ابوبكر بن عمر لمتوني جانشين وي شد. او پيوسته همراه عبدالله بن ياسين مي بود و فرماندهي مرابطون را در دست داشت .با رهبري وي مرابطون بخشهاي بزرگي از جنوب كشور مغرب را فتح كردند و به اين ترتيب جنبش مرابطين به بزرگترين نيروي نظامي منطقه تبديل شد.

پس از شهادت عبدالله بن ياسين در جنگ با ملاحده (اسماعيليان باطني) در سال 451 ه تحول بزرگي در ساختار حركت مرابطين بوجود آمد، چنانكه پس از آن امير ابوبكر بن عمر براي نشر اسلام بين قبايل زنگي در سال 453 ه متوجه نواحي جنوبي شد. مدتي بعد ارتش مرابطون تحت امر فرمانده بزرگ «يوسف بن تاشفين» كه با نبوغ بي نظير نظامي خود در كنار ايمان و اراده و همت والاي خود توانست ساير مناطق مغرب آفريقا را هم فتح كند و تأسيس دولت مرابطين را در سرزمينهاي وسيع مركب از الجزائر و مغرب و موريتاني و قسمتهايي از چاد و مالي تا دلتاي نيجريه در سال 455 ه اعلام نمايد.

چهار نفر به نوبت در سلسله مرابطون حكومت كردند:

1- يوسف بن تاشفين (455 - 500 ه ق) وي موسس واقعي حكومت مرابطون و رهبر بزرگ و بي نظير آنها به شمار مي رود كه به امير المسلمين ملقب شده است. او در يكم محرم سال 500 ه وفات يافته كه در مقاله اي به همين مناسبت از صفات او ياد كرده ايم. در يكي از حساس ترين دوره هاي تاريخ اسلام به خدمت اسلام كمر بست و توانست يك دولت قدرتمند در مغرب تأسيس كند و اسلام را بين قبايل بربر گسترش دهد. بعلاوه رژيم هاي ضعيف و ناتوان آن سامان را از ميان بردارد.اما برجسته ترين كار وي نجات حكومت اسلامي اندلس در دو نوبت مي باشد. نخستين بار در سال 479 ه بود كه پيروزي بزرگي در جنگ زلاقه بر صليبيان اسپانيا بدست آورد و به توسعه طلبي و زياده خواهي هاي آلفونسوي ششم؛ شاه مسيحي اسپانيا پايان داد. بار دوم در سال 483 ه بود كه طومار حكومت ملوك الطوائفي آندلس رادرهم پيچيد. چرا كه آن وضعيت كه هر شهر اندلسي بوسيله يك امير اداره مي شد- براي حكومت اسلامي در اندلس خطرات فراواني داشت. از همين رو در آن دوره بيشتر اراضي اندلش از تصرف مسلمين خارج شد. با اين اقدام يوسف بن تاشفين، اندلس تابع حكومت مرابطين قرار گرفت.

2- علي بن يوسف بن تاشفين (500 ه-537 ه) امير علي مانند پدرش خير و نيكوكار بود. در دوران طولاني سلطنت وي، پايه هاي حكومت مرابطين در مغرب و اندلس استوار شد در اوائل سلطنت وي، قدرت و توسعه سلسله مرابطين به اوج خود رسيد. در همين زمان جنبش ابن تومرت كه مدعي مهدويت بودت در سال 515 ه آغاز شد. اين جنبش، علت اصلي سقوط مرابطين بود. امير علي عابد و زاهد بود و همنشيني با علماء را دوست مي داشت. از اين رو در زمان وي فقهاء از مقام و مكانت بالايي برخوردار بودند تا جايي كه امير علي بدون مشورت با آنها تصميمي نمي گرفت از اين رو گفته اند كه امير علي بيش از آنكه به سلاطين و حكام شباهت داشته باشد به زاهدان و عابدان شباهت داشت و همين ويژگي امير در اواخر حكومتش، اوضاع حكومت مرابطين را آشفته كرد زيرا به جاي اينكه با جنبش ابن تومرت و پيروانش كه خود را موحدين مي ناميدند مبارزه كند، به روزه داري و شب زنده داري مشغول بود لذا قدرت آنها ضعيف شد و اوضاع مملكت روبه نابساماني رفت و تسلط خود را بر بسياري از سرزمينهاي تابعه مرابطين در مغرب و پس از آن در اندلس از دست دادند.

3- تاشفين بن علي بن يوسف بن تاشفين (537 ه – 539 ه) اين امير نگون بخت هيچ گاه روي خوش و راحتي را نديد. وي از قبل از اينكه به حكومت برسد تا زمانيكه در يكي از جنگهايي كه بي وقفه با موحدين ادامه داشت كشته شده بيشتر زندگي خود را در جنگ گذرانده بود ديگر اكنون موحدين به يك قدرت توفنده و مهار نشدني تبديل شده بودند كه بيشتر بلاد مغرب را از چنگ مرابطون در آورده بودند. و تاشفين بيهوده مي كوشيد تا اشتباهات پدرش را در مقابل موحدين جبران كند ولي ديگر خيلي دير شده و او وارث مشكلات عديده اي شده بود. و عليرغم جانفشاني ها و دلاوري ها و استقامتي كه تا آخرين لحظه زندگي خود در جنگها نشان داد، از پس موحدين برنيامد و در پايان حكومت كوتاهش جز پايتخت مرابطون يعني مراكش و چند شهر كوچك ديگر، جاي ديگري از مملكت گسترده در اختيار ايشان باقي نماند.

4- ابراهيم بن تاشفين (539 ه- 541 ه) وي پس از كشته شدن پدرش تاشفين عهده دار حكومت شد در حالي كه هنوز 14 ساله بيشتر نبود. وي در همان آغاز دچار جدال خانوادگي شد چنانكه عمويش امير اسحاق حكومت او را نپذيرفت و لذا مرابطون به دو دسته تقسيم شدند و در حالي كه موحدين بر در دروازه هاي شهر مراكش بودند به جنگ با يكديگر مشغول شدند و ابراهيم به خاطر سن كم بر امور تسلط نداشت. موحدين چند ماه تمام مراكش را به محاصره خود در آوردند و سرانجام در 18 شوال سال 541 ه وارد پايتخت مرابطين شدند و در كشتاري هولناك تمام مردم را قتل عام كردند اين عادت مشخصه كلي موحدين بود و بارها به چنين كاري دست زده بودند و اولين كسي كه قرباني اين جنايت شده امير ابراهيم بود  16 ساله بود كه نه هواداري داشت و نه نيرويي براي دفاع از خود. در اين كشتار هر كسي كه نسبتي با قبيله لمتونه يعني پشتيبانان مرابطون داشت به قتل رسيد. بدين ترتيب اين دولت بزرگ در پي يكي از شديدترين مصيبتهايي كه بلاد اسلام در آن گوشه كره زمين بدان گرفتار شده بود ، سقوط كرد.

مترجم: ابويحيي
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Com


فتح مصر[1] (زمان: 16 شوال 20 ه – 17 سپتامبر 641 م.)





عمرو بن عاص- رضي الله عنه- يكي از فرماندهان فتوحات شام بود. وي بويژه فلسطين را فتح كرد. بعد از فتح بيت المقدس، عمرو به فتح مصر مي انديشيد. او با خود فكر مي كرد كه چگونه خليفه حضرت عمر بن خطاب -رضي الله عنه- را براي اين كار راضي و قانع نمايد. اما عمرو فرماندهي كاردان و سياستمداري نابغه بود و توانست با دلايل و براهين قانع كننده، اميرالمومنين را براي فتح مصر راضي كند. او فتح مصر را براي حضرت عمر، آسان جلوه داد. و گوشزد كرد كه مصر ثروت فراوان و منابع بي پايان دارد. عمرو به حضرت عمر يادآورد شد كه اگر مصر همچنان در دست رومي ها باقي بماند ممكن است آنجا را به پايگاهي براي حمله به شام قرار دهند. نهايتا با توضيحات عمرو -رضي الله عنه- اميرالمومنين راضي شد و در اواخر سال 18 ه چهار هزار جنگجو در اختيار عمرو گذاشت. ليكن اين كه گفته اند: عمرو بن عاص بدون دستور خليفه و از پيش خود براي فتح مصر اقدام كرد نه عقلا و نه نقلا درست نيست. اما اين روايت كه گفته اند اميرالمومنين، نامه اي برا عمرو نوشت و از وي خواست كه بازگردد، اين دستور بعد از آن بوده كه بار نخست به وي اجازه داده بود براي فتح مصر حركت كند. حضرت عمر اين نامه را بعد از آن نوشت كه با عده اي از بزرگان صحابه مشورت كرد و آنها وي را از عواقب اين فتح بيم دادند. اميرالمومنين در آن نامه نوشته بود: «اگر اين نامه قبل از ورود توبه سرزمين مصر به دست تو رسيد به جاي قبلي خود بازگرد ولي اگر وارد مصر شده بودي به مسير خود ادامه بده»

حوادث فتح اسلامي مصر به سه دوره تقسيم مي شود:  
دوره نخست: از ورود عمرو به مصر شروع مي شود و تا رسيدن نيروهاي كمكي به وي ادامه مي يابد. در اين دوره كه مصادف با اوائل سال 19 ه – 640 م. مي باشد، مسلمانان وارد مصر شدند و شهر مرزي عريش را فتح كردند و سپس بدون توقف به مسير خود ادامه داد تا اينكه به يكي از شهرهاي مصر به نام «غرماء» رسيد.

آن شهر در قسمت شرقي «بورت سعيد» فعلي قرار داشته و داراي حصار و قلعه هاي مستحكم و در كنار درياي احمر واقع بود. خداي بزرگ چنين مقدر كرده بود كه رومي ها اهميت زيادي به اين شهر محصور و مستحكم ندهند. مسلمانان پس از يك ماه محاصره شهر، آنرا گشودند. در نتيجه فتح اين شهر، عمرو متوجه شد كه فتح كشور مصر كه قلعه ها و پادگانهاي نظامي رومي فراواني در آن مستقر است به اين آساني هم نيست بعلاوه اينكه وي براي نگه داري دو شهر مفتوحه عريش و غرما قسمتي از سربازان خود را بر آنها گماشته بود. و اينك سرباز كافي براي ادامه جنگ نداشت. لذا نامه اي براي اميرالمومنين فاروق رضي الله عنه نوشت و درخواست نيروي كمكي كرد. خليفه هم نيروهاي امدادي زيادي براي وي فرستاد تا اينكه سپاه مسلمين در مصر به 15600 سرباز بالغ شد.

دوره دوم: از هنگام رسيدن نيروهاي امدادي تا فتح شهر «بابليون» را در بر مي گيرد. در اين دوره مسلمانان به سوي جنوب مصر حركت كردند و شهر «بلبيس» را فتح كردند و سپس براي فتح «ام دنين» حركت كردند. آن شهر، بندري مهم در ساحل رود نيل در شمال قلعه بابليون- كه مستحكم ترين قلعه هاي نظامي مصر بود- قرار داشت. اكنون رومي ها از خواب غفلت بيدار شده بودند و نيروهاي پراكنده خود را جمع آوري نموده و در چندين موضع با مسلمانان به جنگ پرداختند و در نزديكي شهر «عين شمس» جلوي پيشروي سپاه مسلمانان را سد كردند. متعاقب آن عمرو بن عاص نقشه جنگي بي نظيري براي بيرون كشيدن محافظان قلعه بابليون طرح كرد. مسلمانان تا آن وقت، با روشهاي حمله و تصرف قلعه آشنايي نداشتند. نقشه عمرو، كارگر افتاد و مسلمانان به پيروزي بزرگي در كنار شهر عين شمس دست يافتند. اين پيروزي، راه فتح مصر را براي آنها هموار كرد. پس از اين جنگ، سپاه روم پريشان و متفرق شد و بسياري از سپاهيان به سوي شمال گريختند. مسلمانان به دنبال پيروزي در اين جنگ، قلعه بابليون را به محاصره خود درآوردند. روح بلند ايماني ايشان، ياور و ناصر ايشان بود. پس از يك ماه محاصره شديد، روميان داخل قلعه از ادامه مقاومت مأيوس شدند و گفتگو براي تسليم شهر به مسلمانان را آغاز كردند. ولي فرمانده پادگان نظامي جزيره مجاور قلعه با آن مخالفت كرد، و خواستار جنگ بود. آن فرمانده با سربازان تحت امر خود، در نظر داشت كه سپاه مسلمانان را غافلگير كند ولي در جنگ از مسلمانان شكست خورد و بيشتر سپاه وي كشته شدند. نهايتا مقوقس فرمانرواي مصر پذيرفت كه به مسلمانان جزيه بدهد. لذا شرايط صلح نوشته شد.سپس مقوقس قلعه را ترك كرده و به اسكندريه رفت. مقوقس ماجرا را طي نامه اي به اطلاع هراكليوس امپراطور روم رساند و نظرش را در اين باره جوياشد. او به شدت آنرا رد و اقدام مقوقس را درباره صلح تقبيح كرد. و مقوقس و «قيروس» را به شدت مجازات و آنها را از كشور تبعيد كرد. رد صلح نامه از سوي هراكليوس به منزله اعلام از سرگيري جنگ بود. از اين پس زد و خوردهاي پراكنده اي بين مسلمانان و روميان اتفاق مي افتاد. به تدريج قواي رومي كه كمك تازه اي از امپراطور دريافت نمي كردند از پا در آمده و از ادامه جنگ خسته شدند. بعلاوه وقتي خبر وفات هراكليوس امپراطور به نيروهاي رومي رسيد بيش از پيش نااميد و پريشان گشتند. بيشتر رومي هاي در قلعه بابليون پناه گرفته بودند. مسلمانان متوجه اين قلعه شده و حضرت زبير بن عوام رضي الله عنه با جسارت و تهور بي نظيري به ديوار قلعه يورش آورد. چنين شجاعتي فقط از يك صحابي مثل زبير ساخته بود. به هر حال مقاومت رومي ها در هم شكسته شد و آنها ناچار شدند كه از قلعه بابليون و جزيره مقابل آن به شهر اسكندريه بروند.

دوره سوم: فتح اسكندريه: اسكندريه در عصر سلطه روم، پايتخت مصر بود و تمام سپاهيان شكست خورده رومي در آن تجمع كرده بودند. وقتي كه مسلمانان از فتح قسمت اعظم مصر فارغ شدند عمروبن عاص تصميم گرفت كه براي فتح اسكندريه حركت كند. در مسير اسكندريه نيز مسلمانان چند شهر ديگر را تصرف كردند تا اينكه به اسكندريه رسيدند و به سختي آنرا به محاصره درآوردند. محاصره طول كشيد لذا عمرو قسمتي از سپاه خود را براي ادامه محاصره باقي گذاشت و خودش با بقيه سپاه براي فتح صعيد مصر و مركز كشور حركت كرد. در اين هنگام بعد از مرگ هراكليوس، وضعيت هيأت حاكمه روم در قسطنطنيه تغيير كرد و اوضاع روميان بسيار و وخيم شد. جانشين هراكليوس كه او هم هراكليوس  نام داشت هنوز كودكي بيش نبود لذا تا بزرگ شدن وي، كشور از طريق نيابت اداره مي شد. نايبان امپراطور تصميم گرفتند كه «قيروس» را به مصر بازگردانند. آنها از وي خواستند كه با مسلمانان صلح كند و محافظان رومي اسكندريه را به روم عودت دهد. قيروس به اسكندريه بازگشت و در روز 16 شوال سال 20 ه مطابق 17 سپتامبر سال 641 م. با عمرو بن عاص صلح كرد و سربازان رومي از اسكندريه، كوچ كردند. با فتح اسكندريه، فتوحات مصر كامل شد و از آن هنگام يكي از ايالات اسلامي زير مجموعه خلافت اسلامي قرار گرفت.

مترجم: ابو يحيي
مصدر: سايت نواراسلام
IslamTape.Com

 

[1] براي آگاهي بيشتر: فتوح البلدان، النجوم الزاهره، السلوك، البدايه و النهايه، الكامل في التاريخ، تاريخ طبري، الولاه و القضاه، تاريخ مصر الاسلاميه

وفات خليفه اموي، عبدالملك بن مروان زمان: 15 شوال 86 ه. ق







عبدالملك دولت اموي را به دولت قدرتمند و باشكوه تبديل كرد. وي كه توانمندترين خليفه اموي به شمار مي رود- بعد از معاويه- نام كامل وي چنين است: عبدالملك بن مروان بن حكم بن ابوالعاص كه در سال 26 ه به دنيا آمد و در زمان حادثه شهادت حضرت عثمان رضي الله عنه 9 ساله بود. تربيتي نيكو و شايسته يافت. او مردي عاقل و دور انديش و اديب و فهيم بود. با علما و فقها مجالست مي كرد، عبادت گزار بود و براي كسب علم بسيار مي كوشيد. و قبل از آنكه به خلافت برسد از فقيهان و عابدان و زاهدان مدينه به شمار مي رفت تاجايي كه در زهد و تقوا و ملازمت مسجد نبوي، انگشت نما شده بود.

بعد از وفات يزيد، آشوبها و نا آرامي هاي زيادي در اطراف و اكناف جهان اسلام بوقوع پيوست و كشمكشهايي براي بدست گرفتن قدرت درگرفت كه نهايتا منتهي شد به خلافت عبدالملك بن مروان. چنانكه عبدالملك براي استقرار مجدد خلافت بني اميه به نزاعي تلخ با عبدالله بن زبير رضي الله عنهما كه خليفه قانوني مسلمانان به شمار مي رفت؛ پرداخت و توانست با شكست وي، خلافت اموي را از نو تجديد بنا كند. لذا عبدالملك خليفه اي است كه با غلبه و زور خلافت را به چنگ آورده نه خليفه اي كه با انتخاب مسلمانان و بيعت آنها به خلافت رسيده باشد.

عبدالملك بن مروان دومين مؤسس دولت اموي و بنيانگذار شكوه آن به شمار مي رود. او در آباداني مملكت كوشيد و شهرهاي جديدي از قبيل واسط در عراق را بنا كرد و شورشهاي خوارج را سركوب كرده و شوكت آنها را در هم شكست، برادرش محمد بن مروان را براي جنگ با روم روانه كرد و مجددا فتوحات اسلامي را در شمال آفريقا كه به خاطر آشوبهاي سالهاي پيش متوقف شده بود، آغاز كرد. خانه كعبه را- كه حجاج بن يوسف در جنگ با ابن زبير تخريب كرده بود- تجديد بنا كرد و مسجد قبه الصخره را در بيت المقدس بنا كرد. و «حارث متنبي» كه مدعي نبوت بود و به علت كرامات شيطاني خود مردم زيادي را گمراه كرده بود سركوب و به قتل رساند.

در تاريخ چيزهايي هست كه عبدالملك بعنوان نخستين فاعل آن دانسته شده است چنانكه وي اولين كسي است كه در ميان مسلمانان عبدالملك ناميده شده است. اولين كسي است كه با مردم در سال 42 ه آهنگ بلاد روم كرد. اولين كسي هم هست كه در دوره اسلامي سكه ضرب كرده است. و هم اولين كسي است كه در صدر نامه ها و فرمانها آيات قرآن و جمله «الصلاه و السلام علي رسول الله» را مي نوشت. او اولين كسي است كه خانه كعبه را با پوششي از حرير پوشاند. قابل ذكر است اينكه گفته اند وي كسي كه او را از خدا بيم داد و به وي گفت از خدا بترس، به مرگ تهديد كرد درست نيست. و هم اينكه گفته اند وي شخصي را مأمور كرد عبدالله بن عمر رضي الله عنهما را بكشد صحت ندارد ولي البته همين براي كارنامه عبدالملك بس كه آدم بدنامي مانند حجاج ثقفي كاگزار وي بود و او بر تمام جنايات او سرپوش مي گذاشت. سرانجام عبدالملك در 15 شوال سال 86 ه ق بعد از آنكه خلافت اموي را به اوج خود رساند، وفات يافت.

(برگرفته از: (تاريخ طبري، البدايه و النهايه ابن كثيره الكامل في التاريخ ابن اثير، محاضرات في الدوله الاموي)

مترجم: ابويحيي
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Com

غزوه اُحُد 15 شوال سال 3 هجري قمري:




 اين غزوه در نزديكي كوه احد مقابل شهر مدينه ميان سپاه اسلام و كفّار قريش روي داد. اهل قريش كه از شكست در غزوه بدر كينه مسلمانان را در دل داشتند با سه هزار مرد جنگي به طرف مدينه حركت كردند. حضرت محمد (ص) با 700 تن از يارانش به مقابله با كفار قريش برخواستند. در غزوه احد حمزه عموي پيامبر اسلام به دست وحشي غلام قريشيان شهيد شد. اين حادثه تلخ و شايعه شهید شدن حضرت محمد (ص) روحيه مسلمانان را تضعيف كرد و سستي بر آنان حاكم شد. بدين ترتيب مسلمانان در جنگ غزوه احد كه طي دو مرحله انجام گرفت با شكست روبه رو شدند و هفتاد و چهار تن از آنان نيز به شهادت رسيدند.

تأسيس دولت امارات (14 شوال 1391 ه – 2 ديسامبر 1971م.)





كشور كنوني امارات متحده عربي دير زماني قسمتي از خاك كشور عمان محسوب مي شد. تا اينكه سلاطين يعاربه سقوط كرده و به جاي آنها آل بوسعيد در سال 1154 ه حكومت عمان را بدست گرفتند. در اين زمان ستاره اقبال «خاندان قاسمي» بدرخشيد و با نيروي دريايي بزرگي در منطقه خليج فارس به فرماندهي «رحمت بن مطر» ظاهر شدند و در سرزمينهاي كنوني امارات ادعاي استقلال كردند. رحمت، شهر «رأس الخيمه» را بعنوان پايتخت خود انتخاب كرد و «احمد بوسعيد» سلطان عمان به ناچار استقلال وي را پذيرفت.وضع بر اين منوال بود تا اينكه استعمارگران انگليسي وارد منطقه خليج فارس شدند و بعد از چند جنگ برق آسا منطقه را اشغال كرده و خاندان قاسمي را مجبور كردند كه در سال 1335 ه سياست انگليس را در منطقه بپذيرند انگليسي ها براي آنكه راحت تر بر منطقه حكومت كنند و بدون دردسر منابع منطقه را به يغما ببرند، همان سياست معرف استعماري «تفرقه بينداز و حكومت كن» را در اين منطقه هم اجرا كردند. از اين رو اين منطقه را به هفت شيخ نشين تقسيم كردند. كه عبارتند از: ابوظبي، شارقه، دبي، رأس الخيمه، فجيره، ام القوين، عجمان و در هر منطقه شيخي را امير كردند در ميان اين شيوخ، آل نهيان (در ابوظبي) و آل مكتوم دبي از همه نيرومندتر بودند.

اشغالگران انگليسي براي سالها خود را بر مسلمانان منطقه تحميل كردند تا اينكه وضعيت قدرتها در عرصه جهاني تغيير كرده و قدرتهاي جديدي (مثل آمريكا) پا به عرصه وجود گذاشتند و سياستها و روشهاي استعمار تغيير كرد. لذا اين تغييرات در عرصه بين المللي در سال 1390 ه – 1970 م. انگليسي ها را ناچار كرد كه از منطقه خليج فارس خارج شوند. متعاقب آن، شيخ زايدبن سلطان آل نهيان امير ابوظبي تلاشهاي مستمري را براي وحدت بخشيدن به امارات هفت گانه به انضمام كويت و قطر و بحرين و تشكيل يك دولت متحد آغاز كرد. ولي سه شيخ نشين كويت و قطر و بحرين نپذيرفتند تا اينكه شيخ زايد در 14 شوال 1391 ه- 2 دسامبر 1971 م. اتحاد امارات هفت گانه و تشكيل دولت امارات متحده عربي را اعلام كرد و خود وي بعنوان نخستين رئيس اين اتحاديه انتخاب شد.

مترجم: ابو يحيي
مصدر: سايت نواراسلام
IslamTape.Com


غزوه طائف 14 شوال سال 8 هجري قمري:






غزوه طائف از غزوات پيامبر اكرم (ص) روي داد. اين غزوه پس از نبرد حنين و شكست قبيله هوازن بوقوع پيوست. اهالي قبيله ثقيف با قبيله شكست خورده هوازن همداستان شدند، حضرت محمد (ص) براي سركوبي آنان بطرف طائف حركت كردند و در نزديكي اين شهر اردو زدند سپاه اسلام در عزوه طائف از منجنيق هم استفاده كرد اما فتح طائف ميسر نشد گفتني است كه در مدت محاصره طائف گروه بسياري از طائف نزد پيامبر اسلام مي آمدند و مسلمان مي شدند از اين رو پيامبر اكرم (ص) اين تازه مسلمانان را آزاد مي كردند.

تولد امام بخاری رحمه الله 13شوال سال 194هجري قمري:





«ابوعبدالله محمدبن اسماعيل بخارايي» مشهور به بخاري در شهر بخارا بدنيا آمد. او صاحب يكي از شش كتاب حدیث موسوم به صِحاح سِتّه است. بخاري درپي گردآوري حديث به خراسان، عراق، مصر و شام سفر كرد و احاديث بسياري جمع آوري كرد كه بيش از 600000 حديث است. وي همچنين صاحب نخستين كتاب صحيح است. گفتني است كه كتابهاي صحيح بخاري و صحيح مُسلِم به صحيحِين مشهورند.

جنگ خندق سموره زمان: 11 شوال 327 ه ق - 1 آگوست 939 م.







عهد امير عبدالرحمن الناصر (300 ه ق- 350 ه) يكي از درخشان ترين دوره هاي تاريخ اندلس است و فرهنگ و تمدن اسلام در آن دوره به اوج شكوفايي خود رسيد. و در بسياري از عرصه ها بويژه در عرصه نظامي بر رقيب ديرينه خود اسپانياي مسيحي برتري يافت. چنانكه مسلمانان پيروزي هاي بسياري بر ضد نصارا بدست آوردند. علل اين پيروزي ها آن بود كه عبدالرحمن الناصر قبل از اينكه دشمنان به قدرت دست يابند و عليه او دست به اقدام بزنند بر آنها يورش مي برد. اين سياست الناصر موجب شده بود كه نصارا دائما آمادگي رزمي خود را حفظ كنند و در حال آماده باش به سر برند.

وقوع نا آرامي و شورشهايي در ناحيه سر فسطه (ساركوزا) در شمال شرق اندلس مدتي الناصر را به خود مشغول داشت. حاكم آن ناحيه بنام «محمد بن هاشم التجيبي» اعلام استقلال كرد و از تابعيت الناصر خارج شد. الناصر در حدود دو سال سرگرم فرونشاندن اين شورش شد. در اين مدت پادشاهان مسيحي مناطق مسيحي نشين اسپانيا فرصت را مغتنم شمرده و بايكديگر پيمان اتحاد بستند. سردسته اين اتحاديه صليبي خطرناك «راميرو دوم» پادشاه ليون و دشمن قديمي و سرسخت عبدالرحمن بود. همين راميرو جنگهاي زيادي بر ضد عبدالرحمن راه انداخته بود.

عبدالرحمن بعد از اينكه بر شورشهاي داخلي چيره شد، تصميم گرفت به ليون، مركز تجمع صليبيان حمله كند. بدين منظور سپاهي گران به بزرگي يكصد هزار جنگجو فراهم آورد و رهبري آنرا به فرمانده صقلبي (اسلاو) خود بنام «نجده بن حسين صقلبي» واگذار كرد. همين امر بر فرماندهان عرب گران آمد و كينه الناصر را به دل گرفتند. اين انتخاب الناصر از آن رو بود كه وي از ابتداي حكومتش به استفاده از موالي بخصوص صقلبي ها (اسلاوها) در مناصب عالي كشوري و لشكري روي آورد.

اين روي كرد الناصر در مقدم داشتن غير عربها بر عربها از آن جهت بود كه عموم شورشهايي كه در اوائل حكومت الناصر بوقوع پيوست به سركردگي خانواده هاي برجسته و اشراف عرب اتفاق مي افتاد. لذا وي به عربها بي اعتماد شده بود. البته الناصر در اين خصوص خيلي زياده روي كرد و باعث شد كه رهبران عرب خيلي از وي رنجيده شوند و كينه او را به دل گيرند. همين عامل نقش محوري در شكست مسلمانان در جنگ خندق سموره داشت.

الناصر با سپاه بزرگ خود به سمت كشور ليون حركت كرد و با تمام توان آن سرزمين را درنورديد و به سمت پايتخت آن شهر سموره، يورش برد و آن شهري بود كه هفت ديوار بلندو خندق هاي عريض  پرآب آنرا احاطه كرده بود. مسلمانان دو ديوار را تصرف كردند كه در نتيجه مدافعان شهر مجبور شدند به داخل شهر عقب نشيني كنند. مسلمانان كوشيدند كه ديوار سوم را تصرف كنند كه در اين هنگام صليبي ها در يك صف واحد و يكباره به تاريخ 11 شوال سال 327 ه ق بر مسلمانان هجوم آوردند. در اين موقعيت بعضي از فرماندهان عرب مرتكب خيانتي بزرگ شدند از اين قرار كه در جنگ سستي نشان دادند و بعد هم از صحنه پيكار فرار كردند. به دنبال اين حادثه در كنار خندق سوم، شدت جنگ به اوج خود رسيد و بسياري از مسلمانان هنگامي كه قصد عقب نشيني داشتند در خندق سقوط كردند. نجده صقلبي فرمانده مسلمانان كشته شد و فرماندهان بزرگ سپاه مسلمانان به اسارت در آمدند. حدود چهل هزار مسلمان به شهادت رسيدند. مسلمانان هرگز در برابر مسيحيان اسپانيا اين چنين شكست نخورده بودند. علت اصلي اين شكست، خيانت بعضي از فرماندهان عرب و فرار آنها از صحنه جنگ بود. قابل ذكر است كه الناصر حدود سيصد نفر از سواره نظامي را كه از جنگ فرار كرده بودند، دستگير و به جرم خيانتي كه كرده بودند اعدام كرد.

مترجم: ابويحيي
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Com

فتح مکه 10شوال سال 8 هجري قمري:





حضرت محمد(ص) و يارانشان شهر مكه را فتح كردند. رسول گرامي اسلام با انعقاد پيمان حُدَيبيّه با قريش پذيرفتند كه مدت 10سال ميان دوطرف جنگي نباشد. اما پس از نقض اين پيمان بدست قبيله بني بَكر متحد قريش و حمله آنان به قبيله بني خزاعه ازهم پيمانان حضرت محمد (ص) ايشان به طرف مكه حركت كردند. سپاه حضرت ختمي مرتبت درطول راه بر تعدادش افزوده مي‎شد و آن حضرت پس از ورود به مكه و طواف كعبه و شكستن بتهاي درون كعبه اهالي مكه را عفو كردند. حضرت محمد (ص) خطاب به اهل مكه فرمودند:” برويد كه آزاديد” و خود و يارانشان 19 روز بعد مكه را به قصد مدينه ترك كردند.

درگذشت «ابن سيرين» فقيه و خوابگزار چيره دست شوال سال 110هجري قمري:







9 «ابن سيرين» فقيه و خوابگزار چيره دست قرن 2 هجري وفات يافت. ابن سيرين ازنوجواني به علم اندوزي، زهد و پارسايي روي آورد. او به رعايت احتياط درمسائل شرعي، صبر و بردباري و نرم خويي درميان مردم شهرت داشت. ابن سيرين درسفرهاي خود به مكّه، كوفه، مدائن و واسط ازعلماي بسيار حديث شنيد. وي همچنين درمدت چهارسال اقامتش در دمشق به بازرگاني اشتغال داشت. نويسندگان صحاح ششگانه به ابن سيرين بعنوان فقيهي برجسته نظر داشتند و رفتار و گفتارش را حجّت مي‎دانستند. ابن سيرين براي احاديث اهميّت بسياري قائل بود و درحفظ و نقل حديث دقيق و محتاط عمل مي‎كرد. اين دقت‎ها موجب شد همه رجال شناسان برجسته اهل سنت او را ثقه و روايت‎هايش را قابل استناد بدانند. ابن سيرين با 30 تن از اصحاب پيامبر اكرم(ص) ارتباط و دوستي داشت. او كتابها و نسخه‎ هاي خطي گوناگوني درفن خوابگزاري به همراه ترجمه ‎هاي آنها به زبانهاي مختلف ازخود به جاي گذاشته است. برخي از تعبيرات وي در كتاب «اَلحَيَوان جاحِظ» آمده است.

آغاز زندگی مشترک حضرت محمّد(ص) رسول گرامي اسلام با حضرت خديجه(رض) 9 شوال سال 28 قبل از هجرت:






حضرت محمّد(ص) رسول گرامي اسلام با حضرت خديجه(س) زندگي مشترك خويش را آغاز كردند. محمّد بن عبدالله در 25سالگي با حضرت خديجه ازدواج كردند. اين پيوند فرخنده پس از يك سفر تجاري انجام شد كه درآن حضرت محمد(ص) با سرمايه خديجه(س) به تجارت پرداخته بودند. اين سفر تجاري سود فراواني هم براي خديجه(س) به همراه داشت زيرا اين تجارت را به حضرت محمد(ص) سپرده بود كه به امانت، راستگويي و رستگاري شهرت داشتند و درميان مردم به محمد امين معروف بودند. گفتني است حضرت خديجه (س) نخستين بانويي بودند كه اسلام آوردند و ازآن پس كليه ثروت خود را در اختيارحضرت محمد(ص) گذراند تا درراه پيشرفت و گسترش دين اسلام ازآن استفاده شود.

آغاز غزوه حنین 3 شوال سال 8 هجري قمري:





بنا به قولی غزوه حُنَين آغاز شد. اين غزوه 15روز بعد از فتح مكه دروادي حنين واقع ميان مكه و طائف روي داد. در غزوه حنين طوائف هَوازِن با اهالي طائف همداستان شدند و قصد حمله به مدينه را كردند. پيامبراكرم(ص) ازقصد مخالفان اسلام آگاه شدند و تصميم گرفتند با 12000سپاهي با آنان مقابله كنند. درآغاز نبرد، پيروزيهايي نصيب دشمنان و كفار شد اما بعد از چند درگيري صحنه نبرد به نفع مسلمانان تغيير كرد و مسلمانان به فتح مهم دست يافتند. گفتني است كه طوائف هوازن پس از شكست در غزوه حنين به دين اسلام گرويدند.