‏نمایش پست‌ها با برچسب 4-زن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 4-زن. نمایش همه پست‌ها

زن در آئین زرتشتی و بهائی زن در آئین زرتشتی و بهائی

نویسنده: 
مصطفی حسینی طباطبائی
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSThTBUPXJwZXl7BBPkCFvLiL_lYUvzJSkX-yhYYRebuv2QHY0L52HPO9FlzQاحکام عملی آئین زرتشتی که قرن‌ها ایرانیان با آنها سر و کار داشتند در کتاب «وَنْداد» و «دینّکَرْد» و غیره از کتب زرتشتیان آمده‌اند و هر پژوهشگری که بخواهد از احکام مزبور آگاه شود ناگزیر باید به این منابع بنگرد. «وَنْداد» را که بخشی از اوستا شمرده دکتر موسی جوان به فارسی برگردانده است و «دینّکَرْد» در زمان ساسانیان تالیف شده و به منزله دائره‌المعارف آئین زرتشتی به شمار می‌آید و دکتر محمد جواد مشکور کتابی به پارسی درباره ی آئین زرتشتی به شمار می‌آید و دکتر محمّد جواد مشکور کتابی به پارسی درباره ی آن نگاشته است. اینک ما با توجّه به مدارک مزبور و استناد به آثار خاورشناسانی که به پژوهش‌های مفصّل در آئین زرتشتی پرداخته‌اند، نگه کوتاهی به حقوق زن در آئین باستانی ایرانیان می‌افکنیم:

1- فقدان حقوق!
کریستیان بارتُلُمه (Bartholomae) خاورشناس آلمانی در کتاب «زن در حقوق ساسانی» ترجمة دکتر ناصرالدّین صاحب‌الزّمانی می‌نویسد: «در امپراتوری ساسانی بنابر قوانین متداول، از قدیم زن شخصیّت حقوقی نداشت یعنی زن، شخص فرض نمی‌شد بلکه شیء پنداشته می‌گردید ... وی از هر لحاظ در تحت سرپرستی و قیومت رئیس خانواده که کَتَکْ‌ختای (کدخدا) نامیده می‌شد قرار داشت. این رئیس خانواده ممکن بود پدر یا شوهر و یا در صورت مرگ آنها. جانشین آنها باشد. اختیارات این قیّم یا رئیس خانواده، کمتر محدودیّتی داشت. تمام هدایایی که احیاناً به زن یا به کودکی داده می‌شد و یا آنچه که آنها بر اثر کار و غیر آن تحصیل می‌کردند عینا مانند درآمدهای اکتسابی بردگان، همه متعلّق به این رئیس خانوار بود». (صفحه 40 کتاب)

2- ازدواج زنان
بارتُلُمه در مورد ازدواج زنان ایرانی می‌نویسد: «ازدواج خواهر و برادر در عصر ساسانی به ویژه در میان بزرگان کشور یک امر شایع بوده و یک عمل خداپسندانه به شمار می‌رفته است ... یک نوع خاصّ دیگری از ازدواج در عصر ساسانی معمول بوده است که آن را ازدواج عاریتی یا ازدواج استقراضی می‌توان نامید یعنی اختیار موقّت زنی به همسری که در قید ازدواج شوهر دیگری است ... در مورد ازدواج استقراضی، شوهر اصلی حتی می‌توانست این عمل را بدون جل رضایت زن خود انجام دهد»! (صفحه 56 و 57 کتاب).

3- خریداری زن!
کِلْمان هِوار (Huart) خاورشناس فرانسوی در کتاب «ایران و تمدّن ایرانی» ترجمة حسن انوشه می‌نویسد: «آثاری از خرید زن در دوره ی ساسانی وجود داشت. بنابراین رسم، همسر آینده مبلغی معیّن پول یا کالایی معادل آن مبلغ، به والدین زن می‌داد لیکن بنابر [کتاب] دینْکَرد: اگر پس از ازدواج معلوم می‌گردید که زن ارزش مبلغ پرداخت شده را ندارد یعنی نازا بود، این پول می‌بایست به شوهر پس داده شود»! (صفحة 160 کتاب).

4- تعدّد زوجات و ازدواج با محارم
پروفسور کریستَن‌سِن (Christensen) خاورشناس دانمارکی در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» ترجمة رشید یاسمی می‌نویسد: «اصل تعدّد زوجات، اساس تشکیل خانواده به شمار می‌رفت. در عمل، عدّة زنانی که مرد می‌توانست داشته باشد به نسبت استطاعت او بود». (صفحة 346 کتاب).
کریستن‌سن تأکید می‌کند: «با وجود اسناد معتبری که در منابع زرتشتی و کتب بیگانگانِ معاصر عهد ساسانی دیده می‌شود، کوششی که بعضی از پارسیان جدید برای انکار این عمل یعنی وصلت با  اَقارب می‌کنند، بی‌اساس و سبکسرانه است».(صفحة 348 کتاب).

5- احكام عجیب و خرافی دربارة زن!
بنابر آنچه که در کتاب «وَنْداد» آمده است زنی که کودک مُرده‌ای را بزاید باید «ادرار گاو» را با «خاکستر» به هم آمیخته، بخورد! در «وَنْداد» می‌خوانیم: «این زن باید یک مقدار خاکستر آمیخته به شاش گاو به اندازة سه لقمه، شش لقمه، یا نُه لقمه میل کند»! (ونداد، ترجمة دکتر موسی جوان، صفحة 128).
در فصل شانزدهم از کتاب «ونداد» چنین آمده است که: «اگر زن زرتشتی حائض شود باید در اتاق جداگانه‌ای دور از شوهرش به سر بَرَد و شوهر به هنگام غذا آوردن برای او، سه گام از وی فاصله بگیرد و پس از پاک شدن آن زن از حیض، باید سه سوراخ در زمین حفر کنند و زن را در سوراخ اوّل و دوّم با ادرار گاو و در سوراخ سوّم با آب غُسل دهند»! در ونداد نوشته است: «این زن پس از نّه شد [اگر] باز هم در خون باشد، چنین معلوم خواهد شد که دیوها در جشن و بزرگداشت خودشان، آفت خود را به این زن نازل نموده‌اند»! (صفحه 240 کتاب ونداد).

6- مصیبت زن و فرزندان کسی که برخلاف پیمان رفتار کند!
در کتاب «ونداد» آمده است: «ای آفرینندة جهانِ جسمانی و ای مقدّس، بگو بدانم کسی که از عهد و پیمانِ شفاهی تخلّف نماید چه اشخاصی را گرفتار گناه خود می‌سازد؟ اهورامزدا پاسخ داد و گفت: در این صورت اقربای نزدیک متخلّف، در مدّت سیصد سال گرفتار گناه وی خواهند بود»!! (صفحه 99 کتاب وندیداد).
... و اسلام، زنانی ایرانی را از چنین رسوم و آئینی رهایی بخشید!

مقام زن در بهائیگری
کتاب‌های بهائیان به ویژه کتب اصلی ایشان که به وسیلة علی محمّد باب و حسینعلی بهاء نگاشته شده، کمتر به دست می‌آید؛ از این رو بهائیان فرصت می‌یابند تا شایع سازند که آئین ما بهتر از هر آئینی از حقوق زن بحث کرده است! ولی تحقق منصفانه در کتاب‌های این فرقه، برخلاف ادّعای مزبور را نشان می‌دهد در اینجا نظر علاقمندان را به سه عبارت از باب و بهاء دربارة «شأن زن» جلب می‌کنیم:

1- جواز زنای مُحصنه!
علی محمّد باب شیرازی در کتاب «بیان» فتوی می‌دهد که: اگر یکی از پیروان وی عقیم بود، بر او حلال است که همسرش را برای مدّتی در اختیار مرد دیگری قرار دهد تا از این راه، ایجاد ثمره (= فرزند) شود»! (کتاب بیان فارسی، باب 15 از واحد هشتم، صفحة 298).

2- کنیز و خدمتگزار مرد!
حسینعلی بهاء مازندرانی در کتاب «اقدس» می‌نویسد:
«قد کتب الله علیکم النّکاح؛ إیّاکم أن تجاوزوا عن الإثنتین والذی اقتنع بواحده من الإمام استراحت نفسه و نفسها و من اتخد بکرا لخدمته لا بأس علیه» (کتاب اقدس، صفحة 18).
یعنی: «همانا خداوند بر شما ازدواج را نوشته است؛ شما از اینکه بیش از دو زن بگیرید پرهیز کنید و کسی که به یکی از کنیزان قناعت ورزد، جان خودش و جان او آسودگی یابد و کسی که دوشیزه‌ای را برای خدمت خود بگیرید باکی بر او نیست».
در اینجا ملاحظه می‌شود که بهاء زن را کنیز مرد و خدمتگذار وی شمرده است. وی همین تعبیر را دربارة زنان خودش  نیز به کار برده است. چنانکه دربارة آسیه (مادر «عبّاس، فزرند بزرگش» می‌نویسد: «اختصِّک لنفسه و اصطفاک بین الاماء لخدمته».(کتاب حضرت بهاء الله اثر مبلّغ بهائی: محمّد علی فیضی: صفحه 237) یعنی: «(بهاء) تو را ویژه خود کرده و از میان کنیزان برای خدمت خویش برگزید»!
این است دیدگاه حسینعلی بهاء نسبت به زن و شأن و شخصیّت او، تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمّل!




islamtxt@islamtxt.net | www.islamtxt.net © 2009-2010

پیدایش فمینسم اسلامي وقتی یک فصل درباره اصلاح آموزش اسلامی


 در غرب کامل می شود که موقعیت زنان در جماعت مسلمان و نقشی که به آن ها واگذار شده، باز اندیشی شود. در بالا خاطر نشان کردیم عده زیادی از زنان نسل دوم و نسل های بعد در نهادهای اسلامی وارد شده اند که در آن ها نقشی در سطح رهبر ی دارند. این نمی خواهد بگوید که بینش ها همیشه با یک آهنگ تحول می یابد و بسیاری از زنان و مردان به تاثیرات زمانه تن می دهند یا آن ها را نمی پذیرند. آن ها در درون به هیچ وجه متقاعد نشده اند که «همه این ها» واقعا اسلامی است.
در تمام جماعت های اسلامی غرب مسئله زن حساس است و اغلب به نظر می آید که قضیه وفاداری به اسلام در این فصل مطرح می شود. از طرفی اشارات و ایضاحات مکرر همشهریان، روشنفکران یا رسانه ها در خصوص {موقعیت} « زنان در اسلام» نوعی فشار روان شناختی وارد می کند که مسلمانان را به حالت تدافعی اغلب پوزش طلبانه، و نه منصفانه، می کشاند. تصور این که در پیام اسلام هیچ چیز تبعیض زنان را توجیه نمی کند، یک چیز است، و تاکید بر این که زنان در معرض هیچ تبعیضی در جماعت های مسلمان غرب (و شرق نیز) نیستند، چیز دیگری است. مشاهده عینی این جماعت ها هر قدر هم کم باشد، نشان می دهد که ما از آرمان برابری در پیشگاه خداوند، از مکمل خانوادگی و اجتماعی بودن و از استقلال مالی دور هستیم، بسیاری از علما یا روشنفکران به وسیله نقل آیات و احادیث پیامبر در پس این ها پنهان می شوند. واقعیت هیچ ربطی با این ها ندارد، نگفتن آن دروغ گفتن است.
طبقه بندی روش ها در حوزه اصول فقه به ما یاد می دهد که میان اصول حاکم و جهان شمول و شیوه های به روز کردن آن ها در یک فرهنگ مشخص تفاوت قایل شویم. اگر چه اصل«اصل یکپارچه سازی» مجاز می داند که هرچه با اسلام در تضاد نیست، اسلامی تلقی شود. ولی نادرست و ازنظر روش شناسی غلط است که اصل اسلامی با شیوه ای که یک فرهنگ مشخص آن را سازگار کرده «به طور پسینی» در آمیزد. در هر شرایطی این اصل استخراج شده و مبتنی بر منابع مقدس است که مرجع نهایی است. بی تردید در خصوص زنان و موقعیت آن هاست که اغلب باید این اصول روش شناسی را یادآوری کرد بس که ابهام و آشفتگی زیاد است. در ذهن بسیاری از مسلمانان، مومن بودن به آموزش های اسلامی در حوزه آموزش زنان، ورود به مساجد، ازدواج و طلاق، استقلال اجتماعی و مالی، مشارکت سیاسی همانند کارهایی است که در کشور مبدا انجام می دادند یا «علمای آن جا» می گفتند. بدین ترتیب، می بینیم والدین رفتارهای متفاوت و کاملاً نا برابر میان پسران و دختران خود را در رابطه با اجازه خروج یا موارد دیگر توجیه می کنند. در اروپا و ایالات متحده آمریکا هیچ کس از ورود آن ها به مساجد جلوگیری نمی کند و اگر، بر اثر یک تصادف میمون، جایی برای آنان وجود داشته باشد، اغلب خراب است و حتی اغلب بدون صدارسانی خوب است. ائمه جماعات ازدواج های «سریع و بدون دقت» و بدون هیچ اقدام اداری رسمی را «از نظر اسلامی» توجیه می کنند، زنان را بدون تضمین و بدون حقوق رها می کنند، زنانی که توسط افراد غیر درستکار مورد سوء استفاده قرار گرفته و فریب خورده اند. طلاق مشکلات زیادی به بار می آورد و لو اینکه مسلم به نظر برسد که زن از ابتدایی ترین حق خود دفاع می کند.
برخی زنان، با آگاهی از همه چیز مورد خشونت و رفتارهای تحقیرآمیز قرار می گیرند در سکوت و همدستی قابل سرزنش جماعت مسلمان که بی عملی و بی غیرتی خود را با این توصیه اسلام توجیه می کند که «درگیر چیزی که مربوط به ما نیست نمی شویم». با وجوداین، میان توقع یک رفتار شایسته با زنان و یک کنجکاوی زیان بخش فاصله است. اولی شرف افتخار ماست، دومی –که توصیه پیامبر از آن سخن می گوید – بی لیاقتی و پستی ماست. هنو انواع محدودیت ها در مورد زنان وجود دارد از جمله ممنوعیت «اسلامی» کارکردن، وارد شدن به اجتماع، حرف زدن در حضور مردم یا فعالیت سیاسی، «مختلط بودن» را ممکن نمی داند! البته گاه این اعمال در کشورهای مبدأ تاکید شده و قطعاً علمای سنت گرا یا نص گرا هستند که تاکید می کنند این آموزش ها، اسلامی اند. با وجود این، بازگشت به منابع مقدس برای ارزیابی این اعمال (که موجب تفاوت آشکار میان عادت فرهنگی و اصول اسلامی می شود) ضروری است. خواهیم دید که حد تفسیری زیادی است و برخی محدوده های آن را دانسته یا ندانسته تقلیل داده اند.
از این نیز باید فراتر رفت. تاثیر فرهنگی فقط استخراج قوانین و اجرای آن ها نیست. تحلیل و دقیق از تحقیقات متخصصان اصول فقه و خود فقه نشان می دهد که فضای فرهنگی و جامعه ای که در آن غوطه ورند بر نگرش خاص آن ها تاثیر می گذارد. برای آنان و برای هر کس ناممکن است که خود را کاملاً از محیط اجتماعی و انسانی کنار کشد. محیط، عقل و نگاه را نسبت به قرآن و جهان به نحوی از آن جا شکل می دهد. مقصود از این که فقط منابع مقدس مرجع اند، این است که باید به خود حق داد که گفتارهای دانشمندان کلاسیک را بررسی کرد و به پرسش گرفت تا دانست آیا یک حد تفسیری – که بستر جدید بر ما مکشوف کرده – وجود دارد یا نه. موافقت با اصول اسلامی در این قلمرو ها پذیرفتن آن است که این بررسی را تا آخر اصول فقه پیش ببریم. نمی توان هر چیزی را به متون نسبت داد (و به این دلیل است که قرائت قاعده مند است) اما چیزی را که متن، امکان گفتن آن را می دهد باید گفت حتی اگر عادات قانونی یا فرهنگی قدیمی ما را زیر و رو کند. از این رو باید به هر چه مربوط به زن مسلمان است، پرداخت. دسترسی آنان به تحصیل و از سرگیری تعهدشان امکان مطالعه عمیق تر منابع اسلامی را به آن ها می دهد و آن ها را به تفکری عمیق می کشاند که آثار قدیمی زاده رفتارهای فرهنگی نیاکان را یر سوال می برد. با وجود این، مقصود فرآیندی نیست که زنان را در تضاد با ستم مردان قرار می دهد. در واقع این پویش دیگری است که مشاهده می کنیم: علما، روشنفکران و زنان همگی در حال ایجاد جنبش آزادی زن در اسلام و به واسطه خود اسلام هستند. زنان به همراه بسیاری از مردان ضمن دور شدن از تفاسیر بسیار محدود کننده، از منظر اسلام مخالفت خود را با رفتارهای فرهنگی تبعیض آمیز، با ویژگی به اصطلاح اسلامی برخی قوانین، و با خشونت زناشویی اعلام می کنند، و خواهان رعایت حقوق زنان در خصوص طلاق، اموال، پیوندهای خویشاوندی... هستند. وقتی برای نخستین بار این جنبش را «فیمینیسم اسلامی» نامیدیم، بسیاری از مردان و زنان مسلمان ما را سرزنش کردند و برخی از مخاطبان غیر مسلمان ما متعاقد نشدند.(در ذهن مسلمانان، فمینیسم اغلب به معنای غربی شدن یا استعمار است. بنابراین تعریفی روشن از این مفهوم و دستاوردها ضروری است.) مطالعه میدانی در ایالت متحده آمریکا، اروپا و هر جای دیگر در جهان اسلام از آفریقا تا آسیا و خاورمیانه و ایران نشان می دهد که جنبشی به راه افتاده که به صراحت بیانگر تجدید جایگاه زن در جوامع اسلامی و آزادی همراه با وفاداری کامل به اصول اسلام است. آن چه در غرب از منظر اصلاح به طور عینی مشاهده می کنیم (که بر جهان اسلام به ضرورت تاثیراتی خواهد داشت) حول سه محور اساسی می چرخد. محور اول به مفهوم خود زن مربوط است. اگر تا کنون اکثر آثار کلاسیک بر کارکردهای زن به عنوان «کودک»، «همسر» یا «مادر» متمرکز بوده از این پس از زن به عنوان «زن» سخن گفته می شود. این تغییر زاویه، جزیی نیست، دقیقاً تغییر مفهوم زن است که در باز بینی شیوه ای که از آن سخن می گوییم، اثر می گذارد. از این پس به وجود او، به روان شناسی او و به معنویت او توجه می کنیم و قرآن را با نگاهی جدید می خوانیم. ما هنوز در این زمینه به آخر کار نرسیده ایم، مردان و زنان زیادی هستند که در این مسیر در ایالات متحده آمریکا، انگلستان، در فرانسه، در آلمان، در اسپانیا و... کار می کنند. نیز باید نقش موثر عده زیادی از زنان نوآیین را یادآوری کرد که اغلب تسلط زیادی بر ابزارهای حقوقی دارند، و میراث قانونی مسلمانی را، که ویژگی های عربی یا آسیایی زیادی به صورت پنهان به آن آمیخته شده، به درستی زیر سوال می برند (نزد مسلمانان تغییر مذهب این زنان همیشه اعتبار ندارد چرا که در آن تاثیر غرب را می بینند. از این رو آنان اغلب برای ابتنای دیدگاه خود بر حقوقی محکم بسیار جدی و قاطع ظاهر می شوند. مشروعیت این سخن (اگر به واقع مبتنی بر مطالعه ای جدی و دقیق است) طبیعتاً در میان یا بلند مدت می تواند پذیرفته شود.)در ادامه این کار، درباره حقوق زن، مدیریت زوج ( به غیر از مقایسه بین حقوق و وظایف مربوط به زن و شوهر)، تعهد اجتماعی او و مشارکتش در بحث های آکادمیک و سیاسی بحث می شود.
محور دوم، اصلاح متداول پیامد مستقیم چیری است که هم اکنون ارایه کردیم زیرا ظهور گفتمانی جدید مطرح است که در منابع اسلامی کاملا ریشه دار است ولی برای زنان چشم اندازه ای تازه و بدیع می گشاید. چیزی که جدید است این است که این گفتمان بیش از از بیش معطوف به خود زنان است زیرا اینان مطالعه می کنند، افکار خود را بیان می کنند و بیش از پیش تدریس می کنند. اینان مسلمان ظاهر می شوند، تفسیرهای نادرست را نقد می کنند و از حدهای تفسیری که متون و آرای متفاوت علمای سنت اصلاح طلب ارایه می کنند، استفاده می کنند و گفتمانی در مورد زن مسلمان می سازند که آن ها را به وفاداری فعال، عاقلانه و عادلانه دعوت می کند: وفاداری اسلامی که برای خدا آزادی میکند و آن ها را تابع تصاویر مرد سالار در شرق و غرب نمی کند.
آخرین محور نتیجه دو پیامد دیگر است زیرا موضوع به پذیرش ضرورت زنان مربوط است.حضور آنان در مساجد، در هم اندیشی ها یا در همایش ها، در سازمان های اسلامی، درفضای عمومی، در دانشگاه، در عرصه های کار بسیار گسترده شده است و این حضور مطالبه صریح حقوقشان –هم با بودن و هم با اظهار نظر کردن– است. به علاوه، بسیاری از زنان حقوق خود را با روسری سر کردن یا با نشان دادن علایم آشکار شرم و حیا– که به وسیله آن ها می خواهند نزدیک شوند– آشکار می سازند. به علاوه، وفاداری آن ها به احکام اسلامی مانع از آن نمی شود که سلیقه کامل غربی را در سبک یا رنگ های لباس اقتباس نکنند. این زنان که جنبش آزادی بخشی در –وبا– اسلام وارد شده اند، فمینیسم اسلامی را پیش می برند که به معنای پذیرش روش ها و شیوه های زندگی همشهریان غربی شان بدون نگاه انتقادی نیست. اگر آنان برای به رسمیت شناختن جایگاه خود برای برابری، حق کار، تساوی حقوق و... مبارزه می کنند، به این معنا نیست که می خواهند از الزامات ایمان خود غفلت ورزند و یا آن را فراموش کنند. آنان مسلمان غربی اند، به اصول دین خود احترام می گذازند و طبق سبک و سلایق فرهنگ خود لباس می پوشند. به علاوه، ذکر این نکته جالب است که بسیاری از زنان مسلمان، با حجاب یا بی حجاب، همگی در سازمان های مختلف کار می کنند و انتخاب های شخصی هر یک مورد احترام قرار می گیرد. این تحول، مهم است زیرا گامی است به سوی پذیرش آرای دیگری و پیشبرد گفت و گویی درونی که سخت ضروری است.
آیین فمینیسم در حرکت است حتی اگر پذیرش این فکر سخت باشد یک زن مسلمان می تواند حتی خود را از قلم رو مرجع اسلامی آزاد کند یا یک زن که روسری بر سر دارد می تواند به هر صورت آزاد یا رها شده باشد، صدای زنان، که بیش از بیش قابل شنیدن است، و حضور آنان در نهایت باید این تصورات را تغییر دهد و امیدواریم الگوی دیگری از زن غربی ،مدرن، مستقل و همواره عمیقا مسلمان ارئه شود. این، «الگوی» کلاسیک «زن غربی رها شده» نخواهد بود زیرا شکل خاصی نیست که در یک عصر تمدنی مشخص یا برای جمعیتی مشخص آزادی را مستقر می سازد بلکه اصول واقعی است که آن را پی می ریزد: آگاهی مستقل که بر مبنای اعتقادات خود دست به انتخاب می زند. در غرب باید به این شیوه از آزاد بودن احترام گذاشت.
زنان و مردان مسلمان مشکلات مشترک مهم در جوامع غربی را باید حل و فصل کنند و به خاطر پیشبرد فمینیسم نباید آن ها را حقیر بشمارند یا تقلیل دهند، مردان و زنان باید به خاطر داشته باشند که احکام اسلامی بر محوریت خانواده، نقش مادران و پدران، بر آموزش و همراهی کودکان، بر انتقال دانش و... به شدت تاکید می ورزد. درخواست آزادی و حقوق برای مردان و زنان نباید موجب فراموشی مسئولیت های فردی، خانوادگی، و اجتماعی زنان شود. همگی این باور را دارند که بدون مراقبت شدید، شهروندان غربی مسلمان با همان دشواری های برخی خانواده های همشهریان خود دست و پنجه نرم می کنند: طلاق، خشونت، ترک فرزندان، شکاف های بین نسل ها، ترک والدین سالخورده و قس علی هذا. ما کاملا در این نقطه نیستیم، اما تمام شاخص های آماری نشان می دهد که خانواده های مسلمان «به سوی بدتر» متمایل می شوند. این حالت باید اندیشه آن ها را به ضرورت یک تعهد اجتماعی سنجیده بیدار سازد.
در خاتمه این گفتار باز متذکر می شویم که سکوت آشکار برخی زنان و مردان مسلمان را در مورد فمینیسم اسلامی به دلایل تاریخی (خاطره استعمار) یا ایدئولوژیک (هراس از غربی شدن واژگان) باید شنید و فهمید. در حقیقت، بسیج فکری و اجتماعی به منظور ارتقای قرائتی جدید از منابع مقدس و تعیین جایگاهی مستقل برای زن در –و با– اسلام دقیقا ماهیت فمینیستی دادر (در رابطه با حقوق ). به علاوه، این امر محقق نمی شود مگر زمانی که در جماعت های مسلمان در شرق و یا در غرب زنان تایید شوند و تبعیضات بر طرف گردد. در ورای این مبارزه، باید زنانگی اسلامی و همه وجوه آن ارتقا یابد: شان و استقلال وجود زنانه، تساوی در حقوق و طبیعتا ویژگی مکمل بودن. این زنانگی اسلامی باید شیوه معینی از بودن را از نظر معنوی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برای زن تعیین کند تا او خود را در پیشگاه خداوند و در میان مردم به عنوان زن احساس کند. زنان باید آن گونه که متون می خواهند آزاد، مستقل و متعند باشند و جوامع باید آن را تضمین کنند.
نویسنده:طارق رمضان
مترجم: امیر رضایی
beyan.net 

آيا كار خانه مسؤليت شرعي زن است؟



‏
اساس پيوند بين زن وشوهر، برپايه مساوات بين مرد وزن درحقوق ووظايف قرار دارد. زيرا خداوند مي‌فرمايد:« ولهن مثل الذي عليهن بالمعروف، وللرجال عليهن درجة»
 
يعني: همانگونه‌ که براي مردان حقوقي است‌ که زنان موظف بانجام آن هستند براي زنان نيز حقوقي است‌که برابرعرف و عادت مردان موظف بانجام آن هستند و هر دو بايد برابر شريعت با همديگر رفتارنمايند. چون مردان مالک طلاقند و مهريه و انفاق زن برآنان واجب است‌، مردان بر زنان درجه ي برتري دارند‌. اين آيه حقوق مساوي برابر با حقوق مردان را به زنان داده است پس هر چيزي‌که از زنان خواسته شود، از مردان نيز خواسته مي‌شود.

اسلام اساس ‌و پايه رفتار متقابل بين زن و شوهرو تنظيم‌‌ زندگي بين آنان را بر اساس و پايه فطري وسرشتي نهاده است: چون‌مرد بيش از قدرت وتوانائي کار و کسب و تلاش وکوشش خارج ازمنزل را دارد، و زن بيش ازمرد بر اداره‌کار خانگي و تربيت و پرورش فرزندان‌و فراهم نمودن وسايل آسايش خانگي‌، توانائي دارد، مرد به چيزي موظف و مکلف شده است‌که با حال او مناسبت دارد و زن هم بچيزي موظف و مکلف شده است که با سرشت او سازگار است‌. بنابراين کار خانه و خانوادگي از داخل و خارج ‌سامان و نظام مي‌گيرد و آنوقت هيچکدام از زن و شوهر، موجبات انقسام و از هم گسيختگي خانه را فراهم نمي‌کنند و اين مسئوليت را بعهده نمي‌گيرند.

پيامبر صلي الله عليه و سلم در ميان علي و فاطمه داوري نمود و خدمات خانگي و داخل خانه را به فاطمه سپرد و کار و کسب خارج از خانه را بعهده علي واگذاشت‌.

بخاري ومسلم روايت‌کرده‌اند که فاطمه به حضورپيامبر صلي الله عليه و سلم رفت و از سستي و ناتواني دستهايش شکوه نمود و از او خواست ‌که زني را به خدمتگزاري او بگمارد. پيامبر صلي الله عليه و سلم گفت‌:«ألا أدلكم على ما هو خير لكما مما سألتما: إذا أخذتما مضاجعكما فسبحا الله ثلاثا وثلاثين، واحمدا ثلاثا وثلاثين، وكبرا أربعا وثلاثين، فهو خير لكما من خادم» [‌آيا مي‌خواهيد شما را بچيزي راهنمائي ‌کنم‌ که برايتان‌،‌ از خدمتگزار بهتر باشد؟‌ هرگاه برختخواب رفتيد و بر پهلو خوابيديد، 33 بار سبحان الله و 33 بار الحمد لله و 34 بار الله‌ اکبر بگوئيد، اين براي شما از خادم بهتر است‌]‌. از اسماء دختر ابوبکر روايت است ‌که ‌گفت‌: من تمام‌ کارهاي خانگي ز‌بيربن عوام -‌شوهرم -‌را انجام مي‌دادم و او اسبي داشت ‌که من به وي رسيدگي مي‌کرد‌م و علفش را مي‌دادم و آن را پرورش مي‌نمودم‌. او ‌آن را ‌آب و علف مي‌داد و سطل را درست مي‌کرد و خمير را مي‌ساخت و خرما را از فاصله دو سوم فرسخ بر سر مي‌نهاد و بخانه مي‌آورد.

از اين دو حديث برمي‌آيد که زن موظف است‌، بانجام‌ کارهاي خانگي‌، همانگونه‌ که‌ مرد موظف است به نفقه دادن وي‌. فاطمه دخت پيامبر صلي الله عليه و سلم از رنج کارهاي خانگي ‌که انجام مي‌داد پيش پيامبر صلي الله عليه و سلم شکوه نمود و پيامبر صلي الله عليه و سلم به علي نگفت‌:‌که انجام خدمات خانگي بعهده فاطمه نيست‌، بلکه بعهده خود شمااست‌. و همچنين پيامبر صلي الله عليه و سلم وقتي ديدکه اسماء دختر ابوبکرکارهاي خانگي شوهرش را انجام مي‌دهد به وي نگفت‌:‌که بر تو خدمتي نيست بلکه او را در انجام خدمات خانگي بحال خود گذاشت‌. و همچنين پيامبر صلي الله عليه و سلم نسبت به انجام خدمات زنان پيامبر صلي الله عليه و سلم در خانه چيزي نگفته‌اند، و حال آنکه مي‌دانست‌که در ميان آنان ‌کساني هستندکه ناراضي مي‌باشند وکساني هستندکه راضي هستند ابن القيم‌گفته است‌: اين مطلب چيزي است‌که درآن شکي نيست و براي اين‌کار ميان شريف و غير شريف و فقير و غني‌، فرقي نيست و ديديم‌که شريفترين زنان جهان به نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم رفت و از خدمات خانگي شکوه نمود و او به شکايت او ترتيب اثر نداد. بعضي از علماي مالکيه‌گفته‌اند: بر زن است‌که خدمات مسکن و منزل خود را انجام دهد، اگر بعلت ثروتمندي پدرش يا مرفه الحال بودن او، شريف و آبرومند باشد، بر وي است‌که‌کار منزل و خادم را اداره‌کند و اگر متوسط الحال باشد بايد رختخواب انداختن و امثال آن را نيز انجام دهد و اگر پاينتر باشد بايد کارهاي خانگي و پخت و پز و شستشو را نيز انجام دهد و اگراز زنان‌کرد و ديلم وکوهستان باشد، بايدکارهايي را انجام بدهدکه عرفاً و عادتاً زنانشان بر عهده دارند و مردان نيز در قبال زنان مسئوليت دارندکه خداوند مي‌فرمايد:

«ولهن مثل الذي عليهن، بالمعروف» [‌همانگونه که بر مردان حقوقي است برابر عرف در برابر زنانشان، بر زنان نيز حقوقي است برابر عرف در قبال شوهرانشان‌] ‌. بنقل از تفسير قرطبي تفسير سوره بقره آيه 229.

و از زمانهاي بسيار دور و امروز نيز اينگونه خدمات درکشورهاي اسلامي بعهده زنان بوده و هست‌. زنان پيامبر صلي الله عليه و سلم و زنان اصحاب اوکارهايي از قبيل تهيه آرد به وسيله دست آس و نان پزي و پخت و پز و فرش‌گستردن و پذيرائي وامثال آن را انجام مي‌دادند وکسي را در ميان آنان سراغ ندايم‌،‌که از انجام آنها خودداري‌کرده باشد، بلکه اگر زنانشان ‌کوتاهي مي‌کردند آنان را مي‌زدند و آنان را بخدمت مي‌گماردند...اگر آنان مستحق انجام اين خدمات نبودند، اين خدمات را از آنان نمي‌خواستند.



والله اعلم

وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين

سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

اعمال مخالف با شرع برخی از بانوان مسلمان در ارکان اسلام



1. نگزاردن نمازهای فرض در وقت‌شان، مانند نماز عشاء، به سبب استفاده از لوازم آرایشی به هنگام بیرون رفتن از منزل و دیر بازگشتن به آن. کاری که موجب می‌شود زمان خوابیدن به تأخیر افتد و از سوی دیگر چه بسا نماز صبح جز پس از طلوع آفتاب خوانده نشود که این کار از صفات منافقان به شمار می‌آید.
پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است : «در آن شب دو پیش‌آینده نزدم آمدند و از خواب بیدارم کردند؛ آنگاه گفتند : راه بیفت، من نیز با آن دو به راه افتادم، تا اینکه به مردی خوابیده رسیدیم که مردی دیگر با سنگ بزرگی که در دست داشت بالای سرش ایستاده بود و با آن سرش را می‌کوبید، سپس سنگ را می‌غلتاند و در پی‌اش می‌رفت و آن را بر می‌گرفت و چون سر کوبیده شده‌ی آن مرد به حالت نخست خود برمی‌گشت دوباره به سوی او باز می‌آمد و همانند بار اول سرش را می‌کوبید. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : به آن دو گفتم : سبحان الله! این دو چه کسانی‌اند؟ گفتند : تو را آگاه خواهیم کرد. آن مرد کسی است که قرآن را فرا می‌گیرد و آن را نمی‌پذیرد و برای نماز فرض از خواب برنمی‌خیرد». [روایات بخاری].
خواهر گرامی این وصف حال کسی است که خواندن نماز را به تأخیر می‌انداز و برای گزاردن آن از خواب بلند نمی‌شود، پس بنگر وصف حال کسی که نماز نمی‌خواند چگونه است! این در حالی است که خداوند پاک و بلندمرتبه‌ پاداش کسی را که بر نماز پایدار بماند بهشت قرار داده است.
پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است : «هرگاه زنی نمازهای پنجگانه‌اش را بخواند و روزه‌ی رمضان را بگزارد، و عفتش را نگه دارد، و از همسرش فرمان ببرد، به او خواهند گفت : از هر دروازه‌ای که دوست داری به بهشت وارد شو». [روایت ابن حبان].
2. قضا نکردن نمازی که وقت آن فرا رسید، ولی آنرا ادا نکرد تا اینکه سپس به سبب حیض (عادت ماهیانه) یا نفاس (خون پس از زایمان) نتوانست آن را در ادامه‌ی وقتش به جای آورد. واجب است چنین نمازی را پس از پاک شدن بلافاصله قضا کرد. همچنین بر زن واجب است هرگاه در وقت نماز عصر، یا عشاء پاک شد، نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشاء را با هم به جای آورد، زیرا وقت آن دو برای کسی که معذور است، مانند بیمار و مسافر یکسان است، زن نیز به سبب تأخیر افتادن پاکی‌اش معذور است.
3. اهتمام نورزیدن به پرداخت زکات مال و زیورآلاتی که زن داراست، وقتی که به حد نصاب برسد و یک سال بر آن بگذرد. واجب آن است که در این صورت زن زکات زیورآلات خود را پرداخت کند، فرقی نمی‌کند که این زیورآلات مورد استفاده و پوشش او باشد یا آن‌ها را ذخیره کرده باشد، (البته این نظر حنابله و برخی از فقیهان است و در مورد این مسأله اختلاف‌نظر است و عده‌ای پرداخت زکات زیورآلاتی که مورد استفاده و پوشش زن می‌باشد، گرچه به حد نصاب برسد واجب نمی‌دانند). در هر صورت به یاد داشته باشیم که پرداخت زکات یکی از پنج رکن اسلام است. و خداوند پاک و بلندمرتبه به کسی که آن را نبپردازد عذابی دردناک بیم داده است :
«... و کسانی که زر و سیم را گنجینه می‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی‌کنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده. روزی که آن [گنجینه]‌ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانی و پلهو و پشت آنان را با آن‌ها داغ کنند [و بگویند :] این است آنچه برای خود اندوختید، پس [کیفر] آنچه را می‌اندوختید، بچشید». [توبه : 34-35].
4. سکوت کردن و نصیحت کردن همسر و فرزندانی که نماز نمی‌خوانند یا از نمازشان غافل می شوند. خواهر مسلمان، آگاه باش که هر کس عمداً نماز را ترک گوید کافر شده و از اسلام برگشته و مرتد شده است.
در مورد مرتد احکامی وجود دارد، از آن جمله : باید پیوند زناشویی‌اش را با همسر مسلمانش فسخ کند، زیرا همسرش بر او حرام می‌شود. چطوری می‌توان با همسری زندگی کرد که نماز نمی‌خواند یا نسبت به آن سهل‌انگاری روا می‌دارد؟
5. بی‌توجهی مادر به تغییرات جسمی و روحی دخترش. به گونه‌ای که ممکن است دختر به سن بلوغ برسد و مادر او را آگاه نسازد که از این پس باید نماز، روزه و بقیه‌ی فرایض دینی‌اش را انجام دهد.
6. اختصاص دادن رنگ مشخصی برای احرام حج یا عمره، مانند رنگ سبز و غیر از آن، در حالی که چنین کاری دلیل شرعی ندارد. همچنین پوشیدن نقاب و دستکش در هنگام احرام [جایز نیست]. حال آنکه پیامبر صلی الله علیه و سلم از این کار نهی کرده و فرموده است : «زنی که احرام به تن دارد نباید نقاب یا دستکش بپوشد». [روایت بخاری].

از کتاب: اعمال مخالف با شرع برخی از بانوان مسلمان، گردآوری: عبدالله بن عبدالرحمن الجبرین، مترجم: مجید احمدی
 

زن را به خوبی بشناس و با این هفت پندار غلط، به او ظلم نکن





مردان بر اساس باورهای جا افتاده ی اشتباه، با زنانشان رفتار می کنند و همیشه این ضرب المثل را که می گوید(دختر به مادرش رفته) سرمشق قرار داده ، خوب در باره مادر تحقیق می کنند و سپس شروع می کنند به تطبیق دادن قضاوتهای نادرست خود بر دختر، در حالی که علم روانشناسی بر این مطلب تأکید دارد که رفتار شخصی نسبت به شخص دیگر حتی در محیط یکسان هم متفاوت است.
قبل از اینکه انسان با کسی پیمان مقدس ازدواج ببندد، با میل و رغبت به تجربه های منفی افراد دیگر که قبل از وی ازدواج کرده اند، گوش می دهد تا اینکه زندگی جدیدش را با یک سلسله تفکرات منفی از جنس مخالف آغاز می نماید. و این همان چیزی است که تحقیقات جدید بدان اشاره دارد که مردان 7 پندار غلط دارند که با اعتقاد به آنها بر زنان خود ظلم روا می دارند. به همین مناسبت شبکه اخبار عربی (محیط) مصاحبه ای با دکتر محمّد فکری عیسی استادیار رشته ی روانپزشکی دانشگاه عین شمس ترتیب داد تا از دیدگاه روانشناسی به بررسی نتایج این تحقیق بپردازد و به ما نشان دهد که مردان در اعتقاد به این توهّمات تا چه اندازه در اشتباه اند وبا آن بر همسران خود جفا می کنند.


پندار اوّل: زنان هرگز احساس رضایت نمی کنند.
دکتر محمد فکری بر این باور است که رضا ، عبارت از مرحله ای بسیار عمیق از ایمان است که انسان به آسانی نمی تواند به آن دست یابد، همچنین رضایت صفتی انسانی است که بر هر دو جنس زن ومرد قابل انطباق و اطلاق می باشد.
وی تأکید می کند که گاهی اگر مرد با زنی ازدواج کرده باشد که فاقد نعمت رضایت است و به هیچ نعمتی، هرچند بزرگ، راضی نمی شود و هر چه سعی بلیغ و تلاش بی اندازه انجام دهد نمی تواند چنین زنی را راضی نماید، دیگراین توهّم تبدیل به حقیقت می شود.


پندار دوّم: زنان نیازمند توجّه و موظبت دائمی هستند.
دکتر فکری اصرار دارد که این یک توهم نیست که مرد با آن به زن ظلم کند، بلکه یک حقیقت است. و اشتباه در اعتقاد به این حقیقت اتفاق نمی افتد بلکه اشتباه در نحوه ی درکی که مردان از این اعتقاد دارند، رخ می دهد. و اگر زن این احساس را نداشته باشد که شوهر به وی اهمّیت می دهد، چنین خواهد پنداشت که نتوانسته شوهرش را راضی کند ، بنا بر این زن نیازمند آن است که شوهر گاه وبیگاه جایگاه وی را نزد خود، به او، یادآوری کند، هرچند یادآوری این مطلب به همسر، که هنوز هم شاهزاده خانم زیبای رؤیاهای شوهر است، وظیفه سنگینی بر دوش اوتحمیل می کند. و اگر در حالی که شوهر این مطلب رابه همسرش ابراز می کند ، چنین به نظر برسد که این کار تکلیف و وظیفه ی اوست ، فشار ناخوشایندی بر شوهر وارد می شود. زیرا تصور می کند که ، خود را به انجام کاری ملزم کرده که در صورت امتناع از انجام آن ، مجازاتی خواهد دید که هیچ نیازی به آن نمی بیند.



پندار سوّم: زن می خواهد بر شوهرش مسلّط شود.
تردیدی نیست که این پندار،توهّم بزرگی در نزد بسیاری از مردان است. دکتر فکری بر این گفته تأکید دارد امّا خاطر نشان می کند که گاهی اوقات این پندار حقیقت دارد. مانند موردی که شوهر فکر می کند که همسرش می خواهد بر او مسلط شود ولی نمی تواند وقتی را برای گفتگو در باره این موضوع و اقناع وی اختصاص دهد ، در نتیجه خیال خود را ،راحت کرده، مطیع وی میشود با علم به اینکه همسر دارد به او زور می گوید ،واو دارد زیر بار می رود و شخصیت و خوشبختیش در این بین قربانی سروری خانم شده، امّا حقیقت این است که او می خواهد بگومگوهایش با همسر، با کمترین اصطکاک وبحث ممکن، پایان یابد.



پندار( یا توهم) چهارم: زنان غیرتی و سلطه جو هستند.
استاد روانپزشک، دکتر فکری اشاره می کند که این اعتقاد حقیقت دارد و توهّم نیست و با پندار، بسیار تفاوت دارد و حقیقتی دور از ظلم است. و سپس اینگونه سخنش را توضیح می دهد که هیچ زنی وجود ندارد که غیرتی نباشد،ونتایج تحقیقاتی که نشان دهنده غیرتی تر بودن مردان نسبت به زنان است، غیر قابل تعمیم است زیرا مختص به یک تحقیق خاص می باشد که بر حسب محیط ، سن وسال و همچنین وقت متفاوت است.
امّا به نظر دکتر محمّد فکری،تسلط خواهی زن ، به انفعال دائمی وی در رفتارو تکیه اش براحساسات در تمام قضاوتها بر می گردد ،زیرا زنان بسیار پرمهروشفقت هستند و توانایی کامل برای گوش دادن به زبان عقل را ندارند و در نتیجه با احساسات حکم می کنند و سخت بدان می چسپند و نمی توانند دیدگاه شوهر را به خوبی درک کنند وبعد از قانع شدن و درک کردن موضوع، فکر می کنند که برگشتن از نظر قبلی، نقطه ضعف به شمار می آید بنابر این بر عدم اصرار بر موضع قبلی خود اکتفا می کنند.


پندار پنجم: زنان در قضاوت و احساس، بسیار عاطفی هستند.
دکتر فکری معتقد است که این پندار کاملاً حقیقت دارد و زنان از نظر رقّت قلب و احساساتی بودن (از مردان) متمایز هستند، زیرا زنان از موهبت ونعمت مهر مادری برخوردارند.


پندار ششم: قدرتمند و توانا هستند و نیازی به مرد ندارند
این پندار که بعضی زنان که قوی و کارآمد هستند، نیازی به مردی ندارند که از آنها حمایت کند، (نیازی به هدیه دادن و سخنان لطیف وزیبا ندارند) توهّم و پنداری بی نهایت اشتباه است زیرا همان زنی را که از دور قوی به نظر می آید و قتی از نزدیک بنگریم معلوم می شود که در زندگی چه سختی ها که بر وی گذشته، و به دلیل همین سختی کشیدنها است که سعی می کند قوی باشد تا مورد طمع دیگران واقع نشود و در این هیچ تردیدی نیست که هر زنی نیازمند محبت ، توجّه و هدیه دادن است.
دکتر محمّد فکری به مردان سفارش می کند که در تعامل با چنین زنانی ، روش متفاوتی را پیش بگیرند یعنی همسرشان را به حدی در امنیت وآرامش قرار دهند که دیگر نیازی به قوی شدن بیشتر نداشته باشند ، تا دوباره به طبیعت اصلی(زنانه) خود برگردند.



پندار هفتم: زنان آزادی مردان را می دزدند.
این سخن حق است، امّا به منظور باطلی به کار رفته است.(کلمة ُحق یراد بها الباطل). زیرا کسی قبل از ازدواج ، از مرد چیزی درباره آزادیش نمی پرسد و هر طور که بخواهد رفتار می کند. امّا بعد از بستن پیمان زیبای ازدواج، شرایط فرق می کند، و مرد وارد نظام جدیدی می شود و اینجاست که نباید فراموش کند که ازدواج فرایندی منظم وقانونمند است. به همین ترتیب ، کسی که توانایی ازدواج دارد باید ، نه فقط از نظر مادّی بلکه ازلحاظ روحی- روانی نیز دارای این توان، باشد. و هرکس توانایی مالی دارد ، نمی تواند مسئولیت همسر و فرزندان و تعهدات ازدواج را برآورده سازد. که مهمترین این تعهدات، این است که بدون سرگردان کردن ومشغول کردن فکر همسر او را به راه (و شیوه زندگی خود) آگاه سازد، زیرا این حق همسر بر شوهر است.
و در پایان، دکتر محمّد فکری تمام زن وشوهران را به ضرورت درک این نکته سفارش می کند که، ازدواج شریک شدن(در زندگی) است،و هردو(زن ومرد) در یک کشتی نشسته اند ، این مهم نیست که چه کسی ناخدای کشتی باشد، بلکه نکته مهم ،این است که کشتی به سلامت به ساحل برسد. وی همچنین توصیه می کند که قبل از هر تصمیمی ، با هم درباره آن گفتگو کنند،و دلیلی ندارد که یکی از طرفین برای اثبات خود، بر رأی خود پافشاری کند، بلکه مهم مصلحت جمع(خانواده) است.
و سفارش دوم وی این است که، زن وشوهرها تسلیم سخن دیگران و به خصوص خانواده و دوستان نشوند، زیرا معیارهای یک خانواده سعادتمند بسته به نوع خانواده ها وشرایط مختلف ، متفاوت است.



ترجمه:عبید الله
سایت خانواده خوشبخت
BlestFamily.Com

جایگاه مادر در دین اسلام






معنای مادری (الأمومة) :

(در زبان عربی) کلمه ی أمومة از أمّ مشتق شده است، امّ هر چیز یعنی بیشتر آن، به چیزی که چیز دیگری در خود جمع و خود را دورآن بپیچاند نیز،أمّ گفته می شود. (فأمّه هاویة)(القارعة :9)

مادری احساسی است که در زنان سالم جمع شده، که او را به رحم وشفقت بیش از اندازه وا می دارد.

1. مادر(أمّ) در قرآن مجید:

أمّ کلّ شیء(اصل هرچیز وآنچه غیر خودش در او جمع شود.) تعبیر "أمّ الکتاب" نیز به همین معنی در قرآن آمده است(آل عمران:7، الرّعد13، الزخرف 4) (أم القری) نیز همین معنی را دارد که در سوره انعام آیه 92 و سوره شوری آیه 7 آمده است. منظور از امّ القری مکّه معظمه استباز الله سبحانه و تعالی می فرمایند:" وما كان ربك مُهلِك القرى حتى يبعث في أمها رسولاً"(القصص:59).

قرآن کریم در شأن مادر سفارش فرموده، و به خاطر مقام وفضیلت والای مادر این سفارش را بارها تکرار نموده است: (ووصّينا الإنسان بوالديه حَملته أمه وَهْناً على وهن، وفِصاله في عامين أنْ اشكر لي ولوالديك إليّ المصير. وإن جاهداك على أن تشرك بي ما ليس لك به علم فلا تُطعهما وصاحِبْهما في الدنيا معروفاً واتبع سبيل من أناب إلي ثم إليّ مرجعكم فأنبئكم بما كنتم تعملون) . لقمان:14-15 .

بنابراین، ریسمان رابطه فرزند و پدر ومادر به قدری محکم است که هیچ چیزی ، حتی مشرک بودن والدین هم نمی تواند آن را پاره کند و در چنین صورتی هم محبّت به آنها ، ( در صورت عدم درخواست به نافرمانی از شرع خداوند) واجب است. خداوند این توصیه را در در سوره احقاف نیز تکرار فرموده:

( ووصينا الإنسان بوالديه إحساناً حملته أمه كُرهاً ووضعته كُرها وحملُه وفصاله ثلاثون شهراً ).(الأحقاف:15).

ترجیح و بیشتر بودن حق مادر نسبت به پدر، نیز دلایل خود را دارد یعنی حاملگی، شیردهی و نگهداری مادر از فرزند.(که پدر این سه کار را بدان صورت به عهده ندارد.)

اسلام رابطه مادر وفرزندی را ربطه ای مقدّس می داند، رابطه ای ثابت و ماندگار که تبدیل و تغییر را در آن راهی نیست، به همین دلیل ازدواج با مادر را حرام فرموده ، خداوند سبحان می فرماید: ( حُرمت عليكم أمهاتكم ) النساء:23 ، این را هم بیان فرموده که هرگز امکان ندارد رابطه ی زناشویی تبدیل رابطه ی مادر و فرزندی شود، و این دو بسیار از هم دورند، باز در این باره نیز خداوند سبحان می فرماید: (وما جعل أزواجكم اللائي تُظاهرون منهن أمهاتكم ) . الأحزاب: 4 . (الذين يظاهرون منكم من نسائهم ما هُنَّ أمهاتهم. إنْ أمهاتهم إلا اللائي ولَدْنهم ).(المجادلة:2)

تنها چیزی که می تواند در این رابطه تأثیر داشته باشد، اهوال دهشتناک روز قیامت است، که فرزند ازمادر مستقل است و مادر از او جدا می شود، آنجا که الله (سبحانه وتقدس) می فرماید:

(يوم يفر المرء من أخيه. وأمه وأبيه. وصاحبته وبنيه. لكل امرئ منهم يومئذ شأن يغنيه) . عبس:34-36.

و همین ارتباط مادر و فرزندی است که ، خوردن فرزند از مال مادر را مباح می کند: (ليس على الأعمى حرج ولا على الأعرج حرج ولا على المريض حرج ولا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم أو بيوت آبائكم أو بيوت أمهاتكم ) . النور:61 .

به سبب حقوق و واجباتی که گفته شد، الله سبحنه وتعالی ماد ر را مسئول تربیت فرزندانش قرار داده است. پس او نگاهبان ومسئول است ، و خداوند به این مسئولیّت اخلاقی اشاره کرده، از زبان قوم حضرت مریم علیهاالسلام می فرماید: ( ما كان أبوك امرأ سَوء وما كانت أمك بغياً ) . مريم: 28

اینجا مشاهده می شود که قوم مریم (سلام الله علیها) این مسئولیّت را درک کرده بودند، از آن رو این جمله را در بیان مسئولیت اخلاقی والدین بیان نمودند،که در آن کنایات و اشاره های آشکاری (هم علیه حضرت مریم )هست.

همین دلیل موجب شده که الله تعالی تشریع کرده که اگر زنی در حال حیات خود فرزندش بمیرد، مادر از او ارث ببرد، و برعکس ، اگر مادر در حال حیات فرزند بمیرد، فرزند از مادر ارث ببرد : (فإن لم يكن له ولد ووَرِثه أبواه فلأمه الثلث، فإن كان له إخوة فلأمه السدس) . النساء:11 .

چون مادر سرچشمه ی عشق و منبع احسان و نیکی کردن نسبت به فرزندان است، وقتی حضرت موسی(علیه السلام) عصبانی شده بود، و سر هارون علیه السلام را با دستش گرفته بود، حضرت هارون (علیه السلام) ،با نام مادرش، حضرت موسی را متذکر ساخت،(ولما رجع موسى إلى قومه غضبانَ أَسِفاً قال: بئسما خَلَفتموني من بعدي أَعَجِلتم أمر ربكم وألقى الألواح وأخذ برأس أخيه يجرّه إليه قال ابنَ أمَّ إن القوم استضعفوني..) الأعراف: 150 در جایی دیگر فرموده: ( يا بنَ أُم لا تأخذ بلحيتي ولا برأسي ) . طه:94(ای فرزند مادرم، سر وریشم را مگیر). در اینجا سیدنا هارون علیه السلام تنها مادر را ذکر می کند چون، نام مادر به قدری با عشق و محبت ورحم وشفقت عجین است که می خواهد رحم وشفقت حضرت موسی (علیه السلام) را با بردن نام مادر،جلب نماید.

همچنین ،الله سبحانه وتعالی ، زنان پیامبر(صلى الله عليه وسلم) را از لحاظ وجوب نیکی و احترام وقدردانی و حرام بودن ازدواج و دیگر حقوقشان که بر امّت دارند، مادران مسلمانان(امهات المؤمنین) قرار داده است. خداوند سبحان می فرماید: (النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم) . الأحزاب:6 . از بانوان بزرگواری که خداوند به عنوان زنان الگوی مسلمانان مثال آورده، حضرت مریم و مادر حضرت موسی (علیهم السلام) هستند.

در مورد مریم علیها السلام، پروردگارمان، یک سوره کامل را به ایشان اختصاص داده است، و قرآن داستان او را از زمانی که جنینی در شکم مادر بوده و مادرش او را نذر کرده تا لحظه ای که خداوند حضرت عیسی(علیه السلام) را در شکم او خلق می کند، سپس ماجرای او وقومش را بازگو می فرماید: (وجعلنا ابن مريم وأمه آية وآويناهما إلى رَبْوة ذات قرار ومعين) . المؤمنون: 50. ( وأمه صدِّيقة ). المائدة:75.

قرآن کریم به مناسبت، در باره مادر گرامی موسی (علیهما السلام) نیز سخن گفته وماجرای او و فرزند بزرگوارش در زمان فرعون و چگونگی وحی کردن خداوند به وی را ذکر نموده ، می فرماید:

(وأوحينا إلى أم موسى أن أرضعيه فإذا خفت عليه فألقيه في اليمّ ولا تخافي ولا تحزني إنّا رادّوه إليك وجاعلوه من المرسلين … وأصبح فؤاد أُم موسى فارغاً إنْ كادت لتُبدي به لولا أن رَبطنا على قلبها لتكون من المؤمنين) . القصص: 7-10 .در چنین حالتی خداوند سبحانه و تعالی از آن محبت و عشق مادرانه به خوبی محافظت کرد و با آن بر حضرت موسی علیه السلام منت نهاد و اهمیت آن را برایش بازگو فرمود: (فرددناه إلى أمه كي تقرّ عينها ولا تحزن ) . القصص: 23 .

2. مادر در سنّت پیامبر (صلی الله علیه وسلّم)

احادیث وارد شده در این باره بسیار زیاد هستند، که اشاره به تعدادی برای رسیدن به مقصود کافی است: از رسول الله صلّی الله علیه وسلّم پرسیدند که: مَن أحقُّ الناس بحسن صحابتي؟ قال: [أمك] . قيل : ثم من ؟ قال: [أمك] . قيل ثم من؟ قال [أمك] . قيل ثم من؟ قال: [أبوك] .(از تمام مردم برایم سزاوارتر به نیکی کیست؟ فرمودند:{مادرت} سؤال کننده پرسید: بعد از او چه کسی؟فرمودند:{مادرت} گفته شد بعد ازاو چه کسی؟ فرمود:{مادرت} بازپرسیدند : چه کسی: فرمودند:{ پدرت } ) رواه البخاري .

به دلیل همین حدیث شریف است که دین مقدس اسلام، بر چند برابر بودن اهمّیت مادر و نیکی به او نسبت به پدر تأکید می کند، با اینکه به هر مسلمانی دستور داده که با هردو(پدر ومادر) توجّه ونیکی کند. (وقضى ربك ألا تعبدوآإلا إياه وبالوالدين إحساناً).

و هنگامی که درباره بزرگترین گناهان کبیره از پیامبر صلّی الله علیه وسلّم سؤال شد در جواب فرمودند: {بزرگترین گناهان کبیره) شرک به خدا و عقوق والدین(نافرمانی پدر و مادر) ، قتل نفس و شهادت دروغ است} رواه البخاري

همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم مردم را از دشنام دادن به پدر و مادر خود نهی فرمودند، و آن را از گناهان کبیره دانستند وفرمودند: [إن من أكبر الكبائر أن يلعن الرجل والديه] . قيل يا رسول الله! كيف يلعن الرجل والديه؟ قال: [يسُب الرجل أبا الرجل فيسبّ أباه ويسبّ أمه]{یکی از بزرگترین کبایر این است که انسان والدین خود را لعنت کند گفتند یا رسول الله چگونه می شود کسی والدین خود را نفرین کند؟ فرمود: اینگونه که به پدر کسی ناسزا گوید و او در جواب به پدر او و مادرش دشنام دهد. }. رواه البخاري .

از نیکوترین نیکی ها (درحق والدین) هم این است که به دوستان آنان نیکی کنیم، در این باره حضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند: [إن أبرّ البرّ صلةُ الولد أهل ودّ أبيه] . رواه مسلم. یکی دیگر از بهترین نیکی ها در حق پدر و مادر پرداختن قرض و ادای دین آنها به خداوند یا دیگران است. چون صحابی از حضرت صلی الله علیه وسلم در باره ی نذری که بر مادرش بوده و قبل از ادای آن وفات کرده بود پرسیدند پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم در جواب فرمودند: [فاقضِه عنها](تو به جای مادرت آن را ادا کن) رواه مسلم. همچنین زنی خدمتشان رسیده و از ایشان در باره مادرش که فوت کرده و روزه ی یک ماه برگردنش مانده بود، سؤال کرد پیامبر صلّی الله علیه وسلّم فرمودند: آیا اگر قرضی بر عهده مادرت باقی می ماند ، توبه جایش پرداخت می کردی؟ گفت: بلی حضرت صلی الله علیه وسلّم فرمودند: پس قرض خداوند به دادن سزاوارتر است. زن دیگری نیز درباره مادرش پرسید که فریضه حج برگردنش مانده و نتوانسته بود آن را به جای آورد.پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: تو به جای مادرت حجّ به جای آور (آن را قضاء کن). رسول خدا در نیکی به والدین بالاترین مثال است که از پروردگاش خواست که برای مادرش استغفار کند، که اجازه نیافت، امّا اجازه زیارت او به حضرت داده شد.(رواه مسلم).

رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت به مادران شیری و دایه هایش بسیار نیکی و احسان می فرمودند تا جایی که مادر شیریشان ،حلیمه، وقتی به خدمتشان رسیدند پیامبر صلی الله علیه وسلّم به احترامش از جا برخاستند و ردایشان را برایش پهن کردند تا روی آن نشست. (الإصابة لابن حجر 4/274)

و هنگامی که اسیران قبیله ی هوازن را خدمتش آوردند شیماء دختر حلیمه در بین آنان بود و قتی به رسول الله صلّی الله علیه وسلم رسید گفت: ای رسول خدا من بدون شک خواهر رضاعی(شیری) تو هستم و علامتی را از پیامبر صلّی الله علیه وسلّم بیان کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلّم نیز وی را شناخت و از چشمان مبارکش اشک سرازیر شد و فرمود:{بفرما اینجا} سپس ردای شریف را برایش پهن کردند تا روی آن بنشیند و به او اختیار دادند که اگر دوست دارد با عزت و احترام ومحبّت پیش ایشان زندگی کند یا اینکه به سوی قبیله خود برگردد، این بود که شیماء مسلمان شد و پیش قبیله خود بازگشت، حبیب خدا (صلی الله علیه وسلّم) به اویک شتر ، یک گوسفند و سه نوکر و سه جاریه (خدمتکار) دادند.

3. مادر نزد (بزرگان) سلف

پیشینیان (سلف) امّت رضوان الله علیهم گام به گام از سنّت پیامبر صلی الله علیه وسلم پیروی می نمودند. حضرت ابوبکر رضی الله عنه هنگامی که مسلمان شد، هدایت را بر مادرش عرضه کرد و او را به سوی اسلام دعوت داد و وقتی به مشکل برخورد، از پیامبر صلی الله علیه وسلّم درخواست کرد که برای مادرش دعا بفرمایند، که در اثر دعای حضرت، مادرش مسلمان شد، برای حضرت ابوهریره رضی الله عنه نیز ماجرایی شبیه این پیش آمده است.

روزی حضرت عمر بن الخطاب بانگی شنید، به دنبال آن را ه افتاد، فهمید که دارند مادر زنی از قریش را می فروشند، به خدمتکارش فرمود، جار بزن و مهاجرین وانصار را برایم جمع کن، ساعتی طول نکشید که تمام خانه و حجره پر از جمعیّت گردید. سپس حمد و ستایش خداوند را به جای آورد و فرمود: امّا بعد: آیا شنیده اید که یکی از دستوراتی که محمّد صلی الله علیه وسلّم(از جانب خداوند) با خود آورده اند قطع صله رحم باشد؟ همه گفتند: نه فرمود: پس چرا اکنون در بین مردم برای آن جار می زنند و آشکارا اعلام می کنند؟ سپس این آیه را خواند:

(فهل عسَيتم إن توليتم أن تفسدوا في الأرض وتقطّعوا أرحامكم ) . محمد:22. و فرمود: دیگر چه قطع رحمی بالاتر از این است که مادر یکی از شما را بفروشند در حالی که شما توانایی مالی دارید (می توانید جلوی این کار را بگیرید)؟ صحابه(مهاجرین و انصار) در جواب گفتند:بنا بر این تو آنچه به مصلحت می دانی اجرا کن(ما تابع امر خواهیم بود). سپس دستور داد که به صورت فرمان بنویسند و به تمام بلاد اسلامی بخشنامه کنند که نباید مادر هیچ انسان آزادی فروخته شود، چون قطع رحم به شمار می آید و این کار برای مسلمانان حلال نیست.(رواه الحاکم)


ترجمه: عبید الله
سایت خانواده خوشبخت
BlestFamily.Com

زنان و کار بیرون از خانه





اصل و قاعده در شريعت اسلام اين است که زنان در مقابل هزينه و مخارج زندگي خود و خانواده (در مقام مادر، همسر، دختر يا خواهر بودن) مسئوليتي بر دوش ندارند، بلکه ولي يا شوهر آنها مسئول تأمين نيازهاي زندگيشان مي‌باشند، اما هرگاه به خاطر فوت پدر يا شوهر يا ناکافي بودن نفقه‌اي که به او مي‌دهند، يا به خاطر نداشتن شوهر، فرزند و ...، به کسب و درآمدي نيازمند بود، مي‌تواند در خارج از منزل به کاري مشروع و مباح با حفظ موازين اخلاقي و ايماني بپردازد؛ زيرا «ضرورت‌ها ناپذيرفتني‌ها را پذيرفتني مي‌نمايند». و «نيازمندي عمومي يا فردي به منزله ضرورت است» و «هر ضرورتي در حد خود مورد سنجش قرار مي‌گيرد». و همين ضرورت است که سبب عدول از اصل بودن زنان از کانون خانواده و منزل مي‌شود؛ زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد:

« وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ » (الاحزاب / 33)

«در خانه‌هايتان مستقر شويد».

مواردي مانند رفتن به دنبال تحصيل علوم شرعي (البته در مکاني کاملا زنانه و بدور از اختلاط با مردان)، تجارت، شهادت در دادگاه، مراجعه به پزشک و امثال آن را مي‌توان جزو ضرورت‌هاي خارج شدن زنان از منزل برشمرد، اما لازمه دين بودن و کار کردن در خارج از منزل اين است که نبايد مرد و زن بيگانه و نامحرم در يک اتاق به کار اداري مشغول باشند؛ زيرا رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرموده‌‌اند:

«هيچ‌گاه مردي با زني که با او نامحرم است خلوت ننمايد؛ زيرا نفر سوم آنها شيطان است (و براي ايجاد فساد و تباهي تلاش مي‌کند)». (مسند امام احمد)

هم‌چنين به مسافرت رفتن بيش از 85 تا 89 کيلومتر خانم‌ها، بدون اجازه پدر يا شوهر جايز نيست؛ زيرا رسول خداص فرموده‌اند:

«براي زني که به خداوند و دنياي پس از مرگ ايمان دارد، روا نيست که بدون اجازه همراهي محرمي به سفرهاي بيش از سه شبانه‌روز برود».(مسلم)

لازم به يادآوري است که جايز نيست زنان و دختران درخانه‌اي به تنهايي زندگي کنند؛ زيرا احتمال دچار شدن به هرگونه مشکل و ناهنجاري و ترس و اضطراب براي آنها وجود دارد.

لازم است کار خارج از منزل خانم‌ها با سرشت و طبيعت زن بودن آنها متناسب باشد. براي مثال کارهايي مانند بنايي، جوشکاري، آهنگري، کار در معادن، رانندگي ماشين‌هاي سنگين راهسازي و مسافربري، جارو کردن کوچه و خيابان، حمالي، مهندسي صنايع سنگين، مهندسي کشاورزي و ...، براي آنان مناسب نيست؛ زيرا اين‌گونه کارها به روحياتي خاص، توانايي جسمي و شرايط ويژه مردان نيازمند است.

مسئوليت‌هاي سياسي و اداري عمومي مانند امامت و رهبري، مقام قاضي القضاه، انتظامي و فرماندهي ارتش براي خانم‌ها مناسب نيست و اين به معني بي‌کفايتي و ناتواني آنها نيست، بلکه به خاطر سنگين و پرحجم بودن بار مشکلات و مسئوليت‌هاي ناشي از آن مقام و موقعيت‌هاست؛ زيرا از رسول خداص روايت شده که پس از خبردار شدن ايشان از بر تخت سلطنت نشستن دختر کسري پادشاه ايران فرمودند: «ملتي که زمام امور خود را به دست خانمي بسپارد، پيروز نمي‌شود».(بخاري) عدم تناسب آن مقام و مسئوليت‌ها براي کل و مجموع زنان است؛ زيرا گاهي برخي از زنان ممکن است که از بسياري از مردان در اداي هرچه بهتر آن مسئوليت‌ها موفق‌تر بوده باشند و نمونه‌هايي هم در گذشته و در عصر حاضر وجود داشته و دارد، اما معمولاً موارد نادر و کم، مبناي اصل و قاعده قرار نمي‌گيرند و اين رأي مورد تأييد اکثريت ائمه مذاهب و فقهاست.

براي خانم‌هاي مؤمن و پرهيزکاري که مي‌خواهند به اصول، ار‌زش‌ها و اهداف شريعت اسلامي پايبند باشند، بهتر آن است که در عرصه‌هاي پزشکي، بيمارستان‌هاي ويژه زنان، مدارس و دانشگاه‌ها به کار بپردازند.

با اين حال از نظر اجتماعي ثابت شده است که کار زنان در محيط خارج از منزل به قيمت بيشتر شدن مشکلات و زحمات مردان تمام مي‌شود و زمينه را براي بيکاري ميان مردان جوان که مسئوليت تشکيل خانواده و تأمين هزينه‌هاي زندگي را بر دوش دارند فراهم مي‌نمايد و گاهي به خاطر نامناسب بودن محيط کار زنان، زمينه روابط ناپسند، فروپاشي خانواده‌ها و ايجاد دشمني و ناهنجاري را فراهم مي‌نمايد.

خلاصه اينکه؛ اگر زناني که به هر دليل لازم است در خارج از منزل کار کنند، بايد حتي‌الامکان در محيطي باشند که ناچار نشوند با مردان بيگانه و نامحرم (چه مسلمان و چه کافر) در اتاق و محلي خلوت کار کنند و در حضور مردان بيگانه و نامحرم در اتاق و محلي خلوت کار کنند و حجاب کامل را رعايت کنند؛ زيرا حفظ حجاب از کرامت و حرمت و شخصيت آنان محافظت مي‌نمايد و از بازيچه قرار گرفتن آنان توسط آدم‌هاي هوس‌باز و هرزه جلوگيري مي‌نمايد و از کانون خانواده و ادامه زندگي سالم و طبيعي پاسداري مي‌کند.
 
والله اعلم
 
فتوای شماره: 4063

وصلي الله وسلم علي محمد و علي آله و اتباعه الي يوم الدين

سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com




 

حکم زیارت قبور برای زنان





زيارت قبور بمنظور پند گرفتن و يادآوري آخرت مشروع است، به شرط اينکه در قبرستان چيزي که موجب غضب خداوند متعال شود مانند خواستن از صاحب قبر و به کمک طلبيدن او مانند اينها نگويد. از ابوسعيد خدري روايت است که پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمود : (إني نهيتکم عن زيارة القبور فزوروها فإن فيها عبرة، و لاتقولوا ما يسخط الرب) (صحيح – مستدرك حاكم 374/1) «من (قبلاً) شما را از زيارت قبور نهي کرده بودم ولي (الآن مي‌گويم :) به زيارت قبور برويد؛ چون در آن عبرت است و چيزي نگوييد که خشم خدا را برانگيزد»، و در حديثى ديگر فرمود: " كنت نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فإنها تذكر بالآخرة." (روايت مسلم)، يعنى: "«من (قبلاً) شما را از زيارت قبور نهي کرده بودم ولي (الآن مي‌گويم :) به زيارت قبور برويد؛ چون شما را به ياد آخرت مياندازد"



زيارت قبور براي زنان هم جايز است؛ چون زنان هم در علت زيارت قبور (پند گرفتن و يادآوري آخرت) با مردان شريک هستند و به دليل آنچه قبلاً درباره دعاي هنگام زيارت قبور گفته شد که عايشه از پيامبر صلى الله عليه و سلم سؤال کرد وقتي قبور را زيارت مي‌کند چه دعايي بخواند پيامبر هم به او ياد داد که چه دعايي بخواند و او را (از زيارت) نهي نکرد ونفرمود که زنان حق زيارت قبور را ندارند.



البته حكم زيارت قبور براى زنان جاى اختلاف است در بين علماء، و بعضيها آنرا حرام ميدانند، زيرا پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده است: " لعن الله زوارات القبور " (صحيح - البانى)، يعنى: "خداوند لعنت كرده است زنانى كه بطور مستمر زيارت قبور ميكنند"، ولى اين حديث نشانگر زنانى است كه زياد به قبرستان و ديدار مردگان رفت و آمد ميكنند، و مذهب جمهور علماء اينست كه اين مسئله مكروه است و حرام نيست، و علت كراهت آنست كه بعلت رقت قلبشان ممكن است به گريه و زارى و نياحت بيافتند، و مذهب حنفى آنست كه براى هر دوى مردان و زنان زيارت قبور مستحب ميباشد، و قول صحيح و راجح آنست كه حرام نيست و زنان ميتواند به زيارت قبور بروند بشرطى كه آداب زيارت را رعايت كنند و جزع و گريه و زارى و نياحت نكنند.


شماره فتوا: 101

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

چرا زن نمي تواند قاضي شود؟






الحمدلله،



جائز نيست زنان منصب قضاوت را به عهده بگيرند، از آنجاييكه پيامبر صلى الله عليه و سلم هنگامى که خبر به او رسيد كه اهل فارس دختر کسري را به پادشاهي برگزيده‌اند فرمودند : "لن يفلح قوم ولوا أمرهم امرأة" (صحيح بخارى 7099/53/13)، يعنى: «قومي که سرپرستي خود رابه زني واگذار کنند، هرگز رستگار نمي‌شوند»، و منصب قضاوت نيز يكنوع سرپرستى بشمار ميآيد.



و در زنان برخى مسائل مانند عادت ماهانه، حاملگى، رضاعت، عاطفه، ضعف، و غيره وجود دارد كه ممكن است مانع صدور حكم صحيح شود، زيرا زنان هنگام عادت ماهانه و حاملگى كم صبر هستند و زودتر عصبانى ميشوند، و پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده است: "لا يقضين حکم بين اثنين و هو غضبان" (متفق عليه)، يعنى: "هيچ قاضي‌اي در حال عصبانيت بين دو نفر قضاوت نکند"، و همچنين عاطفه يك زن ممكن است سبب شود حكم يك گناهكار را تخفيف دهد و يا آنرا ناديده بگيرد، لذا يك زن شايسته حاكم و يا قاضى بودن نيست.


شماره فتوا: 57
وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com

خدیجه دختر خویلد رضی الله عنها بانوی پاکدامن قریش



او بانوی زنان جهان به روزگار خویش است،  خدیجه رضی الله عنها  بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب،  از قبیله قریش و تیره بنی اسد ملقب به «طاهرة» (پاکدامن) و بزرگ زنان قریش در خاندانی والا متولد شد. پیش از عام الفیل 15 سال سن داشت و در میان خاندانی برجسته و بزرگوار پرورش یافت و به زنی خردمند و بزرگوار بدل گشت و به دوراندیشی و عقل و ادب والا شهرت یافت؛ به همین دلیل در نظر مردان بزرگ قومش، دارای منزلتی رفیع بود.
حاصل ازدواج او با ابوهالة بن زرارة تیمی دو فرزند،  به نام هالة و هند بود. زمانی که ابوهاله مرد، با عتیق بن عائذ بن عبدالله مخزومی ازدواج کرد و پس از مدتی که با او زندگی کرد، از وی جدا شد.
پس از آن بسیاری از بزرگان قریش به خواستگاری او آمدند؛ اما وی نمی‌پذیرفت، چون می‌خواست به تریبت فرزندانش و به ادارة امور تجارتش بپردازد. او مال و ثروت بسیار داشت و مردانی را اجیر می‌کرد تا برایش تجارت کنند و از مال خود به آن‌ها با عنوان مضاربه، مبالغی می‌داد. رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم  که پیش از بعثت،  متصف به راستگویی و امانت و اخلاق نیک و پسندیده بود، زمانی که خبر او به خدیجه رضی الله عنها  رسید، پیکی را به سوی ایشان فرستاد تا سرپرستی اموالش را برای سفر تجارتی شام بر عهده گیرد و غلام خود میسره را همراه او کرد و شرط نمود که بیشتر از دیگران به او بدهد.
و محمد صلی الله علیه و آله و سلم  امین و راستگو پذیرفت و به همراه غلام خدیجه،  به این سفر تجاری رفت و خداوند او را در این تجارت موفق گرداند و سود بسیاری نصیب او کرد. خدیجه رضی الله عنها  بسیار خوشحال شد، که این سود به دست محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  به دست آمد؛ اما شگفتی بیش از حد خدیجه رضی الله عنها  در برابر شخصیت محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  بود.
کم کم خیالاتی همراه با احساساتی شورانگیز که برایش سابقه نداشت در ذهن او شکل می‌گرفت و با خود می‌گفت: «این مرد مانند دیگر مردان نیست» .
آیا جوانی امین و راستگو می‌پذیرد که با زنی چهل‌ساله ازدواج کند؟ این را چگونه به خانواده‌اش بگوید، در حالی که بزرگان قریش را که به خواستگاریش آمده بودند، از در خانه‌اش برگردانده بود!
خدیجه رضی الله عنها  در حیرت و تشویش غوطه‌ور بود که دوستش نفیسه،  دختر منبه بر او وارد شد. آن دو باهم شروع به سخن‌گفتن کردند که نفیسه دریافت،  خدیجه رضی الله عنها  می‌خواهد رازی را به او بگوید، و از دقت ذکاوت خود فهمید که این راز چیست؟
نفیسه به خدیجه رضی الله عنها  آرامش خاطر داد و به او یادآوری کرد که دارای حَسب و نسبی اصیل و از مال و جمال بهره فراوان دارد و بر درستی این گفتارش، فزونی خواستگاران خدیجه رضی الله عنها  را که از بزرگان قریش بودند، یادآور شد.
هنگامی که نفیسه از پیش دوستش خدیجه رضی الله عنها  رفت، به نزد محمد امین صلی الله علیه و آله و سلم  شتافت و پیشدستی کرد و با ذکاوتی آشکار از او پرسید: چرا ازدواج نمی‌کنی؟
[محمد  صلی الله علیه و آله و سلم ] گفت: چیزی در بساط ندارم که ازدواج کنم.
[نفیسه] با خنده‌ای زیرلب گفت: اگر زنی که از مال و جمال بهره فراوان دارد و حسب و نسب او اصیل است، تو را بخواهد به او پاسخ مثبت می‌دهی؟
[محمد  صلی الله علیه و آله و سلم ] پرسید: چه کسی؟
[نفیسه] بی‌درنگ گفت: خدیجه دختر خویلد.
[محمد  صلی الله علیه و آله و سلم ] گفت: اگر او موافقت کند من هم می‌پذیرم.
نفیسه با سرعت برای مژده‌دادن سوی خدیجه رضی الله عنها  رفت، محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  هم عموهایش را باخبر ساخت که می‌خواهد با خدیجه پیمان زناشویی ببندد. آنگاه ابوطالب و حمزه رضی الله عنه  و دیگر عموهای محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  نزد عموی خدیجه رضی الله عنها  ، عمرو بن اسد رفتند و از او دختر برادرش را خواستگاری کردند و مهریه را پیش او نهادند.
هنگامی که مراسم عقدکنان تمام شد، خدیجه رضی الله عنها  چندین گوسفند ذبح کرد و میان فقیران تقسیم نمود و خانة خدیجه بر روی اهالی و خویشاوندان گشوده شد. در این هنگام حلیمه سعدیه آمد تا عروس فرزندش را که به او شیر داده بود ببیند، و هنگامی که به نزد خانواده‌اش بازگشت، خدیجه رضی الله عنها  40 رأس گوسفند به عنوان هدیه همراهش کرد، چرا که او، محمد  صلی الله علیه و آله و سلم   را در خردسالی شیر داده بود.
بدین ترتیب [خدیجه]  پاکدامن، بانوی قریش، همسر محمد امین  صلی الله علیه و آله و سلم  شد و در عشق و وفاداری به همسرش محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  نمونه و ضرب المثل گشت.
هنگامی که خدیجه رضی الله عنها  متوجه شد محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  غلام او زید بن حارثه رضی الله عنه  را دوست دارد، آن غلام را به او بخشید و هنگامی که تمایل همسرش را در سرپرستی یکی از پسران عمویش ابوطالب دید، از این امر استقبال کرد و مجالی گسترده برای علی رضی الله عنه  فراهم ساخت تا از مکارم اخلاق همسرش محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  بهره‌ها اندوزد.
خداوند،  پس از آن به این خانوادة سعادتمند، نعمت‌های فراوان خود را یکی پس از دیگری ارزانی می‌داشت. خداوند به آنان پسران و دختران عطا کرد به نام‌های قاسم، عبدالله، زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه([1]).
خداوند متعال عشق به گوشه‌گیری و خلوت‌گزینی را در قلب محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  افکنده بود و هیچ چیز نزد محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  دوست‌داشتنی‌تر از این نبود، که تنها در جایی با خدای خویش خلوت کند؛ به همین منظور گاهی یک ماه کامل در هر سال،  در غار حراء به عبادت می‌پرداخت و شب‌های متوالی را با زاد و توشه‌ای اندک،  به دور از پوچی و لهو و لعب‌های اهالی مکه و بت‌پرستی آن‌ها در این مکان اقامت می‌گزید.
خدیجه رضی الله عنها،  بانوی پاکدامن قریش،  از گوشه‌گیری‌های همسرش و از این که گاهی محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  از او دور می‌گشت، ناراحت نمی‌شد و مهربانی‌ها و نیکی‌هایش را با قیل و قال‌کردن مکدر نمی‌کرد؛ بلکه او نهایت سعی و کوشش خود را می‌کرد تا هنگامی که محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  در خانه است از او پذیرایی کند و به او آرامش خاطر دهد و هرگاه محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  به غار می‌رفت،  خدیجه رضی الله عنها  او را مشایعت می نمود و با چشمانش از پشت سر،  او را بدرقه می‌کرد([2]).
با این حال،  این گوشه‌گیری‌ها و دوری‌های محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  از او،  برایش دشوار بود. رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم  مدتی را بر همین حال بود. یکبار که به غار حراء رفته بود، جبرئیل علیه السلام نزد او آمد و کرامت و وحی خداوند را به او ارزانی داشت و این واقعه در ماه رمضان بود([3]).
سپس محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  تا نزدیک صبح حالتی ترسان و رنگ‌پریده داشت و اعضای بدنش می‌لرزید،  به نزد خدیجه رضی الله عنها  بازگشت در این حالت فرمود: «بپوشانید مرا، بپوشانید مرا، جامه‌ای به من بپیچانید، جامه‌ای به من بپیچانید». پس از این که از آن حالت خارج شد، به خدیجه گفت: ای خدیجه بر جانم ترسیدم و همسر مهربان و عاقل و باکمالش، با اطمینان و یقین و با صدائی رسا گفت: «ای ابوالقاسم! خداوند ما را حفظ می‌کند، ای پسر عمو([4]) ثابت‌قدم باش، قسم به کسی،  که جان خدیجه در دست اوست،  من امیدوارم که تو پیامبر این امت باشی؛ به خدا سوگند که او هرگز تو را خوار نکند؛ زیرا که تو به خویشانت رسیدگی می‌کنی، راستگو هستی و سختی‌ها را تحمل می‌کنی، یار بینوایانی و همراه حقیقت‌جویان»([5]). قلب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  آرامش یافت، با ایمان‌آوردن خدیجه رضی الله عنها  به وی و تصدیق گفتارش، دوباره اطمینان،  به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  بازگشت.
ولی این زن عاقل و دانا به این سخنان کفایت نکرد و شتابان نزد پسر عمویش (ورقه بن نوفل) رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد و مطالبی را در باره محمد صلی الله علیه و آله و سلم  برای او بازگو کرد، ورقه آهی کشید و گفت: (قدوس... قدوس، قسم به کسی جان ورقه در دست اوست. ای خدیجه! اگر راست گفته باشی، ناموس اکبر که به نزد موسی و عیسی علیهما السلام آمده بود، بر محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  فرود آمده و این که او پیامبر این امت است، از قول من به او بگو ثابت‌قدم باشد)([6]).
خدیجه رضی الله عنها  به سرعت نزد محبوبش بازگشت تا به او تبریک بگوید و از محمد صلی الله علیه و آله و سلم  خواست که خود نزد ورقه بیاید و آنچه پسر عمویش به وی گفته، با گوش خود بشنود. چنین شد و مطالبی میان ورقه و محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  رد و بدل گشت که خدیجه نشنید، سپس ورقه به محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  گفت: (قسم به کسی که جانم در دست اوست، تو پیامبر این امت هستی و آن‌ها تو را تکذیب می‌کنند و مورد اذیت قرار خواهند داد، تو را از دیارت بیرون می‌کنند و با تو خواهند جنگید و اگر که من آن روز زنده باشم،  به خدا قسم تو را به هرگونه که بتوانم یاری می‌دهم، سپس سرش را در برابر محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  برای احترام پایین انداخت.
محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  گفت: «آیا مرا از دیارم بیرون می‌کنند؟»
ورقه جواب داد: آری، هرگز مردی نیامده مانند تو،  مگر آن که پس از اعلان دعوتش تنها شود، ای کاش من نوجوانی بودم... ای کاش در آن هنگام زنده بودم. پس از آن چیزی نگذشت که ورقه وفات یافت([7]).
محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  به آنچه که شنید شاد گشت و دانست که در راه ر سالتش،  باید خود را آماده هر گونه سختی و رنج بکند و البته این سنت الهی است،  در مورد همه انبیاء و رسولانش و آنان را در راه این دعوت خالصانه، با آزار و اذیت مشرکان مواجه خواهد کرد.
و خدیجه رضی الله عنها  نخستین کسی بود که به خدا و رسولش ایمان آورد و به شریعت اسلام درآمد([8]). و این همسر مهربان و مؤمن به خاطر علاقه فراوانش به پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم ، ایشان را یاری کرد و به تشویق و تقویت او پرداخت. به او یاری رساند و در تحمل سخت‌ترین ضربات و انواع اذیت‌ها و آزارها همیشه یار و همراه او بود. خداوند به برکت خدیجه از سختی‌های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  کاست؛ برای همین بود که رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم  در برابر کسانی که او را ناخوش می‌داشتند و به رد و تکذیب گفته‌هایش می‌پرداختند، هرگز ناراحت و دلگیر نمی‌شد. خدیجه رضی الله عنها  به تأیید و تصدیق پرداخت و بار اندوه و ناملایمات او را می‌کاست، و مشکلاتش را آسان می‌کرد. آیات قرآن این حقیقت را چنین بیان می‌دارد:
{ يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (١)قُمْ فَأَنْذِرْ (٢)وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ (٣)وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ (٤)وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ (٥)وَلا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ (٦)وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ (٧) } (مدثر / 1 – 7).
ترجمه: «ای جامه به خود پیچیده * برخیز و بیم ده * و پروردگارت را به بزرگی یاد کن * و جامة خویش را پاک ساز * و از پلیدی [یا از بت‌پرستی] دوری گزین * و چیزی به کسی مده که بیشتر بستانی * و برای پروردگارت شکیبایی ورز».
از این پس بود که رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم  زندگی جدیدی را که همراه بود با انواع سختی‌ها و مصیبت‌ها آغاز کرد و به همسر باایمانش خبر داد،  که زمان آسایش به سر آمده است.
خدیجه رضی الله عنها  با گفتار و عمل خود دیگران را به اسلام فرا می‌خواند و غلام و چهار دخترش نخستین کسانی بودند که تحت تأثیر خدیجه رضی الله عنها  به شریعت اسلام درآمدند.
در این هنگام بود که زمان امتحان‌های سخت الهی فرا رسید و خدیجه رضی الله عنها  در برابر آن‌ها مانند کوهی استوار و ثابت و پایدار، پابرجا ماند. قرآنکریم این حقیقت را چنین گزارش کرده است: { أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ (٢) } (عنکبوت: 2). «آیا مردم می‌پندارند همین که گفتند: «ایمان آوردیم» رها می‌گردند و آزمایش نمی‌شوند؟».  خداوند به محمد  صلی الله علیه و آله و سلم   و خدیجه رضی الله عنها  دو پسر به نام‌های قاسم و عبدالله داد، که در خوردسالی مردند و داغ فراقشان را صبورانه تحمل می‌کرد؛ چرا که او،  سمیه رضی الله عنها اولین شهید زن اسلام را دیده بود،  که چگونه در برابر شکنجه‌های مشرکان و ستمگران، شکیبایی می‌ورزد و سرانجام در برابر این شکنجه‌ها به فوز عظیم شهادت نائل آمد.
همو که با دختر و پاره جگرش رقیه رضی الله عنها – همسر عثمان بن عفان رضی الله عنه – وداع کرد، زیرا به خاطر دینش و از ترس آزار مشرکان،  مجبور بود به حبشه هجرت کند.
دوره‌ای که خدیجه رضی الله عنها  در آن می‌زیست،  پر از دلهره‌ها، عصبیت‌ها، ترس و وحشت و مبارزه بود، اما هیچگاه در قلب این زن مجاهد ناامیدی راه نیافت. او در تمام لحظات این آیات را نصب العین خود قرار داده بود: { لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ (١٨٦) } (آل عمران / 186).
ترجمه: «هرآینه شما در مال‌ها و جان‌هایتان امتحان خواهید شد و از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و از کسانی که شرک ورزیده اند آزار و زخم زبان بسیار خواهید شنید و اگر شکیبایی و پرهیزگاری پیشه سازید، همانا این از استوارترین کارهاست».
خدیجه رضی الله عنها  می‌دید که همسر امین و صادقش،  در برابر سختی‌ها و بلایا چه مقاومت‌هایی از خود نشان می‌دهد و هرچه مصائبش بیشتر می‌شد، بر صبر و استقامت او افزوده می‌گشت. او،  این همه آزار را بر جان می‌خرید و بر عقیده‌اش پایداری می‌کرد. محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  در موقعیتی بر عقیده‌اش سوگند یاد کرد و بر حق و حقیقت پافشاری می‌نمود،  که هرگز در میان بشریت نظیر ندارد و به اندازه بند انگشتی از حق،  گامی پس ننهاد([9]).
و به همین دلیل رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم  فرموده بود: «برترین زنان مریم دختر عمران و خدیجه دختر خویلد هستند»([10]).
خداوندا! از خدیجه خویلد رضی الله عنهابانوی پاکدامن قریش، همسر وفادار و راست‌کردار محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  و زنی با ایمان و مجاهد در راه خدا خشنود باش؛ چرا که در راه دینش هرآن چه از مال دنیا در اختیار داشت به کار گرفت، و خداوند به خاطر اسلام و مسلمین،  به او بهترین پاداش‌ها را ارزانی دارد.

زیرنویسها:
([1])- رک. سیره ابن هشام، (1 / 202 و بعد از آن).
([2])- سیره، (1 / 249 به بعد).
([3])- رک. سیره، (1 / 250).
([4])- دلیل آن که حضرت خدیجه (ك)، پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  را با لفظ پسر عمو خطاب کرده آن است که حضرت خدیجه در نَسَب با پیامبر جد مشترکی داشتند خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی بود. (م)
([5])- رک. سیره، (1 / 253) و تاریخ طبری، (2 / 205 به بعد) و اصابة، (8 / 200).
([6])- سیره ابن هشام، (1/ 254)، تاریخ طبری، (2 / 206) و این مطلب را در حدیثی از عایشهك در صحیح مسلم و بخاری آمده است. بخاری این مطلب را در ابتدای کتاب الوحی نقل کرد، (1 / 3) و مسلم در ایمان باب شروع وحی آورده است، (1 / 139).
([7])- پیشین.
([8])- سیرة ابن هشام، (1 / 257).
([9])- نگاه کنید به حدیث در صحیح بخاری در فضائل اصحاب نبی  باب ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  با خدیجه رضی الله عنها  و فضیلت او (4 / 231) و مسلم در فضائل صحابه، باب برتری خدیجه ام المؤمنینرضی الله عنها به شماره 2432.
([10])- بخاری در فضائل اصحاب پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  باب ازدواج نبی صلی الله علیه و آله و سلم  با خدیجه رضی الله عنها  و برتری او (4 / 230) و مسلم در فضائل صحابه باب فضائل خدیجه ام المؤمنین رضی الله عنها به شماره 2430.


به نقل از: زنان پیرامون پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  و نقد و بررسی ادعاهای خاورشناسان، مؤلفان: محمود مهدی استانبولی، مصطفی ابوالنصر الشلبی، مترجم: دکتر شهربانو دلبری (عضو هیئت علمی دانشگاه)

 

درخشش نور: الله…الله، پروردگار من است؛ با او هيچ كسي را شريك نمي‌كنم.



شمش پنجم: تنبلي، برادر شكست است.


أعزّ مكان في الدّنا سرج سابح
و خير جليس في الزمان كتاب
«بهترين جا در دنيا، زين اسب زنده و تيز‌پا است و بهترين همنشين، كتاب مي‌باشد».
خواهرم! تو را توصيه مي‌كنم كه همواره كار كن و به تنبلي و سستي تن مده و بيكار مباش، بلكه برخيز و خانه يا كتابخانه‌ات را درست و مرتب كن و وظيفه‌ات را انجام بده؛ يا نماز بخوان و يا قرآن تلاوت كن و يا به مطالعه‌ي كتاب مفيدي بپرداز و يا به نوار مفيدي گوش بده يا با همسايگان و دوستانت بنشين و با آنها در مورد كارهايي كه شما را به خدا نزديك مي‌كند، گفتگو كن، آن‌وقت است كه به ياري خداوند، احساس سعادت و آرامش و شادي مي‌كني… خواهرم! از بيكاري به شدت برحذر باش و هرگز بيكار منشين؛ زيرا بيكاري باعث مي‌شود تا غم‌ها، وسوسه‌ها و ترديد‌ها و ناراحتي‌ها، به تو هجوم بياورند. تنها چيزي كه اين موارد را بر‌طرف مي‌كند، كار است.
خواهرم! به نظافت و ظاهر و زيبايي‌ات توجه كن، خانه‌ات را عطرآگين نما، اتاقت را مرتّب كن و رفتار و اخلاقي خوب با شوهر و فرزندان و برادران و خويشاوندان و دوستانت داشته باش؛ به نشان رضامندي از آنها، لبخندي بزن و آنان را دوست بدار.
خواهرم! تو را از گناهان بر‌حذر مي‌دارم؛ زيرا گناهان سبب اندوه و ناراحتي مي‌شوند، به خصوص گناهاني كه در حوزه‌ي زنان زياد انجام مي‌گيرند؛ از قبيل: نگاه‌كردن به نا‌محرم، بي‌حجابي، تنها نشستن با مرد بيگانه، نفرين كردن و ناسزا گفتن و غيبت ديگران، ناسپاسي شوهر و احترام نگذاشتن به او؛ اينها گناهاني هستند كه زنان، به كثرت مرتكب مي‌شوند مگر زناني كه خدا بر آنها رحم نموده و آنان را از اين گناهان دور كرده است.
پس خواهرم! از اين گناهان كه سبب خشم خداوند مي‌شوند بپرهيز و از خدا بترس و تقوي الهي را پيشه كن زيرا تقواي الهي، ضامن سعادت و خوشبختي تو است.

تابش نور: خواهرم هر‌گاه غم‌ها روي آوردند و ناراحتي‌ها زياد شدند، بگو: «لا اله الا الله»
 

خواهرم غمگین مباش




 
دکتر صالح بن علی أبو عرَّاد
ترجمه: صلاح الدین مصلح
 

خواهر مسلمان!

ای مؤمن مطیع!

ای مروارید گرانبها، و ای گوهر قیمتی!

السلام علیکِ و رحمة الله تعالى وبرکاته…

غمگین مباش! چرا که الله متعال تو را با اسلام گرامی داشته، و بواسطه‌ی ایمان بزرگی بخشیده است و تو را یار وهمراه مرد قرار داده است. الله تعالی می‌فرماید:

{ إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیما } [الأحزاب: ۳۵]

(مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان عبادت‏پیشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه‏دهنده و مردان و زنان روزه‏دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانى که الله را فراوان یاد مى‏کنند، الله براى [همه] آنان آمرزش و پاداش بزرگی فراهم ساخته است)

فقط این نیست؛ بلکه به تو منزلتی بس والا بخشیده هنگامی که تو و زنان نیکوکار، عبادت گزار، فرمانبردار، ومؤمن راستینی مانند تو‌ را به أمهات المؤمنین منتسب نموده است. کسانی که شاعر در موردشان می گوید:

فتشبَّهُوا إن لم تکونوا مِثلهم……. إن التَّشبه بالکِرام فلاحُ

(اگر مانند آنان نیستید خود را به آنان شبیه سازید …. که همانا شباهت به بزرگان رستگاری است)

غمگین مباش! درحالی که اسلام با قرار دادن تو به عنوان دختری پاکدامن، خواهری گرامی، همسری مورد اطمینان، مادری مهربان و با شفقت و مادر بزرگی با وقار، انصاف را در مورد تو رعایت نموده است.

وبدان که اگردر تربیت فرزندان امانتداری را رعایت ننموده و حافظ کیان خانواده نباشی این مقام والا و جایگاه ویژه زیبنده ی تو نخواهد بود. بنابراین در نگهداری از این امانت بزرگ کوتاهی نکن، و به پاداش الله جل جلاله در برابر این تلاش و وقت گذاری چشم ببند؛ زیرا او سبحانه و تعالی پاداش عمل هیچ عملگری چه زن و چه مرد را تباه نخواهد کرد.

غمگین مباش! در حالیکه به حجاب شرعی خویش، که پوشاننده‌ی آنچه که خداوند به پوشیدن آن امر نموده می‌باشد، چنگ زده‌ای؛ زیرا در این حجاب عزت و کرامتی نهفته است که شیرینی آن را فقط کسی خواهد چشید که به الله به عنوان پروردگار، به اسلام به عنوان دین و به محمد صلی الله علیه وسلم به عنوان پیامبر و فرستاده‌ی خداوند ایمان آورده باشد.

از عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه روایت شده که او از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنید که فرمود : «طعم ایمان را کسی چشید که به الله به عنوان پروردگار، به اسلام به عنوان دین ، و به محمد به عنوان پیامبر راضی گردید» [به روایت ترمذی: ۲۶۲۳].

بر حذر باش و بازهم بر حذر باش از اینکه حجابت را رها سازی یا اینکه در حفاظت از آن سهل انگاری نمایی؛ زیرا حجاب فرمان الله متعال است تا اینکه آزار و اذیت را از تو دور سازد. الله سبحانه و تعالی می‌فرماید:

{یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً } [الأحزاب : ۵۹]

(اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گیرند این براى آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است و الله آمرزنده مهربان است)

و همچنین حجاب از رهنمون‌های رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌باشد که آن را آورده تا بدینوسیله زن مسلمان از زنان دیگر متمایز باشد و اینکه از آغاز زندگی با گوهر حیا آراسته گردد تا بدین سان به إذن الله در خوشبختی و سرور زیسته، از افتادن درناپاکی‌ها و گناهان در امان مانده و الله عزیز و بخشنده از وی راضی گردد. شاعر چه زیبا می‌سراید:

لا تُعرضی عن هدی ربک ساعةً *** عضی علیه مدى الحیاةِ لتغنمی

(لحظه‌ای از هدایت پروردگارت روی گردان مباش و در تمام زندگی به آن چنگ بزن تا رستگار گردی)

ما کان ربُکِ جـائراً فی شرعه *** فاستمسکی بعُراه حتى تسّلمی

(پروردگار تو در دستورات شرع خود ستمگر نیست / پس به ریسمانش چنگ بزن تا در امان بمانی)

ودعی هراء القائلـیـن سفاهةً *** إن التقدم فی السفور الأعجمی

(مزخرفات انسانهای نادان را که می گویند: پیشرفت در خودنمایی بمانند زنان بیگانه است، را رها کن)

غمگین مباش! اگر تو از کسانی هستی که الله متعال وی را به بر دوش گرفتن رسالت اسلام و دعوت بسوی آن در خانه، مدرسه، محل کار و در هر زمان و مکانی مشرف نموده است؛ پس بکوش تا الگویی نیکو در دین و دنیا، علم و عمل، خوردن و نوشیدن، پوشش و لباس، سخن و سکوت، و در همه‌ی امور زندگی باشی. و بدان که هر کاری سرانجامی داشته و هر سفری پایانی دارد.

غمگین مباش! در حالی که می‌دانی نیکی ده برابر و تا هزار برابر و بیشتر پاداش داده شده و گناه فقط به اندازه ی یک گناه مورد بازخواست قرار خواهد گرفت. وفراموش نکن که الله متعال با فضل، رحمت و بخشندگی خویش بندگانش را مورد عفو قرار داده و از آنها در می‌گذرد.

غمگین مباش! هنگامی که تو کانون خانه را گرم نگه داشته‌ای، بر واجبات پایبندی داری و آنچه از عبادات و طاعات که الله تعالی بر تو فرض نموده را بجا می‌آوری؛ وبدان که اختلاط نکردن با هرزگان و سست عنصران نعمتی بس عظیم بوده که هیچ قیمتی نمی‌توان بر آن گذاشت؛ چرا که در دوری از آنان آرامش حال، راحتی فکر، سلامت روح و روان و دوری از گناهان نهفته است.

غمگین مباش! در حالی که بر یاد الله تعالی پایبند بوده و همواره بر استغفار مداومت داری؛ زیرا استغفار زیاد و استمرار انسان بر آن، مایه‌ی رهایی از غم‌ها و غصه‌ها و وسیله‌ی بدست آوردن خوشبختی و آرامش درون است.

در حدیثی از ابن عباس رضی الله عنهما روایت شده که معلم خوبی‌ها – صلی الله علیه و سلم – فرمود: «هر کس بر استغفار پایبندی داشته باشد الله در هر تنگی‌ای راه چاره، و در هر غمی راه برون رفت از آن را به وی نشان خواهد داد، و از جایی که انتظارش را ندارد به وی روزی خواهد رساند» [به روایت ابو داوود: ۱۵۱۸].

پس بر تو باد تسبیح ( سبحان الله گفتن ) و حمد (الحمدلله گفتن) و تکبیر (الله اکبرگفتن) و تهلیل (لاإله إلله گفتن) و استغفار (أستغفرالله گفتن) بسیار، و زبانت را همواره با ذکر و یاد الله تازه گردان تا اینکه آرامش حقیقی را بدست آوری. الله سبحانه و تعالی می‌فرماید:

{الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } [الرعد : ۲۸]

(همان کسانى که ایمان آورده‏اند و دلهایشان به یاد الله آرام مى‏گیرد آگاه باش که دلها با یاد الله آرامش مى‏یابد)

به نقل از سایت:
بیداری اسلامی

زن مؤمن و زن كافر برابر نيستند




 درخشش نور: خداوند ما را كافي است؛ او، بهترين كارساز است.

شمش چهارم: زن مؤمن و زن كافر برابر نيستند.

فما يدوم سرور ما سررت به
ولا يردّ عليك الغائب الحزن
«هيچ شادي و سروري، هر چند كه تو را شاد كند، ادامه نخواهد يافت و غم و اندوه، چيز از دست رفته را به تو باز نخواهد گرداند».

خواهرم! اگر به يك پديده نگاه كني، مي‌تواني خوشبخت و خرسند شوي؛ منظورم از پديده، واقعيت و وضعيت زن مسلمان در كشور‌هاي اسلامي و وضعيت زن كافر در كشور‌هاي كفر است؛ زن مسلمان در كشور‌هاي اسلامي، با‌ايمان، روزه‌دار، عبادت‌گزار، با‌حجاب‌، فرمانبردار شوهر و پرهيزكار است و با‌ همسايگان و فرزندان مهربان مي‌باشد. لذا پاداش بزرگ و آرامش و رضامندي خاطر، بر او مبارك باد؛ اما زن در سرزمين‌هاي كفر، زني است بي‌حجاب، جاهل، بي‌ارزش مد‌پرست و كالايي كم‌ارزش كه در هر‌ جايي عرضه مي‌شود و فاقد شرافت و حيثيت و ديانت مي‌باشد. پس اي خواهرم! سيماي زن مسلمان و سيماي زن غرب را با هم مقايسه كن تا بداني كه تو بسي خوشبخت‌تر و والاتر هستي:
{ وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الأعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (١٣٩)}(آل‌عمران:139)
«سست نشويد و اندوهگين نگرديد و شما برتر هستيد، اگر مؤمن باشيد»
 
تابش نور: همه مردم اعم از كاخ‌نشين و كوخ‌نشين
زندگي مي كنند؛ اما كدام يك خوشبخت است؟

به نقل از: خوشبخت ترین زن دنیا، مؤلف : دکترعائض القرنی، مترجم : محمد گل گمشادزهی



 

صفیه (رضی الله عنها) دختر حُیَیّ بن أخطب از یهودیت تا اسلام






هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  با عنایت پروردگار بر یهود ظفر یافت و قلعه‌ی خیبر را فتح نمود، صفیه دختر حیی بن اخطب به اسارت مسلمانان درآمد. صفیه (رضی الله عنها) از پایگاه اجتماعی بالایی برخوردار بود و نسب او به انبیای بنی اسرائیل می‌رسید. علاوه بر این، او دختر یکی از بزرگان و رؤسای یهود بود. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم  او را از بین اسرا برای خویش برگزید و او را مختار نمود که بین «یهودیت و آزادی» و «اسلام و رسول خدا» یکی را برگزیند. صفیه (رضی الله عنها) اسلام و رسول خدا را ترجیح داد و به همسری آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم  درآمد. با ازدواج رسول‌خد صلی الله علیه و آله و سلم  با صفیه (رضی الله عنها) او نیز، در زمره‌ی مادران مؤمنان (امهات المؤمنین) قرار گرفت و به این عنوان مبارک مفتخر گردید.
رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم  خواست که نزدیک همان خیبر محفل عروسی را برگزار نماید اما صفیه (رضی الله عنها) مانع شد. بعدها وقتی رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم  از علت امتناع او سؤال کرد، او عرض کرد : ای رسول خدا، یهود در آن جا به ما نزدیک بودند و من ترسیدم به شما آسیبی برسانند. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم  وقتی این حرف را از صفیه (رضی الله عنها) شنید بر محبت او نسبت به صفیه (رضی الله عنها) افزوده شد.
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  به درد دل و گلایه از پدر صفیه (رضی الله عنها) پرداخت و گفت: پدرت با من چنین و چنان کرده است. صفیه (رضی الله عنها) گفت : ای رسول‌خدا، هر کس ضامن کار خود است و بار گناه هیچ کس را دیگری بر نمی‌دارد.
خلاصه این که زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  دیدند صفیه از محبت خاصی نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم  برخوردار شده است. به همین خاطر، بعضی از آنها نزد صفیه (رضی الله عنها) رفته و به خاطر این که از تبار یهود است او را سرزنش کردند. صفیه (رضی الله عنها) از این قضیه ناراحت شد و نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم  زبان به گلایه گشود. رسول‌خد صلی الله علیه و آله و سلم  خطاب به او فرمود : جای تفاخری برای آنها باقی نمی‌ماند! مگر نه این است که پدر، عمو و همسر تو پیامبران الهی هستند؟
روزی حضرت عایشه (رضی الله عنها) به نمایندگی از دیگر زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  خطاب به صفیه (رضی الله عنها) گفت : ما از مقام و محبوبیت بیشتری نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  برخورداریم، زیرا ما زنان و دخترعموهای آن حضرتیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  به صفیه (رضی الله عنها) فرمود : تو در جواب آنها بگو، چگونه از من برترید در حالی که همسرم محمد صلی الله علیه و آله و سلم  پدرم هارون و عمویم موسی همه پیامبران الهی می‌باشند!
صفیه (رضی الله عنها) بعد از رحلت رسول‌خد صلی الله علیه و آله و سلم  با ایمانی راسخ، تقوایی عمیق و زهدی خالص ادامه حیات داد اما با آن همه کرامتی که داشت از آزار و اذیت دشمنان اسلام در امان نماند.
او کنیزکی داشت که تحت تأثیر افکار شیطانی به بدخواهی علیه او برخواسته نزد عمر رضی الله عنه رفت و گفت : صفیه (رضی الله عنها) با خویشاوندان یهودی خود ارتباط دارد و به روز شنبه علاقه‌ی خاصی دارد. وقتی از صفیه (رضی الله عنها) پرسیده شد، عرض کرد : به شنبه هیچ‌گونه علاقه‌ای ندارم اما در میان یهود خویشاوندانی دارم که برای حفظ صلۀ رحم با آنان ارتباط دارم. سپس رو به کنیز خویش نمود و فرمود : چه چیزی باعث شد که چنین تهمتی را بر من روا داری؟ او با لحنی که حاکی از ندامت و شرمندگی بود، گفت : تحت تأثیر وسوسه‌ی شیطان قرار گرفتم. (واقعاً سزای چنین کنیزی چه بود؟ اگر کسی چنین تهمت ناروایی را به انسان ببندد، قابل بخشش است؟) صفیه (رضی الله عنها) آن بزرگ بانوی مسلمان در قبال این عمل زشت کنیزک، نه تنها او را تنبیه نکرد بلکه آزادش نمود و باعث شد او نیز، همچون هر زن آزاده‌ای، آزادانه  ادامۀ حیات  دهد .
راستی این گونه بردباری و صبر را چه بنامیم؟ به تحقیق که این بانوی بزرگوار با چنین حلم و بردباری و چنین اخلاق پسندیده‌ای شایسته‌ی رسول‌خدا بود و لایق بود که از «امهات المؤمنین» به شمار آید.
صفیه (رضی الله عنها) در سال 50 هجری جان به جان آفرین تسلیم کرد و در قبرستان بقیع مدفون گردید.

اسوه‌های  راستین برای زن مسلمان، تألیف : احمد الجدع، ترجمه : عبدالصمد مرتضوی، انتشارات ایلاف
 

زن از دیدگاه ملل گوناگون



 
مؤلفان: محمود مهدی استانبولی، مصطفی ابوالنصر الشلبی
مترجم: دکتر شهربانو دلبری (عضو هیئت علمی دانشگاه)

زن از نظر یونانیان
سرزمین یونان در میان امت‌های پیشین از جمله پیشرفته‌ترین امت‌ها از حیث فرهنگ و تمدن بوده است. با نگاهی دقیق به عصر یونانیان نخستین، درمی‌یابیم زن در تمام عرصه‌های زندگی در غایت انحطاط بود و در جامعه آن روزگار، هیچ منزلتی یا مقام ارزشمندی نداشت، بلکه به نظر آنان زن، باعث تمام دردهای انسانی و مصیبت‌های آدمی است و از نظر آفرینش در پست‌ترین جایگاه‌ها قرار دارد. به همین دلیل زن، در نهایت بردگی و ذلت و نابودی کرامتش بود؛ به حدی که زنان را بر سر سفره‌های غذا راه نمی‌دادند به ویژه، هرگاه که میهمان غریبه داشتند. شأن و منزلت وی ، همانند شأن و منزلت یک کنیز و خدمتگار بود.
سپس معیارها نزد یونانیان تغییر یافت، موج‌های سهمگین شهوات و غرائز حیوانی و هواهای نفسانی چون سیل بنیان‌کنی ،آن‌ها را در بر گرفت و در حد بهره‌برداری جنسی به او آزادی دادند، تنها به زن آنقدر آزادی دادند تا او را به شخصی فاسق و بدکاره تبدیل کردند. از همین روی بود که برای زنان فاسق و روسپی مکان‌های عالی می‌ساختند. تا این که این زنان محوریت و مرکزیت یافتند و برگرد آن‌ها امور مردم یونان می‌گشت و برای آن‌ها افسانه‌ها و اسطوره‌هایی ساخته و پرداخته شد.
به همین جهت یونانیان الهه کیوپید (KUPI D) را به عنوان الهه عشق و دوستی برگزیدند و او خود ثمره و نتیجة افرودیت بود که با سه الهة مرد رابطه داشت، در حالی که او با یک الهة مرد پیمان زناشویی بسته بود. افرودیت، سپس با مردی از جماعت آدمی ارتباط برقرار کرد و کیوپید (الهه عشق و دوستی) در نتیجة این ارتباط به دنیا آمد.
غالب یونیان در آن روزگار به پیمان زناشویی هیچ احترامی نمی‌گذاشتند؛ چرا که زن چونان کالایی شد ارزان و در دسترس همگان و هر مرد تا اراده می‌کرد می‌توانست، آشکارا و بی‌هیچ عقد رسمی و پیمان زناشویی با او ارتباط برقرار کند. به گواهی تاریخ، یونانیان عظمت و مجد خود را به خاطر این انحطاط از دست دادند و هرگز پس از آن نتوانستند روی پای خود بایستند.

زن از نظر رومیان
رومی‌ها از جمله کسانی بودند، که پس از یونانیان به بالاترین درجة عظمت و مجد قابل تصور رسیدند. در میان این ملت ، قوانین و نظام‌هایی را می‌بینیم که به ظلم و رنج و آزاررساندن به مقام زن، گرایش داشت. و از شعارهای آن‌ها در بارة زنان این بود که «زن را در بند بکشید تا فاسد نشود، و او را ناسزا گویید تا طلاق نخواهد» و در جامعه روم باستان، مرد نسبت به خانواده‌اش حقوق کاملی داشت؛ درست مانند حقوق پادشاه بر رعایایش. مرد می‌توانست هرگاه بخواهد با میل و هوس خود نسبت به همسرش رفتار کند. حتی سلطة مرد بر زنش به جایی می‌رسید که در برخی مواقع اجازة کشتن زنش را هم داشت.
هنگامی که رومیان متمدن و شهرنشین شدند، قوانین وحشیانة خود را در رفتار با زنان تعدیل کردند؛ اما دیدگاه تحقیرآمیز آنان با زن که چون یک کنیز با او رفتار می‌کردند، همچنان استوار مانده بود، زن خود را در این گرداب انحطاط چنان دید که در میان موج‌های بنیان‌کن فساد و فحشا غوطه‌ور است و مردان نیز با دیدی استثمارگرانه و آلتی برای ارضای تمایلات مادی و شهوترانی‌های حیوانی خود، به او می‌نگریستند.
به سبب این موارد، روسپی‌گری چونان یک پیشه رواج یافت؛ تا حدی که تئاتر (فلورا) جایگاهی والا در میان رومیان داشت، در آنجا زنان عریان و مشهور خود را به نمایش می‌گذاشتند. همچنین عادت استحمام زنان و مردان در یک مکان، آن هم در معرض دید همگان، رواج یافت. در اینجا دیگر از رمان‌های زشت و بی‌شرمانه و ادبیات وقیحانه‌ای که امروزه از آن با نام «ادبیات بی‌پروا» و یا به «نوآوری و تجددطلبی» تعبیر می‌شود، سخن نمی‌گویم.
رومی‌ها امر طلاق را بسیار آسان کرده بودند و طلاق آن چنان رواج یافت ،که گاه برخی زنان به اندازة شمار سال‌های عمرشان ، شوهر داشتند. و بدون هیچ شرم و حیایی به این امر اعتراف می‌کردند عجیب‌تر از این امر، سخن قدیس گروم (340-420 م) در بارة زنی است ،که وقتی با بیست و سومین مرد زندگیش ازدواج کرد، خودش بیست و یکمین زن آن مرد بود. نتیجه آن شد که بنیان‌های دولت روم از هم گسست، درست همانطور که پیش از آن‌ها حکومت یونان از هم پاشیده شده بود.
تمام این‌ها به این امر برمی‌گردد که آن‌ها در گرداب شهوات پست فرو رفتند ،که حتی در شأن حیوان نیست، چه برسد به آدم.

زن در میان ایرانیان باستان
ایرانیان! و تو چه می‌دانی ایرانیان کیستند؟!!!
ایرانیان باستان کسانی بودند، که بر سرزمین‌های بسیاری حکم می‌راندند و تسلط خود را بر آن‌ها ضروری تلقی می‌کردند و قوانین و نظام‌هایی را وضع کرده بودند. با تمام این‌ها، قوانین و نظام‌های حکمرانان ایران باستان در حق زن بسیار ستمگرانه و جائرانه بود و در برابر کمترین خطاهای او سخت‌ترین عقوبت‌ها را اعمال می‌کردند؛ زمانی که مرد در آزادی مطلق و بی‌حد و حسابی زندگی می‌کرد. این رنج‌ها و عقاب‌ها تنها برای زنان بود و آنگاه که خطاهای او فزونی می‌یافت، چاره‌ای جز خودکشی نداشت.
زن در ایران باستان در تنگن، قرار داشت و تنها باید با مردی زرتشتی ازدواج می‌کرد؛ اما مرد آزادی داشت، تا به هر صورت که می‌خواهد از هوسش پیروی کند، چرا که او مالک زن محسوب می‌گشت.
اما زن در دوران حیض (عادت ماهیانه) به جایی بیرون شهر برده می‌شد و ارتباط ‌داشتن با او، تنها برای خدمتکاران جایز بود که برای او غذا می‌بردند.

زن در چین
مردم چین باستان ، به طور کلی در حالت بی‌نظمی و هرج و مرج به سر می‌بردند و به جامعة وحشی بیشتر نزدیک بودند تا به یک جامعة انسانی. بدون هیچ شرم و حیائی ازدواج می‌کردند؛ به طوری که بچه‌ها تنها مادران‌شان را می‌شناختند و نمی‌دانستند که پدران‌شان چه کسانی هستند. زن در جامعة چین می‌بایست ،که اوامر و دستورات مردم را بدون هیچ اعتراضی اطاعت کند.
چین باستان دارای تمدنی ریشه‌دار بود، پدر می‌بایست به همان شیوه عام محروم‌کردن از ارث، با زن رفتار می‌کرد. دختر نمی‌بایست از پدرش چیزی درخواست کند تا زمانی که دختر باشد. آن‌ها زن را به آب نفرین شده‌ای تشبیه می‌کردند که خوشبختی و ثروت را می‌شوید و از بین می‌برد.

زن در هند
وضعیت زن در هند بهتر از یونان یا روم نبود؛ با وجود آن که این کشور از قدیم به علم و تمدن شهره بود. زن نزد آن‌ها مانند کنیزی بود و مردان صاحب اختیار و ارباب او به شمار می‌آمدند. سرنوشت محتوم او این بود که برده‌ای بیش نباشد؛ چه در دورة دوشیزگی برای پدرش و چه پس از ازدواج برای همسر و فرزندانش. عموم مردم هند اعتقاد داشتند، زن عنصری پلید است و باعث انحطاط روحی و اخلاقی می‌شود، به همین دلیل زن را از تمام حقوق مالکیت و ارث محروم کرده بودند.
زن حتی پس از مرگ شوهر نیز، حق زندگی نداشت، مرگ او می‌باید همزمان با مرگ شویش در یک روز واقع شود و در نتیجه وی را زنده همراه با همسرش، در یک آتش می‌سوزاندند([1]). این رسم در هند جاری بود، تا آن که نور اسلام در ایام پادشاه صالح اورنگ زیب ، بر هند تابیدن گرفت. اسلام ، زنان را از آن سرنوشت سیاه، عظمت بخشید و آن زندگی فلاکت‌بار را پایان داد.

زن از نظر یهودیانزن نزد یهودیان خوار و بی‌ارزش بود! زن از نظر آنان مانند کالایی بود که در بازارها خرید و فروش می‌شد. حقوقش را از او گرفته بودند، از حق ارث محروم بود، و از نظر مالی اگر پدرش، اموال غیر منقولی از خود به جای می‌گذاشت فقط از آن، به زن ارث می‌رسید. اما اگر زن ارثیه‌ای را دریافت می‌داشت دیگر هیچ چیز از نفقه و مهریه حتی اگر مقدار پول و مال زیادی هم می‌بود، به او نمی‌دادند. و هرگاه پدر می‌مرد و به خاطر نبودن برادری، ارث به دختر می‌رسید، او جایز نبود که با فردی از خاندان دیگر ازدواج کند، و حق نداشت که میراثی که به او رسیده به غیر طایفة خویش منتقل سازد.
در نظر یهودیان زن برای مرد ، دری از درهای جهنم بود، به این دلیل که زن سرچشمة تحریک مردم و روی‌آوردن او به گناهان بود. و از زن است که چشمه‌های بدبختی‌ها بر انسان‌ها جاری می‌گردد. یهودیان معتقد بودند که زن مورد لعنت قرار گرفته است؛ زیرا او باعث فریب‌خوردن «آدم» شد. زمانی که زن در حالت حیض بود، نه با او همنشین می‌شدند و نه با او غذا می‌خوردند؛ زن نیز حق نداشت در حالت حیض ، ظرفی را لمس کند؛ زیرا می‌پنداشتند که آن ظرف نجس شده است و برای همین ، زن را در چادری می‌کردند و نزد وی آب و نانی می‌گذاشتند. او آنقدر در این چادر می‌ماند تا از حیض پاک گردد.
در میان یهود فحشاء و گناه رواج یافته بود. بدکاره‌بودن زن را نوعی آزادی به شمار می‌آوردند و به زنان فاحشه انواع قداست‌ها داده می‌شد؛ او را وارد معبد می‌کردند و زنا را صفت تقرب به خدایان می‌دانستند. راهبان یهودی، زناکاری را به گونه‌ای تصویر می‌کردند که ارتکاب زنا برای آن‌ها توجیه می‌شد. در کتاب‌های تحریف‌شدة آنان آمده است: خداوند بر یهود ارتکاب فحشاء با نزدیکانش را حرام کرده است؛ اما این عمل با زنان بیگانه برای مرد یهودی رواست.
زن همچنان بی‌ارزش و در ذلت بود و از اینجا است که ما و مادران، زنان و دخترانمان باید قدر نعمت بزرگ اسلام و رحمت گستردة آن را بیشتر بدانیم و عقیدة خود را با صدایی رسا چنین بیان کنیم ،که «ای زن مسلمان این نعمت خدا را به ناسپاسی بَدَل نکن».

زن از نظر مسیحیان
مسیحیت به اروپا آمد و تلاش کرد ، تا نابسامانی اخلاقی جامعه غربی و زشتی‌هایی که پست‌ترین حیوانات از آن دور بودند را بزداید. نظریه‌پردازان آنان در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند ، که زن برای بیماری‌های اخلاقی جامعه چونان مرهمی شفادهنده است. نظریه‌های اربابان کلیسا هرچند تنها واکنشی افراطی در برابر این واقعیت دردناک بود، ولی از سوی دیگر جنگ علیه فطرت بشری به شمار می‌آمد.
یکی از نظریات آن‌ها در این باره این است که ایشان چنین می‌پنداشتند، زن سرچشمه گناهان است و اصل و ریشه همه بدی‌ها و کژیها است. به نظر آنان زن برای مرد دری از درهای جهنم است. او سرچشمة تحریک و کشاندن مرد به سوی گناه است. «ترتولیان» یکی از پیشوایان مسیحیت می‌گوید: «زن جایگاه ورود شیطان به نفس انسان است و او بود که باعث شد مرد به درخت ممنوع نزدیک شود، قانون خدا را نقض کند و چهره مرد را زشت گرداند».
کرائی سوستام ملقب به قدیس می‌گوید: «زن مایة شر است و شرارت در ذات او نهاده شده است. او بلایی است که مردان به سوی او کشش دارند و استحکام بنیان خانه و خانواده را به خطر می‌اندازد. زن، عشوه‌گری است خونریز و مصیبتی است بزرگ.
این از یک جهت  ، و از سوی دیگر می‌گویند اساساً رابطه جنسی میان زن و مرد بذاته نجس و پلید است و مرد باید از اینگونه رابطه‌ها بپرهیزد، هرچند از راه درست و رسمی باشد. این امر تا حدی بود که حتی زندگی به حالت تجرد و عدم اختیارکردن همسر (زندگی راهبانه) در نظر آنان ملاکی برای رفعت مقام اخلاقی به شمار می‌آمد.
بدین ترتیب می‌بینیم که قوانین جهان غرب، متأثر از دین تحریف‌شده مسیحیت است و این قوانین در انحطاط منزلت زن در تمام جوانب زندگی تأثیرگذار بوده است؛ زن در مسائل اقتصادی مانند ارث محدودیت داشت و به او اجازه نمی‌دادند که از دست‌رنج خویش روزی‌اش را تأمین کند. برای اثبات این مدعا کافی است بدانید، که خانم نویسندة فرانسوی ( أرماندین لوسیل أوروو )اجازه نداشت تألیفاتش را منتشر سازد؛ تا این که به ناچار برای خود، نام مردی را به نام جورج ساند ـ برگزید. این امر بین سال‌های 1814 – 1876 م روی داد. این مطلب، بر حقارت زن و عدم توانایی عقلی و تفکر او مانند مردان، دلالت دارد.
وقیحانه‌تر از این امر، مسئله طلاق و جدایی میان زن و شوهر در نزد مسیحیان است ، آنان طلاق را به هیچ روی جایز نمی‌دانند؛ هرچند که عدم تفاهم زن و شوهر به مرحلة نفرت و کینه از هم برسد و زندگی میان آنان مانند جهنم شود که تاب و توان را از آنان بگیرد. این مطلب از خطرناکترین عوامل جدایی خانواده‌ها (شکستن حرمت خانواده) و خیانت‌کاری‌های همسران نسبت به یکدیگر است.

زن در عصر جاهلیاکنون می‌خواهیم نگاهی گذرا به احوال زن نزد اعراب پیش از اسلام، چگونگی رفتار با او، و جایگاه اجتماعی وی ، در آن دوره داشته باشیم.
زن نزد عرب پیش از اسلام تحقیر می‌شد؛ تا آن که به درجه‌ای از پستی و حقارت رسید که اعراب جاهلیت، برای زن مرتبه‌ای از انسانیت هم قائل نمی‌شدند، زن از تمام حقوق حتی اظهارنظر ساده‌ای در بارة وضعیت وسائل زندگی‌اش محروم بود. به زن ارث نمی‌رسید، زیرا که این عادت در میان عرب مرسوم بود؛ «تنها کسی ارث می‌بَرَد که بتواند شمشیر به دست گیرد و از کیان خود دفاع کند». زن حق اعتراض یا مشورت در بارة ازدواجش را نداشت، این کار بر عهدة سرپرست او بود؛ حتی فرزند شوهر این زن ، او را از ازدواج منع می‌کرد، مگر این که همة آنچه را که از پدرش گرفته بود از او بگیرد. او می‌گفت: زنی که از پدرم باقی مانده مانند مالی است که از پدرم به جا مانده است و آن پسر اجازه داشت که بدون مهریه با زن پدر خود ازدواج کند، یا او را به ازدواج کسی دیگر درآورد و مهریه آن زن را از شوهرش بگیرد. از ابن عباس$ روایت است که «هرگاه مردی پدرش یا عمویش بمیرد پسرش به زن آن متوفی بیشتر از همه حق دارد. اگر بخواهد می‌تواند آن زن را برای خود نگاه دارد یا زندانی کند یا مهریه‌اش را بهای آزادیش قرار بدهد، یا اگر بمیرد، مال آن زن را مرد می‌برد»([2]).
ازدواج نزد عرب جاهلی محدود نبود و آنان برای طلاق هیچ ارزشی قائل نبودند، همانطور که در صحیح بخاری و دیگر کتاب‌های حدیثی اهل سنت آمده، چهار نوع ازدواج میان آن‌ها رایج بود. از عایشه ب نقل شده است که گفت: «ازدواج در جاهلیت بر چهار روش بود. یک نوع ازدواج مردم امروز بود که مردی از مرد دیگر، خویشاوندش یا دخترش را خواستگاری می‌کرد، برای او مهری معین می‌کرد و سپس با او ازدواج می‌نمود.
ازدواج دیگر آن بود که مرد به زنش می‌گفت: هرگاه پاک شدی از حیض، نزد فلانی برو تا جزء مال التجارة او قرار بگیری. و مرد به او اصلاً نزدیک نمی‌شد تا زمانی که بچة آن مردی را که زن جزء مال التجاره او قرار گرفته بود، به دنیا آورد. چون فرزند به دنیا می‌آمد شوهر اصلی‌اش که این کار را برای پاک‌ماندن نسل خود انجام می‌داد، اگر می‌خواست به او مراجعه می‌کرد. اینگونه  ازدواج را ،ازدواج استبضاع می‌نامیدند.
نوع دیگر از ازدواج این بود که حدود 10 نفر از مردان قبیله جمع می‌شدند و سپس همگیشان با زنی همبستر می‌شدند و چون زن وضع حمل می‌کرد، پس از چند روز، کسی را نزد آن‌ها می‌فرستاد تا جمع شوند و هیچکدام از آن‌ها نمی‌توانست از آمدن امتناع کند و زن به آن‌ها می‌گفت: دانستید که این فرزند از کدامیک شماست. او فرزند تو است ای فلانی و آن زن نام کسی را می‌برد که دوستش داشت. در نتیجه فرزندش را به او منتسب می‌کرد و آن مرد نمی‌توانست از پذیرش این فرزند امتناع کند.
و ازدواج چهارم اینگونه بود که افراد بسیاری جمع می‌شدند و با زنی همبستر می‌شدند و زن از واردشدن هیچ مردی جلوگیری نمی‌کرد... این زنان، روسپی بودند و برای مشخص‌ساختن این امر بر در خانه‌هایشان پرچم‌هائی را نصب کرده بودند. هرکس که با آنان همبستر می‌شد، موقع وضع حمل آن زن، باید کنار او حاضر می‌گشت و پس از جمع‌شدن مردان، از طریق قیافه‌شناسی ثابت می‌گشت که فرزند متعلق به کدام مرد است. منتسب می‌ساختند و آن مرد، نوزاد را فرزند خود می‌خواند و از آن کار ممانعت به عمل نمی‌آورد»([3]).
این گزارش در دلالت بر سقوط اندیشة بشری به مرحلة پست حیوانیت کافی است. این تصور در بارة یک مرد کافی می‌باشد این تصور که مردی زنش را برای همبستر شدن به خانه مردی دیگر بفرستد ، تا از این طریق برای او فرزندی نجیب‌زاده به دنیا آورد، درست مانند کسی است که چهارپای ماده خود را با چهارپای نر و اصیلی درهم اندازد ، تا از این رهگذر چهارپایی اصیل به دنیا آید.
و همچنین حتی امروزه تصورش برای ما بسیار زشت است که گروهی از مردان با زنی همبستر شوند و پس از آن یکی از این مردان فرزندی را که نتیجة این همبستری است به خود منتسب سازد.
عرب جاهلی هنگامی که به وی گفته می‌شد، همسرش برای او دختری زاییده است ، دچار غم و اندوه فراوان شده و از شدت خشم و اندوه، غضبناک می‌گشت؛ زیرا این را مصیبتی ناگوار برای خود به شمار می‌آورد. قرآنکریم از این عمل زشت جاهلی که نزد عرب وجود داشته چنین حکایت کرده است:
{ وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ (٥٨)يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ (٥٩) } (نحل / 58 و 59).
ترجمه: «و چون یکی از آنان را به دختر مژده دهند رویش سیاه گردد (از خشم بر زن خود که چرا دختر زاده است) و خشم خود فرو می‌خورد * از بدی و اندوه آنچه به او مژده داده اند از مردم پنهان می‌شود. آیا با خواری و سرافکندگی نگاهش دارد یا در خاک پنهانش کند؟ آگاه باشید که بد است آن داوری که می‌کنند».
و از دیگر عادات بسیار بد عرب جاهلی زنده به گورکردن دختران بود که دلالت بر نهایت قساوت قلب و جفاکاری آنان است. خداوند متعال در قرآنکریم چنین می‌فرماید:
{ وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ (٨)بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (٩) } (تکویر / 8 و 9)
ترجمه: «و آنگاه که از دختر زنده به گور شده پرسند * به کدامین گناه کشته شده است».
قبایل عرب در مسألة زنده به گورکردن دختران ، روش‌های مختلفی داشتند. برخی از آن‌ها دختران‌شان را از روی تعصب به کناری می‌بردند و زنده به گور می‌کردند، و از ننگ بدنامی می‌ترسیدند؛ زیرا که مردان جاهلیت اهل حمله و جنگ بودند، ولی در جنگ دختران اسیر می‌شدند و یا دختران‌شان را به اسارت نزد دشمنان می‌بردند و این مسأله نهایت ذلت و ننگ برای آن‌ها بوده است. بنی تمیم و کنده از مشهورترین قبایل بودند، که دختران‌شان را به خاطر ترس از ننگ، زنده به گور می‌کردند.
برخی گزارش‌های رسیده، قبیله ربیعه را نخستین قبیله عرب می‌دانند که دختران را زنده به گور می‌کردند ،که خود داستانی دارد بدین قرار، که قومی از اعراب، قبیلة ربیعه را غارت کردند و دختری را از قبیله ربیعه برای امیرشان به اسارت گرفتند، سپس بعد از صلح خواستند دختر را برگردانند، او را مخیر کردند بین برگشتن نزد پدرش یا ماندن نزد دشمنانش، اما آن دختر نزد آن‌ها ماند و امیر را بر پدرش ترجیح داد؛ سپس امیر قبیله ربیعه خشمگین شد و برای قومش قانون زنده به گورکردن دختران را وضع کرد. برخی از اعراب از روی غیرت‌ورزی و از بیم این که چنین ماجرایی تکرار شود، دختران‌شان را زنده به گور می‌کردند([4]). و برخی از اعراب جاهلی دختران خود را به خاطر قحط‌سالی‌ها از سختی زندگی و وضعیت فقر، زنده به گور می‌کردند و با این زنده به گورکردن خود را از سختی فقر می‌رهاندند. در این باره خداوند متعال در قرآنکریم چنین فرموده است:
{ وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ } (انعام / 151).
ترجمه: «و فرزندان خود را از بیم تنگدستی مکشید؛ ما شما و آنان را روزی می‌دهیم».
و همچنین می‌فرماید:
{ وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا (٣١) } (اسراء / 31).
ترجمه: «و فرزندان خود را از بیم تنگدستی مکشید؛ ما آن‌ها و شما را روزی می‌دهیم. به راستی کشتن آنان خطا و گناهی بزرگ است».
برخی از قبایل عرب دختران را نه به خاطر تعصب یا ترس از ننگ ، بلکه تنها به این دلیل که آن دختر شاید در آینده فاسق و بدکاره شود، زنده به گور می‌کردند و یا به خاطر اسارت یا زمین‌گیرشدن و... و این زنده به گورکردن را برخی از آن‌ها با قساوت قلب کم‌نظیری انجام می‌دادند که قلب را اندوهگین می‌سازد و اشک را از دیدگان جاری می‌گرداند.
این ظلم جانفرسا پیوسته به شکل قانونی بر زن اعمال می‌شد و فجایعی را بر او روا می‌داشت؛ به این دلیل که او گناهی جز ضعف و ناتوانی نداشت. این عادات تا زمانی که اسلام آمد و این اعمال را حرام اعلام کرد و برایش مجازات قرار داد، رواج داشت.
از مطالب یادشده به اختصار دریافتیم که زن در دوران گذشته و تقریباً در همه جوامع اولیه، در وضعیتی توأم با ستم و ذلت و خواری به سر می برد. آوردیم که زن در نظر اعراب جاهلی چونان کالایی بود که خرید و فروش می‌شد و به او هیچ حقی داده نمی‌شد که در برابر این وضعیت زندگی پست خود، اعتراضی کند.
اکنون به پرتو نورانی شریعت اسلام می‌نگریم تا بنگریم که چگونه زن در پرتو تعالیم عالیه این شریعت به درجة والایی از صیانت ذات و حکومت بر خود رسید. اسلام اعلام کرد که انسانیت زن ،کامل است و او شایستگی به دست‌آوردن تمام حقوقش را دارد. اسلام زن را از بهره‌برداری‌های پست جنسی و حیوانی حفظ کرد و او را به عنوان عنصری پویا و فعال در بیدارساختن و پاسداشت جوامع انسانی قرار داد؛ چرا که وظیفه اصلی‌اش به دنیاآوردن و تربیت مردانی بود که به شیران روز و پارسایان شب شهرت دارند.


([1])- برای اطلاع بیشتر از این موضوع ر.ک: حضارات الهند، نوشتة گوستاولوبون، (ص 644 – 646) و همچنین بنگرید به کتاب ارزشمند المرأة والقانون نوشتة دکتر مصطفی سباعی(/).
([2])- رک. جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، (4 / 307).
([3])- بخاری در نکاح باب، «نکاح تنها با اجازه ولی انجام می‌شود»، این روایت را آورده است، 6 / 132 و 133 و ابوداود در طلاق باب «انواع ازدواجی که در جاهلیت بود» به شماره 1272 آورده است غیر از آن که ابوداود نکاح نوع چهارم را نکاح اول آورده است.
([4])- رک. تفسیر روح المعانی، (30 / 67) و کتاب تاریخ عرب قبل از اسلام، دکتر جوادعلی، (5 / 87).
 
به نقل از: زنان پیزرامون پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  و نقد و بررسی ادعاهای خاورشناسان، مؤلفان: محمود مهدی استانبولی، مصطفی ابوالنصر الشلبی، مترجم: دکتر شهربانو دلبری (عضو هیئت علمی دانشگاه)