‏نمایش پست‌ها با برچسب ح-سایرشبهات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ح-سایرشبهات. نمایش همه پست‌ها

جهاد در راه خدا


جهاد در راه خدا

لازمه سخن از جهاد، بحث از قدرت و ضرورت آن براي فرد و جامعه و امت است، و نياز به بيان طبيعت اسلام و تفاوت آن با ساير اديان دارد، و لازم است كه تفاوت مفهوم واقعي امت اسلامي با آنچه نزد نويسندگان و تاريخ نويسان رايج است بيان شود و حقيقت جهاد در اسلام و تفاوت آن با لفظ جنگ يا كشتار مجرد روشن گردد، و رمز اينكه لفظ جهاد هميشه با جمله «في سبيل الله» وصف مي‌شود بيان گردد.

قدرت:
قدرت چيز پسنديده و امر مطلوبي است، و نفس بشري به آن وابسته است، و آن را دوست دارد. انسان هرگاه امور خود را با احتياط انجام مي‌دهد و كارها و شئونات زندگي خود را بر اساس قدرت انجام مي‌دهد به نتيجه مي‌رسد خواه اين قدرت، فكري و علمي باشد يا مادي. جسم قوي، انديشه قوي و شخصيت قوي صفاتي پسنديده است. واضح است كه پسنديده بودن اين صفات زماني است كه در مسير خير و منفعت عمومي براي خود و ديگران باشد. تا زماني كه دولت هم قوي باشد اقتدار و هيبت آن محفوظ خواهد ماند. اين مسئله يكي از سنتهاي خدايي است كه زندگي دنيا بر آن بنا شده است، و حقيقت ناتوان از اجرا، خيري ندارد و تا زماني كه به وسيله قدرت، حمايت و حفاظت نشود حاكم نخواهد شد. امروزه تمام كشورهاي دنيا به شيوه‌هاي مختلف و وسايل گوناگون بر حسب زمان و مكان در صدد گردآوري زور و قدرت هستند و انسانهاي دوره ما به اختراع و ايجاد انواع نيروها و روشهاي آمادگي، ذهن گشوده‌اند به حدي كه هر تصوري را پشت سر گذاشته است. مطالب گذشته مقدمه‌اي براي بيان اهميت قدرت بود. اما مقدمه ديگر به طبيعت اسلام و مسلمانان باز مي‌گردد. اسلام غير مسلمانان و مخصوصاً مسيحيان و غربيها را دچار اشتباه مي‌داند در اينكه آنان اسلام را آييني مي‌دانند كه فقط شامل مجموعه‌اي از باورهاي غيبي و آداب تعبدي است، و اسلام در نظر آنان خارج از يك مسئله شخصي نيست، و هر كس بخواهد مي‌تواند براي عبادت خداي خود روشي برگزيند. اما هدف و غايت اسلام چيزي غير آن است، اسلام عبارت است از اعتقادي صحيح در قلب - ايمان به خداي واحدي كه جز او كسي شايسته عبادت نيست و آراسته به صفات كمال و منزه از هر عيب و نقصي است- و قوانيني حاكم و گسترده كه در برگيرنده تمام نيازهاي فردي و اجتماعي بشر براي مواقع صلح و جنگ و براي چگونگي ارتباط فرد با خويشاوندان دور و نزديك و دوستان و دشمنان ميباشد، قوانيني كه شامل آداب و احكام مسائل سياسي، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي و ساير شئون زندگي است. اهل اسلام نيز آن امتي كه آنان تعبير مي‌كنند نيست كه مي‌گويند: مسلمانان گروهي از انسانها هستند كه در ميان خود به توافق رسيده‌اند و به برخي رفتارهاي مشخص عادت گرفته‌اند، بلكه امت اسلامي هر كسي را كه دين اسلام را پذيرفته است در بر مي‌گيرد. حال از هر نژاد و رنگ و ناحيه‌اي از زمين باشد.

حقيقت جهاد:
پس از بيان مفهوم اسلام و امت اسلامي روشن مي‌شود كه اسلام آن عقيده تنگ و اهل اسلام آن فرقه محدود و در خود فرورفته نيست. پس جهاد امري شرعي براي نشر حقيقت و ورود انسانها به اسلام است. اشاره به اين نكته لازم است كه براي اين قضيه همان اصطلاح اسلامي آن شايسته است، يعني «جهاد»، نه جنگ يا قتال. زيرا لفظ جنگ غالباً به كشتاري گفته مي‌شود كه شعله‌هاي آن زبانه كشيده و آتش آن ميان افراد و احزاب و ملتها شعله‌ور گشته است، آن هم براي اهداف و مقاصد شخصي و مادي. اما قتال مشروع در اسلام از اين دسته نيست، نه اين اهداف را دارد و نه آن مقاصد را.
اسلام فقط مصالح گروهي از انسانها را در نظر نمي‌گيرد كه عده‌اي رشد يابند و ديگران ساكن بمانند و به كميت هم اهميت نمي‌دهد، و در فكر دستيابي به زمين و سرزميني بيشتر نيست كه فلان رهبر و حاكم را در آنجا به قدرت نشاند. بلكه هدف نهايي اسلام سعادت بشر و رستگاري آنان است و هرگونه جهتگيري و هدفي غير از اين در اسلام بي‌ اعتبار است، و بايد با آن مبارزه شود تا دين حاكم فقط دين خدا و كل زمين براي خدا باشد و بندگان صالح او آن را به ارث برند. هدف نهايي جهاد اسلامي نيز همين است، نه اينكه همه خير و نيكي‌ها را براي امت خود بخواهد و همه ثروتها را به ملتي خاص وابسته كند، بلكه جنس بشري با تمام اختلافات آن منظور نظر اسلام است تا زير چتر اسلام به سعادت برسند. و براي اين هدف تمام اسباب و امكانات را به شيوه‌اي حكيمانه و با پند نيكو و جدل شايسته و جهاد فراگير با معني عميق آن به كار مي‌گيرد. پس از توضيح معني جهاد و رمز گزينش اين لفظ براي اين كار و ترجيح آن بر ساير الفاظ مترادف آن كه به معني صرف نهايت توان و نيروست، بايد به جمله همراه آن نيز كه در اصطلاح اسلامي رايج است توجه نمود يعني جمله «في سَبيلِ الله».
اين جمله به وضوح هدف از قدرت اسلامي را روشن مي‌كند، اين جمله شرطي است كه هرگز از جهاد جدا نمي‌شود و اگر جدا شود كل اصطلاح جهاد ضايع مي‌شود و هدف آن فاسد و نابود مي‌گردد.
معني «في سبيل الله» اين است كه هر كاري كه فرد مسلمان انجام مي‌دهد بايد براي رضاي خدا، مصلحت عمومي و سعادت امت باشد، مثلاً بخشيدن مال در راه خير و نيكي اگر براي اهداف دنيايي يا مدح مردم باشد، حتي اگر به انسانهاي مسكين و نيازمند هم داده شود، در راه خدا نخواهد بود.
«في سبيل الله» اصطلاحي است كه براي اعمالي به كار مي‌رود كه به‌طورخاصي براي خداوند متعال باشد و با ناخالصي‌هاي اميال و هوسها آلوده نشده باشد. لفظ جهاد به اين اصطلاح مقيد گشته تا بر اين معني دلالت كند. پس جهاد اسلامي حقيقي بايد از هر غرضي غير خدايي، اميال شخصي و انگيزه‌هاي منحرف دروني پاك باشد و هدف از آن فقط تأسيس يك نظام عادل باشد كه مردم در آن عدالت ورزند، حق را گسترش دهد و به عدل ياري رساند.
در قرآن آمده است: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ﴾ [نساء / 76]. [(گروه ايمان داران در راه خداوند مي‌جنگند و گروه كافران در راه طاغوت‌مي‌جنگند)].
و در حديث نبوي نيز آمده است: «هر كس براي برتري نام خداوند بجنگد، در راه خدا جنگيده است...» [به روايت بخاري و مسلم و ابو داوود و نسائي و ابن ماجه و احمد].
قرآن و سنت در روايات بسياري به بيان و تأكيد اين معني و ضرورت پايبندي به آن پرداخته‌اند.

ملتهاي روي زمين و روابط آنها با قدرت:
اگر مفهوم اسلام، امت اسلامي و جهاد در راه خدا اين است بايد دانست كه قدرت نيز امري لازم براي مجموعه امت و افراد آن است تا در امور ديني و دنيايي حياتي پايدار داشته باشند. و جاي تعجب نيست كه همه امتها و ملتها در طول تاريخ قدرت را دوست داشته و به وسيله آن خود را براي حفظ جايگاه و گذران زندگي در كرامت و امنيت آماده نموده‌اند.
دوست دارم كه در پايان بحث به آن قدرتهاي شرور اشاره كنم كه استعمار در طول تاريخ خود از آن بهره جسته است، قدرتهايي كه استعمارگران به وسيله آن بر ملتهاي مستضعف در شرق و غرب تاخته‌اند و تمام نقاط زمين را براي دستيابي به بازارهايي براي فروش كالاهاي خود و زمينهايي براي چنگ زدن بر آن و غارت منابع و ثروتهاي طبيعي آن جستجو نموده‌اند و در تلاش براي يافتن كانيها و معادن و دارايي هاي زمين وسيع خدا بوده‌اند تا غذاي شكم و پشتوانه صنايع و تجارت آنها باشد بدون اينكه هيچ سودي از آن به مالكان اصلي برسد.
آنان [اكنون نيز] در حالي به جستجوي ثروتهاي زمين مي‌پردازند كه قلوبشان لبريز از حرص و نفوس آنان سيري ناپذير است و تانكهاي زرهي پيشاپيش آنان و هواپيماهاي آنان از بالا و در فضاي آسمان حمايتشان مي‌كنند و اطرافشان را هزاران نظامي دوره ديده احاطه كرده‌اند و در صدد قطع روزي مردمي هستند كه آرام و سربراه زندگي كريمانه خود را مي‌گذرانند. آري، چنين جنگهايي نه در راه خدا بلكه در راه شهوتها و آرزوهاي خودپرستانه است. اين جنگها غارت و چپاول ملتهايي است كه سردرگريبان كار خود دارند و گناهي جز اين ندارند كه خداوند معادن و گنجهاي زمين را به آنان ارزاني داشته است، و داراي ثروت دروني و سبزي و خرمي بيروني هستند. هدف ديگر اين جنگ ها دستيابي به بازارهايي براي فروش كالاها و باغها و سرسبزيهايي براي فرزندانشان است كه سرزمين خود آنها پذيرايشان نيست. اما تعجب انگيزتر و تأسف‌بارتر اينكه آنان به سرزمين هايي نيز كه در مسير اهدافشان قرار دارد هجوم مي‌آورند فقط به خاطر اينكه سر راهشان قرار دارد.
اما در اين اواخر در نمايش تمدني و قانونمداري به عهد نامه ها و پيمانهاي بين المللي مقيد گشته‌اند البته پس از اينكه جاي پاي خود را در آن سرزمينهاي غارت شده محكم نمودند و خود را به مقصد رسانيدند! و اگر كمترين اختلالي در خاسته‌ها و اهداف آنان ايجاد شود به هيچ قانون بين المللي پايبند نخواهند ماند. آنان در تفسير و توجيه قوانين و عبارات چنان توانا هستند كه هزاران مخرج و هزاران تعبير براي خود دست و پا مي‌كنند تا چه رسد به فنون جنگي و سلاحهاي ويرانگر كه به ذهن شيطان هم خطور نمي‌كند، مانند بمب هاي هسته‌اي، هيدروژني، ميكروبي و شيميايي. با اين وجود، افرادي را مي‌بيني كه قضيه جهاد اسلامي را زير سؤال مي‌برد و در اشكالي بدسرشت و زشت و وحشيگرايانه و خونريزانه آن را تحويل بشريت مي‌دهند، در حالي كه پيشرفته‌ترين كشور دنيا بود كه بمب هسته‌اي را در هيروشيما انداخت. كاش اين افراد سخني راست و درست را براي رضاي خدا و در راه او بر زبان مي‌راندند. خداوند توفيق رسان و هدايتگر به سوي حق و راه راست است.

مهمترين منابع
1ـ سيره ابن هشام
2ـ مجموعه فتاوي شيخ‌الإسلام ابن تيمية.
3ـ تاريخ ابن كثير «البداية والنهاية»
4ـ حقوق الإنسان لمحمد الغزالي.
5ـ حقوق الإنسان و حرياته الأساسية ـ د. عبدالوهاب عبدالعزيز الشيشاني.
6 ـ أصول النظام الاجتماعي في الإسلام ـ محمد طاهر بن عاشور.
7ـ هذا ديننا ـ محمد الغزالي.
8ـ التشريع الجنائی ـ عبدالقادر عودة.
9ـ الجهاد في سبيل الله ـ ابوالأعلي المودودي.
10ـ هذا مشكلاتهم ـ محمد سعيد رمضان البوطي.
11ـ الكشاف الفريد عن معاول الهدم ونقائض التوحيد ـ خالد محمد علي الحاج.

اجرای شریعت اسلامی در مورد غیر مسلمانان

اجرای شریعت اسلامی در مورد غیر مسلمانان

بحث درباره‌ي اجرای شریعت اسلامی در مورد غیر مسلمانان درسرزمینهای اسلامی از دو جهت است:
اول: در مواردی که مربوط به احوال شخصی و خانواده است، باید گفت که هر ملتی روشی در این باره دارد که به اعتقادات آنها مربوط است. در طول تاریخ اسلام یهودیان و مسیحیان و غیره بدون هیچ مشکلی زیر چتر حکومت اسلامی زیسته اند. هم در حالت ضعف دولت اسلامی و هم در حالت قوت آن، و هر ملتی به هنگام فتح کشورشان توسط مسلمانان از آنان به نیکوترین شیوه استقبال نموده اند.دلیل ما برای این استقبال نیکو این است که اکنون که دولتهای اسلامی در اوج ضعف خود به سر می برند  هیچ فردی از اسلام خود خارج نشده و پیوسته به آن تمسک جسته و از آن دفاع می کند و نسبت به آن غیور است. حال چه هندی باشد، چه ترک یا مغربی یا عرب و یا هر نژاد دیگر. بر خلاف موضع گیری این ملتها در برابر استعمار اروپایی که از زمان ورود آنها در میان هر ملتی تا خروج آن با آن جنگیده اند و رهایی از دست آن را آزادی و استقلال نامیده اند، اما چنین برخوردی از جانب ملتهای مسلمان هرگز در برابر اسلام صورت نگرفته است.
دوم: در مسایلی که مربوط به احوال شخصی نیست مانند معاملات و جنایات و...
دیدگاه منصفانه لازم می دارد که به این موارد نیز همانند نقش آنها در قوانین دیگر نگریسته شود. آیا غیر از این است که تمامی موارد قانونی برای ممنوع کردن و جایز نمودن وضع می شود. این مسئله روشن می سازد که تاکید اسلام بر اجرای شریعت را دیکتاتوری دانستن نشانه ی سطحی نگری است.
این درحالی است که همه ی قوانین دنیا به هنگام اجرا نیاز به قدرت دارند و در اصطلاح خود اروپائیان قدرت برای قانون (احترام به قانون) است. پس آیا اگر دولت و حکومت، نظام خود را استحکام بخشد، دیکتاتوری به حساب می آید؟
من به عنوان مثال، از نحوه ی اجرای شریعت در مصر یا سودان سوال می کنم که در میان ملت خود افراد مسیحی نیز دارند، آیا پس از آنکه دولت این دو کشور احکام شخصی و خانوادگی را مطابق روش عقیدتی خود آنان برایشان ضمانت نموده و همان امتیاز مسلمانان را برای آنان نیز در نظر گرفته است، بیش از این چه می خواهند. آیا خارج از احوال شخصی اجرای کامل قوانین فرانسوی یا آلمانی یا ایتالیایی یا انگلیسی را می خواهند؟ در اینجا نگرش عادلانه و میهن  دوستانه ومعقول وبی تعصب حکم می کند که افراد  هر وطنی چه مصری باشد یا سودانی به قانون آنجا گرایش داشته باشد. [وباید پرسید] مطابق چه انگیزه ای یک شخص مصری قانون فرانسوی را بپذیرد ویا یک شخص سودانی يا حتی مسیحی قانون انگلیسی را. در مواردی که مربوط به احوال شخصیه و مسائل عبادی نیست، قوانین حکومتی و مدنی و تجاری و جزا در هر جایی با همدیگر تفاوتهایی دارند و شاید در برخی موارد نقاط مشترک و هماهنگی هم داشته باشد. با در نظر گرفتن این مسائل می توان به سطح تعصب و نژاد پرستی این افراد و تلاش آنان بر علیه شریعت اسلامی پی برد. زیرا تفاوت در قوانین هر کشور امری  معروف و پسندیده است، پس اصرار برای دور کردن شریعت خدایی از حکومت و قانون دو دلیل بیشتر ندارد:
یا به این خاطر است که شریعت اسلامی به پیروان خود استقلال کامل و آزادی مطلوب را به همراه کمال و گستردگی و اصلاح و مصلحت افراد میدهد.
ویا به این خاطر است که با طرح چنین پیشنهادی در صدد برانگیختن غوغا و نابسامانی در منطقه هستند تا [ازآب گل آلود ماهی بگیرند] و صید و شکار آنها در فضای آلوده و پریشان آسانتر گردد.
چگونه می توان اجرای شریعت را به دیکتاتوری تعبیر کرد در حالی که همه می دانند که هر استثنایی برای اجرای شریعت مبنی بر احکام الهی است. اما فقط سفید پوست است که با بهانه رعایت حقوق اقلیتها، خواهان اجرای شریعت نیست. اما میتوان پرسید [شما که به فکر رعایت حقوق اقلیتها هستید] حقوق اکثریتها را در بسیاری از دولتهای افریقایی به کجا بردید، درحالیکه اقلیتی مسیحی قدرتمدار مسلط بر آن اکثریتها حکم می رانند و از جانب قدرتهای خارجی حمایت می‌گردند.

اين چه معني دارد كه اسلام انسان آزاده را بر برده برتري مي‌دهد، و بردگی را محكوم نمي‌كند و به آن پايان نمي‌دهد؟


 اين چه معني دارد كه اسلام انسان آزاده را بر برده برتري مي‌دهد، و بردگی را محكوم نمي‌كند و به آن پايان نمي‌دهد؟
وارد شدن در بحث بردگي و ايجاد سؤال در زمينه آن از جانب دعوتگران مسيحي و دشمنان اسلام، در واقع نيرنگ دروني آنان را آشكار مي‌سازد و انگشت اتهام را به سمت اهداف پشت پرده چنين سؤالاتي متوجه مي‌كند؛ زيرا نظام بردگي هم در يهوديت و هم در مسيحيت به اشكال ظالمانه، ثابت و مقرر است و كتابهاي آنان از ذكر جزئيات اين قضيه و نيكو شمردن بردگي لبريز است. بر اين مبنا اولين چيزي كه ذهن ما را به خود مشغول مي‌سازد اين است: چگونه مسيحيان براي نصراني كردن مردم در تلاشند در حالي كه آئين آنها بردگي را پذيرفته و آن را مشروع مي‌داند؟ به تعبير ديگر: آنان چگونه به غوغاپردازي در كاري مي‌پردازند كه خود تا گردن در آن غرقند؟
اما مسئله بردگي در اسلام كاملاً با آنچه  كه در مسيحيت است تفاوت دارد و با بردگي حاكم بر جامعه قبل از ظهور اسلام نيز كاملاً متفاوت است. اما براي هيچ محققي امكان ندارد كه در زمينه بردگي در اسلام سخني گويد، در حالي كه مي‌بيند چنين ايرادي را افرادي گسترش داده‌اند كه مسيحي هستند و به آن فرا مي‌خوانند و با طرح اين شبهات قصد لطمه زدن به اسلام را دارند. آري، بحث در اين موضوع امكان ندارد مگر اينكه باور و جهت گيري يهوديت و مسيحيت و تمدن جديد غربي در اين زمينه بررسي شود، آنگاه به بررسي اين موضوع در اسلام پرداخته شود.
در واقع تهمتهاي بسياري در اين زمينه به اسلام وارد شده است، در حاليكه كساني كه خود غرق اين جنايت هستند نجات يافته اند و با كمال تأسف انگشت اتهام به سوي آنان نشانه نرفته است.

اسلام و بردگي:
اسلام چنين باور دارد كه خداوند انسان را در كمال مسئوليت آفريده و وظايف شرعي را براي وي مقرر داشته و بر اساس اراده و اختيار برايش پاداش و مجازات تعيين نموده است. و هيچ بشري حق ندارد كه اين اراده را محدود كند يا آن را به ناحق از انسان بگيرد و هر كس چنين كند ظالم و ستمگر است.
اين يكي از اصول روشن اسلام در اين زمينه و به هنگام طرح چنين سؤالاتي است.

اما چگونه است كه اسلام بردگي را ادامه داد؟
ما با قدرت كامل و بدون شرم و حيا مي‌گوييم كه بردگي در اسلام مباح و جايز است، اما ديدگاه منصفانه و خالص و حق گرايي انسان، لازم مي‌گرداند كه در جزئيات احكام بردگي در اسلام دقت كند و به سرچشمه و انگيزه چنين حكمي بينديشد و كيفيت رابطه با بردگان، برابري آنان با آزادگان در حقوق و وظايف و ايجاد راههاي بسيار زياد به دست آوردن آزادي براي آنان در شريعت اسلامي را مطالعه كند، فهم قضيه مخصوصاً زماني ممكن مي‌شود كه آن را با ساير نظامهاي بردگي مقايسه كند و آن را در كنار نوع جديد بردگي در اين جهان روپوش دار قرار دهد، جهاني كه پوشش تمدن و به روز بودن و پيشرفت را به خود گرفته است. خواننده مشاهده خواهد كرد كه بنده به بسياري از متون قرآن و حديث و راهنمايي رسول اكرم r اشاره مي‌كنم تا اهميت و جايگاه موضوع روشن شود و رفتارها و حركتهاي نادرست به حساب اسلام گذاشته نشود.
اكنون در اين زمينه مي‌گوييم: اسلام در مورد برده موضع‌گيري چنان شايسته‌اي دارد كه هيچ يك از ملتها وآيين‌ها چنان روشي ندارند و اگر در همه امور مطابق روش اسلام رفتار شود، چنان اشكالاتي [كه در سؤالات مطرح است] پيش نمي‌آيد و آزادگان از طريق آدم ربايي، غصب و استفاده از زور و قدرت و نيرنگ كه در گذشته و حال انجام مي‌شود به بردگي گرفته نمي‌شوند. از طريق اين موارد است كه بردگي به شيوه‌اي ننگين و چهره‌اي زشت ريشه دوانده و حاكم گشته است. در واقع انتشار نظام بردگي به اين صورت ترسناك در قاره‌هاي دنيا فقط از طريق آدم ربايي انجام گرفته و سرچشمه اصلي آن در اروپا و آمريكا در قرنهاي اخير است.
اسلام در اين زمينه با متوني صريح موضع‌گيري استوار و قاطع خود را بيان داشته است. در حديث قدسي آمده است: «سه نفر هستند كه در روز قيامت، دشمن آنها خواهم بود و اگر من دشمن كسي باشم با او دشمني مي‌كنم: فردی که بر اساس سوگند به خدا عهد نماید سپس آن را زیر پا گذارد و فردي كه آزاده‌اي را بفروشد و قيمت آن را مصرف كند و فردي كه نوكري گيرد و كار خود را به وسيله او به پايان رساند اما پاداش او را ندهد». [به روايت بخاري]
پيامبر r هم مي فرمايد: «سه نفر هستند كه خداوند نماز آنان را نمي‌پذيرد؛ كسي كه پيشنماز و رهبر قومي شود و آن قوم او را نپسندند، و فردي كه نماز را پس از وقت آن بخوانند، و فردي كه شخصي آزاده را به بردگي گيرد» [به روايت ابو داوود و ابن ماجه از روايت عبدالرحمن زياد افريقي].
و شگفت اينكه در هيچ يك از متون قرآن و حديث، جمله‌اي كه به برده‌داري امر كند نخواهي يافت در حالي كه صدها آيه و حديث وجود دارد كه به آزاد كردن بردگان فرامي‌خواند. به هنگام ظهور اسلام راههاي برده‌داري و سرچشمه‌هاي آن بسيار زياد و راههاي آزادي و رهايي بسيار كم و چه بسا رو به نابودي بود، اما اسلام چنين جهت گيري را تغيير داد و انگيزه‌ها و راههاي آزادي و رهايي از بردگي را گسترش داد و راههاي برده‌داري را با سفارشهاي خود بست.
اسير گرفتن افراد در جنگها از آشكارترين مظاهر برده‌داري بود و هر جنگي به ناچار اسيراني را در پي داشت و عرف حاكم بر روزگارچنان بود كه اسير هيچ حرمتي نداشت و سرنوشت او يا مرگ يا بردگي. اما اسلام راه سومي هم پيش روي اسيران گذاشت و آن هم برخورد نيكو با آنها و سرانجام، آزادي آنان بود.
در قرآن كريم آمده است: ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلا شُكُوراً﴾ [انسان / 8ـ 9]. [(و خوراك مي دادند به بينوا و يتيم و اسير، به خاطر دوست داشتن خدا. (و به زبان حال بديشان مي‌گويند:) ما شما را تنها به خاطر خدا خوراك مي‌دهيم، و از شما پاداش و سپاسگذاري نمي‌خواهيم)].
ظرافت و انگيزه بخشي آيه جايي براي تفسير نمي‌گذارد. اما پيامبر هم در زمينه كرامتهاي اخلاقي چنين مي‌فرمايد: «به عيادت مريض برويد و گرسنه را غذا دهيد و برده را آزاد سازيد». [به روايت بخاري].
در اولين درگيري ميان مسلمانان و دشمنان آنها در جنگ بدر، پيروزي نصيب مسلمانان شد و عده‌اي از بزرگان عرب به اسارت مسلمانان درآمدند. اين اسيران همانند بزرگان و اشراف قيصر و كسري به اسارت درآمدند و اگر با شدت هرچه تمام تر مجازات مي‌شدند استحقاق آن را داشتند، زيرا مسلمانان را بسيار آزار داده بودند. اما قرآن كريم پيامبر و يارانش را توجيه مي‌كند كه:
﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرَى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَإِنْ يُرِيدُوا خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾ [انفال/70ـ71].  [(اي پيغمبر! به اسيراني كه در دست شما هستند بگو: اگر خداوند در دلهايتان خيري سراغ يابد (و بداند كه داراي نيت پاك و راستيني هستيد در دنيا و آخرت) بهتر از آنچه از شما دريافت شده است به شما عطا مي‌كند و شما را مي‌بخشد. و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است. (اي پيغبر ) اگر مشركان بخواهند به تو خيانت كنند (موضوع تازه‌اي نيست و باكي نداشته باش چرا كه) آنان پيش از اين (نيز ) به خدا خيانت كرده‌اند و خداوند (در قبال آن شما را) بر آنان پيروز كرده است. و خداوند آگاه و حكيم است)].
اين افراد قبل از جنگ بدر و در ابتداي بعثت پيامبر r ظلمهاي بزرگ و فجيعي نسبت به جمهور مسلمانان انجام داده بودند، و در صدد نابودي و اشغال‌گري آنان بودند و بالاخره مي‌بينيم كه بنا به سياست نيكوي اسلام حكم آزادي اسيران فوراً صادر مي‌شود.
واضح است كه اين مسأله به مصالح عالي دولت اسلامي مربوط است. به همين دليل مي‌بينيم كه مسلمانان در جنگ بدر از اسيران فديه مي‌پذيرند. يا در فتح مكه به آنان مي‌گويند: «برويد كه شما آزاد هستيد». و پيامبر r در غزوه بني مصطلق با يكي از دختران اسير شده ازدواج مي‌كند تا شأن و منزلت او را محفوظ داشته باشد زيرا او دختر يكي از فرماندهان آن قبیله بود، در كل اين موارد جز آزادي اسيران برخوردي از جانب مسلمانان مشاهده نمي‌شود.
با در نظر گرفتن اين موارد روشهاي محدود و راههاي باريكي كه اسلام در تجويز برده داري به كار مي‌گيرد، قابل درك است. آري، اسلام به طور كلي برده‌داري را لغو نكرد، زيرا اسيران كافر و مخالف حق و عدالت يا ظالمند و يا ياري‌گر ظلم و يا ابزار اجراي ظلم و تثبيت آن هستند و آزادي آنها فرصتي دوباره به آنها مي‌دهد كه به ترويج طغيان و برتري جويي بر ديگران اقدام كنند. اما با اين وجود در اسلام فرصتهاي بسياري براي دست‌يابي مجدد به آزادي مشروع دارند. چنانچه راهكارهاي اسلام براي رفتار با بردگان برگرفته از عدالت و رحمت است.
از جمله وسايل آزادي بردگان در اسلام عبارت است از: وجوب تخصيص بخشي از زكات براي آزادي بردگان، قراردادن آزادي برده به عنوان كفاره قتل غير عمد، ظهار، سوگند خوردن و شكستن روزه رمضان. علاوه بر اين موارد تحريك احساسات مردم براي آزادي بردگان در راه خدا نيز جزو راهكارهاي اسلام است.

اشاره اي كوتاه به برخي قواعد اسلام براي برخورد مطلوب با بردگان و رعايت عدالت و احسان در حق آنها:
1ـ تضمين غذا و لباس همانند سرپرستانشان:
ابوداوود از معرور بن سويد روايت مي‌كند گفت: در ربذه [محلي نزديك مدينه] نزد ابوذر رفتيم، ديديم كه هم او و هم غلامش عباي مشابه هم پوشيده‌اند. به ابوذر گفتم: اي ابوذر، كاش عباي غلامت را براي خود مي‌گرفتي و چيزي ديگر به او مي‌دادي؟ ابوذر گفت: من از پيامبر خدا r شنيدم كه فرمود: «بردگان نيز برادران شمايند كه خداوند در اختيار شما قرار داده است. پس هر كس برادرش زير دست او بود از غذاي خود به او دهد، از پوشاك خود وي را بپوشاند و خارج از توان، وي را مكلف نسازد، اگر هم چنين كرد خود نيز او را ياري دهد». [به روايت بخاري]
2ـ حفظ كرامت و شخصيت آنان:
ابوهريره روايت مي‌كند كه ابوالقاسم، پيامبر توبه r فرمود: « كسي كه برده‌اي را به ناحق تهمت زند، روز قيامت بر او حد قذف جاري مي‌شود مگر اينكه سخن او راست باشد». [به روايت بخاري]
ابن عمر يكي از بردگان خود را آزاد كرد و چوبي را از زمين برداشت و گفت: به اندازه اين چوب بر او حقي ندارم، زيرا از پيامبر r شنيدم كه فرمود: «هر كس كه برده‌اش را سيلي زند يا او را كتك زند بايد در كفاره اين كار او را آزاد كند» [به روايت ابو داوود و مسلم].
3ـ برده بر شخص آزاد مقدم است:
در هر امر ديني و دنيايي اگر برده برتر باشد او مقدم است. مثلاً صحيح است كه در نماز امام باشد. حضرت عائشه (رضي الله عنها) برده‌اي داشت كه در نماز به او اقتدا مي‌كرد... و مسلمانان امر شده اند كه اگر برده‌اي از ديگران شايستگي بيشتري براي سرپرستي آنان داشت، امير شود و واجب است كه از او اطاعت كنند.
آزادي حق اصيل انسان است، و اين حق از هيچ‌كس ساقط نمي‌شود مگر اينكه مانعي در اين راه ايجاد شود و اسلام كه قيد بردگي را بر بعضي انسانها قرار داده است به اين خاطر است كه چنان افرادي به بدترين شيوه به زنجير كشيده شده‌اند... [و اسلام در صدد نجات آنهاست]. مثلاً وقتي اسيري كه در جنگ شكست خورده در مدت اسارت به شيوه‌اي نيكو نگهداري شود، در حق او برخوردي شايسته صورت گرفته است و اگر شخص اسير از رفتار گذشته خود دست بردارد و گذشته خويش را فراموش كند و به خير و نيكي نزديك و از شر و بدي فاصله گيرد، سپس درخواست آزادي كند آيا از او پذيرفته مي‌شود؟ آري، اسلام درخواست او را مي‌پذيرد و برخي فقها آن را واجب و برخي مستحب مي‌دانند!!!
پيامبر r در مورد مراعات حال بردگان بسيار سفارش نموده است. هنگاميكه اسيران جنگ بدر ميان مسلمين تقسيم شد به آنان فرمود: «خيرو نيكي اسيران را بخواهيد».
روايت شده است كه عثمان بن عفان t برده خود را به خاطر گناهي كه مرتكب شده بود گوشمالي داد. پس از مدتي به او گفت: پيش آي و گوش مرا بگير و پيچ ده. برده از اين كار خود داري مي‌كرد عثمان بر او اصرار مي‌كرد. برده در نهايت اين كار را به آرامي انجام داد. عثمان t به او گفت: به طور جدي آن را فشار ده، زيرا من تاب تحمل عذاب روز قيامت را ندارم. برده به او گفت: من هم همينطور اي سرورم، من هم از روزي كه تو مي‌ترسي ترس دارم.
عبدالرحمن بن عوف چنان بود كه اگر به همراه بردگان راه مي‌رفت، هيچ كس او را از بردگان تشخيص نمي‌داد، زيرا پيشاپيش آنان راه نمي‌رفت و جز مانند آنان لباس نمي‌پوشيد.
روزي عمر t از جايي عبوركرد، ديد كه بردگاني ايستاده‌اند و در سفره‌ي مالكان خود نمي‌خورند. عمر t عصباني شد و به مالكان آنها گفت: اين قوم را چه شده كه خود را به خادمان خود ترجيح مي‌دهند؟ سپس آنان را صدا زد تا با مالكان خود غذا بخورند.
مردي نزد سلمان t آمد، مشاهده كرد كه آرد خمير مي‌كند. او به سلمان گفت: اي ابو عبدالله، اين چه كاريست؟ سلمان گفت: خادم را براي كاري فرستادم و نپسنديدم كه دو كار براو واگذار كنم.
اين موارد جزو الطافي است كه اسلام در حق برده روا داشته است!

رفتار يهود با برده‌ها:
در نظر يهوديان انسانها دو دسته‌اند: بني اسرائيل و غير بني اسرائيل.
در مورد بني اسرائيليها مي‌توان بنابر آموزشهاي مشخصي كه در كتب عهد قديم وجود دارد، برخي از آنان را به بردگي گرفت. اما غير بني اسرائيليها، چون جنس پست بشريت‌اند مي‌شود كه از طريق زور و قدرت هم آنها را به بندگي گرفت، زيرا اين دسته جزو نژادهايي هستند كه از گذشته تا كنون از طرف آسمان ذلت بر آنها فرض گشته است.
در باب بيست و يكم از سِفر خروج كتاب مقدس (2ـ12) چنين آمده است:
«هرگاه برده‌اي عبراني خريداري كردي، شش سال برايت خدمت كند و در سال هفتم به طور مجاني آزاد مي‌شود. اگر تنها آمده بود، تنها مي‌رود و اگر به هنگام بردگي شوهر زني باشد، او هم همراهش آزاد مي‌شود اما اگر آقايش به او زني داده باشد و از ازدواج آنها فرزنداني حاصل شده باشد، زن و فرزندان براي آقا مي‌ماند و برده بايد به تنهايي برود. و اگر برده بگويد: من آقايم را دوست دارم و زن و فرزندم را نيز دوست دارم و بدون آنها نمي‌روم، آقايش مي‌تواند او را به خدا تقديم كند و او را به درگاه و يا ستون نزديك مي‌كند و گوش او را سوراخ مي‌كند تا براي هميشه خدمتگذار باشد. اما اگر مردي دخترش را به عنوان كنيز بفروشد، شيوه آزادي او با برده‌ها تفاوت دارد. اگر مالكش اورا زشت بداند  او را به حال خود مي‌گذارد و حق ندارد كه به ديگران هم بفروشد زيرا خود او رهايش نموده است. اما اگر آن كنيز را به عقد فرزندش درآورد مانند ساير دختران با او رفتار مي‌كند، و اگر براي خود كنيز ديگري بگيرد، حق اولي در غذا و لباس و معاشرت كم نمي‌گردد. در غير اين حالتهاي سه گانه، كنيز به طور مجاني آزاد مي‌شود».
 اما غير عبرانيها معتقدند كه مي‌توانند از طريق اسير گرفتن و تسلط بر ديگران، برده بگيرند، زيرا نژاد خود را برتر از ديگران مي‌دانند. آنان براي اين حق خود از تورات دليل مي‌آورند:
حام پسر نوح ـ كه پدر كنعان است ـ پدرش را عصباني كرد. زيرا نوح مست شده بود و به حالت لختي در خيمه خود خوابيده بود و حام او را در اين حالت ديد، پس از اينكه نوح بيدار شد و متوجه شد كه حام او را ديده است عصباني شد و نسل كنعان را نفرين كرد و همانگونه كه در تورات، سِفر تكوين، باب 9/25ـ26 آمده است. نوح گفت كه كنعان ملعون است و بردگي براي برادران او مي‌باشد. و گفت: خداي سام رب مباركي است و كنعان بنده آنان باشد. در همان باب/27/ آمده است:«خداوند براي يافث گشايش كند تا در خانه‌هاي سام سكني گزيند و كنعان بندگان آنان باشند».
ملكه« اليزابت اول» از اين متون براي توجيه تجارت بردگان استفاده كرد زيرا همانگونه كه روشن خواهد شد در اين تجارت سهم فراواني داشت.

رفتار مسيحيها با برده‌ها:
مسيحيت نيز همانند يهوديت برده داري را تأييد كرد و در انجيل متني كه اين موضوع را حرام كند يا آن را زشت بداند وجود ندارد. عجب اين است كه مورخ مشهور «ويليام موير» بر پيامبر ما ايراد مي‌گيرد كه چرا به طور قطعي بردگي را تحريم نكرد. با اين وجود او از برخورد انجيل با برده‌داري چشم پوشي مي‌كند و از مسيح يا حواريون و يا ارباب كليسا چيزي در اين باره نقل نمي‌‌كند. در حاليكه «پولس» در نامه‌هاي خود به بردگان سفارش مي‌كند كه نسبت به ارباب خود خالص باشند، چنين توصيه‌اي در نامه او به اهل افسس آمده است.
يكي از فيلسوفان قدّيس به اسم «توماس اكويني» مي‌گويد: رأي فيلسوفان هم مانند رأي رهبران ديني است و آنان نيز برمسئله برده داري اعتراض نكرده‌اند بلكه آن را نيكو شمرده‌اند زيرا استاد فلسفه يعني ارسطو معتقد است كه بردگي يكي از حالتهاي طبيعي انسان است كه برخي انسانها بر آن سرشته شده‌اند. و قديسان نيز تأييد كرده‌اند كه فطرت انسانهاست كه برخي از آنها را برده مي‌كند.
در فرهنگ بزرگ قرن نوزدهم «لاروس» آمده است:«انسان نبايد از تداوم بردگي تا به امروز در ميان مسيحيان دچار حيرت شود، زيرا جانشينان رسمي دين، صحت و درستي آن را تأييد مي‌كنند و مشروعيت آن را پذيرفته‌اند».
و نيز چنين آمده است: «به طور خلاصه آئين مسيحيت تا به امروز برده داري را به طور كامل پذيرفته است و براي انسان مشكل است كه ثابت كند، مسيحيت در تلاش براي باطل كردن آن بوده است».
در قاموس كتاب مقدس اثر دكتر «جورج يوسف» نيز آمده است كه مسيحيت نه از جنبه سياسي و نه از جنبه اقتصادي به بردگي اعتراضي نكرده و مؤمنان را براي دور كردن نسلشان از گرايش به برده داري در آداب و رسوم و حتي مباحثه در اين زمينه بر نيانگيخته است، و بر ضد برده داران چيزي نگفته و بردگان را براي بدست آوردن آزادي تحريك نكرده است. حتي از زيانهاي بردگي و زشتيهاي آن سخن نگفته و دستوري قطعي براي آزاد كردن بردگان صادر ننموده است و اين رابطه شرعي شده ميان برده و مالك تغيير نكرده است، بلكه بر خلاف آن حقوق و وظايف هردو طرف [در تداوم اين رابطه نامشروع] تأييد گشته است.
اكنون ما همه پدران سفيد مسيحي و خواننده گرامي را فرا مي‌خوانيم كه دستورات اسلام را با اين برنامه‌ها مقايسه كنند.

برخورد اروپاي معاصر با برده داري:
خواننده اين سطور كه در عصر حركت و پيشرفت قرار دارد حق دارد كه از سردمداران پيشرفت و ترقي نيز سؤال كند. و بردگاني را كه در اثر شكار شركتهاي انگليسي جان مي‌دادند يا در مسير حركت به سمت كشتيها كه در سواحل لنگر انداخته بودند مردند را بشمارد يك سوم اين افراد در اثر تغيير آب و هوا، و چهار تا پنج درصد به هنگام بارگيري و دوازده درصد به هنگام سفر مي‌مردند، و اين غير از مواردي است كه در مستعمره‌ها جان مي‌دادند.
تجارت بردگان در دست شركتهاي انگليسي كه با اجازه حكومت انگلستان حق احتكار آنان را هم داشتند باقي ماند، و پس از آن دست همه رعيتهاي انگليسي براي برده‌داري باز شد، و برخي از آگاهان تخمين مي‌زنند كه مجموع بردگاني كه در اختيار انگليسيها قرار داشت و در مستعمره‌هاي خود بر بردگي كشيده بودند، از سال 1680تا 1786 ميلادي در حدود دو ميليون و‌صد و ‌سي‌هزار نفر بوده است. از قوانين سياه انگليسيها در زمينه برده‌داري اين است كه: هر برده‌اي كه بر عليه مالكش شورش كند بايد كشته شود و هر كس فرار كند دست و پاهايش قطع مي‌گردد و با آهن داغ مي‌شود، و اگر براي بار دوم قصد فرار كند كشته مي‌شود.
هنگاميكه اروپا با آفريقاي سياه مرتبط شد، اين ارتباط سبب ايجاد يك فاجعه انساني شد و به مدت پنج قرن سياه پوستان اين قاره به بلائي بزرگ دچار شدند. دولتهاي اروپايي برنامه‌اي چيدند و عقليت آنان از توطئه‌اي شوم پرده برداشت. آنان سياه پوستان را دزديده و به كشورهاي خود مي‌بردند تا هيزم پيشرفت آنان باشند و آنچه را كه در توان بشر نيست بر دوش آنان گذارند. اين مصيبت هنگامي رواج يافت كه آمريكا هم كشف شد، زيرا اين بار بايد رنج خدمت را در دو قاره تحمل مي‌كردند نه فقط قاره اروپا.
در دائره المعارف انگليسي، ج2 ص 779 ماده slavery آمده است: شكار بردگان از روستاهائي كه با جنگلها پوشيده شده بود به اين شيوه بود كه اين جنگلها كه مانند حصار اطراف روستاها را احاطه كرده بود آتش زده مي‌شد تا سياه پوستان از آنجا بگريزند و به بيابان فرار كنند، آنگاه با وسايلي كه انگليسيها ساخته بودند، آنها را شكار مي‌كردند».
اما يك برده پس از آن همه مجازات و قطع دست و پا چگونه مي‌توانست فرار كند؟
واقعيت اين است كه شكنجه و عذاب دوران بردگي بسيار شديدتر از قطع دست و پا بود و همين امر باعث مي‌شد كه دوباره براي فرار چاره‌ انديشي كنند.
از جمله ديگر قوانين آنان بر عليه بردگان اينست كه آموزش سياه پوستان ممنوع شده بود و رنگين پوستان نمي‌توانستند مسئوليتهاي سفيد پوستان را برعهده گيرند.
در قوانين آمريكا هم چنين آمده بود كه هرگاه هفت نفر از بردگان اجتماع كنند، خلاف قانون به حساب مي‌آمد و هر سفيد پوستي حق داشت كه هنگام عبور از كنار آنان، روي آنها تف بياندازد و بيست ضربه شلاق بر آنها كوبد.
متن قانوني ديگر چنين بود: بردگان داراي نفس و روح  نيستند و هيچ ذكاوت و هوش و اراده‌اي ندارند و حيات فقط در بازوهاي آنان است. خلاصه اينكه [طبق قوانين اروپا و آمريكا] بردگان از جهت وظيفه و خدمت و كار، عاقل و مسئول و حسابگر به حساب مي‌آمدند اما از جهت حقوق و مزايا، موجوداتي بي روح و بي وجود بودند، و فقط بازوي آنها حيات داشت، و وضعيت بردگان تا قرن اخير اينگونه بود.

حكم ارتداد:

حكم ارتداد:

سخن از ارتداد هم در چند جنبه است:
اول: ايمان به اسلام اگر از روي جبر و اكراه باشد ارزشي ندارد، يعني چنين شخصي در حقيقت وارد دين اسلام نشده است مگر اينكه با رضايت قلبي و بينش واقعي باشد.
دوم: در طول تاريخ اسلام همواره سخن از اشخاصي مي‌رود كه به دليل بي‌ميلي و خشم از اين دين خارج گشته اند، در هر حال شخص مرتد دو حالت بيشتر ندارد، يا قصد او نيرنگي است كه به آن وسيله از رشد دين خدا جلوگيري كند، مانند آنچه كه بعضي يهوديان در ابتداي دعوت اسلامي انجام دادند و هم پيمان شدند كه در ابتداي روز ايمان بياورند و در آخر روز اظهار كفر كنند تا ميان مؤمنين هرج و مرج بيافرينند. زيرا يهود، اهل كتاب بودند و اگر چنين عملي از آنان سر مي‌زد در درون برخي مردم ضعيف اين باور ايجاد مي‌شد كه اگر براي يهوديان ايرادي در اين دين جديد روشن نمي‌شد از آن خارج نمي‌گشتند. پس هدف يهوديان از اين ارتداد، ايجاد فتنه و بستن راه اسلام بود.
حالت دوم شخص مرتد هم اين است كه مي‌خواهد براي شهوات خود راه را باز گذارد و خود را از زير بار تكاليف رها سازد.
سوم: خروج از اسلام يعني سرپيچي كردن از قوانين عمومي جامعه. زيرا اسلام يك دين كامل است و همانگونه كه به رابطه انسان با خدا اهميت مي‌دهد، به رابطه انسان با همنوعان خود نيز اهميت مي‌دهد، مانند رابطه ميان زن و شوهر و خويشاوندان و همسايگان آنها، يا رابطه ميان انسان و دشمنانش در صلح و جنگ [به طور كلي] ‍ اسلام به صورت بي‌‌نظيري به عبادت، معاملات، احكام جنائي، قضاوت و ساير قوانين حاكم بر دنيا و حتي گسترده تر از آن، اهميت مي‌دهد. بر اين اساس، اسلام را بايد مانند يك مجموعه به هم پيوسته و متكامل فرض كرد. [كه كل جوانب زندگي انسان را در بر مي‌گيرد] نه اينكه همانگونه غير مسلمانان مي‌پندارند آن را فقط رابطه ميان بنده و خدا دانست. حال كه اينگونه است پس ارتداد، مبارزه با نظام عمومي حاكم بر جامعه است.
چهارم: تعيين مجازات قتل براي مرتد، عاملي بازدارنده براي كساني به شمار مي‌رود كه به قصد نفاق و بهره وري از دولت اسلامي و مسلمين، مسلمان مي‌شوند و آنها با فهم اين مطلب قبل از اقدام به مسلمان شدن، تأمل مي‌كنند و جز با بينش و دليل واقعي و روشنگر آن را به عهده نمي گيرد. طبيعت دين، تكليف برادري و قانونمند شدن را مي‌طلبد و براي افراد منافق و كساني كه داراي آرزوها و اهداف دروني هستند، سخت و غير قابل تحمل است.
پنجم: هر انساني قبل از پذيرش اسلام حق دارد به دايره ايمان وارد شود يا در عالم كفر باقي بماند و مي‌تواند هر كدام از اديان و باورهاي اعتقادي را براي خود انتخاب كند. و اگر اسلام را بعنوان باور خود پذيرفت و به آن ايمان آورد، بايد براي آن خالص شود و پاسخگوي دستورات كلي و جزئي آن باشد.
پس از بيان اين مطلب مي‌گوييم: آيا اين آزادي انديشه است كه به فرد اجازه دهد بر عليه جامعه خود شورش كرده و قوانين آن را رد كند و اهل آن جامعه را در گرفتاري اندازد؟ آيا خيانت به وطن يا جاسوسي براي دشمن نيز آزادي عقيده است؟ آيا ايجاد هرج و مرج در جوانب مختلف اجتماعي، مسخره گرفتن قوانين و برنامه هاي مقدس آن جامعه هم زير عنوان آزادي عقيده، توجيه پذير است؟ پس تلاش براي راضي كردن مسلمانان به پذيرش چنين وضعي، كاري عاقلانه نيست و درخواست از مسلمانان براي دادن حق زندگي به افرادي كه قصد نابودي دين آنها و فرو انداختن پرچم آن را دارند، امري عجيب است؟!!
ما با اعتقاد كامل مي‌گوييم كه دزديدن باورهاي اسلامي و تلاش براي نابودي اخلاق و الگوهاي اخلاقي به شغل و پيشه گروههاي مختلفي از دعوتگران مسيحي تبديل شده كه از اسلام و قرآن و پيامبر و پيروان آن بيزارند و آنان پيوسته به گسترش فتنه ها و اسباب فتنه در هر زمينه اي مي‌پردازند تا حيات جامعه اسلامي را به نابودي كشند و آن را زير و رو گردانند.
اين مسئله حق مسلم ما را تأكيد مي‌كند كه تا آخرين حد توان فرياد خود را بر عليه موضع گيريهاي رسوا كننده اي برآوريم كه در سرزمينهاي به اصطلاح «مهد آزادي» يعني فرانسه و ايتاليا و آمريكا در برابر مسلماناني گرفته شده است كه قصد داشتند پايبندي خود را به دين اسلام نشان دهند و مردان و زنان آنجا با لباس آبرومندانه و با حجاب در جامعه ظاهر شوند. موضع گيري اين كشورها كينه هاي دروني را آشكار كرده، مخصوصاً فرانسوي‌ها در قضيه حجاب [كاملاً رسوا شدند]، زيرا با وجود اينكه در قانون اساسي اين كشور به طور صريح آمده است كه هر فردي با هر ديني حق دارد كه به اعتقادات خود پايبند باشد، اما آنان به بهانه امنيت و نظم عمومي آن موضع‌گيري رسوا كننده را گرفتند. اين هم حق ماست كه آنچه را كه بر سر اقليتهاي مسلمان در روسيه و بلغارستان مي‌گذرد يادآوري كنيم. البته اينها مواردي است كه آشكار شده است تا چه رسد به مواردي كه پنهاني انجام مي‌گيرد. علاوه بر اين موارد، مجازات اعدام در بسياري از قوانين اساسي جهان معاصر وجود دارد، چه براي قاچاقچيان مواد مخدر و يا ديگران. آنان كه قائل به صدور حكم اعدام در اين موارد هستند فقط به خاطر تأثير مفيد آن در ريشه‌كن كردن و كاهش اين جرم و حمايت عمومي جامعه از تأثيرات بد آن است. هيچ كس هم نمي‌گويد كه مجازات اعدام براي اين افراد مفسد با آزادي آنان منافات دارد، زيرا آنان در آزادي خود زياده روي كرده و به غارت آزادي ديگران پرداخته‌اند و يا زندگي طبيعي و آرام و سالم آنان را به تلخ كامي تبديل كرده اند.
البته مجازات اعدام براي خيانت به كشور و موارد مشابه آن نيز وجود دارد، اما هيچ كدام در نظر اين مؤسسه مبلغ مسيحي با آزادي منافات ندارد و چنين برخوردي با اين قضايا ما را به حسن نيت آنان در انتشار چنين سؤالاتي مشكوك مي‌كند، همانگونه كه در ابتداي بحث به آن پرداختيم. در پايان اين بحث كه راجع به آزادي عقيده و موضوع ارتداد بود برخي از واقعيتهاي مربوط به موضع‌گيري اديان ديگر در برابر مسلمانان و ظلم و تعصب و كينه دروني آنان را نقل مي‌كنم كه هرگاه فرصت براي اين كينه‌هاي دروني فراهم شود واقعيت زنده‌اي را به تصوير مي‌كشند.
گوستاو لوبون مي‌نويسد: « صليبي‌هاي خدمتگزار خدا، در تاريخ 15/7/1099 ميلادي كه بر بيت المقدس مسلط شدند چنان فكر كردند كه براي تكريم و شكرگذاري خداوند بايد هفتاد هزار مسلمان را قرباني كنند. آنان در اين قرباني كه مدت سه روز و شب طول كشيد به پيرمردان و بچه ها و زنان هم رحم نكردند و بچه هاي كوچك را گرفته و سرشان را به ديواري مي‌كوبيدند و اطفال شيرخوار را از بالاي خانه‌ها به پايين مي‌انداختند، مردان و زنان را با آتش كباب مي‌كردند. سپس شكم آنان را پاره مي‌كردند تا ببينند كسي از آنان طلاهايش را بلعيده است يا نه؟
... لوبون مي‌نويسد: حال چگونه براي اين افراد جايز است كه پس از اين همه جنايت با گريه و زاري به درگاه خدا روي آورند و طلب بركت و بخشش نمايند؟»[1].
او در جايي ديگر مي‌نويسد: از جمله كارهايي كه صليبيها با مسلمانان اندلس انجام دادند اين بود كه: « به هنگام بيرون رانده شدن عرب ـ يعني مسلمانان ـ در سال 1610 ميلادي تمام اسباب نابودي آنان به كار گرفته شد به طوريكه تا روز اخراج مسلمين سه ميليون نفر از آنان به قتل رسيدند. در حاليكه عربها به هنگام فتح اسپانيا به اهالي آنجا اجازه دادند كه آزادانه به دين و عهد و پيمان و مسئوليتهاي خود پايبند باشند... و تسامح و خوشرفتاري عرب در مدت حكومت آنها بر اسپانيا به جايي رسيد كه مشابه آن را در چنين روزگاري نمي‌توان يافت»[2]. ما نيز در اين ايام در پيمانهاي يهودي كه بر عليه فلسطينيان بسته مي‌شود، چنين مي‌خوانيم: «اي فرزندان اسرائيل، مژده سعادت و خير دهيد زيرا زمان آن فرا رسيده كه اين مجموعه‌هاي حيواني را از طويله‌هايشان بيرون آورده و جمع‌آوري كنيم و آنان را مطيع اراده خود سازيم و در خدمت خود درآوريم»[3].
روسيه كونيستي در بخش تركستان چهارده هزار مسجد و در منطقه آرال هفت هزار مسجد و در قفقاز نيز چهارده هزار مسجد را بست، و بسياري از اين مساجد به خانه جغدها، مغازه مشروبات، اصطبل اسبها و طويله چهارپايان تبديل شد. اما بالاتر از اين، تصفيه جسدي مسلمانان است كه كافي است بدانيم روسيها در مدت 25 سال بيست و شش ميليون مسلمان را با شيوه هاي مختلف شكنجه و قتل از بين بردند.
دولتهاي كمونيستي ديگري نيز كه در اطراف روسيه تأسيس شدند راه و روش روسيه را در برخورد با مسلمانان در پيش گرفتند، مثلاً تيتو در يوگوسلاوي حدود يك ميليون مسلمان را به قتل رساند.
در سالهاي اخير نيز در كشورهايي مانند فيليپين و اندونزي و شرق آفريقا به طور آشكار حركتها و فعاليتهاي اسلامي كنترل و نظارت مي‌شود و اين غير از كنترلها و نظارتهاي پنهاني است كه در بسياري از كشورها بر عليه مسلمانان انجام مي‌شود.
با اين وضع ببينيم كه آزادي كجاست، متعصب كيست و تسامح از آن چه كسي است...؟؟؟

 

 
1ـ العلاقات الدولية، كامل دقس، ص 333.
2ـ فرهنگ غرب، كوستاو لوبون، ص 279
3ـ نيرنگهاي يهود در طول تاريخ، عبدالرحمن ميداني، ص 446 و مطالب بعدي نيز در رابطه با پيمانهاي تاريخي يهود از كتاب «الاسلام و بني اسرائيل » نشرجواد رفعت گرفته شد.

واقعيت زندگي غير مسلمانان در سرزمينهاي اسلامي:

واقعيت زندگي غير مسلمانان در سرزمينهاي اسلامي:

كافران ذمي تحت حمايت دولت اسلامي و بدون اينكه كسي به عقايد و دين آنها تعرض كند به سلامت زيسته اند، حتي در عهد نامه اي كه پيامبر r به هنگام ورود به مدينه نوشت به اين حقيقت اشاره شده تا دستور و منهجي براي ارتباط [ميان مسلمين و غير مسلمين] باشد:
« هر يهودي كه ما را پيروي كند ياري مي‌شود و اسوه قرار مي‌گيرد... دين يهوديان براي آنها و دين مسلمانان براي آنان... همسايه مانند خود انسان است نبايد به آن ضرر وارد كند و يا گناه انجام دهد»[1].
پيامبر r هم آنان را در دين و اموالشان به حال خود گذاشت، همانگونه كه با مسيحيان نجران چنين كرد. اصحاب پيامبر r نيز پس از ايشان، همان روش را در برخورد و رابطه با غيرمسلمانان درپيش گرفتند.
از سخنان ابوبكر t به برخي از مأمورانش اين است: «شما در مسير خود اقوامي را مشاهده مي‌كنيد كه در صومعه ها براي خدا خلوت گزيده‌اند، آنان را با هدفشان به حال خود واگذاريد».
عمر t  نيز چنين وصيتي دارد: «من براي اهل ذمه توصيه به خير مي‌كنم كه به عهد و پيمانشان وفا شود و با دشمنان پشت سر آنان جنگ شود و خارج از توان تكليفي بر آنان گذاشته نشود».
خليفه چهارم علي t نيز مي‌گويد: «... آنان كه در ذمّه ما هستند، خونشان مانند خون ما و ديه هاي آن مانند ديه ماست...»[2].
تاريخ طولاني اسلام شاهد آن است كه شريعت اسلامي و پيروان آن براي پيروان اديان ديگر كه در سايه اسلام زيسته اند ضمانت كرده كه بر عقيده خود بمانند و كسي را به پذيرش اسلام وادار ننموده‌اند. اين مسئله براي دوست و دشمن روشن است كه چنين موضع گيري از جانب دولت اسلامي به خاطر ضعف و ناتواني نبوده است، بلكه جزو آموزه‌هاي اوليه آن است و در آن وقت دولت اسلامي در اوج قدرت و به دست امتي جوانمرد و توانا اداره مي‌شد. و اگر مي‌خواست كه به زور عقيده اسلامي را بر افراد تحميل كند، چنين توانايي را داشت، اما اين كار را نكرد.
چهارم: اگر مرد مسلماني با يك زن اهل كتاب ازدواج كند لزومي ندارد كه از باور خود دست بردارد و مسلمان شود، بلكه حق دارد كه بر آئين خود بماند و شريعت اسلام تمام حقوق زوجيت را نيز براي او محفوظ نگه مي‌دارد.

 
1ـ سيره ابن هشام، ج 2 ص 148 و ص 149 و تاريخ ابن كثير ج 3، ص 246 و 247
2ـ به كتاب نصب الرايه، ج 3، ص 381 مراجعه كن.


اجباري در دين نيست:

اجباري در دين نيست:
در اسلام، اجبار بر پذيرش عقيده و دين ناجايز است. از چند جهت:

اول:
كسي كه به اجبار ايمان مي‌آورد هيچ نفع و بهره‌اي در آخرت ندارد و از شرايط پذيرش ايمان اين است كه بر مبناي قناعت و باور صادق و اطمينان قلبي باشد. قرآن كريم از فرعون كه در حال غرق شدن بود نقل مي‌كند كه ايمان آورد و باور خود را به پروردگاري و معبود بودن خدا اعلام كرد، اما نفعي به حالش نداشت:
﴿حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرائيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ * آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ﴾ [يونس/90- 91]. [(تا بدانجا كه (گذرگاه دريا به هم آمد و آب از هر سو ايشان را در برگرفت) و غرقاب فرعون را در خود پيچيد. (در اين هنگام كه) گفت: ايمان دارم كه خدايي وجود ندارد مگر آن خدائي كه بني اسرائيل بدو ايمان آورده‌اند و من از زمره فرمانبرداران (و مطيعان فرمان يزدان) هستم. آيا اكنون ( كه مرگت فرارسيده است و توبه پذيرفتني نيست، از كرده خود پشيماني و روي بر خداي ميداري؟) و حال آنكه قبلاً سركشي ميكردي و از زمره تبهاكاران بودي)].
و در باره قومي ديگر چنين نقل مي‌كند: ﴿فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا﴾ [غافر / 84 -85] [ (هنگامي كه عذاب شديد ما را مي‌ديدند، مي‌گفتند: به خداي يگانه ايمان داريم و انبازهايي را كه به سبب آنها مشرك بشمار آمده‌ايم نمي‌پذيريم و مردود مي‌شماريم. اما ايمانشان به هنگام مشاهده عذاب شديد ما، بديشان سودي نرسانيده است و نفعي به حالشان نداشته است)].
پس توبه از گناهان و نافرماني‌ها جز با اختيار و اراده راستين پذيرفته نيست.

دوم:
وظيفه پيامبران و دعوتگران پس از آنان فقط ابلاغ رسالت و رساندن حق به مردم است و آنان مسئول مردم در هدايت و پذيرش دين و اعتقاد به حق نيستند. بلكه مهم ابلاغ پيام، ارشاد مردم، خيرخواهي، امر به معروف و نهي از منكر است. و هدايت يافتن و راهياب شدن مردم وظيفه پيامبران و دعوتگران نيست.
اين مسئله يكي از جوانب آزادي است، يعني همان آزادي انسان از دست واسطه‌هاي بين خود و خدا. زيرا رابطه بين انسان و خدا يك رابطه مستقيم و بدون واسطه و دخالت ديگران است و هيچ كس با هر منزلتي كه دارد چه پيامبر باشد و چه پادشاه حق واسطه‌گري بين خدا و بندگان را ندارد.
آيه زير اين مضمون را در حق محمد r تأكيد مي‌كند:
﴿فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ﴾ [غاشيه/21- 22]  [(تو پند و اندرز بده و (مردمان را به وظائفشان) يادآوری كن. چرا كه تو تنها پند دهنده و يادآوري كننده‌اي و بس. تو بر آنان چيره و مسلط نيستي (تا ايشان را به ايمان واداري)].


برابري

 برابري

 برابري ميان افراد بشر، بستگي به ميزان سازگاري و مشابهت آنان در خصوصيات جسماني و رفتاري دارد. يعني هر اندازه كه اين خصوصيات با همديگر سازگارتر و به هم نزديك‌تر باشند، برابري و همگوني انسان‌ها نيز دقيق‌تر و بيشتر خواهد بود، و اگر با هم متفاوت باشند، نتايج مختلفي را در پي خواهد داشت.
با توجّه به اين مقدمه، نمي‌توان به برابري مطلق ميان افراد بشر اعتقاد جازم داشت. البته ما معتقديم كه برابري واقعي، برابري در حقوق و وظائف است، زيرا همه‌ي افراد بشر در توانائي‌هاي بدني و ذهني حداقل مشابهت را با هم دارند و اين مشابهت حداقلي،آنان را در فهم نظم و قوانين، فراگيري، اجرا و پذيرش آنها و بازخواست در قبال آنها توانا مي‌سازد.
امّا واضح است كه اصل خلقت بشر در استعدادها و اخلاق متفاوت است، و در نتيجه موانعي ذاتي، اجتماعي و سياسي را در مسير برابري مطلق قرار مي‌دهد كه در سؤالات مطرح شده نيز به برخي از اين موانع اشاره شده است.
بعضي از اين موانع، موقتي، بعضي دائمي، بعضي نادر و بعضي شايع و فراگير است. امّا مهم اين است كه هركدام از اين موانع فقط بخشي از حقوق را در بر مي‌گيرد و تساوي در حقوق ديگر را نفي نمي‌كند. امّا در زمينه‌‌هاي ديگر، حقوقي يكسان دارند. چنين تفاوتهايي ميان انسان هوشمند و انسان كودن وجود دارد و زن نيز در خصوصيات و استعدادها و توانائي‌هاي جسماني با مـرد تفاوت دارد كه در جاي خود بحث مستقلي را در اين باره خواهيم آورد. ـ به اميد خدا ـ.
اين موارد كه در مثال اخير ذكر شد، نمونه‌اي از موانع ذاتي برابري مطلق هستند. امّا از جمله موانع اجتماعي يعني موانعي كه هر جامعه‌اي بر اساس تجربه و تمرين زندگي به آن دست يافته و از لحاظ عقلي پذيرفته است كه در اين صفات، تفاوت وجود دارد، از جمله اين موانع مي‌توان به برابر نبودن عالم و جاهل اشاره كرد، زيرا مردم همه بر اين باورند كه انسان جاهل شايستگي رياست و مسئوليت پذيري را ندارد و نمي‌توان در امور مربوط به اجتماع بر وي اعتماد كرد.
از موانع سياسي نيز مي‌توان به مواردي اشاره كرد كه اهل حكومت و اداره مملكت بر آن اتفاق دارند مانند اينكه بعضي گروهها را از پذيرش مسئوليتهاي دولتي بنا به دلايل سياسي يا نظامي منع مي‌كنند و اين مسئله‌اي است كه همه ملتها بدون استثنا پذيرفته اند. مانند اينكه به افراد بيگانه هيچگونه مسئوليت دولتي را واگذار نمي‌كنند و اين مسئوليتها و وظايف فقط به افراد ميهني و محلي تعلق مي‌گيرد. واگذاري حق انتخاب و ممنوعيت از برخي مشاغل نيز از جمله اين موارد است. نظم و برنامه مخصوص نظاميان و اهل سياست و منع آنان از ازدواج با زنان بيگانه جزو همين موانع سياسي است. در حكومت اسلامي نيز اهل ذمّه از انجام برخي مسئوليتها منع مي‌شوند و حق ازدواج با زنان مسلمان را ندارند كه تفصيل اين مسئله در آينده خواهد آمد.
اين دو مثال اخير را مي‌توان جزو موانع شرعي نيز به حساب آورد، زيرا اين احكام در شريعت اسلامي ثابت است و همانگونه كه خواننده محترم مي‌داند مبتني بر مسائل منطقي و عرف اجتماعي پسنديده است.
در نتيجه اين مثالها امكان فهم قوانين ‌‌[ اسلام ] فراهم شده و اين باور حاصل مي شود كه برابري مطلق ميان مردم امكان پذير نيست، و حتي اعتقاد به برابري مطلق منجر به اموري خارج از توان بشر مي شود و مردم را وادار به فروگذاشتن نعمتها و هدر دادن استعدادها و نيروهايشان مي كند، كه اين مسئله فساد زشت و آشكاري است و نظام جهان در اعطاي امتيازات و حقوقي كه سبب آباداني و اصلاح و پيشرفت آن مي شود به آشفتگي مي گرايد. سقوط نظام كمونيستي كه اكنون هم شاهد آن هستيم دليل قاطع و عيني اين مسئله نزد اهل عقل و حكمت است.
حال كه چنين است پس تفاوت در استعدادها و امكانات و تفاوت در برخورداري از آنها و شيوه استفاده از آنها سبب ايجاد نوعي تفاوت مادي در حقوق هر صاحب نعمتي مي‌شود و خانواده و اجتماع از آن بهره‌مند مي‌شوند. به همين خاطر است كه نوعي اولويت‌بندي حقوق و مسئوليتها ميان رؤسا، مديران و رده‌هاي پايين تر مشاهده مي شود.
شريعت اسلام نيز همگام با فطرت سليم بشري، امكان ندارد كه به سوي نوعي از برابري فرا خواند كه سبب لغو تفاوتهاي فردي، استعدادهاي ذاتي و خصوصيات موجود ميان افراد بشر شود در حالي كه واضح است اين تفاوتها داراي تأثير زيادي در اصلاح افراد و گروههاي بشري است وهدف و مقصد اسلام هم همين است.
اين تفاوتها همان تفاوت مؤثري است كه در صورت وجود از برابري مطلق جلوگيري مي كند.
اما تفاوتي كه از جنسيت انسانها، رنگ آنها و يا زبان آنها سرچشمه مي‌گيرد در شريعت اسلامي [هيچ جايگاهي ندارد] و در حقوق آنها بي تأثير است، و شريعت اسلام آن را يكي از نشانه‌هاي عظمت و قدرت كامل خداوند و شايستگي او براي عبادت مي داند.
چنين تفاوتهايي وظيفه‌اي ديگر نيز دارند كه اسلام به آن اشاره نموده كه عبارتست از اينكه ابزار شناخت و ايجاد محبت ميان انسانها قرار گيرد. عبارت دقيق قرآن چنين است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا...﴾ [حجرات / 13] [. (اي مردمان، ما شما را از مرد و زني ( به نام آدم و حواء) آفريده‌ايم، و  شما را تيره تيره و قبيله قبيله نموده‌ايم تا همديگر را بشناسيد...). و هر كسي با تفاوت و ويژگي خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود، و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد.
اين نگرش به تفاوتهاي جنسي و نژادي از جنبه ديگر نيز قابل اثبات است، و آن اينكه مسلمانان بر اين عقيده‌اند كه خداوند هيچ قوم و گروهي را بر ديگران برتري نداده و ارزش آنان نزد خداوند به نيكوكاري و اعمال صالح و تلاش خالص آنان براي اطاعت خدا و پيروي از دستورات او بستگي دارد،  چيزي كه در شريعت اسلام به «تقوي» نام بردار است، و در قرآن در ادامه آيه 13 سوره حجرات چنين آمده است كه: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾.
پيامبر اسلام حضرت محمد r نيز اين حقيقت را چنين ابراز مي دارد: «اي مردم! خداي شما واحد است، و پدر و مادر شما نيز يكي است، همه شما از آدم هستيد و آدم نيز از خاك آفريده شده، پس گرامي ترين شما نزد خدا، با تقوا ترين شماست، و [بدانيد] كه هيچ عربي برعجمي و هيچ عجمي بر عربي و هيچ سرخ رنگي بر سفيد و يا هيچ سفيدي بر سرخ پوستي برتري ندارد، مگر به وسيله تقوي....»[1].
از پيامبر هم پرسيده شد: «چه كسي نزد خدا محبوبتر است؟ فرمود: آن كس كه بيشترين بهره را براي مردم دارد»[2].

 

 

1 ـ به روابت امام احمد وترمذي از ابو ابو نضرة هيثمي كه مي گويد: راويان آن از شرايط صحت برخوردارند.
2ـ به روايت طبراني از حديث ابن عمر و از ديگران هم با الفاظ نزديك، اين روايت آمده است .

آیا اهل سنت کشتن شیعه ها را جایز میدانند


آیا اهل سنت کشتن شیعه ها را جایز میدانند


دوست شیعیی از ما پرسیده:
با سلام ... راسته میگن مذهب شما یعنی وهابیت کشتن شیعه ها را حلال میدونه؟ لطفا صادقانه جواب بدید.

پاسخ ما:


آیا سوختن جاودانه و شکنجه جاودانه یک فرد منطقی است؟


آیا سوختن جاودانه و شکنجه جاودانه یک فرد منطقی است؟

سوال بی دینان:
چندین بار در قرآن آمده است که به جرم هایی، افرادی را در آتش می اندازند و آن افراد تا ابد در آن جاودانه می مانند. برای من بسیار جای شگفتی است که با وجود خصوصیاتی که قرآن از معاد ارائه میدهد، که تمام جسمانیت آدم و سیستم اعصاب و ادراک به همراه روح، بازسازی خواهد شد، چنین سرانجامی دچار یک آدم شود......

آيا اهل سنت عزاداری را قبول دارند؟


آيا اهل سنت عزاداری را قبول دارند؟

شيعه میگوید: اگر عزاداری بدعت و خلاف است پس چرا شاميان براى به قتل رسیدن  عثمان يكسال عزادارى كرده و براى رحلت او گريستند...اگر  شما سنى ها  مى گوئيد گريه و نوحه براى ميت مشروع نيست. چرا در حضور معاويه در اين مدت عزادارى كرده ولى معاويه نه تنها اينكه مانع نشد بلكه آنان را حمايت و پشتيبانى مى كرد.

ذهبى در كتاب تاريخ خود مى گويد:
 «نصب معاوية القميص على منبر دمشق و الأصابع معلقة فيه و آلى رجال من اهل الشام لا يأتون النساء، و لا يمسّون الغُسل الامن حلُم، و لا ينامون على فراش، حتى يقتلوا قتلة عثمان او تفنى ارواحهم، و بكوه سنة».
معاويه پيراهن عثمان و بعضى از انگشتان قطع شده او را بر فراز منبر آويزان كرد، و عده اى از شاميان سوگند ياد كردند كه به بستر استراحت و خواب نروند، و با همسران خود مقاربت نكنند. تا اينكه قاتلان عثمان را به قتل برسانند يا اينكه كشته شوند، و يكسال براى او گريستند.
پاسخ اهل سنت 

آیا اینها از علمای بزرگ اهل سنت هستد؟ (1)


آیا اینها از علمای بزرگ اهل سنت هستد؟ (1)

شیعه یک مذهب عجیب است، در این مذهب چیزهای وجود دارد که در تاریخ بی سابقه است مثل ایمان به امامت مردی که 1170 ساله است و هنوز نمرده اما غایب و نامرئی!! یا زدن مشت بر سینه یا شمشیر بر سر بنام عبادت  یا گریه کردن برای مرده ای که 1360 سال پیش وفات کرده. حتی شیعه عقیده دارد ....

آیا اینها از علمای بزرگ اهل سنت هستد؟ (2)


آیا اینها از علمای بزرگ اهل سنت هستد؟ (2)

شیعه میگوید:  سبط ابن جوزی از علمای بزرگ اهل سنت است و او اعتراف میکند که شیعه برحق است...
جواب ما :

چرا روحانیون لباسی جدا از لباس مردم عادی می پوشند ؟


چرا روحانیون لباسی جدا از لباس مردم عادی می پوشند ؟


سوال شیعه:
در آموزه هاي ديني گفته شده كه پيامبر صلي الله عليه وسلم هنگامي كه در مسجد حضور داشتند و غريبه اي وارد ميشد نميتوانست از ظاهر تشخيص بدهد كدام يك از افراد پيامبر صلي الله عليه وسلم هستند . چگونه است كه روحانيت ما با پوشيدن لباس مخصوص خود را متمايز ميكنند ؟.چرا اين آموزه را خود رعايت نميكنند؟
پاسخ شیعه :
1- در زمان قديم همه مردم لباس روحانيت مي پوشيدند ، يعني عبا و عمامه . و به همين سبب از روي ظاهر پيامبر صلي الله عليه وسلم قابل تشخيص نبود .
2- در جلسات دوستانه، پيامبر همانند ساير مردم روي زمين مي نشستند و در زمان سخنراني بر روي منبر. نه مانند پادشاهان و امرا كه هميشه بر روي تخت يا بالاتر مي نشستند !
بنا بر اين متمايز شدن روحانيون از ساير مردم، به اين علت نيست كه اين لباس را مي پوشند ، بلكه به اين علت است كه ديگر مردم اين لباس را نمي پوشند !
پاسخ اهل سنت و جماعت:

آيا عزاداری، کاری مطابق فطرت است ؟


آيا عزاداری، کاری مطابق فطرت است ؟


پاسخ شیعه :
ما از مردم نمی خواهیم كه در تمام سال به عزاداری به پردازند بلكه در طول سال فقط ده روز محرم (برای آقا امام حسین علیه السلام ) و دوازده روز برای دیگر معصومین (آقا رسول خدا تا آقا امام حسن عسکری علیهم السلام ) به عنوان ایام عزاداری رسمی برای خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام اختصاص می دهیم و در مقابل در طول سال مراسم متعددی در ولادتهای اهل بیت و اعیاد مذهبی برگزار می کنیم
علاوه بر این اعیاد، اعیاد ملی دیگر هم مانند دهه فجر در کشور داریم که در تمامی این اعیاد (اعم از میلاد اهل بیت علیهم السلام) ما دین را با شادی کردن تبلیغ می کنیم
از عوامل مؤثر در رفتارهای انسان انگیزه ها یا به تعبیر دیگر احساسات و عواطف، تمایلات، میل ها و گرایش ها یا غرائز و ...می باشند.

آيا شيعيان، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي‌گويند ؟


 آيا شيعيان، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي‌گويند ؟

شبهه شیعه:
وهابي ها از زمان هاى گذشته شيعه را متهم نموده اند كه معتقد است جبرئيل در جريان وحي خيانت كرده و به جاى آن كه رسالت را به على بن ابى طالب ابلاغ كند آن را بر رسول خدا صلى الله عليه وآله ابلاغ نموده است. از اين رو بعد از سلام نمازشان سه بار دست خود را بالا مي برند و مي گويند: (خان الامين)
ابن تيميه مي گويد : يهود در صدد وارد كردن نقص و عيب بر جبرئيل برآمده و او را از بين ملائكه دشمن خود مى دانند همانگونه كه رافضه مى گويند: جبرئيل به اشتباه وحى را بر محمد نازل كرده است...
منهاج السنة النبويه ج1 ص6 8.
اين اتهام وهابيت، ناشي از جهل آنان به معتقدات شيعه‏ است ؛ زيرا اين موضوع اگر جزو اعمال عبادي باشد بايد در كتابهاي فقهي و يا رساله هاي علميه ذكر شده باشد و حال آن كه هيچ اثري از اين قضيه در كتب روايي، فقهي، تفسيري و تاريخي شيعه يافت نمي شود؛ بلكه آن چه در كتب فقهي شيعه آمده اين است كه نماز گزار بعد از پايان نماز سه بار دست خود را بالا مي برد و در هر دفعه تكبير مي گويد. براي هر چه روشن تر شدن قضيه، نظريه يكي از فقهاي نامدار شيعه ذكر مي كنيم تا دروغگويي وهابيون براي همگان روشن شود.
شيخ مفيد (رحمه الله) مي‌گويد :

آيا خطيب خوارزم كه كتابى در فضائل امام على عليه السلام نوشته است، سني بوده يا شيعه؟


آيا خطيب خوارزم كه كتابى در فضائل امام على عليه السلام نوشته است، سني بوده يا شيعه؟

پاسخ شیعه:
قطعاً او از علماي اهل سنت و حنفي مذهب است ؛ در اين زمينه می توان به مدارک ذيل مراجعه کرد:
الموفق بن احمد بن محمد ابو المويد المکي علامه سخن ور خوارزم او اديب و خوش بيان و سخن گو بود و در خوارزم مدتي طولاني سخنوري مي کرد و خطبه هايي مي خواند و براي مردم روايت نقل کرده و از به سبب وي عده اي فارغ التحصيل شدند. واوست که به وي گفته مي شود خطيب خوارزم در ماه صفر از دنيا رفت . ابن دبيثي گفته است که ..موفق به ما روايت گفت ... پس روايت وي را نقل مي کند .
واو کتابي در فضائل علي دارد ....
تاريخ الإسلام ج39/ص326
او را قطفي در اخبار النحاة نقل کرده است . اديب دانشمند ؛ آشنايي با فقه و ادبيات داشت و کتاب هاي محمد بن الحسن را از ... نقل کرده است ... علم عربي را از زمخشري فرا گرفته است .
طبقات الحنفية ج2/ص188
.....او در سال 568 وفات کرده و کتاب مناقب امام ابو حنيفه را نوشته است .
هدية العارفين أسماء المؤلفين وآثار المصنفين ج6/ص482

پاسخ اهل سنت:

آیا ازدواج فامیلی ضرر دارد؟


آیا ازدواج فامیلی ضرر دارد؟

مخالفان میگویند:
بله و نظراتشان را بخوانیم
1- زواج فامیلی از هرنگاه ناپسند است . از نگاه مذهبی هم در احاديث امده است که با دختران و پسران اقوام دور ازدواج کنيد تا فاميل های تان زیاد شود و روابط بين هم بر قرار .و از نگاه پزشکی هم گروه های خونی يکسان مشکلات بسياری را در کودک و مادر ايجاد کرده و گاهی حتی بسياری فاميل های که ازدواج های فاميلی دارند از نعمت داشتن کودک محروم ميشوند
2- يک فوق تخصص قلب کودکان (دکتر فرح پيرويان)، میگوید خطر ابتلاي جنين به بيماري مادرزادي قلبي در صورت ازدواج فاميلي بيشتر است،