‏نمایش پست‌ها با برچسب 4-اهل بيت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 4-اهل بيت. نمایش همه پست‌ها

چرا حضرت مهدى (ع) ظهور نمى‌كند؟


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
 پاسخ آیت الله العظمی سبخانی: برنامه حضرت مهدی(ع) با برنامه پیامبران و سایر پیشوایان یك تفاوت كلی دارد و آن این كه برنامه وی قانونگذاری نیست، بلكه یك برنامه به تمام معنی اجرایی در تمام جهان است. به این معنی كه او ماموریت دارد تمام اصول تعالیم اسلام را در جهان پیاده كند و اصول عدالت و دادگری و حق و حقیقت را در میان جامعه بشری بگستراند. پیاده شدن چنین برنامه¬ی انقلابی جهانی، كه به شرایط و مقدّماتی نیاز دارد كه تحقق آنها جز با مرور و تكامل همه جانبه اجتماع ممكن نیست; برخی از آن مقدمات عبارتند از:....
پاسخ سجودی:
قبل از اینکه مقدمات را بگویی بمن بگو ببینم اگر ظهور مهدی نیاز به مقدمات دارد پس چرا آقای احمدی نژاد اخیرا در سمنان فرمود که کارمندان من خود را آماده کنند چون بزودی كارمندان امام زمان خواهند شد و ظهور نزدیک است و آنها کارمندان ایشان خواهند شد؟!!
یا چرا قرن هاست که دعا میکنید مهدی بیا و میگویند همین جمعه شاید بیاید اگر شرایط مهیاست چرا نمیاید و اگر مهیا نیست چرا به ریش ما میخندید؟
آقای آیت الله  بهجت قبل از مرگش گفته  بود که 62 ساله ها هم امام زمان را میبینند او همکار تو بود ای آیت الله العظمی سبحانی اما به او اعتراض نکردی یا او آنچه تو میگویی را نمیدانست که چنان میگفت؟
بعد از مرگ بهجت، آیا ندیدی حکومت ایران برایش چه مرثیه ها خواند و حتی نقل شده که خمینی او را صاحب کرامات و عروج میدانست؟
بعد حرف تو این معنی را  دارد که اجرای  اسلام آورده شده بوسیله پیامبر، بالاتر از طاقت بشریت بوده است!!!! بنگر که چه گفتی از مردی که خود را آیت الله العظمی می نامی!!


آیت الله العظمی سبحانی در ادامه میگوید:
یكی از آن مقدمات عبارتند از:
1. آمادگی روحی
در درجه نخست باید مردم جهان برای اجرای این اصول، تشنه و آماده گردند و تا زمانی كه در مردم جهان تقاضایی نباشد، «عرضه» هر نوع برنامه مادّی و معنوی مؤثر نخواهد بود. قانون عرضه و تقاضا نه تنها در نظام زندگی اقتصادی حكم‌فرماست، بلكه مشابه این نظام در عرضه برنامه‌های معنوی و اصول اخلاقی و مكتب‌های سیاسی و انقلابی نیز حاكم می‌باشد و تا در اعماق دل مردم ـ برای این نوع امور ـ تقاضا و درخواستی نباشد، عرضه آن با شكست رو به رو شده و كاری از پیش نخواهد رفت.
امام باقر(ع) می‌فرماید:«روزی كه قائم آل محمّد(ص) قیام كند، خدا دست خود را بر سر بندگان می‌گذارد، در پرتو آن خردها را جمع می‌گرداند و شعور آنان به حد كمال می‌رسد».
البتّه گذشت زمان و شكست قوانین مادّی و پدید آمدن بن‌بست‌های جهانی و كشیده شدن بشریت بر لب پرتگاه جنگ، مردم جهان را به تنگ آورده و آنان را به این حقیقت واقف خواهد ساخت كه اصول و قوانین مادّی و سازمان‌های به اصطلاح بین المللی، نه تنها نمی‌توانند مشكلات زندگی را حل كنند و عدالت را در جهان حكم‌فرما سازند، بلكه همین خستگی و یاس، مردم دنیا را برای پذیرش یك انقلاب بنیادی مهیا و آماده می‌سازد و می‌دانیم كه این موضوع نیاز به گذشت زمان دارد تا تجربه‌های تلخ زندگی ثابت كند كه تمام نظامات مادّی و سازمان‌های بشری در اجرای اصول عدالت و احقاق حق و برقراری امنیت و آرامش، عاجز و ناتوان می‌باشند و سرانجام باید بر اثر یاس و نومیدی، این تقاضا در مردم گیتی برای تحقّق چنان آرمان الهی پدید آید و زمینه برای عرضه یك انقلاب جهانی به وسیله یك مرد الهی و آسمانی، از هر نظر مساعد گردد.


پاسخ سجودی
اگر  همه مردم خودشان همگی خواستار آمدن امام زمان میشوند ،پس بمن بگو  ای آیت الله العظمی سبحانی که  چرا وقتی مهدی بیایید  آنقدر آدم میکشد؟؟
احادیث را ببینید:
حضرت مهدی علیه السلام، شکم زنان آبستن را میشکافد. ( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۹)
 امام زمان هر کس به بیست سالگی رسیده باشد و احکام دین را درست یاد نگرفته باشد میکشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۲)
امام زمان توبه نمی پذیرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳)


 بین امام زمان و عرب تنها شمشیر حاکم است. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۹)
مهدی شش هزار نفر را از قریش و غلامان آنان را دست بسته گردن میزند. (( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۹)
 حضرت مهدی هفتاد قبیله عرب را قتل عام میکند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۳)
 امام زمان همه را با زور وادار به اسلام آوردن میکند و هر کس اسلام نیاورد را گردن میزنند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۰)
 حضرت ولی العصر آنقدر مردم را میکشد تا جز دین محمد باقی نماند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۲۹۱)


از امام کاظم نقل شده است که او در شرق و غرب عالم هر کس مسلمان نشد را میکشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۰).
از امام صادق (ع) نقل شده است که برای قیام قائم عجله نکنید که کار او جز شمشیر و مرگ نیست و او زیر سایه شمشیر حکومت می کند!. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۴)
امام عصر، دوازده هزار لباس جنگی و سلاح جنگی را بین دوازده هزار نفر یاران خود توزیع میکند و به آنان میگوید هر کس این لباس را نداشت بکشید. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۷۷)
ایشان علیه السلام، آنقدر می کشد که مردم می گویند: مهدی از آل محمد نیست وگر نه به مردم رحم می کرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۴)
از امام باقر (ع) می فرمایدکه مهدی آنقدر از مردم شهری که والی ایشان را کشته اند میکشد که کشتار حرّه (کشتار لشکر یزید از مردم مدینه) در مقایسه با آن هیچ است. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۲)
کار مهدی جز کشتن نیست و از هیچ کس توبه نمیپذیرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳)


امام زمان جز با شمشیر کاری انجام نمیدهد. (( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۹)
کار ایشان شمشیر است و اسارت. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۱۴)
امام زمان چون قصاب که گوسفند میکشد، مردم را میکشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۷)
امام زمان فراریان و زخمیها را نیز میکشد ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳)

امام صادق گفته: "قائم به امرى غیر از آنچه بوده است قیام میكند. الغیبة از طوسى ص 283 و153 وبحار مجلسى 52/354
پس حالا که کم آوریدید چرا میگویید  باید مردم آمادگی روحی داشته باشند؟ یعنی امام شما مردمی که آرزوی آمدن او را دارند میکشد؟ آیا این نامردی نیست؟!!
 تفاقا خمینی نیز خیلی از کسانی که آرزوی آمدنش را داشتند را یا کشت! یا زندانی کرد، یا فراری داد، یا آزرده نمود!
 آی آیت الله بی علم!  آی آیت الله بی علم!  آی آیت الله بی علم!  آی آیت الله بی علم!  آخر داری چه میگویی؟ یا شاید هم در حین گفتن این چیزها در حالت عادی نبودی؟ مگر عاقل چنین میگوید؟ یا شاید هم تصور میکردی مردم از نقشه ای قتل عام  بشریت توسط مام زمان   آگاهی ندارند؟

 آیت الله العظمی سبحانی  در ادامه میگوید:
شرط  دیگر  ظهور تكامل علوم و فرهنگ‌های انسانی است!
برای برقرار ساختن یك حكومت جهانی بر اساس عدل و داد، نیاز فراوان به پیشرفت علوم و دانش‌ها و فرهنگ‌های اجتماعی و مردمی است كه آن نیز بدون پیشرفت فكری و گذشت زمان، ممكن و میسّر نمی‌گردد.
و هرگز بدون یك فرهنگ كامل، جامه عمل به خود نمی‌پوشد. این نیز احتیاج به گذشت زمان دارد.
از طرفی چنین حكومتی به وجود وسایل كامل ارتباط جمعی نیاز دارد تا در پرتو آن بتواند مقرّرات و احكام و اصول انسانی را از طرق مختلف در مدّت كوتاهی به مردم جهان اعلام كند.


جواب سجودی
الحمدلله بشریت این شرط را کاملا انجام داده است پس این امام زمان شما دیگر منتظر چیست؟
وانگهی  تا کشف این وسایل ارتباط جمعی مسلمین آدم نبودند، و احتیاج به رهبر نداشتند؟؟؟ یا این شمایید که بطور کلی فاقد عقل و اندیشه اید؟!
وای بر ملت ایران  که بالاترین  رهبران دینیش تا این حد عجیب و  غریب  سخن میگویند!
آخر امام زمان منتظر چیست؟ از اینترنت و تلویزیون و ماهواره  و تلفن و موبایل هم راضی نیست؟ چه چیز بهتری میخواهد؟!


آیت الله العظمی سبحانی در ادامه میگوید:
از همه اینها گذشته، پیشبرد چنین هدفی و پی‌ریزی چنان انقلابی، به یك نیروی فعّال و سازنده انسانی نیاز دارد كه در واقع ارتش انقلاب جهانی را تشكیل می‌دهد. تشكیل چنین ارتشی و به وجود آمدن چنین افراد پاكباخته و فداكاری، كه در راه هدف و حقیقت از همه چیز بگذرند، به گذشت زمان نیاز دارد.
پاسخ سجودی
این چی گفت؟ اولا لشكر امام زمان 313 نفر است دوما این افراد چگونه بوجود میایند؟ آیا نباید امام زمان بیاید اینها را تربیت کند یا باید خودشان تربیت شوند، 
ببینید جناب سبحانی چه گفت!میگوید ظهور امام وابسته است به ظهور افراد پاک باخته و فداکار  یعنی این مملکت ما 313 پاک باخته و فداکار ندارد یعنی تمام جهان تشیع در طول تاریخ همزمان 313 پاگ باخته و فداکار نداشتند
و بعد معلوم مان شد که این شیعه ها بیخود کاسه و کوزه را بر سر خلیفه عباسی شکستاندند، آن بیچاره اگر برای امام زمان فرش سرخ برای استقبالش می گستراند، باز ایشان نمیامد زیرا مشکل اصلی نبود همان 313 فداکار پاک باخته و نبود تلویزیون و تلفن و اینترنت و ما بعد اینترنت بود! آی که از این عقل!!


 آیت الله العظمی سبحانی:
اگر در برخی از روایات می‌خوانیم كه فلسفه طولانی شدن غیبت امام زمان، همان امتحان و آزمایش مردم است، ممكن است ناظر به همین نكته باشد; زیرا امتحان و آزمایش در منطق اسـلام به معنی آزمـون‌های معمولی و كشف امور پنهانی نیست; بلكه مقصود از آن پرورش روحیات پاك و پدید آوردن حداكثر ورزیدگی در افراد می‌باشد
پاسخ سجودی:
اما این آزمایش هزار سیصد ساله تا حالا 313 نفر هم پرورش نداده است
آزمایش این نیست، آزمایش در حد طاقت است!
چقدر هم که مردم درگذشته  و حال (منجمله پدر من که هر روز دعای فرج میخواند و خمسش را مرتب میپرداخت ) که خوب امتحان میدادند، امام زمان نمیامد زیرا آمدنش مشروط است به اختراع وسایل ارتباط جمعی پیشرفته تر از آنچه که امروز داریم!!
ای بنازم به این عقل!! ما چه کردیم؟ ما چرا اجازه دادیم این نادانان زمام امور کشورمان را در دست بگیرند؟

حضرت علی به خاطر مصلحت امت اسلامی بیعت کردند!

نویسنده: 
ابوبكر بن حسين
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRp4ZVFI7X0ngdY_Xgt_0yTyMGqSUH_4dUg4-vwsuIAgdLErP-zتناقضاتی شدید در این جُستار مطرح است که واقعاً، شخص عاقل حیران و سرگردان می ماند که چطور اشخاصی با چنین منطق سستی توانسته اند یک مذهب بسازند! وقتی می گوییم: اگر ابوبکر صدیق بد بود و صحابه با بیعت با او همه مرتد شدند؛ چرا خود حضرت علی با آنان بیعت کرد؟ در این هنگام قرص و محکم نشسته و چنین داستانی می گویند.

شیعه می گوید:
بعد از سقیفه سربازان ابوبکر آمدند و امیر مومنان را به زور و کشان کشان برای بیعت بردند ولی چنانکه نتوانستند مشت امام را باز کنند به برخورد دست ابوبکر با دست امام اکتفا کردند که امام در نامه 28 نهج البلاغه به آن اشاره دارند.
شیعه حرف خود را در مورد بیعت ادامه می دهد تا میرسد به 6 ماه بعد؛ حال می گوید:
«بعد از شهادت حضرت فاطمه (ع)؛ امام نیز  بیعت کردند، اما نه به منظور تایید خلافت ابوبکر، بلکه به خاطر مصلحت اسلام و حفظ وحدت مسلمین چنین کردند.»


حال ایراد ما:
می گویند: بیعت کرد اما بعد از شش ماه ! می گویم: اگر مصلحت بود چرا این مصلحت را این همه به دیر انداخت ؟؟؟!
اگر بیعت با خلفا باعث حفظ اسلام و باعث حفظ وحدت و به صلاح اسلام بود چرا عمل به امر به این مهمی را تا 6 ماه به تعویق انداختند و چرا سریعاً به آن اقدام نکردند؟؟؟! چرا حاضر شدند 6 ماه وحدت اسلامی را به خطر بیاندازند و هیچ به فکر مصلحت اسلام نباشند و بعد از 6 ماه تازه یادشان بیاید که مسلمین وحدت می خواهند و باید به خاطر حفظ وحدت هم که شده بیعت کرد!!
و اگر بیعت با خلفا گناه بود و مهاجرین و انصار به خاطر این بیعت یکسره مرتد و مخلد فی النار شدند، چرا حضرت علی مانند آنان عمل کرد؟؟! چرا به عملی تن داد که آن عمل کل اصحاب را (الا چند نفر) یکسره وارد دوزخ کرد؟

مختصر بگویم: اگر بیعت با خلفا خوب بود چرا علی این همه طولش داد و اگر بد بود اصلاً چرا انجام داد!!

نکته ای دیگر:
شیعه می گوید: «چون نبی اکرم صلی الله علیه وسلم از دنیا رفت، سربازان ابوبکر! حضرت علی را به زور به مسجد بردند و به گردنش طناب انداختند و کشان کشان برای بیعت بردند!! ولی!!
ولی حضرت علی تن به بیعت نداد و آنان هر چه زور زدند نتوانستند مشت علی را باز کنند!! در نهایت به برخورد دست ابوبکر با دست علی اکتفا کردند»( این چند پلان را در ذهن خود مجسم کنید!!)

حال می پرسم ؛ حضرت علی که این همه دلسوز اسلام و همیشه در فکر وحدت امت بوده و چیزی نمی خواسته جز مصلحت امت مسلمان؛ چرا این همه زور زد و در همان روز اول بیعت نکرد؟؟؟ آیا این همه زور زدن ها هم به خاطر اسلام بود؟؟؟؟! و اگر به خاطر امت بود چرا 6 ماه بعد باز حاضر نشد به خاطر اسلام زور بزند؟ آیا حال فهمیده بود که دیگر زور زدن جواب نمی دهد و فهمیدند که دیروز که زور میزد اشتباه میکرد و وحدت اسلام را به خطر می انداخت ؟؟
گذشته از آن! حضرت علی که قرار بود این همه زور بزند چرا در خانه خودش زور نزد و جلو مهاجمان در نیامد تا زنش را نزنند و بچه اش را سقط نکنند؟؟؟ چرا آنجا از خود عکس العملی نشان نداد؟؟
اینجا شیعه میگوید: چون نبی اکرم به ایشان فرموده بودند: یا علی اگر حقت را خوردند و به تو ظلم کردند،تو سکوت کن!!! خب میگویم : فدای عقل فندقی شما بشوم! شما در یک روز و چه بسا در یک ساعت معین ... یک بار حضرت علی را مطیع امر رسول می دانید!! و بار دیگر می گویید او از امر نبی سرباز زد!! چطور؟؟

اینطور:
یک بار می گویید به خاطر امر نبی کاری به مهاجمان نداشت و گذاشت زنش را بزنند !! ولی یک بار دیگر می گویید وقتی خواستند از او بیعت بگیرند( وحقش را بگیرند و به او ظلم کنند!) او این بار امر نبی را فراموش کرد و تمام قدرتش را به کار بست تا نتوانند از او بیعت بگیرند!!!
خب اگر امر به سکوت است چرا یک بار به آن عمل می شود و یک ساعت بعد فراموش می شود!!!!!
دیدید که در بحث به این سادگی چطور در دالان تناقض گیر افتاده اند و خودشان هم نمی دانند که چه می گویند؟؟
از همه¬ی اینها که بگذریم : می گویم منظور شما از دو اصطلاح ؛ "امت اسلامی" و "مصلحت امت" چیست؟
آیا شما که همه را  مرتد می دانید جز 3 نفر ! نه؟ 5 نفر، باز هم نه؟ 7 نفر! ... دیگر کسی را باقی می گذارید که بتوانیم آن را امت بنامیم؟؟ آیا شما این تعداد انگشت شمار را یک امت می دانید؟؟ 7 نفر می شوند یک امت؟؟
و اصلاً کدام مصلحت و کدام وحدت؟؟ مصلحت و وحدت با یک سری مرتد؟ دلسوزی برای از دین برگشتگان؟ با این حساب، چطور است ما هم به خاطر مصلحت، جرج بوش و اوباما را برادر صدا بزنیم و همراه سران اسرائیل راه برویم و بستنی بخوریم؟ البته شیعه، ابوبکر و عمر را با فرعون هم مقایسه نمی کند! او آنان را از بدترین انسانهای دنیا می دانند! ولی باز حضرت علی حق دارد با همین بدترین انسانها از در دوستی در آید (با عنوان مصلحت!) و با آنان پیمان ببندد و با آنان متحد شود( با عنوان وحدت) ولی من همیشه باید مرگ بر آمریکا بگویم  و خلاف این عمل کردن یعنی پشت کردن به امت اسلامی !

خلاصه تکلیف را مشخص کنید:
بیعت با خلفا امری خوب بود یا بد!! اگر خوب بود چرا می گویید: اصحاب با بیعت کردن مرتد شدند و اگر بد بود ؛ چرا می گویید: حضرت علی با عمل به آن کار بزرگی انجام داد؟؟
و مشخص کنید که: امر به صبری در کار بود یا خیر ؛ و اگر بود چرا حضرت علی الان این امر یادش است ولی یک ساعت بعد آن را فراموش می کند و ایضاً چرا حضرت فاطمه از این امر بی خبر است و نمی داند که باید سکوت کند و هر چند که فدک را از او گرفتند؛ او حق ندارد اعتراض کند و نباید دم بزند!

در پایان:
«روزی شخصی را گفتند: برای اثبات ادعایی که میکنی، قسم بخور!
او گفت: قسم خوردن را نیک نمی دانم، چه به راست و چه به دروغ!!
گفته شد: آیا قسم میخوری که راست می گویی؟
گفت: به جان پدرم .. بخدا ؛ اصلا قرآن بیارید تا دست بزارم روش و قسم بخورم.. بیارید!!!!!»
چهره ای که شیعه برای حضرت علی در این داستان فوق الذکر ترسیم کرده است به همین می ماند!! یک بار عمل به امر نبی و یک بار فراموش کردن آن!! یک بار سکوت و یک بار فریاد!
باور کنیم کدام را ؟؟ فریاد یا سکوت را؟!
                                                                                                                                                   التماس دعا

برای اولین بار "مناظره ارزشمند امام جعفر صادق با یک رافضی" به فارسی


چند سال پیش هنگامی که برای اولین بار چشمم به کتابی با این عنوان افتاد از خوشحالی نفهمیدم که آنرا چطور خواندم و با همان خوشحالی هم آنرا ترجمه کردم. اما خداوند خواست که در آن سالها نشر آن به تأخیر بیفتد.
عمده ترین علت تأخیر نشر کتاب مناظره امام صادق در آن برهه این بود که چون در اسم کتاب کلمه رافضی آمده بود دوست داشتم در باره این کلمه بحث تحقیقی مفصلی بنویسم که به این بهانه خوانندۀ فارسی زبان کتاب باریشه و کاربرد و مقصود این اصطلاح آشنا شود یاد داشتهای نیز جمع آوری کردم اما گویا قسمت نبود و عوامل دیگری به این سبب افزوده شد که نشر کتاب تا امروز یعنی حدود 10 سال به تأخیر بیفتد. الحمدلله علی کل حال. حال که خداوند اسباب نشر الکترونی آنرا فراهم کرده إن شاءالله امیدوارم که چاپ آن نیز بزودی میسر شود.
متأسفانه در اصل کتاب یعنی تحقیقی که دکتر علی الشبل زحمت کشیده و انجام داده جای دو موضوع خالی است که کاش ایشان زحمت آنرا هم کشیده بود یکی تحقیق در باره کلمه رفض و رافضی و دیگر در باره اهمیت کتاب که هر دو موضوع به نظر من اهمیت فوق العاده دارد بویژه برای خوانندۀ فارسی زبان این هر دو موضوع بسیار ارزشمند است.
گرچه من کتاب را برای نشر فرستادم به امید آنکه هنگام چاپ این نقص را جبران کنم اما دوستان در کتابخانه عقیده لطف کرده و یاد آوری کردند که در باره اهمیت کتاب چیزی نوشته شود. حال که فرصت میسر و بهانه ای هم پیدا شد به توفیق خداوند متعال با اختصار نقص موجود را جبران می کنم.
در باره رفض و روافض کوتاه و مختصر در مقدمۀ کتاب مطلبی نقل کرده ام.
و اما در بارۀ اهمیت کتاب باید عرض کنم که این کتاب از چند جهت اهمیت و ارزش فوق العاده دارد.
اول: اینکه مناظره امام جعفر صادق با یک رافضی به خیرالقرون بر می گردد و گنجینه ارزشمندی از قرن دوم هجری است.
دوم: اینکه کتاب مستند است و چندین نسخۀ مخطوط و دستنویس دارد.
سوم: اینکه کتاب بر وفق منهج محدثین و با سند متصل روایت شده است.
چهارم: اینکه محتوای این کتاب با شخصیتی از بارزترین شخصیتهای علمی و تاریخی و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم یعنی امام جعفر صادق رضی الله عنه و رحمت الله علیه ارتباط دارد.
پنجم: اینکه موضوع کتاب بغرنج ترین و پیچیده ترین مسأله ای است که در تاریخ اسلام بین اهل سنت و اهل بدعت یعنی روافض و به تبع عموم شیعیان وجود دارد. یعنی موضوع امامت و صحابه رضی الله عنهم أجمعین.
ششم: اینکه حضرت جعفر بن محمد صادق رحمت الله علیه که شیعیان اثناعشری مدعی هستند مذهبشان به ایشان منتسب است در این مناظره به نمایندگی از اهل سنت و خاندان نبوت و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و علمای سلف عقیده حقه فرقۀ ناجیۀ منصوره یعنی اهل سنت و جماعت که عقیده عموم مسلمین و مستند به قرآن کریم و سنت صحیح و عقل سالم است را بیان فرموده اند.
هفتم: با نشر این سند تاریخی مهم از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روافض و اهل بدعت دشمنان صحابه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هویت ضد قرآنی و ضد عقل خود را از دست می دهند و دیگر هیچ پناهگاهی ندارند که با پشتوانه آن خود را به اسلام و قرآن و اهل بیت منسوب بدانند وقتی اهل بیت اینگونه آنان را رسوا نموده و طرد کرده اند پس به طور قطع از گردونه رقابت در چهار چوب اسلام خارج می گردند.
هشتم: با نشر این کتاب واین سند تاریخی مهم فرق بین شیعه به معنی دوستی با اهل بیت پیامبر و بین رافضه دشمنان صحابه پیامبر خود به خود روشن و آشکار می گردد. دیگر روافض حق ندارند که به بهانه دوستی و محبت علی و سایر اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم خود را شیعه علی و اهل بیت معرفی کنند. شیعه علی کسی است که با صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم همانند امام جعفر صادق دوست باشد.
نهم: ارزش این کتاب به زبان فارسی خلأ بزرگی را پر می کند، زیرا که متأسفانه در جامعۀ فارسی زبان ما تا کنون اینگونه تفهیم شده که اهل بیت یعنی شیعه و شیعه یعنی روافض و دشمن صحابه که نشر این کتاب خطوط قرمز را مشخص خواهد کرد که هر شیعه رافضی نیست و هر رافضی شیعه نیست شیعیان اهل بیت و دوستداران امام جعفر صادق دوست صحابه و دشمن روافض هستند.
دهم: و آخرین مورد در اهمیت و ارزش کتاب مناظره امام جعفر صادق رضی الله عنه این است که یک سند تاریخی مهم و ارزشمند در اختیار جامعه اهل سنت قرار می گیرد تا اینکه خوشحال و مطمئن باشند و  قوت قلب حاصل کنند و بدانند که دوستی اهل بیت رضی الله عنهم تنها با شعار و ادعا نیست دوستان واقعی اهل بیت ما اهل سنت هستیم، هر مسلمان سنی در هر جای جهان بداند و شکر و سپاس خدا را بجای آرد که دوستی واقعی اهل بیت علیهم السلام و رضی الله عنهم نیز از افتخارات ما اهل سنت است.
دلیلش این است که  عامل حقیقی به عقیدۀ اهل بیت ما هستیم همچنانکه پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم در بارۀ روز عاشورا که دیدند یهود در مدینه آن روز را روزه می گیرند وقتی علت را جویا شدند گفته شد این روز نجات حضرت موسی علیه السلام از دست فرعون است فرمودند: «نحن أحق بموسی» ما شایسته تر به دوستی با حضرت موسی هستیم. ما هم به مدعیان کاذب محبت اهل بیت عرض می کنیم «نحن أحق بأهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم» ما اهل سنت شایسته تر به دوستی و محبت اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هستیم.
بارالها ترا شکر و سپاس بی کران و بی پایان بر همۀ نعمتهایت، بر نعمت وجود وانسانیت و اسلام و ایمان و عقیدۀ صحیح اهل سنت و محبت صحابه و اهل بیت و سایر نعمتهایت الحمدلله اولا و آخرا.
امیدوارم که با نشر نسخۀ فارسی مناظره امام جعفر صادق نسخۀ عربی نیز در سایت عقیده گذاشته شده و به زبانهای مهم دیگر نیز ترجمه شود. إن شاءالله.
      (به قلم مترجم کتاب)

امام مهدی شیعه ها، چرا میلیاردها نفر را میکشد؟



نویسنده: 
محمد باقرسجودى
شیعه ها در کتب خود  می نویسند:  امام مهدی هشت ماه آدم میکشد( کتاب یوم الاخلاص ص381)
احسائى از امام صادق این روایت وحشتناک را نقل کرده امام صادق فرمود: این كار به اتمام نمیرسد مگر اینكه دوسوم مردم كشته شوند! (5 میلیارد انسان) و از او سؤال میشود كه بعد از رفتن دوسوم جهان چه میماند؟ میگوید كه آیا از اینكه شما یك سوم بقیه باشید خشنود نمیشوید!؟

امام صادق فرمود: پیامبر در میان امتش با نرمى رفتار كرده است و با مردم به خوبى وآرامش رفتار نموده است اما قائم با قتل و كشتار عمل میكند و در كتابى كه با او میباشد آمده: كه از كسى توبه نپذیرد وكشتار كند وواى بركسى كه با مخالفت نماید الرجعة احسائى ص 51
حدیث های زیر را هم از کتاب بحار الانوار( اثر  علامه شیخ الاسلام محمد باقر مجلسی) جلد 52 و 53 انتخاب کرده ایم:
قول خداى تعالى در سورة انعام آیه 158:
«منتظرند که فرشتگان و یا خدا خود نزد ایشان آمده (تا ایمان بیاورند) و یا بعضى آیات خدا بیاید، روزیکه بعضی از آیات پرورگار بیاید ایمان کسى که قبلا ایمان نیاورده یا با ایمان خود کار خوبی کسب نکرده، به او نفع ندهد بگو: در انتظار بمانید که ما نیز منتظریم».
 امام صادق میگوید این آیه درباره مهدی است (یعنی بعد از ظهورش، هر کس به او ایمان بیاورد ایمانش فایده ندارد و فورا کشته میشود)
حضرت باقر فرموده: سیرة قائم سیرة رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- نیست. راوی سؤال می‌کند: چرا و برای چه؟ حضرت در جواب فرماید: رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- در میان امت خود بنرمی رفتار کرد و با مردم الفت می‌گرفت، ولی سیرة قائم کشتن و به کشتن مأمور است، در کتابی که همراه او و با اوست به او امر شده که سیرة او قتل باشد و توبه از کسی نپذیرد

حضرت صادق فرمود: اصحاب قائم در مسجد کوفه خیمه زنند، بر عرب سخت است، رفید پرسید: فدایت شوم چه سختی است؟ فرمود: ذبح و سربریدن، گفتم: مگر به سیره علی بن ابی‌طالب درباره اهل عراق رفتار نمی‌کند؟ فرمود: نه، علی به آنچه در جفرا بیض بود عمل می‌کرد و آن خودداری بود چون می‌دانست شیعیان پس از خودش مغلوب خواهد شد، ولی قائم طبق جفر احمر که سر بریدن است عمل می‌کند.
حضرت صادق و باقر فرموده اند: سیرة قائم قتل و قتال است و آنقدر کشتار می‌کند که مردم می‌گویند: اگر این از اولاد محمد بود رحم در دلش بود و از کسی توبه هم قبول نمیکند.

از امام  معصوم روایت است که آن کسی که بالای سر قائم به امر و نهی او عمل می‌کند، یک مرتبه قائم فرمان می‌دهد او را بگیرید و گردن بزنید (یعنی رفیق خاص خودش را هم میکشد) که در تمام دنیا کسی بدون خوف از قائم باقی نمی‌ماند.
آن قدر مهدی علیه السلام آدم  می‌کشد که خون به ساق پا می‌رسد، مردی از خویشان مهدی به او ایراد می‌کند که چرا این قدر مردم را می‌کشی، یکی از دوستان برمی‌خیزد و می‌گوید: ساکت باش و گرنه گردنت را می‌زنم. در این هنگام مهدی قائم ورقه عهدی از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بیرون می‌آورد که رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- دستور داده من این قدر کشتار کنم و آن قدر از اهل مدینه می‌کشد که چند فرسخ به خارج شهر می‌رسد.
حضرت باقر فرموده: مهدی به قضایائی حکم می‌کند که بعضی از اصحاب خودش به او ایراد کرده و قبول نمی‌کنند و او گردن همه آنان را می‌زند و تا چهار مرتبه هر قوم که بر او انکار و ایراد می‌کند همه را می‌کشد.
چون قائم خروج کرد با مردم عرب و فارس، غیر از شمشیر و کشتن معامله‌ای ندارد.


نظر ما:
وقتی که ژاپنی ها بطور ناگهانی به آمریکا حمله کردند،  جنگی نسبتآ طولانی در بین این دو کشور در گرفت.
 ژاپنی ها تا آخر کار دست برتر را داشتند و سربازان شجاع آنها با حملات فدایی، روحیه آمریکایی ها را بطور کلی خراب کرده بودند، اما آخر کار آمریکا که  تازه بمب اتم را  اختراع کرده بود یک بمب بر شهر هیروشیما انداخت و چند روز بعد دومی را بر ناکازاکی انداخت
آمریکا میتوانست بمب اول را بر سر توکیو ؛ پایتخت؛ بیاندازد تا سران را بکشد، اما  آنها فکر کردند که اگر چنین کنند سران کشور ژاپن کشته میشوند و دیگر هرج و مرج رخ میدهد و صلح  و تسلیم ژاپن امکان پذیر نخواهد شد و شاید مجبور شوند کل کشور را نابود کنند، و آنها قصدشان تسلیم ژاپن بود نه کشتن مردم! 

و  همینطور هم شد، ژاپنی های سرسخت  و پادشاه آنها، نابودی این دو شهر را  که دیدند فورا تسلیم شدند، و همه شرایط آمریکا را پذیرفتند
 و امریکایها هم تسلیم را قبول کردند و جنگ تمام شد!
مشهور است که آمریکا یک کشور بیرحم است و در ماجرای ژاپن، مقصر اصلی ژاپنیها بودند که ناگهان بدون اعلان قبلی به آمریکا حمله کردند و چند هزار نفر را در همان حمله اول کشتند!
با این وجود رفتار آمریکا در مقابل آنها صد درصد  بیرحمانه نبود
اما امام زمان با آنکه خودش به مردم حمله میکند باز اگر تسلیم شوند تسلیم را قبول نمیکند!!!
یعنی امام زمان  هم وقتی که ظهور کند، مثل آمریکا به ژاپن حمله میکند و مردم یک شهر را میکشد، و بعد از کشتن مردم شهر اول ژاپنی های عاقل که میبنند با این نماینده الله !!!!!!!! توان مقابله را ندارند فورا تسلیم میشوند!
اما حیرت در اینجاست که این مرد که از اهل بیت محمد است تسلیم شدن آنها را نمیپذیرد و همه را میکشد!یعنی  بعد از تسلیم نیز آدم میکشد یعنی بلای آسمانی است بر ملت ژاپن!! و ای کاش که آغازگر جنگ هم ژاپنی ها میبودند نه!! آغاز گر جنگ هم خودش است!

مهدی میگوید:
من ناگهانی ظهور می‌کنم (  ناگهان مثل بلای آسمانی) و وقتی آمدم توبه دیگر فایده ندارد و پشیمانی از گناه بیسود است یقین کنندگان بعد از ظهور، همگی دروغ‌گو هستند!و همه را میکشم!!. یعنی  این مهدی برای گناه کاران و گمراهان وسیله هدایت نیست.
و برای مومنان هم امام هدایت نیست چون آنها قبل از ظهور مهدی بدون راهنمایی‌های این امام زنده هدایت شده بودند.
پس این چه امامی است که اول کار، هزاران سال غایب بود و کسی را هدایت نکرد و حالا هم که آمده از مردم طلبکار است که چرا منتظر من شدید تا هدایت شوید!! باید قبلا هدایت میشدید!! یکی نیست از او بپرسد پس چرا نامت مهدی و هادی است؟!!!
اگر قرار بود خودمان راه را بیابیم، اگر قرار بود امامان مرده قبل از مهدی، باعث هدایت ما باشند پس این امام زنده به چه درد می‌خورد آخر؟!

پس این  همه کرامات و معجزات را برای چه میاورد که توبه و یقین و ندامت را قبول نمی‌کند؟!
تصور کنید حضرت محمد صلى الله عليه و سلم که در مکه ظهور کرد، اگر به روش مهدی عمل می‌کرد، چه می‌شد؟!
بله، چون بشارت به آمدن حضرت محمد صلى الله عليه و سلم هم در کتب پیشین بود.
اما باز هم  مردم ایمان نداشتند بلکه با پیامبر جنگیدند ولی وقتی رسول الله صلى الله عليه و سلم پیروز شد،  باز هم توبه قبول شد یقین هم سود داشت. اگر چنین نمی‌بود که یک نفر هم زنده نمی‌ماند.

حالا مهدی می‌خواهد همه را بکشد!! حتی کسی را که با او مخالفتی ندارد را هم  میخواهد بکشد!
حتی اگر (مردم که قبلا مهدی را قبول نداشتند) حالا که او را دیدند فورا و بدون جنگ  به مهدی ایمان بیاورند  و تسلیم شوند هم کشته میشوند  و اینطور امام شیعه ها جهان را پر از عدل داد میکند
این مثل این است که دکتری بگوید من جهان را از تمام بیماری ها پاک میکنم و بعد عوض آنکه درمان کند همه مریض ها را بکشد!!!!! اینکه که منجی نیست، این قصاب است!
 یا الله رحم کن و این مهدی را بما نشان نده ( آمین ثم آمین)

ای خواننده گرامی
به هر حال در جلوی تو علمایی هستند که از خداوند نمیترسند، آنها میخواهند به هر قیمت شده جهنم را بتو هدیه دهند! و بر این اساس نیرنگها بکار میبرند،پس اگر از آنها درباره این احادیث بپرسی شاید برای ساکت کردنت، بتو بگویند که این احادیث ضعیف است!
اما مبادا فریب بخوری در این حالت از آنها بپرس:
کدام عالم معتبر گفته ضعیف است؟ در کجاها نوشته اید؟ در کجاها اعلام کرده اید؟
و از این مهمتر از آنها بپرس:
 اگر این احادیث ضعیف است، لطف کنند چند حدیث درباره رحم و گذشت و عطوفت مهدی نشان دهند!!!!!

دلیل دیگری از قرآن، برای اثبات اهل بیت بودن امهات المومنین


نویسنده: 
محمد باقر سجــــودی
البته  نیاز ندارد که ثابت کنیم زنان پیامبر اهل بیت ایشانند، چون  وقتی ثابت باشد  که حسین پسر علی است، بنابراین خود بخود ثابت میشود که علی پدر حسین است! یعنی وقتی که  شیعه قبول دارد ، حضرت پیامبر، شوهر ام المومنین عایشه بودند، خودبخود باید قبول کند که عایشه زن پیامبر و از اهل بیت پیامبر است، اما از بس که این علمای شیعه بی منطق اند، نکته ای به این سادگی را قبول نمیکنند!!!
و زنان پیامبر ما در مقالات همین سایت بارها با دلایل مختلف ثابت کردیم که اهل بیت ایشانند،


و اینک یک دلیل دیگر از قرآن:
اول این آیات  را ببینید:   
«وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا إِنْ كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (10) وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ (11) وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ (12) فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ ..... »  سوره قصص
(دل مادر موسى [از هر چيز جز از فكر فرزند] تهى گشت اگر قلبش را استوار نساخته بوديم تا از ايمان‏آورندگان باشد چيزى نمانده بود كه آن [راز] را افشا كند (10) و به خواهر [موسى] گفت از پى او برو پس او را از دور ديد در حالى كه آنان متوجه نبودند (11) و از پيش شير سينه دايگان را بر او حرام گردانيده بوديم پس [خواهرش آمد و] گفت آيا شما را بر خانواده ‏اى راهنمايى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند (12) پس او را به مادرش بازگردانيديم......)
 همانطور که ملاحظه نمودید خواهر موسی به آل فرعون گفت آیا  به شما اهل بیتی را نشان بدهم که موسی را شیر بدهند و لفظ مذکر را بکار برد در حالیکه منظورش این بود  آیا  به شما زنی را نشان بدهم که موسی را شیر بدهند! چرا چنین گفت؟

قبل از شنیدن پاسخ؛ این  آیه را ببینید:
«إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى (38) أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَعَدُوٌّ لَهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي (39) إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ.... »  سوره طه
«هنگامى كه به مادرت آنچه را كه [بايد] وحى مى‏شد وحى كرديم (38) كه او را در صندوقچه‏اى بگذار سپس در دريايش افكن تا دريا [=رود نيل] او را به كرانه اندازد [و] دشمن من و دشمن وى او را برگيرد و مهرى از خودم بر تو افكندم تا زير نظر من پرورش يابى (39) آنگاه كه خواهر تو مى‏رفت و مى‏گفت آيا شما را بر كسى كه عهده‏دار او گردد دلالت كنم پس تو را به سوى مادرتبازگردانيديم........ »
اینجا هم  ظاهرا مساله پیچیده است زیرا خواهر موسی گفت: آيا شما را بر مردى كه عهده‏ دار او گردد دلالت كنم؟ در حالیکه باید میگفت آیا شما را به زنی که عهده‏دار او گردد دلالت كنم! چرا چنین گفت:
برای دانستن جواب  شما دو  سخن خواهر موسی را کنار هم بگذارید در سوره قصص  آمده است:
«فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ......... فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ»
و در سوره طه  آمده است: «فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ»
در آیه اول خواهر موسی میگوید: «نشان بدهم بشما خانواده ای را که سرپرستی او را بعهده گیرند»
در آیه دوم میگوید: «نشان بدهم بشما کسی را که سرپرستی او را به عهده گیرد»
که در آیه دوم نیز منظور خواهر موسی از (کسی) خانواده  و سرپرست خانواده است.
اما در هر دو آیه خواهر عیسی از لفظ مذکر استفاده میکند (ِی) و (ه) در هر دو کلمه «یکفلونه» و «يَكْفُلُهُ»  اشاره به این دارد که خواهر موسی به فرعونیان میگوید آیا میخواهید مردی را بشما نشان دهم که او را سرپرستی کند آیا میخواهید خانواده ای را بشما نشان دهم که عهده دار کار موسی شوند.
اما فرعونیان فقط و فقط  به دنبال زنی بودند که  موسی علیه السلام را شیر بدهد و کمبود دیگری نداشتند  پس چرا خواهر موسی از مرد و از خانواده صحبت میکند؟

جواب این است که خانواده یک کلمه مذکر است و  اصل خانواده  مرد است حداقل از نظر الله و قرآن اینطور است و زن به تنهایی حیثیت مستقلی در خانواده ندارد بلکه منسوب میشود به شوهر خود
لذا قرآن میگوید:
«هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ»
«هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ»
در حالیکه منظور این است که آیا شما را راهنمایی کنم بسوی زنی که او را شیر بدهد؟ منظور اصلی خواهر موسی همین است، اما به عادت قرانی میگوید: «آیا شما را راهنمایی کنم به مردی که....».  «و راهنمایی کنم به خانواده ای که ...»

حالا قصد من چیست ؟ قصدم این است که تفسیر علمای شیعه را از این آیه باطل کنم که میگویند آیه زیر درباره زنان پیامبر نیست:(إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا) ﴿33﴾ سوره  احزاب
«بدرستیکه الله  مى‏خواهد آلودگى را از شما اهل بیت بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند» (33)
وقتی میگوییم چرا نیست؟!! میگویند  زنان پیامبر اهل بیت او نیستند!! و وقتی میگوییم چرا نیستند؟!! میگویند برای اینکه اهل بیت در این آیه مذکر است و زنان مونث بودند!!
و جواب ما به این ایراد جاهلانه همین است که دو آیه بالا درباره شیر دادن موسی را ببینید که در عین حالی که موضوع سخن، فقط و  فقط (زن شیر ده) بود باز کلمه اهل بیت در هر دوبار بصورت مذکر به کار برده، تا مصداق آیه  (فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ) (بیجوابی و لا جوابی ) یک بار دیگر در حق علمای شیعه مصداق یابد!
البته دلایل دیگری هم در رد آنها داشتم  که قبلا نوشتیم و دیگر حالا  تکرار نمیکنیم
 و الحمدلله رب العالمین


islamtxt@islamtxt.net | www.islamtxt.net © 2009-2010

ای شیعیان! چشمانتان را بر روی چه واقعیتی بسته اید؟

ای شیعیان! چشمانتان را بر روی چه واقعیتی بسته اید؟





در اين واقعيّت كه علي (رضي الله عنه) – و ساير اهل‏بيت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) – با خلفاى پيشين خود بيعت كرده، هيچ شك و ترديدى نيست؛ چنانچه در مورد بيعت با خلفاء چنين مى‏گويد:

«فمشيت عند ذلك إلى أبى‏بكر، فبايعته و نهضت فى تلك الأحداث… فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه فسمعنا و أطعنا و بايعنا و ناصحنا…».
«پس در آن هنگام به طرف أبوبكر رفتم و با او بيعت كردم و در آن حوادث، به همراه او قيام كردم… زمانى كه أبوبكر به حالت احتضار رسيد، ولايت را به عمر سپرد و ما شنيديم و اطاعت كرديم و بيعت نموديم و خيرخواهى نشان داديم»..
شيخ طوسى نيز از علي (رضي الله عنه) روايت كرده است: «زمانى كه در جمع شكست‏خوردگان جمل فرمود: «فبايعت أبابكر كما بايعتموه… فبايعت عمر كما بايعتموه فوفيت له بيعته… فبايعتم عثمان فبايعته و أنا جالس فى بيتى، ثم أتيتمونى غير داع لكم و لا مستكره لأحد منكم، فبايعتمونى كما بايعتم أبابكر و عمر و عثمان، فما جعلكم أحق أن تفوا لأبى‏بكر و عمر و عثمان ببيعتهم منكم ببيعتى؟».
«پس با أبوبكر بيعت كردم، همانگونه كه شما بيعت كرديد… با عمر نيز بيعت كردم، همانگونه كه بيعت كرديد و در بيعت با او، وفادار بودم… سپس با عثمان بيعت كرديد، من هم با او بيعت كردم، و در حالى كه در خانه‏ام نشسته بودم، به طرف من آمديد در حالى كه من از شما نخواسته بودم و كسى را هم به آن مجبور نساخته بودم. پس با من هم بيعت كرديد، همانطور كه با أبوبكر و عمر و عثمان بيعت نموديد. بنابراين چه چيز شما را وادار كرد كه در بيعت با أبوبكر و عمر و عثمان باوفاتر از بيعت با من باشيد؟»..
امّا ببينيم، معنى «بيعت» و مقتضيات آن چيست؟!.. «بيعت؛ آن است كه شخصى دست به دست ديگرى بدهد، به اين معنى كه تو را بر خود متولّى كردم و طاعتت بر من واجب است».
امّا ببينيم خود علي (رضي الله عنه) درباره بيعت چه نظرى دارد! او در ابتداى خلافتش، خطاب به كسانى كه با وى بيعت كردند، فرمود:
«و أما حقى عليكم فالوفاء بالبيعة و النصيحة فى المشهد و المغيب و الإجابة حين أدعوكم و الطاعة حين آمركم».
«و امّا حقّى كه من بر شما دارم، وفاء و باقى‏ماندن بر بيعت است و اخلاص و دوستى و خيرخواهى در نهان و آشكار و اجابت من، زمانى كه شما را دعوت كنم و اطاعت و پيروى از من، به آنچه كه به شما دستور مى‏دهم»..
پس بنا به فرمايش علي (رضي الله عنه)، اقتضاى بيعت، همان اجابت و حرف‏شنوى بر اساس اخلاص و دوستى و خيرخواهى است، چه در نهان و چه در آشكار.. كسى كه به اين واقعيّت غير قابل انكار – خالصانه – بينديشد، عظمت و بزرگوارى خلفاى پيشين برايش روشن مى‏شود؛ زيرا بيعت على با آنها، به معنى اطاعت از ايشان بر اساس دوستى و اخلاص در حضور و غيابشان بوده و هيچ ريا و تقيّه‏اى در بين نبوده، و بلكه كاملاً مخلصانه بوده است..
امّا شيعيان معتقدند كه علي (رضي الله عنه) از روى تقيّه و اينكه چون بدون يار و ياور بوده، با آنها بيعت كرده و اين از روى مصلحت بوده است! چنانچه رواياتى از على نقل مى‏كنند كه از قول پیامبر (صلی الله علیه و سلم) مى‏فرمايد: «تقيّه، از دين خداست و كسى كه تقيّه ندارد، دين ندارد!»  و يا تيجانى روايتى را از امام صادق نقل كرده است: «تقيه، دين من و دين پدران من است. كسى كه تقيّه ندارد، دين ندارد!».
در حالى كه، مى‏بينيم علي (رضي الله عنه) – طبق سخنانش – در همه حال با خلفاء يكرنگ بوده است.. توريه و تقيّه براى شخصى همچون علي (رضي الله عنه) كه سخنانش براى مردم حجّت و گواه است، بعيد و محال است؛ زيرا موجب مى‏شود كه مردم، حق و باطل، يا تمجيد و سرزنش را با هم اشتباه گرفته و از هم تشخيص ندهند.. او خود، «تقيّه» را عامل گمنامى و ذلّت و خوارى مى‏داند؛ چنانچه در شكايت از ياران خود مى‏فرمايد:
«و بقى رجال غضّ أبصارهم ذكر المراجع و أراق دموعهم خوف المحشر، فهم بين شريد ناد، و خائف مقموع، و ساكت معكوم، و داع مخلص، و ثكلان مرجع، قد أخملتهم التقية، و شملتهم الذلة، فهم فى بحر أجاج، أفواههم ضامزة، و قلوبهم قرحة، قد وعظوا حتى ملّوا، و قهروا حتى ذلّوا، و قتلوا حتى قلّوا».
«و مردانى چند باقى مانده‏اند كه ياد روز قيامت، چشمهايشان را (از لذّات دنيا) پوشانده است، و از بيم آن روز، اشكشان جارى است. پس بعضى از آنها (بر اثر مشاهده كارهاى ناشايست مردم، از ميانشان) رانده و فرار كرده‏اند، و جمعى ترسناك و خوار، و برخى خاموش و دهان‏بسته مانده‏اند (كه نمى‏توانند حق را آشكار سازند) و بعضى از روى اخلاص و راستى (و بدون پنهانكارى، مردم را به حق) دعوت مى‏كنند، و گروهى اندوهگين و رنجورند و تقيّه و پنهانكارى، ايشان را گمنام كرده و ذلّت و خوارى آنان را فراگرفته، پس ايشان در درياى شور فرورفته، دهانشان بسته و دلشان زخم‏دار است، و مردم را پند داده تا جايى كه ملول و رنجيده شدند و بر اثر مغلوبيّت، ذليل و خوار شده و كشته شدند تا اينكه كم شدند»..
همچنين مى‏فرمايد: «لا يجد عبد طعم الإيمان حتى يترك الكذب هزله و جده » ؛
«هيچ‏   بنده‏اى طعم ايمان را نمى‏چشد تا زمانى كه دروغ را – چه شوخى بگويد و چه جدّى – ترك كند»..
يا در همان نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: «الإيمان أن تؤثر الصدق حيث يضرك على الكذب حيث ينفعك»؛
«ايمان آن است كه صدق و راستى در آن مؤثّر باشد چه به تو ضرر برساند و چه برايت منفعت داشته باشد»..
و نيز مى‏فرمايد: «ما كَذبتُ و لا كُذبتُ و لا ضَللتُ و لا ضُلّ بى».
«هرگز دروغ نگفته‏ام و به دروغ هم وادار نشده‏ام، و گمراه نشده و كسى هم به وسيله من گمراه نگشته است»..
نشان مى‏دهد كه علي (رضي الله عنه) – ابداً – در وصف كسى، سخنى به دروغ نگفته و كسى و يا چيزى هم او را وادار به سخنانى دروغ ننموده است.. همچنين مى‏فرمايد: هرگز گمراه نشده‏ام و كسى را هم – با كار و رفتار و سخنانم – گمراه نكرده‏ام.. بنابراين واضح است كه بيعت و همراهى على با خلفاء و – همانگونه كه خواهيم آورد – نمازش پشت سرشان، كارى مخلصانه و كاملاً داوطلبانه بوده‏است..
و اينكه مى‏گويند: على بدون ياور بوده نيز، صحيح نيست؛ زيرا على‏اى كه ما مى‏شناسيم، هرگز تن به ظلم و ستم نداده است؛ چنانچه خود بارها و بارها و در جاهاى مختلف، با سخنان متنوّعى در اين مورد سخن گفته كه همگى در نهج‏البلاغه مندرج است؛ مثلاً مى‏فرمايد:
«و لعمرى ما علىّ من قتال من خالف الحق و خابط الغى من إذهان و لا إيهان».
«به جان خودم سوگند! در جنگيدن با كسى كه مخالفت حق كرده و در راه ضلالت و گمراهى قدم نهاده است، مسامحه و سستى نمى‏كنم»..
و يا در جريان بيعت با أبوبكر (رضي الله عنه) مى‏گويد: «الذليل عندى عزيز حتى آخذ الحق له، و القوى عندى ضعيف حتى آخذ الحق منه… فنظرت فى أمرى فإذا طاعتى قد سبقت بيعتى».
«ذليل و ستمديده نزد من عزيز و قدرتمند است تا آنگاه كه حقّش را از ظالم بستانم، و قوى و ستمگر نزد من ناتوان و ضعيف است تا زمانى كه حقّ مظلوم را از او بگيرم… بنابراين، در امر خلافت خود انديشيدم و ديدم كه اطاعت و پيروى بر من واجب است. همانا در بيعت (با أبوبكر) پيشى گرفتم»..
پس زمانى كه على با خلفاء بيعت و از آنها اطاعت و پيروى، و دايماً همراهى‏شان نموده، بر تيجانى و كسانى كه خود را پيروان علي (رضي الله عنه) و فرزندانش مى‏دانند، واجب است آن اطاعت و دوستى و يكرنگى را تأييد و تأكيد كنند؛ زيرا محال است علي (رضي الله عنه) با شخصى بيعت كند و اطاعت از او را بر خود واجب بداند كه آن شخص، ظالم و غاصب و خيانتكار، و يا اقدامات و تصرّفاتش، ظالمانه و باطل باشد!

درباره نامگذاری عائشه به ام المؤمنين و معاويه را دایی(برادر مادر) مؤمنان




مولف رافضی ابن مطهر الحلى می گوید: «عایشه را ام‌ المؤمنین نامیده‌اند ولی سایر همسران پیغمبر را ام المؤمنین نمی‌نامند. برادر عایشه، محمد بن ابوبکر را با وجود شأن والا و قرب ایشان از جایگاه پدرش و خواهرش عایشه، خال المؤمنین [دایی مؤمنان] ننامیده‌اند ولی معاویه بن ابی‌سفیان را «خال المؤمنین» نامیده‌اند، چون خواهرش أم حبیبه بنت ابی‌سفیان یکی از همسران پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده است. در حالی که خواهر و پدر محمد بن ابوبکر از خواهر و پدر معاویه بزرگترند».
در جواب مؤلف باید گفت: ادعای اینکه اهل سنت تنها عایشه را ام المؤمنین نامیده و سایر همسران پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را ام المؤمنین نمی‌نامند، بهتان آشکاری است که بر کسی پوشیده نیست. نمی‌دانم که آیا این شخص و امثال او عمداً به دروغ روی می‌آورند و یا اینکه شدت هوی‌پرستی باعث شده که خداوند بصیرت را از آنها بازستاند و آنها نتوانند بفهمند که این کلام دروغ و کذب محض است؟!
همین روافض توجیه بعضی از نواصب را نمی‌پذیرند که می‌گویند: وقتی حسین از ما پرسید: آیا نمی‌دانید که من پسر فاطمه بنت رسول الله هستم؟ ما جواب دادیم: نه، به خدا سوگند! ما نمی‌دانستیم. روافض می‌گویند: توجیه شما پذیرفتنی نیست و دروغ می‌گویید، مگر امکان دارد که شما ندانید حسین فرزند فاطمه و نوه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم می‌باشد.
البته راست می‌گویند و جز افرادی که عمداً به دروغ و افتراء روی می‌آورند و به خاطر افراط در هوی‌پرستی بصیرت خود را از دست می‌دهند، جز اینان کسی در نسب حسین تردید نداشته و چنین مسأله مسلّمی بر کسی پوشیده نمانده است.
دیده هوی‌پرست کور است. ولی نباید فراموش کرد که روافض بیش از نواصب در حق‌ستیزی تعمد دارند و از نواصب کورترند، بعضی از روافض – از منتسبان به آنها – مثل نصیریه و غیره می‌گویند. حسن و حسین اولاد علی رضی الله عنه نبودند، بلکه اولاد سلمان فارسی بودند. بعضی از آنها می‌گویند: علی وفات نکرده است، در مورد غیر علی نیز چنین چیزی می‌گویند: بعضی از آنها می‌گویند: ابوبکر و عمر نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم دفن نشده‌اند. بعضی می‌گویند: رقیه و أم کلثوم که هر دو همسر عثمان بوده‌اند، دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نبوده‌اند، بلکه دختران خدیجه و از شوهر قبلی‌اش بوده‌اند، و در انکار بدیهیات روافض به مراتب از نواصبی که قاتل حسین بوده‌اند، بدترند. و این نشان می‌دهد که روافض از قاتلان حسین رضی الله عنه دروغگوتر، ظالم‌تر و جاهل‌ترند.
توضیح اینکه: بسی بدیهی است که به همه همسران پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، ام المؤمنین [مادر مسلمانان] گفته می‌شود: عایشه، حفصه، زینب بنت جحش، أم سلمه، سوده بنت زمعه، میمونه بنت حارث هلالی، جویریه بنت حارث مصطلقی و صفیه بنت حی بن اخطب هارونی(رضی الله عنهن) همه ام المؤمنین هستند و خداوند می‌فرماید:{ النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ (٦)}.(الأحزاب: 6).
«پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است; و همسران او مادران آنها (مؤمنان) محسوب مى‏شوند».
این مسأله برای امت اسلامی مسلّم و بدیهی بوده است و مسلمانان بر تحریم ازدواج با همسران پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، بعد از وفات ایشان اجماع دارند، و نیز بر وجوب احترام آنها اتفاق‌ نظر دارند، زیرا آنها در حرمت و تحریم «امهات المؤمنین» هستند و در محرم بودن «امهات المؤمنین» نیستند، پس جز خویشان محرم کسی حق خلوت کردن با آنها و یا سفر کردن با آنها را نداشته است.
مولف رافضی ابن مطهر الحلى می گوید: «با وجود شأن والای محمد بن ابی‌بکر».
اگر مرادش نسب والای محمد است. باید گفت: نسب در نزد روافض حرمتی ندارد، زیرا خودشان پدر و خواهر محمد را مورد طعن قرار می‌دهند، ولی اهل سنت ملاک برتری را تقوی می‌دانند و نه نسب محض را. خداوند می‌فرماید:{ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (١٣)}.(الحجرات: 13).
«گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست».
و اگر منظور مؤلف از شأن والای محمد پیشگامی او هجرت، نصرت و جهاد او می‌باشد. باید گفت: محمد جزو صحابه – نه مهاجرین و نه انصار – نبوده است. اگر مرادش از شأن والای محمد این است که محمد عالم‌ترین و دیندارترین مردم بوده است. باید گفت: چنین نیست.
مؤلف می‌افزاید: «و خواهر و پدر محمد از خواهر و پدر معاویه برترند.»
در جواب مؤلف می‌گوییم: این برهان باطل است. زیرا از دیدگاه اهل سنت ملاک برتری شخص تنها به خودش بستگی دارد، و بنابراین قرابت محمد با ابوبکر و عایشه نه سودی به او می‌رساند، و نه باعث برتری او بر معاویه می‌شود، و این اصلی معروف در نزد اهل سنت می‌باشد، همچنانکه سابقان نخستین مهاجر و انصاری که قبل از فتح مکه به انفاق و قتال پرداختند، مثل بلال، صهیب، خبّاب و امثال اینها به خاطر نداشتن نسبی والا و اصیل جایگاهشان و برتری‌شان ضرری نمی‌بیند، و جایز نیست که بگوییم: افرادی که بعد از اینها ایمان آوردند - مثل طلقاء [آزاد شدگان و بخشوده‌ شدگان مکی به هنگام فتح مکه] و غیره: مانند ابوسفیان بن حرب و دو فرزندش معاویه و یزید و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب و عقیل بن ابی‌طالب و امثال اینها - چون نسب برتری دارند، پس از سابقان بی‌نسب بهترند.


به نقل از:
مختصر منهاج السنة، تاليف: شيخ الإسلام ابو العباس احمد بن تيميه، اختصار : الشيخ عبدالله بن محمد الغنيمان (استاد تحصيلات عالي دانشگاه اسلامي مدينه منوره)، و مدرس در مسجد نبوي شريف، ترجمه: إسحاق دبيرى

مصدر:
سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی
IslamWebPedia.Com



 

درباره فضیلت عایشه رضی الله عنها




مولف رافضی ابن مطهر الحلى می گوید: «اهل سنت عایشه رضی الله عنها را بر بقیه همسران پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم برتر شمردند، در حالی که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بسیار از خدیجه بنت خویلد [اولین همسرش] یاد می‌کرد، تا جایی که عایشه به او گفت: با وجود اینکه خداوند او را از تو گرفته و بهتر از او را به تو داده ولی بسیار از او یاد می‌کنی. پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: به خدا سوگند! بهتر از او به من داده نشده است: [او همسری بود که] وقتی مردم مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق نمود، و وقتی مردم مرا طرد کردند، او مرا مأوی بخشید و مرا با ثروت خودش سعادتمند کرد و خداوند مرا از او صاحب فرزند نمود و از غیر او فرزندی به من نداد».

در جواب مؤلف باید گفت:
اولاً: همه اهل سنت بر افضل بودن عایشه رضی الله عنها نسبت به سایر زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم اتفاق‌نظر ندارند، بلکه این دیدگاه اکثریت اهل سنت است و این اکثریت به حدیثی استناد کرده‌اند که در صحیحین از ابوموسی رضی الله عنه و انس رضی الله عنه روایت شده است که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرموده: «فضل عائشة على النساء كفضل الثريد على سائر الطعام»[1].
یعنی: فضل عایشه بر سایر زنان مثل برتری اشکنه بر سایر طعام‌ها است.
و اشکنه برترین طعام است زیرا از نان و گوشت درست می‌شود، همچنانکه شاعر می‌گوید:
إذا ما الخبز تأدمه بلحم
فذاك أمانة الله الثريد
یعنی: نانی که به آن گوشت مالیده شود، اشکنه است که امانتی از جانب خداست. توضیح اینکه: گندم برترین قوت و گوشت برترین خوراک است. همچنانکه ابن قتیبه و دیگران حدیثی را از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم روایت کرده‌اند که در آن آمده «سيد إدام أهل الدنيا والآخرة اللحم»[2].
یعنی: برترین طعام اهل دنیا و آخرت، گوشت است.
پس مادامیکه گوشت برترین خوراک و گندم برترین قوت است و اشکنه آمیخته این دو است، پس اشکنه بهترین طعام است. و در روایت صحیحی که بیش از یک طریق دارد، به ثبوت رسیده که پیغمبر صادق صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «فضل عائشة على النساء كفضل الثريد على سائر الطعام».
یعنی: برتری عایشه بر سایر زنان مثل برتری اشکنه بر سایر طعام‌ها می‌باشد.
و در حدیث صحیحی از عمرو بن عاص رضی الله عنه روایت شده که گفت: به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم عرض کردم: ای پیغمبر! چه کسی نزد تو از همه محبوب‌تر است؟ جواب داد: عایشه. عرض کردم: از مردان؟ جواب داد: پدرش [پدر عایشه]. عرض کردم: بعد از او، چه کسی؟ جواب داد: عمر رضی الله عنه و سپس مردان دیگری را نام برد[3].
همین اکثریت اهل سنت می‌گویند: حدیث «خداوند بهتر از خدیجه را به من نداده»، اگر صحیح باشد معنی‌اش این است که خداوند بهتر از او برای شخص خودم را به من نداده است، چرا که خدیجه در اوایل رسالت چنان منفعتی به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم رساند که غیر او هرگز نرسانده است و خدیجه از این نظر بهترین بوده است، چون در وقت حاجت به او سود رسانیده است، ولی عایشه در آخر دوران رسالتش و هنگام اکمال دین با او بود و بنابراین عایشه در تحصیل علم و دین به مرتبه‌ای رسید که افرادی که فقط اوایل رسالت را درک کرده بودند به آن مرتبه نرسیده‌اند، و این فضل اضافی باعث برتری او می‌شود، و امت بیش از دیگران از عایشه بهره بردند. عایشه در تحصیل علم و سنت به مرتبه‌ای رسید که دیگران نرسیده‌اند. خدیجه تنها به شخص پیغمبر فایده رساند، و از جانب پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم چیزی را تبلیغ نکرد، و امت آنچنانکه از عایشه فایده بردند، از او نبردند و دین نیز به هنگام حیات ایشان کامل نشد تا بتواند آن را یاد بگیرد و به کمال ایمانی که مقتضی کمال علم به دین است، برسد و بعد از کمال دین به آن ایمان بیاورد.


([1]) نگا: بخاری، 5/29 و مسلم، 4/5/189.
([2]) سنن ابن ماجه، 2/1099. این حدیث ضعیف است.
([3]) نگا: بخاری، 5/5 و مسلم، 4/1856.


به نقل از:
مختصر منهاج السنة، تاليف: شيخ الإسلام ابو العباس احمد بن تيميه، اختصار : الشيخ عبدالله بن محمد الغنيمان (استاد تحصيلات عالي دانشگاه اسلامي مدينه منوره)، و مدرس در مسجد نبوي شريف، ترجمه: إسحاق دبيرى

مصدر:
سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی
IslamWebPedia.Com

اسمهایی از اهل بیت به نام‌های اصحاب پیامبر صلي الله عليه و سلم



نوشته‌ي: ابو معاذ سيد بن احمد بن ابراهيم اسماعيلي

ابوبکر رضي الله عنه

هر انسان عالم و جاهل اعم از شیعه و سنی می‌داند ابوبکر صدیق، اسمش عبدالله و خلیفه پیامبر خدا صلي الله عليه و سلم  است. لذا هیچ عاقلی شک ندارد هر کس اسم پسرش یا کینه ی خودش را ابوبکر بگذارد بخاطر محبت او و سایر اصحاب رضي الله عنه  و در رأس آنها ابوبکر صدیق بوده است.

کسانی از اهل بیت که نامشان ابوبکر بوده است:

1- ابوبکر پسر علی‌بن ابی‌طالب

او همراه امام حسین در کربلاء شهید شد و مادرش لیلی دختر مسعود النهشلیه است.
«الارشاد» شیخ مفید (ص 186-248)، تاریخ یعقوبی فی اولاد علی و منتهی الآمال شیخ عباس قمی (1/261) او می‌گوید اسمش محمد و کینه‌اش ابوبکر است «و محمد یکنی بابی بکر ...» (1/544). «بحارالانوار مجلسی» (42/120).

2- ابوبکر پسر حسن‌بن علی بن ابوطالب

او همراه عمویش حسین در کربلاء شهید شد. شیخ مفید در «الارشاد» (ص 248) نام او را جزو کشته شدگان کربلاء ذکر کرده است. «تاریخ یعقوبی فی اولاد الحسن» و «منتهی الآمال» شیخ عباس قمی (1/544) در باب استشهاد فتیان بنی هاشم فی کربلاء.

3- ابوبکر علی زین‌ العابدین

کنیه علی زین‌العابدین بن حسین ابوبکر بوده است. بسیاری از علماء شیعه امامیه آن را ذکر کرده‌اند به کتاب «الانوار النعمانیه» جزائری مراجعه شود.

4- ابوبکر علی‌الرضا پسر موسی کاظم پسر جعفر صادق

کنیه امام رضا ابوبکر بوده است. این موضوع را نوری طبرسی در کتابش «النجم الثاقب فی القاب و اسماء الحجّه‌الغائب» آورده است. او در این کتاب می‌گوید : «14- ابوبکر و هی احدی کنی الامام رضا کما ذکرها ابوالفرج الاصفهانی فی مقاتل الطالبین».
«14- یکی از کنیه‌های امام ‌رضا ابوبکر است که ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین آنرا ذکر کرده است».

5- ابوبکر محمدمهدی منتظر بن حسن عسکری

یکی از اسم‌های مهدی منتظر که شیعه معتقد است بیش از (1100) سال پیش به دنیا آمده ابوبکر است. این موضوع را نوری طبرسی در کتابش در لقب شماره 14 ذکر کرده است.
این سؤال مطرح است که چرا مهدی منتظر شیعه امامیه به ابوبکر ملقب و یا کنیه‌دار می‌شود؟!!

6- ابوبکربن عبدالله بن جعفربن أبی طالب

صاحب «انساب الاشراف» (ص 68) می‌گوید : «عبدالله پسر جعفر بدنیا آمد و ابوبکر همراه حسین کشته شد و مادرشان الخوصاء از قبیله ی ربیعه می باشد» و خلیفه بن خیاط در تاریخش (ص 240) در بحث نام کسانی از بنی‌هاشم که در معرکه حرّه کشته شده‌اند نام او را ذکر نموده است.

عمر رضي الله عنه

بی‌شک یکی از اصحاب پیامبر صلي الله عليه و سلم ، عمربن خطاب بوده است و هر کس این نام را برگزیند به خاطر به فال نیک گرفتن عمربن خطاب است.

(کسانی که نامشان عمر بوده است.)

1- عمرالأطرف پسر علی‌بن أبی طالب

مادرش ام حبیب الصهباء التغلبیه از اسیران جنگ با مرتدان است.
نگا : «سر السلسله العلویه» ابونصر بخاری شیعی (ص 123) در بحث نسب عمر الاطرف و «منتهی الامال» عباس قمی (1/261) او می‌گوید : «عمر و رقیه کبري با هم دو قلو بوده‌اند» و «بحارالانوار» مجلسی (42/120).

2- عمر پسر حسن بن علی‌بن ابی‌طالب

مادرش ام‌الولد بود که با عمویش حسین در کربلا شهید شد. «عمده‌الطالب» ابن عنبه حاشیه ص 116، تاریخ یعقوبی ص 228 در بحث اولاد حسن.
یعقوبی در تاریخش می‌گوید : «حسن هشت پسر به نام‌های حسن، زید، عمر، قاسم، ابوبکر، عبدالرحمن از مادران متفاوت و طلحه و عبدالله داشت».

3- عمر الاشرف پسر علی زین‌العابدین بن الحسین

مادرش ام الولد و لقبش الاشرف بود چون عمر پسر علی‌بن ابی‌طالب لقبش الاطرف بود. «الارشاد» شیخ مفید (ص 261) و «عمده‌الطالب» ابن عنبه (ص 223). ملقب به الاشرف شد چون از حسین و حسن بود اما عمرالاطرف از یک طرف و آن هم پدرش علی‌بن ابی‌طالب بود.

4- عمر پسر یحیی بن حسین ‌بن زید شهیدبن علی‌بن حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب

ابن عبیدالله بن اسماعیل بن عبدالله بن جعفر طیّار (ص 359) نام او را ذکر کرده است.

5- عمر پسر موسی کاظم‌بن جعفر صادق

ابن الخشاب در بحث فرزندان موسی کاظم نام او را آورده است او چنین می‌گوید : «بیست پسر که عمر و عقیل در میان آنها بود و هجده دختر» به کتاب «تواریخ البنی و الآل» محمدتقی تستری مراجعه شود.

عثمان رضي الله عنه

خلیفه سوم عثمان‌بن عفان ذوالنورین همسر دو دختر پیامبر خدا صلي الله عليه و سلم  رقیه و ام کلثوم شهید بود.

کسانی که نامشان عثمان بود عبارتند از :

1- عثمان پسر علی‌بن ابی‌طالب

او در کربلا همراه حسین و مادرش ام‌البنین دختر حزم وحیدیه کلابیه شهید شد. «الارشاد» شیخ مفید (ص 186-428) و «اعیان النساء» شیخ محمدرضا الحکیمی (ص 51) و «تاریخ الیعقوبی» در بحث اولاد علی و «منتهی الآمال» (1/544) و التستری فی تواریخ النبی و الآل (ص 115) در بحث فرزندان امیرالمؤمنین.

2- عثمان پسر عقیل‌بن ابی‌طالب

بلاذری در «انساب الاشراف» (ص 70) می‌گوید : «از جمله پسران عقیل ... عثمان است»

عائشه رضي الله عنها

عائشه دختر ابوبکر صدیق و همسر حضرت محمد صلي الله عليه و سلم  است. در میان اهل بیت ملاحظه می‌شود اگر یکی از آنها پسران زیاد ولی تنها یک دختر داشت و نام او را عائشه می‌گذاشت. قطعاً او با رغبت فراوان تنها دخترش را به نام عائشه نام‌گذاری می‌کرد!!؟
حال اگر علمای شیعه جوابی دارند آن را ابراز کنند.
پروردگارا راه درست را به ما الهام کن.

(کسانی که اسمشان عائشه است عبارتند از :)

1- عائشه دختر موسی کاظم ‌بن جعفر صادق

او از دختران موسی کاظم است این امر را بسیاری از علماء شیعه از جمله شیخ مفید در «الارشاد» (ص 303) و ابن عنبه در «عمده‌الطالب» حاشیه (ص 266) و نعمه‌الله جزائری در «الانوار النعمانیه» (1/380) ذکر کرده‌اند.
می‌گویم : دلیل محبت بیش از حد اهل بیت به ام‌المؤمنین عائشه این است که موسی کاظم هفتاد و سه پسر و فقط یک دختر داشت که نام او را عائشه گذاشت.
صاحب «انوار النعمانیه» (1/380) می‌گوید : «تعداد فرزندان او هفتاد و سه پسر و یک دختر است : امام رضا و ... و ... و عائشه».
گرچه در تعداد اولاد او اختلاف وجود دارد اما آنچه مورد اتفاق است این است که دختری به نام عائشه داشته است. ابونصر بخاری می‌گوید : «موسی کاظم هجده پسر و بیست و دو دختر داشته است» «سر السلسله العلویه» (ص 53).
تستری در تواریخ‌النبی و الآل اسم هفده دختر را آورده است «فاطمه کبری، فاطمه صغری، رقیه، رقیه صغری، حکیمه، ام ابیها، ام کلثوم، ام سلمه، ام جعفر، لبانه، علیه، آمنه، حسنه، بریهه، عائشه، زینب و خدیجه» تواریخ النبی و الآل (ص 125-126).

2- عائشه دختر جعفربن موسی کاظم بن جعفر صادق

عمری در المجدی می‌گوید : «به پسر جعفربن موسی کاظم بن جعفر صادق الخواری گفته می‌شود. او و هشت دختر از یک ام ولد هستند. آنها عبارتند از : حسنه، عباسه، عائشه, فاطمه کبری، فاطمه صغری، اسماء، زینب، ام جعفر ...».
«سر السلسله العلویه (ص 63) حاشیه محقق»


3- عائشه دختر علی‌الرضابن موسی کاظم

ابن خشاب در کتابش «موالید اهل‌البیت» می‌گوید : «امام رضا پنج پسر و یک دختر داشت به نام‌های؛ محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین، که دخترش عائشه نام داشت. «تواریخ‌النبی و الآل» (ص 128).

4- عائشه دختر علی‌الهادی‌بن محمدجوادبن علی‌الرضا

شیخ مفید در «الارشاد» (ص 334) می‌گوید : «او چند پسر به نام‌های ابومحمدحسن که بعد از او امام شد، حسین، محمد و جعفر و دخترش عائشه نام داشت».

طلحه رضي الله عنه

کسانی که نامشان طلحه بود:

1- طلحه پسر حسن‌بن علی‌بن ابی‌طالب

یعقوبی در تاریخش او را یکی از فرزندان حسن نام برده است. (ص 228) و همچنین تستری در تواریخ النبی و الآل (ص 120).

معاویه رضي الله عنه

(کسانی که نامشان معاویه بود) :

1- معاویه پسر عبدالله‌بن جعفربن ابی‌طالب

عبدالله یکی از فرزندانش را معاویه (به اسم معاویه‌بن ابی‌سفیان) نام نهاد.
نگا: انساب‌الاشراف (ص 60-68) و «عمده‌الطالب» ابن عنبه (ص 56).

به نقل از: خویشاوندی صحابه و اهل بيت رضي الله عنهم اجمعين، نوشته ی: ابو معاذ سيد بن احمد بن ابراهيم اسماعيلي






 

شهادت فاطمه رضی الله عنها به روایت تقویم جمهوری اسلامی

شهادت فاطمه رضی الله عنها به روایت تقویم جمهوری اسلامی

سني نيوز:

عکس شماره یک سال ۱۳۷۱ هجری شمسی: هنوز اثری از شهادت یا وفات نیست.


https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiHIkxpagTjm0fAwkgkYPrE23zHPsJeU4Fklnhu7_Dg3pXa-Escp_zrORh5ewrmvP_tUD_ibhQNHztkj1sKOfzwSa0rNT_741StY9crjW8q0fjrDUTxkZSbWIBMIo7TT5bNMi0AYqlTFZM/s128/01.jpg


و در برخی تقویمها: هنوز بدون هیچ اختلاف روایتی وفات فاطمه رضی الله عنها در سیزدهم جمادی الاولی است.



https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg-dOmsh3thp7Ng5Kmy9UFM9lrmhVy0hV_e66pHXDfQuOBhjlrjBsgnniHgQVRWdcVpwykT7adNxnn1xNQ8nmCQGONYwgFLSwbtcnQwfTaZik4jzJDpnXlLTTbuctp6rXJgXbBhZdtwJ6w/s128/022.jpg


تا سال ۱۳۷۷ هجری شمسی: به قولی شهید شد!، اما هنوز قطعی و تعطیل هم نیست!


https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgQAZZVjvRbmK2BKFhglhzd5TcrjZRy7968pmUpUJaY1uCZaPzynmxEbIbLrXndeX5cY4teULG5AV5P4iT8dbgGoQDK6WnDFYp49gz_ilrSgLwmWtSFNeQ1hcf804T874juemRltHNDRxE/s128/02.jpg

تا سال ۱۳۷۹ هیچ خبری از تعطیلی و شهادت نبود و دقیقا در همین سال فاطمه رضی الله عنها بدست خون آشامان شیعیان اثنی عشری رافضی صفوی به درجه شهادت!! نائل گشت.
https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiCqJvRk_pAoQbhXNVtFlS-TVu-h9ylNrGFKSRTspVrRjpgD1f1NPiv6lch_IKcUV_peLX_J4chn2MAB9PojbueReLi1uhWeMFt4Npv8_QiUytIeG0ZtP_-ucxBJJhS4Pc-BADT2h0FGPI/s128/03.jpg
امیدواریم که رافضیان در مقابل به شهادت رساندن ایشان در این تاریخ پاسخگوی آیندگان باشند و این تقویم ها بهترین و بزرگ ترین گواه بر ادعای ماست که فاطمه زهراء دقیقا در همین سال و به دست خون ریزان رافضی صفوی به شهادت رسیده است و باید در دادگاه عدل الهی محاکمه شوند.






مظلوميت زهرا رضي‌الله عنها


مظلوميت زهرا رضي‌الله عنها
يكي از بزرگترين قضايايي كه ميان اهل سنت و شيعه كينه و دشمني را شعله‌ور مي‌كند قضيه‌ي ظلم بر حضرت زهرا رضي‌الله عنها مي‌باشد.

ما و شما كه در آن زمان وجود نداشته‌ايم، محبت و علاقه من به حضرت علي رضي‌الله عنه ايجاب مي‌كند كه شهادت و گواهي او را در اين زمينه بپذيرم، و گمان مي‌كنم كه شما خواننده عزيز نيز چنين هستيد…

حضرت علي رضي‌الله عنه حضرت عمر رضي‌الله عنه را با الفاظي ستوده كه گوياي تقوا و پرهيزگاري و عدم امكان وقوع چنين ستمي از ايشان است، بلكه خبر داده كه حضرت عمر رضي‌الله عنه با دامني پاكيزه و كمترين عيب از دنيا رفته است و اكنون شما را با امام علي رضي‌الله عنه تنها مي‌گذارم كه خود برايتان سخن بگويد..

ايشان حضرت عمر رضي‌الله عنه را به بهترين وجه ممكن ستوده است، حضرت علي رضي‌الله عنه در مدح عمر بن الخطاب {و بنا به قولي، ابوبكر } فرموده است:« لله بلاء فلان در روايتي آمده:« لله بلا و فلان » ابن ابي الحديد مي‌گويد در باره‌ي اين شخص از نقيب ابو جعفر يحيي بن ابي زيد علوي پرسيدند به من گفت او عمر ابن الخطاب است، گفتم: آيا امير المؤمنين او را اينگونه مي‌ستايد؟ گفت: آري، و مي‌افزايد: اگر امير المؤمنين اعتراف كند كه (عمر) سنت را اقامه نموده و با دامني پاك و كمترين عيب از دنيا رفته و عبادت پروردگار را انجام داده و پرهيزگارترين بوده، پس اين نهايت مدح و ستايش است{شرح نهج البلاغه:۲/۴}‌

- أي عمر علي الارجح – لقد قوم الأود و راوي العمد و أقام السنة و خلف البدعة و ذهب نقي الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها و اتقي شرها، ادي لله طاعته و اتقاه بحقه، رحل و تركهم في الطريق متشعبة لا يهتدي إليها الضال و لا يستيقن المهتدي…» نهج البلاغه، شرح محمد عبده: ۴۳۰.

« خداوند به او- عمر- خير دهد! كه كجي‌ها را راست كرد و بيماريهارا مداوا نمود، سنت را به پاداشت و فتنه را پشت سر گذاشت با جامه‌اي پاك و كم عيب از اين جهان رخت بربست به خير و نيكي آن رسيد، از شر و بدي آن رهايي يافت، وظيفه خويش را نسبت به خداوند انجام داد و آنچنان كه بايد از مجازات او مي‌ترسيد، خود رفت و مردم را برسر چند راهي باقي گذاشت كه نه گمراهان در آن هدايت مي‌يافتند و نه هدايت يافتگان به آن يقين پيدا مي‌كردند».

خداوند گوينده را خير دهد، چه سخن زيبا و رسايي است، اين سخن حضرت علي رضي‌الله عنه كاملاً موافق با وصفي است كه خداوند از مهاجرين، من جمله حضرت عمر رضي‌الله عنه، بيان نموده است، اما متأسفانه اين سخن خوشايند شيعه نيست؛ زيرا اين سخن مانعي در جلوي رويشان است و اين امر شيخ ابن ميثم بجراني را وا داشته تا چنين بگويد: « بدان كه اين سخن براي شيعه سوال برانگيز است، زيرا آنها مي‌گويند: اين ستايشي كه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمر – است، مخالف با اجماع ما بر تخطئه‌ي ابوبكر و عمر و غصب خلافت توسط آنان مي‌باشد، يا اين كه اين سخن از حضرت علي رضي‌الله عنه نيست و يا اين كه اجماع ما اشتباه است».

تلاشهاي گسترده‌ي شيعه براي رد كردن اين گفتار روان و فسيح حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً‌شگفت انگيز است، گويا مي‌خواهند حضرت علي رضي‌الله عنه، فقط با مطابق با ميل آنان سخن بگويد، آيا نزد شيعه حتي با درصد پايني هم احتمال نمي‌رود كه اين كلام حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً ستايشي بجا و مطابق با واقعيت باشد؟ !!.

برخي از شيعه كوشيده‌اند تا اين گفتار را تأويل كنند، يكي از آنان مي‌گويد: حضرت علي براي به دست آوردن دل مردم چنين فرموده است؛ زيرا مردم در باره‌ي شيخين ابوبكر و عمر – اعتقاد راسخ و محكمي داشتند، اين سخن به معناي متهم نمودن حضرت علي رضي‌الله عنه به دروغ گويي به خاطر دنياست، ايشان از چنين افترايي پاك و مبرا ست از اين گذشته آيا اگر حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً نمي‌خواست كه آنان را بستايد، به اين همه تأكيد و مبالغه نيازي بود؟!…

اي خردمندان: اگر واقعيت اين باشد كه عمر حضرت فاطمه رضي‌الله عنها را نزده و به سوختن خانه‌اش تهديد نكرده و اين حكايت افسانه‌اي دروغين باشد به شما چه زياني مي‌رسد ؟ مگر شما آرزو نمي‌كنيد كه كاش حضرت فاطمه رضي‌الله عنها را اذيت و آزار نمي‌كرد؟!.

اين شهادت و گواهي حضرت علي رضي‌الله عنه است كه حضرت عمر رضي‌الله عنه پاك دامن و با كمترين عيب از دنيا رفته، عبادت پروردگارش را انجام داده و پرهيزگاري نموده است، آيا آيه‌هاي واضح و آشكار و اين گواهي حضرت علي رضي‌الله عنه كافي نيست براي اين كه حقيقت را بپذيريم و افسانه‌هاي دروغين را دست آويز قرارندهيم و اصحاب رسول‌الله صلي‌الله عليه وسلم را متهم نكنيم كاري كه در قيامت بر ايمان هيچ سودي نخواهد داشت؟ !!.

چه شهادت عظيمي و چه شاهد با عظمتي، اكنون كه اين مطلب را درك كرده‌ايم پس تعجب نمي‌كنيم كه حضرت علي رضي‌الله عنه يكي از فرزندانش را عمر بنامد و يا دخترش را ام‌كلثوم را به نكاح حضرت عمر رضي‌الله عنه در آورد.

به نقل از سني نيوز

اهانت دجالان به علي بن ابي طالب رضي الله عنه


اهانت دجالان به علي بن ابي طالب رضي الله عنه

ادعاي دفاع از اهل بيت چيزي جز نيرنگ و حيله براي رسيدن به هدفي پليد كه همانا ضربه زدن به اسلام مي باشد، نيست. نخست با گستاخي تمام، ادعا كردند ت تمام ياران رسول الله (صلى الله عليه وسلم) پس از وفات ايشان مرتد شدند. و گفتند ما عاشقان پر و پا قرص اهل بيت پيامبر هستيم. و پس از آن با مكر و حيله و بطور غير مستقيم به اهل بيت رسول الله (صلى الله عليه وسلم) نيز اهانت كردند. و بدين ترتيب به تمام شخصيتهاي تاريخ اسلامي اهانت شده تا اعتبار و احترام آنها را نزد مسلمانان از بين ببرند.

در اولين مثال خواهيم ديد دجالان چگونه سعي كرده اند با يك تير دو نشان بزنند. آنها در اين روايت از يك سو برخي از ياران رسول الله (صلى الله عليه وسلم) همچون ابوبكر را ظالم و مزدور معرفي مي كنند و از سوي ديگر از علي بن ابي طالب مردي ترسو و زبون مي سازند كه حتي جرأت دفاع از خود را نيز ندارد. در اين روايت كه از قصه به خلافت رسيدن ابوبكر صديق -رضي الله عنه- سخن مي گويد آمده است:

«هنگاميكه امام علي (ع) از بيعت با ابوبكر سرباز زدند، ابوبكر قنفذ را به سراغ ايشان فرستادند. قنفذ و يارانش به خانه امام علي (ع) حمله كرده و وارد آن شدند. امام علي (ع) به محض ديدن آنها به سراغ شمشير خود رفتند. اما آنها ايشان را گرفته و طنابي به گردن ايشان انداختند و امام (ع) را به طرف در كشيدند. فاطمه (ع) خواستند جلوي آنها را بگيرند. اما قنفذ ملعون با شلاقي كه در دست داشت ضربه محكمي به ايشان زد و امام علي (ع) را با كشيدن طنابي كه به گردن ايشان انداخته بود نزد ابوبكر برد»[۱].

ببينيد چگونه اين روايت دروغين از علي بن ابي طالب يكي از بزرگترين سرداران تاريخ اسلام شخصيتي زبون و خوار مي سازد. اين در حالي است كه در برخي از روايات دروغين ديگر چنان در قدرت و توانايي علي بن ابي طالب افراط و زياده روي مي كنند كه از او شخصيتي خيالي مي سازند.

و در روايتي ديگر اهانت به علي بن ابي طالب را به فاطمه -رضي الله عنها- نسبت مي دهند.

آنها مي گويند: «هنگاميكه بين فاطمه و ابوبكر بر سر ميراث رسول الله (صلى الله عليه وسلم) اختلاف حاصل شد و امام علي (ع) خود را از اين اختلاف دور نگاه داشتند و هيچ كمكي به فاطمه نكردند، فاطمه با ناراحتي و عصانيت به ايشان گفتند: اي فرزند ابي طالب! مشيمه نوزاد به تن كرده و در معرض اتهام جا خوش كرده اي و …»[۲]. در اين روايت دروغين به هر سه تن از اين شخصيتهاي بزرگ اسلامي توهين شده است. ابوبكر شخصي ظالم و غاصب، فاطمه زني پرخاشگر و علي مردي ناتوان و ترسو معرفي شده اند.

و در رابطه با قصه ازدواج عمر بن الخطاب با ام كلثوم دختر علي بن ابي طالب -رضي الله عنهم اجمعين-، سردار رشيد اسلام علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- را متهم به پذيرفتن ذلتي كرده اند كه حتي پست ترين و زبون ترين انسانها نيز به آن تن در نخواهند داد. در كتاب حديقه الشيعه گفته شده: «امام علي (ع) هرگز نمي خواستند دختر خود ام كلثوم را به عمر دهند، اما ترس از عمر سبب شد ايشان عموي خود عباس را وكيل كردند تا ام كلثوم را به عقد عمر در آورد»[۳]. و مي گويند: ابا عبدالله در اين رابطه گفته اند: «ان ذلك فرج غصبناه = آن فرجي بود كه آنرا از ما غصب كردند»[۴].

آيا براي اثبات دروغين بودن اينگونه روايات هيچ احتياجي به دليل و برهان است؟ آيا زندگاني اميرالمومنين علي بن ابي طالب سردار رشيد اسلام، ثابت كننده اين مسأله نيست كه طوسي وكليني و مجلسي و طبرسي، دروغگويان و دجالاني بيش نيستند؟

مگر بنا بر روايات و اعتقادات باطل مذهب شيعه عمر -رضي الله عنه-، منافق و كافر نبوده است؟ پس چگونه ترس از انساني كافر و منافق سبب شد علي بن ابي طالب دختر خود را به ازدواج او در آورند؟ آيا پست ترين انسانها به چنين ذلت و خواري تن در خواهند داد؟

و در رواياتي ديگر اميرالمومنين را به انساني دنيا دوست و در پي پست و مقام معرفي مي كنند كه در راه رسيدن به اين هدف، شخصيت والاي خويش و خانواده خود را پايمال مي سازد. در يكي از اين روايات گفته شده: «هنگاميكه پس از وفات رسول الله (صلى الله عليه وسلم) مردم با ابوبكر بيعت كردند، امام علي (ع) شب هنگام فاطمه را بر الاغي نشاندند و دست دو فرزند خود را گرفتند و به در خانه تمام ياران پيامبر رفتند و از آنها در راه رسيدن به خلافت كمك خواستند. اما هيچكدام از ياران به ايشان كمكي نكردند»[۵].

و در روايت ديگري علي بن ابي طالب را شخصيتي منزوي و گوشه نشين معرفي مي كنند. در اين روايت گفته مي شود: «هنگاميكه علي -عليه السلام- دريافتند مردم از نصرت و ياري رساندن به ايشان خودداري مي كنند و همگي به دور ابوبكر جمع شده اند و او را خليفه خود مي دانند، گوشه نشيني و انزوا را برگزيدند»[۶].

و در اهانتي ديگر به سردار رشيد اسلام مي گويند فاطمه -رضي الله عنها- هرگز ايشان را به عنوان همسر خويش نمي پسنديده و همواره از ازدواج با ايشان ناخشنود بوده است. در روايتي در اين رابطه گفته شده:

«روزي پس از اينكه پيامبر (صلى الله عليه وسلم) دختر خويش فاطمه را به ازدواج امام علي بن ابي طالب در آوردند براي ديدن ايشان به خانه آنها رفتند. ايشان فاطمه را در خانه گريان يافتند. پيامبر (صلى الله عليه وسلم) علت گريه را از فاطمه (ع) جويا شدند و سپس فرمودند: اي فاطمه، به خداوند سوگند اگر در ميان خويشاوندان من كسي بهتر از وجود مي داشت من هرگز تو را به او نمي دادم. بر تو است كه بداني من و تو را به او نداده ام بلكه خداوند تو را به عقد او در آورده است»[۷]. پس از شنيدن اين روايات دروغين و دانستن اين مطلب كه دجالان براي ضربه زدن به اسلام حتي از توهين نمي كنند، جا دارد به مطلبي كه تا حدودي به مسأله ربط دارد اشاره كنيم. از آنجائيكه اهانتهاي موجود در اين روايات به اندازه هاي شنيع و زشت هستند كه هيچ انسان مسلماني نمي تواند آنها را بپذيرد لذا برخي از شيعيان كه اطلاع چنداني از جايگاه و منزلت كتابهاي آقايان كليني و سليم بن قيس و مجلسي و … در مذهب تشيع ندارند، مي گويند ما اينگونه روايات را قبول نداريم و آنها را صحيح نمي دانيم. اين گفته و سخن آنها بسيار نيكو و صحيح است. اما در اين رابطه مسأله اي وجود دارد كه آنها بايستي به آن توجه كنند و آنرا مد نظر خود داشته باشند. اين مسأله اين است كه صحيح و يا غير صحيح دانستن روايت و حديث انتخابي نيست و به سليقه و انتخاب اشخاص بستگي ندارد. بلكه محدثين وراويان حديث براي قبول كردن صحيح دانستن روايت شروطي را مقرر داشته اند كه اگر اين شروط در روايتي وجود داشته باشد آن روايت صحيح مي باشد و بر هر شخص واجب مي گردد به صحت آن يقين حاصل كند و در صورت عدم وجود يكي از اين شروطها، روايت غير صحيح مي باشد. بعنوان مثال محدثين اهل سنت و جماعت براي پذيرفتن و صحيح دانستن حديث، وجود پنج شرط را در آن لازم دانسته اند و در غير اين صورت آن حديث نزد آنها صحيح نمي باشد. در اينجا مي خواهيم به آن عده از اشخاص شيعي مذهب كه روايات توهين آميز موجود در مراجع خود نسبت به اميرالمومنين علي بن ابي طالب را قبول نداشته و آنها را غير صحيح مي دانند بگوييم: اين روايات همگي در مراجع و مصادر و توسط مؤلفيني ذكر گرديده اندكه همگي در مذهب شيعه موثق و معتمد هستند. بعنوان مثال برخي از اين روايات در كتاب اصول كافي روايت شده اند. و در مورد اين كتاب علماي شيعه معتقدند كه به امام زمان نشان داده شده است و او در مورد آن گفته است: «اين كتاب براي شيعيان ما كافي است»[۸].

از اين سخنان، ما مي خواهيم به اين نتيجه برسيم كه آن اشخاص شيعي مذهب كه اين روايات توهين آميز، آنها را نسبت به صحت برخي از روايات موجود در مراجع و مصادر خود و همچنين نسبت به معتبر بودن شروط مقرر گشته توسط محدثين مذهب تشيع مشكوك ساخته، بايستي نسبت به ساير روايات موجود در اين مراجع و مصادر نيز با تامل و تدبر بيشتري برخورد كنند. چون همان راوياتي كه آن احاديث اهانت آميز را روايت كرده اند و با همان شروط غير صحيح، ساير احاديث مراجع شيعه را نيز نقل كرده اند.

۵- اهانت دجالان به فاطمه -رضي الله عنها- بانوي زنان بهشتي

در برخي از روايات مصادر مذهب تشيع اهانتهاي بزرگي به دختر پيامبر (صلى الله عليه وسلم) شده است. در اين روايات ايشان را به مرتكب شدن اعمالي متهم مي سازند كه حتي معمولي ترين زنان نيز از انجام دادن اين اعمال خجالت مي كشند. در يكي از اين روايات گفته مي شود: «رسول الله (صلى الله عليه وسلم) باغي را به امام علي بن ابي طالب بخشيدند. علي بن ابي طالب(ع) آن باغ را فروختند و مبلغ بدست آمده را بين فقراء و مساكين مدينه تقسيم كردند و چيزي از آن براي خود بجا نگذاشتند. هنگاميكه علي بن ابي طالب (ع) به خانه باز گشتند فاطمه -عليها السلام- به ايشان گفتند: اي پسر عمو! آيا باغ پدرم را فروختي؟

امام علي (ع) گفتند: بله.

فاطمه به ايشان گفتند: پس پولش را چه كردي؟

علي (ع) در جواب گفتند: پول را به كساني بخشيدم كه دوست ندارم دست دراز كردن مقابل ديگران آنها را خوار و ذليل گرداند.

فاطمه با ناراحتي به ايشان گفتند: من گرسنه هستم، بچه هايم گرسنه هستند و تو خودت نيز گرسنه هستي. آيا يك در هم از اين اموال به من و بچه هايم نمي رسيد؟ سپس فاطمه محكم لباس علي (ع) را چسبيدند. علي (ع) به ايشان گفتند:

اي فاطمه! مرا رها كن. اما فاطمه (ع) به ايشان گفتند: تا پدرم در مورد من و تو قضاوت نكرده تو را رها نخواهم ساخت. در اين هنگام جبريل بر رسول الله (صلى الله عليه وسلم) نازل شد و به ايشان گفت: اي محمد! خداوند بر تو درود مي فرستد و مي گويد: از جانب من به علي سلام برسان و به فاطمه بگو: هرگز اجازه نداري علي را از صدقه دادن و كمك به مستمندان بازداري»[۹].

آيا فاطمه -رضي الله عنها- كه پيامبر (صلى الله عليه وسلم) ايشان را «سيده نساء اهل الجنه» معرفي كرده اند چنين زني بوده كه به شوي خود پرخاش كند و لباس او را دو دستي بچسبد؟ ما هرگز نمي توانيم به سبب روايات دروغين كليني و مجلسي و نشاپوري بپذيريم كه فاطمه -رضي الله عنها- چنين اخلاق ناپسندي داشته اند.

و در روايت دروغين ديگري در مورد بانوي زنان بهشتي مي گويند: « فاطمه (ع) براي گرفتن فدك به سراغ ابوبكر و عمر رفتند و با آنها مشاجره كرده و شيون و فغان براه انداختند و چنان سر و صداي بزرگي بپا كردند كه تمام مردم دور آنها جمع شدند»[۱۰].

آيا ذره اي حب اهل بيت و احترام به آنها در قلب كسيكه اينچنين رواياتي را مي پذيرد و راويان آنها را دروغگو نمي پندارد، وجود دارد؟ هرگز. آيا فاطمه -رضي الله عنها- كسي بوده كه براي امول دنيوي شخصيت خود و پدر بزرگوار خويش و شوهر دلاور خود را بر باد دهند؟ هرگز.

و در روايت دروغين ديگري دجالان مي پندارند: «روزي فاطمه (ع) يقه عمر را گرفتند و او را محكم به طرف خود كشيدند»[۱۱]. گفته اند: «اگر از آزار و اذيت علي دست نكشي موهايم را پريشان مي كنم و گريبانم را مي درم»[۱۲].

ببينيد اين دجالان چگونه به تمام ياران رسول الله (صلى الله عليه وسلم) و اهل بيت ايشان توهين كرده اند. آيا پيامبر اسلام (صلى الله عليه وسلم) پس از بيست و سه سال صبر و بردباري و تلاش اينچنين افرادي پرورش داده اند؟ افرادي كه بنا بر معتقدات تشيع بيش از نود و نه در صد از آنها به محض وفات ايشان از اسلام مرتد شدند و مبدل به انسانهايي ظالم و غاصب گشتند. و افراد اندك باقيمانده نيز انسانهايي خوار و زبون و دنيا پرست بوده اند آيا با اين وجود هيچ شكي در قلب انسان باقي مي ماند كه هدف اين دجالان چيزي جز ضربه زدن به اسلام و از بين بردن آن بوده است؟
——————————————————————————–

[۱] - كتاب سليم بن قيس ص ۸۴ و۸۹.

[۲] - الامالي للطوسي ص ۲۵۹، حق اليقين للمجلسي ص ۲۰۳و۲۰۴ الاحتجاج للطبرسي.

[۳] - حديقه الشيعه للمقدس الاردبيلي ص ۲۷۷.

[۴] - الكافي في الفروع ج ۲ ص ۱۴۱ ط الهند.

[۵] - كتاب سليم بن قيس ص ۸۲، ۸۳.

[۶] - كتاب سليم بن قيس ص ۸۳.

[۷] - الفروع من الكافي.

[۸] - مقدمه الكافي ص۲۵.

[۹] - روضه الواعظين للفتال النيسابوري ج ۱ ص ۱۲۵.

[۱۰] - كتاب سليم بن قيس ص۲۵۳

[۱۱] - الكافي في الاصول.

[۱۲] - تفسير العياشي ج ۲ ص ۶۷. الروضه من الكافي ج۸ ص

به نقل از :سنی نیوز