‏نمایش پست‌ها با برچسب عاشورا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عاشورا. نمایش همه پست‌ها

باز هم درباره یزید!


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
دوست عزیزی میگوید: در مقاله "ماجرای شهادت حسين، از کتابهای اهل سنت " در چند جا آورده شده است که یزید خواهان کشته شدن امام حسین نبوده است و به نوعی شاید بر این عقیده باشید که جرم یزید از جرم ابن زیاد کمتر است. در اینجا توجه شما را به دو نکته جلب می کنم:
الف - در حکومت امروز ایران بسیاری از جنایات توسط عمال حکومت انجام می شود که بدون اطلاع و تأئید رهبر ایران می باشد و بعدا به او اطلاع می دهند. ایشان نیز نه تنها فاعل جنایت را مجازات نمی کند بلکه با سکوتش به نوعی تأیید هم می کند. در این حالت چیزی از جرم رهبر ایران کم نشده و بنظر من جرم رهبر از جرم فاعل جنایت به مراتب بیشتر است.
ب - در جایی می گوئید یزید با کشتن امام حسین موافق نبوده ولی در چند جای دیگر آورده اید یزید علی بن حسین (حضرت سجاد) را به این دلیل که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود نکشت. یعنی اگر ایشان بالغ بود در کشتنش دریغ نمی کرد. این تناقض آشکار است. این را بیان نکنید که حساب حسین از حساب فرزندش جداست. بهرحال علی ابن الحسین هم از اهل بیت می باشد. این نشان از آن دارد که یزید نه تنها موافق کشتن امام حسین بوده بلکه دقیقاً افرادی را در این مسیر انتخاب نموده که به اهدافش نزدیک باشند.


جواب اهل سنت:
اين سخن شما كاملا درست است که جرم یزید زیاد تر است از جرم سربازانش، و ما فقط گفتیم او ظاهرا خود را ناراحت نشان داد و حتی گریه کرد و برخلاف دروغ گویی شیعه ها با اسیران فوق العاده خوش رفتاری نمود حالا نیتش هرچی بود بود ما ظاهر را گفتیم.
من نميدانم دركجا نوشتم كه يزید قصد کشتن امام سجاد را داشت تا آنجا که میدانم روایت معتبری دال بر  این است که اما سجاد اصلا چون بیمار بود در مدینه مانده بود، البته اون مقاله نوعی ترجمه بود از مقاله دکتر صلابی  شاید این نظر او بود ولی او هم احادیث صحیح را ذکر میکند پس حیرانم که ما کی گفتیم یزید میخواست امام سجاد را بکشد؟
اي برادر من نمیدانم که از کدام جمله ما استنباط فرمودید که ما از یزید داریم دفاع میکنیم یا از جرمش کم میکنیم؟
ما فقط غلو شیعه را رد کردیم وقتی شیعه علی را به مقام نمیه خدایی میرساند ما میگوییم اینطور نیست دروغ است علی اینقدرها هم که شما میگویید والا مقام نبوده.
از این حرف ما نباید برداشت کنید که ما داریم از علی بدگویی میکنیم یا از مقامش کم میکنیم  آیا اسلام از مقام عیسی کاسته؟ البته که نه، ولی نصارا گمانشان این است!! ما با غلو از هر دو جهت مخالفیم


شیعه در حق یزید و در حق حضرت علی غلو کرده زیرا این عادتش است که گزافه بگوید و زیاده روی کند, ما فقط گفتیم یزید کافر نبود زیرا قتل، انسان را کافر نمیکند البته جرم قتل نوه پیامبر خیلی بیشتر از قتل انسانی دیگر است اما باز به درجه کفر ندارد زیرا به هرحال انصاف هم خوب چیزی است یزید حسین را به این خاطر نکشت که نوه پیامبر است به این خاطر شهید کرد که آمده بود خلافت را از دستش برباید پس انگیزه قتل از نظر یزید  دنیایی بود نه دینی، پس چرا یزید را کافر بگوییم ؟ ظالم بود غلو نمیکنیم زیرا الله فرموده
«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا » ﴿الأنعام: ١٥٢﴾  «و هنگامی که سخنی می‌گویید، عدالت را رعایت نمایید»
ای برادر دفاع از یزید اصلا برای ما خوشایند نیست ولی حق گفتن لازم است حالا اگر کسی بیایید بگوید ابوجهل دم داشت و وصورتش مثل صورت سگ بود یا شاخ داشت ما از ابوجهل دفاع میکنیم ولی در همان حال او را فرعون این امت میدانیم ما از یزید دفاع نمیکنم داریم از حق دفاع میکنیم.
شما ببینید ما در بین صحابها افرادی با نام  یزید داشتیم یک یزید عموی یزید مشهور است که مرد بسیار خوبی بود و در جنگ روم شهید شد اما باز چون از  این یزید مشهور بدمان میاید  هرگز نام فرزندان ما یزید نیست در حالیکه ملک حسن هم داریم ملک حسین هم دارم و نام حسن و حسین در بین ما خیلی معمول و رایج است.
بله گمان میکنیم که شیطان بزرگ عبید الله بن زیاد بود که مستی دماغش را پرباد کرده بود اما یزید را اصلا مبراء ندانستیم و بگمانم نوشتم مقصر اصلی او بود حتما نوشتم شما دوباره مقاله را ببینید زیرا این عقیده من است که مقصر اصلی یزید بود پس حتما نوشتم.
 زیرا  او قاتلان را مجازات نکرد اما یزید مثل رییس دولت  ایران پس از خراب کردن مسجد سنی ها دست به کمر نزد که اگر  کشتم خوب کردم بلکه نشست گریه کرد و گناه را به گردن ابن زیاد انداخت اما اهل سنت این گریه اش را قبول نکرند و او را همچنان مسئول اول میدانیم.

دوست ما در ادامه مینویسد؟
بنده به نوبه خود منطق را در نظر گرفتن کلیه کارهای معاویه و قضاوت عادلانه در مورد ایشان را می توانم قبول کنم. اما تلاش شما را در کم کردن گناه یزید قبول ندارم. بنظر من انجام یک هزارم عمل کشتن نوه رسول خداست ، کسی که حضرت رسول را دیده و پیامبر ایشان را بسیار دوست داشته کافیست تا تمام لعن های دنیا را با تمام ناسزاهای دنیا را برای آمر و فاعلین آن بخواهیم. شک نکنید. اگر حضرات ابوبکر، عمر و عثمان هرکدام یکی از بهترین صحابه رسول خدا بوده اند و رسول به ایشان علاقه داشته و در مقابل لعن کنندگان ایشان خون در رگهایمان به جوش می آید لازم است تا برای شهادت نوه رسول خدا و اهل بیت نیز ضجه بزنیم و خون در رگهایمان به جوش بیاید. ضمن آنکه با الگو قرار دادن امام حسین به خود برای یافتن راه صحیح زندگی کردن و یافتن سعادت کمک نمائیم.

جواب اهل سنت:

اگر کسی از یزید دفاع کند یا اگر کسی از حسین بد بگوید آنوقت با او همان معامله را میکنیم که با بدگوان از صحابه انجام میدهیم
ولی الان الحمدلله نه هیچ انسان عاقلی از یزید دفاع میکند یا او را هیچکس هرگز به خوبی یاد نکرده, و نه هیچ انسان عاقلی از حسین بدگویی میکند تا ما ضجه بزنیم و از ایشان دفاع کنیم
پس موضوعی برای دفاع نیست تا دفاع کنیم یا بدگویی کنیم
ابوجهل از یزید بدتر بود او میخواست پیامبر بکشد و باعث قتل حمزه شد، اما ما از او بد نمیگوییم چون کسی را ندیدم که از ابوجهل تعریف کند خب دیگر پیش خدا رفته عذاب قبر و  جهنم برایش بس است و فحش ما برایش ضرری ندارد جز اینکه وقت ما را تلف کنیم فایده ای نداریم.
و حسین هم در نعیم قبر است و حالا خوش و مسرور است، پس گریه در روز عروسی حسین کجایش عقلانی است؟!
 و اما  اینکه میگویی از زندگی حسین باید درس بگیریم حرف حق و سخن نیکویی است، در این مورد ما و شما اختلافی نداریم.

اسلام تکس

آیا یزیدیان در بعد از ظهر عاشورا، حجاب را از سر اهل بیت حسین برداشتند؟


نویسنده: 
محمد باقر سجودی
شیعه درباره عاشورا خیلی دروغ میگوید، شیعه فقط درباره یزید دروغ نمیگوید همین دروغ ها را درباره امیر المومنین عمر نیز دارد و مدعی است که ایشان بر گردن  امیر المومنین علی طناب انداخت  و حضرت فاطمه را زد !! البته چون  یزید  جنایت هولناکی را مرتکب شد وهیچ جایی برای دفاع نگذاشت لذا شیعه همین را فرصت خوبی دیده و هرچه دلش خواسته در هر زمینه دروغ بافته و اکثر مسلمانها هم گفتند ولشان کنید چون  یزید حقش بیشتر از اینهاست.

و در نوشته قبلی دیدید که آنها  برای تحریک احساسات مردم دروغ (لبهای تشنه) را ساخته اند گرنه هرکس که تشنگی را  در صحرا تجربه کرده باشد میداند که انسان  تشنه، نمیتواند جنگ کند در حالیکه  آن 72 نفر، نصف روز با سپاه نابرابر  بخوبی جنگیدند در حالیکه لشکر مقابل  یک لشکر بزرگ و تقریبا 60 برابر لشکر حسین بودند! باز جنگ بسرعت تمام نشد پس تشنه نبودند!
وانگهی عاشورا در  فصل پاییز و آواخر  مهر بود  پس  قبول کنید که 10محرم هوا آنقدرها هم گرم نیست که شیعه گرمش کرده است!!
حالا بیایید  و  فرضا داستان شیعه را باور کنیم که لشکر سعد بعد از شهید کردن حسین جسد ایشان را زیر سم اسبان کردند و خیمه ها را آتش زدند  خب به آن بچه های گرسنه کی آب دادند؟ شیعه در این باره ساکت است زیرا شیعه فقط میخواهد بی رحمی را نشان دهد,  و بعد  شیعه ها خیلی خوب تشنگی فرزندان حسین و مصایب دیگر  را بتصویر میکشند اما سخنی از  لحظه ای که آنها آب نوشیدند بمیان نمیاورند! چرا؟ یکی بگوید چرا؟

حالا دروغ دیگر ملایان را ببینید:
شمر گفت : وارد  خمیه ها شويد و لباسهاي زنان را غارت كنيد. آن گروه وارد شده و هر چه در خيمه بود برداشتند.
حتى گوشواره از گوش ام كلثوم خواهر امام حسين عليه السلام هم در آوردند و گوش او را زخمى كردند. بر سر لباسهايى كه بر تن زنان بود نزاع مى كردند.
آنگاه آن مردم به دنبال جامه ها و اسبها و شترها رفتند و آنها را غارت كردند.
آنگاه به غارت خانواده و همسران امام حسين پرداخت، روسرى از سرها و انگشتر از انگشتها، گوشواره از گشوها و خلخال از پاها در مى آوردند. مردى از اسبس پيش دختر امام حسين عليه السلام آمد و چادر از سرش بر گرفت و آنان بى لباس ماندند،


شیخ صدوق با سند خود از فاطمه دختر امام حسين عليه السلام روايت مى كند:

غانمه وارد خيمه ما شد. من دختر كوچكى بودم كه دو خلخال طلايى در پاهايم بود. او خدا!؟ گفت: چرا گريه نكنم، در حالى كه دختر پيامبر را غارت مى كنم !
گفتم : خوب غارتم نكن .
گفت : مى ترسم ديگرى بيايد و آن را ببرد.
هر چه در خيمه ها بود غارت كردند، حتى جامه هايى كه بر تنمان بود
يكى از آنان جامه فاطمه دختر امام حسين عليه السلام را برداشت . ديگرى زيورهايش را و زنان و دختران را لخت كردند
سيد بن طاووس از قول راوى نقل مى كند
حتى جامه ها از  زنان مى گرفتند.
شيخ مفيد از حميد بن مسلم نقل مى كند
به خدا قسم برخى از زنان و دختران را مى ديدم كه بر سر غارت لباسهايش  نزاع بود
زنان از ابن سعد خواستند: اموال غارت شده را بر گردانند تا خود را بپوشانند،ابن سعد دستور داد هر كه هر چه برده بر گرداند. به خدا هيچ كس چيزى بر نگرداند
منبع : مقتل امام حسين (علیه السلام)
تالیف:گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم - جواد محدثى


و اینهم نظر یک شیعه که وقتی این ماجراها را شنید اینطور نوشت:
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم عصر عاشورا چادر از سر اهل بیت امام حسین (ع) کشیدند...
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم عصر عاشورا خانواده و همسران امام رو غارت کردند و انگشتر و گوشواره های آنها رو به یغما بردند...و وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند...
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم که می گفت ای سهل بن سعده به نیزه داری که سر پدرم را دارد بگو سر را جلو ما ببرد تا مردم مشغول نگاه به آن شوند و به ما نگاه نکنند و گفت از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم...
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم زینب (س) فرمود ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشته‌ای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر می‌گردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهره‌هایشان را در معرض دید همگان قرار داده‌ای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه می‌کنند...؟!
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم یکی از دختران امام پس از اینکه گوشواره از گوشش می کشند و بیهوش می شود، وقتی به هوش می آید یه عمه اش زینب (س) نگفت تشنه ام، یا گوشم مجروح است یا مرا تازیانه زدند؛ فقط وقتی متوجه شد چادر بسر ندارد با گریه التماس کرد! عمه جان چادر ندارم!! آیا چادری نداری که خود را با آن بپوشانم؟
چقدر آتش گرفتم وقتی شنیدم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند دردناکترین اتفاق کربلا اسارت اهل بیت امام حسین بود...

ای دوستان شیعه من

بیاد شما میاورم که وقتی میخواستند خمینی را دفن کنند کفنش پاره شد و عورتش کاملا نمایان گشت  و خبرنگاران خارجی از این واقعه عکس هم گرفتند و در سر جلد مجلات دنیا چاپ شد 
دشمنان خمینی طبعا این عکس را پخش کردند اما دوستان خمینی در این باره  آن اصلا حرف نزدند و سعی کردند هرچه زودتر این  موضوع فراموش شود و فراموش شد و کار درستی هم کردند اگر به روزنامه ها اعتراض میکردند خمینی بیشتر رسوا میشد.
حالا تصور کنید یک نفر در لباس دوستی بیاید برای خمینی گریه کند و بر سینه بکوبد  و عکس  آلت تناسلی لخت شده خمینی را بر چوب بالا ببرد و پلاکارد درست کند  و بشدت اشک بریزد که ای وای امام عزیزم عکست را گرفتند  و بی سیرت شدی و عورتت معلوم شد و ای  لعنت بر عکاس لعنت ای لعنت بر عکاس یزید صفت!
و باز بر سر و روی خود بکوبد قمه بزند بنظر شما این دوست خمینی است  یا دشمن او؟
ببینید حالا اگر اصلا واقعه دروغ باشد  یعنی شخصی بیاید یک عکس فتوشاپی از خمینی درست کند و او را لخت نشان دهد و بعد عکاس را فحش بدهد  (عکاسی که مرده و رفته در قبر!)آیا این ضرری برای عکاس دارد یا  آبروی خمینی را میبرد؟ و آیا این مرد مکار اگر هم که قمه بزند شما باور میکنید او دوست خمینی باشد؟


پس بدانید ای دوستان کسانی که در لباس دوستی با حضرت زینب وانمود میکنند که ایشان را لخت کردند و حجاب را از سر ایشان کشیدند، مثالشان مثال همان مردک فتوشاپی است و شما باید از خدا بترسید که به دروغ های این چنینی درباره اهل بیت پیامبر گوش میدهید و آنها را باور میکنید!
این حرف ها در حقیقت توهین به اهل بیت  پیامبر است نه بدگویی از یزید! برای یزید ضرر ندارد، برای اهل بیت دارد.
 خوب است بدانید عربان ( مثل همه قبایل) برای خود عاداتی داشتند در کشمکش طولانی بین رسول الله و مشرکین مکه ما هرگز ندیدیم که آنها به زنها تعرضی کنند  و پای زنان را بوسط دعوا بکشند.


در جنگ بدر که بزرگان قریش ناگهانی  و هولناک کشته شدند ولی مردم مکه به دختر پیامبر که در مکه بود نازک تر از گل هم نگفتند در حالیکه دو سال قبل قصد داشتند رسول الله را در رختخواب و با بیرحمی بکشند و یزید از ابو جهل و ابولهب بدتر نبود  و قبایل  عرب معمولا در دعواهای بین خود  به زنان  و به قبرهای مرده ها،کاری نداشتند اگر دروغ است یک مورد خلاف این را در تاریخ  صدر اسلام نشان دهید!
پس این سخن که یزیدیان، چادر ها را از سر اهل بیت کشیدند و آنها را عریان کردند دروغ  در دروغ است و این  ملایان یا نادانند و نمیدانند حرفشان چه معنی دارد، یا با ادعای بی حجاب شدن زینب و سکینه  در حقیقت دشمنان دوست نما و گرگان درلباس  میش  هستند.
 پس فریب نخورید ای دوستداران اهل بیت فریب نخورید و نادانسته به اهل بیت توهین نکنید.

جوابی به شیعه و به ملحد دربارۀ واقعۀ كربلا


نویسنده: 
ابوبکر بن حسین
متاسفانه جو حكومت ایران و چیزی كه به نام اسلام در این كشور شناسانده می شود باعث شده كه عدۀ زیادی از اسلام زده شده و ایرادات كج و معوج بر اسلام بگیرند كه خود اسلام از این ایرادات بی خبر است!  یكی از آن ایرادات نیز مربوط به كربلا است كه با تبلیغات كذب شیعیان، ملاحده نیز فرصت را غنیمت شمرده تور خود را پهن كرده اند؛ ابتدا سخن شیعه را ببینیم و سپس سخن ملحد را!
شیعه می گوید:
امام حسین علیه السلام با وجود اینكه میدانست، كربلا محل شهادت اوست با این وجود پا در این راه نهاد، پا در این راه نهاد تا به تاریخ ثابت كند كه بنی امیه چه چهره ای را پشت نقاب پنهان كرده اند و با این حركت توانست آبروی بنی امیه را ببرد و امویان را خار كند....
ملحد با توجه به قول بالا میگوید:
این امام شما كه این همه از او و از علمش دم میزنید خود را به كشتن داد و به مسلخ رفت یعنی كاری را كرد كه هیچ آدم عاقلی آن را قبول نمیكند، چگونه انتظار دارید ما چنین شخصی را هدایت گر و هدایت كننده بدانیم و از او تبعیت كنیم؟....


جواب ما اهل سنت به هر دو:
اولاً كه امام حسین خدا نبود كه از غیب آگاه باشد و این جستار زنگ زده ایست كه مفصلا در این سایت در موردش صحبت شده، اما ما فرض را بر این می گیریم كه گفته مدعیان عین حقیقت است و ائمه عالم الغیب هستند، آن وقت چند سوال اساسی و چند مشكل لاینحل بوجود می آید.
1.اگر می دانسته كه كربلا كشتارگاه است چرا خانواده خود را به این كشتارگاه برد؟؟ چرا راضی شد كه فرزند شیرخواره اش در این محل كشته شود؟ به مرگ خودش راضی بود به مرگ فرزند شیرخواره راضی بود دیگر چرا بردارزاده های خود را به كشتن داد؟؟ چرا دیگران را به كشتن داد؟ آیا كافی نبود كه تنها خود شهید شود تا به این طریق یزیدیان رسوا شوند؟؟!!

2.به اعتقاد شیعه امام حسین دارندۀ انگشتر سلیمان و دانندۀ اسمهای اعظم خداست و لباس یوسف و عصای موسی  و..... را دارد و می تواند كن فیكون كند، چرا در آنجا از این قدرت خود استفاده نكرد؟ نمی گویم كه بیاید همه دشمنان را یكدم نابود كند، خیر بلكه می گویم حداقل تشنه لبان كربلا را سیراب میكرد تا ابوالفضل مجبور نشود به طلب آب برود، تا فرزندان از تشنگی گریه نكنند تا زین العابدین بیمار آن همه زجر نكشد، چرا چنین نكرد؟ چرا راضی شد كه آنها زجر ببینند؟ چرا از قدرت خود استفاده نكرد؟
آدم عاقلی كه نوش دارو! در جیب دارد و رفیق خود را در حال جان كندن می بیند بدون معطلی نوش دارو را به دوستش می خوراند و اگر چنین نكند یا بی خرد است و یا قسی القلب و راه سومی هم نیست.


البته می دانیم كه امام حسین چنین قدرتهایی نداشته است.
3.اگر می دانسته كه كشته می شود دیگر چرا در صحرای كربلا داد می زند و می گوید: «هل من ناصر ینصرنی = آیا كسی هست كه مرا یاری كند؟؟» مگر خود سیدنا حسین نمی دانست كه اگر داد هم بزند كسی به كمك او نخواهد آمد؟ مگر نمیدانست سپاهی كه در برابر او قرار دارند بر علیه او هستند؟»

4.خداوند كریم در قرآن می فرماید: «وَلَا تُلْقُوا بِأَیدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ (بقره:195) = به دست خود، خود را به كشتن ندهید.» این آیه صریحاً از خودكشی نهی می كند، و اگر این آیه را با عقیدۀ شیعه در مورد این واقعه تطبیق دهیم میتوانیم بگوییم كه: سیدنا حسین علیه السلام در حد اعلایی از دستور خدا سرپیچی كرده و نه تنها خود را به كشتن داده بلكه دوستان و اهل بیت خود را نیز به كشتن داده.
پس همۀ اینها نشانۀ این است كه حركت سیدنا حسین علیه السلام تنها به امید جمع یار و یاور برای قیام علیه حكومت وقت بوده  است و اگر می دانست كه همۀ آن نامه ها خیانت و اهل كوفه اكثراً خائن هستند پا در این راه نمی نهاد و این چیزیست كه هر ذی شعوری آن را درك می كند الا كسی كه روضه های روضه خوانان گوشهایش را معیوب كرده باشد كه هوار شعور را نشنود.

اما اینكه میگویند: قیام امام حسین برای بی آبرو كردن بنی امیه بود!
چنانكه گفته شد قیام سیدنا حسین علیه السلام به منظور قیام علیه حكومت یزید و بدعت سلطنت موروثی بود و بی شك برداشت مضحك شیعیان باطل و از حق بدور است كه برای اینكه این مساله و بطلان برداشت شیعه آشكار شود این مثال را مطرح می كنیم پس دقت كنید:
فرض كنید ادارۀ برق آمده و یك منطقه را سیم كشی كرده ولی به جای اینكه از سیمهای خوب و سالم استفاده كند از سیمهای پوسیده و بعضاً نیم لخت استفاده كرده، آدم عاقل علیه این كار و خیانت این اداره جبهه گرفته و شكایت می كند تا كارش را تصحیح كند.ولی شیعیان ما را دعوت می كنند كه خیر!! بیایید همه با هم این سیمهای نیم لخت را با دست بگیریم تا همه بمیریم كه بتوانیم با این كار آبروی ادارۀ برق را ببریم!!! یعنی انتحار كنیم تا ادارۀ برق را بی آبرو كنیم!
                                                                                                                                                     التماس دعا

بررسي سنتها و خرافات وارده در روز عاشورا


 بررسي سنتها و خرافات وارده در روز عاشورا


از شيخ الا سلام (ابن تيميه) در باره آنچه مردم در روز عاشورا از قبيل كُحل (سرمه به چشم زدن)، شستن اعضاء، حنا زدن به سر و اعضاء ديگر، گفتگو و مصافحه با يكديگر، پخش شله زرد، اظهار شادي و سرور و... انجام مي دهند سؤال شد كه آيا حديث صحيحي از رسول الله صلي الله عليه وسلم در اين باره وارد شده است؟ و اگر در اين مورد حديث صحيحي وارد نشده آيا انجام دادن آن بدعت است؟ و آنچه دسته ديگر از قبيل غم و ناراحتي، خود را تشنه نگه داشتن، نوحه سرايي كردن، خواندن مصراع هايي در باره عاشورا و پاره كردن يقه انجام مي دهند؛ آيا از ابتدا بوده است؟

جواب: الحمد الله رب العالمين.
حديثي از رسول الله صلي الله عليه وسلم و اصحابش در اين باره ذكر نشده و هيچ يك از ائمه اربعه (امام مالك، امام ابوحنيفه، امام شافعي، امام احمد حنبل) و غير ايشان آن را مستحب ندانسته اند.
نويسندگان معتبر نيز از پيامبر، صحابه و تابعين حديثي روايت نكرده اند. در كتابهاي صحيح، مسند و مسانيد نيز حديث صحيح و يا ضعيفي در اين مورد روايت نشده است.

اصلاً در قرن هاي اوليه اسلام بحثي در اين مورد نبوده اما از متأخرين رواياتي نقل شده است، مانند اينكه: اگر كسي در روز عاشورا سرمه به چشم بكشد در آن سال به چشم درد مبتلا نمي شود، همچنين كسي كه در روز عاشورا خود را بشويد در آن سال مريض نمي گردد. و مثال در اين باب زياد است كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره نمود:

در باره نماز روز عاشورا فضائلي روايت نموده اند؛ همچنين روايت شده كه: در روز عاشورا توبه آدم قبول شد؛ كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفت؛ يوسف به يعقوب رسيد؛ ابراهيم از آتش نجات پيدا كرد؛ قوچ به جاي اسماعيل قرباني شد؛ چيزهاي ديگر كه در باره اين روز گفته اند.
در حديث دروغ و موضوعي از رسول الله صلي الله عليه وسلم نقل كرده اند: كسي كه روز عاشورا خانواده اش را سير نگه دارد خداوند در ساير سالها روزيش را وسيع مي گرداند.
تمام اين رواياتي كه به رسول الله صلى الله عليه و سلم نسبت داده اند دروغ مي باشد.

از ميان اين روايات، روايت سفيان بن عيينه كه او نيز از ابراهيم بن محمد بن منتشر و او نيز از پدرش روايت نموده مشهور مي باشد كه گفت: به ما ابلاغ شده كه هر كس در روز عاشورا خانواده اش را سير نگه دارد خداوند در ساير سالها روزيش را وسيع مي گرداند.

ابراهيم بن منتشر اهل كوفه بود و اهل كوفه دو طائفه بودند:

طائفه يا دسته رافضي كه اظهار دوستي اهل بيت را مي كردند ولي در باطن زنديق هاي بي‌دين و يا اهل هوا و هوس بودند و دسته ديگر نسبت به علي و يارانش كينه توز بودند.

اين دو دسته قتلها و فتنه هايي را به وجود آوردند.
در حديث صحيحي كه مسلم از رسول الله صلى الله عليه و سلم به ثبت رسانيده است، مي فرمايد| أَنَّ فِي ثَقِيفٍ كَذَّابًا وَمُبِيرًا|[1] «همانا دو ثقفي( به وجود خواهند آمد ) كه يكي بسيار دروغگو و ديگري قاتل و جاني مي‌باشد».

آن دروغگو مختار بن ابي عبيد ثقفي بود كه اظهار دوستي اهل بيت را نمود و آنها را نصرت داد. عبيد‌الله بن زياد، امير عراق، را كه سپاهي براي قتل حسين بن علي م مجهز كرده بود، كشت. سپس دروغ بزرگي مرتكب گرديد و آن ادعاي پيامبري بود! گفت كه جبرئيل بر او نازل شده است.

اين ماجرا را براي ابن عباس و ابن عمر م (صحابه هاي پيامبر) بازگو نمودند و به يكي از ايشان گفتند: مختار بن ابي عبيد ثقفي گمان مي كند كه جبرئيل بر او نازل مي شود؛ در جواب گفت: راست مي‌گويد زيرا اللهـ مي فرمايد:*هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ &[2] «آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كساني فرود مي آيند؟ بر كساني كه بسيار دروغگو و گنهكار باشد.»

و به آن ديگري گفتند: مختار گمان مي كند كه به او وحي مي شود! ايشان در جواب گفتند: راست مي‌گويد زيرا اللهـ مي فرمايد:*وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ&[3] «شياطين به دوستان خود وسوسه مي كنند تا با شما مجادله نمايند.»

و آن آدمكش حجاج بن يوسف ثقفي بود كه از جمله نواصب و از دشمنان عليس و يارانش بود. در ابتدا از جمله روافض بود و اين رافضي از جمله بزرگترين دروغگويان و افتراكنندگان و دشمن دين بود كه ادعاي نبوت كرد.

او كساني را كه بر عليه سلطان وقت، عبد الملك بن مروان، قيام مي كرد به شدت مجازات مي‌نمود و همچنين كساني را كه متهم به مخالفت با عبد الملك بن مروان بودند را مورد زجر و عقاب قرار مي داد. و در كوفه بين دسته رافضي و نواصب ( دشمنان علي ) فتنه ها و قتل و كشتارهايي جاري بود.

حسين در روز عاشورا به وسيله دسته ظالم و سركش به شهادت رسيد.

خداوند حسين را با شهادت گرامي داشت همانگونه كه با آن اهل بيتش حمزه، جعفر، پدرش علي و غير ايشان را تكريم نمود و جايگاه و منزلت او را به بالاترين درجه رسانيد. همانا او و برادرش، حسنس، سرور جوانان بهشتند. منازل عالي تنها با تحمل سختي و مشقت بدست مي‌آيد.
از رسول الله صلي الله عليه وسلم سؤال شد:|أَيُّ النَّاسِ أَشَدُّ بَلَاءً قَالَ الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الصَّالِحُونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ مِنْ النَّاسِ يُبْتَلَى الرَّجُلُ عَلَى حَسَبِ دِينِهِ فَإِنْ كَانَ فِي دِينِهِ صَلَابَةٌ زِيدَ فِي بَلَائِهِ وَإِنْ كَانَ فِي دِينِهِ رِقَّةٌ خُفِّفَ عَنْهُ وَمَا يَزَالُ الْبَلَاءُ بِالْعَبْدِ حَتَّى يَمْشِيَ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ لَيْسَ عَلَيْهِ خَطِيئَةٌ|[4] «بيشترين بلا‌ء و ناراحتي شامل چه كساني مي شود؟ رسول الله فرمودند: پيامبران، سپس صالحان و بعد از آن طبقات ديگر به ترتيب ايمانشان امتحان مي گردند، اگر در دينش ثابت قدم باشد بلاء و ناراحتي‌اش شديدتر است و اگر ايمانش ضعيف باشد آزمايشش سبكتر است. بلاء و نارحتي به مؤمن و ايماندار نمي رسد مگر اينكه بر زمين حركت مي كند و ديگر گناهي ندارد».

حسن و حسين و گذشتگان بزرگ و پاك آن مقام عالي را كه خداوند به آنها داده است تنها با سختي و ناراحتي بدست آوردند.

ايشان (حسن و حسين) در اسلام متولد شدند و در عزت و كرامت پرورش يافتند. مسلمانان براي آنها احترام قائل بودند و آنها را تكريم و گرامي مي داشتند.

پيامبرصلى الله عليه و سلم فوت نمودند در حاليكه آنان به سن بلوغ نرسيده بودند. خداوند به آنها نعمت داد و به آنچه كه لياقت اهل بيتشان بود امتحان نمود، همانگونه كه افضل ترين آنها، علي بن ابي طالب را آزمايش نموده بود.

حسين به سبب فتنه و آشوب بين مردم كشته شد؛ همچنانكه بزرگ ترين دليلي كه سبب كشته شدن عثمانس شد، فتنه بين مردم و تفرقه امت اسلامي در آن روز بود. در حديث آمده:|ثلاث من نجا منهن فقد نجا:موتي، و قتل خليفة مصطبر، و الدجال| «هر كس از اين سه چيز نجات يابد به حقيقت نجات يافته است: فوت من(رسول الله)، قتل خليفه متمسك به حق و صابر بر آن، و دجال».
مرگ پيامبرصلى الله عليه و سلم از بزرگترين اسباب فتنه بود كه به وسيله آن بسياري از اسلام خارج شدند. در اين هنگام خداوند، ابوبكر صديقس را عزت داد تا به وسيله او ايمان را پابرجا نگه دارد و به آنچه امر شده بود دعوت كند. مرتدين دوباره به اسلام گرويدند و اهل ايمان بر اسلام آنها شهادت دادند. اللهأ بر دشمنانش قدرت، شدت و جهاد قرار داد و براي دوستانش بر آنچه كه لياقت داشتند و بيشتر از آن آساني عطا نمود.

بعد از ابوبكر صديقس، عمرس خليفه شد. در آن زمان او كه كفار عبارت بودند از مجوس و اهل كتاب، شكست خوردند و اسلام عزت پيدا كرد؛ شهرها آباد شدند؛ بخشش زياد شد؛ ديوان عالي عدالت برپا داشته شد و عدالت گسترش يافت؛ سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم زنده شد؛ و اسلام در آن ايام سربلند و پيروز گرديد همان سربلندي كه اللهأ آن را تصديق نموده است، آنجا كه مي‌فرمايد:*هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفي بِاللَّهِ شَهِيدًا&[5] «خداست كه پيامبر خود را همراه با رهنمون و آيين راستين فرستاده است تا آن را بر همه‏‏‏‏‎‎ آيين ها پيروز گرداند. كافيست كه خدا گواه باشد». و در جاي ديگر مي فرمايد:*وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا‏&[6] «خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين جانشين خواهد كرد همانگونه كه پيشينيان را جانشين گردانيد و آن ديني را كه برايشان مي پسندد، فرمانروا مي سازد و خوف و هراس آنان را به امنيت مبدل مي گرداند، تا فقط مرا بپرستند و چيزي را با من شريك نگردانند». رسول الله صلي الله عليه وسلم نيز مي فرمايد:|إِذَا هَلَكَ كِسْرَى فَلَا كِسْرَى بَعْدَهُ وَإِذَا هَلَكَ قَيْصَرُ فَلَا قَيْصَرَ بَعْدَهُ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتُنْفَقَنَّ كُنُوزُهُمَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ|[7] «هرگاه كسري نابود گردد ديگر بعد از آن كسرايي نخواهد بود و هنگامي كه قيصر نابود شود ديگر قيصري در كار نخواهد بود و قسم به آن كسي كه نفس من به دست اوست آن گنجينه ها در راه خدا خرج خواهند شد».

عمرس ، آن كسي بود كه گنجينه ها را تقسيم نمود. دانستيم كه براستي آن را در راه خدا انفاق كرده است. او خليفه اي راهنما و هدايتگر بود.

او دستور داد (در آخر عمرش براي تعيين خليفه جديد) شورايي شش نفره تشكيل شود كه در آن مهاجرين و انصار خلافت را به عثمان بن عفانس دادند بدون آنكه خودش به آن رغبتي داشته باشد و(مهاجرين و انصار) از روي ترس و وحشت خلافت را به او ندادند بلكه همه به اجماع و از روي خشنودي و رضايت با او بيعت نمودند.

در اواخر ايام خلافتش اسباب شر و فتنه بين اهل علم وجهل و دشمنان به وجود آمد. در اثر فتنه تلاشها به ثمر ننشست تا اينكه خليفه مظلوم شهيد شد و بدون دليل خونش مباح گرديد؛ او صابري بزرگوار و بزرگ منش بود، و اجازه نداد مسلماني به خاطرش كشته شود.

وقتي عثمان بن عفانس شهيد شد تفرقه و جدايي بين قلبها ايجاد شد و اين تفرقه گسترش پيدا كرد و بزرگ شد تا آنجا كه بدي آشكار گرديد و نيكي و راستي پست و ذليل گرديد.

به وجود آورندگان فتنه براي اينكه زنده بمانند با علي بن ابي طالبس بيعت كردند. در آن هنگام به حقيقت او لايق خلافت و از بقيه داناتر بود ولي قلب هم پيمانان علي پر از نفاق بود و آتش فتنه شعله ور گشته بود؛ مردم با هم اتفاق نظر نداشتند و تمام مردم به صورت يك رشته واحد در نيامده بودند؛ اختيار امت در دست خليفه نبود؛ در نتيجه مردم به دسته ها و فرقه هاي مختلف تقسيم گرديدند.

از سوي ديگر خوارج، كساني كه زياد نماز مي خواندند، به كثرت روزه مي گرفتند و قرآن زياد تلاوت مي نمودند، به وجود آمدند. اين افراد با عليس جنگيدند و مسلمانان به فرمان اللهأ و رسولش با آنان نبرد كردند و از قول رسول الله صلي الله عليه وسلم اطاعت نمودند، آنجا كه در وصفشان مي‌فرمايد:|يَحْقِرُ أَحَدُكُمْ صَلَاتَهُ مَعَ صَلَاتِهِمْ وَصِيَامَهُ مَعَ صِيَامِهِمْ و قرائته مع قرائتهم يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ حناجرهم يَمْرُقُونَ مِنْ الاسلام كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنْ الرَّمِيَّةِ اينما لقيتموهم فقتلوهم فإن في قتلهم اجرا عند الله لمن قتلهم يوم القيامة|[8] «هر كدام از شما(منظور اصحاب رسول الله است) نمازش را در برابر نماز ايشان، روزه اش را در برابر روزه ايشان و قرائتش را در برابر قرائتشان كوچك مي شمارد. قرآن مي خوانند در حاليكه از حنجره هايشان پايين تر نمي رود (در قلب هايشان تأثير نمي كند)، از اسلام خارج مي شوند همانگونه كه تير از كمان رها مي گردد، هر كجا آنها را يافتيد، بكشيدشان. نزد خدا براي كسي كه آنها را بكشد در قيامت اجري است». و در حديث ديگري مي فرمايد:|تمرق مارقة علي حين فرقة من المسلمين، يقتلهم اولي الطائفتين الي الحق|[9] «مارقه(خوارج) از گروهي از مسلمانان خارج مي گردند و آنها را شايسته‌ترين طائفه به حق مي كشند». اينها خوارج بودند كه باعث تفرقه بين مؤمنان شدند و جنگ و خونريزي راه انداختند، اما اين كارشان سبب خارج شدن از دايره اسلام نگرديد، به دليل كلام الله تعالي كه مي‌فرمايد:*وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ&[10] «هرگاه دو طائفه از مسلمانان با هم جنگيدند در ميان آنها صلح برقرار سازيد. اگر يكي از دو گروه در حق ديگري ستم روا داشت با آن دسته اي كه ستم مي كند بجنگيد تا زماني كه به سوي فرمان خدا برمي گردد و حكمش را مي‌پذيرد، هرگاه بازگشت و فرمان الله را پذيرا شد، در ميانشان دادگرانه صلح برقرار سازيد چرا كه خداوند عادلان را دوست دارد. مؤمنان برادر يكديگرند، پس ميان برادران صلح و آشتي برپا داريد».

خداوند جنگ و پيكار را در برابر ايمانداراني كه به برادرانشان ستم روا مي دارند برگزيد و امر به اصلاح بين ايشان داد.

خوارج همانطور كه پيامبر خبر داده بود به وسيله شايسته ترين طائفه به حق كشته شدند آنها علي بن ابي طالب و يارانش بودند كه با خوارج جنگيدند، و اين كلام پيامبر مي رساند كه آنها از معاويه و همراهانش به حق نزديك ترند هر چند هر دو طائفه مؤمنند.

عبد الرحمن بن ملجم از دسته خوارج بود كه عليس را شهيد نمود.

اصحاب(بعد از شهادت علي) با فرزندش حسن بيعت كردند و آن فضيلتي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در حديث صحيح از آن خبر داده بود، آشكار گرديد. آنجا كه مي فرمايد:|إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ وَسَيُصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنْ الْمُسْلِمِينَ|[11] «اين فرزند من سيد و آقا است، خداوند به وسيله او فتنه بزرگي بين دو دسته از مسلمانان را فرو خواهد نشاند».

ولايت و سرپرستي مسلمانان به حسن بن عليم رسيد. خداوند به وسيله او صلح و آشتي بين دو دسته از مسلمانان برقرار كرد. اين آنچه بود كه پيامبر او را به خاطر آن ستود.

بعد از مدتي حسن بن علي فوت نمود و به درجات بلند و رضايت الله تعالي دست يافت.

بعد از مدتي طوائف و دسته هايي به حسين بن عليم نامه نوشتند و به او وعده دادند كه او را در آنچه بخواهد ياري دهند. آنها دروغ مي گفتند زيرا هنگامي كه پسر عمويش را به سويشان فرستاد، خلاف وعده كردند و پيماني را كه با حسين بسته بودند، شكستند و او را به قتل رساندند.

اهل رأي و دوستداران حسين مانند ابن عباس، ابن عمر و ... به او پيشنهاد كردند كه رفتن به سوي آنها به مصلحت نيست، اما قبول نكرد و به طرف آنها حركت نمود.

هنگامي كه حسين خارج شد ديد كه شرايط فرق كرده است(زيرا تا آن موقع از كشته شدن پسر عمويش با خبر نشده بود). زماني كه با دشمنان روبه‌رو گشت به آنان پيشنهاد داد كه: يا بگذارند، بر گردد؛ يا به برخي از مرزها برود؛ يا پيش پسرعمويش، يزيد، برود. آنها با پيشنهاد اول و آخر وي مخالفت كردند تا اينكه او را اسير كردند و در درگيري كه بين او و آنها به وجود آمد او را به شهادت رساندند. و با اين شهادت خداوند مقام او را بالا برد و او را به مقام اهل بيتش كه پاكترين پاكان بودند، رسانيد. تجاوزگران ظلم و ستم را بر او ناچيز شمردند و اين ظلم و ستم به خاطر شر و بدي‌اي بود كه از طرف مردم به او وارد شده بود.

طائفه اي جاهل و نادان كه جز ملحدين بي دين و سركشان گمراه چيزي بيش نبودند اظهار محبت حسين و اهل بيتش را سر دادند، روز عاشورا را روز حزن و اندوه و نوحه سرايي معرفي كردند و روش‌هاي جاهليت را از قبيل سيلي زدن به صورت، پاره كردن يقه پيراهن و عزاداري به شيوه جاهليت را دوباره زنده كردند. اين در حالي بود كه خداوند به وسيله قرآن و احاديث پيامبرش دستور داده است- هرگاه مشكلي پيش آمد- صبر كنند و از خداوند طلب استغفار نمايند.
الله تعالي مي فرمايد:*وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إليهِ رَاجِعونَ أُولَـئِكَ عليهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ&[12] «و به بردباران مژده بده. كساني كه هرگاه بلائي به ايشان مي رسد، مي گويند: ما از آن خدائيم و به سوي او برمي‌گرديم. لطف و مرحمت خداوند شامل حالشان مي گردد و ايشان راه يافته گانند». در صحيحين از پيامبر نقل شده كه فرمودند:|لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَطَمَ الْخُدُودَ وَشَقَّ الْجُيُوبَ وَدَعَا بِدَعْوَى الْجَاهِلِيَّةِ|[13] «هر كس به صورت سيلي زند، و يقه پاره نمايد و به شيوه جاهليت عزاداري كند از ما نيست». و باز مي فرمايد:|أَنَا بَرِيءٌ مِنْ الصَّالِقَةِ وَالْحَالِقَةِ وَالشَّاقَّةِ|[14] «من از كساني كه به هنگام مصيبت داد و بي‌داد راه مي اندازد و شروع به كشيدن موي سر و پاره كردن لباس مي كنند، بيزارم». در حديث ديگري چنين مي فرمايد:|النَّائِحَةُ إِذَا لَمْ تَتُبْ قَبْلَ مَوْتِهَا تُقَامُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَعَلَيْهَا سِرْبَالٌ مِنْ قَطِرَانٍ وَدِرْعٌ مِنْ جَرَبٍ|[15] «نوحه كننده هرگاه قبل از مرگ توبه نكند در روز قيامت در حالي كه لباسهايي بلند از قطران(ماده سريع الاشتعال) و جامه هايي از جرب(كثافت) پوشيده است، زنده مي شود».

در مسند امام احمد حنبل آمده است: از فاطمه دختر حسين و او نيز از پدرش كه او هم از رسول الله صلي الله عليه وسلم شنيده كه فرمودند: |ما من رجل يصاب بمصيبة، فيذكر مصيبته و ان قدمت، فيحدث لها استرجاعا الا اعطاه الله من الاجر مثل اجره يوم اصيب بها|«اگر مردي به مصيبتي دچار شود و پس از مدتي آن را به خاطر آورد و اندوه هاي گذشته اش دوباره زنده شود، خداوند به او مانند روز نخست اجري عطا مي نمايد».

پس، اگر مصيبت حسين و غير او را بعد از مدتي طولا ني بياد آورد شايسته است آنطوركه خدا و رسولش امر كرده انجام دهد تا اجري همانند اجر مصيبت ديده در روزي �كه بدان دچار گشته است، عطا شود.

درحالي كه خداوند امر به صبر در دوران مصيبت كرده است، با گذشت زمان شيطان آن را براي افراد گمراه و سركش زينت داد و روز عاشورا را روز حزن و اندوه، گريه، نوحه سرايي، پخش و انتشار قصيده‌هاي ناراحت كننده و غمگين و اشاعه روايات دروغ معرفي �كرد. و اينكار تنها به منظور ايجاد فتنه و آشوب بين مسلمانان انجام گرفت و آن را وسيله اي براي دشنام سابقين قرار دادند. دروغ و فتنه در دنيا زياد شد و مسلمانان احساس نكردند كه بيشتر آن كذب مي باشد.
اين طائفه گمراه و سركش، كافران را عليه مسلمانان ياري دادند. از ميان اين گروههاي گمراه خوارج از همه بدتر بود.

رسول الله صلي الله عليه وسلم در موردشان مي فرمايد:|يَقْتُلُونَ أَهْلَ الْإِسْلَامِ وَيَدَعُونَ أَهْلَ الْأَوْثَانِ|[16]«با اهل ايمان مي‌جنگند و كافران را ياري مي دهند». آنان همانگونه كه يهود، نصاري و مشركين را عليه اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم و امت اسلام ياري دادند، مشركين ترك و تاتار را نيز در تصرف بغداد كمك و مساعدت نمودند و بر قتل و اسارت اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم ، فرزند عباس و غير ايشان و همچنين بر خرابي و ويراني شهرها آنان را ياري رساندند. شر و زيان آنها به اسلام را هيچ مرد فصيح و سخنوري نمي تواند بيان كند. در مقابل دسته اي مخالف دسته قبل عمل كردند و از مخالفان متعصب بر ضد حسين و اهل بيتش بودند كه از جاهل ترين، فاسق ترين، دروغگوترين، بدترين و بدعت گذارترين افراد بودند. خوشحاليشان را با كارهايي از قبيل سرمه كشيدن، رنگ كردن(دستها و موها با آن)، وسعت دادن نفقه بر خانواده و پخش غذاهاي غير معمول نشان دادند.

دسته اي كه روز عاشورا را به عنوان عيد و دسته ديگر كه در آن شروع به غم واندوه نمودند، هر دو دسته خطاكار، كارشان خارج از سنت رسول الله بود. آنها اهداف بدي در سر داشتنـد. و بزرگ ترين جنايات را مرتكب شدند و ظلم را ظاهر و آشكار نمودند. در صورتي كه خداوند امر به عدالت و احسان نموده بود.

پيامبر مي فرمايد:|إِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ بَعْدِي فَسَيَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الْمَهْدِيِّينَ الرَّاشِدِينَ تَمَسَّكُوا بِهَا وَعَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ|[17] «كساني از شما بعد از من اختلافات زيادي را (در دين) مشاهده مي‌كنند بر شما لازم است كه به سنت من و سنت خلفاي هدايت گر و راشد بعد از من عمل نماييد و آن را محكم و بدون كم و كاست بگيريد و از نوآوري در كارها (امور دين) بپرهيزيد، بدانيد تمام نوآوري ها بدعت، وهمه بدعتها گمراهي است». سنت رسـول الله صلى الله عليه و سلم وسنت خلفاي راشدين در روز عاشورا هيچكدام از اين كارها، يعني خواندن قصيده هاي غم انگيز يا شادي آور نبوده است. هنگامي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم وارد مدينه شد، مشاهده نمود كه يهود روز عاشورا را روزه مي گيرد. علت اين كار را از آنها پرسيد:|مَا هَذَا الْيَوْمُ الَّذِي تَصُومُونَهُ فَقَالُوا هَذَا يَوْمٌ عَظِيمٌ أَنْجَى اللَّهُ فِيهِ مُوسَى وَقَوْمَهُ وَغَرَّقَ فِرْعَوْنَ وَقَوْمَهُ فَصَامَهُ مُوسَى شُكْرًا فَنَحْنُ نَصُومُهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَنَحْنُ أَحَقُّ وَأَوْلَى بِمُوسَى مِنْكُمْ فَصَامَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَمَرَ بِصِيَامِهِ|[18] «امروز چه روزي است كه آن را روزه مي گيريد؟ گفتند: امروز روز بزرگي است كه در آن خداوند موسي و قومش را نجات داد و فرعون و يارانش را غرق نمود. موسي نيز به شكرانه اين نعمت اين روز را روزه گرفت ما نيز به تبعيت از موسي روزه مي گيريم.

پيامبرصلى الله عليه و سلم فرمودند: ما از شما نسبت به موسي برحق تر و سزاوارتريم. در نتيجه آن روز را روزه گرفتند و امر به گرفتن آن نمودند». قريش نيز در زمان جاهليت اين روز را گرامي مي داشتند. پيامبر در ماه ربيع الاول وارد مدينه شد و آن هنگام قرار بود سال بعد، روز عاشورا را روزه بگيرد و نيز امر به گرفتن آن كرده بود اما بعد از مدتي روزه ماه رمضان فرض شد و روزه ماه عاشورا منسوخ گرديد.

علماء در باره روزه ماه عاشورا كه آيا واجب است يا مستحب اختلاف نظر دارند. دو قول در اين مورد وجود دارد كه صحيحشان اين است: ابتدا واجب بود سپس مستحب گرديد. زيرا پيامبرصلى الله عليه و سلم در آن سال امر به گرفتن آن ننمودند بلكه فرمودند:| هَذَا يَوْمُ عَاشُورَاءَ وَلَمْ يَكْتُبْ اللَّهُ عَلَيْكُمْ صِيَامَهُ وَأَنَا صَائِمٌ فَمَنْ شَاءَ فَلْيَصُمْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيُفْطِرْ|[19] «امروز روز عاشورا است، خداوند روزه آن را بر شما فرض نكرده است. من روزه هستم هركس خواست روزه بگيرد و هركس خواست آن را افطار نمايد». در حديث ديگري مي‌فرمايد: | صوم عاشوراء يكفر سنة، و صوم يوم عرفة يكفر سنتين|[20] «روز عاشورا گناهان (صغيره) يك سال و روز عرفه گناهان(صغيره) دو سال را از بين مي برد». به رسول الله صلي الله عليه وسلم در آخر حياتشان خبر رسيد كه يهود روز عاشورا را عيد اعلام كرده است. رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند:|لَئِنْ بَقِيتُ إِلَى قَابِلٍ لَأَصُومَنَّ التَّاسِعَ|[21] «اگر تا سال بعد زنده بمانم روز تاسوعا را هم روزه مي گيرم». و اينكار به منظور مخالفت با يهود انجام گرفت تا عيدشان به يهود شبيه نباشد. از صحابه و علماء كساني بودند كـه روزه آن روز را به تنهايي مستحب نمي‌دانستند، بلكه معتقد بودند روزه در آن روز كراهت دارد كما اينكه از گروهي از كوفيان نيز آن نقل شده است.

و از علما كساني بودند كه آن را مستحب دانسته اند.

درست آن است، براي كسي كه روز نهم و دهم را روزه بگيرد، مستحب مي باشد. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند:|لئن عشت الي قابل لاصومن التاسع مع العاشر|[22]«اگر تا سال بعد زنده بمانم تاسوعا و عاشورا را روزه مي گيرم». بطوريكه تفسير آن در بعضي از توضيحات حديث آمده است. در نتيجه روزه گرفتن در دو روز ياد شده سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم مي باشد. اما ساير كارها نظير پختن غذايي كه خارج از عرف و عادت مي باشد(مانند حبوبات و غير حبوبات)، خريد لباس نو، زياد كردن نفقه خانواده، خريد حوائج و نيازمنديهاي سال در آن روز، انجام دادن عبادتهاي مخصوص مانند: نماز عاشورا، قصد و انجام ذبح، خوردن گوشت همراه حبوبات در هنگام صبح، سرمه به چشم زدن، رنگ كردن سـر و دست، مصافحه با يكديگر، قرار گرفتن در جايي و تكان نخوردن، زيارت مساجد و گنبدها و ... از منكرترين و بدترين بدعتها (نوآوريها)هستند كه از رسول الله صلي الله عليه وسلم و خلفاي راشدين ديـده نشده است و هيچ يك از ائمه مسلمين، مالك، ثوري، ليث بن سعد، ابوحنيفه، اوزاعي، شافعي، احمدبن حنبل، اسحاق بن راهويه آن را مستحب ندانسته اند.

اما بعضي از متأخرين تعدادي از اين احاديث را صحيح دانسته اند بدون شك اين افراد نزد اهل علم به خطا رفته اند. حرب كرماني در باره اين حديث(من وسع علي اهله يوم عاشوراء) از امام احمد بن حنبل سؤال نمود، ايشان در جواب گفتند كه چيزي در اين باره نديده اند.
بهترين دليلي كه نزدشان است حديثي است كه از ابراهيم بن منتشر و او نيز از پدرش نقل نموده كه گفت: به ما خبر رسيده هركس روز عاشورا نسبت به خانواده اش سخاوتمند باشد خداوند در تمام سال روزيش را وسيع مي گرداند.

سفيان بن عيينه گفت: ما شصت سال در آن شك داشتيم تا اينكه آن را صحيح دانستيم.

ابراهيم بن محمد اهل كوفه بود و ذكر نكرده آن را از چه كسي شنيده است. پس شايد كسي كه اين را گفته از اهل بدعت بوده كه نسبت به علي و يارانش كينه و دشمني داشته و خواسته به وسيله دروغ با آنها مقابله كند. مقابله فساد كننده با فساد كننده و بدعت گذار با بدعت گذار.
ابن عيينه در اين باره مي گويد: دليلي كه نشان دهد خداوند در آن روز نعمتش را عطا مي كند در دست نيست.

خداوند نعمتش را بر افضل ترين مردمان كه مهاجرين و انصار بودند عطا نمود اما وعده نداده كه به اهل عاشورا نيز نعمت دهد. و اين مانند اين است كه بسياري نذر مي كنند كه نيازشان برآورده شود، خداوند نيازشان را برآورده مي كند و آنان گمان مي كنند كه نذرشان سبب برآورده شدن آن گشته است. در حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم چنين ثبت شده است:|أَنَّهُ نَهَى عَنْ النَّذْرِ وَقَالَ إِنَّهُ لَا يَأْتِي بِخَيْرٍ وَإِنَّمَا يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنْ الْبَخِيلِ|[23]) «پيامبرصلى الله عليه و سلم از نذر نهي كرده و فرموده اند: نذر تأثيري بر تقدير خداوند ندارد، با آن تنها چيزي از انسان خسيس و بخيل گرفته مي شود.» در نتيجه كسي كه گمان كند با نذري كه انجام داده سبب برآورده شدن حاجتش شده به خدا و رسولش دروغ بسته است.

مردم وظيفه دارند از خدا و رسولش، دين و راهش را اطاعت كنند و شكر خدا را گويند كه از ميان خودشان پيامبري برگزيد و آيات خدا را برايشان خواند و آنها را پاك نمود و كتاب و حكمت را به آنها آموخت. پيامبرصلى الله عليه و سلم مي فرمايد:| ان خير الحديث، كتاب الله و خير الهدي، هدي محمد و شر الامور محدثاتها و كل بدعة ظلالة|[24] «بهترين كلام، كلام خدا و بهترين هدايت، هدايت محمد است. تمام امور نو پيدا شر و بدي و همه نوآوري ها گمراهي است».
علماء اتفاق نظردارند كه اگر شخصي در هوا پرواز كند يا بر روي آب راه برود، تا زمانيكه موافق امر خدا و رسولش نباشد مردم حق ندارند از او پيروي نمايند. و اگر شخصي ديد كسي چيزي را برايش آشكار نمود يا در چيزي تأثير گذاشت، پس اگر از آنچه مخالف خدا و سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم است تبعيت نمايد، او از زمره كساني است كه از دجال تبعيت نموده است.
دجال به آسمان مي گويد: ببار، مي بارد؛ به زمين مي گويد: برويان، مي روياند؛ به خرابه ها و ويرانه ها مي گويد: ثروت درونت را آشكار كن، سيم و زرش را نمايان مي كند؛ مـــردي را مي‌كُشد، بعد از مدتي به او مي گويد: زنده شو، بلافاصله زنده مي شود؛ و اين ملعون همان دشمن خداست.

رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد:|مَا من نَبِيّ إِلَّا قَدْ أَنْذَرَ أُمَّتَهُ الدَّجَّالَ وانا انذر�موه وَإِنَّهُ أَعْوَرُ وَإِنَّ رَبَّكُمْ لَيْسَ بِأَعْوَرَ وَإِنَّ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَكْتُوبًا كَافِرٌ يقرأه كل مؤمن قاريء و غير قــاريء و اعلموا ان احدا لن يري ربه حتي موت|[25] «هيچ پيامبري نيامده مگر اينكه امتش را از دجال ترسانده است من نيز شما را از او مي‌ترسانم(تا دچار كفـر نگرديد). او كور است، بدانيد پروردگار شما كور نيست. بين چشمانش كلمه ـ ك ـ ف ـ ر نوشته شده است. هر ايمانداري كه قادر به خواندن باشد يا نباشد مي تواند آن را بخواند. بدانيد هيچ يك از شما تا نميرد خدايش را ملاقات نمي‌كند». و در حديث ديگري مي فرمايد:|إِذَا تَشَهَّدَ أَحَدُكُمْ فَلْيَسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْ أَرْبَعٍ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ وَمِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَمِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيَا وَالْمَمَاتِ وَمِنْ شَرِّ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ|[26] «هرگاه يكي از شما در نماز( تشهد اخير) نشست از چهار چيز به خدا پناه ببرد؛ مي گويد: يا الله از عذاب جهنم، عذاب قبر، فتنه دنيا و مرگ و فتنه مسيح دجال به تو پناه مي برم». در حديث ديگري مي فرمايد:|لا تقوم الساعة حتي يخرج ثلاثون دجالون كذابون، �لهم يزعم انه رسول الله|[27] «تا سي دجال بسيار دروغگو آشكار نگردند و همه آنها ادعا نكنند كه رسول الله هستند قيامت برپا نمي شود». و در حديث ديگري اين چنين مي فرمايد:|يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ دَجَّالُونَ كَذَّابُونَ يَأْتُونَكُمْ مِنْ الْأَحَادِيثِ بِمَا لَمْ تَسْمَعُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ فَإِيَّاكُمْ وَإِيَّاهُمْ|[28] «درآخرالزمان دجالهاي بسيار دروغگويي خواهند بود كه با شما صحبت مي كنند به آنچه كه شما و پدرانتان نشنيده ايد. شما از آنها و آنان از شما مي ترسند».

شياطين بر آنها وارد مي شوند و به آنان الهام مي‌كنند همانطوركه اللهأ در باره ايشان مي‌فرمايد:*هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ&[29] «آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كساني فرود مي آيند. بر كسانيكه بسيار دروغگو باشند(به شياطين) گوش فرا مي‌دهند و بيشترشان دروغگو هستند).
و از اولين آنها مختار بن ابي عبيد ثقفي بود كه ذكر گرديد.

كساني كه بين حالات شيطاني و رحماني فرقي نمي نهند به سان كسي است كه بين محمد، رسول‌اللهأ، و مسيلمه كذاب فرقي نمي نهد در حالي كه شيطان بر مسيلمه نازل و به او وحي مي‌نمود.

از نشانه هاي آن حالات شيطاني اين است كه همگام و همزمان با سوت زدن و كف زدن و بلند كردن صدا و عربده كشي- مانندحالت مصروع- بر ايشان وارد مي آيد. و سخناني بر زبان مي‌رانند كه معنايش واضح نيست. سخنان شياطين بر زبانشان جاري مي گردد همانگونه كه مصروع و ديوانه سخن مي گويد.

آنچه در اين باب مهم است اين است كه مردم بدانند براستي دوستان خداوند كساني هستند كه خداوند در كتابش به آنها نعمت داده و از آنها ياد نموده است. آنجا كه مي فرمايد:*أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عليهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ‏&[30] «بدانيد و آگاه باشيد بي گمان دوستان خدا ترسي بر آنان نيست و غمگين نمي‌گردند. آنان كساني هستند كه ايمان آورده و تقوا پيشه كرده اند). پيامبرصلى الله عليه و سلم در حديث صحيحي مي فرمايد:|إِنَّ اللَّهَ قَالَ مَنْ عَادَى لِي وَلِيًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ وَمَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَمَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا وَرِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِهَا وَإِنْ سَأَلَنِي لَأُعْطِيَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِي لَأُعِيذَنَّهُ وَمَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ تَرَدُّدِي عَنْ نَفْسِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَأَنَا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ|[31] «اللهأ مي فرمايد:كسي كه با دوست من جنگ نمايد با او اعلان جنگ مي كنم. از وسايلي كه بنده ام به من تقرب مي جويد آنچه است كه بر وي فرض كرده ام و آن را ترك نمي نمايد، بنده ام هميشه بوسيله نوافل به من تقرب مي جويد، تا اين كه او را دوست مي دارم، چون وي را دوست داشتم شنوايي اش مي شوم كه بدان مي شنود، بينايي اش مي شوم كه با آن مي بيند و دستي كه بدان چنگ مي زند و پايي كه بدان راه مي رود(منظور اين است كه خداوند گوشش را از شنيدن لهو، چشمش را از ديدن منهيات، دستش را از چنگ زدن به معاصي و پايش را از دويدن به دنبال باطل باز مي دارد)، اگر از من چيزي بخواهد به او مي دهم و اگر به من پناه جويد، پناهش مي‌دهم، من ترديد دارم كه روح بنده مؤمنم را بگيرم زيرا او مرگ را دوست ندارد من نيز مرگ را برايش ناپسند مي دانم(نهايت محبت الله را نسبت به بندگانش نشان مي دهد)».

دين اسلام بر دو اصل بنا نهاده شده است:1. تنها اللهأ را بپرستيم (لااله الا الله) 2. و او را آنطوركه شرع گفته عبادت كنيم و از بدعت (در عبادت الله) دوري گزينيم. همانگونه كه خود مي‌فرمايد:*فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا&[32] «هر كس به لقاي پروردگارش اميد دارد بايد كار شايسته انجام دهد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نگرداند). پس آن عمل صالح كه خدا و رسولش دوست دارند همان شرع پاك و پاكيزه مي‌باشد. براي همين است كه عمر بن خطابس در دعايش مي فرمايد:| اللهم اجعل عملي كله صالحا و اجعله لوجهك خالصا، و لاتجعل لأحد فيه شيئا| (خداوندا! تمامي اعمالم را براي خودت صالح و آن را براي وجه خود خالص گردان و آن را پاكيزه دار و چيزي(از ريا) در آن براي احدي قرار مده).

اصول اسلام پيرامون سه حديث زير دور مي زند:1.|إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى|[33] «ارزش اعمال به نيت آن بستگـي دارد، هر انسان بر اساس نيتش پاداش داده مي‌شود». 2.|مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ|[34] «هر كس عملي انجام دهد كه امر ما بر آن نباشد آن عمل مردود است(منظور بدعت مي باشد)». 3.| الْحَلَالُ بَيِّنٌ وَالْحَرَامُ بَيِّنٌ وَبَيْنَهُمَا مُشْتَبِهَاتٌ لَا يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنْ النَّاسِ فَمَنْ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وَعِرْضِهِ وَمَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ كَالرَّاعِي يَرْعَى حَوْلَ الْحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَرْتَعَ فِيهِ أَلَا وَإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى أَلَا وَإِنَّ حِمَى اللَّهِ مَحَارِمُهُ أَلَا وَإِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ أَلَا وَهِيَ الْقَلْبُ|[35] «حلال و حرام مشخص شده است و متشابهات بين اين دو قرار دارد، بيشتر مردم آن را نمي شناسند، پس كسي كه شبهات را ترك نمايد دين و آبرويش را نجات داده و هركس در آن گرفتار گردد به حرام دچار مي شود. مانند چوپاني كه(حيواناتش را) در قسمت منع شده اي بچراند و نزديك است كه در آن وارد گردند. بدانيد هر مالكي(پادشاهي) قسمت منع شده اي دارد (كه كسي حق ندارد به آن تجاوز كند) و قسمت منع شده خداوند چيزهاي حرام است. آگاه باشيد در هر جسمي پاره گوشتي وجود دارد هرگاه اصلاح گردد تمام جسم اصلاح و هرگاه فاسد گردد تمام جسم را فاسد مي كند. بدانيد و آگاه باشيد كه آن قلب است».
و الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و علي آله و صحبه وسلم

تاليف : شيخ الاسلام رحمه الله
مترجم: عبدالوهاب
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Com

نفرين امام حسين و امام زين العابدين و زينب عليهم السلام دامنگیر شیعه شده است

نفرين امام حسين و امام زين العابدين و زينب عليهم السلام دامنگیر شیعه شده است

ابوسعید انصاری

شيعيان در روز عاشورا ماتم و سوگواري اعلان  مي كنند، و لباس سياه  مي پوشند و اظهار غم و اندوه مي نمايند،  و در بعضي مناطق شيعه نشين زنان و مردان به خيابان مي آيند و خود را با زدن قمه و زنجير زخمي مي كنند و گريه و ناله و فرياد سر مي دهند.
آيا مى دانيد چرا؟              
به دلیل اینکه شیعیان زمان امام حسین علیه السلام قاتلان اصلی آنحضرت و اهل بیت ایشان می باشند. زیرا آنها بودند که به حسین علیه السلام نامه نوشتند و او را دعوت کردند و سپس او را در کربلا و در مقابل دشمنان علیهم لعنت الله تنها گذاشتند.
به این سخنان ائمه توجه کنید :
رأي امام حسين عليه السلام درباره شيعيان
“پروردگارا ! اگر به آنان تا مدتي مهلت دادي به چندين گروه متفرقشان كن، تا اينكه با يكديگر در آويز باشند، وهرگز اولياي أمور شان را از آنان خشنود مگردان، زيرا آنان ما را فرا خواندند كه نصرتمان كنند، اما برما ظلم روا داشتند و ما را كشتند“.   الارشاد از مفيد ص۲۴۱
رأي امام زين العابدين عليه السلام درباره شيعيان
 « آيا مي دانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و او را فريب داديد باوجوديكه با او عهد وپيمان بسته بوديد ، او را كشتيد و خوار كرديد، به چه رويي به چهره نازنين پيامبر- صلي الله عليه وآله- نگاه خواهيد كرد هنگامي كه به شما بگويد اهل بيتم را كشتيد و حرمت مرا پاس نداشتيد، پس از امت من نيستيد»    احتجاج ۲/۳۲
رأي حضرت زينب سلام الله عليها درباره شيعيان
 «اما بعد: اي اهل كوفه، اي اهل مكر وغدر وخذلان ! مثال شما مانند زني است كه با زحمت نخ ميريسد و با دست خودش خرابش مي كند ، آيا در شما جز تكبر و خود خواهي و كينه توزي و دروغ وجود دارد؟ شما براي برادرم گريه مي كنيد؟! تعجب است ! پس زيادترگريه كنيد وكمتر بخنديد ،مگر شما نمي دانيد كه ننگ تلف كردن او را شما برپيشاني داريد ؟! چگونه به خود اجازه داديدكه نوه خاتم الانبياء را به شهادت برسانيد؟! »  احتجاج ۲/۲۹-۳۰
آرى خذلان و خيانت شيعيان در آن زمان باعث ريخته شدن خون اهل بيت -عليهم السلام- و آبروريزي آنان گرديد و الله سبحانه وتعالى تا قيامت شيعيان را گرفتار عذاب نموده است. عذابی که به سبب نفرین و دعای اهل بیت و خاصتاً حسین علیه السلام بر اینان نازل شده است…..



به نقل از سنی نیوز

چرا علمای تشیع زندگی حضرت حسین (رض) را سانسور می کنند ؟



چرا علمای تشیع زندگی حضرت حسین (رض) را سانسور می کنند ؟

در باره زندگی حضرت حسین پیش و پس از قیام

بخش اول : پیش از قیام
در حالیکه حضرت حسین (رض) حدود ۵۷ سال زندگی کرده است ، علما و مداحان تشیع فقط چند ماه آخر زندگی او را بیان می کنند !
این سانسور ، حذف و نادیده گرفتن بیش از ۵۶ سال از زندگی آن حضرت ، عمدا صورت می گیرد و به علت آن است که عملکرد و مواضع حضرت حسین در این ایام ، بطلان عقاید تشیع را ثابت می کند !
در نتیجه این سانسور است که اکثریت قریب به اتفاق شیعیان در حالیکه برای لحظه به لحظه روزهای حضور در کربلا داستانها و روایات راست و دروغ بی شماری را شنیده اند، از شرح حال کامل و عملکرد بیش از ۵۶ سال از زندگی حضرت حسین بی اطلاع هستند !
در ادامه مواردی از زندگی و عملکرد حضرت حسین را بطور خلاصه بیان می کنم و از خوانندگان محترم ، خصوصا شیعیان می خواهم در باره این موارد به تحقیق و مطالعه بپردازند تا به تضاد عقاید و عملکرد حضرت حسین و پدر و برادرش با آنچه که مدعیان تشیع می گویند بیشتر آشنا گردید .
براین اساس است که ما مدعیان تشیع را به هیچ وجه شیعه و پیرو حضرت علی و اولادش نمی دانیم و اینها را کذاب و دروغ گو می دانیم .

قسمت اول
به این موارد توجه کنید :
۱ – حضرت حسین در سال چهارم هجری به دنیا آمد و هنگام وفات حضرت رسول اکرم (ص) سن او ۶ سال بوده است .
۲ – دردوران حضرت ابوبکر صدیق (رض) :
در این دوران به علت سن اندک او نقش و فعالیت چشمگیری نداشته است .
۳ – در دوران حضرت عمر فاروق (رض) :
در دوران خلافت افتخار آمیز حضرت عمر فاروق نیز به علت نوجوانی نتوانسته است در عملیات نظامی و جهادی شرکت کند .
اما در دراواخر این دوره در جلسات و مجالس مشورتی که برای حل مسائل و اداره بهتر امور کشوری توسط حضرت عمر تشکیل می گردیده ، شرکت می کرده است .
۴ – در دوران حضرت عثمان (رض):
در دوران حضرت عثمان ، حضرت حسین نیز همچون برادرش حسن و فرزندان سایر اصحاب ، همراه مجاهدان اسلام در عملیات نظامی و جهادی شرکت می کرده است .
از جمله در عملیات جهادیی که در شمال آفریقا و نیز در ایران ( فارس و طبرستان ) انجام گرفتند ، حضور داشته است .
۵ – در هنگام محاصره خانه حضرت عثمان :
در هنگام محاصره خانه حضرت عثمان به دستور حضرت علی (رض)، حضرات حسن و حسین همراه با عده ای از فرزندان اصحاب به عنوان مدافع از خانه حضرت عثمان حفاظت می کردند ومانع از ورود شورشگران به داخل خانه می شدند .
۶ – در دوران حضرت حسن (رض):
در این دوران با برادرش همراهی و همکاری کامل داشته است و از پیمان صلح و آشتی حضرت حسن با معاویه حمایت کرده است وبه مفاد آن مقید و وفادار بوده است .
پس از صلح بین حسن و معاویه ، روابط آنها حسنه بوده است و معاویه سهم حضرات حسن و حسین را از بیت المال پرداخت می کرده است .
۷ – در دوران معاویه :
- پس از مرگ حضرت حسن ، حضرت حسین همچنان در بیعت با معاویه باقی بوده و معاویه نیز سهم او را از بیت المال پرداخت می کرده است .
- در سال ۵۱ مسلمانان به فرمان معاویه عملیاتی جهادی برای فتح قسطنطنیه شروع کردند ، در این عملیات حضرت حسین همراه با بزرگانی ازقبیل ابوایوب انصاری ، عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر( شوهر زینب) حضور داشتند.

قسمت دوم
حال پس از بیان موارد فوق توجه شما را به نکات زیر جلب می کنم :
۱ - خلفای راشدین به حضرت حسین بسیار محبت می کردند و احترام قائل بوده اند ، بدیهی است که این احترام و محبت یک طرفه نبوده است و حضرت حسین نیز برای خلفاء احترام قائل بوده است و پشت سر آنها نماز خوانده و به عنوان یک شهروند مسلمان در نظام اسلامی تحت رهبری خلفاء سهم و حق و حقوق داشته است .
زیرا همچون پدرش ، برادرش و نیز سایر اصحاب تحت بیعت با خلفاء بوده و از بیت المال حقوق می گرفته و جزئی از امت مسلمان محسوب می گردیده است .
۲ – به حضور خلفای راشدین می رفته است و به شام نیز رفته و با معاویه ملاقات می کرده است ، از شما می خواهم چگونگی این ملاقات ها و مهمانی رفتن ها و شیوه گفتگوی آنها را باهم برای خود مجسم سازید و احترام وتعارفات معمول در این ملاقات ها را در نظر بگیرید .
۳ – دفاع حضرت حسین از خانه حضرت عثمان روشنگر این حقیقت است که حضرت علی (رض) و فرزندانش
از عملکرد شورشگران بر ضد حضرت عثمان راضی نبوده اند .
۴ – حضرت حسین در دوران عثمان و معاویه درعملیات نظامی و جهادیی شرکت می کرده است که فرماندهی عالی آن حضرت عثمان و یا معاویه بوده اند و فرماندهی عملیات بر عهده اشخاص دیگری بوده است و حضرت حسین به اصطلاح امروزی به عنوان سرباز در عملیات حضور داشته است .
۵ – پس از صلح حضرت حسن با معاویه و واگذاری خلافت به معاویه ، حضرت حسین نیز با معاویه بیعت کرده و همچون سایرین سهم خود را از بیت المال می گرفته است .

 

عاشورا و فرهنگ عزاداری


عاشورا و فرهنگ عزاداری
 
نگارنده: ابوخالد

عاشورا، دهمین روز ماه محرم است که از قدیم الایام در اکثر ادیان آسمانی دارای فضیلت و جایگاه ویژه‌ای بوده است؛ بطوری که یهودیان، این روز را، روز نجات بنی‌اسرائیل از ظلم فرعون دانسته و در این روز، روزۀ شکر بجای می‌آوردند. بعد از بعثت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم و ظهور اسلام، فضیلت این روز همچنان برحال خود باقی ماند.

روزۀ عاشورا
با توجه به جایگاه روز عاشورا، در مورد روزۀ آن، درسنت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم تأکید بسیار شده است و آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم امت را تشویق به روزه گرفتن دراین روز نموده‌اند. روایتی از حضرت عبدالله بن عباس رضی‌الله‌عنه در بخاری نقل شده که می‌فرماید: رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به مدینه تشریف آوردند، یهودیان را دیدند که در روز عاشورا روزه می‌گیرند، آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: [فلسفه] این کار چیست؟ [یهودیان] گفتند: این روز مبارکی است، در این روز خداوند متعال بنی‌اسرائیل را از دشمنشان نجات داد و حضرت موسی علیه‌السلام این روز را روزه می‌گرفت. آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: من از شما به موسی سزاوارتر - نزدیک‌تر- هستم. لذا آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم آن روز را روزه گرفتند و دستور به روزۀ آن روز دادند. روایت دیگری نیز از ابن عباس رضی‌الله‌عنه نقل شده است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «صوموا یوم عاشورا و خالفوا فیه الیهود، صوموا قبله یوماً و بعده یوما ً». روز عاشورا روزه بگیرید و با یهودیان مخالفت کنید - به این صورت که - یک روز قبل و یک روز بعد از آن را نیز روزه بگیرید. [مسلم، ش: 1162]
با وجود همه فضایلی که در مورد روزۀ عاشورا در احادیث آمده، متأسفانه در بعضی از کتب، روایتهایی آمده است که با مضامین احادیث پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم مغایرت دارد. مثلا علامه کلینی درکتاب خود روایت می‌کند:
قال جعفر بن عیسی: سألت الرضا علیه‌السلام عن صوم عاشورا و ما یقول الناس فیه، فقال عن صوم ابن مرجانة تسألنی؟! ذلک یوم صامه الأدعیاء من ال زیاد لمقتل الحسین و هو یوم یتشاءم به ال محمد و یتشاءم به اهل الاسلام. لایصام و لا یتبرک به. و یوم الاثنین یوم نحس قبض الله فیه نبیه، و ما أصیب آل محمد إلا فی یوم الإثنین، فتشاءَمنا به و تبرک به ابن مرجانة ، و تشاءم به آل محمد. فمن صامهما و تبرک بهما لقی الله عزوجل ممسوخ القلب و کان حشره مع الذین سنّوا صومهما و التبرک بهما [اصول الکافی 4/146- الإستبصار2/35- بحار الأنوار45/59]
جعفر بن عیسی می‌گوید: ازحضرت رضا علیه‌السلام در مورد روزه عاشورا سئوال کردم. ایشان فرمودند: آیا در مورد روزۀ فرزند مرجانه - عبیدالله بن زیاد - سئوال می‌کنی؟! این روزی است که خاندان زیاد، به خاطر قتل حضرت حسین روزه می‌گرفتند، در حالی که این روز، نزد آل محمد و دیگر مسلمانان، روزی نحس بوده که در این روز نه روزه می‌گیرند و نه آن را مبارک می‌دانند. روز دوشنبه نیز نحس می‌باشد، زیرا دراین روز خداوند روح مبارک پیامبرش - حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم - را قبض نمود، و تمام مصیبتهای آل محمد درروز دوشنبه بوده است. لذا هرکس در این دو روز - عاشورا و دوشنبه - روزه بگیرد و به این دو روز فضیلت قائل باشد، در حالی خداوند متعال را ملاقات می‌کند که قلبش مسخ شده است و حشر وی با کسانی خواهد بود که روزه و تبرک جستن به این دو روز را سنت قرار داده‌اند.
در این روایت ساختگی، چندین مطلب ذکرشده است که با دستورات اسلام و سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم مغایرت دارد:
1- روز عاشورا، نحس قرار داده شده است درحالی که همۀ ایام از جانب خداوند حکیم است و شوم قرار دادن آنها صحیح نمی باشد.
2- روز دوشنبه روزی نحس معرفی شده و روزه‌گیران آن، ممسوخ القلب خوانده شده است، درحالی که درصحیح مسلم حدیثی با این مضمون آمده است: عن ابی قتادة قال: سُئل النبی صلی‌الله‌علیه‌وسلم عن صوم یوم الإثنین . قال صلی‌الله‌علیه‌وسلم ذاک یوم ولدت فیه و یوم بعثت فیه أو أنزل علیّ فیه [مسلم ش: 1977]
حضرت ابو قتاده رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم درمورد روزه روز دوشنبه سوال شد. آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: این روزی است که من در این روز متولّد شده‌ام و در این روز به پیامبری مبعوث شده‌ام و یا اینکه دراین روز- قرآن - برمن نازل شده است.
3- روز دوشنبه درعین حال که روز رحلت آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد روز ولادت ایشان نیز هست، لذا این روز روزمبارکی نیز می‌باشد.
4- روز دوشنبه را به خاطر رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، نحس دانستن، نوعی اعتراض بر افعال خداوندی می‌باشد.
عزاداری
قبل از پرداختن به مسأله عزاداری، در مورد گریه کردن بر میت و اینکه آیا این گریه و زاری نفعی برای میت و ثوابی برای بازماندگان دارد یا نه؟ مختصراً بحث می‌شود.
اهل‌سنت معتقدند که گریه و زاری، هیچ نفعی برای میت ندارد.البته در حق شخص گریه کننده باید خاطرنشان کرد که اگر گریه بصورت طبیعی و بی‌اختیار باشد، نه ثواب دارد و نه گناه. اما اگر گریه ساختگی بوده و واویلا کردن و بر سر و صورت زدن را به همراه داشته باشد، این کار مخالف شریعت بوده و گناه محسوب می‌شود.
لذا نزد کلیه مذاهب اهل‌سنت، گریه کردن به هرعنوانی باشد، اجر و ثواب ندارد مگر در یک مورد و آن هم زمانی است که گریه از ترس خدا درهنگام عبادت و طلب آمرزش گناهان باشد. رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم درحدیثی می‌فرمایند: سه چشم در روز قیامت، عذاب نمی بینند 1- چشمی که - با انگیزه بد - به نامحرم نگاه نکند 2- چشمی که در راه خدا نگهبانی دهد 3- چشمی که از ترس خدا، اشک بریزد.
اما در مورد مصیبت از دست رفتن عزیزان مخصوصاً وفات یا شهادت بزرگان دین و پیشوایان مذهب، باید توجه داشته باشیم که اشک ریختن و گریه کردن در فراق آنها، هرگز نمی‌تواند بیانگر احترام گذاشتن و بزرگداشت آنان باشد. بلکه قدردانی از زحمات و مجاهدتهای آنان به سه صورت امکان پذیر است:
1- گفتار و کردار آنان در مراحل فردی و اجتماعی مورد پیروی قرار بگیرد
2- نام آنها به نیکی یاد شود
3- از خداوند برای آنان رفع درجات مسألت شود.
در مورد شهادت امام حسین رضی‌الله‌عنه نیز این موارد باید رعایت شود. زیرا قدردانی از خون امام حسین و شهدای اسلام را هرگز نمی‌توان در قالب هیأتهای عزاداری - آنهم سالی یک بار- به وسیله گریه ونوحه به جای آورد، زیرا امام حسین رضی‌الله‌عنه نه به گریه ما نیازی دارد ونه هدف از قیام ایشان این بوده است.
عزاداری وتاریخچه آن
در ماه محرم، مخصوصا در روز عاشوار، گروهی از مسلمانان به مناسبت سالگرد شهادت حضرت حسین، هر سال مراسم سوگواری و مجالس عزاداری برپا می‌کنند و به روضه‌خوانی، نوحه‌سرائی، سینه‌زنی و زنجیرزنی می‌پردازند. آیا این اعمال واقعاً ثبوت شرعی و دینی دارند؟ و فرهنگ عزاداری به شیوه رایج از چه زمانی شروع شده است؟.
اولاً باید دانست که در اسلام چیزی به نام " سالگرد" وجود ندارد. به طوری که اگر زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم و صحابه و دیگر ائمه دین مورد بررسی قرار گیرد، حتی یک مورد که بیانگر برپایی سالگرد فلان موضوع یا سالگرد وفات یا شهادت فلان شخصیت باشد، یافت نمی‌شود در حالی که در آن موقع اتفاقات مهمی مانند: ولادت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، بعثت آن حضرت، وفات آن حضرت و … رُخ داده بود اما نه پیامبر سالروز ولادت و بعثت خود را جشن گرفتند و نه صحابه کرام، بمناسبت سالگرد وفات رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم مراسم عزا و ماتم برپا کردند. به عنوان مثال هنگامی که حضرت حمزه به شهادت رسید، آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم حدود هفت سال بعد از این واقعه در قید حیات بودند، اما هرگز نامی از سالگرد شهادت حضرت حمزه، به میان نیاوردند. همچنین در مورد واقعه کربلا و شهادت حضرت حسین نیز از هیچ کدام از ائمه دین که بعد از حضرت حسین بوده‌اند ثابت نیست که برای شهادت حضرت حسین سالگرد گرفته و مراسم عزاداری و سینه زنی برپا کرده باشند.
لذا اهل‌سنت نوحه‌سرائی، روضه‌خوانی، سیاه پوشیدن - به عنوان ماتم - زدن برسرو صورت و … را هنگام مصیبت، جایز نمی‌دانند. زیرا اینگونه رفتارها منافی با فرهنگ اسلام و مغایر با فلسفه امام حسین رضی‌الله‌عنه می‌باشد.
و اما در مورد تاریخچه آغاز عزاداری محرم، علامه ابن‌کثیر دمشقی و علامه ذهبی می‌نویسند:
در سال 352 هـ معز الدولة بن بابویۀ شیعی، مردم بغداد را دستور داد تا لباس سیاه پوشیده، بازار را تعطیل کنند و برای شهادت حضرت حسین بن علی ماتم بگیرند. ابن‌کثیر در ادامه می‌نویسد:
لذا بعضی از نویسندگان و مؤرخان، معزالدولة را بنیان‌گذار عزاداری محرم می‌دانند. [البدایة و النهایة 11/ 5777- العبر 2/89]
در دوران فاطمیان نیز این روز به عنوان روز ماتم تلقی می‌شد. حاکم و دیگر اراکین حکومتی، این روز را در سوگواری و عزا سپری می‌کردند. بازار تعطیل می‌شد و شعراء و مداحان به نوحه‌سرائی و مداحی و بیان حکایاتی در وصف اهل‌بیت می‌پرداختند. [الخطط للمقیریزی 1/431]
بنابراین بعد از تحقیق و تفحص به این نتیجه می‌رسیم که عزاداری و برگزاری مراسم ماتم، هیچگونه ثبوتی از خیرالقرون (قرن صحابه، تابعین و تبع‌تابعین) ندارد و بدعت محسوب می‌شود. اما با وجود این، بعضی از بزرگان اهل‌تشیع بدون هیچ دلیلی از قرآن و حدیث، آن را جنبه شرعی داده و اجر و ثواب اخروی را بر آن مترتب می‌کنند.
محمد حسین نائینی که از علمای اهل‌تشیع می‌باشد، در جواب سوالی که از وی در مورد هیأتهای عزاداری شده است، می‌گوید:
(1) در جواز خروج هیأتهای عزاداری در دهۀ محرم، هیچ شبهه‌ای وجود ندارد، بلکه بهترین روش برای تبلیغ دعوت حسینی می‌باشد. (2) بر سرو صورت زدن و با زنجیر بر شانه و پشت خود زدن هیچ اشکالی ندارد. [مقتل الحسین و فتاوی العلماء الأعلام فی شجیع الشعائر]
همچنین، محمد باقر مجلسی در بحار الانوار، بابی تحت عنوان "باب ثواب البکاء علی المصیبة و …" دارد که در این باب روایتی را از ابوعبدالله نقل می‌کند:
کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین. هر ناله و گریه‌ای مکروه است، مگر گریه و ناله برای حسین. [بحار الأنوار44‌‌\280]
به راستی آیا این جمله، جمله شرعی و معقولانه‌ای است؟؟! اگر ناله و گریه در وقت مصیبت کار جایز و پسندیده‌ای می‌بود، قبل ازهمه باید برای وفات رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم انجام می‌گرفت. زیرا ایشان سرور و سردار انبیا هستند و وفات ایشان بزرگترین مصیبت برای جهانیان می‌باشد، مگرغیر از این است که اگرحضرت علی و امام حسین رضی‌الله‌عنهما به این مقام والا و عظیم رسیده و به رضای الهی و نعمتهای جنت نایل شدند، در نتیجۀ محبت، هم‌رکابی و عمل بر دین و دستورات همان پیامبر اعظم بوده است؟؟! راست گفته‌اند که: " نقل را، عقل به کار آید".
لذا اگر با دیده عقل و انصاف نگریسته شود، بر همگان واضح می‌گردد که این افعال هیچ ثبوتی در اسلام و تعالیم نبوی نداشته و شخصیت والای حضرت حسین علیه‌السلام ازاینگونه افعال بیزار است. زیرا اسلامی که جدّ حضرت حسین رضی‌الله‌عنه حامل آن بوده و حضرت حسین نیز به خاطر آن قیام کرده و جان خود را قربان نموده است، به هیچ وجه این افعال را جایز نمی‌داند. جدّ حضرت حسین رضی‌الله‌عنه - حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم - می‌فرمایند:
«لیس منا من ضرب الخدود و شق الجیوب و دعا بدعوی الجاهلیة». [بخاری، ش: 1294]
کسی که بر صورت خود بزند و گریبان پاره کند و جملات جاهلی بر زبان بیاورد از - امت- من نیست. درجایی دیگر می‌فرمایند:
«النائحة اذا لم تتب قبل موتها، فقام یوم القیامة و علیها سربال من قطران و درع من جرب» [مسلم، ش: 934]
نوحه‌کننده اگر قبل از مرگش توبه نکند روز قیامت در حالی حشر می‌شود که بر بدنش شلواری از قیر و پیراهنی از جرب (نوعی بیماری پوستی) پوشانده می‌شود.

مذمت نوحه‌سرائی در کتب اهل ‌تشیع
با وجود اینکه درکتب اهل‌تشیع، روایات ساختگی در مورد فضیلت نوحه و نوحه‌سرائی آمده است، اما در منابع قدیم و جدید آنان، روایاتی نیز از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم و ائمه منقول است که افعالی مانند نوحه، سینه‌زنی و از این قبیل، مورد مذمت و نکوهش قرارداده شده است، که ذیلاً به چند مورد اشاره می‌شود:
1- محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، معروف به " شیخ صدوق" در کتاب " من لایحضره الفقیه 4/271" می‌نویسد:
و من الفاظ الرسول صلی‌الله‌علیه‌وسلم: «النیاحة من عمل الجاهلیة» و از فرمایشات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم است که نوحه‌سرائی از اعمال دوران جاهلیت است.
همچنین محمد باقر مجلسی، این حدیث را با الفاظ «النیاحة عمل الشیطان» نوحه کردن کار شیطان است آورده است. [ بحار الأنوار 82/103]
2- رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم هنگام وفات به حضرت فاطمه رضی‌الله‌عنها فرمودند: «ای فاطمه! وقتی من وفات کردم، بر سر و صورت خود نزن، واویلا و نوحه‌سرائی نکن و نوحه‌گران رادعوت نکن» [فروع کافی2\214، جلاء العیون مجلسی 1\‌92]
3- روایتی ازحضرت علی رضی‌الله‌عنه منقول است که می‌فرمایند: ثلاث من اعمال الجاهلیة، لا یزال الناس فیها حتی تقوم الساعة، الإستسقاء بالنجوم، والطعن فی الأنساب والنیاحة علی الموتی [بحارالأنوار 82‌\101]
سه عمل ازاعمال جاهلیت می‌باشند که مردم همواره تا روز قیامت به آنها دچار‌اند ا- طلب باران بوسیله ستارگان 2- بدگویی گذشتگان 3- نوحه‌سرائی برمردگان.
4- کتاب اصول کافی نزد اهل‌تشیع چنان کتاب معتمدی است که - به گفته خودشان- امام مهدی در بارۀ آن گفته است: هذا کاف لشیعتنا. این کتاب برای شیعیان ما کافی است! در این کتاب روایتی از امام جعفر صادق نقل شده که فرمودند: مصیبت به سوی بندۀ مومن می‌آید و او- بنده مومن- درمقابل آن مصیبت، صبر می‌کند و مصیبت به سوی کافر هم می‌آید اما او - کافر- جزع (بی صبری) می‌کند. [اصول کافی باب الصبر، ص 87]
درمورد معنی "جَزَع" از امام جعفر صادق سؤال شد، ایشان فرمودند: شدیدترین نوع جزع این است که با صدای بلند واویلا کرده و بر سر و صورت بزند و موی سر را بکند. هرکس مجالس ماتم برپا کند، وی صبر را ترک کرده است. [فروع کافی، کتاب الجنائز 1‌223]
5- شیخ مفید در کتاب "الإرشاد 2‌\97" می‌نویسد:
امام حسین به خواهرش زینب فرمود: ای خواهر! من تو را سوگند می‌دهم و تو به سوگند من وفادار باش که اگر کشته شدم به خاطر من، گریبان چاک مکن، چهره را مخراش، و درمرگ من واویلا مگو.
مهمترا زهمۀ این احادیث و روایات اینکه، خداوند متعال در سوره بقره می‌فرماید: «و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمة واولئک هم المهتدون».[بقره: 155-157]
ترجمه: و شما را آزمایش می‌کنیم با چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و نقصان در مال و جان و محصولات و بشارت بده صبرکنندگان را. آنانی که اگرمصیبتی به آنها برسد می‌گویند: ما از خدائیم و به سوی او برمی گردیم. همین گروه‌اند که برآنها درود و رحمت از جانب پروردگارشان نازل می‌شود و همین گروه‌اند که هدایت یافته هستند.
این آیه بطور صریح و آشکار، وظیفه مومنان را در قبال آزمایشات الهی و مصیبتها مخصوصاً مصیبت از دست دادن عزیزان، بیان می‌فرماید، واضح است که بی‌صبری و بر سر و سینه زدن، خلاف راه صابران است، لذا در مقابل صبر و تعقل و دعا، جزع و فزع و برپایی مراسم عزاداری و نوحه‌سرائی می‌باشد که شریعت اسلام به هیچ یک از این موارد توصیه نکرده است بلکه بی‌صبری و ماتم گرفتن را خلاف مسیر انسانهای هدایت یافته می‌داند.
برداشت ما از حادثه کربلا
متأسفانه امروزه نگاههای عرفی و عام به حادثه کربلا یک نگاه احساساتی بوده و صرفاً آن را یک واقعه غم‌انگیز می‌دانند، درحالی که اگر کمی عمیقانه و عالمانه به واقعه کربلا بنگریم، متوجه می‌شویم که پشت پردۀ این واقعه اسراری بزرگ و آموزنده نهفته است. حادثه کربلا در کنار همۀ صحنه‌های غمناک و خونین خود، مجموعه ای از واقعات با شکوه و عظیم، در تاریخ اسلام و حتی درتاریخ بشریت را در خود جای داده است. امام حسین رضی‌الله‌عنه در آن صحرای گرم و با تحمل سختیها، برای نسلهای بعد از خود پیام عزت، آزادی و مردانگی را به جای گذاشت و خودش و یارانش مورد اکرام و اعزاز خداوندی قرار گرفته و مدال پرافتخار شهادت درراه خدا، از جانب پروردگار متعال برگردنشان آویخته شد. چنانکه علامه ابن تیمیه می‌فرماید:
فلما قتل الحسین بن علی رضی‌الله‌عنهما یوم عاشوراء قتلته الطائفة الظالمة الباغیة، أکرم الله تعالی الحسین بالشهادة کما أکرم بها من أکرم من أهل بیته. أکرم بها حمزة و جعفراًٌ و اباه علیاً و غیرهم. و کانت شهادته مما رفع الله بها منزلته و أعلی درجته فإنه هو و أخوه الحسن سیدا شباب أهل الجنة.
هنگامی که حضرت حسین بن علی رضی‌الله‌عنهما در روز عاشورا توسط گروه ظالم و طغیان‌گر به قتل رسید، خداوند متعال وی را با نعمت شهادت مورد اکرام و اعزاز قرار داد، همانطورکه اهل بیت ایشان، حضرت حمزه، حضرت جعفر و پدرش علی رضی‌الله‌عنهم‌اجمعین را مورد اکرام خویش قرار داد و شهادت وی - حضرت حسین - باعث بلندی مرتبه و رفع درجات او شد. به راستی که او و برادرش سردار جوانان اهل بهشت‌اند. [الفتاوی: 5\162]
اهل‌سنت ضمن اینکه واقعه کربلا را واقعه‌ای غم‌انگیز در تاریخ اسلام دانسته و از آن به عنوان مصیبتی جبران ناپذیر یاد می‌کند، جنبه ظلم‌ستیزی و حق‌طلبی و عدالت‌خواهی امام حسین رضی‌الله‌عنه را مدنظر قرار داده و به این واقعه به عنوان واقعه‌ای حماسی می‌نگرند و در پرتوی قیام ایشان که برگرفته شده از تعالیم زیبای اسلام می‌باشد، به زندگی خود معنا بخشیده و درس شهامت و آزادمردی را می‌آموزند. چنانکه استاد مرتضی مطهری از علمای روشن فکر اهل‌تشیع نیز به اهمیت این دیدگاه اشاره کرده و می‌گوید:
آنانی که تنها به صفحۀ جنایت‌آمیز عاشورا می‌نگرند، فقط مرثیه‌خوان و نوحه‌سرایند، اما آنانی که به صفحۀ نورانی و حماسی عاشوار نگاه می‌کنند در مسیر حق‌پرستی و انسانی، شور و حماسه می‌آفرینند. [حماسی‌ حسینی ص213]
لذا اهل‌سنت بنابر اصول اعتقادی خویش، برای هیچ یک از شخصیتها و پیشوایان دینی سالگرد ولادت، وفات و شهادت نگرفته و مراسم سوگواری برپا نمی‌کنند، بلکه سعی بر پیاده کردن زندگی عملی پیشوایان اسلامی در سطح زندگی فردی و اجتماعی امت دارند. و این عقیده، هرگز به معنای محبت نداشتن با امام حسین و اهل بیت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم نمی‌باشد. اگراهل‌سنت در سالروز شهادت حضرت عمر و حضرت عثمان رضی‌الله‌عنهما مراسم عزاداری برگزار می‌کردند و در شهادت حضرت علی و حضرت حسین رضی‌الله‌عنهما عزاداری نمی‌کردند، جای اعتراض برای معترضین باقی بود، اما با این توضیح دیگر جای هیچ اعتراضی نیست و حقیقت این است که در فرهنگ اهل‌سنت چیزی بنام سالگرد و عزاداری وجود ندارد.
مفسر و مورخ معروف، علامه ابن‌کثیر دمشقی می‌گوید:
به جا و شایسته است که مسلمانان برای این فاجعه - کربلا- ناراحت باشند، اما حزن و ‌اندوه که اغلب آمیخته با ریا و تظاهر گردد، درست نمی‌باشد و به همین خاطر برای سایر پیشوایان دینی نیز ماتم گرفته نمیشود. لذا در بزرگداشت شهادت حضرت حسین رضی‌الله‌عنه نیز مناسب است مطابق آنچه علی بن حسین از پدرش روایت می‌کند عمل نمائیم؛ ایشان از امام حسین روایت می‌کند که فرمودند: از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم شنیدم که می‌فرمود: «هیچ مسلمانی نیست که مصیبتی به وی رسیده باشد، هرچند که مربوط به گذشته باشد، و او با گفتن استرجاع ( إنا لله و إنا إلیه راجعون) از آن مصیبت یاد کند مگر اینکه خداوند همان ثوابی را که به هنگام مصیبت و صبر او به وی عطاء کرده است، دوباره به او عنایت می‌فرماید. [البدایة و النهایة 8\191]
در پایان، داستانی را که مولانا جلال الدین رومی رحمه‌الله عارف قرن هفتم در مثنوی خود در مورد مراسم عاشورا آورده است، ذکر می‌کنم که خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود:
روز عاشورا همه اهل حلب
باب انطاکیه اندر تا به شب
 
گرد آید مرد و زن، جمع عظیم
ماتم آن خاندان دارد مقیم
 
بشمرند آن ظلمها و امتحان
کز یزید و شمر، دید آن خاندان
 
ازغریو و نعره ها در سر گذشت
پُرهمی گردد همه صحرا و دشت
 
یک غریبی شاعری آنجا رسید
روز عاشورا و آن افغان شنید
شهر را بگذاشت و آن سو، رای کرد
قصد جستجوی آن هیهای کرد
 
پرس پرسان می‌شد ‌اندر افتقاد
چیست این غم و زچه این ماتم فتاد؟!
 
این رئیسی زفت باشد که بمُرد
این چنین مجمع نباشد کار خورد
 
نام او، القاب او شرحم دهید
که غریبم من؛ شما اهل دِهید
 
چیست نام و پیشه و اوصاف او
تا بگویم مرثیۀ الطاف او
 
مرثیه گویم که مردی شاعرم
تا از اینجا نان ولا لنگی برم
 
آن یکی گفتش که تودیوانه‌ای
تو نه‌ای شیعه، عدو خانه‌ای
 
روز عاشورا نمی‌دانی چه هست؟
ماتم جانی که از قرنی بِه است
 
پیش مومن کی بود این غصه خوار
قدرعشق گوش، عشق گوشوار
 
پیش مومن، ماتم آن پاک روح
شهره‌تر باشد زصد طوفان نوح
 
گفت آری، لیک کو دور یزید؟!
کی بدست این غم، چه دیر اینجا رسید!!
 
چشم کوران، آن خسارت را بدید
گوش کران، آن حکایت راشنید
 
خفته بودستید تا اکنون شما
که کنون جامه دریدید ازعزا
 
پس عزا برخود کنید ای خفتگان
زانکه بَد مرگی است این خواب گران
 
روح سلطانی ززندانی بجست
جامه چون درّیم و چون خاییم دست؟!
 
چون که ایشان خسرو دین بوده‌اند
وقت شادی شد چو بشکستند بند
 
سوی شادَروان دولت تاختند
کُنده و زنجیر را‌ انداختند
 
روز ملک است و گش شاهنشهی
گرتو یک ذره از ایشان آگهی
 
ورنه ای آگه برو برخود گری
زانکه درانکار نقل و محشری
 
بردل و دین خرابت نوحه کن
که نمی‌بیند جز این خاک کهن
 
مثنوی، دفتر ششم، ابیات 777 تا 803.
 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



به نقل از:
سني آنلاين