‏نمایش پست‌ها با برچسب 2-قرآن کریم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 2-قرآن کریم. نمایش همه پست‌ها

قرآن خبر داشت که علمای شیعه دروغ خواهند گفت!!


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
علمای شیعه میگویند این آیه درباره امام زمان است: (بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ....) (86) سوره هود--- بقیه الله برای شما بهتر است البته اگر مومن باشید،....اما این آیه در لابلای آیات مربوط به حضرت شعیب است! و الله بعد از اینکه داستان قوم لوط را در سوره هود شرح میدهد، میپردازد به داستان قوم شعیب، و میگوید شعیب را برای پیامبری  بسوی  اهالی شهر  مدین فرستادیم، و در دنباله حضرت شعیب قومش را نصحیت میکند و به آنها میگوید:

«الله یکی است و شرک نورزید، کم فروشی و تقلب  نکنید  و در مال مردم عیب نگذارید و   در زمین فساد بر پا نکنید ، باقیمانده پیش خداوند برایتان بهتر است اگر که مومن باشید و من نگهبان شما نیستم   و مردم  مدین در جواب شعیب گفتند: ای شعیب آیا نماز خواندن هایت سبب شده که  به ما دستور دهی  که راه پدران خود را رها کنیم و با مال خود هرچی دلمان خواست انجام ندهیم؟ تو که خیلی رشد یافته و  صابر هستی!!! »و این بگو مگو  ادامه میابد تا آیه 93 که با مرگ قوم شعیب، داستان  به پایان می رسد و بعد داستان موسی علیه السلام شروع میشود.

و این جمله ای را که ما  از سخنان حضرت شعیب، سرخ و برجسته کردیم همان جمله ای است که علمای شیعه از وسط داستان دزدیده اند و میگویند مربوط به حضرت ولی العصر ارواحنا له فداء! است  و  منظور از بقیه الله، حضرت بقیه الله الاعظم مهدی آخر زمان است!!
اما این ادعا دروغ است چون کاملا واضح است که آیه مربوط، به آیات قبل و بعد است و دنباله سخن شعیب است که میخواهد بگوید آنچه ثواب از کار حلال پیش الله برایتان باقی میماند  برای شما بهتر است البته اگر مومن هستید.
 اما نکته جالب این است که کاملا محسوس است که نازل کننده قرآن خبر داشته که ملایان شیعه میایند و این آیه را تحریف میکنند پس  الله جل جلاله، برای رسوا کردن علمای شیعه همین داستان حضرت شعیب را در آیه 85 از سوره اعراف دوباره تکرار میکند  و باز در آن سوره هم بعد از اینکه داستان قوم لوط را شرح میدهد، میپردازد به داستان قوم شعیب، و میگوید شعیب را برای پیامبری  بسوی  اهالی شهر  مدین فرستادیم، و شعیب قومش نصحیت میکند و به آنها میگوید:
«الله یکی است و شرک نورزید، کم فروشی و تقلب نکنید  و در مال مردم عیب نگذارید و  در زمین فساد بر پا نکنید،  این پیش خداوند برایتان بهتر است اگر که مومن باشید............ و بزرگان شهر مدین  در جوابش گفتند ای شعیب  یا برگرد به دین ما یا تو و همراهانت را از شهر بیرون میکنیم»
و این بگو مگو  بین  شعیب و قومش  در سوره اعراف نیز ادامه میابد و آخر  با مرگ قوم شعیب، داستان پایان میابد و بعد داستان موسی شروع میشود....
حالا این دو آیه  مشابه از دو سوره اعراف و هود را کنار هم بگزارید تا معنی بقیه الله را دریابید
ذالکم خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ .... (85) سوره اعراف
بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ .... (86) سوره هود
بقیه الله برای شما بهتر است البته اگر مومن باشید، ... (86) سوره هود
انجام اینها برای شمابهتر است البته اگر مومن باشید...(85) سوره اعراف
پس الله چون میدانسته علمای شیعه خواهند آمد و  معنی کلمه بقیه الله را تحریف خواهند نمود پس با تکرار آیه و داستان شعیب با دو کلمه مختلف(بَقِیةُ اللَّهِ ) = (ذَلِكُمْ)جلوی این تحریف را گرفت و آنها را رسوا نمود!
پس سه نتیجه میگیریم
1- ملحدی که میگوید چرا در یک کتاب 600 صفحه ای اینهمه آیات مکرر و داستانهای تکراری وجود دارد خوب است این ریزه کار های( مچ گیر) را ببیند، و بعد اگر انصاف دارد  به عظمت قرآن سر فرود آورد.
2- میلیون ها شیعه در طول تاریخ با اندک تفکر و تدبری در آیات قرآن میتوانستند مچ علمای خود را در وقت دروغ گویی و  تحریف کلمه بقیه الله بگیرند.
3- این بکارگیری هوشمندانه (بَقِیةُ اللَّهِ ) = (ذَلِكُمْ) در دو سوره  دلیلی دیگر برای ما که الله از غیب خبر داشت و میدانست محمد باقر مجلسی  و علمای دیگر شیعه،معنی آیه و کلمه بقیت الله را تحریف میکند و قوم بزرگی نیز این دروغ او را باور خواهند نمود و حضرت بقیه الله غایب منتظر را  خواهند ساخت، پس  پیشاپیش برای هدایت قوم تدبیر نمود و سبحان ربی الاعلی

داستان تمام نیست:
ببیند جمله (بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ )این آیه است: بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیكُمْ بِحَفِیظٍ (86)  سوره هود
یعنی  آیه با (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) تمام نشده با کلمه حفیظ تمام شده و این خیلی عجیب است!! شاید بپرسید کجایش عجیب است؟
برای این حیرت آور است که جمله (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) در قران 16 بار تكرار شده ولی در 15 دفعه دیگر آیه ها با جمله إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ تمام شده بعضی از مثال ها را ببینید:
إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآَیةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ  (آل عمران: 49)
وَذَرُوا مَا بَقِی مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (البقرة: 278)
وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (آل عمران: 139)
فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ )آل عمران: 175)
وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (المائدة: 23)
وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ )المائدة: 57)
وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (الأنفال: 1)
فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ  )التوبة: 13)
یعِظُكُمَ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ )النور: 17)
وَقَدْ أَخَذَ مِیثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (الحدید: 8)
آری آری فقط در آیه مورد نظر شیعه است که بطور استثنایی،  آیه با (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) پایان نمی یابد و اینطور است:
بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیكُمْ بِحَفِیظٍ (هود: 86)
 بنظر من یک محکم کاری دیگر است! الله اگر آیه  با (ان کنتم مومنین) تمام میکرد  آخوند شیعه با رویی که دارد میگفت این درباره امام زمان است اما الله برخلاف قانون خود آیه را با واو ( و )ادامه داده تا ملت شیعه را اگر روز قیامت وارد جهنم کرد نگویند ای الله ما نمیدانستیم
زیرا شیعه حتما جواب خواهد شنید که برای دانستن شما «اولا» همان کافی بود که دیدید اولا (بقیه الله) مال داستان شعیب است و اول و آخرش هیچ ربطی به امام زمان ندارد.
 دوما: باز الله برایتان آیه مشابه را داد تا بدانید بقیه الله یعنی ذالکم
و سوما:باز اینطرف و آن طرف نشانه گذاشت و حالا اگر شما برای داشتن یک حقوق بخور و نمیر، زورگویی آخوندها را قبول کردید و حرف الله که رازق مطلق است را گوش نکردید، جایتان جهنم خواهد بود!
البته مگر آنکه الله به شما رحم  خاص کند از جهنم معاف میشوید، و این از او  بعید نیست زیرا که  الله ارحم الراحمین  است.

شيعه مي گوید: اهل سنت هم در اثبات "تحريف قرآن" كتاب نوشته اند!‏


نویسنده: 
ابوبکر بن حسین
بر اساس اين قاعده كه: "مجرم به دنبال شريك جرم مي گردد" شيعيان نيز مي خواهند براي رفع اتهام از خود،ما اهل سنت را نيز بد نام كنند تا بلكه دست از انگشت نما كردن ايشان و بازگو كردن فضائح مذهبشان برداريم! ‏
در اين راستا ، بعضي اوقات به برخي روايات و احاديث از كتب اهل سنت چنگ مي زنند كه استاديد بزرگوار، مانند: محمد مال الله و محمد عبدالرحمن السيف و عبدالملك بن عبدالرحمن و ناصر بن حمد و ... هر كدام كتاب خاصي در اين باب تاليف كرده و جواب محكمي داده اند.‏
ولي مشكل اصلي شيعيان اين بود كه نمي توانستند در برابر كتاب "فصل الخطاب في اثبات تحريف كتاب رب الارباب" نوري طبرسي ، كتابي از اهل سنت را نام ببرند! و  یا به عبارتی نمی توانستند شريك جرمي براي نوري طبرسي پيدا كنند!‏
http://dc271.4shared.com/img/aNqqFZTX/s3/0.429096043722933/44_online.JPGسالها گذشت تا اينكه در سال 1374 سيبي بر سر جناب جعفر سبحاني خورد و ايشان در كتاب "رسائل ومقالات" كتابي را به نام اهل سنت معرفي كردند كه ظاهراً اين مشكل آنان را نيز برطرف مي كرد!‏ حال ببينيم اين كتاب چيست و مؤلف آن كيست!‏
جعفر سبحاني مي نويسد:‏
‏"وقد ألف أحد علماء الأزهر كتابا باسم " الفرقان في تحريف القرآن "" =  يكي از علماي الازهر كتابي به اسم " الفرقان في تحريف القرآن " تاليف كرد!‏

‏(رسائل ومقالات ص 402 ،جعفر سبحاني _ قم )‏
جناب مكارم شيرازي نيز در كتاب "شيعه پاسخ مي گويد" مي نويسند:‏
" از جمله آنها "ابن الخطيب" مصرى از اهل سنّت است كه كتاب‎ ‎‏"الفرقان فى تحريف القرآن"‏‎ ‎را نوشته كه در سال 1948 ميلادى (1367 هجرى قمرى) انتشار يافت و دانشگاه الازهر به موقع متوجّه شد و نسخه هاى آن را جمع آورى و معدوم كرد، ولى تعدادى از آن به طور غير قانونى به دست اين و آن افتاد"‏

‏(شيعه پاسخ مي گويد ص 20 ، مكارم شيرازي _ قم)‏
جواب ما:‏
كتابی با اين عنوان نه در كشور مصر و نه در هيچ كشور ديگري به اسم اهل سنت چاپ نشده و ابن خطيب مصري كتابي با اين عنوان ندارد و اين دروغي سخيف و واضح است!‏
محمد عبداللطيف بن الخطيب‎ ‎‏ مشهور به "ابن الخطيب" كتابي دارد با عنوان "الفرقان" كه مشهور است به "الفرقان في تدوين القرآن" و اينكه جناب سبحاني و مكارم شيرازي تدوين را با تحريف عوض كرده اند، نشانی غرض و نيت زشت ايشان است.‏
خود جعفر سبحاني بعد از كتاب رسائل و مقالات كتابي مي نويسند با نام "العقيدة الإسلامية" و در آن كتاب از كتاب ابن خطيب به اين شكل ياد مي كند:‏
‏" أقدم أحد علماء مصر على تأليف كتاب في تحريف القرآن باسم " الفرقان "" = "يكي از علماي مصر اقدام كرد كه كتابي در مورد تحريف قرآن بنويسد به نام "الفرقان""!!‏
‏(العقيدة الإسلامية ص 175 ، جعفر سبحاني _قم)‏
به همين راحتي نام كتاب عوض شد!!! اول "الفرقان في تحريف القرآن" بود ، حالا شد "الفرقان" خالي! بگذريم!...‏
مؤلف كتاب"الفرقان" نگفته قرآن تحريف شده است! البته نوشته هاي اين كتاب فاسد و اهل سنت از نوشته هاي اين نويسنده برائت مي جويند ولي اشتباه ابن خطيب در برابر اشتباه شيعيان مانند كاهي است در برابر كوهي!‏

‏*در مورد اين كتاب و اين نويسنده سه حالت ممكن است:‏
خطاهاي ابن خطيب در مورد بعضي آيات است كه اگر قول او صحيح هم باشد(كه نيست) در اصل معني قرآن هيچ تغييري ايجاد نمي شود. به عنوان مثال وي مي گويد:‏
در سوره "الروم" آيه 30 چنين ميخوانيم:"لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ" ابن خطيب مي گويد: يك لام از كلم? لخلق كم شده و بايد نوشته مي شد "لَا تَبْدِيلَ للِخَلْقِ اللَّهِ "! ‏
در سوره طارق آيه 17 چنين مي خوانيم: " فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ " وي مي گويد بايد چنين مي بود: " فَامَهِّلِ الْكَافِرِينَ "‏
در سوره مومنون آيه 87 مي خوانيم: "سَيقُولُونَ لِلَّهِ" وي ميگويد صحيح اين است: "سَيقُولُونَ الِلَّهِ"‏
ايضاً مي گويد: "إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ" صحيح نيست "إِنْ هَذَينِ لَسَاحِرَانِ" صحيح است ... الصلوة والزكوة صحيح نيست بلكه  الصلاة والزكاة صحيح است!!!‏
هر چند تمام اينها اشتباه است(بلكه اشتباهاتي خطرناك) ولي به هر حال معني زكوة با زكات يا هذين با هذان يا سيقول لله با سيقول الله چندان تفاوتي ندارند و اصل معني تغيير نمي كند!‏
استنادات او نيز به بعضي روايات ضعيف و بعضاً برداشت نادرست وي از روايات مي باشد؛ وي حتي ساده ترين شرط قبولي روايات را رعايت نكرده و به روايت شخصي چون "محمد بن سائب كلبي"(2) استناد مي كند كه از مشهورترين كذابين و دجالين است.‏
ولي به هر حال "ابن خطيب" همچون "نوري طبرسي" سوره جديدي از خود نياورده يا به كلام الله مجيد طعنه نزده بلكه به اين كتاب ايمان كامل دارد چنانكه در ابتداي كتابش چنين مي نويسد:‏
"النبي الامي العربي، الذي جاءنا بالنور المبين، من رب العالمين...... وجاءنا بالكتاب المجيد، الذي "لَا يأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَينِ يدَيهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ".... "(3)‏
يعني: "پيامبر بي سواد عربي، كسي كه با نوري روشن كننده ، از جانب پروردگار جهانيان آمد... و آمد با كتابي گرامي ، كتابي كه باطل نه از جلو و نه از پشت به آن نمي رسد و اين كتابي نازل شده از سوي حكيمي ستوده است."‏
‏
ابن خطيب بعد از مقدمه ، اولين جملاتش را اينگونه آغاز مي كند: ‏
‏"القرآن الكريم : جامع لفنون البلاغة ، و حاوٍ لأطراف البيان و الفصاحة وهو أصل لسائر العلوم:‏
فعلم الكلام كله في القرآن ، و علم الفقه كله مأخوذ منه ، وعلم النحو واللغة ، و علم الزهد ، و اخبار الآخرة ،‌و محاسن الخلال ، و مكارم الأخلاق ؛ كل ذلك مأخوذ منه ، منقول عنه." (4)‏
در جايي از كتابش در مورد كتابي كه مسيلمه كذاب آن را به عنوان كتاب آسماني معرفي كرده بود صحبت كرده و مي نويسد: ‏
"لان رب مسيلمة صاحب هذا القرآن ، و منزله عليه ،‌لم يتكفل بحفظه ، كما تكفل رب محمد بحفظ كتابه."(5)‏
در جايي در جواب زنادقه كه مي گويند: قرآن مانند كتاب شعر و نثري است كه قبل از قرآن نزد اعراب متداول بوده، مينويسد:‏
‏"ولكنه كلام واحد، و كتاب واحد ،‌كلما ازداد تكراره، ازداد تأثيره في النفوس ، و تطريه للقلوب . ذلك هو القرآن، ولا شيء يشبهه في هذه الخاصية بين كتب الدنيا كلها ، و آداب الأمم والشعوب."(6)‏
و مي نويسد:‏
‏"والقرآن الكريم: ملاذ المسلمين في افراحهم و اتراحهم ،‌في مصائبهم و كوارثهم ، بل في كل شيء يعرض لهم في هذه الحياة." (7)‏
يعني: "و قرآن كريم: پناه مسلمين است در خوشي و ناخوشيهايشان، در مصائب و بلاهايشان، بلكه در زندگي همه چيز به آن عرضه مي شود "‏
در ص 31 مينويسد: "ان القرآن هو النعمة العظمي ، و الراحة الكبري ، والسعادة الأبدية لمن طلب السعادة "‏
يعني: "همانا قرآن نعمتي عظيم و راحتي بزرگ و سعادت ابدي براي كسي است كه طالب سعادت باشد"‏
پس نويسند? كتاب "الفرقان" قرآن را محرف نميداند بلكه به آن ايمان دارد و بعضي اشتباهاتي كه از او سر زده باعث نمي شود قرآن را به كناري نهد!‏
‏

ابن خطيب قرآن را محرف ميدانست ولي از اين نظر خود برگشت ، چنانكه بعد از كتاب " الفرقان" كتب ديگري نيز نوشته است كه يكي از آنها كتاب " هذا هو الحق رد علي مفتريات كاهن كنيسه" است.‏

او  در صفحه 37 در باب: "وعدالله تعالي بحفظ القرآن" در دفاع از قرآن و در جواب كاهن! كه ميخواهد تحريف نشدن اناجيل را از قرآن ثابت كند و در اين راستا به آيه " إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ" (حجر:9) استناد ميكند و از ‏‎ ‎تفسير جلالين نقل ميكند كه " ان الله يحفظ ما أنزله من التبديل و التحريف و الزيادة والنقص" و كاهن مي گويد كه اين "ذكر" تورات و انجيل هستند.‏
ابن خطيب در جواب مي نويسد: "اين ذكر همان قرآن است و نه تورات يا انجيل" يعني اين ذكر كه قول به حفظ آن از تحريف و تبديل داده شده ، همان قرآن عزيز است.‏
و ايضاً بابي دارد با نام"صحة القرآن الكريم" و اين باب را اينگونه شروع مي كند:‏
اما القرآن الكريم _ النازل من الله ، والمحفوظ بعناية الله _ فقد نقش علي قلوب مئات الملايين من البشر ؛ يعيش منهم الآن حوالي خمسائة مليون مؤمن.... لم يحاول احد هؤلاء المؤمنين ان يغير من القرآن حرفاً واحداً ، او يبدل كلمة واحدة بغيرها  ولو اراد إنسان ما إبدال كلمة من القرآن ؛ لما وجد لها مثيلا و لا شبيهاً ، ولو اجتمع معه أهل اللغة العربية _ من بدء نشأتها حتي قيام الساعة _ فهو يشهد بدقيق لفظه ، ورائع معناه أنه من صنع الله تعالي ، و انه ليس من صنيع المخلوقين " قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا"."(8)‏
يعني: "اما قرآن كريم _ كه از جانب خداي تعالي نازل شده و محفوظ است به عنايت الهي _ اين قرآن بر قلوب صدها ميليون از بشر نقش بسته است ؛‌و احدي از مومنين سعي نكرده حرف واحدي از قرآن را تغيير دهد يا كلم? واحدي را به كلم? ديگري تبديل كند و اگر شخصي چنين اراده اي كند؛ نمي تواند مثل و شبيه آن را بياورد ، حتي اگر همه علماي علم لغت عربي از ابتدا تا روز قيامت با هم همكاري كنند _ و اين خود شاهدي بر دقيق بودن لفظ قرآن است ،و زيبايي معنايش ثابت مي كند كه قرآن ساخت? خداي تعالي است نه ساخت مخلوقين " بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند كه بعضي از آنان بعضي ديگر را ياري كنند"‏
وي در بابهاي متعددي از جمله بابي كه گذشت و همچنين باب "كتابة القرآن الكريم" از صحت قرآن كريم صحبت كرده و شبهات كاهن! را جواب گفته و عدم تحريف قرآن را ثابت كرده است.‏

از جمله در صص 47 و 48 مي نويسد: ‏
"يا هذا أن القرآن الكريم _ من بدء نزوله حتي الآن _ يحفظ حفاظ المؤمنين في صدورهم ، و ينقلونه كابراً عن كابر ، فهو مكتوب ؛ كما هو مقروء ، كما هو مسموع ؛ كما هو نازل من لدن رب العزة ، كما شافه به جبريل الأمين محمداً الصادق الأمين !‏ و غير خاف ان اطفال المؤمنين من يحفظ القرآن كاملا غير منقوص عن ظهر قلب ، و لو شئت لأحضرت لك المآت _ بل آلالاف _ من اطفال لم يتجاوز سنهم العاشرة بعد : يحفظون القرآن كما أنزل . وهذا جميعه من آيات حفظ الله تعالي له ، و عنايته به ، و بمن انزل عليه ، و بمن انزل اليهم!"‏
‏" يقيناً اين قرآن كريم_ از ابتداي نازل شدنش تا الان_ حفاظ آن را در سينه هايشان حفظ كرده اند ، و بزرگان از بزرگان نقل كرده اند _ و مكتوب است ؛ همانطور كه خوانده و شنيده مي شد ؛ همانطور كه نازل شده از نزد صاحب عزت ها ، همانطور كه جبرئيل خوانده است بر محمد راستگوي امانتدار !‏
و نترس همانا اطفال مؤمنين قرآن را به صورت كامل و بدون نقص حفظند و آن را از بر مي خوانند ، و اگر مي خواهي برايت ثابت شود ، هزار و بلكه هزاران نفر از اطفال را كه سنشان از 10 سال تجاوز نمي كند ببين كه قرآن را همانطور كه نازل شده از حفظند . و هم? اينها از نشانه هاي خدا تعالي است بر حفظ قرآن ، و عنايتش بر آن و به چيزي كه نازل  كرده بر رسولش و نازل شده از سويش!"‏
پس در اين حالت مي توان گفت : "ابن خطيب" از نظر قبلي خودش در كتاب "الفرقان" كه مي گفت: به علت كم سوادي بعضي كلمات اشتباه نوشته شده نيز برگشته است چنانكه در بالا از او خوانديم كه گفت: "قرآن آنگونه كه بر آنها خوانده شده بود و شنيده بودند،نوشته شد "‏
وي در صص ‏‎34‎و ‏‎35‎‏ مي نويسد: "ومما لاشك فيه و لامراء ان قرآننا الكريم جاءنا كما نطق به جبريل الامين ؛ لم ينقص حرفاً ، ولم يزد حرفاً . وقد دون هكذا من عصر نزوله حتي الآن . فلم نسمع ان هناك قرآن محمد ، و قرآن عمر ، و قرآن ابي بكر ،وقرآن علي ؛ بل هو كتاب الله تعالي نقله جبريل الامين ، الي محمد الصادق الامين ، فكتبه في الحال الامناء من امته ، و توارثناه عنهم كما هو ."‏
= "و‎ ‎از‎ ‎جمله‎ ‎آن‎ ‎چيز‎ ‎هايي‎ ‎که‎ ‎هيچ‎ ‎شک‎ ‎و‎ ‎شبهه‎ ‎اي‎ ‎در‎ ‎آن‎ ‎نيست‎ ‎،‎ ‎اين‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎قرآن‎ ‎کريمِ‎ ‎ما‎ ‎همانطوري‎ ‎که‎ ‎جبريل‎ ‎امين(بر پيامبر صلي الله عليه وسلم)‏‎ ‎خوانده‎ ‎،‎ ‎به‎ ‎ما‎ ‎رسيده‎ ‎است‎ ‎؛‎ ‎هيچ‎ ‎حرفي‎ ‎از‎ ‎آن‎ ‎کم‎ ‎نشده‎ ‎و‎ ‎بر‎ ‎آن‎  ‎افزوده‎ ‎نشده‎ ‎است‎ ‎و‎ ‎از‎ ‎زمان‎  ‎نزولش‎  ‎تا‎ ‎عصر‎ ‎کنوني‎ ‎همينطور‎ ‎گردآوردي‎ ‎و‎ ‎تدوين‎ ‎شده‎ ‎است‎ . ‎نشنيده‎ ‎ايم‎ ‎که‎ ‎بگويند‎ : ‎قرآن‎ ‎محمد‎ ‎،‎ ‎و‎ ‎قرآن‎ ‎عمر‎ ‎،‎ ‎و‎ ‎قرآن‎ ‎ابوبکر‎ ‎،‎ ‎و‎ ‎قرآن‎ ‎علي‎ ‎؛‎ ‎بلکه‎ ‎اين‎ ‎کتاب‎ ‎،‎ ‎کتاب‎ ‎خداست‎  ‎که‎ ‎جبريل‎ ‎امين‎  ‎بر‎ ‎محمد‎ ‎راستگوي‎ ‎امانت‎ ‎دار‎ ‎نقل‎ ‎کرده‎ ‎است‎ . ‎پس‎ ‎امانت‎ ‎داران‎ ‎از‎ ‎امت‎ ‎او‎ ‎،‎  ‎قرآن‎  ‎را‎ ‎نوشتند‎ ‎و‎ ‎ما‎ ‎هم‎ ‎همانطور‎ ‎که‎ ‎بوده‎ ‎‏(قرآن)‏‎ ‎را‎ ‎از‎ ‎ايشان‎ ‎به‎ ‎ارث‎ ‎برده‎ ‎ايم"‏
لم ينقص حرفاً ، ولم يزد حرفاً = حرفي كم و زياد نشده است!!‏
و باز هم در ص 35 مي گويد: "ان المسلمين من اولهم لآخرهم يؤمنون بما جاء به القرآن كله"‏
‏= "يقيناً مسلمانان از اول تا آخرشان ايمان دارند به تمام آنچه در قرآن آمده است."‏
‏‏
در اين حالت مي گويم: اگر خود ابن خطيب معتقد باشد كه قرآن تحريف شده طبق قول خودش در كتاب "هذا هو الحق" در باب "شروط الايمان" كه يكي از شروط ايمان را مؤمن بودن به قرآن اعلام مي كند و در ص 35 ميگويد: همه مسلمانان به تمام آنچه در قرآن آمده ايمان دارند و ايضاً مي گويد: كودكان كمتر از 10 سال قرآن را آنچنان كه نازل شده از حفظند و در جايي ديگر كه ميگويد: احدي از مومنين احدي از كلمات قرآن را تغيير ندادند؛و ..... با توجه به تمام اين سخنان كه از سخنان و كتابهاي خودش مي باشد ، اگر خود او معتقد به محرف بودن قرآن است ، پس او طبق گفتار خودش كافر است و جزو مؤمنين نيست چون احدي از مومنين در صحت قرآن شك ندارند!‏
اين بدترين حالت بود كه البته چنين هم نيست و ابن خطيب چنين عقيده اي ندارد ولي مي گوئيم اگر عكس اين ثابت شود ما بدون هيچ ترديدي او را كافر مي شماريم و اين قاعده نزد اهل سنت و جماعت ثابت است كه: "من يعتقد بتحريف القرآن زيادة او نقصانا فهو كافر" = "هر كس معتقد به تحريف قرآن يا زياد يا كم شدن آن باشد او كافر است "‏
از حضرت علي رضي الله عنه نقل است كه فرمودند:‏
‏" من كفر بحرف منه فقد كفر به كله ، واتفق المسلمون على عد سور القرآن وآياته وكلماته وحروفه"‏
‏= "هر كس به حرفي از قران كافر شود به كل آن كافر شده، و مسلمين اتفاق دارند بر تعداد سوره ها و آيات و كلمات و حروف!"‏
‏(لمعة الاعتقاد ص 17 ؛ ابن قدامه مقدسي_ وزارة الشؤون الإسلامية - عربستان)‏

در مورد شخصيت "ابن خطيب" نيز بايد گفت : وي شخصي مشهور يا عالم متعالي نيست بلكه رئيس بخش حقوق در دانشگاه الازهر؛ ابن خطيب را از جمله مجهول الهويه و ديوانگان ذکر کرده است! (9)‏
اشتباهات ابن خطيب در برابر عقايد علماي شيعه در مورد تحريف قرآن غير قابل قياس است ولي با اين وجود ، اهل سنت در مورد چنين خطاهايي هم بسيار سخت گيرند تا جايي كه احسان الهي ظهير در كتاب الشيعه و القرآن در مورد كتاب ابن خطيب ميگويد:"الذي ألفه أحد الملاحدة في مصر سنة 1948م "="يکي از ملحدين در سال 1948م در مصر آن را تأليف کرده است"‏
جناب " احسان الهي ظهير" با توجه به محتواي كتاب "الفرقان" ابن خطيب را ملحد دانستند و در برابر اشتباهات وي كوچكترين سازشي به خرج ندادند (10)‏
وانگهي: فرق است بين شخصي چون كليني و قمي و عياشي و نوري طبرسي با ابن خطيب ، شيعه اولي را ثقة الاسلام و دومي را امام المفسرين و سومي را يكتاي زمان خودش (11) و آخري را شيخ الاسلام والمسلمين مروج علوم الأنبياء والمرسلين(12) مي داند! ولي چنانكه گذشت ما نه تنها ابن خطيب را با چنين القابي وصف نمي كنيم بلكه بعضاً‌ او را ملحد و ديوانه نيز مي خوانند!‏
ولي شيعه چنين نظري ندارد و تا به حال احدي از شيعه ، اشخاصي چون كليني و نوري طبرسي و امثالهم را به خاطر عقيد? كفر آميزشان طرد نكرده بلكه از آنها پيروي مي كنند و كتبشان را بر سر مي نهند!‏
مكارم شيرازي در ص19 كتاب "شيعه پاسخ مي گويد"  مينويسد:‏
‏"افراد بسيار معدودى از هر دو گروه، معتقد به كاسته شدن چيزى از قرآن هستند"‏
جواب : يقيناً كسي كه قرآن را محرف بداند در جماعت مسلمين جاي نمي گيرد كه حال بخواهيم او را‎ ‎‏ سني محمدي بدانيم يا شيعه علوي! ‏
اصولاً هر كس قرآن را همينگونه كه هست قبول داشت و معترف بود كه اين قرآن همان قرآن نازل شده بر رسول اكرم صلي الله عليه وسلّم است چنين شخصي مسلمان است و اگر به غير اين معتقد بود آن شخص كافر است و از جماعت مسلمين نيست.‏
ايضاً هيچ اهل سنتي معتقد به محرف بودن قرآن نيست و اگر كسي چنين بگويد چنانكه كه گفته شد،از اسلام محمدي خارج مي شود، چون كافر به قرآن كافر به اسلام است و طبيعتاً چنين شخصي در دايره اسلام جاي ندارد.‏

پس در اهل سنت چنين شخصي وجود ندارد ولي در نزد اهل تشيع چه از قدما و چه از متاخرين دانشمندان معتبر و معروفي نزد شيعه هستند كه قرآن را محرف مي دانسته و مي دانند و شيعيان نيز آن علما را قبول دارند و با وجود اينكه عقيده فاسد آنها ثابت است ولي در عين حال از آنها پيروي مي كنند و آنان را دانشمندان مسلمان مي نامند!!‏
در پايان موقف اهل سنت را در برابر معتقدين به تحريف قرآن بخوانيد:‏
‏"قال أبو عثمان الحداد جميع من ينتحل التوحيد متفقون أن الجحد لحرف من التنزيل كفر"=" ابو عثمان گفته است: تمام کساني که پيروان توحيد هستند بر اين اتفاق دارند که انکار يک حرف از قرآن کفر است." (الشفاء : ص، 1102-1103) ‏
‏"وقال عبد الله بن مسعود من كفر بآية من القرآن فقد كفر به كله" = "و عبدالله بن مسعود رضي الله عنه فرموده است: كسي كه به حرفي از قرآن كافر شود به كل آن كفر ورزيده"( الشفاء : ص،1102)‏
وقال أصبغ بن الفرج من كذب ببعض القرآن فقد كذب به كله ومن كذب به فقد كفر به ومن كفر به فقد كفر بالله (الشفاء : ص،1103)‏
ابن قدامه مي‌گويد: "ولا خلاف بين المسلمين في أن من جحد من القرآن سورة أو آية أو كلمة أو حرفا متفقا عليه أنه كافر" = "اگر شخصي سوره‌اي از قرآن يا آيه‌اي يا کلمه‌اي و يا حرفي از آن را انکار کند، در بين مسلمانان اختلافي  وجود ندارد بر اينکه او کافر مي‌باشد." (لمعة الاعتقاد ص 17)‏

بغدادي مي‌گويد:"وأكفروا - أي أهل السنة - من زعم من الرافضة أن لا حجة اليوم في القرآن والسنة لدعواه أن الصحابة غيروا بعض القرآن وحرفوا بعض"‏
‏="اهل سنت تکفير نموده آن گروه از شيعه را که چنين مي‌پندارند که امروزه قرآن و سنت قابل حجيت نيست بخاطر اينکه - طبق گفتار آنها- صحابه بعضي از قرآن را تغيير داده و برخي ديگر را تحريف نموده‌اند." (الفرق بين الفرق ص، 315 چاپ دار الآفاق، بيروت )‏

التماس دعا
-----------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1‏ -الفرقان ص 52 ؛ دار الكتب العلميه_ بيروت، لبنان‏
2‏ -محمد بن سائب کلبي: به جرات ميتوان گفت که او در نزد علماي رجال از مشهورترين دروغگو يان است. تا جايي که أبى عمرو ابن العلاء در موردش ميگويد: أشهد أن الكلبى كافر =  گواهي ميدهم که کلبي کافر است! و ابوجعفر عقيلي ميگويد او از اصحاب عبدالله بن سبا است يعني او علي پرست است!(فرقه سبائيه) تهذيب التهذيب ابن حجر ، ج9 ص 157 - 159 ؛ و تهذيب الکمال المزي ج 25 ص 247 - 252‏
3‏- الفرقان، ابن الخطيب ص4 (مقدمه كتاب)‏
4‏ - الفرقان الن الخطيب ص 14‏
5‏ -الفرقان ص 25‏
6‏ - الفرقان ص 27‏
7‏ -الفرقان ابن خطيب ص 28‏
8‏ - هذا هو الحق رد علي مفتريات كاهن كنيسه ؛ ابن خطيب باب"صحة القرآن الكريم" ص 41‏
9‏ - به نقل از "الشيعه و القرآن" شيخ احسان الهي ظهير رحمة‌الله عليه‏
10‏ - البته اگر جناب الهي ظهير رحمة الله عليه كتاب "هذا هو الحق" ابن خطيب را نيز مطالعه مي كردند، شايد چنين نمي گفتند! زيرا ظاهراً وي در اين كتاب از نظرش برگشته است... و الله اعلم
11‏ - مدرس، صاحب ريحانه الأدب درباره وى مى‏نويسد:" كشى، صاحب رجال معروف از شاگردان عياشى بوده و از او روايت مى‏كند. او در علم و فضل و فهم و ادب و تبحر و تنوع علمى يكتاى زمان خود بوده است. "‏
12‏- عباس قمي، الکني و الالقاب، ج2، ص445 ، مكتبة الصدر - طهران‏

‏1.نويسند? اين كتاب معتقد به تحريف قرآن نبوده بلكه (به غلط) معتقد است كاتبان قرآن اشخاصي كم سواد بوده و كساني هم كه حافظ قرآن بوده اند خوب نشنيده و به همين دليل در بعضي مواضع اشتباه كرده اند .(1)‏‏2.حالت دوم اين است كه بگوييم:‏‏3.اما حالت سوم كه اين حالت بدترين حالت است و اين حالت را من باب اتمام حجت عرض مي كنم.‏

نگه داشتِ چشم




نویسنده : استاد دکتر محمد راتب نابلسی
مترجمان: محمد آزاد شافعي، عبدالباسط عيسى زاده
 
آن گاه که مرد به زنی نگاه می‌کند، و دوباره می‌نگرد، این نگاه دوم بیشتر از هر چیز به کشیدن ماشه‌ی اسلحه‌ای می‌ماند. به دنبال این نگاه هورمونهای جنسیی شلیک می‌شوند که تمام جای جای بدن را در می‌نوردد، این هورمونهای جنسی ضربان قلب را تند، رگهای اصلی را گشاد و رگهای کوچک و متوسط را تنگ می‌کند، و فشار خون را نیز بالا می‌برد، به پروستات می‌رسد و راه ادرار بسته و در عوض راه مسیر آب زندگانی باز می‌شود، و یک ماده‌ی پاک، عطرآگین و پربار جاری می‌شود، سپس در ترکیب شیمیایی خون تغییراتی پدید می‌آید تا روند نزدیکی جنسی مراحل تکمیلی خود را طی کند و نسل بشر همچنان باقی بماند.
اما هنگامی که انسان در طول روز چشمش را کنترل نمی‌کند، چه اتفاقی می‌افتد؟ هورمونهای جنسی در نقاط مختلف بدن از طریق رگهای خونی به گردش می‌افتد، خداوند بزرگ می‌فرماید :
?قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أبْصارِهم وَ یَحْفَظُوا فُروجَهُم ذَلکَ أَزْکَی لَهُمْ? (نور : 30)
«ای پیامبر به ایمان‌داران بگو چشمشان را کنترل کنند و شرمگاههای خود را نیز نگه دارند، این برای آن‌ها بس بهتر و پاکتر است».
دانشمندان گفته‌اند : «أَزکَی» یعنی «أَطْهَر» پاکتر، همچنین می‌تواند به معنی سودمندتر و پاکیزه‌تر باشد؛ اما پاکی یا از نظر پاک شدن از گناه، یا دوری از بیماریها است؛ زیرا حذیفه (رض) از پیامبر(ص) روایت کرده که فرمود : «النظره سهمٌ مِن سِهام إبلیسَ مسمومهٍ، مَنْ تَرکَها مِنْ خوفِ اللَّهِ جَلَّ وَ عزَّ أَثابَهُ اللهُ إیماناً یَجِدُ حلاوتَهُ فی قلبِهِ».[1] یعنی نگاه به نامحرم تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است، هرکس از ترس خدا از آن بپرهیزد، خداوند در پاداش ایمانی به او می‌دهد که شیرینیش را در قلبش احساس کند. در روایت دیگری در حدیثی قدسی آمده : «النظرهُ سهمٌ مسمومٌ من سهام الشیطان مَنْ تَرکها مخافتی أَعْقَبْتُهُ علیها إیماناً یَجدُ حلاوته فی قلبهِ».[2] یعنی نگاه (به نامحرم) تیری زهرآلود از تیرهای شیطان است، هرکس از ترس من از آن دوری کند، به خاطر آن، ایمانی به او می‌بخشم که شیرینیش را در دل بچشد.
تیر هر گاه به بدن فرو رود، زخمی ایجاد می‌کند، و چه بسا به یک نقطه‌ی مشخصی آسیب می‌رساند؛ اما اگر زهرآلود باشد، زهر به تمام نقاط بدن سرایت می‌کند. پیامبر – درود و سلام خدا بر او باد – چهارده قرن پیش زیان‌های نگاه دوباره به نامحرم را بیان داشته است. پس نگاه مانند وارد آمدن فشار بر ماشه است که به سبب آن یک سلسله واکنش‌ها و ترشح هورمونهای پیچیده‌ی جنسی شروع می‌شود که تأثیرات زیادی بر تمام اعضاء بلکه بر تمام سلولهای بدن دارد و بدن را برای عمل نزدیکی جنسی آماده می‌سازد، تا در روند ادامه‌ی نسل مأموریت خود را به انجام برساند. تمام این کنش و واکنش‌ها باید در یک زمان مشخص صورت می‌پذیرد؛ اما اگر رها شدن هورمونها دربدن بدون خالی شدن به درازا بکشد، باعث آسیب‌ها و خطرهای دوچندانی برای بدن می‌شود.
در یک سایت علمی – پژوهشی، تحقیقی پیدا کردم که بیست سال پیش آغاز شده و به نتایج زیر رسیده بود : نخست این که این هورمونها در رگها جریان دارد و در بدن شخصی که چشمش را از نگاه به نامحرم نگه نمی‌دارد، به گردش و جریان می‌افتد، چه بسا زنی درکتابخانه‌ای کار می‌کند، بی‌حجاب هم باشد، گوشه‌ی ‌چشمی، عرضه‌ی جاهای فتنه‌انگیز بدن و جای خلوتی هم باشد، صحبت از مسایل جنسی هم پیش می‌آید، مجله‌ای نیز و ... الخ.
پیامبر گرامی که از سر هوی وهوس سخن نمی‌راند مسلمانان را از نگاه پشت سرنگاه بر حذر داشته و زنان را از آرایش و عطرزدن هنگام بیرون رفتن از خانه منع فرموده، هم‌چنان که از خلوت با اشخاص بیگانه، از دست دادن زن و مرد و از تمرد زن در بستر شوهرش نهی فرموده است. تمام این نهی کردن‌ها و هشدار دادن‌ها به خاطر دوری از بیماریهای بی‌شمار و بی‌پایانی است.
اکنون اندکی به جزئیات بپردازیم :
چرا وقتی افعی انسان را می‌گزد، گاهی او را از پای درمی‌آورد، دلیل علمی این امر آن است که زهر رگها را تا حد غیرقابل تحملی منبسط می‌کند، در نتیجه فشار پایین می‌آید و شخص می‌میرد. امروزه از زهر افعی دارویی بسیار مفید برای انبساط شاهرگها و مویرگها تهیه می‌کنند؛ لذا وقتی مویرگها و شاهرگها بیش از حد انبساط پیدا کند، منجر به مرگ می‌شود. پژوهشگر نامبرده نیز این هورمونها را زهر نامیده؛ زهر به اندازه‌ی مشخص و محدود از آن، دوا و به اندازه‌ای زیاده از حد درد است. چه روی می‌دهد؟ اولین چیزی که در اثر گردش این سمها در طول روز مشاهده می‌شود، بوی بسیار نامطبوعی از زیر بغل و قسمتهایی از بدن است. پس تا زمانی که چشم آزاد و بی‌قید گذاشته می‌شود، مجله‌ها، منظره‌ها و فیلم‌هایی هم باشد، زنانی برهنه‌ی پوشیده، خلوت با زنان بیگانه، صحبت از امیال جنسی هم در میان باشد، هورمونها در طول روز همچنان در جریان و گردش خواهد بود، و بر مقدار آن افزوده می‌گردد و همین ادامه‌ی مدت چرخش و گردش، آن را به سم تبدیل می‌کند.
بنابراین نخستین علایم، پیدا شدن بوی نامطبوع زیر بغل و پاها و گشایش روزنه‌ی غده‌های عرق و چربی در قوزک‌ها، پاشنه‌ها و در باسن است. این خود چندین نوع بیماری بواسیر به همراه دارد و گشایش روزنه‌های چربی از طریق گردش هورمونها سبب درآمدن جوشهای جوانی در صورت می‌شود. در جریان بودن هورمونهای جنسی که چیزی از زهر کم ندارد، و برانگیختن آن تا حد زیادی، سبب میگرن یا سردرد خفیف می‌شود که پزشکان تا کنون درمانی برای آن پیدا نکرده‌اند.
اما آن چه ترسناک‌تر است دردهایی است که به مفصل‌ها به ویژه مفصل‌های بزرگ مانند زانو و مفصل ران دست می‌دهد. به نظر می‌رسد که این هورمونها از میزان لزجی مایع بین استخوانها می‌کاهد و اندک اندک سبب خشکیدن این مایع و سپس به هم ساییدن استخوانها و آن گاه درد مفصل که غیر قابل تحمل است، می‌شود.
در جامعه‌های غربی در سنین پایین به خاطر گردش این سمها در بدن در طول روز، از بیماریهای این چنینی بسیار رنج می‌برند. دو کارمند سیرک در بریتانیا در سن سی سالگی به دردهای حاد مفاصل مبتلا شدند، و هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای جز برانگیختن مستمر هورمونهای جنسی ندارد.
اما در زمینه قلب و رگهای خونی باید گفت که توالی گردش این هورمونها (یا این زهر) سبب پایین آمدن ضربان قلب و کندی گردش خون و خون بستگی احتمالی و گشایش زیاد و متوالی سرخ‌رگها می‌شود که نرمی و انعطاف‌پذیری آن را از بین می‌برد، با این وضع و با تغییر ترکیب شیمیایی خون، تصلب شرایین پیش می‌آید که بیشترین بیماری این دوران است. و این بیماری در جامعه‌های بی‌قید و بند شایع است. علاوه بر این این زهرها که در جای جای بدن به گردش می‌افتد، باعث گرفتگی چربی می‌شود که اگر در یک جای مشخصی نفوذ کند موجب نابینایی، راشیتیسم، لنگی، دیوانگی یا بی‌حافظگی و مانند آن می‌شود، و اگر در طول روز در بدن در جریان باشد، سبب لکنت زبان و سختی چرخش زبان در دهان می‌شود؛ و نیز باعث پدید آمدن یبوست می‌گردد که خود چیزی حدود پنجاه بیماری از آن ناشی می‌شود. پس کسی که خیره به زیبارویان و زنانی که صبحگاهان و شامگاهان در رفت و آمدند، می‌نگرد و سلسله‌ای زلفکان مه‌رویان را می‌پاید، مجله‌‌ها را می‌خواند و در جاهایی که خدا را خوش نمی‌آید، می‌نشیند، با تمام این مشکلات و بیماریها دست به گریبان می‌شود.
از دیگر آثار منفی استمرار گردش این سمها، در سنگ صفرا و گاهی ورم زودرس پروستات که بیش از حد معمول است دیده می‌شود، این نتایج پژوهش یک پزشک در مؤسسه‌ای علمی در یکی از کشورهای عربی بود که من آن را از یک سایت علمی گرفتم؛ اما در حقیقت مصداق این حدیث شریف است : «النظره سهمٌ مِن سهام إبلیس مسمومهٍ مَنْ ترکها من خوفِ اللهِ جلَّ و عزَّ أَثابَهُ اللهُ إیماناً یجدُ حلاوتَهُ فی قلبهِ».[3] یعنی نگاه به نامحرم یکی از تیرهای زهرآلود شیطان است، هرکس از ترس خدای بزرگ از آن بپرهیزد، خداوند در پاداش ایمانی به او می‌دهد که شیرینیش را در دلش می‌چشد. راهنمایی پیامبر خود سری نیست.
?وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی? (نجم : 3 و 4)
«او از روی هوی و هوس حرف نمی‌زند بلکه در واقع وحی است که بر او نازل می‌شود».‌
محال است خداوند چیزی را مشروع بدارد یا چیزی را حرام کند مگر این که نتایج گرانبهایی در پی داشته باشد که خوشا به حال هر که آن را دریافت و بدا به حال آن که به آن پی نبرد. ما ایمان‌داران دستورهای خدا را بدون چشم‌داشتِ کشف حکمتهای آن اجرا می‌کنیم؛ اما در عوض اگر حکمتها نیز برایمان آشکار شود، ایمانمان به عظمت این دین افزونی می‌یابد.
خداوند بلندمرتبه می‌فرماید :
?لِیَزدادُوا إیماناً مَعَ إِیمانِهِم? (فتح : 4)
«تا ایمانشان همچنان رو به فزونی باشد».
و رحمت بر آن که فرمود :
یا رامیاً بسهام اللحظ مجتهداً
أنت القتیل بما ترقی فلاتصب
و باعث الطرف یرتاد الشفاءله
احبش رسولک لایأتیک باالعطب
ای کسی که تلاش می‌کنی با تیر مژگان به هدف بزنی، با آن چه می‌اندازی خود را به کشتن می‌دهی و کشته خود تو هستی، بیهوده نزن؛ و ای آن که چشم به او دوخته‌ای و منتظر شفا هستی، چشمت را فرو هل که درمانی برایت نمی‌آورد.


زیرنویس:
[1]- حاکم در المستدرک (7875) از حذیفه این حدیث را روایت کرده، و گفته است : حدیث مستند و درست است که مسلم و بخاری آن را نیاورده‌اند. همچنین طبرانی در المعجم الکبیر (10362) از ابن مسعود روایت کرده است.
[2]- قضاعی در مسندالشهاب (293) از ابن عمر روایت کرده است.
[3]- سند حدیث ذکر شد.
 

زوجیت در همه چیز

 



به مثالی در این زمینه توجّه كنید:
پروردگار متعال در آیهء 49 سورهء ذاریات می‌فرماید:
]وَمِنْ كُلِّ شَیءٍ خَلَقْنَا زَوْجَینِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[
«و از هر چیزی دو گونه (نر و ماده) آفریدیم تا شاید كه شما عبرت گیرید»
معاصران نزول قرآن كریم، از این آیهء مباركه چنین استنباط می‌كردند كه پروردگار متعال به قدرت مطلقهء خود، اشیای متنوع را در تقابل با هم آفریده است.
از حسن تابعی روایت شده است كه نامبرده، «زوجین» را به شب و روز، آسمان و زمین، ماه و خورشید، بر و بحر و زند‌گی و مرگ تفسیر نموده و در این راستا اشیای دیگری را نیز بر می­شمرد و نهایتاً هر كدام آنها را زوج دیگری معرفی ­كرده و در آخر می­گوید: فقط خدای عزّوجلّ است كه فرد بوده و هیچ مثل و مانندی ندارد اما بقیهء كائنات همه در برابر خود مقابلی دارند.
با آنكه این گونه برداشت نیز از آیهء كریمه نوعاً صحیح است، اما علم جدید می‌آید تا از آیهء كریمه تفسیر علمی نوینی ارائه نماید؛ و آن این است كه: زوجین در این آیه بر حقیقت خود حمل می‌شود. یعنی اینكه مراد از آن، دو جنس مخالف از نظر نری و ماده‌گی می‌باشد؛ زیرا هیچ چیز در دایرهء هستی نیست مگر اینکه نر و ماده‌یی دارد؛ اعم از انسان، حیوان، نبات، جماد و غیره... چه آنها كه ما می‌دانیم و می­شناسیم و چه آنها كه ما نمی‌دانیم. چنانکه جدیدترین تئوری در مورد اصل و بنیاد آفرینش نیز می‌گوید: بنیاد تمام كائنات متشكل از دو زوج است كه این دو زوج به زبان علم جدید، عبارت از «الكترون» و «پروتون» می‌باشند.
بلی؛ همهء موجودات، چه آنها كه ما می‌شناسیم و چه آنها كه نمی‌شناسیم، از زندگی به شیوهء زوجیت یا نرینه‌گی و مادینه‌گی برخوردار اند. چنانکه آیهء كریمهء 36 سورهء یس نیز می‌گوید:
]سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الأزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الأرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لا یعْلَمُونَ[
«پاك خدایی كه از آنچه زمین می‌رویاند و نیز از خودشان، و از آنچه نمی‌دانند، همه را نر و ماده گردانیده است»
البته این اعجاز خیره‌كنندهء علمی دیگری از اعجازهای قرآن است كه علم جدید با تمام خضوع در برابر آن ایستاده است.

و از نوع دوم:
در نوع دوم از آیات متعلق به اعجاز علمی قرآن كریم، با آیاتی رو به رو می‌شویم كه تا ظهور نهضت‌های علمی اخیر بشر، انسان قدیم، انسان عصر بعثت و بعد از آن نیز، از موضوعات مطرح ‌شده در آنها مطلقاً هیچگونه شناخت و معرفتی نداشته است. بنابراین قرآن كریم با طرح این موضوعات و ارائهء این قوانین علمی، در واقع از اسرار بسیار مهمی پرده برداشته است كه اكتشافات علمی جدید به تفسیر آنها كمك شایانی نموده اند.


به نقل از: تجلی قرآن در  عصر علم  (نگاهی تطبیقی به اعجاز علمی قرآن کریم در پرتو علوم جدید)، عبدالرؤوف مخلص هروی استاد دانشکدهء شرعیات دانشگاه هرات افغانستان

فضائل سوره اخلاص




سوره ي اخلاص بصورت زير در قرآن آمده است:
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ»
يعني: بگو: خداوند، يکتا و يگانه است؛ خداوندى است که همه نيازمندان قصد او مى‏کنند؛ (هرگز) نزاد، و زاده نشد، و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است!
به آن سوره ي اخلاص گويند؛ زيرا اين‌ سوره‌ از يكسو درباره‌ توحيد خالص‌ خداي‌ عزوجل ‌سخن‌ مي‌گويد و از سوي‌ ديگر بنده‌ را از شرك‌ يا از آتش‌ جهنم‌ خلاص‌ مي‌سازد.
در بيان‌ فضيلت‌ اين‌ سوره‌ كريمه‌، احاديث‌ بسياري‌ وارد شده ‌است‌ از آن‌ جمله‌ مضمون‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ است‌ كه‌ سوره‌ «اخلاص» در ثواب‌ قرائت‌ خود معادل‌ ثلث‌ (يك‌ سوم) قرآن‌ كريم‌ مي‌باشد:
از ابو سعيد خدري رضي الله عنه روايت است که گفت: أَنَّ رَجُلاً سَمِعَ رَجُلاً يَقْرَأُ: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» يُرَدِّدُهَا. فَلَمَّا أَصْبَحَ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ، وَكَأَنَّ الرَّجُلَ يَتَقَالُّهَا، فَقََالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّهَا لَتَعْدِلُ ثُلُثَ الْقُرْآنِ». (بخارى:5014)
يعني: مردي شنيد كه شخصي، سوره اخلاص را مي‌خواند و تكرار مي‌كند. او كه گويا آن را كار كم اهميتي مي‌دانست، هنگام صبح، نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم آمد و آن را بازگو كرد. آنحضرت صلي الله عليه وسلم فرمود: «سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست، همانا سورة‌ اخلاص، برابر با يك سوم قرآن است».
همچنين ابوسعيد خدري رضي الله عنه مي‌گويد: قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم لأَصْحَابِهِ: «أَيَعْجِزُ أَحَدُكُمْ أَنْ يَقْرَأَ ثُلُثَ الْقُرْآنِ فِي لَيْلَةٍ»؟ فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ، وَقَالُوا: أَيُّنَا يُطِيقُ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَقَالَ: «اللَّهُ الْوَاحِدُ الصَّمَدُ ثُلُثُ الْقُرْآنِ». (بخارى:5015)
نبي اكرم صلي الله عليه وسلم به يارانش فرمود: «آيا كسي از شما مي‌تواند يك سوم قرآن را در يك شب، تلاوت كند»؟ اين كار براي آنها دشوار به نظر رسيد. لذا پرسيدند: اي رسول خدا! چه كسي از ما توانايي چنين كاري را دارد؟ فرمود: «سورة‌ اخلاص، برابر با يك سوم قرآن است».
زيرا تمام‌ قرآن‌ كريم‌، شرح‌ و بيان‌ اصولي‌ است‌ كه‌ در اين‌ سوره‌ به‌ اجمال‌ ذكر شده ‌است‌ و نيز از آن‌‌روي‌ كه‌ اصول‌ عام‌ و كلي‌ شريعت‌ اسلام‌ سه‌ چيز است: توحيد، بيان‌ حدود واحكام‌ و بيان‌ اعمال‌ و اين‌ سوره‌ به‌ تنهايي‌ عهده‌دار بيان‌ توحيد و تقديس‌ حق‌ تعالي ‌گرديده ‌است‌.
همچنين سنت است که سوره ي اخلاص را همراه دو سوره ي ناس و فلق، بعد از نماز صبح و مغرب و هنگام خواب هرکدام سه بار خواند؛
‌ابوداود ازعبدالله بن حبيب روايت‌كرده است‌ كه پيامبر صلي الله عليه و سلم به من‌گفت‌: بگو. گفتم‌: اي رسول خدا چه بگويم‌؟‌ فرمود‌:«قل هو الله أحد، والمعوذتين حين تمسي وحين تصبح ثلاث مرات تكفيك من كل شئ»
يعني: در هر بامدادان و شامگاهان سه بار سوره‌هاي اخلاص ومعوذتين‌:" قل اعوذ برب الفلق‌... و قل اعوذ برب الناس‌... را بخوان برايت از هر چيزي‌كفايت مي‌كنند‌. ترمذي ‌گفت‌: اين حديث حسن و صحيح است‌.

والله أعلم.
وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين
سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com

علتهاي وارد نشدن بسم الله الرحمن الرحيم در اول سوره ي توبه




1- از عثمان رضي الله عنه روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: سوره‌ «انفال» از اوايل‌ سوره‌هاي‌ نازل‌ شده‌ در مدينه‌ و سوره‌ برائه (توبه) از آخرين‌ سوره‌هاي‌ نازل‌ شده‌ در آن‌ است‌ و از آنجا كه‌ داستان‌ «برائه» شبيه‌ داستان‌ «انفال» بود، من‌ چنين‌ پنداشتم‌ كه‌ «برائه» جزء «انفال» است‌، از طرفي‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم رحلت‌ كردند درحالي‌ كه‌ براي‌ ما بيان ‌نكرده‌ بودند كه‌ «برائه» جزء «انفال» است‌ يا خير، به‌ همين‌ جهت‌، من‌ اين‌ دو سوره‌ را به‌ هم‌ پيوسته‌ ساخته‌ و ميان‌ آنها (آيه‌ فاصله‌ دهنده) بسم الله الرحمن الرحيم را ننوشتم».
بايد دانست‌ كه‌ اصحاب‌ رضي الله عنهم بعد از اميرالمؤمنين‌ عثمان‌ رضي الله عنه نيز به‌ وي‌ اقتدا كرده‌ و در آغاز آن‌ (بسم الله الرحمن الرحيم) را ننوشتند.
2- ابن‌عباس رضي الله عنه مي‌گويد: «از علي‌ رضي الله عنه پرسيدم‌ كه‌ چرا در آغاز سوره‌ برائه‌(بسم الله الرحمن الرحيم) نوشته‌ نشده‌؟ فرمود: زيرا (بسم الله الرحمن الرحيم) امان‌ است ‌و برائه‌ حكم‌ شمشير و ملغي‌ كردن‌ پيمانها را فرود آورد لذا در آن‌، اماني‌ نيست».
بدين‌جهت‌، «برائه» و «عذاب» از نامهاي‌ مشهور اين‌ سوره‌ است‌ و براي‌ آن ‌چندين‌ نام‌ ديگر نيز روايت‌ شده‌ است‌ چنان‌كه‌ نسفي‌ نامهاي‌ آن‌ را چنين‌ نقل ‌مي‌كند: «برائه‌، توبه‌، مقشقشه‌ (بيزاري‌ كننده‌ از نفاق)، مبعثره‌ (افشاكننده ‌رازهاي‌ منافقان)، مشرده‌ (برهم‌ زننده‌ منافقان‌ و مشركان)، مخزيه‌ (خواركننده‌ منافقان‌ و مشركان)، فاضحه‌ (رسواگر منافقان‌ و مشركان)، مثيره‌، حافره‌، منكله ‌و مدمدمه‌ ـ كه‌ در معني‌ شبيه‌ هم‌اند ـ يعني‌ تارومار كننده‌ كفار و منافقان».
3- برخي ديگر گفته اند که جبريل در سوره ي توبه بسم الله الرحمن الرحيم را بر پيامبر نازل نکرده است.
اما همه ي قراء هفتگانه اجماع دارند بر اينکه هنگام تلاوت تمامي سوره ها ابتدا با بسم الله الرحمن الرحيم شروع مي شوند بجز سوره ي توبه، همچنين " بسم الله الرحمن الرحيم " براي جدايي بين سوره ها است، بنابراين مستحب (يا واجب) است هرگاه سوره اي بپايان رسيد و قاري خواست سوره ي بعد را تلاوت کند، قبل از شروع سوره ي بعد؛ " بسم الله الرحمن الرحيم " بگويد.
بعبارتي قبل از شروع تلاوت يک سوره از قرآن واجب يا مستحب است که ابتدا با بسم الله الرحمن الرحيم شروع کرد، اما نبايد در ابتداي سوره ي توبه " بسم الله الرحمن الرحيم " را خواند و اين کار مخالف با اجماع مسلمانان است. پس اگر قاري انفال را بپايان رسانيد و خواست توبه را تلاوت کند، نبايد بسم الله الرحمن الرحيم را در آغاز توبه بخواند.
"اما اگر قاري از وسط سوره اي از قرآن خواست شروع به تلاوت کند، برخي از علما فرموده اند که شروع کردن با " بسم الله الرحمن الرحيم " در وسط هر سوره اي مستحب است نه واجب، حتي اگر در سوره ي توبه باشد، يعني اگر قاري خواست از وسط يا اثناي سوره ي توبه شروع به تلاوت کند، خواندن " بسم الله الرحمن الرحيم " در ابتداي تلاوت آن ممنوع نيست و بلکه مستحب است." (الْمُخْتَصَرُ الْمُفِيدُفِي عِلْمِ التَّجْوِيدِ،تَصْنِيفُ :إِسْمَاعِيلُ ابْن إِبْرَاهِيمَ الشَّرْقَاوِيّ)
" اگر قاري سوره ي قبل از توبه (يعني انفال) را تلاوت نمود بعد به انتهاي آن رسيد و خواست شروع به تلاوت سوره ي توبه نمايد؛ سه حالت براي او رواست:
1- آخر سوره ي انفال را از اول سوره ي توبه قطع کند، بعد شروع به تلاوت توبه نمايد. (يعني پس از پايان انفال، توقف مي کند و تنفسي کرده بعد شروع به تلاوت توبه کند)
2- در آخر سوره ي انفال سکته ي (توقف) کوتاهي کرده بعد به ابتداي سوره ي توبه وصل شود. (يعني پس از پايان انفال، توقف کوتاهي مي کند(به اندازه ي دو حرکت توقف) بدون تنفس، بعد شروع به تلاوت توبه کند)
3- آخر سوره ي انفال را بدون توقف به ابتداي سوره ي توبه وصل کند البته با مراعات احکام تجويد.
در کل رابطه ي " بسم الله الرحمن الرحيم " با انتها و ابتداي سوره ها به صورت زير خلاصه مي شود:
1- در انتهاي سوره اول توقف کرده همراه با تنفس، بعد " بسم الله الرحمن الرحيم " خوانده مي شود همراه با توقف و تنفس، سپس ابتداي سوره ي بعد از آن خوانده مي شود.
2- در انتهاي سوره اول توقف کرده همراه با تنفس، بعد "" بدون توقف به ابتداي سوره ي بعد از آن وصل مي شود.
3- آخر سوره ي اول بلافاصله به " بسم الله الرحمن الرحيم " و سپس بدون توقف به ابتداي سوره ي بعدي وصل مي شود.( يعني آخر سوره ي اول و " بسم الله الرحمن الرحيم " و ابتداي سوره ي بعدي هر سه پشت سر هم و بدون توقف خوانده مي شوند)
 
نکته:
چون " بسم الله الرحمن الرحيم " در ابتداي شروع سوره ها خوانده مي شود نه در آخر سوره ها، لذا نمي توان چنين کرد: آخر سوره ي اول را بدون توقف به " بسم الله الرحمن الرحيم " وصل کرد، سپس توقف کرد و بعد از آن ابتداي سوره ي بعدي را خواند.". (البسيط في علم التجويد ؛شيخ/ بدر حنفي محمود).

شرایط و موانع استفاده از قرآن مجید




قرآن مجید تمام بنی نوع بشر را مورد خطاب قرار می‌دهد اما همانطور که قطعه‌های مختلف زمین به اعتبار صلاحیت و نیازمندیشان به آب و استفاده از آن متفاوت می‌باشند یا همانطور که تأثیر بهترین غذا در معده‌های مختلف متفاوت است قرآن مجید نیز گرچه بطور یکسان بشر را خطاب می‌کند اما صلاحیت پذیرش و استفاده و بهره‌گیری از آن در افراد متفاوت است.
آری، چیز یکی است ولی ظروف انسانی و استعدادهای بشری با یکدیگر متفاوتند.
الله تعالی خودش در قرآن مجید تفاوت این اثر و نتایج را بیان کرده و دربارة دو نتیجه متضاد قرآن مجید بر دل‌ها چنین فرموده است:
{ وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلا خَسَارًا (٨٢)}(اسراء / 82)
«و ما قرآنی را نازل می‌کنیم که برای مؤمنان سراسر شفا و رحمت است و به ستمگران چیزی به جز خسارتشان نمی‌افزاید».
{ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاءٌ وَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولَئِكَ يُنَادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ (٤٤)}(فصلت / 44)
«بگو: آن برای مؤمنان، هدایت و شفا است. و برای بی‌ایمان‌هایی که گوش‌هایشان سنگینی دارد سبب کوری و گمراهی است. آنان از دور صدا زده می‌شوند».
{ وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (١٢٤)وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ (١٢٥)} (توبه / 124-125)
«وقتی که سوره‌ای نازل می‌شود برخی از آنها می‌گویند: آیة نازل شده به ایمان چه کسی افزود؟ ایمان مؤمنان زیاد می‌شود و آنها خرسندند. اما کسانی که دل‌هایشان بیمار است به خباثت و پلیدیشان اضافه می‌شود و آنان در حالی که کافر هستند خواهند مرد».
{ إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلا الْفَاسِقِينَ (٢٦)}(بقره / 26)
«بدون تردید الله از آوردن مثال پشه یا چیزی کمتر از آن شرمنده نمی‌شود کسانی که ایمان آورده‌اند می‌دانند که حق از جانب پروردگارشان همین است. و کافران می‌گویند: منظور خدا از آوردن این مثال چیست؟ به وسیلة آن بسیاری از گمراه و بسیاری را هدایت می‌کند. البته کسی غیر از نافرمان‌ها را گمراه نمی‌کند».
در بعضی آیات اثر متفاوت قرآن را بر مؤمنان و کفار جداگانه‌ بیان کرده است. مثلاً درباره مؤمنان می‌فرماید:
{ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ (٢)الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (٣)}(بقره / 2-3)
«قرآن برای پرهیزگاران هدایت است. همان کسانی که به غیب باور دارند و به نماز پایبندی می‌کنند و مقداری از رزق دادة ما را خرج می‌کنند».
{ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (٢)}
 (انفال / 2)
«بعضی از ویژگی‌های مؤمنان این است که هنگامی که در حضورشان یادی از الله می‌شود لرزه به دل‌هایشان می‌افتد و وقتی که آیات الهی بر آنها خوانده می‌شود به ایمانشان افزوده می‌شود و همان‌ها هستند که اعتماد کامل بر پروردگارشان دارند».
{ اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (٢٣)} (زمر / 23)
«الله بهترین کلامی را که آیه‌هایش مشابه همدیگرند و بارها تکرار می‌شوند نازل کرده است. موی پوست کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند از آن، راست می‌شود. آنگاه جسم و جانشان نرم و به یاد الله راغب می‌شوند. این هدایت خداوندی است هر که را بخواهد با آن هدایت می‌دهد و هر که را خدا گمراه کند راهنمایی نخواهد داشت».
دربارة کفار می‌فرماید:
{ وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكَادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا (٧٢)} (حج / 72)
«و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده می شود در چهره‌های کافران بنگرید خشم و غضب اندرونی‌شان را خواهی دید. آنها می‌خواهند بر کسانی که آیات مان را می‌خوانند حمله کنند».
{ وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ (٤٥)}(زمر / 45)
«و هنگامی که تنها از الله سخن به میان می‌آید دل کسانی که آخرت را باور ندارند می‌گیرد».
{ وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ (١٢٧)} (توبه / 127)
«و وقتی که سوره‌ای فروفرستاده می‌شود برخی از آنان به برخی دیگر نگاه می‌کنند و می‌پرسند: آیا کسی شما را دارد می‌بیند؟ آنگاه برمی‌گردند، الله دل‌هایشان را برگردانیده است. زیرا که آنان ملتی نادان هستند».
اما قرآن مجید بر این اکتفا نکرده که فقط اثرپذیری و بهره‌گیری مؤمنان و عدم اثرپذیری و گمراهی کافران را بیان کند بلکه در کنار آن، از اعتقادات و اخلاق و رفتار و کردار هر دو گروه سخن گفته و یادآور شده است که چگونه این اوصاف متقابل در بروز نتایج دخالت دارند.
ما می‌توانیم در پرتو این اوصاف، شرایط استفاده از قرآن مجید و موانعی آن را مشخص نماییم، و بفهمیم که چه نوع اخلاق و صفات و چه نوع طرز تفکر و تربیت با قرآن مجید مناسبت دارند و در بهره‌گیری و استفاده از مؤثراند، و چه نوع آنها برای استفاده از قرآن مجید حجاب و مانع می‌باشند و با آن منافات دارند. و باعث می‌گردند تا انسان از تأثیرات اصلاحی و انقلابی قرآن محروم و بی‌بهره گردد، ما در صفحات آینده در همین زمینه به بحث می‌پردازیم.

موانع استفاده از قرآن مجید
قرآن مجید در آنجا که از محرومیت کفار بحث می‌کند، درباره هدایت و استفاده از قرآن مجید نیز عواملی را بیان می‌نماید. بدون تردید این عوامل در راه ایجاد انقلاب ایمانی و تحول معنوی و اصلاح اعتقادی موانع سختی به حساب می‌آیند. گذشته از کفار اگر این عوامل در خود مسلمانان نیز یافته شوند باعث نوعی محرومیت می‌گردند.
1- تکبر
بزرگترین سبب محرومی از برکات تعالیم انبیای کرام و پیروی آنان تکبر و عزت نفس کاذبانه و احساسات جاهلی می‌باشد. گاهی اینگونه تکبر مستقیماً مانع پذیرش حق می‌گردد زیرا انسان چنین می‌پندارند که در صورت پذیرش حق باید از مقام و قدرت دست بکشد، از موقعیت اجتماعی‌اش صرف نظر نماید و رسوم و عادات جاهلی را ترک کند. و از خیلی مزایا محروم شود به جای زندگی خودسرانه و آزاد باید یک زندگی قانونمند اختیار نماید. آری، بر بسیاری از مردمان تحمل چنین تحولی سخت و دشوار معلوم می‌شود. از این رو تکبرشان آنها را به انکار قرآن مجید وادار می‌کند.
آیات ذیل در همین خصوص بحث می‌کند.
{ سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ (١٤٦)}(اعراف / 146)
«کسانی را که به ناحق در زمین تکبر می‌ورزند از آیاتم برخواهم گردانید. اگر اینها هر نشانه‌ای را ببینند باز هم ایمان نمی‌‌آورند و اگر راه راستی را ببینند به عنوان راه برای خود برنمی‌گزینند و اگر راه گمراهی را ببینند به عنوان راه برمی‌گزینند. برای اینکه آنها آیه‌های ما را تکذیب کردند و از آنها غفلت ورزیدند».
{ وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (٧)يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (٨)}
 (جاثیه / 7-8)
«افسوس بر هر دروغگوی گنهکاری! آیه‌های الهی را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود و اما بر ضد و غرورش اصرار می‌ورزد گویا که نشنیده است. به چنین شخصی مژدة مبتلا شدن به عذابی دردناک را بده».
{ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ (٢٣)فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ يُؤْثَرُ (٢٤)إِنْ هَذَا إِلا قَوْلُ الْبَشَرِ (٢٥)}(مدثر / 23-25)
«سپس به پشت رفت مغرور شد. پس گفت: (قرآن) چیزی جز سحر و جادوی روایت شده از قدیمیان نیست. این کلام خدا نیست، کلام بشر است».
گاهی این طور می‌شود که عده‌ای از کفار بنابر وضعیت ظاهری پیامبران و فقر آنان خود را بالاتر از این تصور می‌کنند که از آنان پیروی نمایند لذا در مقابل تعلیمات و پیام‌های آنان راه انکار و استکبار را پیش گیرند مانند فرعون که می‌گفت:
{ أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلا يَكَادُ يُبِينُ (٥٢)فَلَوْلا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ (٥٣)} (زخرف / 52-53)
«من از کسی که عزت و قدرت بیانی ندارد به مراتب بهترم؛ پس چرا النگوهای طلایی به دستش نیست یا فرشتگان دسته‌جمعی همراهش نیامده‌اند؟».
و کفار قریش می‌گفتند:
{ وَقَالُوا لَوْلا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ (٣١)}(زخرف / 31)
«و گفتند. چرا این قرآن بر مردی بزرگ از اهالی دو شهر مکه و طائف فروفرستاده نشده است؟».
گاهی صرفاً بشر بودن پیامبران را برای خود عذر قرار می‌دادند.
{ ذَلِكَ بِأَنَّهُ كَانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوْا وَاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (٦)} (تغابن / 6)
«پیغمبران نشانه‌های روشنی را نزد آنان می‌آورند. آنها می‌گفتند: آیا بشری به ما راه می‌نماید؟ آنها کفر ورزیدند و روی برگردانیدند و خدا بی‌نیاز شد و خداوند بی‌نیاز ستوده است».
{ وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الأسْوَاقِ لَوْلا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا (٧)} (فرقان / 7)
«و می‌گویند: این، چگونه پیغمبری است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای همراه او نازل نشده است تا وظیفة پیغمبری را انجام دهد؟».
گاهی وضعیت اقتصادی و اجتماعی و نسبی پیروان پیامبر را برای خود عذر قرار می‌دادند.
{ فَقَالَ الْمَلأ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ (٢٧)}(هود / 27)
«سرداران کافر قومش گفتند: به نظر ما تو بشری مانند ما هستی و پیروانت را در نگاه اول می‌بینیم که از طبقات پایین جامعه هستند. و به نظر ما شما هیچ برتری بر ما ندارید بلکه شما از نظر ما دروغگو هستید».
گاهی صرفاً به این دلیل از پذیرش حق امتناع می‌کردند که دربارة خودشان بر این باور بودند آنها چون از طبقات بالای جامعه هستند پس باید چیز خوب نخست به سراغ آنها برود؛ پس هر چیزی که نخست به آنها نرسد در آن خیر و خوبی وجود ندارد.
{ وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كَانَ خَيْرًا مَا سَبَقُونَا إِلَيْهِ وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ (١١)} (احقاف / 11)
«کافران به مؤمنان می‌گویند: اگر دین، خیر و خوبی می‌داشت اینان پیشتر از ما به آن روی نمی‌آوردند. و وقتی که به آن رهیافت نشوند خواهند گفت: این همان دروغ قدیمی است».
آری، همین عوامل سبب شد که گروه مرفه آبادی‌ها و در تکذیب انبیا و مخالفت با آنان از دیگران سبقت می‌گرفت:
{ وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ (٣٤)}(سبأ / 34)
«هرگاه ترساننده‌ای به منطقه‌ای فرستادیم خوشگذران‌هایش گفتند: ما به چیزی که شما با آن فرستاده شده‌اید معتقد نیستیم».
{ وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا (١٢٣)}(انعام / 123)
«و اینگونه ما در هر منطقه‌ای مجرم‌های بزرگی قرار دادیم تا در آنجا به مکر و فریب مشغول شوند».
به هر حال تکبر به هر دلیلی که باشد و به هر مشکلی که ظهور کند مانع استفاده کامل از قرآن می‌گردد. بنابراین، شرط اساسی برای پذیرش تعالیم قرآن و اجرای احکام قرآن در زندگی و قبول کردن رهنمودهای پیامبر  صلی الله علیه و سلم  تواضع و فروتنی و تسلیم شدن در برابر حق می‌باشد.
{ فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (٦٥)} (نساء / 65)
«قسم به پروردگارت! تا وقتی که مردم در منازعات خود شما را حکم و داور قرار ندهند و رأی صادرة شما را بی‌هیچ آزردگی خاطر بلکه با خوشی نپذیرند مؤمن بشمار نخواهند آمد».

2- مجادله
بحث و جدال کردن بدون دلیل دربارة قرآن مجید، و رایزنی و حجت بازی در مقابل آن انسان را از هدایت قرآنی محروم می‌سازد و نشانگر نوعی تکبر پنهان در درون سینه‌ها است.
{إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}(مؤمن / 56)
«کسانی که بی‌آنکه دلیلی داشته باشند در آیه‌های خدا به بحث و جدل می‌پردازند در دل‌هایشان کبر وجود دارد. آنان هرگز به هدف خود نخواهند رسید. به خداوند پناه ببر. همانا او شنوا و بیناست».
{ وَالَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ (٥)}(سبأ / 5)
«برای کسانی که برای شکست ما در آیه‌هایمان می‌کوشند عذاب دردناکی به عنوان سزا داده خواهد شد».
{ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ (٣٥)}(مؤمن / 35)
«بحث و جدل کسانی که بی‌هیچ دلیلی در آیه‌های الهی مجادله می‌کنند از نظر خدا و مؤمنان بسیار ناپسند است و اینگونه خدا بر قلب هر متکبر سرکش مهر می‌زند».
{ وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً} (انعام / 112)
«و همچنین انسان‌ها و جن‌های شیطان صفتی را رو در روی هر پیغمبری قرار دادیم. آنها جهت فریب همدیگر سخنان فریبنده‌ای به گوش یکدیگر می‌خوانند».

3- دنیاپرستی و انکار آخرت
از میان عقاید کفریه عقیده انکار آخرت طوری است که انسان را از تأثیر قرآن مجید محروم می‌سازد. دلیلش این است که اساس پندهای قرآن و ترغیب و ترهیب آن بر اعتقاد به آخرت استوار است. قرآن مجید از عواقب اخروی می‌ترساند، به ثواب و نعمت‌های آخرت امیدوار می‌سازد، معلومات لازم را در زمینه سفر به آخرت مهیا می‌نماید و درباره منازل آخرت، اطلاعات دقیق و راهنمایی‌های لازم در اختیار انسان قرار می‌دهید به همین دلیل امیدواران آخرت در هیچ حالی نمی‌توانند از آن بی‌نیاز بشوند.
چنانکه می‌فرماید:
{  وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (٩٢)}(انعام / 92)
«و کسانی که به آخرت ایمان دارند به این کتاب نیز ایمان دارند و آنها بر نمازهایشان مداومت می‌کنند».
«اما آنان که منکر آخرت‌اند یا از نظر اعتقاد منکر نیستند ولی عملاً مادیگری و دنیاپرستی بر آنان غلبه کرده است تأثیر قرآن بر چنین کسانی یا هیچ یا خیلی اندک است».
{ وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا (٤٥)وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا (٤٦)}(اسراء / 45-46)
«هنگامی که قرآن می‌خوانی بین تو و بین کسانی که به آخرت ایمان ندارند حجابی را حایل می‌گردانیم و برای اینکه نتوانند بفهمند پرده‌ای بر دل‌هایشان می‌نهیم و گوش‌هایشان را سنگین می‌کنیم و وقتی که در قرآن، فقط پروردگارت را یاد می‌کنی پشت می‌کنند و می‌گریزند».
{ إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (١٠٤)}(نحل / 104)
«به درستی که خداوند کسانی را که به نشانی‌هایش ایمان ندارند هدایتشان نمی‌دهد و عذابی دردناک برایشان در نظر گرفته شده است».
{ فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ (٢٢)}(نحل / 22)
«دل کسانی که آخرت را باور ندارند انکار‌کننده است و آنان تکبر می‌ورزند».
{ فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (٢٩) ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ
عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى (٣٠)}(نجم29 / 30)
«از کسی که از یاد ما روی برگرداند و هدفش چیزی جز زندگی دنیا نباشد روی برگردان. علم و دانش آنها به همین منتهی می‌شود. همانا پروردگارت به حال کسی که از راه منحرف شده است و کسی که از هدایت یافته است بسیار داناست».
آری، غلبه مادیت بر عده‌ای چنین آنها را کودن و کوتاه‌اندیش می‌کند که عقل و فکرشان دربارة امور غیر مادی اصلاً کار نمی‌کند. لذا دست به انکار می‌زنند.
{ إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ (٧)}  (یونس / 7)
«همانا کسانی به دیدار ما علاقمند و مشتاق نیستند و راضی و مطمئن به زندگی دنیا هستند و بر آن بسنده می‌کنند و از نشانه‌های ما غفلت می‌ورزند».
{ بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ (٦٦)}(نمل / 66)
«بلکه فکر و اندیشة‌‌شان دربارة آخرت از کار افتاده است بلکه در شک و تردید به سر می‌برند بلکه کور از آخرت هستند».
یک وصف دیگری که مخصوص کفار نیست، و باعث محرومیت عموم می‌گردد استدلال کردن از آیات متشابهات برای اغراض خویش می‌باشد. عده‌ای می‌خواهند با تحریف و تأویل‌ مطلب خودخواه خود را از قرآن ثابت کنند و انسان‌های دیگر را نیز گمراه نمایند علت این امر همانا سوء نیت و زیغ قلب‌ها است.
{ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ (٧)}  (آل‌عمران / 7)
«او همان کسی است که کتاب را بر تو نازل کرده است. برخی از آیات آن محکم هستند و اصل کتاب همان‌ بخش است و برخی دیگر متشابهات هستند. کسانی که کج‌اندیش هستند برای به وجود آوردن فتنه و پی بردن به منظور اصلی به دنبال متشابهات می‌روند».





از کتاب: اصول و مبادی فهم قرآن، مؤلف: امام سید ابوالحسن علی ندوی‌ رحمه‌الله، مترجم : محمد قاسم قاسمی

 

ربُّ المشارق والمغارب

 



عبدالرؤوف مخلص هروی
استاد دانشکدهء شرعیات دانشگاه هرات افغانستان 

خدای سبحان در كتاب بزرگ خود می‌فرماید:
]رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ[
«پروردگار مشرق و مغرب» [شعرا/28]
]رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَینِ[
«پرودرگار مشرقین و مغربین» [الرحمن/17]
]رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ[
«پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها» [معارج/40]
ملاحظه می‌كنیم كه در آیهء اول، مشرق و مغرب به لفظ مفرد، در آیهء دوم به صیغهء تثنیه و در آیهء سوم به صیغهء جمع ذكر شده‌اند.
اكنون اگر ما هر یك از این آیات را فراخور حجم تفکّر عقلی بشر در هنگام نزول آن تفسیر كنیم، می‌بینیم كه:
1.                 در آیهء اول: مفهوم مشرق عبارت از جهت طلوع خورشید، و مفهوم مغرب جهت غروب آن است. پس هنگامی كه خدای سبحان می‌گوید: «پروردگار مشرق و مغرب»؛ دیگر در اینجا میان عقل بشر زمان بعثت و آیهء مباركه تعارضی پدیدار نمی‌شود.
بعد از آن، اگر از دید معاصران نزول قرآن به آیهء دوم یعنی: ]رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَینِ[  نگاه كنیم، ملاحظه می‌كنیم كه تفسیر آن در عصر نزول قرآن به دو معنی كاربرد دارد؛ یكی جهت شرق، و دیگری مكان معین طلوع‌گاه خورشید. به همین گونه «مغرب» نیز دارای دو معنی است: یكی جهت مغرب و دیگری مكان معین غروب گاه خورشید. یعنی اینکه از دیدگاه عقل بشر در عصر نزول قرآن، آیهء مباركه­یی كه (مشرقین و مغربین) را به لفظ تثنیه ذكر نموده، دو معنای جهات مشرق و مغرب و دو مكان معین طلوع و غروب خورشید را ـ هر دو ـ در خود جمع نموده است كه این تفسیر، همان برداشت متعارف از آیهء فوق در زمان نزول قرآن كریم می­باشد.
2.                 اما چون به ]رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ[ می‌رسیم، می‌بینیم كه تفسیر آن در وقت نزول آیهء مباركه این است كه: هر سرزمینی از خود طلوعگاه و غروبگاه مخصوصی دارد و خداوند ذوالجلال است كه فرمانفرمای همه این طلوعگاه‌ها و غروبگاه‌هاست.
ولی اگر از عصر نزول قرآن كریم گذر كرده و به این آیات از دیدگاه مفاهیم علمی معاصر نظر اندازیم، ملاحظه می­كنیم كه تفسیر معاصر این آیات، با تفسیر زمان نزول آنها اختلاف مفهومی پیدا می‌كند.
ابتدا از ]رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ[ آغاز می‌كنیم؛ آیهء كریمه در اینجا به معنی عام خود تفسیر می‌شود لیكن از این عمومیت كه بگذریم، می‌بینیم كه خدای متعال در این آیه، كلمهء «مشرق» را به كلمهء «مغرب» پیوسته گردانیده است. البته تفسیر دقیق علمی این تقارن این است كه در واقع امر، بدون مغرب، مشرقی وجود ندارد كه كرویت زمین این امر را حتمی می‌گرداند. یعنی در عین وقتی كه خورشید از یك جهت غروب می‌كند، در عین همان لحظه از جهت دیگر آن طلوع می‌نماید. بنا براین، وقتی خدای عزّوجلّ می‌گوید: «پروردگار مشرق و مغرب»؛ و نمی‌گوید: «پروردگار مشرق و پروردگار مغرب»، این دقیقاً بدان معنی است كه برای مغرب مفهوم جداگانه­یی از مشرق قائل نمی‌شود بلكه این دو را كاملاً با همدیگر پیوند می‌زند. پس معنی این تقارن دقیقاً این است كه طلوع و غروب هر دو در یك زمان انجام می‌گیرند. یعنی در عین زمان که خورشید در یك سرزمین غروب می‌كند، در قلمرو دیگری طلوع نموده است؛ تفسیر و دیدگاهی كه با برداشتهای عقلی بشر در هنگام نزول قرآن بیگانه است، چر اكه عقیدهء حاكم در عصر نزول قرآن این بود كه مشرق و مغرب، دو جهت كاملاً جداگانه­یی بوده و تماماً در مقابل همدیگر قرار دارند. پس ملاحظه می‌كنیم كه قرآن كریم در این آیه، معنایی را به اذهان بشر معاصر نزول خویش القا می‌كند كه تماماً با دیدگاه آنان همخوانی دارد در عین حالی كه با جدیدترین دستاوردهای دانش زمان ما نیز تفسیر می‌شود.
بعد از این، به آیهء كریمهء: ]رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَینِ[ می‌رسیم و از زاویهء علم جدید با این سؤال رو به رو می‌شویم كه چرا قرآن كریم در این آیه هر كدام از «مشرقین» و «مغربین» را بالاستقلال به صیغهء تثنیه ذكر كرده است و باز به علاوهء اینکه مشرقین و مغربین را به صیغهء تثنیه آورده، كلمهء «ربّ» را نیز در آغاز هر صیغه به طور جداگانه ذكر نموده است كه این امر، مفید استقلال و تباین آنهاست؟
در پاسخ باید گفت: اگر ما به كرهء زمین بنگریم می‌بینیم كه این كره در واقع به دو بخش تقسیم شده است، كه نیم آن روشن و نیمهء دیگر آن در عین زمان تاریك است. نیمهء روشن آن از خود طلوعگاه و غروبگاهی دارد، در حالی كه نیمهء تاریك آن در تاریكی دیجوری خود شناور است. و چون كره تماماً دور زند، باز نیمهء تاریك آن با خورشید رو به رو می‌شود در حالی­كه  نیمهء روشن آن در تاریكی مطلق فرو رفته است. بنابراین نیم كره‌یی كه تاریك بوده است، از خود مشرقی دارد. و نیم‌كره‌یی كه در روشنی به سر می‌برده است، در تاریكی شناور می‌گردد. بنابراین، زمین در عمومیت خود، دارای دو مشرق است؛ مشرقی كه خورشید از آن نیم كره را روشن می‌كند و مغربی در عین حال. و وقتی كره تماماً دور می‌خورد و نیم كرهء دیگر آن می‌آید، باز این نیمه از خود مشرق و مغرب جداگانه­یی دارد. به این ترتیب، آیهء: ]رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَینِ[ به ما می‌گوید كه نیم كره‌یی كه در تاریكی شناور است، دارای مشرق و مغربی نیست در عین حالی كه نیمهء روشن آن را مشرق و مغربی است. و چون و ضع منعكس شود، این نیمهء دیگر صاحب مشرق و مغرب می‌شود در حالی كه نیمهء اول، باز مشرق و مغرب خود را از دست می‌دهد. پس با این حساب است كه كرهء زمین، در عمومیت خود، دارای دو مشرق و دو مغرب جداگانه می‌باشد.
وچون به : ]رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ[ می‌رسیم، می‌بینیم كه با تقدم حاصله در علم نجوم، این حقیقت دیگر روشن می‌باشد كه ما در هیچ كشوری از كشورهای جهان، مشرق و مغرب واحدی نداریم بلكه این مشارق و مغارب متعدد و بی شمار اند كه در هر جایی از زمین وجود دارند؛ زیرا در واقع امر، زاویهء طلوع در مكانهای مختلف تغییر می‌كند. و به همین ترتیب زاویهء غروب نیز؛ اما حسّ انسان ظاهراً این امر را درك نمی‌كند. در حالی كه اگر ما به كرهء زمین بنگریم، در می‌یابیم كه در هر جزئی از یك ثانیه، مشرقی است كه خورشید در آن بر شهری طلوع می‌كند در عین حال كه از شهری دیگر غروب نموده است. یعنی در واقع ما برای هر منطقه از جهان، میلیونها مشرق و مغرب داشته و به طور قطع می‌دانیم كه مشرق و مغرب حتی در یك كشور واحد هم، در ایام یك سال دو بار تكرار نمی‌شود  و خورشید هرگز بر یك شهر از عین مكانی كه دیروز از آن طلوع نموده، طلوع نمی‌كند. هرچند جهت طلوع نیز یكی است اما مسلماً زاویهء آن در هر روز فرق می‌كند؛ و همچنین است غروب. همین اختلاف البته، در فصول مختلفهء سال نیز حاكم می باشد. یعنی طلوع خورشید در زمستان، با طلوع آن در بهار و خزان متفاوت است. و چنین چیزی ممكن نیست مگر اینکه زمین در هر سال یك بار بر محور خورشید حركت دورانی داشته باشد. در واقع همین حركت است كه برای هر روز، مشرق و مغرب جداگانه، یا زاویه‌های طلوع و غروب جداگانه، بلكه حتی وقت‌های جداگانه و مختلف ایجاد می‌كند؛ به طوری كه وقت هر روز با وقت روز دیگر تفاوت دارد.
 به جای اینکه برای اثبات این حقیقت به پیچید‌گی های علم نجوم وارد شویم، بهترین مثال برای ما همین روزهء ماه رمضان است. ملاحظه می‌كنیم كه ما در ماه مبارك رمضان، در افطار هر روز، مغرب جداگانه‌یی از روز دیگر داریم. و همچنین در خودداری از اكل و شرب، طلوع دیگری غیر از طلوع روز قبل. اوقات نماز نیز در هر روز نسبت به روز دیگر فرق می‌كند كه اینها همه تابع حركت زمین بر محور خورشید است.
دقیقاً در اینجاست كه ما به عمق مفهوم علمی آیهء كریمهء ]رَبُّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ[ آشنا می‌شویم و در برابر اعجاز علمی این سه آیهء مباركه كه با سه گونه تعبیر از یك حقیقت كه همانا طلوع و غروب خورشید است، نازل گردیده اند و هر یك از نظر علمی در نهایت دقّت قرار دارند، خیره می‌مانیم.
شیخ محمد متولی الشعراوی كه مبحث فوق را در كتاب خود: «معجزة القرآن الكریم» بازنموده است، بعد از تبیین این حقیقت می‌گوید:
«من می‌خواهم در اینجا روی این نكته تأكید نمایم كه داده‌های قرآن در آیهء اوّل، یعنی: ]رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ[، داده‌های آن در آیهء دوم یعنی: ]رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَینِ[ را ملغی و بی اعتبار قرار نداده است. و باز داده‌های این هر دو آیه، عطا و بخشش آن در آیهء سوم، یعنی: ]رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ[ را مخدوش نگردانیده است بلكه هر آیه در جای خود، عطا و دهشی مستفیض و عظیم را برای بشریت ارمغان می‌كند.
حتی تقدم علمیی‌ كه بسیاری از مفاهیم متعارف و دیگاه‌های سنتی در عرصهء علوم هستی شناسی را تغییر داده است، هر گز نتوانسته معنی این آیات را تغییر دهد بلكه تماماً با آنها همآهنگ گردیده است. او می افزاید: در اینجا سخنی را به خاطر می‌آورم كه در یكی از نسخ خطی قدیمی خوانده بودم. نویسندهء این مخطوطه می‌گوید: «ای زمان! كه در تو هست همهء زمانها!» معنای این سخن این است كه «زمان» در كائنات یك امر نسبی است. مثلاً وقتی من در اینجا در محلهء «الحسین» قاهره نماز ظهر را ادا می‌كنم، مردمی دیگر در بعضی از جاهای دیگر دنیا در عین زمان نماز عصر را برگزار می‌نمایند، جمعی دیگر در یك جای سوم نماز مغرب را. جمعی چهارم در جای دیگری نماز عشا را و جمعی پنجم در جایی دیگر، نماز صبح را. یعنی اینکه در روی زمین در یك وقت واحد، جهت ادای نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا و بامداد، برای خدای عزّوجلّ اذان و اقامه خوانده می‌شود و از این روی، در تمام اوقات و لحظات زمان، ذكر و نیایش حق­تعالی جاری است».
این فقط سه آیه از آیات قرآن كریم است كه مرزهای زمان را درنوردیده و با تقدم علمی بشر، دقّت در تعابیر و معانی آن روشن گردیده است به طوری كه این آیات در هنگام نزول قرآن عطا و بخششی داشته اند، امروز عطای دیگری دارند و ای چه بسا كه در زمانهای آینده و بعد از تقدم بیشتر علم، باز بخششها و دریافتهای مجدد دیگری داشته باشند؛ از آن رو كه عطایای قرآن همیشه متجدّد و متطوّر می‌باشد.
اعجاز قرآن كریم درا ینجا این است كه برای هر عصر و هر نسل، عطایای خاص خود را داراست و نیاز هر عقل را نیز، مطابق ظرف و محمل آن برآورده می‌كند بدون آنکه این كار، با حقیقت علمیی در تناقض باشد و یا با حقایق هستی در تصادم. تصادم حقایق هستی با حقایق قرآن از آن رو منتفی است كه فاعل در حقیقت خدای متعال است، خالق نیز هم اوست و گوینده نیز خود او می­باشد. و این، خود یكی از نواحی اختلاف قرآن كریم در معجزاتش با كتب آسمانی دیگر است؛ امری كه شیخ شعراوی در ابواب دیگر كتابش از آن به تفصیل سخن گفته و ما را در این رساله مجال بازكردن بیشتر آن نیست.

به نقل از: تجلی قرآن در  عصر علم  (نگاهی تطبیقی به اعجاز علمی قرآن کریم در پرتو علوم جدید)، عبدالرؤوف مخلص هروی استاد دانشکدهء شرعیات دانشگاه هرات افغانستان

نماز و نیایش درد مریض را کاهش داده و او را بر بهبودی یاری می‌نماید




در دانشگاهی از دانشگاه‌های آمریکا تحقیقی پیرامون اثر نماز و نیایش در کاهش دردها به انجام رسید، این تحقیق تأکید می‌نماید، بر اینکه نماز و نیایش از دردی که بیمار احساس می‌کند می‌کاهد.
ورودی‌ها و باب‌هایی برای درد وجود دارد، و از طریق عصب پیام درد به نخاع شوکی و به مغز می‌رسد.
فشار و حالت‌های درونی از طریق ورودی‌ها بر مریض غلبه می‌یابند، چنانچه مریض مؤمن و راضی به قضا و قدر الهی باشد، این درب‌ها بسته می‌شود، جز مقدار درد اندکی به مغز نمی‌رسد، تجربه نشان داده است، آنکه از ایمان قوی بهره‌مند باشد، دردهای جسمانی ناشی از برخی امراض را کمتر احساس می‌نماید، زیرا ورودی‌های درد نزد وی بسته شده است، واین تحقیق [دانشگاه آمریکا] بر حقانیت این مطلب تأکید می‌ورزد، که معالجه از طریق نماز و نیایش دردهایی، را که بیمار در حالت عادی احساس می‌نماید کاهش می‌دهد.
نکته دیگر اینکه پنجاه و هفت درصد از کسانی که در این آزمایش شرکت کرده‌اند از طریق نماز و دعا بسیار تحت‌تأثیر قرار گرفته‌اند و پیامبر اسلام(ص) دست شریف خود را بر مکان درد می‌گذاشت و دعا می‌کرد، از ابن عباس(رض) روایت گردیده است که پیامبر بر هر مریض که وارد می‌شد، او را عیادت نموده می‌فرمود : «چیزی نیست انشاءالله پاکیزه باشی»[1] بر مبنای برخی تجربه‌ها که انجام شده است، چون انسان صاحب شوکت و تفوایی بر محل درد دست بگذارد، نتایج مثبت آن مشاهده گردیده است، و پیامبر آنرا انجام داده است و ما را به انجام آن دستور نموده است، به خاطر اینکه تحقیق جنبه علمی داشته باشد، مسائل توهمی و بی‌مفهوم که هیچ‌گونه اثربخشی نداشتند، در کنار تحقیق آزمایشی نمودند مثلاً آب مقطر را به بیمار بنوشاند، و به او وانمود کردند که در آن بهبودی است، و مریض با خیالات و اوهامی که وی را در بر گرفته شفاء نیافت، ولی با نماز و نیایش و گذاشتن دست بر مکان درد، همراه با دعا و نماز متأثر خواهد گردید.
هدف این نیست که ما نماز بخوانیم  تا بهبود یابیم، نماز عبادت و واجب الهی است، و چون با خداوند ارتباط پیدا می‌نماییم دردها بسیار سبک گشته و دستگاه مصونیت هم تقویت می‌گردد، و در تقویت دستگاه مصونیت بر عوامل بیماری غالب می‌شویم، زیرا مبارزه با بیماری‌های ویروسی و سرطانی به عهده دستگاه مصونیت می‌باشد.
در همین زمینه اکتشافی را که در یک جایگاه علمی انجام پذیرفته است نقل می‌نماییم، اینکه یکی از دانشگاه‌های بزرگ به انجام تحقیقی پرداخته، و تأکید می‌ورزد که نماز و درمان روحی می‌تواند دردی را که بیمار احساس می‌نماید، بکاهد و بلافاصله وی را بهبود بخشند، و این حالت عالی درونی است، که بر شفاء و کاهش دردها کمک می‌نمایند، و این حالت از دو حال خارج نیست، یا اینکه حالت وهم و گمان است، و یا حالت ایمان و یقین می‌باشد، مثلاً ورق بهاداری (چک) اما تقلبی به صد میلیون تومان به فردی داده می‌شود، و او نمی‌داند که جعلی است، حالات درونی وی بالا رفته و احساس می‌کند که ثروتمند بزرگی است، ولیکن حالت درست و واقعی نیست، و تحقیق اشاره نموده به اینکه حالت درونی مرتفع با  کاهش دردها و تعجیل بهبودی ارتباط دارد، ولیکن این حالت گاهی به سبب ایمان و تسلیم شدن در برابر دستور و اتصال به خداوند می‌باشد، پس این حالت پاک و برجسته می‌باشد، و گاهی این حالت وهمی و بی‌اساس می‌باشد، و آنهم دارای اثر می‌باشد، لذا گفته‌اند علم داور حال و وضعیت می‌باشد، هر اندازه دانشت پربار و متین باشد، حال خود را با آن استوار ساخته‌اید.
با این توضیح خواستم بیان نمایم که تحقیق مربوط به حالت عالیه‌ای است، که به سبب ایمان به خداوند و استقامت بر امر او و پیوند با او به وجود می‌آید. و چه بسا به سبب دیگری باشد که موردنظر ما نیست.
خواستم این تحقیقات و تجارب را در اختیار شما بگذارم تا تأکید نمایم که شما هرگاه با خداوند پیوند یابید به هر چیزی اتصال و نائل گشته‌اید، و در اثر قدسی روایت شده است : «ای فرزند آدم مرا طلب کنید مرا می‌یابید، هرگاه مرا یافتید همه چیز را یافته‌اید، و اگر از تو جدا شوم، همه چیز از تو جدا گشته است، و من نزد تو از هر چیزی محبوب‌تر می‌باشم.[2]
پروردگارا هر کسی تو را یافت چه کمبودی دارد؟ هر کسی تو را نداشت چه چیزی را یافته است؟ و هرگاه خداوند با تو باشد پس چه کسی علیه شماست؟ و هرگاه خداوند علیه شما باشد، پس چه کسی با شماست؟



زیرنویس:
[1]- بخاری (3420).
[2]- تفسیر ابن کثیر (2/202).
 

نویسنده : استاد دکتر محمد راتب نابلسی
مترجمان: محمد آزاد شافعي، عبدالباسط عيسى زاده

 

صفاتی که به فهم قرآن و استفاده از آن کمک می‌کنند



 
مؤلف: امام سید ابوالحسن علی ندوی‌ رحمه‌الله،
مترجم : محمد قاسم قاسمی

 

1- طلب
نخستین شرط برای بهره‌گیری از قرآن مجید این است که در درون انسان طلب وجود داشته باشد. کسی که طلب ندارد قرآن چگونه بر او اثر می‌گذارد. سنت الهی این است که بر اساس طلب عطا می‌فرماید. طلب نزد الله خیلی ارزش دارد. عدم رضایت بر وضعیت کنونی و عدم قناعت و تلاش برای اصلاح حال و جستجوی راه بهتر نخستین قدم به سوی سعادت است، پس اول انابت است و بعد از آن تغییر حال:
{ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ (٢٧)} (رعد / 27)
{ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ (١٣)}(شوری / 13)
«خدا کسی را که به سوی او رجوع داشته هدایت می‌نماید».
{ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ (١١)} (رعد / 11)
«همانا خداوند حالت هیچ قومی را تا وقتی که خودشان تغییر ندهند تغییر نمی‌دهد».
{ فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوْا وَاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (٦)}(تغابن / 6)
«آنان نپذیرفتند و روی برگردانیدند و خدا استغنا ورزید. و همانا خدا مستغنی و شایسته ستایش است».
{ يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (١٥)}(فاطر / 15)
«ای مردم، شما محتاج خدا هستید و خدا مستغنی و سزاوار حمد است».
آنهایی که طلب دین ندارند و در ندای دین جاذبه‌ای احساس نمی‌کنند قرآن مجید دربارة آنان می‌فرماید:
{ أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ كَانُوا لا يَعْقِلُونَ (٤٢)}(یونس / 42)
«آیا تو می‌توانی به کران بشنوانی گرچه نفهمند؟!».
{ أَفَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُوا لا يُبْصِرُونَ (٤٣)}(یونس / 43)
«آیا تو می‌توانی به نابینایان راه بنمایی ولو اینکه نبینند؟!».
{ إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ (٨٠)وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (٨١)}(نمل / 80-81)
«بدون تردید تو نمی‌توانی دعوتت را به مرده‌دلان و کران بشنوانی در حالی که به حق پشت کرده می‌گریزند. و تو نمی‌توانی کوردلان را از انحرافشان بازداشته و به راه بیاوری. تو فقط به کسانی می‌توانی بشنوانی که به نشانه‌های ما ایمان داشته باشند همین‌ها فرمانبرداران واقعی هستند».

2- استماع و اتباع
قرآن مجید در هر حال صحیفه و کتاب هدایت است نخستین وسیله برای استفاده از آن این است که انسان آن را به دقت گوش کند. بدیهی است کسی که از ابتدا حاضر به شنیدن آن نیست چگونه می‌تواند مراحل بعدی را طی نماید؟
{ فَبَشِّرْ عِبَادِي (١٧) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الألْبَابِ (١٨)} (زمر / 18)
«به بندگانی که به سخنان گوش فرامی‌دهند و آنگاه از بهترینش پیروی می‌کنند مژده بده. هدایت‌یافتگان از جانب خدا و صاحبان عقل و خرد همین‌ها هستند».
البته باید بدانیم که تنها گوش کردن با دقت کافی نیست بلکه آنچه مربوط به عمل است باید به آن عمل کرد. علم بدون عمل نوعی سرگرمی فکری است به همین دلیل دلیل از استماع، به اتباع تأکید شده است.

3- خوف خدا
اساس تعلیمات قرآن بر یاد خدا و خشیت از وی استوار است. هر کسی که دلش کاملاً از خوف خدا خالی است و گرفتن نام الله برایش جاذبه‌ای ندارد. چنین شخصی در واقع از حاسّه دین محروم است. و مسلماً وقتی کسی دارای کمبود حاسه‌ای باشد محسوسات مربوط به آن را نیز نمی‌تواند درک نماید.
آری، قرآن مجید برای کسانی مفید و مؤثر است که بر دل‌هایشان نام الله اثر بگذارد و در خاکستر وجودشان اخگری فروزان نهفته باشد. اما کسانی که اجاق دل‌هایشان کاملاً دچار خمود و سردی گشته است آنها گرچه قرآن را گوش می‌کنند اما در وجودشان حرارتی به وجود نمی‌آید:
{ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ (٤٥)}(ق / 45)
«به وسیلة قرآن به کسی که از وعیدم می‌ترسد تذکر بده».
{ إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ (١١)}(یس / 11)
«تو فقط کسی را می‌توانی بترسانی که از قرآن پیروی کند و نادیده از خدا بترسد».
{ سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشَى (١٠)}(اعلی / 10)
«به زودی کسی که دلش مملو از خشیت الهی است نصیحت حاصل خواهد کرد».
{ فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ (٢٢)}(زمر / 22)
«هلاکت باد بر آن دل‌هایی که از عدم ذکر خدا سخت شده‌اند».

4- ایمان به غیب
بخش بزرگ و مهمی از دین آن است که از محدود حواس پنجگانه و قلمرو عقل خارج می‌باشد. این بخش مشتمل بر حقایقی است که انسان نمی‌تواند آن را با حواس ظاهر ادراک نماید، زیرا این حقایق نه قابل رؤیت و لمس می‌باشند و نه بوییده و چشیده می‌شوند و نه در دایره عقل قرار دارند، چرا که کار عقل فقط این است که از طریق محسوسات و معلومات و تجربیات به اشیای غیر محسوس و غیر معلوم برسد، مسلماً آنچه در قلمرو حواس و تجربیات نباشد، و امکان قیاس در آن موجود نباشد آنجا عقل نمی‌تواند کاری انجام دهد[1].
باید دانست که صفات الهی، وحی، فرشتگان، آخرت، جنت و دوزخ همه اینها اموری هستند که بر خلاف عقل نیستند البته ماوراء عقل هستند، در واقع همه اینها از امور غیب می‌باشند[2].
اعتماد کردن به انبیا درباره آنها و باور نمودن آنچه آنان می‌گویند لازم است و همین اعتماد کردن و باور نمودن ایمان بالغیب نام دارد. کسانی که بر یقین و اعتقاد خویش، پایبند مادیات و محسوسات هستند و آنچه مطابق عقل و قیاسشان نباشد آن را انکار می‌نمایند. در واقع از حقیقت دین بی‌خبر‌ اند و ورودشان به حوزه دین خیلی مشکل است چنین افرادی نمی‌توانند از قرآن بهره‌مند گردند. و در هر قدم با مشکلات روبرو می‌شوند.
اما افرادی که حواس پرت نیستند و دایره ممکنات را خیلی گسترده می‌پندارند، همه چیز را در موجودات و محسوسات منحصر نمی‌دانند، اینگونه افراد در واقع به حقیقت دین پی برده‌اند سرچشمه علم صحیح و قطعی برای آنان فقط وحی الهی است.
آنان به خبرهای پیامبران و تعلیمشان کاملاً اعتماد دارند. و برایشان در این خصوص هیچ مشکلی وجود ندارد، دین برای آنها یک واقعیت روشن و قرآن سراسر هدایت است.
{ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ (٢)الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ (٣)} (بقره / 2-3)
«قرآن پرهیزگارانی را که به غیب ایمان می‌آورند هدایت می‌نماید».
{ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلا الْفَاسِقِينَ (٢٦)} (بقره / 26)
«کسانی که ایمان آورده‌اند می‌دانند که قرآن حق است و از جانب پروردگارشان فرودآمده است، و اما کافران می‌گویند: منظور خدا از ذکر این مثال چیست؟ خدا به وسیلة آن بسیاری را گمراه و بسیاری را هدایت می‌کند. البته فقط نافرمان‌ها را گمراه می‌گرداند».
اشخاصی که تحت تأثیر مادی‌گرایی و حواس‌زدگی، قرار گرفته‌اند و باز هم می‌کوشند بدون ایمان بالغیب گره از اسرار طبیعت بگشایند مثالشان مانند کسی است که بدون نردبان (زینه) می‌خواهد به بالا برود یا بدون پر می‌خواهد در آسمان پرواز نماید چنین شخصی هر قدر تلاش کند به بالا صعود نماید، سنگینی و مادیتش او را به پایین سقوط می‌دهد.
قرآن مجید خیلی جالب حالت چنین فردی را به تصویر کشیده است:
{ فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإسْلامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ (١٢٥)} (انعام / 125)
«خداوند هر کسی را بخواهد هدایتش دهد سینه‌اش را باز می‌کند و هر کس را بخواهد گمراه بکند سینه‌اش را تنگ می‌گرداند گویا به دشواری می‌خواهد به بالا برود. الله تعالی اینگونه کسانی را که نمی‌خواهند ایمان بیاورند به پلیدی سوق می‌دهد».

5- تدبر
یکی از شرط‌های استفاده از قرآن مجید تدبر است، و خود قرآن در جاهای متعددی به تدبر فراخوانده است، و مؤمنانی را که قرآن را به تدبر می‌خوانند و همچون کور و کر رد نمی‌شوند مورد ستایش قرار داده است:
{ وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا (٧٣)}(فرقان / 73)
«و کسانی هستند که هنگامی که به وسیلة نشانه‌ها و سخنان پروردگارشان تذکر داده می‌شوند کورکورانه تن درنمی‌دهند».
{ أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (٢٤)}(محمد / 24)
«آیا در قرآن نمی‌اندیشند یا بر دل‌هایشان قفل زده شده است».
{ أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا (٨٢)}(نساء / 82)
«آیا در قرآن نمی‌اندیشند؟ اگر از طرف کسی غیر از خدا می‌بود به تفاوت‌های زیادی در آن می‌بردند».

6- مجاهده
برای فهم قرآن مجید و تدبر در معانی آن مجاهده و مشقت لازم است قرآن مجید مانند کتاب‌های انسانی نیست که انسان بتواند فقط به کمک علم و تیزهوشی‌اش به هدف و منظور نویسنده‌اش پی ببرد.
انسان برای اینکه به منظور کلام الهی پی ببرد به کمک و رضای الهی نیازمند است هنگامی که انسان زحمت می‌کشد و به تطهیر اخلاق و تزکیه نفس می‌پردازد، رحمت الهی به سوی او متوجه می‌شود و خداوند متعال سینه‌اش را برای کتاب خود باز می‌کند و به او فهم عنایت می‌فرماید. از آنجایی که قرآن خیلی دارای لطافت است بنابراین انسان هر قدر از تراکم مادیت به دور باشد به همان نسبت ارتباط و مناسبتش با قرآن مجید افزایش می‌یابد و جمال و زیبای قرآن بدون پرده برایش هویدا می‌گردد.
{ وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (٦٩)}(عنکبوت / 69)
«و به کسانی که برای ما می‌کوشند راه‌های خود را نشان خواهیم داد و به درستی خداوند با نیکوکاران است».
ثانیاً: اینکه هرگاه انسان برای یک هدف خوب متحمل زحمت می‌گردد و در راه آن رنج و سختی می‌بیند و قربانی می‌دهد بالاخره به هدف می‌رسد و به حلاوت‌ها و شیرینی‌ها دست می‌یابد.
ثالثاً: اینکه اغلب قرآن مجید به عمل تعلق دارد. و صرفاً با بحث و نظر فهمیده نمی‌شود البته علم الفاظ و معانی آن بدست می‌آید اما تحقیق واقعی مفاهیم آن و مشاهده ثمراتش بدون عمل و تجربه حاصل نمی‌گردد. در واقع امتیاز بزرگ صحابه کرامy در زمینه فهم قرآن مجید در همین زمینه بود.

7- ادب و تعظیم
برای استفاده از قرآن مجید جهت تغذیه روح و قلب و تزکیه نفس این واقعیت همواره باید مدنظر باشد که قرآن مجید صرفاً دفتری از معلومات یا مجموعه‌ای از ضوابط و قوانین محض نیست که فقط به خواندن و یاد گرفتن آن اکتفا می‌شود. بلکه این کتاب در واقع کلام احکم الحاکمین و سلطان السلاطین می‌باشد، کلام پروردگاری است که با صفات جلال و جمال و عطا و نوال متصف می‌باشد.
{ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (٢٣)}(حشر / 23)
«اوست خدايى كه معبود [راستينى‏] جز او نيست. پادشاه پاك سالم [از هر عيب‏] ايمنى دهنده نگهبان پيروزمند جبّار متكبّر. خداوند از آنچه شرك مى‏آورند پاك است».
{ لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (٢١)} (حشر / 21)
«اگر ما این قرآن را بر کوهی فرودمی‌آوردیم تو می‌دیدی که چگونه کوه از ترس خدا می‌لرزید و شکاف برمی‌داشت و فرومی‌ریخت. ما این سخنان را به مردم بیان می‌کنیم باشد که به فکر فروروند».
در جایی دیگر می‌فرماید:
{ فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ (١٣)مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (١٤)بِأَيْدِي سَفَرَةٍ (١٥)كِرَامٍ بَرَرَةٍ (١٦)} (عبس / 13-16)
«در ورقه‌هایی قابل احترام نوشته شده است؛ در جایی بلند گذاشته شده است؛ پاک است؛ به دست نویسندگانی است که بزرگوار و نیکوکار هستند».
در جایی دیگر می‌فرماید:
{ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ (٧٧)فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ (٧٨)لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ (٧٩)}(واقعه / 77-79)
«همانا این، قرآن کریم است در کتابی نوشته است. فقط پاکان می‌توانند به آن دست بزنند».
نتیجة طبیعی مطالب بالا این است: آنان که با قرآن مجید مناسبت دارند، و به عظمت و بزرگی نازل‌کننده‌اش معتقد می‌باشند قرآن مجید قطعاً بر آنان تأثیر خواهد گذاشت چنانکه می‌فرماید:
{ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (٢)}(انفال / 2)
«و وقتی که آیاتش بر آنان خوانده می‌شود ایمانشان فزونی می‌یابد و بر پروردگارشان اعتماد دارند».
در جایی دیگر فرموده است:
{ اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (٢٣)} (زمر / 23)
«الله بهترین کلام را، کتابی را که اجزایش همرنگ هستند و مضامین آن به دفعات تکرار شده‌اند فرود آورده است. از شنیدنش موی بدن کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند سیخ سیخ می‌شود و آنگاه جسم و جانشان نرم شده و به ذکر الله رغبت پیدا می‌کنند. این هدایت خداوندی است که به وسیله آن هر کس را بخواهد به راه می‌آورد و هر کس را خدا گمراه کند راهنمایی نخواهد داشت».
درباره چنین تلاوت‌کنندگانی می‌فرماید:
{ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (١٢١)}(بقره / 121)
«کسانی که ما به آنان کتاب دادیم کتاب را آنچنان که حقش است تلاوت می‌کنند. آنان از صمیم دل به آن باور دارند و هر کس بدان کفر ورزد از زمره زیانکاران خواهد بود».
یعنی: کلام الهی را با چنان تعظیم و بزرگداشت و عشق و علاقه‌ای می‌خوانند که معمولاً کلام یک پادشاه و یا یک دوست محبوب خوانده می‌شود. در این خصوص مطالعه دو چیز خیلی مفید است که باید به آن اهتمام ورزید.
اولاً: مطالعه احادیث صحیحی که درباره فضیلت قرآن مجید وارد شده است[3].
ثانیاً: مطالعه کتاب‌هایی که در آن شرح حال صحابه و تابعین و ائمه، مجتهدین و فقها و محدثین و علما و عارفان و اولیاء الله ذکر شده، و حکایات عشق و علاقه و ادب و تعظیم‌شان نسبت به قرآن مجید و کیفیت احساسات آنان هنگام تلاوت بیان گردیده است.
بدون شک مطالعه چنین مطالبی در وجود انسان شور و شوق ایجاد می‌نماید و دل‌ها را متأثر می‌نماید و دیدگان را بینا می‌سازد.


زیرنویس:
[1]- مراجعه شود به کتاب مذهب و تمدن از مؤلف، ص 14-20.
[2]- «الغیب ما غاب عن الحس والعقل غیبة کاملة بحیث لا یدرک بواحد منه بطریق البداهة» (تفسیر أبوالسعود).
[3]- مطالعه فضایل قرآن، تألیف شیخ الحدیث مولانا محمد زکریا رحمه‌الله در این خصوص خیلی مفید است.





از کتاب: اصول و مبادی فهم قرآن، مؤلف: امام سید ابوالحسن علی ندوی‌ رحمه‌الله، مترجم : محمد قاسم قاسمی