‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-صیغه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-صیغه. نمایش همه پست‌ها

آیا ازدواج مسیار در نزد اهل سنت همان صیغه شیعه هاست؟


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
تهمت شیعه:اهل سنت نیز مجبور شده اند حقانیت قانون متعه را بپذیرند ولی نامش را ازدواج مسیار گذاشته اند در ازدواج مسیار  زن نفقه و مسکن نمیخواهد و مرد سرزده و تند و میرود خانه زن و آمیزش میکند و  بر میگردد و چون این کا در نزدشان ننگ است زنها شرط طلاق میگذارند تا هر وقت خواستند از مرد جدا شوند یعنی این نوعی ازدواج موقت است.

پاسخ اهل سنت:
نكاح «مسیار» یكی از اشكال ازدواج دائم ‌است، كه فرقش با ازدواج عادی در این است که  در آن زن از حق نفقه و مسكن  و حق شب خود صرف‌نظر می‌كند و شوهر هرگاه خواست به دیدار او می‌رود؛
این ازدواج سابق نبوده زیرا سابقا مردها دو زن میگرفتند و زن کم بود، پس هیچ زنی  در ابتداء ازدواج به این شرط تن نمیداده مگر زنی که بیماریی داشته که خودش میدانسته بدرد زناشویی نمیخورد.
اما حالا چون مرد ها  از ترس های واهی زن دوم نمگیرند، این خرابی در دین، خرابی دوم را سبب شده، یعنی   بعضی از  زنان پاکدامن اما بیچاره، تن به این شرط خفت بار میدهند، و این شروط  در شریعت گنجایش دارد اما با روح ازدواج مخالف است برای همین بعضی از علماء آنرا حرام اعلام نموده اند مثل شیخ آلبانی اما بقیه میگویند که مادام زن خودش با اختیار خودش از حقوقی صرفنظر میکند دیگران چه حقی دارند که کاسه داغتر از آش شوند؟

و اول گفتیم که این خلل برای این پیش آمد که مردها زن دوم نمیگیرند و بعضی از مازاد زنان پاکدامن شوهر نیافته دیگر؛ راهی بنظرشان نرسید غیر از اینکه تنازل کنند و  امتیاز بدهند و  به کم قانع شوند  اما در این ازدواج زن فقط حق دارد چیزی را ببخشد که مالکش است مثلا نمیتواند حق ارث را ببخشد چون به دستش نیامده و ماهی در آب و مرغ در هوا فروخته نمیشود و ارث بعد از مرگ شوهر است که بدست زن میرسد مال بدست نیامده بخشیده نمیشود پس  با همه سهل انگاری این متعه نیست، و ارث زن و مرد را بهم وصل میکند و دشمن مال هم نیستند برخلاف متعه که ارثی در بین نیست.

و ایضا  چیز های دیگری غیر از ارث در ازدواج موقت نیست اما درازدواج مسیار هست  که چند تا را بر میشماریم:
1–محدودیت تا فقط 4 زن، در حالیکه در صیغه محدودیتی نیست  1000 تا هم گرفتی بگیر!!!!!!!!
2–در ازدواج مسیار شاهدان لازم است صیغه شاهد ندارد!
3- در ازدواج مسیار اعلان نمودن عروسی  لازم است صیغه اعلان  ندارد!

4- در نزد ما «نكاح به شرط طلاق» حرام است صیغه اصلا طلاق ندارد قراداد تجارتی است
5 - و حتی خیلی از علما «نكاح به نیت طلاق در دل » را حرام اعلان می شمارند   و گفتیم که  شیعه اصلا در صیغه طلاق ندارد, تا دل داشته باشد این قرار داد است.
6 -در ازدواج مسیار  زن در صورت فوت شوهر یا طلاق یا خلع  طبق قانون قرآن عده نگه میدارد ،و اما عده زن صیغه ای  شیعه ها نصف آنچیزی است که قرآن نوشته.
7- در نكاح مسیار نسب  بچه متولد شده  خود بخود  ثابت است و ثبوت لازم ندارد ولی در ازدواج موقت باید نسب ثابت شود!!
8 -در ازدواج مسیار زن حق نفقه و مسكن  و عدالت در تقسیم شب دارد  این حق در اصل و اساس برای او ثابت است, اما او با اختیار خودش این حق را میبخشد در حالیکه در ازدواج متعه اصلا زن چنین حقوقی ندارد تا ببخشد یعنی  ازدواج مسیار عملاً  یک ازدواج دائم است و تمام حقوق و آثار ازدواج دائم بر آن مترتب می‌شود ولی زن با قراردادی اخلاقی و با رغبت قلبی خود از حق ثابت خود می‌گذرد.
9 -همان‌گونه ذكر شد در نكاح موقت چیزی به نام «طلاق» وجود ندارد، بلكه با پایان یافتن وقت تعیین شده، عملاً ازدواج پایان می‌یابد، ولی در نكاح «مسیار» جز با طلاق پایان نمی یابد.
حالا باز شیعه خجالت نکشد و بگوید ازدواج مسیار همان متعه و صیغه ماست


و بد نیست این را هم بدانید که شیعه زیدی نیز  صیغه را قبول ندارد و اقوام سابق غیر از جاهلان عرب همگی قانون صیغه را قبولش نداشتند!
 ازدواج متعه یک رفتار جاهلی بود و در امم پیشین نیز اصلا برایش  شاهدی نداریم و باز شیعه میگوید که امام صادق فرمود:
 اگر حضرت عمر صیغه را  حرام نمیکرد جز شقی کسی زنا نمی نمود!!!!!!!!!!
 ای ملای شیعه!!آیا در جاهلیت که حرام نبود، مردم  مکه زنا نمیکردند؟ آیا قانون جاهلیت عیب نداشت؟ پس چرا اسلام آمد؟  آیا  بنابراین، بر اساس  حدیث شما، اگر حالا کسی زنا کند شقی نیست ؟!!! شریف است؟؟؟
بعد در ایران که صیغه حلال است پس چرا زنا زیاد شده و کم نشده؟
پس عوض چنگ زدن به تارهای  سست عنکبوت به قران چنگ بزنید و تسلیم قرآن شوید.

گرگی در پوستین میش...


نویسنده: 
صادق السیهاتی / روشنفکر شیعه
مترجم: 
سید حسین حسینی
دخترکی جوان گول پسری را می‌خورد، به او قول داده بود بعد از تمام شدن درس دانشگاه با او ازدواج می‌کند، به او گفته که دیوانه عشق و محبت اوست. این یکی از دامهای رائج و دوست داشتنی در بین جوانان است. خیلی تلاش کرد از او وعده‌ای بگیرد، ولی دخترک زرنگی کرده خودش را به سادگی به دام او نینداخته، به او فهمانده که تنها راه رسیدن به مرادش ازدواج است. پسر قبول می‌کند، ولی می‌گوید وضع و حال فعلا اجازه نمی‌دهد ازدواج دائم صورت گیرد، بهتر است ازدواج موقت کنیم تا وضعیت زندگیمان روبراه شود. دختر زیر بار نمی‌رود. پسر قسم می‌خورد که پس از ازدواج موقت و درست شدن کارها فورا برنامه ازدواج دائم را برگذار کند. باز هم دختر زیر بار نمی‌رود. در نهایت پسر به حیله‌ای بسیار موذیانه دست می‌زند، به او می‌گوید به کتابهای فتوا در این زمینه رجوع کند.

دختر به دام می‌افتد، با ترس و لرز و وحشت شروع می کند به خواندن فتواهای صیغه، تنشی بسیار حاد در درونش بین فطرت و سرشت و حیا و ناموسش و بین آن همه تأکید و اصراری که بر حلال بودن ازدواج موقت در کتابها می‌خواند براه می‌افتد. بدتر از اینها همه دهها فتوا با آب و تاب از اجر و ثواب بسیار بزرگی سخن می‌گویند که صیغه کننده بدان می‌رسد. در نهایت تسلیم کتابهای فتوا شده. بعد از چند ماه متوجه می‌شود که آبستن است. فورا نزد جوانی که ناموسش را با فتواهای صیغه بدو فروخته بود می‌رود، تا او را از موضوع مطلع سازد. جوان با کمال خونسردی به دختر جوان می‌گوید: از کجا بفهمم این بچه از من است؟!
شاید بگویی؛ خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج! دخترک بسیار احمق بوده که از اول با پسر بیگانه پنجره دوستی باز کرده، و بسیار ابله بوده که حرفهای او را قبول کرده، و دیوانه بوده که عقل و شرف و ناموسش را دو دستی جلوی کتابهای فتوا گذاشته. ولی این دختر به تنهایی خودش را به چاه نینداخته، بلکه آخوندها و علمایی که چنین فتواهایی صادر کرده‌اند او را از پشت هل داده‌اند، آنها در این گناه بزرگ شریکند.


جامعه سرد بی‌احساس نیز که در مقابل این فتنه و نیرنگ شوم سکوت اختیار کرده، و از آن فتواهای ضد اخلاق و بی‌ناموس دفاع کرده، آنها را مقدس شمرده، در این گناه شریک است!
این گناه تلخ بر گردن همه است، همه در این جنایت نقشی داشته‌اند، ولی چرا همه خود را کنار کشیده، از صحنه فرار کرده‌اند و دختر بیچاره را تنها گذاشته‌اند تا در عذاب وجدان بدور خود بپیچد، و او همه مسئولیت را به تنهایی حمل کند. آن گرگ بز دل گرسنه شهوت آرام خود را کنار کشیده است و انگار نه انگار که کوچکترین مسئولیتی متوجه اوست؟! شاید تا حالا پرده دومی و سومی و شاید هم دهمی را پاره کرده، و دهها خانه دیگر را با میمنت و همراهی آخوندها به خاک پست بی‌ناموسی مالیده، و ضمیر دهها انسان بیچاره را چنان سر بریده که با آروزی مرگ هر شب سر به بالین می‌گذارند!...
این است گلی که این آخوندها با آن فتواهای خود به آب داده‌اند! واقعا اینها پاسداران ناموس جامعه‌اند؟!..
تمامی چشمها به آن دختر نگونبخت خیره می‌شود، و تمامی انگشتان به او اشاره می‌کنند، و تمامی ننگ و عار متوجه اوست، گویا تنها او مرتکب این جنایت شده است. تا روزی که به آرزوی خود می‌رسد و مرگ او را از این درماندگی و پستی نجات می‌دهد او به تنهایی بهای سنگین جنایت مشترک را تحمل می‌کند. و کسی به این توجه نمی‌کند که این فاجعه درد آور که زندگی انسانی را دگرگون کرد چگونه صورت گرفت؟!
آیا همه دست در دست هم نگذاشته بودند، و به او تلقین نکردند؛ آنچه می‌کند حلال است، و نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه اجر و پاداشهایی خیالی نیز در آخرت دارد!


آخوندهای خودخواه در کاخهای مجلل، و زندگی آرام خود، غرق باده شهوت، می‌گویند و می‌رقصند و می‌خندند و سوارند و هیچ از پیاده خبر ندارند، و این دختر نگونبخت سرشکسته و حیران است که به تنهایی زیر بار ننگ کمر خم کرده است. جامعه نه تنها حد و مرزی برای این مشکل خانمانسوز نمی‌گذارد، بلکه با آب و تاب شایعات رنگین در مورد این دختر بر زبانهای خاص و عام می‌گذارد، دختری که هیچ گناهی نداشت مگر باور کردن فتواهای براقی که همه آنها را مقدس می‌شمارند، و حاضرند زبان کسانی که کوچکترین اعتراضی به آنها بکنند را از حلقوم بدر آرند!
بار مصیبت تنها کمر این دختر را نمی‌شکند! گناه آن نوزادی که بی پدر به دنیا می‌آید چیست؟!
فرزندی که قبل از اینکه چشم به جهان بگشاید در چشمان همه خوار و ذلیل و مایه ننگ است، چون گناهی زائیده می‌شود، و چون میکروبی در جامعه رشد می‌کند و همه با اشاره و کنایه به او می‌نگرند. و لحظه‌ای سعادت را نخواهد چشید... گر چه او در جامعه لول می‌خورد، و به ظاهر زنده است، ولی از همان لحظه‌ای که احساس در او بیدار گشته آرزوی مرگ دارد و برای به دست آوردن آن لحظه شماری می‌کند...


به خدا سوگند تمامی این بچه‌های ننگ و عاری که از کارخانه ازدواج موقت یا صیغه تولید شده‌اند در روز قیامت گردن همه آخوندهای شهوترانی که چنین فتوای ننگ و بی‌ناموسی داده‌اند را خواهند گرفت، و از پروردگارشان خواهند خواست تا آنها را به سزای عمل ننگینشان برساند.
پروردگار یکتا می‌فرمایند:" إِنَّ الَّذِینَ يُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ  وَاللَّـهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ" (النور/19)
{کسانی که دوست دارند کارهای بسیار زشت در میان اهل ایمان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند داشت، و خدا [آنان را] می شناسد و شما نمی شناسید. }

وای خدای من!... تنها به مجرد اینکه کسی بخواهد فاحشه پخش شود... تنها به خاطر محبت و عشق به نشر فاحشه و روسپیگری عذابی بسیار دردناک برایشان خواهد بود، حال خود تصور کن حال کسی که فاحشه را نشر می‌کند چه خواهد بود؟ خود بنگر حال کسی که با فتواهای خود مهر تأیید بر این جنایت می‌زند و به آن تشویق می‌کند چگونه خواهد بود؟!...
یکی از خویشانم برایم تعریف می‌کرد؛ بیوه زنی که شوهرش چند سال پیش وفات کرده، و چند بچه دارد در همسایگیش زندگی می‌کند، مصدر رزقی هم ندارد. رفته بود نزد یکی از آخوندها تا از صندوق زکات و خیرات چیزی به او کمک کند تا چرخ زندگیش را بچرخاند و شکم بچه‌های یتیمش را سیر کند. ولی آخوند خدا نترس به او گفته بود تنها در صورتی که اجازه ‌دهد با او متعه کند به او کمک خواهد کرد! آن زن باحیا باشدت با آخوند شهوتران برخورد کرده، زیر بار نرفته است. البته هیچ انسان باشرفی تن به چنین رذالتی نمی‌دهد. و عربها از قدیم گفته‌اند؛ زن آزاده از گرسنگی می‌میرد ولی از پستانش نمی‌خورد!

وقتی خبر به یکی از برادران آن آخوند رسید، آمد تا او را سرزنش کند. آخوند بی‌مروت چون یخی سرد بی‌عاطفه در کمال بی‌شرمی گفت: من کار خلافی نکرده‌ام، تنها از او خواستم اجازه دهد با او متعه کنم تا به او کمک کنم. اینکه خدای ناخواسته کار حرامی نیست! بلکه خیلی هم ثواب دارد!
بله!...

در نظر این ددان شهوتران سوء استفاده از فقر و ناداری و حاجت مردم، و دریدن ناموس مردم به لقمه نانی، گناه نیست هیچ، بلکه ثواب هم دارد! گویا در دین و مرام و ایده این روباه صفتان حرام تنها آن چیزی است که دستت به آن نرسد، و حلال آن است که به دستت آید..
چرا اینها این چنین زن را خوار و ذلیل و بی‌مایه می‌پندارند؟! آیا زن را هیچ مقام و منزلتی نزد آنها نیست؟!
چرا چون آدمهای عصر جهالت و قرون وسطایی به زن نگاه می‌کنند؟! آیا زن تنها بخاطر سیر کردن شهوتهای گرسنه آنها آفریده شده است؟! شما را به خدا، چه فرقی است بین زندگی حیوانی و هرزه گری جنسی و اباحیت و روسپیگری اروپا با صیغه یا ازدواج موقت این آقایان؟!..
جوان اروپایی دوست دختری را انتخاب می‌کند و مدتی را با او خوش می‌گذراند، وقتی از او خسته شد رهایش می‌کند و دنبال دختر دیگری می‌گردد، و قصه همینطور ادامه دارد. در صیغه جوان از دختر آنچه می‌خواهد را می‌گیرد سپس چون آدامسی که جویده تفش می‌کند و بیرون می‌اندازدش!
چرا اینها زن را چون متاعی بی‌ارزش در بازارها می‌فروشند؟! آیا زن موجودی زنده با احساسات و عواطف بشری و کرامت انسانی نیست؟!
اگر واقعا زن از جنس بشر است؛ پس باید او را آنچنان که خالق و پروردگارش با عزت و شرف و کرامت آفریده، بها دهیم و قدر و منزلتش را بشناسیم...

اسلام تکس

یک کاربرد عجیب صیغه در نزد شیعه ها



نویسنده: 
 محمد باقر سجــــودی
اول بشنوید اظهارات نماینده محترم مجلس  شورای  آخوندی حجه الاسلام  موسی قربانی را !
او میگوید:برخی از زنان به دلایل نامحرم بودن پزشک، از لحاظ شرعی مشکل مراجعه به پزشک دارند!!  وی افزود: بسیاری از افراد همین گونه اند به طور نمونه از آقای پزشکیان که خود پیش از این وزیر بهداشت بودند شنیدم که گفت مادرم مرد و حاضر نشد پیش پزشک مرد برود.

قربانی افزود: خود بنده چندی پیش همسرم به ناراحتی ناحیه پا دچار شد و از طرفی پزشک معالج وی مرد بود و ما به لحاظ شرعی نمی خواستیم که وی پیش پزشک مرد نامحرم عمل شود به همین دلیل صیغه عقد موقتی بین دکتر و نوه چند ماهه ام خوانده شد تا دکتر به همسرم محرم شود.
 پس اگر بپذیریم ازدواج موقت حکمی است که از ناحیه خدا آمده و منشا آن وحی است و بر اساس مصالح ما وضع شده مشکل حل می شود.

پاسخ اهل سنت:
اول ببینید این نمانده مجلس چقدر از مرحله پرت است ببینید مملکت ما بدست چه کسانی اداره میشود؟
آیا این مرد محترم در بین شیعه ها  و این عالم شیعی نمیداند که  که ازدواج با نوه باعث نمیشود که داماد پای مادر بزرگ را ببینید یا دست بزند؟ یعنی این مرد نمیداند که  اگر با دختری عروسی کرد لمس پای  مادر دختر برای داماد  جایز نیست! پس زحمت بیخود کشیده که نوه اش را صیغه دکتر کرده تا زنش را عمل کند زیرا این صیغه شدن دختر جواز  بر این نمیشود که آن دکتر این زن را عمل کند، آن چیزی که به آن دکتر این حق را میدهد همانا نبود دکتر زن است و در خطر بودن جان مریض..... در اینجا اسلام تسامح دارد و همه مسلمانان متفق هستند که  حفظ جان مریض مقدم میشود به حفظ حجاب و  نیازی ندارد برای انسانی جلوه دادن صیغه،حرفهای بی ربط و خنده دار بگویید و آبروی خود را ببرید و مرزهای حرام را مخدوش کنید!


دوما خداوند جل جلاله این قوانین محرمیت را  برای  اینکه ما این قوانین را تمسخر کنیم، وضع نکرده و اینها قوانین محکمی هستند که ستونهای  اخلاقی دین ما  بر روی آنها استوار شده اند و  نباید با حیله های شرعی این مرزهای مقدس محرمیت، بازیچه  دست مصلحت گراها شود!
 با این حساب، مردی حالا میخواهد مثلا  یک اتاق خانه را به یک جوان مست  اجاره بدهد، پس میاید دختر یکماهه خود را برای یک روز به عقد آن جوان در میآورد  و آخر روز عقد فسخ میشود، اما زن جوان صاحبخانه با این صیغه مقدس! محرم آن جوان میگردد و آن دو را با این (رشته واهی و پوچ) در خانه تنها هستند زیرا به هم محرم شدند!! آیا  این است دین اینها؟ و پناه میبریم به الله از این دین !
پس نباید دین را بازیچه کنیم


 و ای ملت بدانید مذهبی که میتواند اینطور بین دستورات دین مانور بدهد و هرکس را به هر کس محرم میکند  و قوانینش  هرکی به هرکی است، ای ملت،  مسلم بدانید که این یک مذهب ریشه در دین الهی ندارد. و ساخته دست بشر است.
من به هر زبان به دوستان شیعه گفتم و زشتی این مذهب را نشانشان دادم پس  اگر قبول نکنند، روز قیامت جواب الله چه خواهند گفت؟

رد استدلال شيعه از آيه 24 سوره نساء براي اثبات مشروعيت ازدواج موقت يا صيغه




الحمدالله رب العالمين، والعاقبه للمتقين، ولاعدوان الا علي الظالمين، والصلاه والسلام علي محمد الذي ارسله ربه رحمه للعالمين و علي آله و صحبه اجمعين.

(شيعه‌ي) اماميه مي‌گويند: همانا فرموده‌ي خداوند متعال: ‏
« فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً» (نساء 24)
دليلي بر مشروعيت ازدواج موقت است!، زيرا او ‏فرموده است: « فَمَا اسْتَمْتَعْتُم» و فرموده است « فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» و نفرموده است: «مهورهن: يعني ‏مهريه آن‌ها». و اين درست نيست و به عنوان دليلي براي آن‌ها محسوب نمي‌گردد؛ آن نيز به دليل مهم، ‏بزرگ و اساسي‌اي که اين نص به صورت متشابه بر ازدواج موقت دلالت مي‌نمايد و به طور محکم و ‏قوي‌ بر آن دلالت نمي‌نمايد. اين در حالي است كه ازدواج از امور بزرگ و حساس در زندگي، دين و ‏دانش انسان مسلمان است؛ زيرا آن از بارزترين ويژگي‌هاي انسان مسلمان محسوب مي‌شود: آبرو و ‏نسل او. همانا اين امر (ازدواج) به عورت و ناموس زنان مؤمن (باکره) تعلق دارد، نه به بازيچه و ‏کالايي كه در بازار تجارت عرضه شده باشد.( از محمد صدر درباره ازدواج موقت سؤال شد؟ پس پاسخ ‏داد: مسأله (173) اين از ضروريات مذهب است و کسي که آن را انکار کند، از مذهب تشيع به مذهب ‏تسنن يا به ملت (مذهب) ديگري خارج شده است و به چيزي غير از آنچه که خدا در کتاب ارجمندش ‏آورده است، گراييده است. (مسائل و ردود / جزوء چهارم ص 41). پس در حکم بين ازدواج موقت و ‏شيعه اماميه تساوي برقرار است. )‏ ‏

خداوند متعال ما را از دنباله‌ي متشابه در چنين مواردي نهي کرده است. پس فرمود: ‏
‏« فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ»‏
يعني همانا ما نياز داريم به اين‌كه‌ کلمه‌ي (استمتعتم) را فقط بر ازدواج موقت اطلاق نماييم و همچنين ‏نياز داريم به اين‌كه اطلاق لفظ «اجور» به جاي مهريه صحيح نباشد؛ پس با توجه به اين‌كه اثري از اين ‏دو امر وجود ندارد، استدلال به اين آيه بيهوده مي‌باشد.‏
مناقشه به پايان رسيد و همه‌ي آنچه که به صورت مفصل و اضافه ذکر مي‌نمايم، براي روشن کردن ‏توضيح و افاده‌ي بيشتر (معني) است. ‏

اجور همان مهريه است:
اما فرموده‌ي پروردگارتان « فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» به معناي مهريه‌ي آنان است، چنانچه خداوند متعال در ‏خطاب به پيامبرش صلي الله عليه وسلم ‏ مي‌فرمايد: ‏
‏« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ» (احزاب / 50)‏
‏(منظور همان مهريه است) و ممکن نيست که غير از اين گفته شده باشد، زيرا پيامبر صلي الله عليه وسلم به اين ازدواج ‏‏(يعني به ازدواج موقت) اقدام نکرده است. ‏

و قرآن کلمه‌ي «اجور» را به کار برده است و هرگز کلمه‌ي مهور (مهريه) را به کار نبرده است؛ ‏چنانچه خداوند سبحان فرمود: ‏
‏« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ ‏فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ ‏إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ »(ممتحنه / 10)‏
‏« اي مؤمنان! هنگامي كه زنان مؤمن به سوي شما مهاجرت كردند، ايشان را بيازمائيد - خداوند از ‏ايمان آنان آگاه‌تر است (تا شما) - هرگاه ايشان را مؤمن يافتيد، آنان را به سوي كافران برنگردانيد. اين ‏زنان براي آن مردان، و آن مردان براي اين زنان حلال نيستند. آنچه را كه همسران ايشان (به عنوان ‏مهريه) خرج كرده‌اند، بدانان مسترد داريد. گناهي بر شما نخواهد بود اگر چنين زناني را به ازدواج خود ‏درآوريد و مهريه ايشان را بپردازيد».‏

و گفته است: ‏
‏« وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ‏مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ » (مائده / 5)‏
‏«و (ازدواج با) زنان پاكدامن مؤمن، و زنان پاكدامن اهل كتاب پيش از شما، حلال است، هرگاه كه ‏مهريّه آنان را بپردازيد و قصد ازدواج داشته باشيد و منظورتان زناكاري يا انتخاب دوست نباشد».‏

و گفته است: ‏
‏« فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ‏‏»(نساء / 25)‏
‏«لذا با اجازه صاحبان آنان با ايشان ازدواج كرده و مهريّه ايشان را زيبا و پسنديده و برابر عرف و ‏عادت (به تمام و كمال) بپردازيد. كنيزاني را برگزينيد كه با عفّت و پاكدامن باشند و براي خود دوستاني ‏‏(نامشروع) برنگزينند».‏

چه چيزي کلمه‌ي (اجور) در آيه‌ي مذکور را به ازدواج (صيغه) تخصيص داده و به عنوان دليلي بر آن ‏قرار داده است، با وجود اين‌كه‌ لفظ از مختصات آن نيست، و اين به سبب ذکر آن در آياتي است که ‏آن‌ها را بيان کرديم، كه به ازدواج صيغه مربوط نمي‌شود، بلکه يا به ازدواج دائمي و يا به ازدواج با ‏کنيزان (مربوط مي‌شود)؟! ‏

استمتاع در لغت ‏:
همانا کلمه‌ي «الاستمتاع»، «التمتع» و «المتاع» از کلمات مشترکي هستند که براي بيش از يک معني ‏آمده است و ريشه‌ي آن از انتفاع و تلذذ (به معني لذت بردن و بهره بردن) گرفته شده است. ‏
و آن گاهي با طعام مي‌باشد، چنانچه در فرموده‌ي خداوند متعال آمده: ‏
‏
« أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَّكُمْ» (مائده / 96)‏
‏«‏ نخجير (آبزي، يعني حيواني كه در رودخانه يا در آبگير زندگي مي‌كند و يا در) دريا، و خوردن از ‏‏(گوشت) آن، براي شما (مقيمان مؤمن كه آن را تازه به تازه مي‌خوريد) و براي (شما) مسافران (مؤمن ‏كه آن را خشكيده يا يخ‌زده و يا به صورت كنسرو مي‌خوريد) حلال است».‏
و فرموده‌است:« وَفَاكِهَةً وَأَبًّا‎*‎مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ» (عبس / 31-32)‏
‏«‏ و ميوه و چَراگاه را. ‏‏ براي استفاده و بهره‌مندي شما و چهارپايان شما». ‏
و فرموده: « فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا »(مرسلات / 46)‏
‏«‏ (در اين چند روز كوتاه دنيا) كمي بخوريد و چندي لذّت ببريد (ولي بدانيد كه عذاب الهي در انتظار ‏شما است، چرا كه) شما گناهكاريد». ‏

كه در اينجا به معني ازدواج صيغه نمي‌باشد. ‏

و گاهي با مال آمده است، چنان که در فرموده‌ي خداوند متعال است: ‏
‏« لاَّ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاء مَا لَمْ تَمَسُّوهُنُّ أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ ‏وَعَلَى الْمُقْتِرِ» (بقره / 236)‏
‏« اگر زنان را قبل از آميزش جنسي و تعيين مَهر (به عللي) طلاق دهيد، گناهي بر شما نيست (و در ‏اين موقع) آنان را (با هديّه‌اي مناسب حال خود) بهره‌مند سازيد. آن كس كه توانائي (مالي) دارد، و آن ‏كس كه توانائي (مالي) ندارد، به اندازه خودش، هديّه‌اي شايسته (و مناسب حال دهنده و گيرنده) ‏مي‌پردازد».‏

كه منظور از تمتع در اينجا تمتع مالي است که به (زن) مطلقه داده مي‌شود و منظور ازدواج (موقت) ‏نيست. ‏

و فرموده: « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ ‏سَرَاحًا جَمِيلًا» (احزاب / 28)‏
‏«‏ اي پيغمبر! به همسران خود بگو: اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را مي‌خواهيد، بيائيد تا به ‏شما هديّه‌اي مناسب بدهم و شما را به طرز نيكوئي رها سازم». ‏

و (تمتع) گاهي براي لباس و مسکن آمده است، چنان که فرموده‌: ‏
‏
« وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَى حِينٍ »(نحل / 80)‏
‏«و از پشم و كرك و موي چهارپايان وسائل منزل و موجبات رفاه و آسايش شما را فراهم كرده است كه ‏تا مدّتي (كه زنده‌ايد) از آنها استفاده مي‌كنيد (و پس از پايان اين جهان، نه شما مي‌مانيد و نه نعمتهاي ‏آن)».‏
منظور از «متاع»، نيازهاي انسان به صورت مطلق است، همچنان که خداوند متعال فرموده است: ‏
‏
« وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» (احزاب / 53)‏
‏«هنگامي كه از زنان پيغمبر چيزي از وسائل منزل به امانت خواستيد، از پس پرده از ايشان بخواهيد».‏

و همچنين فرموده است: « إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا» (يوسف / 17)‏
‏«‏ما رفتيم و سرگرم مسابقه (دو و تيراندازي) گشتيم و يوسف را نزد اثاثيّه خود گذارديم».‏
همان طور که ديديم اين آيه به نکاح موقت ارتباطي ندارد. ‏

اين لفظ با مشتقاتش در60 جاي قرآن به صورت تکرار آمده، ولي هيچ يک از اين الفاظ به نکاح موقت ‏ارتباط ندارد. از جمله:‏
‏« وَقَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ ‏فِيهَا» (انعام / 128)‏
‏«پيروان ايشان از ميان انسانها (فرياد برمي‌آورند و) مي‌گويند: پروردگارا! برخي از ما از برخي ديگر ‏سود برديم. (جنّيان با وسوسه شيطاني بر ما رياست كردند و از ما بهره گرفتند، و ما انسانها به وسوسه ‏ايشان دچار شهوات و لذّات زودگذر شديم، تا آن گاه كه مدّت معلوم زندگي را سپري كرديم) و به مرگي ‏گرفتار آمديم كه براي ما معيّن و مقدّر فرموده بودي. (هم‌اينك با كوله‌بار كفر و ضلال در پيشگاه ‏ذوالجلال ايستاده‌ايم. واي بر ما! خداوند بديشان) مي‌گويد: آتش (دوزخ) جايگاه شما است و هميشه در آن ‏ماندگاريد مگر مدّت زماني كه خدا بخواهد. بيگمان پروردگار تو حكيم (است و كارهايش از روي ‏حكمت انجام مي‌گيرد و) آگاه است (و مي‌داند چه كساني را از دست دوزخ رها كند)».‏

چرا بايد لفظ استمتاع در اين آيه « فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ» به نكاح متعه تفسير شود، اما در آيه سابق ‏‏(128) به اين معني تفسير نگردد، در حالي كه لفظ واحد و يکي هستند. ‏
‏«كَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلَاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ ‏الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأُولَئِكَ هُمُ ‏الْخَاسِرُونَ» (توبه / 69)‏
‏«‏ (شما اي منافقان!) همانند كساني هستيد كه قبل از شما مي‌زيستند (و در نفاق و كفر بر همديگر سبقت ‏مي‌گرفتند و جز راه فسق و فجور نمي‌پوئيدند). آنان از شما نيرومندتر و از اموال و فرزندان بيشتري ‏برخوردار بودند و از قسمت خود (در اين جهان گذران، از لذائذ نامشروع و گناهان) بسي استفاده كردند ‏و (عاقبت مردند و دنيا را به ديگران سپردند و شرمندگي بردند. هم‌اينك شما نيز همچون ايشان از تقوا و ‏ياد خدا دوري گزيده‌ايد و به راه هواها و هوسها رفته‌ايد و به گرداب شهوات افتاده‌ايد و از محرّمات) شما ‏هم بهره خود را برده‌ايد همان گونه كه افراد پيش از شما بهره خود را بردند، و به همان چيزي (از ‏پلشتيها و زشتيها) فرو رفته‌ايد كه آنان بدان فرو رفتند. ايشان كردارشان در دنيا و آخرت پوچ و بيسود ‏گشت و زيانبار (هر دو جهان) شدند. (هان اگر به راه آنان رويد، همچون ايشان شويد)». ‏
‏«أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُمْ بِهَا» (احقاف / 20)‏
‏«شما لذائذ و خوشيهاي خود را در زندگي دنياي خويش برده‌ايد و كام برگرفته‌ايد».‏
‏«وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ» (ابراهيم / 30)‏
‏«‏بگو: (از اين چند روزه زندگي) بهره و لذّت ببريد، چرا كه بازگشت شما به سوي آتش دوزخ است (و ‏در آنجا جز كباب شدن و عذاب ديدن نمي‌بينيد)».‏

اگر قرار باشد كه تفسير بدون هيچ ضوابطي و بر مبناي هوي و هوس صحيح باشد، مي‌گوييم: اين آيه‌ و ‏امثال آن به‌ تحريم نکاح متعه‌ تصريح داشته‌اند، زيرا هرکس تمتع جويد، آتش به‌ عنوان سرانجام او ‏قلمداد مي‌شود، و مراد از تمتع همان نکاح متعه‌ است، بنابر اين نکاح متعه‌ حرام مي‌باشد.‏

اين همان چيزي است که فقهاء اماميه در تفسيرشان با آيات داراي الفاظ مشترک به کار مي‌برند! ‏
زيرا الفاظي را كه در اصل بيش از يک معني دارند، بدون هيچ ضوابط لغوي و قرائن لفظي، بر ‏معنايي که مد نظرشان است، حمل مي‌کنند. ‏

و با آيه‌ي زير نيز همين عمل را انجام داده‌اندو آنجا كه خداوند‏ مي‌فرمايد:‏
‏« فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» آنان از تشابه لفظي ميان الفاظ «استمتاع» و «ازدواج متعه» ‏بهره‌برداري نموده‌اند و ازدواج موقت را به معناي نکاح تعبير کرده‌اند، بدون اين‌كه‌ به عظمت اين ‏موضوع نگاه کنند و همچنين بدون اين‌كه‌ قرائن لفظي‌اي را در نظر گيرند که‌ بر معناي مورد نظرشان ‏مي‌چربد.‏

موضوع ازدواج موضوعي است بزرگ و ارزشمند، زيرا به آبرو و نسل مربوط مي‌باشد، پس به ناچار ‏بايد دليل آن صريح و آشکار باشد و لفظ (استمتاع) لفظ صريح يا قطعي‌اي نيست که دلالت بر ازدواج ‏موقت نمايد و اين فقط يک شبهه است که اعتماد به آن درست نيست و لفظ احتمال معني ديگري مي‌دهد ‏که‌ همان بهره‌برداري از همسر و کاميابي به‌ جماع و متعلقات آن مي‌باشد، از اين‌رو لفظ به‌ عنوان ‏کنايه‌اي براي جماع قلمداد مي‌شود، چنان‌که‌ اين روش هميشگي قرآن است که‌ در چنين مواردي مسأله‌ ‏را به‌ صورت کنايه‌ ذکر مي‌نمايد و از ذکر نام صريح آن‌را خودداري مي‌کند.‏

بنابراين آنچه را که به آن اعتماد کرده‌اند دليل متشابهي است که بيش از يک معني دارد. و ادله‌هاي ‏متشابه، ظني و داراي احتمال صلاحيت آن‌را ندارند که در اين امر خطير به آن‌ها استناد شود. اگر ‏خداوند متعال در اين آيه، (ازدواج موقت) مد نظرش بود با لفظ صريح آن‌را بيان مي‌داشت تا هرگونه ‏تأويل و احتمالي از آن بزدايد همچنان که شأن خداوند بلند مرتبه در کارهاي مهم و با ارزش با قطعيت ‏است. ‏

و آبروي انسان مسلمان و مباح داشتن عفت زنان محصنه از عظيم‌ترين و با ارزش‌ترين کارهاست. ‏

قرائني که باعث ترجيح يکي از معاني لفظ مشترک مي‌شوند:

در موضوع (ازدواج با کنيزان) بيان کرديم که حمل لفظ مشترک (لفظي که بيش از يک معنا دارند) بر ‏يکي از اين معاني بدون در نظر گرفتن قرائن آشکار، صحيح نمي‌باشد. ‏
همچنان که قبلاً نيز ذکر کرديم دلايل کارهاي مهم و اساسي از جنس متشابه نيستند يعني الفاظ اين کارها ‏صريح و محکم هستند و الفاظ مشترکي نمي‌باشند که براي ترجيح دادن يکي از آن معاني بر ديگري به ‏قرائن نياز داشته باشيم. همچنان که ادله مشروعيت نماز، زکات، روزه، جهاد، ازدواج دائمي و ازدواج ‏با کنيزان چه رسد به قضاياي يکتاپرستي، نبوت و معاد صريح و محکم است. دلايل اين امور مهم، ‏صريح است به گونه‌اي که الفاظشان مستلزم آوردن قراين و دلايل آشکار نيست، و در باب راجح و ‏مرجوح قرار نمي‌گيرند و به خاطر اين‌كه‌ داراي دلايلي قطعي هستند به ثابت بودن آن‌ها يقين پيدا ‏مي‌کنيم. ‏

و اين بدان معنا است که نبايد دلايل تمامي امورات خطير از جنس مشترک باشد به گونه‌اي که فقط با ‏قرائن بتوان آن دليل را مشخص نمود و در غير اين صورت (اگر دليل مشخص نباشد) آن‌را باطل قلمداد ‏مي‌نماييم. يعني هر امر عظيمي که‌ در باب راجح و مرجوح قرار مي‌گيرد، لازم است كه در مورد آن ‏بگوييم اين امر باطل است. ‏

اين آيه قرآني که براي ازدواج موقت به آن استناد نموده‌اند، محکم و قطعي الدلاله نيست، بلکه لفظ ‏مشترکي است که احتمال چندين معنا را دارد؛ پس براي ترجيح يکي از اين معاني مستلزم قرينه ‏مي‌باشد. تفسير کلمه‌ي «استمتعتم» به‌ نکاح متعه‌ و خالي کردن آن از ساير معاني، به‌ وسيله‌ي متن و ‏لفظ کلمه‌ اثبات نمي‌گردد، بلکه‌ به‌ قراين آشکاري نياز دارد، و اين بيانگر بطلان ادعاي آنان مي‌باشد. ‏پس چگونه همه‌ي قرائن نفي مي‌شوند و مي‌توانيم بگوييم مقصود اين آيه (ازدواج موقت) بوده است؟

از جمله‌ي اين قرائن: ‏
‏1- آيه: « وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ ‏فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ» (نساء / 24)‏
لفظ استمتاع در اين آيه نوع خاصي از ازدواج و يا نوعي از زنان ‌را در بر نمي‌گيرد، بلکه لفظي است ‏عام و شامل تمامي كساني مي‌آيد كه خداوند‏ به‌ نوعي ازدواج با او را حلال اعلام داشته‌ است؛ زيرا ‏ضمير (هن) در کلمه (منهن) كه متعلق به استمتاع مي‌باشد به موارد ذکر شده در اين آيه « وَأُحِلَّ لَكُم مَّا ‏وَرَاء ذَلِكُمْ». ارجاع داده مي‌شود.

بنابراين استمتاع لفظ عامي است که هر نوع ازدواج شرعي دائمي و ازدواج با کنيزان‌ را که خداوند ‏حلال گردانيده است در بر مي‌گيرد و به نوع خاصي از ازدواج که ازدواج موقت باشد، مرتبط نيست؛ ‏زيرا آنچه را که خداوند متعال در کتابش حلال گردانيده است – بر عکس آنچه را که حرام گردانيده ‏است – به بيشتر از اين دو نوع نکاح، سخنش را طولاني نمي‌کند؛ زيرا غير از اين دو نوع ازدواج، هر ‏نوع ازدواج ديگري - با نص قرآني- حرام است. طبق اين آيه: ‏
‏« وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ (5) إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ (6) فَمَنِ ‏ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ» (مؤمنون و معارج / 5-7 و 29-31)‏
پس کلمه (استمتعتم) آمده تا اين‌كه‌ معناي لغوي و يا کنايه از آن افاده شود براساس روش قرآني که در ‏کنايه از ذکر کارهاي جنسي با کلمات صريح و آشکار پرهيز مي‌کند. و معني اصطلاحي به نوعي از ‏انواع ازدواج منجر نمي‌شود. ‏

‏2- فرموده‌ي خداوند متعال بعد از آن: ‏
‏« وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ» ‏‏(نساء / 25)‏
دلالت بر اين دارد که منظور از ازدواجي که قبلاً ذکر شد، همان ازدواج شرعي و دائمي است؛ زيرا ‏سخن از دشوار به سوي آسان منتقل مي‌شود پس هر کس که به اين نوع ازدواج دائمي قادر نبود و انجام ‏اين کار بر او دشوار باشد و اسباب و لوازم ازدواج برايش مهيا نبود، بايد با آنچه از کنيزان مؤمن در ‏اختيار دارد، ازدواج کند. و هيچ شکي در اين نيست که ازدواج موقت بسيار آسانتر از ازدواج با کنيزان ‏تحت مالکيت است. پس اگر مقصود بيان همان نوع اول بود، واجب مي‌شود که ترتيب سخن برعکس ‏شود (يعني از آسان به دشوار و با ازدواج با کنيزان شروع مي‌شد، سپس (ازدواج) آسان‌تري را ذکر ‏مي‌کند که همان صيغه است، پس انتقال از دشوار به سوي آسان صورت مي‌گرفت. پس همانا عبارت « ‏وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ »مستلزم اين است كه مورد ذكر شده دشوارتر از مورد بعدي باشد. زيرا در غير اين ‏صورت تناقض، پريشاني و آشفتگي روي مي‌داد، و اين با صحت کلام خداوند منافات دارد. ‏

‏3- همانا خداوند بلند مرتبه ازدواج حلال را به تحقق يافتن شرط پاکدامني مشروط کرده است و مقصود ‏از آن کساني که آبروريزي مي‌کنند و به شهوتراني مشغول‌اند، نمي‌باشد. ‏
پس فرموده است: « وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن ‏فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ» (نساء / 24)‏

و فرموده است: « مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ» (نساء / 25)‏
‏«زنان پاکدامني که زناکار نباشند و براي خود دوستاني (نامشروع) برنگزينند.»‏
و فرموده است: « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذَا آَتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ ‏مُسَافِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ» (مائده / 5)‏
‏«(و ازدواج با) زنان پاکدامن مؤمن، و زنان پاکدامن اهل کتاب بيش از شما، حلال است، هر گاه که ‏مهريه‌ي آنان ‌را بپردازيد، قصد ازدواج داشته باشيد و منظورتان زناکاري و يا انتخاب درست نباشد.»‏

تحقق نيافتن اين شرط در ازدواج موقت غير ممكن است، پس اگر قصد خداوند بلند مرتبه از لفظ: ‏‏«استمتعتم» متعه مي‌بود، هرگز آن‌را براي اين (ازدواج) شرط قرار نمي‌داد. ‏

وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه أجمعين.‏
وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العاليمن.‏

مصدر: سایت نوار اسلام
IslamTape.Com

خواننده عزيز و گرامي‌قدر حالا فيصله با شماست

خواننده عزيز و گرامي‌قدر حالا فيصله با شماست 
آيا ممكن است كه يك حكم شرعي در اسلام وجود داشته و حائز ثواب و اجر بي‌پاياني باشد و ائمه بر آن تاكيد كنند ولي انجام دادن آن را براي خود و خويشاوندان خود عار بفهمند؟! حاشا و كلا همچنين چيزي در اسلام وجود ندارد و اين «صيغه» جز يك زناي با مدرك و بي‌حيايي فراگير بيش نيست اگر صيغه اصل و اساسي مي‌داشت ائمه و بزرگواران به آن مبادرت مي‌ورزيدند حال آنكه از هيچ يك از ائمه صيغه ثابت نيست.
لذا شكي نيست كه اين يك بهتان بزرگي است كه اهل تشيع آن را تراشيده و به ائمه بزرگوار نسبت داده‌اند در حالي كه آنها «ائمه» از آن بيزار و بري بوده و مي‌باشند.
بنده در ترجمه و تلخيص تا حد توان خود كوشيده‌ام كه اشتباهي رخ ندهد باز هم اگر جايي با اشتباهي بر خورديد آن را از بنده بدانيد و دعا كنيد خداوند از استمرار بر اشتباه و گناه، ما را نجات عنايت بفرمايد.
قدمي كه برداشته‌ام فقط براي اظهار حقيقت براي عموم مسلمين و راهنمايي برادران و خواهران تشيع مي‌باشد تا آنهايي كه طبيعت سالم دارند و از نعمت عقل درست كار مي‌گيرند راه درست و حقيقت را دريافته و از چنگال شهوت‌رانان خود را نجات دهند.
خوانندگان عزيز براي اطمينان خاطر شما را دعوت مي‌كنم كه به اصل كتب تشيع مراجعه نموده و بدانيد كه نويسنده افتراء‌پردازي نكرده است، اگر شيعه امروز آن كتابها را قبول نمي‌كنند پس بايد كفر نويسندگان آنها را اعلان و از آنها اظهار برائت نمايند و اين كار هرگز از شيعه شدني نيست.
لذا خوب بدانيد كه همه اين خرافات از اصل مذهب شيعه است و آنها بر آن معتقد و مفتخر هستند پس منتظر روزي باشيد كه خداوند خودش بين حق و باطل فيصله نمايد.
به اميد آن روز
مرتضي رادمهر
25/11/81.

مصاحبه در يك دانشگاه

مصاحبه در يك دانشگاه

س- خانم ببخشيد نظرتان در مورد متعه چيست؟
ج- من دانشجوي هنرهاي زيبا اهل و ساكن مشهد هستم، به نظر من اين مسئله يك ظلم و تحقير و اهانت به زنان مي‌باشد و اين عمل بسيار زشت و ناپسند است و هيچ فرقي با زنا ندارد.
س- آقا ببخشيد شما با صيغه موافق هستيد؟
ج- خير بنده به عنوان يك دانشجوي شيمي و آينده‌ساز اين مملكت كاملا مخالفم چون در اين قضيه سوء استفاده‌هاي زيادي مي‌شود و اهانت به خانم‌هاست و بي‌بند و باري زيادي در جامعه به وجود مي‌آورد و از ديدگاه من احاديثي را كه در فضيلت صيغه از ائمه نقل مي‌كنند جعلي است.

مصاحبه با چند تن زن شيعه

مصاحبه با چند تن زن شيعه 
خانم سلام: اجازه مي‌فرماييد با شما راجع با مشكلات امروز ازدواج موقت (صيغه) از شما سوالي داشته باشم.
خانم- اشكالي ندارد.
حاج خانم به عنوان يك زن از صيغه در جامعه توضيح دهيد.
خانم: صيغه يعني وسيله‌اي براي نابود كردن مسلمانان، و من نيز دچار اين دسيسه شوم شده‌ام.
خانم: بيشتر توضيح بدهيد اول خودتان را معرفي نماييد.
1- من زينب- م- اهل و ساكن گرگان در سال 1359 شوهرم در جنگ ايران و عراق شهيد شد و من از همسر شهيدم فرزندي نداشتم يك سال بعد كه دستور رهبر بود كه همسران شهيد مي‌توانند با بسيجيان ازدواج موقت و بقولي بسيجي هم بود ازدواج متعه انجام دادم بعد از چند مدتي آن مرد رفت و من به هزار زحمت توانستم براي فرزندم شناسنامه بگيرم، فرزندم زهرا متولد 1360 است او با جواني به نام عليرضا آشنا مي‌شود و آن جوان با مادرش و عمويش به خواستگاري دخترم زهرا آمدند و گفتند كه پدر عليرضا در خارج از كشور زندگي مي‌كنند مراسم خواستگاري در غياب پدر عليرضا صورت گرفت و مراسم عروسي چند ماه آينده برگزار شد شب عروسي عليرضا و زهرا متوجه جرياني شدم كه ديگر خيلي دير شده بود.
شما متوجه چه چيزي شديد؟
زن با چشماني پر از گريه مي‌گويد متوجه شدم كه زهرا با برادر خودش ازدواج كرده و من خود را مسبب اين جنابت فجيع مي‌بينم.
حالا خانم بگو ببينم نظر شما نسبت به ازدواج موقت چيست؟
از ديدگاه من ازدواج موقت يعني زنا با مدرك.

مصاحبه با چند نفر از نقاط مختلف كشور در مورد صيغه كه توسط مترجم انجام گرفته است

مصاحبه با چند نفر از نقاط مختلف كشور در مورد صيغه كه توسط مترجم انجام گرفته است 
س – خانم مي‌شود نظر شما را راجع به ازدواج موقت (صيغه) سوال كنم؟
ج – آقا بي‌زحمت از من سوال نكنيد، كاري نكنيد سفره دلم را باز كنم زيرا طاقت شنيدن چنين حرفهايي را نداريد. با سماجت سوال مي‌كنم، خانم از روي نيمكت بلند مي‌شود و روي نيمكت ديگري مي‌نشيند از او مجدداً سوال مي‌كنم خانم نظر شما نسبت به ازدواج موقت (صيغه) چيست؟
اول خودتان را معرفي كنيد؟
من ليدا – اهل و ساكن تهران متولد 1358 داراي تحصيلات ديپلم و در خانواده‌اي متوسط زندگي مي‌كردم دو خواهر بوديم و دو برادر، زندگي خوب و راحتي داشتيم و در ضمن خانواده‌ام خيلي مذهبي سرسخت بودند سال آخر دبيرستان بودم كه به يك سري كتب ديني دست پيدا كردم كه در مورد ازدواج موقت يعني همان صيغه در آن چيزهايي نوشته بود و از ثواب در مورد متعه و مساله متعه ذهن مرا به خود مشغول كرده بود اتفاقاً روزي از مدرسه به خانه مي‌آمدم كه به يك جوان خيلي متين برخورد كردم كه با من حال و احوال كرد ولي من اهميت ندادم اين كار چند روز انجام مي‌گرفت خلاصه يك روز جلو مرا گرفت سپس نام مرا سوال كرد به او گفتم اسم من ليدا است من از او پرسيدم اسم شما چيست در پاسخ به من گفت اسم من اسفنديار است ايشان از من خواستگاري كرد با خود گفتم جواني كه در آينده مرا خوشبخت كند اوست خلاصه غروب بود اسفنديار از من جدا شد و من از او خداحافظي كردم و به خانه رفتم. در روز بعد اسفنديار را ديدم او به من گفت ما براي اينكه با هم محرم شويم متعه را انجام مي‌دهيم من همراه با اسفنديار پيش يك روحاني رفتيم روحاني به حاج آقا موسوي معروف بود من ماجراي خود را براي روحاني مزبور گفتم كه خانواده من نسبت به آبرو و حيثيت خيلي پايبند هستند، پدر و مادرم نبايد بفهمند، آيا صيغه جايز است ايشان گفتند اگر خودتان مي‌واهيد اشكالي ندارد، ولي تماس جنسي با هم نداشته باشيد، ايشان صيغه محرميت را جاري كرد و مجدداً به اسفنديار گفت كه با من تماس جنسي نداشته باشد، پدر و مادر من و پدر و مادر اسفنديار از ماجرا باخبر نبودند، البته پدر و مادر اسفنديار در شهرستان زندگي مي‌كردند اسفنديار در تهران خانه مجردي داشت در اوايل من و اسفنديار با هم برخوردهاي خيلي محترمانه‌اي داشتيم بعدها من و اسفنديار هر چه به هم نزديكتر مي‌شديم حس شهواني كنترل را از ما مي‌ربود، من و اسفنديار در دنياي ديگري غرق شديم دوستي من و اسفنديار همانند دوستي پنبه و آتش بود سرانجام من از اسفنديار حامله شدم پس از اينكه خانواده‌ام ماجرا را فهميدند قصد كشتنم را داشتند به ناچار از خانه فرار كردم و در بيمارستان وضع حمل نمودم.
س- ببخشيد حالا نظرتان نسبت به صيغه چيست؟
ج- صيغه يعني راهي براي انجام زنا، صيغه يعني راهي به سوي بدبختي.
س- مگر دولت به عنوان يك بي‌پناه به شما آسايشگاه نمي‌دهد؟
ج- بله قرار مي‌دهد اما خود ماموران دولت از هر زن و دختري كه در آسايشگاهها باشند فقط استفاده جنسي مي‌نمايند و حتي زماني كه زنداني شدم مسئولين درجه يك زندان با من عمل زنا را انجام دادند.
حاج آقا اين همه زنهاي علاف را در پاركها مشاهده مي‌كنيد اينها همه زنهايي آواره‌اي همانند من و بدتر از من هستند كه فريب اسلام را خورده‌اند اين چگونه اسلامي است كه در آن شهوتراني رايج است من فكر مي‌كنم در يهود هم چنين چيزهايي نباشد، من به علت مشكلاتي كه برايم پيش آمده اگر بگويم از هر چه مرد در دنياست متنفرم شما باور مي‌كنيد؟
 

عاريت گرفتن زنان جايز است

عاريت گرفتن زنان جايز است 
در روايات متعددي كه تشيع آن روايات را به ائمه نسبت مي‌دهند به كثرت وارد شده است كه عاريت فرج و زنان جايز است و كنيزان را بدون اذن ولي مي‌توانيد متعه نماييد. در روايات كثيري جواز عاريت زنان بيان شده است كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي‌شود.
1- از عبدالكريم روايت است كه مي‌فرمايد از امام جعفر پرسيدم شخصي شرمگاه كنيزش را به اجاره مي‌دهد آيا آن جايز است؟ ايشان فرمودند آري جايز است([1]).
2- از محمد بن مسلم روايت است كه مي‌فرمايد از امام جعفر پرسيدم آيا جايز است شخصي كنيزان خود را در اختيار ديگران قرار دهد؟ ايشان فرمودند اشكالي ندارد([2]).
3- از فضل بن يسار روايت است كه مي‌فرمايد از امام جعفر پرسيدم اصحاب ما از شما روايت مي‌كنند كه شما عاريت فرج را جايز مي‌دانيد، ايشان فرمودند آري، سپس پرسيدم اگر شخصي كنيز گرانبهاي باكره‌اي داشته باشد و آن را به اجاره و عاريت دهد و در عقد شرط نمايد كه از فرج او استفاده ننمايد آيا جايز است؟ ايشان فرمودند اشكالي ندارد ولي اگر آن فرد از فرج او استفاده نمايد بايد عشر قيمت او را بپردازد([3]).
 


 ([1]) بحار الانوار 100/326.
 ([2]) حواله بالا.
 ([3]) بحار الانوار 100/326.

جواز متعه با زنان زنا كار

جواز متعه با زنان زنا كار

1- از زراره روايت است كه مي‌فرمايد عمار از امام جعفر صادق پرسيد آيا متعه زنان زناكار جايز است ايشان فرمودند اشكالي ندارد([1]).
2- از اسحاق بن جرير روايت است كه مي‌فرمايد به امام جعفر صادق گفتم در كوفه زن فاجره‌اي است آيا مي‌توانم با او متعه نمايم، ايشان فرمودند آيا او پرچم فسق و زنا را بر خانه‌اش زده است، گفتم خير، ايشان فرمودند آري متعه با او جايز است. و در روايتي ديگر نقل شده است كه اگر او پرچم زنا را آويزان كرده باشد باز هم متعه با او جايز است([2]).
3- از حسن بن ظريف روايت است كه مي‌فرمايد به امام جعفر نامه‌اي نوشتم به مدت سي سال است كه متعه را ترك نموده‌ام و اينك به آن علاقمند شده‌ام در محله ما زن زيبايي وجود دارد ولي فاجره و فاسقه است آيا مي‌توانم با او متعه نمايم، ايشان فرمودند شما با آن كار سنتي را زنده و بدعتي را مي‌ميراني، هيچ اشكالي ندارد([3]).
 


 ([1]) حواله بالا.
 ([2]) الوسايل 14/455.
 ([3]) حواله بالا.

جواز متعه با زناني كه شوهر دارند

جواز متعه با زناني كه شوهر دارند

ازدواج با زناني كه شوهر دارند فقط در مذهب مزدك و ماركسي جايز است و مذهب تشيع به پيروي از آنان متعه و ازدواج با زنان شوهر دار را جايز و حلال قرار داده است، اگر به دقت و منطق عقلاني به آن بنگريم در مي‌يابيم كه اين مسئله به تنها سبب هتك حرمت زنان مي‌شود، بلكه بي‌حيايي و رسوايي اين مذهب را نيز بيان مي‌دارد، در روايات زيادي به آن تاكيد شده است كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي‌شود:
1- از يونس بن عبدالرحمن روايت است كه مي‌فرمايد از امام رضا پرسيدم آيا نكاح زني كه با يك فرد ازدواج متعه نموده است و قبل از اتمام عده با فردي ديگر ازدواج مي‌نمايد جايز است ايشان فرمودند: گناه آن بر گردن زن است و نكاح درست است([1]).
2- از فضل مولي محمد بن راشد روايت است كه مي‌فرمايد من از امام جعفر صادق پرسيدم من با يك زني متعه نمودم و سپس در قلبم اين سوال پيش آمد كه مبادا او شوهر داشته باشد و سپس پس از تحقيق او را شوهر دار يافتم، امام جعفر صادق فرمودند متعه او اشكالي نداشت چرا از ازدواج او تحقيق به عمل آوردي، نيازي به آن نبود([2]).
3- از مهران بن محمد روايت است كه مي‌فرمايد به امام جعفر صادق گفته شد: فلاني زني را متعه نموده است و او از اينكه مبادا زن شوهر داشته باشد تحقيق كرد، امام صادق فرمودند چرا تحقيق نموده است نيازي به تحقيق نيست نكاح و متعه او جايز است([3]).
4- از محمد بن عبدالله اشعري روايت است كه مي‌فرمايد به امام رضا گفتم شخصي با زني ازدواج مي‌نمايد و سپس مشكوك مي‌شود كه او شوهر دارد، ايشان فرمودند نيازي به تحقيق و شك نيست و متعه او جايز است([4]).
 


 ([1]) من لا يحضره الفقيه 2/149.
 ([2]) التهذيب 2/187.
 ([3]) حواله بالا.
 ([4]) احواله بالا.

جواز تمتع با دختران باكره

جواز تمتع با دختران باكره

تشيع معتقد است كه دختران و پسران جوان مي‌توانند با يكديگر بدون اذن ولي متعه نمايند چنانچه در روايات متعددي به آن ياد آور شده‌اند كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي‌شود:
1- از زياد بن ابي الحلال روايت كه مي‌فرمايد از امام جعفر صادق شنيدم كه ايشان فرمودند: شخصي مي‌تواند دختر باكره را متعه نمايد ولي بكارت او را زائل نگرداند تا خانواده او را سرزنش ننمايند([1]).
سبحان الله چگونه امكان دارد كه فردي زني را به عقد نكاح خود در آورد ولي در عقد با او شرط نمايد تا از شرمگاه او استفاده ننمايد و آيا آن فرد مي‌تواند خود را كنترل نمايد و بكارت او را از بين نبرد!
2- از محمد بن ابي حمزه روايت است كه از ايشان پرسيدند آيا مي‌توانيم دختران باكره را متعه نماييم ايشان فرمودند متعه با آنان اشكالي ندارد ولي از شرمگاه آنان استفاده ننماييد([2]).
3- از ابي سعيد القماط روايت است كه مي‌فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدم دختر باكره‌اي مرا بدون اذن و اجازه ولي خويش به متعه فرا خواند آيا مي‌توانم با او متعه نمايم؟ ايشان فرمودند آري شما مي‌توانيد با او متعه نماييد ولي از موضع فرج پرهيز نماييد، من به ايشان گفتم اگر او خودش براي استفاده از فرج راضي باشد باز هم پرهيز نمايم ايشان فرمودند آري باز هم پرهيز نما، مبادا زماني فرا برسد كه خانواده او را طعنه زنند([3]).
از اين روايات به وضاحت ثابت مي‌گردد كه زنان متعه شده جزو مصاديق آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ﴾ نيستند زيرا كه در اينجا عقد متعه جاري گرديده ولي استمتاع صورت نگرفته است، و توسط امام جعفر صادق استمتاع ممنوع قرار گرفته است، پس شوهر در مقابل چه چيز به آن زن مهريه مي‌پردازد؟ آيا او را به عنوان دوست دختر انتخاب نموده و فقط براي قدم زدن و سخن گفتن با او مهريه مي‌پردازد؟ و آيا مهريه با اين چيزها بر شوهر لازم مي‌شود؟ جالب‌تر اينكه در رواياتي ديگر متعه با دختران باكره مكروه قلمداد شده است كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي‌شود:
1- از حفص بن بختري روايت است كه مي‌فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدند آيا متعه دختران باكره جايز است ايشان فرمودند: متعه آنان مكروه است زيرا كه توسط آن خانواده آنان را طعنه مي‌زنند([4]).
2- از ابي بكر حضرمي روايت است كه مي‌فرمايد امام جعفر از من پرسيد اي ابوبكر از متعه دختران باكره پرهيز نما ([5]).
3- از عبدالملك بن عمرو روايت است كه ايشان مي‌فرمايند از امام جعفر صادق پرسيدم آيا متعه دختران باكره جايز است؟ ايشان فرمودند متعه آنان بسيار مشكل است از آن پرهيز نماييد([6]).
 


 ([1]) فروع كافي 2/46.
 ([2]) وسايل شيعه 14/458.
 ([3]) التهذيب 2/187.
 ([4]) التهذيب 2/188.
 ([5]) فقه الرضا 65.
 ([6]) فقه الرضا 66.

در متعه ميراث وجود ندارد

در متعه ميراث وجود ندارد 
در مذهب تشيع زن و مرد زنا كار هرگز از يكديگر ارث نمي‌برند و شوهران و همسران متعه شده نيز مانند آن - زنا- بدون ارث و ميراث هستند چنانچه در روايات زيادي به آن اشاره شده است.
از ابن ابي عمير روايت است كه مي‌فرمايد امام جعفر صادق فرمودند در بين زن و مرد متعه شده هرگز ميراث جاري نمي‌شود([1]).
از سعيد بن يسار روايت است كه مي‌فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدم: شخصي زني را متعه مي‌نمايد و ميراث را در عقد مطرح نمي‌سازند آيا بين آن دو ميراث جاري مي‌شود يا خير؟ ايشان فرمودند ميراث در بين آن دو جاري نمي‌شود، برابر است آن را مشروط نمايند يا غير مشروط([2]).
 


 ([1]) فروع كليني 2/47.
 ([2]) التهذيب 2/190

تجديد مدت زمان متعه

تجديد مدت زمان متعه

هنگامي كه شخصي تجديد متعه با زني كه متعه شده ولي مدت متعه به پايان رسيده است را داشته باشد مي‌تواند با افزودن مهر و اجرت متعه را تجديد نمايد.
از مفضل بن عمر روايت است كه مي‌فرمايد امام جعفر صادق در طي نامه‌اي به من نوشت: آنچه خداوند بر ما حلال گردانده حلال و آن چه او بر ما حرام گردانده حرام هستند و متعه از چيزهايي است كه خداوند آن را بر ما حلال گردانده‌اند و حج تمتع نيز حلال است به هر گونه و هر مقدار كه مي‌خواهيد مي‌توانيد زنان را متعه نماييد زن و مرد متعه شده مي‌توانند پس از پايان مدت نكاح موقت در وقت و مقدار اجاره بيافزايند.
و در اين باب نيز روايات متعددي نقل شده است كه بخاطر اختصار از ذكر آنها صرف نظر كرده‌ايم.

جواز متعه با يك زن ولو اينكه هزاران بار باشد

جواز متعه با يك زن ولو اينكه هزاران بار باشد 
تشيع معتقد است كه يك فرد مي‌تواند يك زن را هزاران بار نيز متعه نمايد و زن نيز مي‌تواند با هزاران شوهر متعه نمايد اين عقيده به روشنی مشخص مي‌نمايد كه متعه همان زنا و فحشاء است و الا چگونه مي‌تواند يك زن هزاران شوهر و يا يك مرد هزاران همسر داشته باشد.
1- از زراره روايت است كه مي‌فرمايند به امام جعفر صادق گفتم شخصي زني را متعه مي‌نمايد و پس از او شخصي ديگر او را متعه مي‌نمايد آيا آن زن مي‌تواند با شوهر اول متعه نمايد ايشان فرمودند آري اين زن، زن اجاره شده است و در هر وقت كه شوهر اول بخواهد مي‌تواند او را اجاره نمايد([1]).
2- از ابان روايت است كه مي‌فرمايد عده‌اي از اصحاب امام جعفر صادق از او پرسيدند آيا شخصي مي‌تواند مراتب متعدد و گوناگوني يك زن را متعه نمايد ايشان فرمودند اشكالي ندارد([2]).
3- از علي بن جعفر روايت است كه مي‌فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدم يك شخصي چند بار مي‌تواند يك زن را به متعه بگيرد ايشان فرمودند هر مقداري كه او دوست دارد مي‌تواند او را متعه نمايد([3]).


 ([1]) التهذيب 2/191.
 ([2]) فروع كافي 2/46.
 ([3]) قرب الاسناد 109.

اجرت و مزد زنان متعه شده

اجرت و مزد زنان متعه شده

براي تسهيل امر نكاح موقت و فراهم شدن امكانات ازدواج موقت و اشاعه‌ي آنان تشيع روايات جعلي زيادي را به ائمه نسبت داده‌اند كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي‌شود:
1- از ابوبصير روايت است كه مي‌فرمايند از امام جعفر صادق درباره‌ى نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند متعه جايز و حلال است و در آن كافي است كه به مقدار يك درهم و يا بيشتر به زن به عنوان مهر پرداخت شود([1]).
2- احول مي‌گويد از امام جعفر صادق پرسيدم كمترين چيزي كه توسط آن زنان در نكاح موقت به عقد شوهرانشان در مي‌آيند چيست؟ ايشان فرمودند يك كف گندم كافي است([2]).
3- يونس از امام جعفر صادق چنين روايت مي‌كنند: كمترين چيزي كه در نكاح موقت به عنوان مهريه مي‌تواند قرار گيرد يك كف طعام است([3]).
4- عبدالرحمن بن كثير از امام جعفر صادق چنين روايت مي‌كنند: زني در نزد حضرت عمر آمد و گفت من زنا نموده‌ام مرا پاك نماييد ايشان دستور رجم او را صادر كردند اين خبر به حضرت علي رسيد ايشان از آن زن پرسيدند چگونه زنا كرديد ايشان گفتند در صحرا رفته بودم كه تشنگي بسيار شديدي مرا گرفت و از يك اعرابي مقداري آب طلب كردم ايشان از دادن آن اباء ورزيدند و من نيز خود را در اختيار او قرار دادم تا اينكه به من آب نوشاند، امام علي فرمودند قسم به خدا اين ازدواجي است كه شما انجام داده‌ايد([4]).
يكي ديگر از افترائات و سخريات تشيع اين است كه در ازدواج موقت شوهر مي‌تواند از مهريه زن در صورت امتناع و يا غيبت در ايام عقد شده از مبلغ عقد شده كم نمايد و از دادن كل مبلغ به آن زن جلوگيري و ممانعت به عمل آورد.
1- از عمر بن حنظله روايت است كه مي‌فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدم من با زني نكاح عقد موقت را به مدت يك ماه منعقد مي‌نمايم و او از من كليه مهريه را طلب مي‌نمايد ولي من از او خوف و هراس دارم با او چه كاري را مي‌توانم انجام بدهم، ايشان فرمودند شما مي‌توانيد مبلغي از مهريه او را در نزد خود نگهداريد و به او پرداخت ننماييد اگر او تخلف ورزيد به او كل مبلغ را پرداخت ننماييد([5]).
2- در روايتي ديگر از او نقل شده است كه مي‌فرمايد از او امام جعفر پرسيدم با زني به مدت يك ماه عقد نكاح موقت مي‌بندم و از مهريه او مبلغي را در نزد خود نگه مي‌دارم ايشان فرمودند آري شما مي‌توانيد از او مبلغي را منع نماييد([6]).
3- از اسحاق بن عمار روايت است كه مي‌فرمايد به ابوالحسن گفتم شخصي با زني عقد نكاح موقت مي‌بندد و در آن شرط مي‌گذارد تا در هر روز او را تمكين دهد ولي او در بعضي از ايام تخلف مي‌ورزد آيا جايز است كه از مهريه او مبلغي را حبس نمايد ايشان فرمودند آري جايز است به مقدار تمكين بايد به او پرداخت شود([7]).
4- از علي بن احمد روايت است كه ايشان مي‌فرمايند به امام جعفر صادق در نامه‌اي نوشتم: شخصي با زني عقد ازدواج موقت مي‌بندد كه در آن مهريه مشخص گرديده و شوهر مبلغي را از آن پرداخت و مبلغي ديگر باقيمانده است شوهر با او هم بستر مي‌شود سپس شوهر اطلاع مي‌يابد كه آن زن با شخصي ديگر نيز ازدواج نموده است كه با او نيز هم بستر مي‌شود آيا آن شخص مي‌تواند مهر باقيمانده را به او تحويل ندهد، ايشان در جواب نوشتند: به او هيچ چيزي تحويل ندهد؟ زيرا كه او نافرماني نموده است.


 ([1]) فروع كليني 2/45
 ([2]) فروع كافي 2/45.
 ([3]) فروع كافي 2/48.
 ([4]) فروع كافي 2/46.
 ([5]) فروع كافي 2/46.
 ([6]) حواله بالا.
 ([7]) فروع كافي 2/46.

تعداد زنهاي متعه شده در يك زمان معين نيست

تعداد زنهاي متعه شده در يك زمان معين نيست

با توجه به اهميت متعه در نزد تشيع و ثواب زيادي كه در نزد آنان وجود دارد كوشيده‌اند تا تعداد زناني كه با آنان نكاح موقت مي‌شود را زياد نمايند و ثواب بيشتري را جمع نمايند.
1- از زراره روايت است كه ايشان مي‌فرمايند از امام جعفر صادق درباره‌ى متعه پرسيدم آيا زنان متعه شده جزو زنان چهار گانه‌اي هستند كه در قرآن ذكر شده‌اند؟ ايشان فرمودند آن زنان مستاجره هستند اگر خواستي هزار تا از آنان را اجاره نما([1]).
2- از زراره روايت است كه مي‌فرمايند از امام جعفر صادق پرسيدم چند زن در نكاح متعه جايز و حلال است ايشان فرمودند هر چند تا كه شما بخواهيد([2]).
3- از محمد بن مسلم روايت است كه مي‌فرمايند امام جعفر فرمودند زنان متعه شده جزو زنان چهارگانه‌اي كه در قرآن ذكر شده‌اند نيستند زيرا كه اين زنان طلاق نمي‌شوند و از شوهران نيز ارث نمي‌برند بلكه آنان اجاره شده‌اند([3]).
4- از عمر بن اذينه روايت است كه مي‌فرمايند از امام جعفر صادق پرسيدم تا چند زن متعه جايز و حلال است؟ ايشان فرمودند آنان مانند كنيزان هستند و شمارش در آن اعتبار و ارزشي ندارد.

 ([1]) فروع كافي 2/43.
 ([2]) حواله بالا.
 ([3]) حواله بالا.

تشويقات تشيع به نكاح موقت

تشويقات تشيع به نكاح موقت

تشيع براي آن كه پيروانش را به سوي نكاح موقت سوق دهد احاديث و اكاذيب جعلي زيادي را براي تشويق و ترغيب آنان ساخته و در كتابهاي دروغين‌شان ثبت و درج گردانده‌اند كه در اينجا به برخي از آن روايات اشاره مي‌شود:
1- از محمد بن مسلم روايت كه ايشان مي‌فرمايند امام جعفر فرمودند: خداوند متعال براي تسهيل و رافت بر شما متعه را به عوض مسكرات و شراب حلال گرداندند([1]).
2- از بكر بن محمد روايت است كه مي‌فرمايد از امام جعفر صادق درباره حكم نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند: من بسيار مكروه و ناپسند مي‌دانم كه فردي از مسلمانان از دنيا در حالي رحلت نمايد كه بر گردن او اداي يك سنت - متعه هنوز باقي مانده باشد.
3- از امام جعفر صادق روايت است كه ايشان فرمودند: در شب ليلة الاسراء آن حضرت در زماني كه جبرييل با او ملاقات كردند فرمودند: اي محمد خداوند متعال مي‌فرمايد: من كساني را كه متعه مي‌كنند بخشيدم و از آنان محاسبه نمي‌گيرم([2]).
4- در روايتي ديگر نقل شده است كه خداوند متعال به اندازه‌ي آبهايي كه متعه‌كننده هنگام غسل بر خود مي‌ريزد گناهان او را معاف مي‌نمايد و در روايتي كه توسط صالح بن عقبه از امام جعفر نقل شده است چنين وارد شده است كه ايشان مي‌فرمايند: از ايشان پرسيدم آيا فرد متعه‌كننده اجر و پاداش ثواب دارد يا خير؟ ايشان فرمودند: اگر ايشان فقط به خاطر رضاي خداوند متعال متعه نمايد و آن را سبب جلوگيري زنا بداند خداوند بوسيله كليه حركات او برايش ثواب و پاداش مي‌نويسد، و در مقابل هر كلمه براي او حسنه، و در مقابل هر بار دست گرفتن براي او حسنه و نيكي مي‌نويسد، حتما كه در هنگام نزديكي و قرابت گناهان او را معاف مي‌نمايد، و در هنگام غسل به اندازه آبهايي كه بر موهايش ريخته است گناهانش را معاف مي‌نمايد، در اين لحظه از او پرسيدم آيا به اندازه شمارش موهايش است؟ ايشان فرمودند: آري به اندازه شمارش و تعداد موهايش است([3]).
عده‌اي از زنان فاحشه فريفته‌ي اين روايات شده و فساد و زنا كاري خود را جنبه‌ي شرعي داده و به آن روي آورده‌اند، ولي زنان پاكدامن و با حياء از آن پرهيز و دوري مي‌نمايند، و عده‌اي ديگر از زنان كه خود را شيعي واقعي و مخلص مي‌دانند به خاطر مخالفت با قول حضرت عمر خود را در اختيار ديگران قرار مي‌دهند و به دام نكاح موقت و متعه مي‌افتند. از بشر بن حمزه روايت است كه ايشان داستان يك فرد قريشي را اين چنين بيان مي‌دارند: دختر عمويم به سوي من قاصد فرستاد و گفت: شما از خواستگاران زياد و كثير من مطلع هستيد ولي من با آنان ازدواج نمي‌نمايم و از اينكه شما را انتخاب نموده‌ام نيز راضي نيستم ولي از آن جايي كه شنيده‌ام نكاح متعه در قرآن و احاديث حلال و توسط عمر حرام گرديده است بر خلاف نظريه عمر و به خاطر عناد و عداوت او پيغام نكاح موقت را مي‌دهم، من در پاسخ او گفتم اگر به من مهلت بدهيد تا از امام جعفر صادق مسئله را جويا شوم بسيار خوب مي‌شود، داستان را براي امام جعفر بيان داشتم ايشان فرمودند اشكالي ندارد با او ازدواج موقت را انجام بده. خداوند بر هر دو شما رحم بفرمايد([4]).
5- از هشام روايت است كه ايشان مي‌فرمايند امام جعفر صادق فرمودند من دوست دارم كه محبان ما در طول حيات و عمرشان حتما يك بار متعه نمايند و نماز جمعه را با جماعت برگزار نمايند([5]).
6- از هشام بن سالم روايت است كه ايشان مي‌فرمايند امام جعفر صادق فرمودند: براي مردان نكاح موقت مستحب است و بسيار كريه و ناپسند مي‌دانم كه فردي از دنيا برود و ازدواج موقت ننموده باشد([6]).
7- از محمد بن مسلم روايت كه ايشان مي‌فرمايند امام جعفر صادق از من پرسيدند؟ ازدواج موقت نموده‌اي يا خير؟ به او گفتم خير، ايشان فرمودند از دنيا نرو مگر اينكه اين سنت را زنده نمايي([7]).
چنان مبالغه و زياده‌روي كرده‌اند كه از امام جعفر صادق درباره‌ى نكاح موقت چنين روايت مي‌نمايند كه ايشان فرمودند: هر شخصي كه متعه نمايد و سپس غسل نمايد خداوند متعال از هر قطره آب غسل او كه از بدنش مي‌چكد هفتاد فرشته مي‌آفريند تا براي او استغفار و طلب مغفرت و آمرزش نمايد و دشمنان او را تا روز قيامت لعنت و نفرين نمايند([8]).
8- از ابوبصير روايت است كه ايشان مي‌فرمايند نزد امام جعفر صادق رفتم و ايشان به من گفت: اي ابا محمد از زماني كه از خانه‌ات بيرون آمده‌اي آيا متعه نموده‌اي گفتم خير، ايشان فرموند چرا؟ گفتم بنده همان مقدار پولي را كه مهريه زن باشد را ندارم، ايشان يك دينار به من دادند و گفتند: شما را قسم مى‌دهم كه به محض رسيدن به منزلت متعه كنى([9]).
9- از علي السائي روايت است كه ايشان مي‌فرمايند به ابوالحسن گفتم: من هميشه متعه مي‌نمودم تا اينكه روزي آن را كريه و ناپسند دانستم و در بين ركن و مقام به خداوند قسم خوردم كه هرگز متعه ننمايم و بر خود نذري را نيز واجب گرداندم تا اينكه آن بر من مشكل شد و نتوانستم كه ازدواج دائم نمايم و الان نيز آن توانايي را ندارم، ايشان به من فرمودند آيا شما با خداوند عهد نموده‌ايد كه از آن اطاعت ننماييد برو متعه نما و بر شما هيچ چيزي از سوگند لازم نمي‌گردد([10]).
10- از محمد بن عبدالله بن جعفر الحميري روايت است كه ايشان به امام مهدي نامه‌اي نوشت و از او درباره‌ى شخصي پرسيد كه خود را شيعه و متعه را حلال مي‌داند و به رجعت معتقد است مگر اينكه همسر او به ازدواج دوم راضي نيست و او نيز متعه نمي‌نمايد و به مدت 19 سال است كه به قول خود وفادار است ولي در بعضي از سفرها چندين ماه از خانواده‌اش دور مي‌شود و متعه نمي‌نمايد و آن را درجه و قرب و محبت به خانواده‌اش مي‌داند آيا او به خاطر ترك متعه گناهكار مي‌شود يا خير؟
امام مهدي در جواب نوشتند: بر او مستحب و واجب است تا از خداوند اطاعت و متعه نمايد و قسم خود را بشكند([11]).
 


 ([1]) الروضه من الكافي 151 وسايل شيعه 14/38.
 ([2]) من لا يحضره الفقيه 2/149.
 ([3]) من لا يحضره الفقيه 2/149.
 ([4]) الفروع الكافي 2/47 بحارالانوار 100/307.
 ([5]) وسائل شيعه 14/443.
 ([6]) وسائل شيعه 14/443.
 ([7]) الفروع الكافي 2/47.
 ([8]) وسايل شيعه 14/444.
 ([9]) حواله بالا.
 ([10]) حواله بالا.
 ([11]) الاحتجاج للطبرسي 171 الوسايل 14/445

متعه جزو اركان ايمان تشيع است

متعه جزو اركان ايمان تشيع است

تشيع هنگامي كه امري را خوب بپندارند و آن موافق هواها و خواهشات نفساني آنان باشد براي حلت و جواز آن روايات جعلي زيادي را به پيامبر و اهل بيت نسبت مي‌دهند از امام جعفر صادق روايت شده است كه ايشان فرمودند: كسي كه به رجعت و متعه اعتقاد نداشته باشد آن از گروه ما نيست([1]).
در يكي از مباحثم كه با يك عالم شيعي پيرامون نكاح موقت بحث مي‌كرديم گفتم اگر روايات و احاديث شما را بپذيرم پس بر ما لازم است كه از ائمه پيروي نماييم آن شخص گفت يا علي بسم الله من به او گفتم پس دختر و يا خواهرت را در اختيار بنده بگذاريد تا با آنان خطبه عقد موقت را بخوانم و براي چند روزي ازدواج و سپس آنان را رها نمايم و در مقابل هر روز به آنان ده دينار تحويل دهم ايشان بسيار خشمگين و قرمز شدند و مرا به خباثت نسبت داده، به او گفتم ائمه آن را حلال گردانده‌اند و شما آن را بر خويشاوندان خود جايز نمي‌دانيد و آن را ناپسند مي‌شماريد.


 ([1]) من لا يحضره الفقيه 2/148.

صيغه و شروط آن در نزد تشيع

صيغه و شروط آن در نزد تشيع


آنچه تشيع به ذكر آن در عقد موقت معتقدند عبارتند از:
1- اجرت.
2- مدت.
3- عدم ميراث.
4- وجوب عده.
از زراره روايت است كه امام جعفر صادق فرمودند: متعه با ذكر دو امر جايز مي‌گردد:
1- وقت معين.
2- اجر معين([1]).
و ابو بصير روايت كه مي‌فرمايد: بر زن لازم است كه در نكاح متعه بگويد كه با شما به مدت چند روز و در مقابل چند درهم عقد موقت مي‌نمايم([2]).
از اسماعيل بن فضل روايت است كه ايشان مي‌فرمايند از امام جعفر صادق درباره‌ى نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند: مهريه و وقت نكاح بايد مشخص باشد([3]).
از ابان بن تغلب روايت است كه ايشان مي‌فرمايند من به امام جعفر صادق گفتم به زني كه قصد نكاح موقت با او را دارم به او چه بگويم بهتر است، امام فرمودند به او بگو: شما را بنا به كتاب الله و سنت پيامبر عقد موقت مي‌نمايم بر اين شرط كه در بين ما ارث و ورثه نباشد و روز ما مشخص باشد و هر چه شما خواستيد من به آن راضي هستم و اجر و مزد شما مبلغش نيز مشخص است. اگر زن به شما جواب مثبت داد و بله گفت او زن شما است و شما بر آن اولي و مقدم هستيد([4]).
از ثعلبه روايت است كه امام جعفر صادق فرمودند به او بگو: شما را بر كتاب الله و سنت ازدواج عقد موقت مي‌نمايم بر اين شرط كه ارث نبريم و مدت و اجر شما مشخص و عده بر شما لازم گردد.
و اگر شخصي از بيان تعيين مدت صرف نظر نمايد عقد دائم در بين آن دو منعقد گرديده است، از عبدالله بن بكير روايت است كه ايشان مي‌فرمايند امام جعفر فرمودند اگر مدت در عقد معين گردد عقد موقت، و اگر تعيين نگردد عقد دائم منعقد گرديده است.
از ابان بن تغلب روايت است كه ايشان به امام جعفر صادق فرمودند من شرم دارم و شرمنده مي‌شوم كه ايام را متعين نمايم، ايشان فرمودند: آن بر شما ضرر دارد، به او گفتيم چگونه ايشان فرمودند: اگر شما آن را بيان ننمايي در آن صورت عقد دائم منعقد مي‌گردد كه بر شما نفقه او لازم و عده و طلاق و ارث نيز ثابت مي‌گردد.
از هشام بن سالم روايت است كه ايشان مي‌فرمايند به امام جعفر صادق گفتم آيا زن به صورت مبهم و غير تعيين به عقد نكاح موقت در مي‌آيد يا خير؟ ايشان فرمودند آن بر شما بسيار سخت است زيرا كه در آن صورت عقد دائم منعقد مي‌گردد و زن توسط آن ارث مي‌برد، به او گفتم پس من چه كاري را انجام بدهم ايشان فرمودند: روزهايش را مشخص بنما و آن مقدار چيزي را كه به آن مي‌دهي را نيز مشخص نما در اين صورت نفقه و عده بر آن لازم نمي‌گردد.


 ([1]) فروع كلينى 2/437 الوسايل 14/465
 ([2]) التهذيب 2/188 الوسايل 14/465.
 ([3]) التهذيب 2/189.
 ([4]) فروع كليني 2/44.