‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-عقیده اهل سنت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-عقیده اهل سنت. نمایش همه پست‌ها

نماز نخواهم خواند تا این سه پرسش مرا پاسخ گویید




این داستان جوانی عربی است که در یکی از کشورهای کمونیست درس می خواند. تحصیل وی در آن کشور سه سال به طول انجامید. قبل از انکه وی به این کشور برود بسیار پایبند نمازهای پنجگانه بود. وقتی از آن کشور به وطن ش بازگشت، خانواده اش بسیار خوشحال شدند.
چند روز که گذشت، خانواده متوجه شد که او دیگر مانند قبل اهمیتی به نمازهایش نمی دهد. مادرش دلیل این کار را و ترک نمازهایش را از او پرسید. پسر جوان با صدای بلند پاسخ داد: "تا وقتی بزرگ ترین عالم اسلامی را نزد من نیاورید تا به سؤال هایم جواب دهد نماز نخواهم خواند."
مادر از این سخنان برآشفته و بسیار اندوهگین گشت. چند روز گذشت و پس از آن پدرش عالم بزرگی را به خانه دعوت کرد.
شیخ نزد آن جوان رفته و گفت: "چرا نماز نمی خوانی؟"
جوان گفت: "تا زمانی که جواب سه پرسش مرا ندهید نماز نمی خوانم.
سؤال اول: قضا و قدر چیست؟
سؤال دوم: اجنه چگونه در آتش دوزخ عذاب داده می شوند، حال آنکه خود از آتش آفریده شده اند؟
سؤال سوم: چگونه خدا را بپرستم درحالیکه او را نمی بینم؟ "
پس از بیان پرسش هایش، شیخ برخاست و یک سیلی محکم بر گوش او نواخت. جوان با ناراحتی پرسید: "چرا مرا سیلی زدی؟"
شیخ پاسخ داد: "این سیلی پاسخ هر سه سؤال تو بود.
پاسخ سؤال اول: آیا می دانستی که من تو را سیلی خواهم زد؟"
جوان گفت: "خیر، نمی دانستم." شیخ گفت: "این همان قضا و قدر است!
اما در جواب سؤال دوم، آیا دردت آمد؟"
جوان گفت: "آری، دردم آمد."
شیخ گفت: "جنیان نیز همینگونه در آتش عذاب می بینند. همانطور که تو از سیلی آزرده شدی، درحالی که من و تو هردو از خاک هستیم...
پاسخ سؤال سوم: آیا دردی که در درونت بود را می بینی؟"
جوان گفت: "خیر، نمی بینم."
شیخ نتیجه گرفت: "همین گونه، خداوند را نیز نمی بینیم، اما او را می پرستیم."
بعد از جواب های شیخ، جوان برخاست و به شدت می گریست. از شیطان به خداوند متعال پناه برد و بعد از آن به نمازهای پنجگانه اهمیت بسیار می داد.
والســلام.
 
ترجمه: مسعود
Mohtadeen.Com

ايمان به فرشتگان و تأثير آن در زندگى امت اسلام




 
نوشته: دكتر صالح بن فوزان الفوزان
عضو هيئت كبار علماء و عضو كميسيون فتوى در عربستان سعودى
ترجمه أبي عبدالله: إسحاق بن عبدالله بن محمد دبيرى

 
مقدمه مترجم
جهان فرشتگان غير از جهان انس و جن مى باشد، جهان پاكي و خوشي و صفا است، و آنها مخلوقاتي با تقوي هستند، خدا را به حق عبادت مى كنند، و آنچه به آنها امر شود انجام مى دهند و به هيچ وجه مصعيت خدا را نمى كنند.
ايمان به فرشتگان يكي از اصول ايمان به خداست، و ايمان بنده كامل نمى شود مگر با ايمان آوردن به فرشتگان خدا، بارى تعالي مى فرمايد:(آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ(285)). [البقره].
[رسول(خدا) به آنچه از(سوي) پروردگارش بر او فرو فرستاده شده، ايمان آورده است و مؤمنان(هم)، هريك به خداوند و فرشتگانش و كتابهايش و فرستادگانش ايمان آوردند].
ايمان داشتن به فرشتگان مترتب بر چند چيز خواهد بود: تصديق كردن بوجود آنها، مقام و منزلت آنها، اينكه آنها مانند انس و جن از بندگان و مخلوقات خدايند، اينكه هيچ عملي نمى توانند انجام دهند مگر بفرمان خدا، به هيچ وجه بخدا شرك نمى آورند، عرش با عظمت خدا را حمل مى كنند، بزرگترين و عظيمترين سربازان خدايند، وغير از اينها.
و ما اين كتاب مهم كه از جهان فرشتگان سخن مى گويد ترجمه كرديم تا از زندگى پربار آنها با خبر شده برايمان سرمشقي در پيروي از اسلام پاك از هر شائبه شود.


مقدمهء نويسنده
الحمد لله رب العالمين وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين أما بعد:
در حقيقت ايمان مسئله اي بسيار بزرگ است، زيرا اسـاس و بنياني است كه سعادت دنيا و آخرت بر آن بنياد نهاده شده است و از بزرگترين مراتب دين است.
هنگاميكه جبريل در حضور صحابه نزد حضرت رسول اكرم (ص) آمد و در مورد اسلام و ايمان و احسان پرسيد، گفت اي محمد! در مورد اسلام به من بگو، رسول اكرم (ص) فرمود: ((الإسلام أن تشهد أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله، وتقيم الصلاة، وتؤتي الزكاة، وتصوم رمضان، وتحج البيت إن استطعت إليه سبيلاً)). [ابن خزيمه ودارقطنى ].
اسلام عبارتست از: گواهي دهي و يقين نمائي كه معبودي بحق جز خداي يكتا نيست، و محمد فرستاده خداست، و نماز را بر پا داري، و زكات بدهي، و ماه مبارك رمضان را روزه بگيري، و به حج خانهء خدا بروي اگر توانائي راه آنرا از قبيل توشه و سواري و غيره داري.
پس آنحضرت (ص) اسلام را به انجام اركان پنجگانه فوق تفسير نمود، جبريل در جـواب گفت: راست گفتي. پس: در مورد ايمان به من بگو. حضرت رسول (ص) فرمود: ايمان عبارت است از اين كه: به يگانگي خداوند ـ در ذات و صفات و أفعالش ـ و به فرشتگان، و كتابهاي خدا ـ كه بر پيامبران نازل شده است ـ و پيغمبران خدا ـ كه براي راهنمائي بشر آنان را فرستاده است ـ و روز قيامت ـ و آنچه مشتمل است بر آن از جزاي اعمال و زندگي پس از مرگ و حساب و بهشت و دوزخ ـ و سرنوشت يعني تقدير به خير و شر همگي اينها ايمان بياوري. پس آنحضرت (ص) ايمان را به تصديق به اركان ششگانه بالا تفسير نمود، جبريل گفت: در مورد احسان به من بگو. آن حضرت فرمودند: نكوكاري عبارت است از اين كه: طوري خدا را عبادت و بندگي كني كه گويا خدا را مى بيني، و اگر تو خـدا را نمى بيني اين يقين را داشته باش كه خدا تو را مى بيند.
آنحضرت (ص) بيان كرد كه نكوكاري فقط يك ركن دارد و آن اينكه خدا را بگونه اي عبادت كني كه او را مى بيني، و اگر تو او را نمى بيني او تو را مى بيند.
پس اينها مراتب سه گانه دين است: اسلام، ايمان، و نيكوكاري، هر مرتبه اي از مراتب آن ركني دارد، و ركن هر چيز ستون آن چيز است كه بر آن ايستاده و پا برجاست، و ركن خانه ستوني است كه خانه بر آن بنا شده است.
پس ايمان بر شش ركن و ستون استوار است، كه اگر يكي از اركان آن سقوط كند انسان مؤمن نخواهد بود زيرا يكي از اركان و ستونهاي آنرا از دست داده است.
پس ايمان فقط بر اركانش استوار است، چنانكه ساختمان بجز بر اركان و ستونهاي خودش ثابت و استوار نخواهد شد.
و اين اركان ششگانه در قرآن ذكر شده است، گاهي اركان ششگانه يكجا در قرآن ذكر شده است، و گاهي بعضي از آنها فقط ذكر شده است، چنانكه بارى تعالي مى فرمايد:(وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ(177)( . [البقره].
[بلكه نيكوكار كسي است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان آورد].
در اين آيه خدا پنج ركن از اركان ايمان را ذكر نموده است.
و همچنين خداونـد مى فرمايد: (آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ(285)). [البقره].
[رسول(خدا) به آنچه از(سوي) پروردگارش بر او فرو فرستاده شده، ايمان آورده است و مؤمنان(هم). هر يك به خداوند و فرشتگانش و كتابهايش و فرستادگانش ايمان آورده اند (وگفتند:) ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى گذاريم].
در آيه كريمه گذشته چهار ركن از اركان ايمان ذكر شده است.
و گاهي بارى تعالي دو ركن آن را بيان مى رمايد و آنهم: ايمان به خدا و روز رستاخيز، چنانكه مى فرمايد:(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ(62)). [البقره].
[به راستي كساني از مؤمنان و يهوديان و ترسايان و صابئين كه به خدا و روز قيامت ايمان آوردند].
اما ايمان به سرنوشت و تقدير را خداوند در دو آيه ذكر نموده است:(إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ(49)). [القمر]. [ما هر چيز را كه آفريديم به قدر و اندازه و از روي تقدير بود].
و (خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا(2)). [الفرقان].
[همه چيز را آفريده است، آنگاه چنانكه مى بايد آنها را به اندازه مقرر كرده است].

ايمان به فرشتگان يعني چه؟مطلب مورد بحث ما در اينجا ايمان به فرشتگان است كه يكي از اركان ششگانه ايمان مى باشد و معني آن: تصديق به وجود آنها و تصديق به اعمال و كردار آنهاست كه در دنيا و آخرت انجام مى دهند. و فرشتگان خلقي از مخلوقات خدايند، خداوند آنانرا براي عبادت خودش و انجام دستورهايش در دنياي هستي آفريده است، آنان را براي إجراي دستورات خود مى فرستد، و آنان مخلوقاتي از عالم غيب هستند كه ما آنها را با چشم مشاهده نمى كنيم، ليكن به آنها ايمان قطعي داريم كه هيچ شك و ترديدي در آن راه ندارد، زيرا خداوند و رسول الله (ص) از آنها بطور قطعي خبر داده اند تا ما بطور يقين به آنها ايمان آوريم.


فرشتگان از چه چيزي آفريده شده اندفرشتگان از نور آفريده شده اند چنانكه در حديث آمده كه خـداوند سبحانه فرشتگان را از نور و ابليس را از آتش و بنى آدم را از گِل آفريده است.

صفات فرشتگانفرشتگان خلقي از مخلوقات خدا از عالم غيب هستند و هيچ كس غير از خدا تعداد و چگونگي آنانرا نمى داند.
بعضي از صفات فرشتگان عبارتند از:
أولاً: آنها بزرگترين و عظيمترين سربازان خدايند.
(وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ(4)). [الفتح].
[سپاههاي آسمانها و زمين از آن خداوند است].
و هنگاميكه خداوند صحبت از نگهبانان جهنم مى كند مى فرمايد:(عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ(30)). [المدثر].
[بر آن نوزده (نگهبان) گمارده شده اند].
و مى فرمايد:(وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلاّ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا(31)). [المدثر].
[و جز فرشتگان را موكّلانِ آتش(دوزخ) نساخته ايم. و شمارِ آنان را براي كافران جز آزمون قرار نداده ايم].
و اصحاب جهنم: نگهبانان آتش هستند، يعني در جهنم نوزده فرشته بر آتش پاسباني مى دهند، و آنرا روشن كرده امور آن را بدست دارند.
يكي از كفار وقتي تعداد نگهبانان آتش را شنيد ـ بخيال او كه تعدادشان كم است ـ گفت: من بر آنها چنين و چنان مى كنم، يعني وقتي داخل جهنم شدم با آنها جنگ كرده بر آنان غلبه مى كنم و از آتش بيرون مى آيم، آنهم از باب مسخره و استهزاء اين سخنان را گفت. بارى تعالي در جواب وي فرمود:(وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِكَةً(31)). [المدثر].
[وجز فرشتگان را موكّلانِ آتش(دوزخ) نساخته ايم].
يعني آنها از بشر نيستند بلكه فرشته اند.
اگر اين شخص با خود مى گويد كه من قدرتمند و شجاع هستم و جلوي چندين نفر از بشر مقاومت مى كنم، نمى تواند مقابل يكي از فرشتگان بايستد.
بارى تعالي مى فرمايد:(وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِكَةً(31)). [المدثر].
[ما پاسبانان جهنم را قرار نداديم مگر فرشتگان].
يعني آنان را از جن و إنس قرار نداده است.
و مى فرمايد:(وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ(31)). [المدثر].
[و جز فرشتگان را موكّلانِ آتشِ(دوزخ) نساخته ايم. و شمارِ آنان را براي كافران جز آزمون قرار نداده ايم. تا اهل كتاب يقين حاصل كنند. و تا مؤمنان مؤمن تر شوند، و تا اهل كتاب و مؤمنان شك نكنند].
و مى فرمايد:(وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ( يعني كفار(مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً(31)). [المدثر].
[و بیماردلان و كافران نگويند: خداوند به اين مثل چه خواسته است؟].
پس آنان تهمت زده و تعداد فرشتگان را كم مى دانند و مى گويند: چگونه اين آتش بزرگ كه در آن تمامي مخلوقات خداست فقط نوزده فرشته بر آن پاسباني مى دهد؟
بارى تعالي در جواب مى فرمايد:(وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا(31)). [المدثر].
[و شمارِ آنان را براي كافران جز آزمون قرار نداده ايم].
پس هيچ كس بزرگي فرشتـگان و آنچه در زمين و آسمان از نگهبانان و پاسبانان است، غير از خدا كسي ديگر نمى داند نه كفار و نه غير از كفار.
دوم: خلقت فرشتگان خلقتي عظيم و بزرگ است چنانكه خداوند مى فرمايد:(الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ جَاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ(1)). [فاطر].
[ستايش خداي راست، پديد آورنده آسمانها و زمين، (كسى كه) فرشتگان را پيام آورانِ داراي بالهاي دوگانه و سه گانه و چهارگانه گرداند].
يعني بعضي از فرشتگان دو بال دارد، و بعضي ديـگر سه و يا چهار بال دارد، و بعضي از آنها بالهاي بيشتري دارند.
چنانكه رسـول الله (ص) جبريل را ديد كه ششصد بال داشت و هر بال آن افق را پوشانيده بود.
اين يك فرشته از فرشتگان است كه خداوند آنرا قوي قدرتمند توصيف نموده، چنانكه مى فرمايد:(عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى (5)). [النجم].
[او را (فرشته) بس توانمند آموزش داده است].
و مى فرمايد:(ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى (6)). [النجم].
[(فرشته اي) نيرومند. آنگاه (فرارويش) راست و درست ايستاد]، يعني قوي و خوش اندام مى باشد.
سوم: فرشتگان به إجازه خداوند قدرتمند هستند و دليل بر توانائي و قدرتمندي آنان اين است كه اگر خداوند به يكي از آنان فرمان دهد در جهان فرياد مى كشد و تمامي خلق هلاك مى شوند، چنانكه بر قوم ثمود چنين آمد و بوسيلهء فرياد فرشته همه هلاك شدند. جبريل فريادي بر آنان زد چنانكه بارى تعالي مى فرمايد:(إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَكَانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ(31)). [القمر].
[بى گمان ما بانگ مرگباري بر آنان فرستاديم، در نتيجه مانند خاشاكي شدند كه از سايه بانْ ساز بازماند].
پس قلبهاى شان از درونشان كنده شد و مردند و خاشاكي بيش از آنها باقي نماند.
عادت باديهء نشينان عرب اين بود كه اگر به جائي كوچ مى كردند در آنجا هيزم جمع كرده و از آن آغل (حصاري) براي گوسفندان و حيوانات خود درست مى كردند تا از حيوانات ديگر محفوظ بمانند، و اين هيزم خشك شده و تبديل به خس و خاشاك مى شد.
پس قوم ثمود با وجود قدرت و توانائي و نيروي زيادي كه از آن برخوردار بودند بر أثر شنيدن آواز هولناك يكي از فرشتگان مانند اين هيزم هاي خشك به خس و خاشاك تبديل شدند.
و اين جبريل بود كه خداوند به او فرمان داد تا قريه هاي قوم لوط كه هفت دهكده بـود و در آن بشر و ساختمانها و توشه و حيـوانات خيلي زيادي وجود داشت آنان را بر طرف بال خود حمل نمايد و بالا برد تا اينكه فرشتگاني كه در آسمان بودند صداي سگها و أذان خروس هاي آنان را شنيدند، سپس آنان را از آنجا وارونه كرده به زمين انداخت، و اين نمونه اي از قدرت و قوت فرشتگان عليهم السلام مى باشد.
إسرافيل مأمور به دميدن در صور است و آنهم([1]) شاخ و شيپوري است كه ارواح بنى آدم از اول تا آخر آنها در آن جمع شده است سپس إسرافيل يكبار در آن مى دمد و تمامي ارواح بنى آدم از آن شيپور پرواز كرده به اجساد و بدن آنها داخل مى شود و اين دميدن بعثت يعني برخاستن مى باشد و قبل از اين دميدن، دميدن بى هوشي است، و با اين دميدن هر چه در دنيا بين زمين و آسمان است از بين مى رود، و مى ميرد بجز آنچه خدا بخواهد.
خداوند مى فرمايد:(وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الأَرْضِ إِلاَّ مَن شَاء اللَّهُ(68)). [الزمر].
[و در (صور) دميده شود، آنگاه آسمانيان و زمينيان (همگي) بميرند. مگر كسى كه خداوند خواسته است].
سپس بار ديگر در آن شيپور دميده شد و آن دميدن زنده شدن است:(فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ(68)). [الزمر].
[آنگاه است كه آنان ايستادگاني خواهند بود كه مى نگرند].
اين يكي از فرشتگان خداوند است، و اين يكي از كارهاي اوست كه خداوند به او فرمان مى دهد.
پس فرشتگان مخلوق بزرگي از مخلوقات خدايند، و آنان را براي عبادت خود و انجام دستورات خود آفريده است.
خداوند مى فرمايد:(بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ(26)لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ(27)يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ(28)). [الأنبياء].
[بلكه (آن فرشتگان) بندگان گرامى اند. در هيچ سخني بر او پيشي نمى گيرند، و آنان به فرمان او كار مى كنند. آينده و گذشته آنان را مى داند و شفاعت نمى كنند مگر براي كسى كه (خداوند) بپسندد و آنان از بيم او در هراسند].
و اين توصيفي براي فرشتگان است.

كارهائيكه فرشتگان به آن مكلّفندفرشتگان كارهائي دارند و هر يك از آنها مكلّف به عمل معيني هستند و هيچ تأخيري در انجام آن كار را نمى كنند، بلكه فوراً آنرا انجام داده و خداوند را نافرماني نمى كنند.
خداوند مى فرمايد:(عَلَيْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ(6)). [التحريم].
[بر آنان فرشتگان درشتخو و سخت رو (گمارده اند) كه خداوند را در آنچه به آنان فرمان دهد، نافرماني نكنند. و آنچه را كه فرمان مى يابند، انجام مى دهند].

بعضي از اعمال و كردار فرشتگانأولاً: فرشتگاني هستند كه مأمور جهنمند و نام آنان نگهبان است، و موكل به آتش و تعذيب جهنميان مى باشند.
دوم: فرشتگاني هستند كه مأمور به حمل عرش خداوند سبحانه و تعالي مى باشند، چنانكه خداوند مى فرمايد:(الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا(7)). [غافر].
[كسانى كه عرش را حمل مى كنند و آنان كه پيرامون آن (عرش) هستند با ستايش پروردگارشان تسبيح مى گويند و به او ايمان دارند و براي مؤمنان آمرزش مى خـواهنـد(مى گويند:) پروردگارا، بخشايش و دانش تـو همه چيـز را فراگرفته است. پس آنان را كه توبه كرده اند، بيامرز].
و همچنين مى فـرمايد:(وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ(17)). [الحاقة].
[و آن روز هشت (تن از فرشتگان) عرشِ پروردگارا را بر فرازشان بر مى دارند].

 
تعداد حمل كنندگان عرشحمل كنندگان عرش چهار فرشته اند و روز قيامت تعداد آنان زياد شده به هشت فرشته مى رسند.
و عرش خداوند از بزرگترين مخلوقات خداست كه روز قيامت هشت فرشته آنرا حمل مى كنند.
و اين بر قدرت و توانائي فرشتگان دلالت دارد، زيرا آنان اين عرش بزرگ را كه از بزرگترين مخلوقات خدا است بر دوش خود حمل مى كنند.
سوم: و تعدادي از فرشتگان مأمور وحي هستند چنانكه خداوند مى فرمايد:(يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ(2)). [النحل].
[به اراده خويش فرشتگان را با وحي بر هركس از بندگانش كه بخواهد، نازل مى كند (با اين پيام) كه: هشدار دهيد: هيچ معبودِ (حقي) جز من نيست، پس از من پروا بداريد].

الروح، چند معني دارد
كه از جمله معاني آنها چنين است:
روح بمعني: وحي، و آنرا روح ناميده اند زيرا قلبها را زنده مى كند چنانكه باران زمين را زنده مى كند، و چنانكه روح و جان آفريده شده بدن حيوانات را زنده مى كند.
روح بمعني: قرآن، خداوند سبحانه مى فرمايد:(وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا(52)). [الشورى ].
[و همچنين (قرآن را به مثابه) روحي از كلام خود به تو وحي كرديم].
در اين آيه روح بمعني قرآن است، زيرا بوسيلهء قرآن دلهاي اهل ايمان زنده مى شود، همانطوريكه زمين با باران زنده مى شود دلهاي مؤمنان با قرآن زنده مى شود.
و روح بمعني: جبريل است، و او بزرگترين و بهترين و شرافتمندترين فرشتگان است كه قرآن را از نزد خداوند عز وجل بر محمد (ص) نازل فرموده است.
خـداوند جـل شأنـه مى فرمايد:(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ(193)عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ(194)بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ(195)). [الشعراء].
[روح الأمين آن را فرود آورده است. بر دلِ تو تا از هشداردهندگان باشي. به زبان عربي روشن].
پس جبريل قرآن را بر قلب پيامبر (ص) نازل كرد و پيامبر (ص) آنرا بر أمت خود تبليغ فرمود.
خداوند تعالي در آيه ديگر مى فرمايد:(قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ(102)). [النحل].
[بگو اي رسول خدا كه: روح پاك يعني جبريل قرآن را از نزد پروردگارت فرود آورد].
يعني جبريل روح القدس است.
 
صفات جبريل خداوند جبريل را به صفتهاي عظيم وبزرگي توصيف فرموده: و مى فرمايد:(فَلاَ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ(15)الْجَوَارِ الْكُنَّسِ(16)وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ(17)وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ(18)إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ(19)ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ(20)مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ(21)). [التكوير].
[پس سوگند مى خورم به ستارگان باز گردنده. (ستارگانِ) سيّارِ نهان شونده. و به شب چون بازگردد. و به صبح چون بدمد. بى گمان آن برخوانده فرستاده اي بزرگوار است. توانمند به نزد صاحبِ عرش، صاحب منزلت. فرمانبرداري شده در آنجا. امين].
صفت أول: قدرت.
چنانكه خداوند مى فرمايد:(ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ(20)). [التكوير].
[توانمند به نزد صاحبِ عرش]،(ذِي الْعَرْشِ( [صاحب عرش]،(ذِي قُوَّةٍ). [فرشتهء توانمند]. اين صفت جبريل است.
صفت دوم: منزلت(مَكِينٍ). [نزد پروردگار صاحب عرش داراي منزلت و مكانت است].
يعني صاحب منزلت و مكانت نزد خداوند كه كسي غير از او به چنين مقام و منزلتي نمى رسد.
صفت سوم: طاعت(مُطَاعٍ). [در بين فرشتگان فرمانروا (فرمانده) است]. تمامي فرشتگان به أمر و فرمان خداوند از جبريل اطاعت مى كنند.
صفت چهارم: أمانت(أمين).
[در حمل قـرآن و تبليغ آن به رسول الله (ص) و آنچه به او أمر شود امين است].
يعني بر وحي أمين است، هيچ چيزي از آنرا كم و زياد نمى كند بلكه آنرا همچنانكه خداوند نازل كرده مى رساند.
محمد (ص) جبريل را مشاهده نمود: خداوند مى فرمايد:(وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ(22)). [التكوير].
[دوست و هم صحبت شما كه در ميان شما بزرگ شده و او را شناخته و ستوده ايد (رسول اكرم (ص)) ديوانه نيست و هرگز امكان ديوانگي براي او نيست].
چنانكه كفار مى گفتند: محمد (ص) ديوانه است.
(وَلَقَدْ رَآهُ بِالأفُقِ الْمُبِينِ(23)). [التكوير].
[به راستي (او) آن (فرشته) را در كرانه آشكارِ آسمان ديد].
محمد (ص) دو بار جبريل را در أفق مشاهده كرد.
بار أول در بطحاء مكه (يكي از محله هاي شهر مكه)، وقتي سر خود را بلند كرد او را در أبرهاي آسمان ديد كه ششصد بال دارد و هر بالي أفق را پوشانيده است.
بار دوم: خداوند مى فرمايد:(وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى (13)عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى (14)). [النجم].
[و به راستي او را باري ديگر ديده بود. در نزدِ سدرة المنتهي(يعني جبريل را) رسـول مشاهده كرد].

(و آن در محلي است كه منتهي و آخر عروج به آسمان است و فرشتگان و أرواح شهداء و پرهيزكاران از آن بالاتر نروند).

رسول الله (ص) در شب معراج در آسمان چنانكه خداوند جبريل را آفريده او را ديد.

آنچه گذشت بعضي از صفات جبريل بود.

خداوند مى فرمايد:(إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ(40)). [الحاقة].

[قرآن كلام خدا گفتار پيغمبري بزرگوار است]([2]).

يعني قرآن كلام خداوند سبحانه و تعالي است ولي در اينجا به جبريل منسوب داده شده زيرا او به محمد (ص) رسانيده است، پس او مبلغي از طرف خداوند است وآنرا به پيغمبر اكرم (ص) رسانيده و آن كلام خداوند مى باشد.

و سخن به كسي إضافه مى شود كه در آغاز آنرا گفته باشد، نه كسى كه آنرا به كسي ديگر إبلاغ كند، ولي اينجا به جبريل منسوب شده چون وي إبلاغ كننده است.

چهارم: فرشتگاني هستند كه مأمورند به اعمال و كردار ديگرند مانند:

1 ـ ميكائيل مأمور است به نزول باران از آسمان كه آنرا سوق مى دهد در حاليكه خداوند سبحانه به او فرمان داده است.

2 ـ إسرافيل كه مأمور به دميدن در شيپور است وقتي خداى تعالي بخواهد مردم را از قبرهايشان برانگيزد و جسدها از قبرها مى رويند و كامل مى شوند و چيزي بجز روح باقي نمى ماند، در اين وقت إسرافيل به فرمان خداوند در شيپور مى دمد و أرواح به أجسادي داخل مى شود كه از قبرها روئيده بود و بلند شده بودند، سپس به جائي كه خداوند به آنان فرمان داده مى روند.

خداوند تعالي مى فرمايد:(يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الأْجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ(43)). [المعارج].

[روزي كه از گورها شتابان بيرون آيند كه گوئي آنان به سوي نشانه (بتهائى كه مى پرستيدند) مى دوند].

همچنان بارى تعالي مى فرمايد:(خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ(7)مُّهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ(8)). [القمر].

[در حالي كه ديدگانشان فرو هشته باشد.از گورها چنان بيرون ميآيند كه گويي آنان ملخهاي پراكنده اند].

اين سه فرشته مأمور زندگي و حيات هستند پس: جبريل مأمور وحي است كه با آن قلبها زنده ميشود، و ميكائيل مأمور باران است كه زمين را بعد از مردن زنده مى كند، و إسرافيل مأمور دميدن در صور(شيپور) است كه أجساد را از قبرها زنده مى كند. به همين خاطر رسول اكرم (ص) در نماز شب وقتي در شب براي خواندن نماز بلند مى شد بعد از تكبير تحريمه چنين مى گفت: ((اللهم رب جبرائيل وميكائيل وإسرافيل فاطر السموات والأرض ...)). [مسلم].

خدايا، اي پروردگار جبريل و ميكائيل، آفريننده آسمانها و زمين، تا آخر اين دعاء. پس اينها عظيمترين فرشتگان هستند بخاطر بزرگي مأموريت آنها.

پنجم: فرشتگاني هستند كه مأمورند به نطفه در شكم مادر چنانكه در حديث عبدالله بن مسعود آمده كه گفت: حدثنا رسول الله (ص) وهو الصادق المصدوق: ((إنَّ أحدكم يجمع خلقه فى بطن أمه أربعين يوماً نطفه ثم يكون علقه مثل ذلك ثم يكون مضغه مثل ذلك ثم يرسـل إليه الملك فينفخ فيه الروح ويؤمر بأربع كلمات بكتب رزقه وأجله وعمله وشقى أو سعيد)). [متفق عليه].

فرستاده خدا (ص) بما فرمود و اوست پيغمبر راستگو و تصديق شده: محققاً خلقت يكي از شما در شكم مادرش چنين انجام مى گيرد: چهل روز بحالت نطفه است، پس از آن لخته اي از خون مى شود در چهل روز، پس از آن تكه گوشتي مى شود در چنين مدتي، پس از سه چهل روز(كه جمعاً صد و بيست روز خواهد بود) خداوند فرشته اي بسوي او مى فرستد تا در آن روح بدمد، و فرشته مأمور است به نوشتن چهار كلمه: نوشتن روزيش، مدت عمرش، كردارش، و اينكه بدبخت يا نيك بخت است.

خداوند سبحانه و تعالي اين فرشته را به اين امر مهم و بزرگ به طرف او مى فرستد.

ششم: و فرشتگاني هستند كه به قبض و گرفتن روح و جانها مأمورند تا اينكه عمر او پايان يابد، و در اينجا (ملك الموت) فرشتهء مرگ است، چنانكه خدا مى فرمايد:(قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ(11)). [السجدة].

[بگو: فرشته (مأمورِ) مرگي جانتان را مى ستاند].

و فرشتهء مرگ (ملك الموت) با خود همراهاني دارد، چنانكه خداوند مى فرمايد:(حَتَّى َ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ(61)ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ(62)( [الأنعام].

[تا وقتي كه مرگِ كسي از شما فرا رسد. فرستادگان ما روح او را بگيرند. و آنان كوتاهي نمى كنند. آنگاه به سوي خدا سرور راستينشان بازگردانده شوند].

و مرگ به فرشتگان و به فرشته مرگ (ملك الموت) و به خداوند نسبت داده شده است:(اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا(42)). [الزمر].

[خداوند جانها را به هنگام مرگشان مى ستاند].

و اينجا مرگ به خـداوند نسبت داده شده، زيرا او سبحانه به آن أمر فرموده و به فرشتگان نسبت داده شده، زيرا آنان هستند كه جان را از بدن جمع كرده تا اينكه به حلقوم برسد و به (ملك الموت) فرشته مرگ نسبت داده شده:(قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ(11)). [السجدة].

زيرا او روح را قبض مى كند در حاليكه در حلقوم جمع شده است.

هفتم: فرشتگاني هستند كه به حفظ و نگهداري اعمال و كردار بنى آدم مأمورند، چنانكه در حديث آمده: ((يتعاقبون فيكم ملائكة بالليل وملائكة بالنهار)). [متفق عليه].

فرشتگاني پي در پي بر شما وارد مى شوند، گروهي شب مى آيند و گروهي روز مى آيند. و خداوند مى فرمايد:(وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ(10)كِرَامًا كَاتِبِينَ(11)يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ(12)). [الإنفطار].

[و بى گمان نگهبانان بر شما گمارده شده اند. نگارندگانِ گرانقدر. آنچه را كه مى كنيد مى دانند].



هر انسان دو فرشته با اوست



بر هر يك از انسانها دو فرشته مأموريت دارد، يكي بر سمت راست حسنات و نيكى هاي او را مى نويسد، و ديگري در سمت چپ او بديها را مى نويسد، چنانكه خداوند مى فرمايد:(إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ(17)مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ(18)). [ق].

[وقتي دو فراگيرنده اي كه در سمت راست و سمتِ چپ نشسته اند، فراگيرند. هيچ سخني را بر زبان نمى آورد مگر آنكه نزدش نگهباني آماده(حضور) دارد].

اين فرشتگان در سفر و در إقامت با انسان هستند، و در تمامي أحوال، در نماز در سجود با او هستند و او را ترك نمى كنند مگر در بعضي از حالات خاصي مانند قضاي حاجت، و آنان گفتار و كردار او را مى نويسند.

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



فرشتگان نيت و قصد انسانها را مى نويسند



و در حديث وارد است كه نيت و قصد آنچه در قلب بنى آدم است، و آنـرا در قلب مى گويد، و آنچه نيت مى كند كه آنرا انجام دهد فرشته آنرا مى نويسد.

به همين خاطر انسان اگر نيت نيك نمايد ثوابش به او مى رسد، و بر نيت بد نيز مجازات مى شود، زيرا نيت عمل قلبي است.

فرشتـگان مأمورند بر انسان از وقتى كه به سن بلوغ برسد تا اينكه از دنيا برود و آنان آنچه در دنيا از نيت و كردار و گفتار انجام داده مى نويسند.

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



منزلت و مكانت نماز صبح و نماز عصر در بين نمازهاي ديگر



رســول الله (ص) فرمودنـد: ((يتعاقبون عليكم ملائكة بالليل وملائكة بالنهار يجتمعون فى صلاة العصر وفي صلاة الفجر ...)). [متفق عليه].

فرشتگاني پي در پي بر شما وارد مى شوند، گروهي شب مى آيند و گروهي روز مى آيند، و اينها صبح و عصر با هم يك جا جمع مى شوند. بارى تعالي مى فرمايد:(وَقُرْآنَ الْفَجْرِ(78)). يعني نماز صبح. ومى فرمايد:(إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا(78)). [الإسراء].

[بى گمان قرآن خواندنِ فجر(نماز صبح) با حضور فرشتگان است].

فرشتگان شب و فرشتگان روز در آن حاضر مى شوند، و به قرآني كه در نماز تلاوت مى شود گوش مى دهند، و در نماز عصر حاضر با هم جمع مى شوند خداوند در حاليكه حال انسانها را از فرشتگان بهتر مى داند از آنها سؤال مى كند: چگونه و در چه حالي بندگانم را ترك كرديد؟ آنها مى گويند: آنها را ترك كرديم در حاليكه نماز مى خواندند، و به آنان وارد شديم در حالي كه نماز مى خواندند. يعنى فرشتگان نازل شدند و ما در نماز عصر بوديم، و با ما در نماز حاضر بودند، و بالا رفتند در حاليكه ما در نماز صبح بوديم، و به اينخاطر نماز عصر، نماز وسطي يعني ميانه ناميده شده است كه خداوند بر آن تشويق كرده مى فرمايد:(حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى (238)). [البقرة].

[بر(گذاردن) نمازها و(بويژه) نماز ميانه (عصر) پايبند باشيد].

يعني نماز عصر زيرا فرشتگان شب و فرشتگان روز در آن حاضر مى شوند.

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



دعوتي بسوي كسانيكه در كار و تكاليف شرعي كوتاهي و سستي مى كنند



كجا هستند كسانيكه از نماز صبح تخلف كرده بر فراش خود مى خوابند و اين منظر بزرگ را در هر شب با فرشتگان خدا مشاهده نمى كنند، فرشتگان خدا در عالم بالا(عالم أرواح مجرده) از آنان خبر مى دهند كه: بر آنان وارد شديم در حالي كه در نماز بودند، و آنان را ترك كرديم در حـالي كه در نماز بودند، چه فايده اي مى كند كسيكه از نماز صبح تخلف كرده و خواب را بر نماز ترجيح مى دهد، و چه فايده اي مى كند كسيكه از نماز عصر سستي و كوتاهي كرده و خواب يا كارهاي ديگر را بر نماز عصر ترجيح مى دهد؟ در حديث آمده: ((من فاتته صلاة العصر فكأنَّما وتر أهله وماله)). [متفق عليه].

كسيكه نماز عصر از او فوت شود مانند اينكه أهل و مال او از بين رفته است، و در حديث ديگر: ((فقد حبط عمله)) مانند اينكه تمامي اعمال و كردار او نابود شده است. يعني نماز را از وقت خود خارج كرده، و اگر از وقت آن خارج شود مانند اينكه از او فوت شده است.

هشتم: فرشتگاني هستند كه به حفظ و نگهداري انسان از هلاكت مأمورند، زيرا انسان راه مى رود در حاليكه در خطر است، وليكن خداوند فرشتگاني را مأمور كرده تا انسان را از خطر اين دنيا كه مقدر و سرنوشت او است نگهداري كنند.

و اين زمين كه انسان بر آن زندگي مى كند در آن خطرهائي وجود دارد از قبيل حيوانات وحشي، و مارها، و عقربها، و در آن طاغوتهائي از بشر وجود دارد، و همچنين در آن ظلم و ستم وجود دارد، وليكن خداوند اين فرشتگان را قرار داده تا انسان را نگهداري كنند چنانكه مى فرمايد:(لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ(11). [الرعد].

[او از فرارو و پشتِ سرِ خويش فرشتگاني پيايند دارد (كه او را نگهداري مى كنند)].

به دستور خداوند او را حفظ مى كنند، و ماداميكه خداوند براي او سلامتي نوشته اين فرشتگان از او دفاع مى كنند و هيچ بشري به او نمى رسد، و اگر خداوند خواست كه مرگ و اجل او فرا رسد، فرشتگان او را ترك مى كنند. و هميشه يكي از فرشتگان از جلو و ديگري از پشت سر، او را نگهداري مى كنند:(إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ(11)). [الرعد].

[خداوند آنچه را كه قومي در خود دارند دگرگون نمى سازد تا وقتي كه آنچه را در ضمير خود دارند، دگرگون سازند. و اگر خداوند براي قومي بدي را اراده كند، آن باز گرداندني ندارد].

اگر سرنوشت او آمد و خداوند هلاكت آن انسان را خواست فرشتگان كه مأمور نگهداري او هستند او را ترك مى كنند، زيرا آنان خلاف فرمان خدا عمل نمى كنند.

نهم: فرشتگاني در اين جهان هستندكه مأمورند به اعمال و كرداري كه جز خداوند كسي آنرا نمى داند.

فرشتگاني هستند كه به درياها مأمورند، و فرشتگاني هستند كه به رودها مأمورند، و ديگراني هستند كه به اعمال و كردار بسيار زياد ديگر مأمورند، اين عالم و جهان كه اين همه رويدادها در آن پديد مى آيد همه در تقدير و سرنوشت خداوند تعالي هستند، و فرشتگان به فرمان خدا به إجراي اينها مى پردازند.

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



وجوب ايمان به فرشتگان و به آنچه انجام مى دهند



از جمله فرشتگان آنها هستند كه خداوند نام آنان را برايمان ذكر فرموده است، مانند جبريل و ميكائيل و إسرافيل و مالك نگهبان جهنم:(وَنَادَوْا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ(77)). [الزخرف 77].

[و (دوزخيان) ندا دادند: اي مالكْ، (بخواه) كه پروردگارت كارِ ما را يكسره كند].

و فرشتگاني هستند كه خداوند نام آنان را برايمان ذكر نفرموده است، و ما به تمامي آنان ايمان مى آوريم چه آنانيكه نامشان ذكر شده و چه آنانيكه نامشان ذكر نشده است، و به اعمال و كرداري كه آنان به فرمان خدا آن اعمال را انجام مى دهند ايمان مى آوريم.

و فرشتگاني هستند در آسمان كه مشغول عبادت و ركوع و سجود خدايند، و هيچ جائي از آسمان نيست مگر اينكه فرشته اي از فرشتگان در حال ركوع و سجود خداست.

و فرشتگاني هستند كه جز خداوند كس ديگري از آنها خبر ندارد، و ما بطور إجمالي ايمان مى آوريم به آن فرشتگان كه نام آنها ذكر نشده، و بطور تفصيلي ايمان مى آوريم به آن فرشتگاني كه نامشان ذكر شده، و آنان را دوست داريم. و آنها بيشترين كساني هستند كه بنى آدم را به نيكي و خير نصيحت مى كنند، و به نيكي فرمان مى دهند، و براي آنان استغفار مى كنند، چنانكه خداوند عز وجل مى فرمايد:(الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا(7)). [غافر].

[كساني كه عرش را حمل مى كنند وآنان كه پيرامون آن (عرش) هستند با ستايش پروردگارشان تسبيح مى گويند و به او ايمان دارند و براي مؤمنان آمرزش مى خواهند].

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



اختلافاتي كه بين عمل فرشتگان و عمل شياطين وجود دارد



1 ـ فرشتگان تسبيح و تنزيه و سپاس خداوند را مى گويند، و براي كسانيكه در زمين هستند استغفار مى كنند، و آنها بهترين پند دهندگان و ناصحترين مخلوقات خدا به بنى آدم هستند، و شياطين از خائن ترين مخلوقات خدا به بنى آدم مى باشند، زيرا شياطين عهد و پيمان بسته اند كه تا آنجائيكه بتوانند بنى آدم را گمراه كرده فريب دهند و او را به هلاكت برسانند.

2 ـ فرشتگان به نيكي و خوبي أمر مى كنند.

و شياطين به فساد و بدي أمر مى كنند، چنانكه خداوند مى فرمايد:(وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ(36)). [الزخرف].

[و هركس از يادِ (خداوندِ) رحمان غافل شود برايش شيطاني برمى گماريم، و آن(شيطان) همنشينِ او گردد].

پس كسانيكه از قرآن إعراض كرده و به آن پشت كنند خداوند سبحانه و تعالي آنان را عذاب مى دهد به اينكه شيطاني بر او مسلط و چيره كرده تا هميشه همراه او باشد. و همچنين مى فرمايد:(وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ(37)حَتَّى إِذَا جَاءنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ(38)). [الزخرف].

[و آنان (شيطانها) اينان (انسانها) را از راهِ (خدا) باز مى گرداند و مى پندارد كه آنان راه يافته اند. تا هنگامي كه (انسان) به نزدِ ما آيد، (به شيطان) گويد: اى كاش بين من و تو مسافت شرق و غرب فاصله بود. چه بد همنشيني بودي].

و چيزي انسان را از شيطان دور نمى كند بجز ذكر و ياد خداى تعالي.

3 ـ اينكه ذكر خداوند شيطان را از او مى راند و فرشتگان نزد او حاضر مى شوند.

و به همين سبب شيطان را: الوسواس الخناس ناميده اند.

و هرگاه انسان ذكر خداوند را ترك كرد شيطان بسوي او مى آيد و هرگاه ذكر خدا كند فرشتگان دور او جمع مى شوند، چنانكه در حديث آمده: ((ما اجتمع قوم في بيت من بيوت الله يتلون كتاب الله ويتدارسونه بينهم إلاَّ نزلت عليهم السكينة وغشيتهم الرحمة وحفتهم الملائكة وذكرهم الله فيمن عنده)). [مسلم].

هرگاه گروهي از مردم در خانه اي از خانه هاي خدا (يعني در يكي از مساجد) كرد آيند تا كتاب خدا قرآن را بخوانند و درسهاي آنرا بهم بفهمانند آرامش بر دلهاي ايشان فرود آيد، و مهر و رحمت خدا ايشان را فرا گيرد، و فرشتگان ايشانرا در بر گيرند، و خداوند ايشان را ميان كسانيكه نزد اوست ياد كند.

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



جاهائيكه فرشتگان به آنجا مى روند



فرشتگاني هستند كه جهانگردند و در جستجوي حقله هاي ذكـر و درس هستند، و اگر حلقه اي از علم و دانش را ديدند به همديگر مى گويند: بيائيد كه نياز خود را پيدا كرديم.

و حلقه هاي ذكر بسيار است و از آنجمله عبارتند از:

1 ـ تلاوت قرآن، پس هركس قرآن را تلاوت كند ذكر خدا را بجا آورده است.

2 ـ و كسيكه نماز مى خواند ذكر خدا را بجا آورده است.

3 ـ و كسيكه تسبيح و تهليل و تكبير و استغفار و سپاس خدا كند ذكر خدا را بجا آورده است.

در اينجا فرشتگان اطراف و پيرامون آنها جمع مى شوند و شياطين از آنها دور مى شوند.

4 ـ كسيكه كتابهاي علمي را مطالعه مى كند و براي علم و دانش حلقه مى زند تا علم و دانش بياموزد ذكر خدا بجا آورده و فرشتگان پيرامون و اطراف وي جمع مى شوند.

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



جاهائيكه شياطين به آنجا مى روند



1 ـ كسانيكه وقت خود را بيهوده صرف مى كنند مانند: مجالس موسيقي و ترانه و تئاتر (صحنهء نمايش)، شياطين پيرامون آنها جمع مى شود و فرشتگان از آنها فاصله مى گيرند.

2 ـ كسيكه عكس جاندار در خانه آويزان كند فرشتگان به خانه اش داخل نمى شوند چنانكه در حديث آمده: ((إنَّ الملائكة لا تدخل بيتاً فيه كلب ولا صورة)). [متفق عليه].

فرشتگان به خانه اي كه در آن سگ و عكس باشد داخل نمى شوند.

پس فرشتگان رحمت به خانه هائيكه در آن عكس وجود دارد داخل نمى شوند، حال اينكه اين عكسها بر ديوار آويزان باشد و يا در قالب و صندوق براي يادبودي و قشنگي ديوارها و خانه ها باشد. و اين عكسها كه جاندار هستند فرشتگان را فراري مى دهند و فرشتگان به چنين خانه هايي داخل نمى شوند.

ولي اگر عكسها براي ضرورت باشد مانند عكس شناسنامه، و گذرنامـه، و كارت شناسائى ، و گواهينامه، و مانند اينها، براي اينگونه عكسها استثناء وجود دارد، زيرا براي تعظيم گذاشته نشده است. و همچنين عكسهائيكه در قاليچه زير پا باشد مستثني است. و قصد ما عكسهائي است كه براي ياد بود و فخر نگهداري مى شود، و ضرورتي براي آنها وجود ندارد، اينهاست كه شياطين را بخود جلب مى كند، و فرشتگان را از خود مى راند و از ورود فرشتگان جلوگيري مى كند.

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



نشانه و تأثير ايمان به فرشتگان در زندگي انسان



ايمان به فرشتگان تأثير مهمي در زندگي روز مره انسان دارد، و اگر انسان دانست كه چنين است احتياط مى كند، و اگر دانست كه فرشتگاني مأمور بر او هستند و شب و روز از او نگهداري مى كنند، در اينحال احتياط مى كند تا اينكه چيزي بر او نوشته شود. آيا اگر بداند كه جاسوسي دنبال او مى باشد و از او مراقبت مى كند آيا احتياط نمى كند كه ممكن است حـرفي بزند و يا كاري انجام دهد كه به ضرر او تمام شود؟ پس چطور از فرشتگان پرهيز نمى كند در حاليكه او آنها را نمى بيند و بشر جاسوسها را مى بينند، كسيكه تو را نگهباني مى دهد و زير نظر قرار دارد مواظب خود خواهي شد، ولي فرشتگان تو را مى بينند و تو آنها را نمى بيني، ممكن است خود را از بشر پنهان كني و داخل خانه اي شوي، يا دري بر خود ببندي تا از تو با خبر نشود ولي فرشتگان در هر جا كه باشي با تو همراهند. خداوند عز وجل به آنان اين قدرت را داده تا هر جائيكه خداوند به آنها فرمان دهد برسند، به همين خاطر خداوند مى فرمايد:(وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ(10)كِرَامًا كَاتِبِينَ(11)يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ(12)). [الإنفطار].

خداوند اينرا فرموده تا ما مواظب خود باشيم.

واين ثمره ايمـان بـه فرشتگان است كه انسان مواظب گفتار و كردار بد خود خواهد بود، تا اينكه بر او چيزي نوشته نشود، وگرنه روز قيامت مجازات خواهد شد.

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



هيچ چيز از خدا پنهان نخواهد بود



خداوند عز وجل مى فرمايد:(إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ(4)( . [الطارق].

[هيچ كسي نيست مگر آنكه (فرشته اي) بر او نگهبان است].

و خداوند مى فرمايد:(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ(16)(، [ق].

[و ما به او از رگِ جان نزديكتريم].

آيا مى دانيد الوريد چيست؟ وريد انسان رگي است كه در دو طرف گردن قرار دارد و خون در آن جاري است، يكي در طرف راست و ديگري در طرف چپ گردن مى باشد و در آن خوني است كه جسم انسان با آن تغذيه مى شود.

خداوند مى فرمايد:(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ(16)).

و همچنان مى فرمايد:(هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ(3)). [الحديد].

[اوست اول(و نخست كه پيش از او هيچ كس نبوده) و آخر(كه همه فنا شوند و او بماند كه بعد از او كسي نيست)، و ظاهر(و ما فوق همه) و باطن(و دور از ديد همه)].

رسول الله (ص) در تفسير اين آيه مى فرمايد: ((أنت الأول فليس قبلك شيء وأنت الآخر فليس بعدك شيء وأنت الظاهر فليس فوقك شيء وأنت الباطن فليس دونك شيء)). [مسلم].

تو نخستيني كه قبل تو چيزي نيست، و تو آخريني كه بعد از تو چيزي نيست، تو آشكاري كه آشكارتر از تو چيزي نيست، تو پنهاني كه پنهانتر از تو چيزي نيست.

پس هيچ چيزي در خشـكي و دريا، و رودها، و صحراها، و بازارها، و مساجد، و نماشيگاهها، و يا ميدانهاي بازي، و در همه جا، از خداي عز وجل مخفي و پنهان نخواهد شد.

نيكى ها و بديها از خداوند مخفي و پنهان نخواهد بود، و به همين خاطر وقتي جبريل از رسول الله (ص) در بارهء إحسان و نيكي سؤال كرد، و گفت: مرا از احسان و نيكي با خبر ساز، رسول الله (ص) فرمود: ((الإحسان أن تعبد الله كأنَّك تراه فإن لم تكن تراه فإنَّه يراك)). [مسلم].

احسان عبارتست از اينكه خـداوند را بگونه اي عبادت نمايي گويا تو را مى بيني، و اگر تو او را نمى بيني همانا او تو را مى بيند. و خداوند مى فرمايد:(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ(16)إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ (17)مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ(18)). [ق].

[و ما از رگ گردنش بـه او نزديكتر هستيم، دو فرشته اي كه گفتار و كردار شخص را دريافت كرده و آنرا مى نويسند كه يكي از طرف راست و ديگري از طرف چپ او نشسته است و همنشين او هست].

و مى فرمايد:(أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لاَ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُم بَلَى وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ(80)). [الزخرف].

[آيا گمان مى برند كه ما رازگويي و نجواي آنان را نمى شنويم. آري(مى شنويم) و فرشتگان ما در نزد آنان مى نويسند].

پس خداوند حرف زدن آهسته بين دو نفر و راز و نياز كردن و آنچه سرّ مى باشد مى شنود، و فرشتـگان آنرا مى نوسيند و اين از نشانهء ايمان به فرشتگان مى باشد.

فهرست


--------------------------------------------------------------------------------



به خاطر دوست داشتن فرشتگان آنان را يادآوري مى كنيم



ذكر و ياد آوري فرشتگان فقط براي علم و دانش و درك چيزي نيست چنانكه تاريخ را مطالعه مى كنيم، بلكه ما آنان را ياد آوري مى كنيم تا اينكه آماده شويم و بر حذر باشيم كه چيزي از بدى ها بر ما نوشته شود و روز قيامت مورد بازخواست خداوند قرار گيريم و مجازات شويم.

همچنين بخاطر دوست داشتن آنان را ياد آوري مى كنيم، زيرا خداوند آنانرا دوست مى دارد و همچنين ما آنان را دوست مى داريم زيرا نيكوترين و فرمانبردارترين مخلوقات خدايند.

چنانكه خداوند مى فرمايد:(كِرَامٍ بَرَرَةٍ(16)). [عبس]. [(فرشتگاني) گرامي و نيكوكار].

خلاصه اينكه بايستي قدر و منزلت فرشتگان را بدانيم و آنانرا دوست بداريم، زيرا خداوند آنان را دوست مى دارد.

ولي كسى كه با فرشتگان دشمني كند و آنان را دوست ندارد، خداوند دشمن او خواهد بود. و كسيكه خـداوند با او دشمن شود قيامت او بلند شده و حالي نخواهد داشت.

خداوند مى فرمايد:(مَن كَانَ عَدُوًّا لِّلّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْكَافِرِينَ(98)). [البقره].

[كسى كه دشمن خدا و فرشتگان او و رسولانش و جبرئيل و ميكائيل باشد، (بداند كه) خدا دشمنِ كافران است].

و كسيكه با آنان دشمني كند خداوند دشمن او خواهد بود.

و در پايان از خداوند عز وجل خواستارم كه ما و شما را ايمان صادق و علم و دانش مفيد و عمل و كردار نيك و صالح عطا فرمايد.

وصلى الله على نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم.

 

اختلافات فقهی بین مذاهب اربعه اهل سنت






ائمه اربعه خودشان مخالف اختلافات مذهبى بوده اند، بطوريكه به پيروانشان نصيحت ميكرده اند كه اختلاف نكنند و فقط قول حق را بگيرند هر كجا و از هر كسى كه بشنوند.

بطور خلاصه اقوال اين ائمه در مورد مذهبشان بشرح زير ميباشد:

اولين اين ائمه امام ابو حنيفه بوده است كه بعضى از اقوالش عبارتند از:

1- "إذا صح الحديث فهو مذهبي" (روايت ابن عابدين در " الحاشية " 1/3 ) يعنى: "اگر حديثى صحيح واقع شد مذهب من همان ميباشد."

2- "لا يحل لأحد أن يأخذ بقولنا ما لم يعلم من أين أخذناه" (روايت ابن عابدين در حاشيه كتاب "البحر الرائق " 6/293) يعنى: "حلال نميباشد براى كسى كه قول ما را بگيرد ولى نداند كه آنرا از كجا (و چه منبعى) گرفته ايم"، و در روايتى ديگر ميگويد: "حرام على من لم يعرف دليلي أن يفتي بكلامي" يعنى: "حرام است بر كسى كه دليل مرا نداند و با اقوال من فتوى بدهد".

3- "إذا قلت قولا يخالف كتاب الله تعالى وخبر الرسول صلى الله عليه وسلم فاتركوا قولي" (روايت فلاَّني در "الإيقاظ" ص 50) يعنى: "اگر حرفى بزنم كه مخالف كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و سلم باشد پس قول مرا رها كنيد".

دومين امام، امام مالك بودند كه ميگفت:

1 – "إنما أنا بشر أخطئ وأصيب فانظروا في رأيي فكل ما وافق الكتاب والسنة فخذوه وكل ما لم يوافق الكتاب والسنة فاتركوه" (روايت ابن عبد البر در "الجامع" 2/32) يعنى: "همانا من بشر هستم و (در مسائل فقهى) خطا ميكنم و يا صحيح ميگويم، پس در رأى من بنگريد، و هر مسئله اى كه با قرآن و سنت موافقت داشت بگيريد و اگر مخالف بود آنرا ترك كنيد"

2- " ليس أحد بعد النبي صلى الله عليه وسلم إلا ويؤخذ من قوله ويترك إلا النبي صلى الله عليه وسلم" (روايت ابن عبد البر در "الجامع" 2/91) يعنى: "هيچكس بعد از پيامبر صلى الله عليه و سلم نيست كه گفتارش قبول شود و يا نشود مگر پيامبر صلى الله عليه و سلم (كه گفتارش هيچوقت نبايد ترك شود و همه اش بايد قبول شود)"

سومين امام، امام شافعى بودند كه ميگفت:

1- "إذا صح الحديث فهو مذهبي" (النووي 1/63) يعنى: "اگر حديثى صحيح در آمد پس مذهب من همان است".

2- "إذا رأيتموني أقول قولا وقد صح عن النبي صلى الله عليه وسلم خلافه فاعلموا أن عقلي قد ذهب" ( ابن عساكر بسند صحيح 15/10/1 ) يعنى: "اگر حرفى بزنم در حاليكه از پيامبر صلى الله عليه و سلم حديث صحيحى خلاف قول من وارد شده باشد پس بفهميد كه عقلم را از دست داده ام"

3- "كل حديث عن النبي صلى الله عليه وسلم فهو قولي وإن لم تسمعوه مني" (ابن أبي حاتم 93 - 94) يعنى: "هر حديثى را كه از پيامبر صلى الله عليه و سلم بشنويد قول من نيز ميباشد، گرچه از من نيز نشنيده باشيد"

چهارمين امام، امام احمد بن حنبل بودند كه ميگفت:

1- " لا تقلدني ولا تقلد مالكا ولا الشافعي ولا الأوزاعي ولا الثوري وخذ من حيث أخذوا" (ابن القيم در "إعلام الموقعين" 2/302) يعنى: "از من و مالك و شافعى و اوزاعى و ثورى تقليد نكنيد و بگيريد از جاييكه كه آنها گرفته اند (يعنى از قرآن و سنت).

2 – " رأي الأوزاعي ورأي مالك ورأي أبي حنيفة كله رأي وهو عندي سواء وإنما الحجة في الآثار" ( ابن عبد البر در "الجامع" 2/149) يعنى: " رأى اوزاعى و مالك و ابو حنيفه همه اش رأى هست و نزد من همه اش يكسان است، ولى برهان و دليل و حجت بايد از اثر (يعنى حديث پيامبر) باشد".
3- " من رد حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم فهو على شفا هلكة" (ابن الجوزي در "المناقب" ( ص 182) يعنى: "كسى كه حديث پيامبر صلى الله عليه و سلم را رد كند پس او نزديك است كه هلاك شود".
اين بود بعضى از اقوال ائمه اربعة كه چطور پيروانشان را از تقليد كوركورانه بر حذر ميداشند و هميشه آنها را ياداورى ميكردند كه كه با دليل و استناد از قرآن و سنت اقوالشان را مطابقت دهند و و اگر موافقت داشت قبول كنند و اگر مخالفت داشت رأى كسى ديگر كه صحيحتر باشد را بگيرند.


در اينجا لازم به تذكر اين دو مسئله ميباشيم كه:

1- مذاهب اهل سنت منحصر به اين 4 مذهب نيست بلكه بيش از 15 مذهب ميباشد ولى ياران مذاهب ديگر اقوال ائمه شان را تدوين نكردند لذا اثرى (بجز مقدار كم) از آن مذاهب باقى نماند، بعنوان مثال، يكى از بزرگان تابعين ميگفت كه: "الليث افقه من مالك، لكن اصحابه لم يقوموا به" يعنى: "ليث (ابن سعد) از مالك فقيهتر بود ولى يارانش مذهبش را تدوين نكردند".

2- هر چند مذاهب اهل سنت مختلف ميباشد، ولى اختلافشان فقط در فقه و فهم نصوص قرآن و سنت بوده است لذا اختلافاتى در اين زمينه رخ ميداده است، ولى در مسائل عقيدتى كه اصل و اصول دين را تشكيل ميدهد اختلافاتى نداشتند لذا همه اين مذاهب درست ميباشند و كسى نميتواند تعصب بخرج دهد و مذهب ديگرى را انكار كند مگر اينكه همانطور كه گفته شد هنگام روشن شدن حقيقت و درستى يك مسئله با استناد از قرآن و سنت بايد تابع قول دقيقتر و صحيحتر شويم هر چند مخالف مذهبمان نيز باشد.

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
 
شماره فتوى 8

IslamPP.Com

عقل، دليلي بر يگانگي خداوند




تأليف شيخ يوسف القرضاوي

عقل نيز همانند فطرت به وجود هستي‌بخشي يكتا در وراي اين جهان رهنمون است. اين جهان پهناور و گسترده با وجود تنوّع آفريده‌ها كه برخي كوچك و برخي بزرگند، برخي جاندار و برخي بي‌جان، صدادار و بي‌صدا، عاقل و غيرعاقل، برخي در بالا و برخي در پايين هستند، همه را يك‌قانون واحد اداره مي‌كند و از يك ذرّه‌ي كوچك تا يك كهكشان عظيم را در بر مي‌گيرد، به گونه‌اي كه يك دانشمند علوم تجربي با تأمّل در ساختار يك اتم آن را همانند ساختار منظومه‌ شمسي مي‌بيند و در آن تفاوتي نمي‌يابد.
به عنوان مثال يك قانون كلي به نام قانون زوجيّت در ميان همه‌ي مخلوقات وجود دارد،كه انسان از گذشته آن را در خود و حيوانات، و در قالب مذكر و مؤنّث شناخته است و حتّي‌ آن را در برخي درختان نخل نيز مشاهده‌كرده بود. سپس دانش جديد به اين مسئله پي بردكه همه‌ي‌گياهان داراي جنس مذكر و مؤنث هستند و حتي‌ جمادات نيز داراي اين زوجيّت در قالب بار الكتريكي مثبت و منفي هستند. و از همه مهم‌تر، اتم به عنوان خشت ساختمان هستي و كوچكترين واحد تشكيل دهنده‌ي جهان در اطراف هسته‌ي خود داراي بار الكتريكي مثبت و منفي (در قالب الكترون و پروتون) مي‌باشد. در واقع اين يافته‌ي جديد بشري تصديق‌كننده‌ي حقيقتي است‌كه قرآن در هزار و چهارصدسال پيش به آن اشاره داشته‌است،كه خداي بلندمرتبه چنين به آن اشاره كرده است :
] سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الأزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الأرْضُ وَ مِنْ أنْفُسِهِم وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ  [ يس / 36
«تسبيح و تقديس خدايي را سزاست كه همه‌ي نر و ماده‌ها را آفريده است، اعمّ از آنچه از زمين مي‌رويد و از خود آنها و از چيزهايي كه ايشان نمي‌دانند.»
و نيز مي‌فرمايد :
] وَ مِنْ كُلِّ شَيءٍ خَلَقْنَا زَوْجَينِ لَعَلَّكُم تَذَكَّرُونَ  [ ذاريات/ 49
«ما از هر چيزي جفتي را آفريده‌ايم، تا اين كه شما (عظمت آفريدگار را) ياد كنيد.»
واضح است كه لفظ «كلّ شيء» نه مجاز است و نه بيانگر اكثريت، بلكه همان معني حقيقي خود را داراست.
از جمله‌ دلايل ديگري كه بر وحدت هستي دلالت مي‌كند، همكاري ، هم‌بستگي و هماهنگي موجود ميان اجزاء هستي است. به گونه‌اي كه هر جزئي وظيفه‌ي خود را به طور منظم و بدون برخورد با ساير اجزاء و يا ايجاد مانع و انحراف از مسير، به انجام مي‌رساند و علاوه بر آن هر جزئي جزء ديگر را با تأمين نيازمندي‌هايش در انجام وظيفه ياري مي‌دهد و خود نيز آنچه را به آن احتياج دارد از او مي‌گيرد. همان‌گونه‌‌ كه در روابط موجود ميان جهان حيوانات و گياهان مشاهده مي‌كنيم. آيا ميان اين دو دسته از مخلوقات، قراردادي براي انجام اين مبادلات وجوددارد؟ يا اين كه ذاتي مدبّر و بلندمرتبه ميان اين دوگروه چنين رابطه‌ي شگفت‌انگيزي را تنظيم‌ نموده‌است؟
و باز جاي اين پرسش است‌كه چه‌كسي روابط ميان خورشيد و زمين، زمين و ماه، ماه و خورشيد و ستاره‌هاي منظومه‌شمسي با يكديگر و بين منظومه شمسي با ميليون‌ها‌ مجموعه‌ ستاره‌ ديگر كه در كهكشان‌ بزرگ ما وجود دارند را برقرار ساخته است؟ به‌گونه‌اي‌كه همه با هم همكاري‌دارند و برخوردي ميان آنها نيست و هرچيز طبق محاسبه و اندازه‌ي مشخص قرار دارد.
] الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسبَانِ * وَ النَّجْمُ و الشَّجَرُ يَسْجُدَانِ * وَ السَّمَاء رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزانَ  [ الرحمن/ 5 ـ 7
«خورشيد و ماه برابر حساب (منظمي در گردش) هستند. گياهان و درختان براي خدا سجده مي‌كنند و كرنش مي‌برند. آسمان را برافراشت و قوانين و ضوابطي گذاشت.»
] لا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لا اللَّيلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ [ يس / 40
«نه خورشيد را سزد (كه در مدار خود سريعتر شود و) به (مدار) ماه رسد و نه شب را سزد كه بر روز پيشي گيرد. هر يك در مداري شناورند.»
اين يكپارچگي و هماهنگي موجود ميان همه‌ي مخلوقات كه هم با چشم سر و هم با ديده‌ي بصيرت قابل مشاهده است، خود دليلي بسيار نيكو براي يگانگي پديدآورنده‌ي آن است و البته به طور قطع، دليل واضحي نيز براي وجود اوست.
يقيناً اگر در وراي اين جهان بيش از يك‌خالق وجود داشت، نظام هستي به تزلزل افتاده و اعتدال آن مختل مي‌شد و در هر جزئي از اجزاء هستي، اثر امر خالق همان قسمت را كه بر آن مسلّط بود، مي‌يافتيم. و مي‌ديديم‌كه در اثر اراده‌ي‌خدايان متعدّد قوانين حاكم برهستي، متفاوت و سنّت‌هاي جاري ميان‌مخلوقات با هم در تضادّ است و در نتيجه آن به طور يقين همه‌ي هستي به تباهي مي‌گراييد.
قرآن كريم نيز در صدد اثبات يگانگي پروردگار به همين دليل موجود در هستي اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد :
] لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إلاَّ اللهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ [ انبياء/22
«اگر در آسمان‌ها و زمين، غير از يزدان، معبودها و خداياني مي‌بودند، قطعاً آسمان‌ها و زمين تباه مي‌گرديدند (زيرا بودن دو شاه در كشوري و دو رئيس در اداره‌اي، نظم و ترتيب را به هم مي‌زند) لذا يزدان صاحب سلطنت جهان، برتر از آن چيزهايي است كه ايشان بر زبان مي‌رانند.»
و در يكي از سوره‌هاي قرآن آمده است كه :
] مَا اتَّخَذَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ وَ مَا كَانَ مَعَهُ مِن إلهٍ، إذَاً لَذَهَبَ كُلُّ إلهٍ بِمَا خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُم عَلَي بَعْضٍ، سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ  [ مؤمنون/91
«خداوند نه فرزندي براي خود گرفته است و نه خدايي با او انباز بوده است، چرا كه اگر خدايي با او مي‌بود، هر خدايي به آفريدگان خود مي‌پرداخت و هر يك از خدايان بر ديگري برتري و چيرگي مي‌جست. خدا والاتر و بالاتر از آن چيزهاست كه ايشان مي‌گويند.»
از جهتي ديگر اعتقاد به يگانگي پروردگار بلندمرتبه، علاوه بر اين كه انسجام حاكم بر هستي بر آن دلالت مي‌كند، امري است كه با منطق درست بشري نيز هماهنگ است. زيرا عقل بشر نداي عبور از كثرت به سوي وحدت را مي‌دهد و خواهان اين است كه از اسباب متعدد به يك سبب واحد برسد كه سر ـ منشأ همه‌ي اسباب و علّت‌ همه‌ي علّت‌ها باشد. و به‌همين دليل است كه برخي از فيلسوفان از تعبير «علت اوليه» براي خالق هستي استفاده مي‌كنند.

به نقل از کتاب: حقيقت توحيد، تأليف شيخ يوسف القرضاوي

توحيدي كه به آن امر شده است



 
تأليف شيخ يوسف القرضاوي
توحيدي كه به آن امر شده است، داراي دو بخش است:
الف) اعتقادي               ب) عملي و رفتاري
به عبارت ديگر توحيد كامل داراي دو بخش جدايي‌ناپذير است. بخشي از آن مربوط به شناخت خدا، اثبات وجود او و اعتقاد به آن است و بخش ديگر مربوط به طلب خدا، قصد به او رسيدن و اراده‌ي او را كردن است.
در واقع ايمان هيچ شخصي نزد خداوند مقبول نيست مگر اين كه هم در علم و اعتقاد، خدا را تنها بداند و ايمان داشته باشدكه خداوند در ذات و صفات و افعال يگانه است و شريك و مشابه و فرزند ندارد و فرزند كسي هم نيست.
و هم در قصد و عمل نيز خدا را تنها بداند. يعني تنها او را شايسته‌ي عبادت كامل و اطاعت بي‌چون و چرا دانسته و فقط در برابر او اظهار ذلّت كرده و توبه و ندامت و توكّل و ترس و اميد را فقط براي خدا انجام دهد.
بخش اول‌توحيد، همان است‌كه به روشني و وضوح در سوره «اخلاص»، ابتداي سوره «آل‌عمران»، اول سوره‌ «طه»، اول سوره سجده، اول سوره‌ «حديد» و انتهاي سوره‌ «حشر» و … بيان شده است.
و بخش دوم توحيد نيز همان است كه در سوره‌هاي زير بيان شده و كاملاً مورد تأكيد قرار گرفته است : سوره «كافرون»، كل سوره «انعام»، ابتداي سوره «اعراف» و انتهاي همين سوره ابتداي سوره «يونس» و اواسط و آخر همين سوره و ابتدا و انتهاي سوره «زمر».
البته در اغلب سوره‌هاي قرآن به آن اشاره شده است و امام ابن‌قيم مي‌فرمايد كه تمامي سوره‌هاي قرآن در برگيرنده‌ي اين دو نوع توحيد هستند.
بسياري‌ از نويسندگان جديد وقديم نوع اوّلِ توحيد را«توحيد ربوبيّت» و نوع دوم آن را «توحيد الاهيت» يا «الوهيّت» ناميده‌اند.
اي خواننده‌ي گرامي، من (مؤلف) تو را نيازمند اين مي‌دانم كه معني اين دو اصطلاح در پرتو نور بيشتري از علم و دانش قرار گيرد و تو دليلي روشن از پروردگار خود داشته و در دين خود داراي بينش باشي تاآنان‌كه گمراه مي‌شوند با آگاهي و حجّت بوده و آنان كه راه حقّ را مي‌پذيرند باآگاهي و دليل آشكار باشد.
اكنون با تفصيل بيشتر بدانيم‌كه معني‌توحيد ربوبيّت و توحيد
الوهيّت چيست؟

الف) توحيد ربوبيّت
معني آن اين است كه ايمان داشته باشيم، خداوند، پروردگار آسمان‌ها و زمين است و هركس و هرچه در آنهاست، توسط او آفريده شده و امر و فرمان در سراسر اين‌ جهان‌ مخصوص اوست و در اداره‌ي امور اين هستي شريك و ياوري ندارد و كسي نيست كه وي را براي كارهايي كه مي‌كند، بازخواست كند. پس او به تنهايي پرورش‌دهنده‌ي همه چيز، روزي رسان هر موجود زنده و تدبيركننده هر امر است. تنها اوست‌ كه مي‌تواند به پستي كشاند و يا به بزرگي و مقام، ببخشايد و يا منع كند، ضرر رساند و يا بهره دهد، عزيز كند و يا به ذلّت و خواري رساند. غير از خدا هر كس و هر چه‌ كه هست، نه اختيار نفع و ضرر خود را به عهده دارد و نه ديگري را، مگر به اذن و اجازه‌ و خواستِ او.
بايد دانست كه اين بخش از توحيد را همه قبول دارند مگر ماده‌پرستان ملحد كه وجود خدا را انكار مي‌كنند و در گذشته به «دهريّون» و امروزه به «كمونيست‌ها» مشهورند.
عدّه‌اي ديگر از اين‌ماده‌پرستان به «دوگانه‌پرستان» مشهورند كه معتقد بوجود دو خدا براي‌جهان هستند، خداي نور و خداي تاريكي‌ها. و غير از اين‌گروه، اكثر مشركين جهان مانند مشركين زمان جاهليّت عرب، اين بخش توحيد را قبول داشته و آن را انكار نمي‌كردند. قرآن از آنان اين‌گونه نقل مي‌كند:
] وَ لَئِنْ سَألْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللهُ  [ عنكبوت/61
«هرگاه از آنان (كه كساني يا بت‌هايي را شريك خدا مي‌دانند) بپرسي چه كسي آسمان‌ها و زمين را آفريده است و خورشيد و ماه را (براي شما) مسخّر كرده است؟ قطعاً خواهند گفت : خدا! (زيرا مي‌دانند كه معبودان دروغين مخلوقند و از اين كار ناتوان).»
] وَ لَئِنْ سَألْتَهُم مَنْ نَزَّلَ مِنَ‌السَّمَاءِ مَاءً فَأحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوتِها لَيَقُولُنَّ اللهُ  [ عنكبوت/63
«اگر از آنان (كه مشكوكند) بپرسي چه كسي از آسمان آب بارانده است و زمين را به وسيله‌ي آن پس از مرگش زنده گردانده است؟ قطعاً خواهند گفت : خدا!.»
] قُلْ لِمَنِ الأرْضُ وَ مَنْ فِيهَا إنْ كُنتُم تَعْلَمُونَ * سَيَقُولُونَ للهِ قُلْ أفَلا تَذَكَّرُونَ * قُلْ مَنْ ربُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرشِ العَظِيمِ * سَيَقُولُونَ للهِ قُلْ أفَلا تَتَّقُونَ * قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجَارُ عَلَيهِ إنْ كُنْتُم تَعْلَمُونَ * سَيَقُولُونَ للهِ قُلْ فَأنَّي تُسْحَرُونَ  [ مؤمنون / 84 ـ 89
«بگو زمين و كساني كه در زمين هستند از آن‌ كيستند، اگر دانا و فرزانه‌ايد؟! خواهند گفت : از آنِ خدايند. بگو : پس چرا نمي‌انديشيد و يادآور نمي‌گرديد. بگو : چه‌ كسي صاحب آسمان‌هاي هفتگانه و صاحب عرش عظيم است؟ خواهند گفت :‌ از آن خداست. بگو : پس چرا پرهيزگاري پيش نمي‌گيريد (و خود را از فرجام شرك و كفر و نافرماني نسبت به خدا، به دور نمي‌داريد.) بگو : آيا چه كسي فرماندهي بزرگ همه چيز را در دست دارد؟ و پناه مي‌دهد (هركسي را كه بخواهد) و كسي را (نمي‌توان) از (عذاب) او پناه داد. اگر فهميده و آگاهيد؟! خواهند گفت : از آن خداست. بگو : پس چگونه گول (هوي و هوس و وسوسه‌هاي شيطان را) مي‌خوريد و انگار جادو مي‌شويد.»
چنين پاسخ‌هايي از طرف مشركين نشان مي‌دهد كه آنان ربوبيّت خداوندتعالي را در هستي و تدبير امور مي‌پذيرفتند و به آن ايمان داشتند. و لازمه‌ي اين ايمان اين بود كه فقط خدا را عبادت‌كرده و در عبادت خودكسي را شريك او نكنند، امّا آنان منكر بخش ديگر توحيد، يعني «توحيد الوهيّت» بودند [و به همين خاطر، قرآن آنان را مشرك مي‌داند].

ب) توحيد الوهيّت
معني توحيد الوهيّت اين است كه بندگي و خضوع و اطاعت كامل و بي‌چون و چرا فقط براي خداوند متعال باشد و فرد معتقد به اين‌توحيد به جز خداوند هيچ شخص‌ديگري را عبادت نكرده و در زمين و آسمان شريكي براي وي نگيرد.‌ توحيد كامل زماني به انجام مي‌رسد كه توحيد الوهيّت همراه‌ توحيد ربوبيّت پذيرفته شود. زيرا توحيد ربوبيّت به‌تنهايي براي نجات كافي نيست و عرب‌هاي مشرك با وجودي كه آن را پذيرفته بودند، اما به دايره‌ي اسلام وارد نشدند [و بر كُفر خود باقي ماندند] زيرا بدون دليل صحيح براي خدا شريك قائل بوده و خدايان ديگري را به همراه خداي حقيقي مي‌پرستيدند. به اين گمان كه اين خدايان آنها را به خداي حقيقي نزديك كرده و يا نزد او برايشان شفاعت كنند.
مسيحيان نيز منكر اين نبودندكه پروردگار آسمان‌ها و زمين الله است. امّا عيسي مسيح را شريك وي دانسته و غير از خدا، او را نيز خدا مي‌دانستند. به همين‌دليل در معيار قرآن، اين مسيحيان همانند ساير كفّار در جهنّم جاودانه شده و بهشت بر آنان حرام شده است.
باگذشت زمان مردم از توحيد الوهيّت فاصله‌گرفته و خدايان مختلفي را به غير از خداي واقعي عبادت‌كردند. قوم نوح،«ودّ» و «سواع» و «يغوث» و «يعوق» و «نسر» را و قوم ابراهيم، بت‌هاي چوبي و سنگي را و مصريان قديم، گوساله را، هندوها گاو را، اهالي‌سرزمين سبا خورشيد را، ستاره‌پرستان‌ ستاره‌ها را،آتش پرستان آتش را، عرب‌ها بت‌هاي سنگي را و مسيحيان عيسي و مادر عيسي و دانشمندان و راهبان‌خود را را عبادت كردند. اينان همه مشركند. زيرا عبادت را كه فقط شايسته‌ي خداست براي ديگران انجام دادند.
 
به نقل از کتاب: حقيقت توحيد، تأليف شيخ يوسف القرضاوي

ايمان به خداوند اساس توحيد




شيخ يوسف القرضاوي
 
ايمان به خداوند يعني ايمان به ذاتي غايب، بلندمرتبه، داراي اختيار و قدرت كامل و شايسته‌ي اطاعت و بندگي. ايمان به خدا روح همه‌ي اديان، از جمله اسلام و اساس‌همه‌ي باورها است و كتاب خدا و سنّت پيامبرش  صلی الله علیه و سلم  اين حقيقت را به روشني بيان نموده است.
اين قرآن كريم است كه به هنگام سخن از اركان و اجزاء ايمان، باور به خدا را در ابتدا و بعنوان اصل‌اساسي ايمان مطرح مي‌سازد و مي‌فرمايد:
] آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنْزِلَ إلَيهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤمِنون كُلٌّ آمَنَ بِاللهِ و ملائِكَتِهِ و كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ[ بقره/285
«فرستاده‌ي خدا معتقد است به آنچه از سوي پروردگارش بر او نازل شده است و مؤمنان نيز به آن ايمان دارند. همگي به خدا و فرشتگان او كتاب‌هاي او و پيغمبرانش ايمان دارند.»
و نيز مي‌فرمايد :
 وَ لَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ باللهِ وَ اليَومِ الآخِر وَ الملائِكَةِ وَ الكِتَابِ وَ  النَّبِيِّينَ . (بقره/177)
«بلكه نيكي، كردار كسي است‌‌كه به خدا و روز واپسين وفرشتگان و كتاب آسماني و پيغمبران ايمان آورده باشد.»
و در جاي ديگر مي‌فرمايد :
 يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللهِ و رسُولِهِ وَ الكِتابِ الّذي نَزَّلَ عَلَيَ رَسُولِهِ و الكتابِ الَّذِي اُنْزِلَ مِن قَبلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللهِ وَ ملائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ  رُسُلِهِ وَ اليَومِ الآخِر فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً (نساء/136)
«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، به خدا و پيغمبرش (محمد) و كتابي كه بر پيغمبر نازل كرده است و به كتاب‌هائي كه پيش‌تر (از قرآن) نازل نموده است (و هنوز تحريف نشده‌اند) ايمان بياوريد، هركس كه به خدا  و فرشتگان و كتاب‌هاي خداوندي و روز رستاخيز كافر شود (و يكي از اينها را نپذيرد) واقعاً در گمراهي دور و درازي افتاده است.»
و در حديث مشهور جبرئيل آمده است‌كه پيامبر گرامي اسلام  صلی الله علیه و سلم  در پاسخ به سؤال جبرئيل‌ كه درباره‌ي ايمان پرسيد، فرمود : «ايمان يعني اين كه به خدا، فرشتگان، كتاب‌هاي آسماني، پيامبران، روز قيامت و قَدَر خير و شرّ باور قلبي داشته باشي.»
پس طبق بيان قرآن و حديث، ايمان به خداوند اصل و ساير اركان عقيدتي وابسته و مربوط به آن است. و تو به عنوان يك فرد مؤمن پس از ايمان به خداست كه به ملائكه وكتاب‌هاي آسماني، پيامبران، ديدار پروردگار، محاسبه و قضا و قدر اعتقاد پيدا مي‌كني.
در واقع ايمان به رسول خدا قابل تصور نيست مگر پس از ايمان به كسي كه او را فرستاده و ايمان به روز جزا و محاسبه نيز قابل تصوّر نيست مگر پس از ايمان به مجازات‌كننده و حسابرس.
ايمان به خدا، به طور قطعي ايمان به وجودِ او، ايمان به يكتايي او در ربوبيّت و الوهيت، ايمان به اسم‌هاي نيكو و صفات والاي او را نيز شامل‌ مي‌شود اسم‌ها و صفت‌هايي ‌كه نشان مي‌دهند خداوند به گونه‌اي شايسته به همه‌ي كمالات آراسته و از همه‌ي نقايص پيراسته است.
طي بررسي‌هاي گذشته چنان نتيجه گرفتيم‌ كه وجود خداوند حقيقتي است خارج از هرشكّ وترديد، و در واقع آشكارترين همه حقايق است كه فطرت سالم بر آن گواه و عقل هدايت يافته دليل آن است. و آنان كه در علم و دانش بهره‌ي فراوان دارند، با مشاهده‌ي عجائب خدا در نوآوري و نقشه‌كشي و اندازه‌گيري و هدايت‌بخشي كه در اطراف و درون خود مي‌يابند، اين حقيقت را دوباره تأكيد مي‌كنند.
و اگر اين حقيقت بزرگ يعني وجود خدا براي بعضي‌ از انسان‌هـا پوشيده مانده است، جواب آن را در اين تعبير بايد جُست‌كه : اين پوشيدگي و خفا از شدّت ظهور حاصل شده  است. و اگر عدّه‌اي ديگر در برابر فطرت خدا گراي مشترك ميان همه‌ي بشريّت، بزرگي نشان مي‌دهند و تكبّر مي‌ورزند و با منطق عقل و علم مبارزه مي‌كنند و در نتيجه، خداي را انكار مي‌كنند، آنان همانند موارد استثنايي هستند‌ كه قاعده كلّي را نفي نمي‌كنند.‌
 
به نقل از کتاب: حقيقت توحيد، تأليف شيخ يوسف القرضاوي

آیا می دانید؟



 
عبدالله حيدري
 

برادران و خواهران عزیز و گرامی: درود و سلام و رحمت و برکت خداوند متعال و یکتا بر شما باد.

1- آیا می دانید که خداوند متعال فرموده است به بندگان من مژده بده کسانی که همۀ سخنان را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند؟ دلیل: سورۀ زمر آیۀ 17 و 18

2- آیا می دانید که هرگونه عبادت و پرستش و دعا و نیایشی (به شمول نذر و کمک خواستن) مخصوص ذات گرامی الله متعال است و هیچ کس دیگری حتی پیامبران (علیهم السلام) در آن شریک نیستند؟! دلیل:سورۀ فاتحه آیۀ 5 و سورۀ الجن آیۀ 18.

3- آیا می دانید که خداوند متعال از شرک بیزار است و شرک را هرگز بدون توبه واقعی نمی بخشد و حتی عزیزترین پیامبرانش را تهدید می کند که اگر به خداوند شریک بیاورند عملشان برباد خواهد رفت و سرانجام از زیانکاران خواهند بود؟! دلیل: سورۀ النساء آیۀ 48 و 116و الزمر 65.

4- آیا می دانید که توسل فقط به عمل صالحی که خود انسان انجام داده درست است و توسل به بندگان حتی اگر پیامبر هم باشند جایز نیست؟ دلیل: سورۀ المائدة آیۀ 35 و سورۀ الاسراء آیۀ 57 الزمر 3.

5- آیا می دانید که شفاعت در روز قیامت فقط در اختیار خداوند متعال است و هیچ کسی حتی پیامبران اختیار شفاعت برای کسی را ندارند مگر اینکه خداوند به کسی اجازه شفاعت عنایت فرماید و مشخص نماید که برای چه کسانی شفاعت کند؟ و اینکه شفاعت جز برای اهل توحید و یکتا پرستی که از هرگونه شرکی بدور باشند برای دیگران عملی نخواهد بود؟ دلیل: سورۀ مریم آیۀ 87 طه 109 سبأ 23 الزمر 44 زخرف 86 .

6- آیا می دانید که خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر است؟ و آیا می دانید که خداوند بندگان مؤمنش را چقدر دوست دارد پس فقط الله را باید بخواند؟و آیا می دانید که خداوند فرموده است مرا بخوانید که دعای شما را اجابت می کنم؟ دلیل: سورۀ ق آیۀ 16 الواقعة 85 غافر 60 البقرة 186 الفرقان 77 النمل 62 فاطر 114 الزمر 8 و الزمر 53 فصلت 49 الاحقاف 5 و القمر 10.

7- آیا می دانید که اصول دین فقط توحید و نبوت و معاد است؟ که صدها مرتبه در قرآن کریم بیان شده اند؟ دلیل برای توحید: سورۀ البقرۀ 21 و 22 الاعراف 59 الذاریات 56 الأنبياء: 19 – 20 غافر 60. دليل براي نبوت: النسأء 136 التغابن 8 الفتح 9 الحديد 7 و 28 دليل براي معاد: البقره 4 آل عمران 114 النسآء 39 المائده 69 التوبة 29.

8- آیا می دانید که قرآن کتاب هدایت است و خداوند آنرا برای پند گرفتن و هدایت حاصل کردن آسان نموده است و قرآن كريم برای فهم و استفادۀ همۀ انسانها آمده است؟ دلیل: سورۀ الاسراء آیۀ 9 الطلاق 11.

9- آیا می دانید که امامت و عصمت و مهدویت (با تعریف شیعی آن) و خمس و صیغه و غیره افسانه های خیالی بیش نیستند؟ و حتی یک دلیل از قرآن کریم برای اثبات آنها وجود ندارد؟ در حالی که قرآن منبع و سرچشمۀ تمام ضروریات و عقاید دینی است؟ دلیل: سورۀ النحل آیۀ 89 الأنعام38 هود1 فصلت3 و 44.

10- آیا می دانید که صدها عالم و دانشمند و آیت الله و محقق شیعی پس از سالها سرگردانی در مذهب شیعۀ اثناعشری سرانجام متوجه شدند که در گمراهی و مسیر مخالف توحید و اسلام خالص هستند و با کمال شجاعت تصمیم قاطع گرفتند به مذهب اهل سنت و جماعت وارد شوند؟ دلیل:(1) خاطرات آیت الله سید ابوالفضل برقعی قمی (سوانح ایام) (2) نابغۀ گمنام ایران زمین حیدر علی قلمداران(3)چرا سنی شدم دکتر مرتضی رادمهر و دیگران (برای شناخت افرادبیشتر و آثار آنان به کتابخانۀ الکترونی عقیده مراجعه فرمایید).

11- آیا می دانید که صحابه و اهل بیت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم همه اعضای یک خانواده و همه با یکدیگر فامیل بودند؟! ابوبکر و عمر پدرخانم و عثمان و علی دامادهای پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله سلم بودند و عمر فاروق (بن خطاب) داماد علی مرتضی و فاطمۀ زهرا بود؟! و امام جعفر صادق نوه ابوبکر صدیق بود و علی مرتضی اسم فرزندان خود را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشت؟!.

12- آیا میدانید که ابوبکر صدیق و عمر فاروق و عثمان ذی النورین و علی مرتضی و ام المومنین عایشه صدیقه رضی الله عنهم اجمعین یاران و جان نثاران 24 ساعتۀ رسول الله بودند و خداوند متعال در قرآن کریم از آنها اعلان رضایت و خوشنودی کرده و به آنان مژدۀ بهشت جاویدان داده است؟. دلیل: سورۀ توبه آیۀ 40 و 100 الأحزاب 6 فتح 18 و 29 الحشر 8 و 9.

13- آیا می دانید که بسیاری از حقایق قرآنی و تاریخی را از من و شما پنهان نگه داشته اند؟! و آیا می دانید که در ایجاد اختلاف بین مسلمانان و لعن و نفرین به صحابۀ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) دستهای پنهانی در پشت پرده وجود دارد که از این اختلافات و تنشها و دروغپردازی ها؛ مصالح و منافع مادی و شهوانی دارند؟! و بلکه حیات و بقای خود را در وجود این اختلافها و دشمنیها بین مسلمانان می بینند؟!


2 اردیبهشت ماه 1389 شمسی
 به قلم عبدالله حیدری
haidari11@gmail.com



به نقل از سنی نیوز
 

عقاید امام ابوحنیفه رحمه الله



 
محمد بن عبدالرحمن الخمیس
 
أ‌- عقیده امام ابوحنیفه درباره توحید:


اولاً: عقیده ایشان درباره یکتاپرستی خداوند و شیوه توسل شرعی و درست و باطل بودن توسل غیر شرعی و نادرست.
1- ابوحنیفه می‏گوید: (برای هیچ شخصی جایز نیست که برای خواستن از خداوند به غیر خدا توسل جوید، بلکه باید از ذات اقدس الهی بخواهد و دعایی که به آن اجازه داده شده و انسان به انجام آن مأمور گردیده این دعایی است که از این فرموده خداوند استنباط می‏شود: (و بهترین و زیباترین نامها فقط شایسته خداوند است، پس به این نامها او را بخوانید و از کسانی که در نامهای خدا دچار انحراف و سرگردانی می‏شوند، دوری کنید و آنها را ترک نمایید، به زودی سزا و کیفر اعمالشان را خواهند دید...)[1] (اعراف/180)
2- ابوحنیفه می‏گوید: (مکروه است شخص دعا کننده بگوید، خدایا از تو خواهان و خواستارم به حقّانیت فلان شخص یا به حقّانیت پیامبران و فرستادگانت یا به حق خانه کعبه یا به حق مشعر الحرام).[2]
3- ابوحنیفه می‏گوید: (برای هیچ شخصی جایز نیست که برای خواستن از خداوند به غیر خدا توسل جوید، بلکه باید از ذات الهی بخواهد و به او توسل کند، و مکروه می‏دانم، اگر شخص بگوید، خدایا از تو خواستارم به جایگاههای عزتت در عرشت[3] یا به حق مخلوقاتت).[4]


ثانیاً: عقیده ایشان در مورد اثبات صفات خداوند و ردشان بر جهمیه:
4- ابوحنیفه می‏گوید: (خداوند به صفات مخلوقات توصیف نمی‏شود و غضب و رضایتش دو صفت از مجموعه صفاتش هستند که دارای کیفیت نیستند و این فرموده اهل سنت و جماعت است، خداوند خشمگین و غضبناک و راضی می‏شود ولی نباید گفت: خشم و غضب، عقوبتش است و رضایتش پاداش و رحمتش است. و خداوند را آن گونه که خودش را وصف کرده توصیف می‏کنیم، یکتای بی نیازی که نزاده و نه زائیده شده و هیچ همتایی برای او نیست، زنده قادر، شنوای بینا و دانا، دست خدا بالای همه دستها است، دستش مثل دست مخلوقاتش و صورتش مثل صورت مخلوقاتش نیست.[5]
5- ابوحنیفه می‏گوید: (و خدا دارای دست، صورت و جان است، همچنان که خداوند متعال در قرآن آنها را ذکر کرده، و هر آنچه را از صورت و دست و جان خداوند در قرآن آورده، برای خداوند صفاتی هستند که دارای کیفیت – چگونگی – نیستند و نباید گفت: دستش، به معنای قدرتش یا نعمتش است، چون این شیوه باعث باطل انگاشتن صفتش است و این گفته قدریها و معتزلیهاست).[6]
6- ابوحنیفه می‏گوید: (برای هیچ شخصی جایز نیست در مورد ذات الهی چیزی بگوید، بلکه باید خداوند را آن گونه که خودش را وصف کرده، توصیف کند و در مورد خداوند بر پایه عقلش چیزی نگوید خداوند پاک و منزه و خالق جهانیان بلند مرتبه است.)[7]
7- زمانی که از ابوحنیفه در مورد نازل شدن خدا به آسمان اول سؤال شد، گفت: (نازل می‏شود ولی دارای کیفیت نیست).[8]
8- ابوحنیفه می‏گوید: (و خداوند بلند مرتبه رو به بالا خوانده می‏شود نه از پائین، چون پائین بودن از جمله اوصاف خالق و معبود نیست).[9]
9- ابوحنیفه می‏گوید: (و خداوند خشمگین و راضی می‏شود و نباید گفت: خشمش، عقوبتش است و رضایتش پاداش و رحمتش است).[10]
10- ابوحنیفه می‏گوید: (خداوند شبیه هیچ چیزی از مخلوقاتش نیست، و هیچ یک از مخلوقاتش نیز شبیه او نیستند و همواره دارای این اسماء و صفاتش است.)[11]
11- ابوحنیفه می‏گوید: (و صفات خداوند بر خلاف صفات مخلوقاتش است، می‏داند اما نه مثل دانستن ما، قادر است اما نه مثل قادر بودن ما، می‏بیند اما نه مثل دیدن ما، می‏شنود اما نه مثل شنیدن ما، سخن می‏گوید اما نه مثل سخن گفتن ما).[12]
12- ابوحنیفه می‏گوید: (خداوند بلند مرتبه به صفات مخلوقات توصیف و تشبیه نمی‏شود.)[13]
13- ابوحنیفه می‏گوید: (هر کس خداوند را به شکلی از اشکال بشری توصیف کند، حقیقتاً کافر است.)[14]
14- ابوحنیفه می‏گوید: (و صفات خداوند ذاتی و افعالی هستند، صفات ذاتی مثل: زنده بودن، قادر بودن، عالم بودن، ناطق بودن، شنوا بودن، بینا بودن و اراده داشتن. صفات فعلی مثل: خلق کردن، رزق و روزی دادن، آفریدن، بوجود آوردن، ساختن و امثال اینها، و خداوند همواره دارای این اسماء و صفات است.)[15]
15- ابوحنیفه می‏گوید: (و خداوند همیشه با فعلش، انجام دهنده است و فعل خدا صفتی همیشگی می‏باشد، و خداوند متعال انجام دهنده است و انجام دادن صفتی همیشگی می‏باشد و مورد فعل واقع شده مخلوق است و فعل خداوند متعال مخلوق نیست.)[16]
16- ابوحنیفه می‏گوید: (کسی که بگوید نمی‏دانم خدایم در آسمان است یا در زمین، حقیقتاً کافر است و همچنین اگر شخصی بگوید، خداوند بر عرش است و نمی‏دانم عرش در آسمان است یا در زمین حقیقتاً کافر است.)[17]
17- و زنی از ابوحنیفه در مورد اینکه خدایی که تو می‏پرستی کجاست؟ سؤال کرد و ابوحنیفه در جوابش گفت: (خداوند پاک و منزه و بلند مرتبه در آسمان قرار دارد نه در زمین)، مردی از ابوحنیفه پرسید: آیا این فرموده خدا { وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ} (حدید/4) را دیده ای، ابوحنیفه گفت: این مثل همان چیزی است که تو برای مردی نامه می‏نویسی و در آن می‏گویی من با تو هستم و در حالی که تو از او دور و غائب هستی).[18]
18- ابوحنیفه می‏فرماید: (دست خدا بالای دستهاست مثل دستهای مخلوقاتش نیست.)[19]
19- ابوحنیفه می‏فرماید: (خداوند پاک و منزه و بلند مرتبه در آسمان قرار دارد نه در زمین، مردی به ابوحنیفه گفت: آیا فرموده خدا { وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ} (حدید/4) را دید ه ای، ابوحنیفه گفت: این مثل همان چیزی است که تو برای مردی نامه ای می‏نویسی و در آن می‏گویی، من با تو هستم و در حالیکه تو از او دور و غائب هستی.)[20]
20- ابوحنیفه می‏فرماید: (حقیقتاً خداوند سخن می‏گوید و امکان ندارد موسی (ع) سخن گفته باشد.)[21]
21- ابوحنیفه می‏فرماید: (و خداوند با سخنش، سخنگوست و سخن گفتن صفتی همیشگی است.)[22]
22- ابوحنیفه می‏فرماید: (و خداوند سخن می‏گوید ولی نه مثل سخن گفتن ما).[23]
23- ابوحنیفه می‏فرماید: (و موسی (ع) سخن خداوند متعال را شنید، همچنانکه خداوند می‏فرماید: {وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيماً} (نساء/164): (و خداوند حقیقتاً با موسی آن گونه که شایسته سخن گفتن است، سخن گفت).[24]
24- ابوحنیفه می‏فرماید: (و قرآن سخن خداوند است در کتابها نوشته و در دلها نگهداری و بر زبانها تلاوت و بر پیامبر (ص) نازل شده است).[25]
25- ابوحنیفه می‏فرماید: (و قرآن مخلوق نیست).[26]


ب- عقیده امام ابوحنیفه در مورد قضا و قدر:
1- مردی پیش امام ابوحنیفه آمد و در مورد قدر با او مناظره و مناقشه کرد، ابوحنیفه به او گفت: ( آیا می‏دانی که نگاه کننده به قدر مثل نگاه کننده به سرچشمه آفتاب است، هر زمان که نگاهش بیشتر ادامه می‏یابد بر حیرتش افزوده می‏شود).[27]
2- امام ابوحنیفه می‏گوید: (و خداوند بلند مرتبه در عدم قبل از بوجود آمدن اشیاء عالم و آگاه به اشیاء بود).[28]
3- امام ابوحنیفه می‏گوید: (خداوند متعال می‏داند عدم را در حالت نبودش، عدم است، و می‏داند که اگر عدم به وجود بیاید چگونه است، و خداوند متعال می‏داند که موجود در حالت وجودیش، موجود است و می‏داند که اگر موجود نابود شود، نابودیش چگونه است).[29]
4- امام ابوحنیفه می‏گوید: (و قدر خداوند و تقدیراتش در لوح المحفوظ است.)[30]
5- امام ابوحنیفه می‏گوید: (و اقرار می‏کنیم به اینکه خداوند متعال به قلم دستور داد که بنویسد، قلم گفت: ای خالقا چه چیزی را بنویسم؟ خداوند متعال فرمود: آنچه را که تا روز قیامت موجود می‏شود بنویس. {‏ وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ ‏(52) ‏ وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ ‏} (قمر/52-53) (هر عملی که انجام داده‏اند در نامه اعمالشان است و تمام امورات کوچک و بزرگ نوشته شده).[31]
6- امام ابوحنیفه می‏گوید: ( هیچ چیزی در دنیا و آخرت روی نمی‏دهد مگر به اراده و خواست خداوند).[32]
7- امام ابوحنیفه می‏گوید: (خداوند اشیاء را از یک چیز نیافریده است).[33]
8- امام ابوحنیفه می‏گوید: (خداوند متعال قبل از اینکه خلق کند، خالق بوده است).[34]
9- امام ابوحنیفه می‏گوید: (اقرار می‏کنیم به اینکه بنده با اعمال، گفتار و شناختش، مخلوق است، پس وقتی که فاعل مخلوق است اعمالش به طریق اولی مخلوق هستند.)[35]
10- امام ابوحنیفه می‏گوید: (تمامی‏اعمال بندگان از حرکت کردن و ساکن ماندن جزو دستاوردهای اوست و خداوند متعال خالق آنهاست و تمامی‏آنها به اراده، خواست، علم، قضا و قدر خداوند بستگی دارد).[36]
11- امام ابوحنیفه می‏گوید: (و تمامی‏اعمال بندگان از حرکت کردن و ساکن ماندن به طور حقیقی جزو دستاوردهای اوست و خداوند متعال خالق آنهاست و تمامی‏آنها به اراده، خواست، علم، قضا و قدر بستگی دارد و همه عبادات به سبب دستور، محبت، رضایت، علم، اراده، قضا و قدر خداوند متعال واجب شده‏اند و کلیه گناهان به علم قضا، قدر و اراده خداوند نهی شده‏اند نه به محبت، رضایت و دستور خداوند متعال).[37]
12- امام ابوحنیفه می‏گوید: (خداوند انسانها را سالم از کفر و ایمان آفرید[38] و سپس آنها را مورد خطاب قرار داد و به آنها امر و نهی کرد، پس شخص با عمل نکردن به حق و نپذیرفتن، انکار و رد کردن حق کافر شد و این شکستی بوده که از طرف خداوند برای او تقدیر شده و شخص با عمل کردن به حق و اقرار و تصدیق کردن به حق ایمان آورد به سبب توفیق الهی و یاری که از طرف خداوند برای او مقدر شده بود).[39]
13- امام ابوحنیفه می‏گوید: (و خداوند نسل آدم را از پشتش به شکل ارواح خارج کرد و آنها را عاقل گرداند، سپس آنها را مورد خطاب قرار داد و آنها را به ایمان آوردن امر کرد و از کفر نهی نمود، پس آنها نیز به خالق بودن خداوند اقرار کردند و این اقرار آنها به عنوان ایمان محسوب شد و آنها بر این فطرت خداشناسی خلق شدند و هر کس کافر شد، بعد از این میثاق کافر شد و پیمانش را تبدیل و تغییر داد و کسی که ایمان آورد و تصدیق کرد حقیقتاً بر این میثاق ثابت ماند و بر آن سیر کرد).[40]
14- امام ابوحنیفه می‏گوید: (و او کسی است که اشیاء را تقدیر کرده و آنها را به سرانجام می‏رساند و نه در دنیا و نه در آخرت هیچ چیزی روی نمی‏دهد مگر به خواست اراده، علم، قضا و قدر او و در لوح المحفوظ آن را نوشته است).[41]
15- امام ابوحنیفه می‏گوید: (خداوند هیچ یک از مخلوقاتش را بر کفر کردن یا ایمان آوردن مجبور نمی‏کند، و آنها را به صورت اشخاص مستقلی آفریده که ایمان و کفر از افعال بندگان ناشی می‏شود و خداوند متعال می‏داند که چه کسی در حالی که کفر کرده، کافر می‏شود، و اگر بعد از این کفرش ایمان آورد و خداوند بداند که او ایمان آورده او را دوست دارد، بدون آنکه علم خداوند تغییر پیدا کند.)[42]


ج) عقیده امام ابوحنیفه در مورد ایمان:
1- امام ابوحنیفه می‏گوید: (ایمان، اقرار و تصدیق است.)[43]
2- امام ابوحنیفه می‏گوید: (ایمان، اقرار زبانی و تصدیق قلبی است و اقرار به تنهایی ایمان محسوب نمی‏شود).[44] و امام طحاوی از ابوحنیفه و دو شاگردش این را نقل کرده است.[45]
3- امام ابوحنیفه می‏گوید: (و ایمان، زیاد و کم نمی‏شود).[46]
می‏گویم – مؤلف کتاب - :عقیده ابوحنیفه در مورد عدم زیاد شدن ایمان و تعریف آن که تصدیق قلبی و اقرار زبانی است و عمل خارج از حقیقت ایمان است. برخلاف عقیده سایر ائمه اسلام مثل: مالک، شافعی، احمد، اسحاق، بخاری و امثال آنهاست و حق هم با آنهاست. و عقیده ابوحنیفه دور از صواب و حقیقت است ولی او با وجود این پاداش داده می‏شود چون اجتهاد کرده است.
و ابن عبدالبر و ابن ابی الغر الحنفی می‏گویند: نمی‏دانند که آیا ابوحنیفه از این اعتقاداتش برگشته است یا نه؟ والله اعلم.[47]


د) عقیده امام ابوحنیفه در مورد صحابه:
1- امام ابو حنیفه می‏گوید: ( و در مورد هر یک از یاران رسول خدا (ص) به خیر و صواب صحبت می‏کنیم).[48]
2- امام ابو حنیفه می‏گوید: ( و از هیچ یک از یاران رسول خدا (ص) دوری و بیزاری نمی‏جوئیم و همگی آنها را دوست می‏داریم).[49]
3- امام ابو حنیفه می‏گوید: ( جایگاه و مصاحبت یکی از آنها به ‏اندازه یک ساعت با رسول خدا (ص) بهتر از عمل یکی از ماها در طول عمرش است هر چند که عمر زیادی داشته باشد).[50]
4- امام ابو حنیفه می‏گوید: ( و اقرار می‏کنیم به اینکه برترین این امت بعد از محمد (ص) ابوبکر صدیق سپس عمر فاروق سپس عثمان ذی النورین سپس علی مرتضی است. خداوند از همگی آنان راضی باشد).[51]
5- امام ابو حنیفه می‏گوید: ( برترین مردم بعد از رسول خدا (ص)، ابوبکر سپس عمر سپس عثمان سپس علی است، پس از همگی یاران رسول خدا (ص) دست می‏کشیم و فقط در مورد آنها به خیر و نیکی صحبت می‏کنیم).[52]


هـ) نهی امام ابوحنیفه از علم کلام و جدل:
1- امام ابو حنیفه می‏گوید: ( پیروان هوا و هوس و فرق ضاله در بصره زیاد بودند، و بیست و چند بار با آنها نشسته ام و گاهی یک سال یا بیشتر یا کمتر به گمان اینکه علم کلام از بهترین علوم است با آنها می‏نشستم).[53]
2- امام ابو حنیفه می‏گوید: ( من در علم کلام مناظره و مباحثه می‏کردم تا کار به جایی رسیده بود که با انگشت به سوی من اشاره می‏شد – یعنی مشهور شده بودم – و ما روزی نزدیک حلقه درس حماد بن أبی سلیمان نشسته بودیم که زنی نزدم آمد و گفت: مردی کنیزی دارد و می‏خواهد آن را بر سنت طلاق دهد، چگونه طلاقش دهد؟ ندانستم در جوابش چه بگویم: به او گفتم از حماد سؤال کند و بعداً پیش من برگردد و جواب حماد را به من بگوید زن رفت و از حماد سؤال کرد و حماد در جواب او گفت: او در حالی که در طهارت از حیض و جماع کردن است، یک طلاق دهد، سپس او را ترک کند تا دو حیض را پشت سر می‏گذارد و وقتی که از حیض دومی‏غسل کرد، در این هنگام ازدواج دوباره با او برایش حلال است، زن برگشت و جواب حماد را به من گفت: با خود گفتم: نیازی به علم کلام ندارم و کفشهایم را برداشته و در حلقه درس حماد نشستم).[54]
3- امام ابو حنیفه می‏گوید: ( لعنت خدا بر عمرو بن لبید باد که راه علم کلام را در میان مردم گشود، علمی‏که در آن هیچ نفعی برای مردم نیست).[55] مردی از ابوحنیفه سؤال کرد و گفت: (در مورد آنچه که مردم درباره پیشامدها، حوادث و اشیاء می‏گویند نظرت چیست؟ ابوحنیفه در جوابش گفت: اینها سخنان فیلسوفان است، بر تو واجب است که از روایات و راه و روش سلف پیروی کنی و از تمام چیزهای نوپیدا دوری گزینی چون همه نوپیداها و بوجود آمده ها بدعتند).[56]
4- حماد بن أبی حنیفه می‏گوید: (روزی در حالی که عده ای از اهل کلام نزد من بودند و با هم در مسئله ای مناظره و مجادله می‏کردیم، پدرم – ابوحنیفه – بر من داخل شد، سر و صدایمان بالا گرفت تا به ناگاه صدای پدرم را در خانه شنیدم و به سویش رفتم، به من گفت: ای حماد چه کسی پیش توست؟ گفتم: فلانی و فلانی و فلانی، و کسانی را که نزدم بودند، نام بردم، پدرم گفت: در مورد چه چیزی بحث می‏کنید؟ گفتم: در مورد فلان مسئله، به من گفت: ای حماد از علم کلام دست بکش و آن را ترک کن – به یاد نداشتم که پدرم دچار اختلال حواس شده باشد و از جمله کسانی هم نبود که به کاری امر کند، سپس از آن نهی کند – به او گفتم: ای پدرم، آیا تو به من دستور نداده بودی تا دنبال علم کلام بروم، گفت: بله ای فرزندم، و من امروز تو را از آن نهی می‏کنم، گفتم: برای چه، گفت: ای فرزندم! آنهایی که بر سر مسائلی در علم کلام دچار اختلاف می‏شوند، از جمله کسانی‏اند که تو آنها را بر یک سخن و بر یک دین می‏بینی ولی بعداً شیطان بین آنها تخم نفاق می‏پاشد و دشمنی و اختلاف را در میانشان می‏کارد، پس با هم به جنگ و جدال بر می‏خیزید...).[57]
5- ابوحنیفه به ابویوسف گفت: (تو را برحذر می‏دارم از اینکه درباره اصول دین با عامه مردم بر اساس علم کلام صحبت کنی، چون آنها قومی‏هستند که از تو تقلید می‏کنند و تو را به آن مشغول می‏کنند).[58]
اینها مجموعه ای از سخنان و اعتقادات ابوحنیفه (رح) در مسائل مربوط به اصول دین و موضع ایشان نسبت به علم کلام و اهل کلام بود.


به نقل از كتاب: عقیده امامان چهارگانه اهل سنت، تألیف: محمد بن عبدالرحمن الخمیس



----------------------------------------------------------
زيرنويس‌ها:
[1] - الدر المختار مع حاشیة رد المختار، 6/396-397.
[2] - شرح العقیدة الطحاویة ص234، اتحاف السادة المتقین 2/285، شرح الفقه الاکبر للقاری، ص198.
[3] - امام ابوحنیفه و محمد بن حسن مکروه می‏دانند که انسان در دعایش بگوید: «اللهم إنّی أسألک بمقعد العزّ من عرشک» چون نصی که به آن اذن داده باشد وجود ندارد. ولی ابویوسف به خاطر آگاه بودنش بر وجود نصی از سنت در این مورد آن را جایز می‏داند و آن این است که پیامبر (ص) در دعایش می‏فرمود: «اللهم إنی أسألک بمعاقد العز من عرشک و منتهی الرحمة من کتابک»... این حدیث را بیهقی در کتاب الدعوات الکبیرة کما فی البیانه 9/382 تخریج نموده است، نصب الرایه، 4/272 و در اسنادش سه جرح وجود دارد:
1- داوود بن أبی عاصم آن را از ابن مسعود نشنیده است.
2- عبدالملک بن جریح مدلس است و روایتش مرسل است.
3- عمر بن هارون متهم به کذب است و به همین خاطر ابن الجوزی در النبایة 9/382 می‏گوید: (این حدیث بدون شک موضوع است و اسنادش همان طور که می‏بینی محیط است.
تهذیب التهذیب 3/189، 6/405، 7/501 و تقریب التهذیب 1/502.
[4] - التوسل و الوسیله، ص82، شرح الفقه الأکبر ص198.
[5] - الفقه الأبسط ص56.
[6] - الفقه الأکبر ص302.
[7] - شرح العقیدة الطحاویة 2/427 – جلاء العینین ص368.
[8] - عقیدة السلف اصحاب الحدیث ص42، بیهقی، الاسماء و الصفات، ص456، شرح العقیده الطحاویة ص245، تخریج ألبانی – قاری، شرح الفقه الأکبر، ص60.
[9] - الفقه الابسط ص51.
[10] - الفقه الابسط ص56.
[11] - الفقه الأکبر ص301.
[12] - الفقه الاکبر ص302.
[13] - الفقه الابسط ص56.
[14] - العقیدة الطحاویة، به تعلیق آلبانی ص52.
[15] - الفقه الاکبر، 301.
[16] - الفقه الاکبر، 301.
[17] - الفقه الابسط، 46 – ابن تیمیه، مجموع الفتاوی 5/48 – ابن قیم، اجتماع الجیوش الاسلامیه، 139- ذهبی، العلو، 101-102، ابن قدامه، العلو، ص116، ابن أبی العز، شرح الطحاویة، ص301.
[18] - الاسماء و الصفات، ص429.
[19] - الفقه الابسط، ص56.
[20] - الاسماء و الصفات، /170.
[21] - الفقه الأکبر، ص302.
[22] - الفقه الاکبر، ص301.
[23] - الفقه الاکبر، ص302.
[24] - الفقه الاکبر، ص302.
[25] - الفقه الاکبر، ص301.
[26] - الفقه الاکبر، ص301.
[27] - قلائد عقود العقیان 1ق – 77 – ب).
[28] - الفقه الاکبر، ص302، 303.
[29] - الفقه الاکبر، ص302-303.
[30] - الفقه الاکبر ، ص302.
[31] - الوصیة مع شرحها، ص21.
[32] - الفقه الاکبر ، ص302.
[33] - الفقه الاکبر ، ص302.
[34] - الفقه الاکبر ، ص304.
[35] - الوصیة مع شرحها، ص14.
[36] - الفقه الاکبر ، ص303.
[37] - الفقه الاکبر ، ص303.
[38] - بهتر است گفته شود: خداوند متعال انسانها را بر فطرت اسلام آفرید همچنان که ابوحنیفه در قول دیگری به همین اشاره کرده است.
[39] ­ الفقه الاکبر ، 302-303.
[40] - الفقه الاکبر ، ص302.
[41] - الفقه الاکبر ، ص302.
[42] - الفقه الاکبر ، ص303.
[43] - الفقه الاکبر ، ص304.
[44] - الوصیة مع شرحها، ص2.
[45] - الطحاویة مع شرحها، ص360.
[46] - الوصیة مع شرحها، ص3.
[47] - ابن عبدالبر، التمهید، 9/247، شرح العقیدة الطحاویة، ص395.
[48] - الفقه الاکبر ، ص304.
[49] - الفقه الأبسط، ص40.
[50] - مکی، مناقب أبی حنیفه، ص76.
[51] - الوصیة مع شرحها، ص14.
[52] - النور اللامع (ق 119 – ب ).
[53] - الکردی، مناقب ابوحنیفه، ص137.
[54] - تاریخ بغداد، 13/333.
[55] - الهروی، ذم الکلام، ص28-31.
[56] - الهروی، ذم الکلام، ص194.
[57] - مکی، مناقب أبوحنیفه، ص183-184.
[58] - مکی مناقب أبوحنیفه، ص373.