‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-اجتماعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-اجتماعی. نمایش همه پست‌ها

نماز نخواهم خواند تا این سه پرسش مرا پاسخ گویید




این داستان جوانی عربی است که در یکی از کشورهای کمونیست درس می خواند. تحصیل وی در آن کشور سه سال به طول انجامید. قبل از انکه وی به این کشور برود بسیار پایبند نمازهای پنجگانه بود. وقتی از آن کشور به وطن ش بازگشت، خانواده اش بسیار خوشحال شدند.
چند روز که گذشت، خانواده متوجه شد که او دیگر مانند قبل اهمیتی به نمازهایش نمی دهد. مادرش دلیل این کار را و ترک نمازهایش را از او پرسید. پسر جوان با صدای بلند پاسخ داد: "تا وقتی بزرگ ترین عالم اسلامی را نزد من نیاورید تا به سؤال هایم جواب دهد نماز نخواهم خواند."
مادر از این سخنان برآشفته و بسیار اندوهگین گشت. چند روز گذشت و پس از آن پدرش عالم بزرگی را به خانه دعوت کرد.
شیخ نزد آن جوان رفته و گفت: "چرا نماز نمی خوانی؟"
جوان گفت: "تا زمانی که جواب سه پرسش مرا ندهید نماز نمی خوانم.
سؤال اول: قضا و قدر چیست؟
سؤال دوم: اجنه چگونه در آتش دوزخ عذاب داده می شوند، حال آنکه خود از آتش آفریده شده اند؟
سؤال سوم: چگونه خدا را بپرستم درحالیکه او را نمی بینم؟ "
پس از بیان پرسش هایش، شیخ برخاست و یک سیلی محکم بر گوش او نواخت. جوان با ناراحتی پرسید: "چرا مرا سیلی زدی؟"
شیخ پاسخ داد: "این سیلی پاسخ هر سه سؤال تو بود.
پاسخ سؤال اول: آیا می دانستی که من تو را سیلی خواهم زد؟"
جوان گفت: "خیر، نمی دانستم." شیخ گفت: "این همان قضا و قدر است!
اما در جواب سؤال دوم، آیا دردت آمد؟"
جوان گفت: "آری، دردم آمد."
شیخ گفت: "جنیان نیز همینگونه در آتش عذاب می بینند. همانطور که تو از سیلی آزرده شدی، درحالی که من و تو هردو از خاک هستیم...
پاسخ سؤال سوم: آیا دردی که در درونت بود را می بینی؟"
جوان گفت: "خیر، نمی بینم."
شیخ نتیجه گرفت: "همین گونه، خداوند را نیز نمی بینیم، اما او را می پرستیم."
بعد از جواب های شیخ، جوان برخاست و به شدت می گریست. از شیطان به خداوند متعال پناه برد و بعد از آن به نمازهای پنجگانه اهمیت بسیار می داد.
والســلام.
 
ترجمه: مسعود
Mohtadeen.Com

جنایت آشکار حكومت ملایان شیعه در حق اهل سنت


نویسنده: 
محمد باقر سجــــودی
خبر اول محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، اجرای سیاست کنترل جمعیت در ایران را اشتباه بزرگی دانست زیرا که به گفته او "روزی دست خداست". آقای احمدی نژاد که برای هفتاد و هشتمین سفر استانی خود به استان قزوین سفر کرده است، روز پنج شنبه ۲۰ آبان (۱۱ نوامبر) گفت: "غربی ها از ترس این که جمعیت ما به کشورهایشان سرازیر شود و آن ها را با مشکل روبرو کند، پیشنهاد کنترل جمعیت به دیگر کشورها می دهند."
پیش از این رئیس جمهوری ایران در مراسم روز ملی شوراها در تهران گفته بود که اجرای شعار "دو بچه کافی است" به این معنا است که "۴۰ سال دیگر نامی از ملت ایران" باقی نمی ماند.
او با اشاره به اجرای "چشم بسته" قانون کنترل جمعیت در ایران گفته بود: "در این ارتباط، قانون وضع کردند و گفتند که سه بچه را بیشتر بیمه نمی کنیم، در صورتی که نگاه و اعتقاد ما با آنها فرق می کند و معیارهای ما با آنها متفاوت است."

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/11/101111_l44_ahmadinejad.shtml
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/11/101111_l42_family_plan.shtml
خبر دوم :
با اجرای موفق طرح های آموزشی با فرزند و نیز بارداری های ناخواسته در خانواده های استان سیستان و بلوچستان کاهش قابل توجهی داشته است.
دکتر اسلامی معاون دفتر سلامت جمعیت ، خانواده و مدارس وزارت بهداشت در نشست کارشناسان و مدیران گروه سلامت خانواده 10 دانشگاه کشور در زاهدان با بیان این مطلب گفت: اجرای طرح های آموزشی و آگاه سازی خانواده ها و داشتن برنامه ریزی برای تولد فرزند, علاوه بر اینکه در حفظ سلامت مادر و نیز نوزاد بسیار موثر است از تحمیل هزینه های اضافی برخانواده ها جلوگیری می کند.
وی با اشاره به اینکه بیش از 97 درصد زایمان ها در کشور ایمن می باشند, گفت: در جهت افزایش تعداد زایمانهای ایمن در استان سیستان و بلوچستان، طرح آموزش مامائی به بهورزان مراکز بهداشتی- درمانی و خانه های بهداشت و نیز راه اندازی مراکز زایمان ایمن چندسالی است که اجرا می شود.
آیت ا... سلیمانی ، نماینده ولی فقیه در استان نیز در این نشست گفت: براساس تعالیم قرآنی هدف غایی از تشکیل خانواده ایجاد یک کانون امن و آرام و رسیدن زن و مرد به آرامش است.
وی تولد فرزند را نتیجه تشکیل خانواده دانست و گفت : زاد و ولد هدف نهائی تشکیل خانواده نیست
وی برتوجه بیش از پیش خانواده ها به نیازهای روحی، روانی و عاطفی فرزندان تاکید کرد.

دکتر منصور شکیبا سرپرست دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی زاهدان نیز با اشاره به اهمیت رعایت مبحث تنظیم خانواده در جامعه گفت: زایمان های زیر 18 سال، بالای 35 سال، بیش از 4 مرتبه و بارداری با فواصل کم از جمله موارد بارداری هایی است که هم برای نوزاد و هم برای مادر پرخطر محسوب می شود.
وی گفت : اینگونه بارداری ها موجب ایجاد عوارض ، روحی، جسمی و اقتصادی هم بر فرد و هم بر خانواده وی می شود.
وی گفت: تعداد زیاد بارداری و نیز فواصل کم آن، زمینه ساز بروز بسیاری از عفونت ها در کودک می شود به طوری که چنین نوزادانی 6 برابر نوزادان دیگر به عفونت مبتلا می شوند.
وی به اجرای موفق طرح تنظیم خانواده در استان در جهت آگاه سازی خانواده ها اشاره کرد و گفت : جلوگیری از بارداری های ناخواسته و برنامه ریزی برای فرزند دار شدن در زمان مناسب که هم مادر و هم پدر آمادگی آن را داشته باشند ، کاهش میزان بارداری های پرخطر ، جلوگیری از سقط پرخطر جنین و نیز کاهش مرگ و میر کودکان زیر یکسال و مادران از جمله اهداف اجرای این طرح در استان بوده است
در ادامه این نشست کارشناسان و مدیران گروه سلامت خانواده 10 دانشگاه مرزی کشور به بیان تجربیات و نقطه نظرات کاربردی خود در مبحث تنظیم خانواده پرداختند.
http://tesonomi.blogfa.com/post-680.aspx

حالا توضیحاتی درباره این دو خبر
1 - هر دو خبر مال یک روز است روز یازده آبان سال 1389
2 – هر دو خبر درباره یک کشور است، کشور ایران 
3 – اجرا کننده هر دو برنامه، یک دولت است (دولت احمدی نژاد)
4 – جاهایی كه احمدی نژاد  تلاش میكند مردم کم بچه بیاورند    آن جا ها، سنی نشین هستند، در این مناطق، احمدی نژاد و یا نماینده اش، با دلیل علمی ثابت میکند که زیاد بچه داشتن، کخ است و اخ است!! و خدا روزی رسان نیست. 
5 - جاهایی كه احمدی نژاد  تلاش میكند مردم زاد ولد کنند و زیاد شوند مناطق شیعه نشین هستند، و  احمدی نژاد با دلیل علمی ثابت میکند که تولید مثل  از امور دین است و خوب است و عالی است و ثواب دارد و  خدا روزی رسان است.
6 – آری این دولت بی تدبیر و رسوای آخوندی، با دست خود دارد ایران را تجزیه میکند، سعی میکند سنی ها را مقطوع نسل کند و   و در همان حال تلاش میکند تا شیعه ها را باردارکند!

و عجیب اینکه  از بی سیاستی، هردو کار را در یک روز انجام میدهد! و اخیرا  نیز شایعاتی هست که در بیمارستانها هنگام ولادت، زنان سنی را عقیم میکنند.
این یعنی تجزیه کردن ایران

سه خط آخر خبر دوم را دوباره ببینید:
در ادامه این نشست کارشناسان و مدیران گروه سلامت خانواده 10 دانشگاه مرزی کشور به بیان تجربیات و نقطه نظرات کاربردی خود در مبحث تنظیم خانواده پرداختند.
منظورش از ده دانشگاه مرزی ده دانشگاهی است که در مناطق سنی نشین هستند ( البته اکثریت مطلق  دانشجویان این دانشگاه ها  شیعه اند!)  پس آنها این خواب را فقط برای بلوچستان ندیده اند، این نقشه ای شومی است برای قربانی کردن  همه ساکنان سنی کشور.
چرا شیعه چنین میکند؟
اصل موضوع این است که شیعه چون از درون خالی است در این دوره تفوق و برتری  فرهنگی غرب، به اسلامی معتقد شده که شتر گاو پلنگ است یعنی به فرهنگ غرب، یک روسری پوشانده و نامش را نهاده اسلام!!!
و به این  اسلام خود هم مینازد و هم میبالد! که بله اسلام ما اسلام مدرن است. اما این اسلام شترمرغی، باروری اسلام حقیقی را ندارد.
 مثلا در اسلام شیعه  زن مثل مرد کار میکند پس بچه به دنیا نمیاورد، یعنی امکانش هم نیست که زن هم در بیرون کار کند هم بچه داری کند همین باعث شده نسلش کم شود.
از سوی دیگر ملایان براساس حماقت ذاتی، کار را برای شیعه بدتر کرده اند، یعنی کارهای دولتی و صندلی های دانشگاه را با عدالت و با بیطرفی بین سنی و شیعه تقسیم نکرده  و نمیکنند و راه را بر زنان سنی  برای کار و تحصیل بسته اند.
 و بر اساس عدو سبب شود خیر اگر خدا خواهد این به زنهای سنی یک توفیق اجباری داده تا در خانه بشینند و زودتر عروسی کنند و شیرهای نر بزایند!!

این دو اشتباه آخوندی دارد  ترکیب جمعیتی ایران را عوض میکند، ملای متعصب شیعه ؛آقای دانشمند؛ میگوید شهرهای را میشناسد که در مقطع ابتدایی اکثریت دانش آموزانش سنی هستند در حالیکه 20 سال پیش اکثریت از شیعه ها بود!
 و به همین دلیل دولت ایران بفکر چاره افتاده و این روش احمقانه  (یک بام و دو هوا)را بکار میبرد، روشی که لامحاله ایران را تقسیم خواهد کرد، تقسیمی که هم بضرر شیعه است و هم بضرر سنی! باعث ضعف بیشتر هر دو میشود.
 پس شیعه را چه شده که مرد رشیدی ندارد! تا نتیجه شوم  این سیاستهای احمقانه،  خامنه ای و عروسکش را  قبل از بین رفت فرصتها  ببیند و مانع شود؟!  

‏نحوه برخورد با اشتباهات در خانواده




 
م.عبداللطیف البریجاوی
 
چگونگی برخورد با اشتباهاتی که فرزندان یا حتی همسر مرتکب می شوند، از جمله ‏هنرهایی است که هر پدر و شوهری باید آنها را بیاموزد و بر آن مسلط باشد و این ‏اشتباهات را به جای تبدیل به نیرویی منفی و ویرانگر، به نیروی مثبت و سازنده ای برای ‏خانواده ،مبدّل نماید. ‏
فرض کنیم که یکی از فرزندانمان اشتباهی مرتکب شده، حال راهکار گام به گام اسلام، برای ‏علاج چنین مشکلاتی چیست؟
بسیاری از پدران و مادران و زوج ها از روشهای غیر اسلامی در چاره کردن و اصلاح ‏اشتباهاتی که در خانواده هایشان رخ می دهد، استفاده می کنند،در نتیجه به جای اینکه ‏مشکلات حل شوند، مشکلات دیگری نیز به وجود می آید و بازهم از همین راه حل های ‏غیر اسلامی به طور چند برابر استفاده می شود، که نتیجه همین شده که در جوامع ما ‏مشکلات پیچیده ، گوناگون ومتعددی مشاهده می شود، که منشاء آن نیزبرخورد نادرستی ‏بوده که در برابر اشتباهی از سوی یکی از طرفهای موجود در خانواده صورت گرفته است، ‏مگر نه این که خداوند تعالی می فرماید:( " يا أيها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول إذا ‏دعاكم لما يحييكم واعلموا أن الله يحول بين المرء وقلبه وأنه إليه تحشرون(24)(ای مؤمنان ‏فرمان خدا را بپذیرید و دستور پیغمبر او را قبول کنید هنگامی که شما را به چیزی دعوت ‏کند که به شما زندگی (مادی و معنوی و دنیوی و اخروی)بخشد و بدانید که خداوند میان ‏انسان و دل او جدایی می اندازد(و میتواند انسان را از رسیدن به خواهشها وآرزوهای دل ‏باز دارد و او را بمیراند و نگذارد عمر طولانی داشته باشد، که آرزوی دل هر انسانی است) ‏و بدانید که همگان در پیشگاه خدای سبحان گرد آورده می شوید(و به حساب وکتابتان ‏رسیدگی می شود). الأنفال
امام بخاری می فرماید:منظور از لما یحییکم (لما یصلحکم) یعنی چیزی است که برای شما ‏مصلحت و نفع شما در آن باشد.‏
و اجابت و لبیک ما به فرمان خدا و رسول(صلی الله علیه وسلّم) دعوت به سوی اصلاح ‏است، فراخواندن به سوی بهبود روشها است، دعوتی است به سوی بهترین شکل زندگی.‏
پس هنگامی که مشکل یا خطایی در خانه بروز می کند، باید قدم های مهمی برای از بین ‏بردن آن به شیوه ی سالم و عالی اسلامی برداشت ،روشی که از همه گیر شدن و دامنه ‏دار شدن اشتباه جلوگیری کرده، آن را به نکته قابل تأمل و یادآوری تبدیل می کند.‏
اسلام خطوط عریضی را برای چنین تعاملی ترسیم کرده، به والدین امکان چاره ی مشکل را ‏طبق این خطوط ،می دهد تا راهکار داده شده مناسب هر مکان و زمانی باشد، بعضی از این ‏خطوط و نکات این روش عبارتند از:‏
 
روشن کردن کار درست
بسیاری از کسانی که دچار خطا می شوند،به بزرگی اشتباهی که مرتکب شده ‏اند،آگاه نیستند و شاید از خطای خود بی خبربوده اند. به همین دلیل هم ملامت کردن ‏به خاطر اشتباه، برای بعضی از آنان بسیار گران و غیر قابل تحمّل است، پس بهترین ‏راه حل در چنین حالتی پررنگ کردن و روشن نمودن راه درست و زایل کردن حجاب ‏از جلوی چشمان اوو توضیح دانسته های حقّی است که از ذهن او مخفی مانده و ‏این همان کاری است که پیامبر صلی الله علیه وسلم با معاویة بن حکم انجام داد.‏

امام مسلم در صحیح خود از معاویة بن حکم السلمی روایت می کند که:( عن معاوية ‏بن الحكم السلمي قال بينا أنا أصلي مع رسول الله صلى الله عليه وسلم إذ عطس رجل ‏من القوم فقلت يرحمك الله فرماني القوم بأبصارهم فقلت وا ثكل أمياه ما شأنكم تنظرون ‏إلي فجعلوا يضربون بأيديهم على أفخاذهم فلما رأيتهم يصمتونني سكت فلما صلى ‏رسول الله صلى الله عليه وسلم فبأبي هو وأمي ما رأيت معلما قبله ولا بعده أحسن ‏تعليما منه فو الله ما كهرني ولا ضربني ولا شتمني لكنه قال إن هذه الصلاة لا يصلح ‏فيها شيء من كلام الناس إنما هو التسبيح والتكبير وقراءة القرآن "): "هنگامی که ‏در حال نماز خواندن بودم ، شخصی ازبین مردم عطسه کرد، من در جواب او گفتم ‏‏(یرحمک الله) همه با چشمانشان به من زل زدند ، من گفتم وای به حالم چرا اینگونه ‏به من نگاه می کنید، دیدم دارند با دست به رانهای خود می کوبند، وقتی دیدم همه ‏در نماز ساکتند و جوابم را با زبان نمی دهند، ساکت شدم ، هنگامی که پیامبر(صلی ‏الله علیه وسلّم) (پدرومادرم فدایش باد که هرگزنه قبل و نه بعد از او هیچ معلمی را ‏ندیده ام که مانند او تعلیم دهد) نماز ش تمام شد، به خدا قسم نه روی از من درهم ‏کشید، نه مرا زد و نه به من ناسزا گفت، بلکه فرمود: در این نماز، گفتن چیزی از ‏سخنان (معمولی) مردم جایز نیست ، و نماز تنها جای تسبیح و تکبیر خداوند و ‏خواندن قرآن است "‏

حضرت معاویه رضی الله عنه نمی دانست که در نماز صحبت کردن جایز نیست، ‏پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز درست در مرز خطایی که او مرتکب شده بود نایستاد ‏بلکه رفتار آرام نبوی این بود که تنها روش درست را روشن سازد، و آنچه را لازم ‏بود در دفعات آینده انجام دهد بدون ترشرویی ،ملامت یا ناسزا بیان فرمودند.‏

در خانه نیز هرگاه اشتباهی از طرف یکی از اعضای آن واقع شد ،یکی از راه حلهای ‏متعدد این است که بر روشنگری در مورد روش درست متمرکز شویم و فرد خاطی ‏را به سوی آن روش درست راه نماییم زیرا ممکن است که اصلاً در ذهن او روش ‏درست وجود نداشته وعمداً چنین خطایی را انجام نداده باشد. ‏

بزرگنمایی نکردن خطا، به گونه ای که اشتباه از آن اندازه که هست بزرگتر جلوه داده ‏نشود.‏

درخانواده بسیاری از اشتباهات، گاهی با واکنشی به مراتب بزرگتر از حجم اشتباه پاسخ داده ‏می شود که دلیل آن هم بزرگنمایی بی مورد اشتباه از سوی والدین است که در چنین حالتی ‏واکنش والدین بسیار شدید و قوی و شاید تا حدوی خشن هم باشد، و این همان چیزی است ‏که در ذهن فرزندان نابسامانی ذهنی، و شاید بحرانهای روانی به وجود آورد. در داستان ‏جریج که در جواب مادرش دچار اشتباه شده بود، مادر اشتباه او را با اشتباه بزرگتری پاسخ ‏می گوید و او را دعای بد می کند ، مثال روشنی از بزرگنمایی بیش از اندازه ی اشتباه ‏است. امام بخاری و امام مسلم متفقاً از حضرت ابوهریره رضي الله عنه روایت کرده اند که ‏پیامبر صلی الله علیه وسلّم فرمودند: از بین فرزندان آدم (علیه السلام)هیچ کس در گهواره ‏سخن نگفته ، غیر از عیسی و مردی در بین بنی اسرائیل که به او جریج می گفتند، هنگامی ‏که در حال نماز بوده مادرش پیش او می آید و صدایش می زند جریج با خود می گوید: ‏خدایا نمازم را ادامه دهم یا جواب مادرم را بدهم(بالاخره نماز را ادامه می دهد) مادرش ‏دعاکرده می گوید: خدایا پسرم نمیرد تا چهره ی زنان بدکاره را نبیند(کنایه از این است که ‏به ابتلای با آنها گرفتار شود) باری جریج در صومعه خود بود که زنی پیش او آمد و از او ‏درخواست عمل حرام کرد و جریج درخواستش را رد کرد، آن زن پیش چوپانی رفت و با او ‏زنا کرد که از او پسری به دنیا آمد، زن شایع کرد که غلام ازآن جریج است، مردم پیش ‏جریج آمدند صومعه اش را خراب و او را گرفته اسیر کردند ، او نیز وضوکرده نماز خواند ‏و سپس از نوزاد پرسید پدرت کیست؟ نوزاد کوچک(به اذن خداوند) گفت: (پدر من) آن ‏چوپان است. مردم به جریج گفتند: صومعه ای از طلا برایت می سازیم فرمود :نه، تنها ‏صومعه ای از گل برایم باز سازید. : (( لم يتكلم في المهد إلا ثلاثة عيسى , وكان في بني ‏إسرائيل رجل يقال له جريج كان يصلي جاءته أمه فدعته فقال أجيبها أو أصلي فقالت اللهم لا ‏تمته حتى تريه وجوه المومسات وكان جريج في صومعته فتعرضت له امرأة وكلمته فأبى ‏فأتت راعيا فأمكنته من نفسها فولدت غلاما فقالت من جريج فأتوه فكسروا صومعته وأنزلوه ‏وسبوه فتوضأ وصلى ثم أتى الغلام فقال من أبوك يا غلام قال الراعي قالوا نبني صومعتك من ‏ذهب قال لا إلا من طين.))‏

این رویداد باعث شد که مادر اشتباه فرزندش را بزرگ کرده و بر او دعای بد نماید ، ‏بیچاره نمی دانست که دست بر قضا، دارد درست در همان ساعت اجابتی که رسول ‏الله صلی الله علیه وسلّم در حدیث شریف از آن سخن گفته دعا می کند: "لا تدعوا ‏على أنفسكم ولا تدعوا على أولادكم ولا تدعوا على خدمكم ولا تدعوا على أموالكم لا ‏توافقوا من الله تبارك وتعالى ساعة نيل فيها عطاء فيستجيب لكم" (أبو داود از جابر ‏بن عبد الله رضی الله عنه روایت کرده)‏(هرگز خود ، ‏فرزندان، خادمان واموالتان را دعای بد نکنید، چون مبادا دعایتان درست در همان ‏لحظه ای باشد که خداوند ، هرچه را بندگان بخواهند اجابت می فرماید. )



تجاهل وچشم پوشی در برابر بعضی از اشتباهات

تجاهل (تظاهر به خبر نداشتن از اشتباه) یکی از هنر های مهم برای چاره نمودن اشتباهات ‏نه فقط در خانه وخانواده بلکه حتی در برابر دوستان و نزدیکان است. تجاهل در حقیقت ‏یعنی چشم پوشی از نقیصه و اشکال مشخصی است برای اینکه فرد اشتباه کننده ناراحت ‏نشود و در تنگنا نیفتد. که منظور از آن نیز دادن این پیام به مرتکب اشتباه است که این کار ‏درست نیست ، این کار به نوعی بلندی اخلاق والدین را در برخورد با فرزندان برای حفظ ‏شخصیت آنها به خاطر ارتکاب یک اشتباه ،می رساند. و هدف دیگر آن دادن فرصتی دیگر ‏برای جبران این اشتباه است، این همان رفتاری است که حضرت (علیه الصلاة والسلام) با آن ‏اعرابی که در مسجد ادرار کرده بود انجام دادند. امام بخاری از ابوهریره رضی الله عنه ‏روایت می کند که: یک عرب بادیه نشین در مسجد ادرار کرد مردم بر وی شوریدند تا او را ‏تنبیه کنند ، رسول الله صلی الله علیه وسلّم فرمودند: با او کاری نداشته باشید، روی ‏ادرارش نیز سطل(دلو) آبی بریزید زیرا شما آسانگیر مبعوث شده اید نه سخت گیر ‏‏(وخشن) .و در روایتی آمده است که مردم با زبان با تنبیه او پرداختند نه با دست. (عن أبي ‏هريرة أن أعرابيا بال في المسجد فثار إليه الناس ليقعوا به فقال لهم رسول الله صلى الله عليه ‏وسلم : " دعوه وأهريقوا على بوله ذنوبا من ماء أو سجلا من ماء فإنما بعثتم ميسرين ولم ‏تبعثوا معسرين " وفي رواية فتناوله الناس قال في الفتح أي بألسنتهم لا بأيديهم .)‏



کنایه به اشتباه(یا تذکر غیر مستقیم):

منظور از کنایه به اشتباه بیان خطایی مشابه یا ‏افرادی مشابه است که اشتباهی مشابه خطای فرزندان را مرتکب شده اند. که این ‏روش درحقیقت یکی از مهم ترین روشهایی است که پیامبرصلی الله علیه وسلّم ‏یارانش را به وسیله ی آن تربیت می فرمود و گاهی اشتباهاتی را مطرح می فرمود ‏و می گفت: چرا بعضی چنین می کنند ، یا چرا بعضی از مردم چنان می کنند. امام ‏بخاری از ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها روایت می کنند: که پیامبر صلی الله ‏علیه وسلّم کاری را انجام داده جایز شمردند امّا بعضی از مردم (به نشانه ی اظهار ‏تقوا) از انجام آن کار پرهیز کردند، این خبر به گوش پیامبر صلی الله علیه وسلم ‏رسید، سپس حضرت خطبه ای خواند، در آن حمد وسپاس خداوند را به جای آورد ‏بعد فرمود: چرا بعضی مردم از کاری که من انجام داده ام، دوری می جویند به خدا ‏قسم من عالمترین آنان به الله هستم (از همه بیشتر الله را می شناسم) و از همه آنها ‏با تقواتر هستم.{یعنی من پیامبر، با این کار خود از جانب الله تشریع نموده و آن را ‏برای امت جایز و بدون اشکال معرفی نموده ام، حال هیچ کس با اظهار تقوای بیش ‏از پیامبر خدا صلی الله علیه وسلّم حق تغییر آن برای امّت وایجاد شکّ وشبهه در آن ‏را ندارد. مترجم}‏

( وروى الإمام ‏أحمد في مسنده عن قتادة أن أنسا حدثهم أن النبي صلى الله عليه وسلم قال ما بال ‏أقوام يرفعون أبصارهم في صلاتهم قال فاشتد في ذلك حتى قال :" لينتهن عن ذلك أو ‏لتخطفن أبصارهم ")‏

امام احمد رحمه الله نیز در المسند خود از قتاده و او از انس رضی الله عنه روایت ‏کرده که پیامبر صلی الله علیه وسلّم فرمودند: (بعضی مردم را چه شده که) (چرا ‏بعضی از مردم ) در نماز چشم به آسمان می دوزند؟ سپس به حدی ناراحت شدند که ‏فرمودند:( یا باید این کار را پایان دهند یا چشمانشان کور خواهد شد.)

همه ی این احادیث و دیگر روایات با تمام فواید و سنتهایی که در بر دارند، خلاصه ‏مطلبشان کنایه غیر مستقیم است، نه تذکر صریح و مستقیم که گاهی احساسات انسان ‏را جریحه دار می کند همان نکته ای که پیامبر صلی الله علیه وسلّم مرتباً آن را ‏رعایت می فرمودند چیزی که ما به راستی در برخورد با فرزندانمان در خانواده به ‏شدت نیازمند آنیم.‏

تکیه نکردن بر روشهای شرعی در اصلاح اشتباهات، مشکلات بسیاری را برایمان ‏به بار خواهد آورد که تعدادی را ذکر می کنیم:‏

بغرنج و پیچیده تر شدن مشکل و تبدیل شدن آن به نیرویی ویرانگر

پنهانکاری فرزندان پیش والدین و وانمود کردن رفع شدن اشتباه

پناه بردن بعضی از فرزندان به بی ادبی و وقاحت به این دلیل که عیبشان در چشم ‏پدر یا مادرشان آشکار شده است، بنابر این کارهای خود را بدون شرم و آشکارا ‏انجام میدهند.‏

والله ولی التوفیق



‏ ترجمه: عبیدالله

سایت خانواده خوشبخت

BlestFamily.Com

نامها و مراتب آنها از نظر استحباب و جواز






1. نامیدن به این دونام یعنی عبدالله و عبدالرحمن مستحبّ است و این دونام محبوب ترین نامها نزد الله تعالی هستند، همانگونه که از حدیث عبدالله بن عمر رضی الله عنهما که امام مسلم و امام ابوداود و دیگران روایت کرده اند، ثابت است. زیرا این دو اسم مشتمل بر صفت عبودیت وبندگی برای صاحب خود هستند، یعنی همان چیزی که حقیقت انسانیت است. این دو اسم را نیز خداوند بر خلاف دیگر نامهایش، در قرآن به عبودیت اضافه واختصاص داده است آنجا که می فرماید:
( وأنه لما قام عبد الله يدعوه ) [ الجن : 19 ]، ( وعباد الرحمن ) [الفرقان :63] و در آیه ای دیگر هردو را باهم آورده و می فرماید: (قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أيا ما تدعوا فله الأسماء الحسنى) [الإسراء: 110].
پیامبر صلی الله علیه وسلّم نام پسر عبّاس، عمویش را عبدالله گذاشت( رضی الله عنهما). در بین صحابه حدود سیصد نفر بوده اند که همه نامشان عبدالله بود، عبدالله نام اوّلین فرزندی هم بود که بعد از هجرت مسلمین به مدینه منوّره از مادر متولد شد، یعنی عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما
2- تسمیه با نامهایی که عبد به همراه اسماء الحسنی می آیند، نیز مستحبّ است: مانند: عبدالعزيز ، عبدالملك ، و اولین کسی که دو نام بالا را گذاشت، مروان بن الحکم بود که اسامی فوق را بر فرزندان خود نهاد.
3- نام انبیاء و پیامبران الهی را گذاشتن نیز استحباب دارد، زیرا آنان سروران بنی آدم علیه السلام هستند،اخلاق آنان شریف ترین اخلاق،و اعمالشان زیباترین ، و گذاشتن نام آنان به روی فرزندان ، یادآور پیامبران واوصاف و احوال ایشان است.
بهترین نام در بین نامهای انبیاء علیهم السلام ،نام پیامبر و رسول ما محمد بن عبدالله صلی الله علیه و سلم است، (درود وسلام خداوند بر او و بر تمام برادران او از پیامبران و مرسلین باد.)
علمای امّت بر جایز بودن گذاشتن نام پیامبر صلی الله علیه وسلم اتفاق و اجماع دارند، اما در گذاشتن همزمان نام و کنیه ی شریف حضرت،( مانند محمّد ابوالقاسم )اختلاف دارند. علامه ابن القیّم رحمه الله تعالی می فرماید:« رأی درست این است که گذاشتن نام رسول الله صلی الله علیه وسلّم جایز و گذاشتن کنیه ی او ممنوع قرار داده شده است ، به خصوص در زمان حیات حضرت، همچنین جمع بین نام و کنیه ی حضرت برای یک نفر هم ممنوع می باشد.»(پایان گفته ی ابن القیم)
4- گذاشتن نامهای مسلمانان نیکوکار ،در روایت از حدیث مغیرة بن شعبة از پیامبر صلی الله علیه وسلّم ثابت است " أنهم كانوا يسمون بأسماء أنبيائهم والصالحين من قبلهم "(ایشان نامهای پیامبران و صلحای قبل از خود را بر فرزندان خود می گذاشتند) رواه مسلم.
صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلّم تابعین وپیروان راستین ایشان(که تا روز قیامت می آیند) پیشاهنگ صالحان این امّت اند ، که در این زمینه دیدگاه بسیار دقیقی داشتند، مثلاً در نامهای فرزندان عبدالله بن زبیر رضی الله عنه دقت کنید که تعدادی از فرزندان نه گانه خود را به نام بعضی از شهدای بدر نامگذاری فرموده است مانند:عبدالله، منذر، عروة، حمزة، مصعب، عبیدة، خالد، عمر.
در بین مسلمانان هم کسانی نام هر چهارتن از خلفای راشدین رضي الله عنهم را بر فرزندان خود گذاشته اند: عبدالله ( أبو بكر )، عمر، عثمان، علي، رضي الله عنهم ، و به همین ترتیب بعضی نام های امهات المؤمنین را بر دختران خود گذاشته اند...
5 – بعد از این، نامهایی را ذکر خواهیم کرد که واقعاً صفتی از صفات صاحب خود را بیان می کنند و همراه آن شروط و آداب گذاشتن چنین اسم هایی را بیان می کنیم.


آداب نامگذاری
این است که اسم، هم از نظر شرعی و هم از نظر لغوی نام خوبی باشد ، بنابراین هر نام ناپسند یا حرامی یا هر نامی که در لفظ یا معنا ناپسند یا حرام باشد، فاقد این شرط است ، اگرچه مانند نامهایی که در معنی آنها پاکی وبی گناهی، مذمت، ناسزا و جود دارد و در ادبیات عرب هم رایج هستند، باشد(باز هم جواز ندارد)، بلکه باید نامی باشد که درست وحق باشد.
امام طبری رحمه الله می فرمایند: «نباید بر کسی نامی گذاشت که معنای زشت و قبیحی دارد، یا فرد را پاک و بی گناه جلوه دهد، یا به معنای ناسزا باشد،یا اگر آن اسم ،نام خاصی برای فردی باشد و منظور از آوردن آن، حقیقت صفت موجود در آن اسم نباشد. امّا زمانی گذاشتن صفت به عنوان اسم مکروه است که شنونده ای اسم فرد را شنیده و آن را صفت او تصوّر نماید ، به همین دلیل هم رسول الله صلی الله علیه وسلم نام اشخاص را چنان تغییر می دادند که اگر به عنوان صفت هم استعمال می شد باز هم، راستی و حقیقت را بیان کند.»
و بعد طبری ادامه می دهد:" اتفاق افتاده که گاهی پیامبر صلی الله علیه وسلّم چندین اسم را تغییر داده اند."(انتهای کلام امام طبری)
همچنین نامگذاری آدابی دارد که عمل به آنها تا حد ممکن بسیار پسندیده است:
1- سعی در انتخاب ترتیبی محبوبترین نام ها ، همانگونه که در بیان مراتب نامها در اصل ششم بیان کردیم.
2- رعایت کم بودن حروف نامها در حد امکان
3- رعایت سادگی تلفظ به نامی که می خواهیم بگذاریم
4- رعایت نامگذاری به اسم هایی که برای شنونده مأنوس و گوشنواز باشند
5- مراعات همسانی در نامگذاری،یعنی اینکه نامی خارج از طبقه و ملّت و همسالان بر فردگذاشته نشود. و بهترین راه برای این کاراین است که سه چیز را در برگزیدن نام رعایت کنیم:از جمله "انتخاب نامی بر گرفته از نام اهل دین از انبیا و پیامبران و بندگان نیک خداوند به نیت تقرب الی الله با محبّت ایشان وزنده نگه داشتن نام آنان و همچنین پیروی از خداوند برای انتخاب چنین نامهایی برای اولیای خویش و برگزیدن نامهایی که در دین آمده، همانطور که روایت شد که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده اند محبوبترین نام ها نزد خداوند را عبدالله و امثال آن است.
همچنین باید نامی باشد که حروفش کمتر و برای گفتن و بر زبان آوردن آسان وشنیدن و فهمیدن راحت باشد. زیرا رعایت همسالان و هم قبیله ای های فرد، ارتباطی خانوادگی و قومی است، رعایت جانب قومیت، مرتبط به دین و عقیده و مراعات نامهای همقطاران نیز با ادب و نزاکت مرتبط است تا فرد، در شأن و منزلت واقعی خود قرار گیرد و نام او (برای دیگران ) عجیب و نا آشنا نباشد.

نامهای حرام
شریعت ما را به این امر ارشاد فرموده است که در یکی از شرایط زیر نامگذاری فرزند به چنین نامهایی حرام است:
1- تمام مسلمین بر این نکته اتفاق نظر دارند که نامگذاری بر بندگی برای غیر الله مانند خورشید و بت یا انسان و غیره، مانند عبدالرسول، عبدالنبی، عبدعلی، عبدالحسین و .... حرام است ، نامگذاری به نامهایی مانند غلام رسول ، غلام محمد، که به معنی عبدالرسول و .. هستند از همین جمله می باشد و رأی صحیح در مورد عبدالمطلب ممنوعیت آن است. نامگذاری به بندگی (آوردن همراه کلمه ی عبد) این نامها که به اشتباه نام خداوند پنداشته شده اند نیز از همین قبیل است : عبدالمقصود، عبدالستار ، عبدالموجود، عبدالمعبود، عبدالهوه، عبدالمرسل، عبدالوحید، عبدالطالب،و .... چون در این نوع نامگذاری دو اشتباه وجود دارد:
یکی نهادن نامی بر خداوند که به گوش کسی نخورده است زیرا نامهای خداوند توقیفی هستند و نصّ کتاب و سنّت در باره آنها آشکار است.
دوم (تعبید)بیان بندگی انسان برای خداوند به شیوه ای که نه خداوند و نه پیامبرش چنین نامی را بر الله نگذاشته اند.
2- گذاشتن یکی از نامهای خداوند تبارک وتعالی ، گذاشتن نامهایی مانند ( رحمن، رحیم، خالق، بارئ و ...)که مختص پروردگار (سبحانه و تعالی) هستند بر انسانها جایز نیست ... گاهی پیامبر صلی الله علیه وسلّم چنین نامهایی را تغییر داده اند .
در قرآن آمده است: ( هل تعلم له سمياً ) [مريم : 15]، یعنی هیچ کسی غیر از خداوند نیست که لیاقت نام «رحمن» را داشته باشد.
3- گذاشتن نامهای غیر عربی که مخصوص فرزندان کفّار است.
4- گذاشتن نام بتهایی که (در قدیم) به جای خداوند (از سوی نادانان) عبادت می شدند مانند: اللات، العزی، إساف، نائله، هبل و ....
اما نامهایی مانند: حكمت، عصمت، نجدت، هبت، مرفت، رأفت ... که آخرشان ت است در اصل عربی بوده اند امّا به ت ی بلند مفتوح ختم شده اند – که گاهی با ة چسبان هم آمده - و با این کار به نام ترکی تبدیل شده اند. بنا براین نمی توان هنگام وقف کردن آنها را "ه" تلفظ نمود. و همچنین نامهایی مانند رمزي، حسني، رشدي، حقي، مجدي، رجائي که به ی ختم می شوند نیز در اصل عربی بوده اند ، اما ترکی شدن آنها با این کار معنای عربی آنها را از بین برده و «ی» اضافه شده به آخر آنها دیگر یاء نسبت عربی (مثل : ربعي، ووحشي، وسبتي) یا یاء متکلم مانند (کتابی،) نیست بلکه یای اماله ی فارسی و ترکی است.
5- هر اسمی که در آن ادّعایی باشد که در صاحب آن موجود نباشد، مثلاً در آن ادعای پاکی دروغی باشد که به هیچ وجه قبل قبول نیست. از جمله چنین نامهایی است که در حدیث شریف متفق علیه از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت است که فرمودند:« منفورترین نام نزد خداوند نام کسی است که او را شاه شاهان(شاهنشاه) نام نهاده اند ...» با قیاس بر چنین اسمی نامهای مشابه چنین اسمس نیز در ردیف نامهایی قرار می گیرند که خدا و رسول آنها را حرام قرار داده اند : سلطان السلاطين، حاكم الحكام ، شاهنشاه ، قاضي القضاة.
همچنین گذاشتن نامهایی مانند: سيد الناس، سيد الكل، سيد السادات، ست النساء. حرام است و نیز اطلاق نام ( سيد ولد آدم ) برای فردی غیر از جناب رسول الله صلى الله عليه وسلم حرام است. در حدیث زينب بنت أبي سلمة رضي الله عنها آمده که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند (شما خود را پاک و نیکوکار معرفی نکنید زیرا الله بهتر می داند که چه کسی پاک ونیکو است) " لا تزكوا أنفسكم، الله أعلم بأهل البر منكم " رواه مسلم.
6- علاّمه ابن القیم رحمه الله فرموده: گذاشتن نام شیاطین از جمله خنزب، ولهان، أعور، أجدع و غیره نیز حرام است.
 
نام های مکروه:
این نامها را می توان به ترتیب زیر بیان نمود:
1- نامگذاری با نامهایی که به علّت معانی یا الفاظ زشت آنها قلب آدمی از آن تنفر دارد یا در بردارنده ی معنای تمسخر و آزار ، و تأثیر منفی برای صاحب خویش است، به اضافه ی اینکه مخالف سنّت رسول الله صلی الله علیه وسلّم در نامگذاری با نامهای نیکو می باشد، مکروه است. تعدادی از این نامهای (منکر و) مکروه بدین شرح است: حرب ، مرة، خنجر، فاضح، فحيط، حطيحط، فدغوش ...
که (متأسفانه) این چنین نام هایی در بین اعراب بسیار زیاد است و اگر کسی تنها نگاهی به دفترچه راهنمای تلفن شهرها بیندازد، از این (همه نامهای عجیب و غریب) شگفت زده خواهد شد !
نامهایی مانند هيام و سهام که (به معنی مرضی است که شتر به آن مبتلا می شود) یا رحاب وعفلق( که معنای بسیار زشت وغیر قابل ذکری دارند) یا نادیه (که به معنی دور از آب می باشد) از همین قبیل هستند و نامیدن با آنها کراهت دارد.
2- گذاشتن نامهایی که معنای زیاده روی و رخوت در شهوت دارند، نیز مکروه است که متاسفانه چنین نامهایی زیاد بر دختران نهاده می شود، نامهایی مانند: أحلام، أريج، عبير، غادة( دختری تر و تازه که ناز و کرشمه می کند)، فتنة، نهاد، وصال، فاتن( به معنی زیبای فتنه انگیز ) و شادية، شادي(به معنای مطربه وآوازه خوان)
3- نگذاشتن نامهای هنرپیشه های فاسق و آوازه خوانان بی بند و بار که کاباره ها را با لهو و لعب باطل آباد کرده اند نیز مکروه است.
4- همچنین گذاشتن نامهایی مانند (ظالم بن سراق) که معنای گناه و ظلم و معصیت در آنها وجود دارد نیز مکروه است . همانگونه که در کتاب (المعرفة والتاريخ " ( 3/201) تألیف فسوی) روایت شده که حضرت عثمان بن ابی العاص(رضی الله عنه ) صاحب چنین اسمی را بعد از اطلاع از نامش، به عنوان امیر منصوب نفرمود.
5- نهادن نام فراعنه و جنّیان نیز مکروه است؛ نامهایی مانند : فرعون ، قارون ، هامان ...
6- نهادن نامهایی مانند(خبية بن كناز) که معانی ناجوری دارند نیز مکروه می باشد، روایت است که عمر رضی الله عنه در باره اش فرمود: (ما را به چنین فردی، هیچ نیازی نیست، زیرا (طبق معنای اسمش)او خود پنهان می شود و پدرش هم احتکار می کند. ) "لا حاجة لنا فيه، فهو يخبئ وأبوه يكنز" كما في "المؤتلف والمختلف" (4/1965) للدارقطني.
7- گذاشتن نام حیوانات کثیف، که به نجاست شهرت دارند، مکروه است: مانند حنش، حمار، قنفذ، قنيفذ، قردان، كلب ، كليب… . امّا پیشینیان اعراب به این دلیل گاهی چنین نامهایی را بر فرزندان خود گذاشته اند که منظورشان صفات مطلوبی بوده که در بعضی از این حیوانات وجود داشته مثلاً در سگ صفت همشیاری و زیرکی برای کسب خوراک و در الاغ صقت بردباری و تحمل سختی ها را مد نظر داشته اند و به همین ترتیب الی آخر... امّا همانگونه که ابن الفارض و ابن درید می گویند، دیگر(با آمدن شریعت مقدّس اسلام) نازیدن عرب به قومیت و نژاد خویش هم باطل گردید.
8- همچنین هر اسم مضاف که خود اسم یا مصدر یا صفت مشبهه باشد، و به کلمه ی (الدین) یا (الاسلام) اضافه شده باشد مثل: نور الدين، ضياء الدين، سيف الإسلام، نور الإسلام ... به دلیل بزرگی شأن و منزلت این دو لفظ مبارک ( الدين ) و ( الإسلام ) مکروه است. زیرا چنین اضافه ای به عنوان اسم ادعای بسیار بزرگی را در بر دارد که به دروغ منتهی می شود، به همین دلیل هم تعدادی از علما گذاشتن چنین نامهایی را حرام واکثر علما آن را مکروه دانسته اند. زیرا از تعدادی از آنها معانی نادرستی بر می آید که اطلاق آن جایز نیست و این نامها قبلاً به عنوان لقب مورد استفاده قرار می گرفتند اما بعدها (به اشتباه) کاربرد اسم یافتند.
گاهی چنین نامهایی از دو جهت ممنوع می باشند مثلاً نامهایی مانند :شهاب الدین چون شهاب به معنای شعله ای از آتش است بعد آن را به الدین اضافه نموده اند( که معنای عاقلانه ای هم ندارد) تا جایی که در اندونزی کار به جایی رسیده است که نامهایی مثل ذهب الدين، ماس الدين و....می گذارند!
حتی امام نووی رحمه الله تعالی از اینکه او را محیی الدین لقب داده بوده اند کراهت داشتند ، وشيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله تعالى نیز از دادن لقب تقي الدين به خود اکراه داشته می فرمود: " لكن أهلي لقبوني بذلك فاشتهر "(ولی خانواده این لقب را به من دادند و بدان شهرت یافتم.)
9- گذاشتن نامهای مرکب مانند محمد أحمد، محمد سعيد نیز مکروه است چون احمد خود اسم است و محمد برای تبرّک آمده ...
10- تعدادی ازاهل علم گذاشتن نام های فرشتگان را نیز(برای مردان) مکروه دانسته اند! مثل : جبرائيل، ميكائيل، إسرافيل. امّا در مورد نامگذاری زنان با نام فرشتگان باید گفت که حرام است زیرا تشبّه به مشرکان در زعم به این پندار باطل است که فرشتگان (معاذ الله) دختران الله سبحانه وتقدس باشند.(که خداود از گفته ی آنان بالاتر و پاک است) نامهای مشابه مانند ملاك، ملكة نیز در همین حکم هستند.
11- جماعتی از علما نیز تسمیه به نام سوره های قرآن مانند طه، یس، و حم و ... را مکروه دانسته اند و آنچه در بین عوام مشهور است که طه و یس نام پیامبر صلی الله علیه وسلم باشند صحیح نیست.
 
برگرفته از کتاب تسمیة المولود شیخ / بکر أبوزید با اندکی دخل و تصرّف
 
ترجمه: عبیدالله
سایت خانواده خوشبخت
BlestFamily.Com

رعایت عدالت بین فرزندان






الحمد لله والصلاة والسلام على رسوله محمد وآله وصحبه وبعد
خداوند فرزندان را به نیکی با پدر و مادر سفارش کرده است، و حق آنان بر گردن فرزندان را بسیار عظیم قرار داده و آن را با حقّ توحید خود همراه کرده، می فرماید: ( واعبدوا الله ولاتشركوا به شيئا وبالوالدين إحسانا )(الله را عبادت کنید و با او کسی را شریک نسازید، و با پدر و مادر نیکی کنید.)
برای فرزندان نیز حقوقی مانند ، حق تربیت، نفقه و خرجی دادن، و رعایت عدالت، بر والدین قرار داده است.
یکی از پدیده های بد اجتماعی موجود در بعضی خانواده ها ، نبود عدالت بین فرزندان است. به طوری که بعضی از والدین عمداً به تعدادی از فرزندان چیزها و هدایایی می بخشند که به سایر فرزندان نمی دهند، و این (طبق نظر راجح علمای دین) بدون داشتن دلیل شرعی ، مانند انجام کاری چون ادای قرض یا بیماری یا به عنوان جایزه ای برای حفظ قرآن ، یا داشتن عائله ی زیاد یا طالب علم و دانشجو بودن یکی از فرزندان وغیره ، که از پس دیگران بر نمی آید، شرعاً حرام است و لازم است که هر گاه پدر این نیت را داشته باشد که اگر یکی از فرزندان کاری را انجام داد به او همان پاداشی را بدهد که به فرزند قبلی(که همان کار کرده بود) داده است.
دلیل کلّی و عامّ این سخن، فرموده خداوند است :( اعدلوا هو أقرب للتقوى واتقوا الله )
دلیل خاصّ آن نیز روایت منقول از حضرت نعمان بن بشیر (رضی الله عنهما)است که پدرش او را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلّم آورده عرض کرد:ای رسول خدا من به این فرزند خود عبدی(غلامی) عطا کرده ام آنگاه رسول خدا صلی الله علیه وسلّم فرمودند:آیا به تمام فرزندانت چنین بخششی کرده ای؟ گفت: خیر حضرت صلی الله علیه وسلم در جواب فرمود: پس آنچه را داده ای از او پس بگیر.
( عن النعمان بن بشير رضي الله عنهما أن أباه أتى به إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال " إني نحلت إبني هذا غلاما ( أي وهبته عبدا كان عندي ) فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم أكل ولدك نحلته مثله ؟ فقال لا فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم فأرجعه ") [ رواه البخاري أنظر الفتح 5/211 ]
در روایت دیگری آمده است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: " فاتقوا الله واعدلوا بين أولادكم "(از خدا بترسید و بین فرزندانتان به عدالت رفتار کنید.) سپس پدر نعمان برگشت و غلام را از او پس گرفت{ وفي رواية فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم " فاتقوا الله واعدلوا بين أولادكم " قال فرجع فرد عطيته [ الفتح 5/211 ] ،} همچنین در روایتی دیگر چنین آمده: که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند:"پس مرا شاهد مگیر چون من بر ظلم گواهی نمی دهم"{ وفي رواية " فلا تشهدني إذا فإني لا أشهد على جور " [ صحيح مسلم 3/1243 ]}
و باید ،مانند ارث،سهم فرزندان پسر در بخشش نیز دو برابر فرزندان دختر باشد، این قول فرموده ی امام احمد رحمه الله است.{ ويعطى الذكر مثل حظ الأنثيين كالميراث وهذا قول الإمام أحمد رحمه الله} [ مسائل الإمام أحمد لأبي داود 204}
در این زمینه، امام ابن القیم رحمه الله، در حاشیه ی خود بر سنن امام ابوداود رحمه الله تحقیق بسیار روشنگری کرده اند . با دقت در اوضاع والدین در می یابیم که بعضی از آنها بدون رعایت تقوای الهی با ترجیح دادن یکی از فرزندان بر دیگر فرزندان خود، به آنان بخشش هایی می کنند و با این کار خود آتش کینه را در قلب فرزندان نسبت به یکدیگر شعله ور کرده، تخم دشمنی و کدورت را بین آنها می کارند. گاهی اتفاق افتاده که پدر به یکی چیزی می بخشد تنها به این دلیل که به عموهایش شباهت دارد، و یا دیگری را به این دلیل محروم می کند که به داییهایش کمی شبیه است یا اینکه به فرزندان یکی از همسرانش چیزی می دهد که به فرزندان همسر دیگر عطا نکرده است، یا فرزندان یکی را در مدارس خاصی ثبت نام کرده و فرزندان دیگری را از این امکان محروم نموده، که نتیجه ی سوء این کار به خود پدر باز می گردد زیرا بسیاری مواقع فرزند محروم گشته از عطای پدر ، در آینده با او نیک و خوشرفتار نخواهد بود. به همین دلیل است که حضرت رسول (عليه الصلاة والسلام) خطاب به کسی که بین فرزندانش در بخشش تفاوت قایل شده فرموده اند: (آیا دوست نداری که همه ی فرزندانت به یک اندازه با تو نیک و خوشرفتار باشند؟)" ...أليس يسرك أن يكونوا إليك في البر سواء ..." . [ رواه الإمام أحمد 4/269 وهو في صحيح مسلم رقم 1623 ]
بعضی از پیشینیان (بزرگوار امّت) فرموده اند (إِنَّ لَهُمْ عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ أَنْ تَعْدِلَ بَيْنَهُمْ كَمَا أَنَّ لَكَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْحَقِّ أَنْ يَبَرُّوكَ)( حق فرزندان بر تو این است که بین آنان به عدالت و مساوات رفتار کنی و حق تو نیز بر آنان این است که با تو نیکرفتار باشند.)
یکی دیگر از مصادیق رعایت نکردن عدالت بین فرزندان وصیت نمودن به نفع یکی از فرزندان و بخشیدن چیزی بیش از حق شرعی به آنان یا محروم کردن بعضی از آنها است، تا جایی که بعضی از زنان در وصیت خود طلایشان را به دختران خود بخشیده، پسران را محروم می کنند با اینکه حتی طلای زن هم جزو ماترک او محسوب می شود( وحق تصرف در آن را بعد از مرگ ندارد). یا بعضی از زنان چنین وصیت می کنند که چیزی را که یکی از فرزندانش در زمان حیاتش به او هبه کرده است بعد از مرگ به عنوان جواب احسان و نیکی او به خود او(فرزند هبه کننده) بر گردانده شود، که هیچ کدام از این موارد جایز نیستند. زیرا برای وارث کسی نمی تواند وصیت کند ( چون او خود شرعاً حق مشخص ومعلومی دارد) و به همین ترتیب اگر چیزی در مالکیت پدر یا مادر باشد، سپس پدر یا مادر بمیرد، آن ملک یا ماترک بر حسب اندازه ای که خداوند تعالی مقرر فرموده، متعلق به تمام ورثه می باشد.
و هرکدام از والدین باید در صورت رعایت نکردن عدالت، به دیگری تذکر داده و یادآوری نماید و در برابر این امر غیر شرعی موضع آشکار و محکمی بگیرد، که از جمله ی آن این است که از طرف مقابل بخواهد که قضاوت را به اهل علم( علما) واگذار نماید، که روایت زیر یعنی حدیث نعمان بن بشیر نیز بر همین امر دلالت دارد که نعمان بن بشیر می فرماید که : پدرم مقداری از مال خود را به من عطا کرد، مادرم عَمْرَةُ بِنْتُ رَوَاحَةَ به پدرم گفت : تا پیامبر صلی الله علیه وسلم هم بر این کار گواه وشاهد نباشد، من به این کار تو راضی نمی شوم سپس پدرم به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وسلم رفتند تا ایشان را بر این بخشش گواه بگیرند پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: آیا در حق تمام فرزندانت چنین بخششی کرده ای؟ عرض کرد: نخیر. آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلّم فرمودند: از خدا بترسید وبین فرزندانتان با عدالت رفتار کنید. پدرم نیز برگشت و آن بخشش را پس گرفت.{ لحديث النُّعْمَانِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ تَصَدَّقَ عَلَيَّ أَبِي بِبَعْضِ مَالِهِ فَقَالَتْ أُمِّي عَمْرَةُ بِنْتُ رَوَاحَةَ لَا أَرْضَى حَتَّى تُشْهِدَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَانْطَلَقَ أَبِي إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهم عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِيُشْهِدَهُ عَلَى صَدَقَتِي فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهم عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَفَعَلْتَ هَذَا بِوَلَدِكَ كُلِّهِمْ قَالَ لَا قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ وَاعْدِلُوا فِي أَوْلَادِكُمْ فَرَجَعَ أَبِي فَرَدَّ تِلْكَ الصَّدَقَةَ * رواه مسلم رقم 1623}
از الله تعالی مسئلت داریم که به ما نیکی به پدر و مادر ، عدالت بین فرزندان و ثبات در دین عطا فرمایند وصلى الله على نبينا محمد
 
ترجمه: عبیدالله
سایت خانواده خوشبخت
BlestFamily.Com

چگونه همسرت را خوشبخت می کنی؟




خوشبختی در رابطه ی زناشویی بیشتر به کندوی عسلی شبهات دارد، که دو زنبور عسل آن را بنا نهاده اند که هرچه تلاش و کوشش درون کندو بیشتر شود، شیرینی شهد آن بیشتر می گردد. بسیاری این سؤال را مطرح می کنند که چگونه می توانند خوشبختی را در خانواده شان برقرار نمایند، و چرا در تحقق این هدف، یعنی سرور و قوام خانواده ناکام هستند؟

بدون شک مسئولیت سعادتمندی در زندگی زناشویی هم متوجه زن وهم متوجه مرد خانواده است. و باید در بین این دو محبّت وجود داشته باشد.امّا منظور از محبّت، احساسی زودگذر و آنی نیست که ناگهان برانگیخته می شود و به سرعت فروکش می کند، بلکه محبّت به معنای همگرایی روحی و احساس عاطفی والای بین زوجین است. خانواده خوشبخت تنها بر مبنای محبت تشکیل نمی شود، بلکه باید به دنبال آن روح گذشت و تسامح بین زن وشوهر نیز وجود داشته باشد.گذشت نیز بدون حسن ظن و اعتماد بین دو طرف امکانپذیر نخواهد بود. تعاون وهمکاری نیز عاملی اساسی در تشکیل خانواده سعادتمند است، که بدون آن ارزش محبّت وگذشت رو به ضعف می گراید. (تعاون) می تواند دو جنبه داشته باشد، رفتاری و مادّی. که اولی در آمادگی هر چه بهتر زن وشوهر برای حل مشکلات پیش روی خانواده، نقش اساسی دارد. زیرا بیشتر اختلافات زناشویی ، از عدم قدر دانی یکی از زوجین نسبت به زحمات دیگری ، یا عدم رعایت حقوق شریک زندگیش ناشی می شود.

هرگز نمی توانیم بدون سخن گفتن از عفت، عوامل اساسی بنای یک خانواده سعادتمند را برشماریم، زیرا این مهم محور زندگی شرافتمندانه و پایه ی نیکی، در روابط انسانی است.

یکی از دانشمندان جامعه شناس نوشته:" تجربه به من یاد داده که بهترین شعار برای مبارزه با اختلاف این است که اگر هر آتش کوچکی را در ابتدا با فنجان آبی خاموش کنیم، هرگز آتش سوزی مهار ناشدنی به وجود نخواهد آمد... زیرا بیشتر اختلافات زناشویی که منتهی به طلاق می گردد، در اثر موارد بسیار جزئی است که به تدریج بزرگ شده و تبدیل به مشکل غیر قابل حلّ گردیده است."

در این میان مسئولیت ساختن خانواده ی سعادتمند ، بر گردن والدین است. زیرا چه بسا داشتن زبانی گزنده، یا خوی تند و عجول برای جدال، با عث ویران شدن کیان خانواده گردیده. و چه بسیاراتفاق افتاده که میل به تسلط بر دیگران، یا نداشتن صداقت در یکی از والدین ،یا چیزهای به ظاهر کوچکی که در واقع بزرگ و مهم هستند، ارکان خوشبختی خانواده را منهدم کرده است.

در اینجا بعضی از آن سفارشهایی را که در سعادت و خوشبختی همسرتان نقش دارند (خدمتتان تقدیم می کنیم):

1. به همسرت توهین مکن، زیرا هر اهانتی که به او می کنی، در قلب و عقل او همچنان باقی می ماند. و یکی از خطرناکترین اهانت هایی که همسرتان، حتی اگر به زبان هم شمار را بخشیده باشد، نمی تواند به خاطر آن شما را از ته قلب ببخشد، این است که منفعلانه او را کتک بزنی یا دشنام دهی یا پدر و مادرش را لعن ونفرین کنی، یا به شرافتش توهین کنی.

2. تو با همسرت خوشرفتار باش، تا او نیز با تو خوشرفتاری کند. به او نشان بده که او را بر خود ترجیح می دهی و خوشحالی و سرور او برایت مهم است و مواظب سلامتی او هستی، مثلاً وقتی مریض می شود ، حاضری به خاطرش فداکاری کنی.

3. یادت باشد که همسرت دوست دارد که با او بنشینی و در باره هر چه برایت مهم است صحبت کنی. با چهره ای عبوس و گرفته، ساکت و دمق ، به خانه برنگرد، چون او را نگران و نا مطمئن می کند.

4. توقع نداشته باش که همسرت نیز به اندازه ی تو چیزهای مربوط به فرهنگ یا رشته تخصصی ات را مانند خودت بزرگ و با اهمیت بداند، مثلاً اگر تواستاد علم نجوم هستی انتظار نداشته باش همسرت نیز به اندازه تو به نجوم و افلاک اهمیت بدهد!!

5. در زندگیت صادق و درستکار باش، آنگاه همسرت نیز چنان خواهد بود. در حدیث شریف از حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: " عِفُّوا تَعِفَّ نِسَاؤُكُمْ " " شما پاکدامن وباعفت باشید تا زنانتان هم با عفت باشند" رواه الطبراني[1] .

از اینکه چه در خیابان یا در صفحه تلویزیون چشم به سوی حرام بدوزی حذر کن، و چه بسیار مشکلات زناشویی که در اثر مبتلا شدن به شبکه های ماهواره ای به وجود آمده.!!

6. مبادا به هیچ وجه غیرت همسرت را به جوش آوری و گاه وبیگاه به او بگویی که می خواهی دوباره ازدواج کنی، یا جلوی او از محاسن زنی تعریف کنی زیرا این کار قلب او را از درون جریحه دار خواهد کرد، و محبتش با تو را به موجی از شک وگمان و تردید بدل خواهد نمود.

بسیار هم اتفاق می افتد که این احساسات (ناخوشایند) در او باعث مشکلات جسمی مختلف مانند سردرد یا دردهای نامشخص می شود، و شوهر(بی خبر از دلیل واقعی مشکل) همسرش به این دکتر وآن دکتر می برد!

7.هرگز خطاهایی را که در موقعیتهای مختلف از همسرت سر زده به او یادآوری نکن، و با گفتن و یاد آوری آنها ،به خصوص در حضور دیگران ،از او عیبجویی مکن.

8.هر چند مدت یک بار ، رفتارت را بررسی و اصلاح کن، زیرا این درست نیست که تنها همسرت اخلاقش را تغییر دهد و شما همانطور که هستید باقی بمانید، از هر چه او را عصبی می کند، دوری کنید حتی اگر مزاح وشوخی هم باشد.

9. سعی کن صفات پسندیده ی همسرت را کسب کنی، زیرا بسیاری از مردان بوده اند که با دیدن پایبندی خانمشان به ارزشهای دینی و اخلاقی، و منش کریمانه او ، (متأثر شده و) پایبندیشان به دین افزایش یافته است.

10. آرام باش و از خشم به دور، زیرا خشم وعصبانیت اساس جدال و بغض و کینه است. اگر در حق همسرت مرتکب اشتباهی شدی از او معذرتخواهی کن. هرگز شبی را چنان به صبح نرسان که تو از او خشمگین واو از دستت گریان باشد. یادت باشد که آنچه تو را عصبانی کرده – در بیشتر موارد- چیز کم ارزشی بوده که ارزش مکدرساختن صفای زندگیتان را ندارد، و نیازی به این همه عصبانیت و انفعال هم نیست. از شرّ شیطان رجیم به الله پناه ببر، خود را آرام کن و به یاد داشته باش که رابطه و عشق بین تو و همسرت، بسیار بالاتر از آن است که با یک لحظه خشم زودگذر یا یک رفتار ناگهانی پایمال شود.

11. اعتماد به نفس را به همسرت ارزانی کن. کاری نکن که او برای همه چیز تابع امر تو باشد و چون خادمی تنها فرمایش تو را تنفیذ واجرا کند(از خود هیچ شخصیت واختیاری نداشته باشد) بلکه او را تشویق کن که دارای کیان، تفکّر و تصمیم خاصّ خود باشد. در تمام کارهایت با او به بهترین شیوه، مشورت و گفتگو کن، و اگر نظر او را بهتر یافتی به آن عمل نما ، و در صورت مخالفت با نظر او ، دوستانه و صمیمانه او را متقاعد کن.

12. هرگاه همسرت کاری شایسته ی تمجید انجام داد ازاو تعریف کن زیرا رسول خدا صلى الله عليه وسلم می فرمایند: « مَنْ لَمْ يَشْكُرِ النَّاسَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ » رواه الترمذي [2].

13. همسرت را توبیخ و بدگویی و او را با زنان دیگرکه از آنها خوشت می آید و می خواهی همسرت آنها را الگوی والای کارهایش قرار دهد و مو به مو از آنان پیروی کند ،مقایسه نکن.

14. سعی کن امکاناتی را که باعث تشویق او به پیشرفت علم وعمل و تحصیل معارف می شود، برایش فرهم کنی و اگر دوست دارد در یکی از رشته های علمی مدرکی بگیرد، تا جایی که چنین کاری تعارضی با مبانی دین ندارد و او را از وظایف شوهرداری و خانه داری باز نمی دارد، این امکان را برایش فراهم کن. با همسرت در باره ی موفقیتش در کارهای مورد علاقه اش صحبت کن.

15. با دقت به سخنان همسرت گوش بده، زیرا این کارباعث زدوده شدن و پاک شدن زنگار غم و افسردگی از قلب او و دوری از خشم و دروغ می شود.

امّا بعضی از خانم ها نمی توانند صحبت کردن را متوقف کنند، یا اینکه سخن را به ذمّ و بدگویی خانواده یپدرشوهریاخویشاوندانش می کشانند، که در چنین حالتی باید با حکمت و نصیحت نیکو با این موضوع برخورد کنی.

16. کاری کن که همسرت از جانب تو، از هر خطری احساس امنیت کند و بداند که ممکن نیست تو در حقّ او کوتاهی کنی یا از او جدا شوی.

17. بگذار همسرت بداند که تو خود را مسئول تأمین نیازهای اقتصادی و مالی او می دانی، هرچند که او ثروتمند هم باشد. چشم به مالی که از پدر به همسرت ارث رسیده نداشته باش چرا که شرعاً جایز نیست که اموال او را تصاحب کنی. به بهانه اینکه او خود تمکن مالی دارد در حق او کوتاهی نکن و بخیل نباش، زیرا هرقدر که ثروتمند باشد، از نظر روانی به این نیازمند است که تو جای پدرش را برایش پر می کنی.

18. از روابط اجتماعی ناجایز بپرهیز. زیرا که منشاء از هم پاشیدن بسیاری خانواده ها است.

19. بین محبت با همسر و والدین تعادل منطقی برقرار کن و هیچکدام را به خاطر دیگری ترک نکن و محبت هیچکدام را بر دیگری ترجیح نده. و بانیکی تعادل صحیح ،حق هر صاحب حقی را ادا کن.

20. در تمام زمینه های زندگی برای همسرت طوری باش که می خواهی او نسبت به تو آنگونه باشد، زیرا همانگونه که تو ازاو انتظار داری ، او هم از توقع دارد. حضرت ابن عباس رضی الله عنه می فرماید: من می خواهم همانگونه که دوست دارم زنم خود را برایم آرایش دهد، من نیز خود را برایش آرایش دهم چون فرمان خداست که: وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ (زنان نیز حقوقی مشابه مردان، بر گردن شوهران دارند) و نمی خواهم که تمام حقّم را با همسرم تسویه کرده از او بگیرم زیرا الله تعالی می فرماید: وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ.[3].(مردان را یک درجه بر زنان فضیلت است)

21. به عنوان تنوّع مقداری از تفریح و تفرّج در بیرون از منزل را برایش در نظر بگیر به خصوص قبل از مشغول شدن و تولد بچه.

22. خودت شخصاً در کارهایی که می خواهی او نیز با تو در آنها شرکت کند، همراهی کن. به خانواده اش سر بزن و با هر کدام از اعضای آن رابطه ی کاملاً دوستانه و توأم با احترام داشته باش.

23. بیش از حد خود را به کاری مشغول نکن که او را به مقابله وا دار کنی، و نگذار کار تمام اوقاتت را بگیرد، به خصوص در آخر هفته همسرت را از همراهی خود،در داخل یا بیرون از خانه، محروم نکن تا احساس خستگی و بی حوصلگی نکند.

24. هر وقت خواستی از خانه خارج شوی با طلب دعا و لبخند با او خداحافظی کن. و وقتی هم خواستی وارد خانه شوی بی اطلاع بر نگرد، تا خود را برای آمدنت آماده کند و در حالتی نباشد که تو دوست نداری او را در آن ببینی، به خصوص به هنگام بازگشتن از مسافرت.

25. از دیدگاه مشترک با او به زندگی بنگر.. زیرا ثابت می فرماید که از انس بن مالک شنیدم که می گفت که هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم بر مرکبش بود و با کاروان در راه تشریف می برد. آوازه خوانی برای همسران پیامبر که همسفرشان بودند، سرود می خواند که پیامبر صلی الله علیه وسلم خندیده و فرمودند: « يَا أَنْجَشَةُ وَيْحَكَ ارْفُقْ بِالْقَوَارِيرِ »مسند أحمد[4] ای سرودخوان مواظب باش بلورها را نشکنی با آنها آرام باش.(کنایه از زنان است.)

و از حضرت عایشه روایت شده که فرمود: از پیامبر خدا صلی الله علیه وسلّم سوال شد که اگر مردی(در محل عورت خود ) رطوبتی ببیند امّا یادش نیاید که احتلام شده باشد، حکمش چیست فرمودند:«باید غسل کند» همچنین پرسیدند که مردی احساس می کند که احتلام شده اماعورتش خشک وپاک است، حکم چیست؟فرمودند«غسل بر او واجب نیست» آنگاه امّ سلیم از حضرت پرسید، آیا اگر زنان هم چنین چیزی(آب) ببینند باید مانند مردان عمل کنند، فرمودند«آری، زیرا زنان همنوع مردان هستند» سنن أبى داود[5]

ابوهریره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که:« هرکس به خداوند و روز رستاخیز ایمان دارد، هرگاه کاری را می بیند ، یا به نیکی سخن گوید یا باید سکوت کند، با زنان خوشرفتار باشید زیرا زن از دنده ی چپ آفریده شده و کجترین قسمت دنده بالاترین قسمت آن است، اگر بخواهی راستش کنی می شکند و اگر آن را به حال خود بگذاری همچنان کج خواهد ماند، پس بازنان به نیکویی رفتار کنید. » رواه مسلم[6].

26. سعی کن در بعضی از کارهای خانه به همسرت کمک کنی، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم به حدی با همسرانش خوشرفتار بود که حتی به آنها در کارهای خانه کمک می فرمودند. اسود می گوید از عائشه رضی الله عنها پرسیدم که پیامبر صلی الله علیه وسلم در خانه اش چکار می کرد ، جواب دادند: در خدمت خانواده خود بودند.( خدمت خانواده خود را می کردند.) وهنگامی که وقت نماز می شد، برای نماز تشریف می بردند.( رواه البخاري[7])

27.تلاش کن که از بعضی نقص های همسرت چشم پوشی کنی و محاسن و خوبی هایی را به یاد آوری که عیبها را بپوشاند ،زیرا ابوهریره از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کرده که فرمودند:«نباید هیچ مرد مؤمنی با همسر مؤمنه ی خود بغض داشته باشد، زیرا اگر از یک خصوصیت (یک اخلاق) او ناراضی باشد باشد، حتماً از اخلاق دیگرش رضایت دارد. » أخرجه مسلم .[8]

28. باید شوهر با همسرش مهربان باشد و با او بازی و شوخی کند، در این مورد رسول الله صلی الله علیه وسلّم را الگو قرار بده که : از جابر رضی الله عنه روایت شده که فرمود: ازدواج کردم، بعد وقتی به خدمت رسول خدا آمدم فرموند:«ای جابر ازدواج کرده ای؟» عرض کردم : بلی فرمودند:«با زن باکره ازدواج کرده ای یا با بیوه ؟» گفتم: با زنی بیوه فرمودند:«چرا با دختر باکره ای ازدواج نکردی که با هم عشق بازی و شوخی کنید؟ » أخرجه النسائي[9]..

حتی شخص و جدّی در اوامر، باغیرت و قدرتمندی چون عمر بن الخطاب رضی الله عنه می فرمود:" مرد باید پیش همسرش (از نظر الفت و سادگی مانند ) بچه ای باشد، و هنگامی هم که دربین مردم است، مرد باشد." [10].

29. با سعه ی صدر به انتقاد همسرت گوش بده، زیرا زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم با او در رأی و نظرگفتگو می کردند، و حضرت صلی الله علیه وسلم عصبانی نمی شدند.

30. به همسر و فرزندانت نیکی کن، حضرت عایشه رضی الله عنه می فرمایند: رسول خدا فرمودند: « خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لأَهْلِهِ وَأَنَا خَيْرُكُمْ لأَهْلِى »(بهترین شما کسی است که با خانواده اش از همه نیکتر باشد و من برای خانواده ام از همه نیکرفتارترم) رواه الترمذي[11].

زیرا اگر تو به آنان نیکی کنی آنان هم به تو نیکی خواهند کرد و زندگی پر از رنجت را پر از خوشی وسرور خواهند نمود. برای خود و فرزندان و همسرت بخیل مباش، زیرا انفاق و خرج کردن تو برای خانواده خود صدقه است، آنگونه که ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: « دِينَارٌ أَنْفَقْتَهُ فِى سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَدِينَارٌ فِى الْمَسَاكِينِ وَدِينَارٌ فِى رَقَبَةٍ وَدِينَارٌ فِى أَهْلِكَ أَعْظَمُهَا أَجْراً الدِّينَارُ الَّذِى تُنْفِقُهُ عَلَى أَهْلِكَ » (از بین سه دیناری که در راه الله و دیناری که برای آزاد کردن اسیر و دیناری که برای خانواده ات خرج می کنی، آن مالی را که برای خانواده ات خرج می کنی از همه بیشتر دارای اجر و پاداش خواهد بود )أخرجه أحمد[12].

{ به مقاله سی سفارش برای خوشبخت کردن همسرتان نوشته دکتر حسان شمسی پاشا مراجعه فرمایید.}



------------------------------

[1] - المجمع 8/81 و 138 و 139 و الترغيب 3/493 و تمهيد 2/309 و خط 6/311 و أصفهان 2/285 و عدي 1/324حسن لغيره

[2] - سنن الترمذى برقم (2082 ) ومسند أحمد برقم (7715 ) صحيح

[3] - مصنف ابن أبي شيبة مرقم ومشكل - (ج 7 / ص 63) برقم (19258) صحيح

[4] - برقم (13098) صحيح -القوارير : جمع قارورة وهو إناء من زجاج أراد النساء شبههن بالقوارير من الزجاج

[5] - برقم (236 )صحيح

[6] - صحيح مسلم برقم (3720 )

[7] - برقم (676 )

[8] - برقم (3721 ) -يَفرك : يبغض

[9] - برقم (3232 ) والبخاري مطولا برقم (5247 )

[10] - إحياء علوم الدين - (ج 1 / ص 396) والمستقصى في أمثال العرب - (ج 1 / ص 125) ومجمع الأمثال - (ج 1 / ص 256) وشرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد1-20 - (ج 7 / ص 478)

[11] - سنن الترمذى برقم (4269 )صحيح

[12] - مسند أحمد برقم (10387)صحيح



ترجمه:عبیدالله

سایت خانواده خوشبخت

BlestFamily.Com

 

محبت و مهرورزی به فرزندان



مؤلف : علی محمد محمد الصلابی،
مترجم محمد ابراهیم کیانی

[پیش از رفتن به موضوع محبت و مهرورزی به فرزندان، به نمونه ای از رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با نوه های خود، حضرت حسن و حضرت حسین رضی الله عنهما نظری می افکنیم:]

1 ـ ابوهريره رضی الله عنه  مي‌گويد: اقرع بن حابس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت و آن حضرت را ديد كه حسن يا حسين را مي‌بوسيد. وي‌، به رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت: او را مي‌بوسي؟! من، ده فرزند دارم و هيچ يك از آنان را نمي‌بوسم. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (إنّه من لا يرحم لا يرحم)[1] يعني: «كسي كه مهر و محبت نكند، مشمول محبت و رحمت قرار نمي‌گيرد».

2- ابوعباس مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم حسن بن علي رضی الله عنه  را روي شانه‌اش گذاشته بود. شخصي گفت: «بچه! سوار عجب مركبي شده‌اي!» رسول‌ اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  فرمود: «او نيز عجب سواركاري است!».[2]

3ـ جابر رضی الله عنه  مي‌گويد: نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم. ديدم كه آن حضرت در حالت چهار دست و پا، حسن و حسين رضي الله عنهما را روي پشتش سوار كرده بود و آنها را در خانه، به اين و آن طرف مي‌برد و مي‌فرمود: (شتر شما، چه شتر خوبي است و شما هم چه بارهاي خوبي هستيد».[3]


4ـ ابوهريره رضی الله عنه  مي‌گويد: با رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز مي‌گزارديم. وقتي آن حضرت به سجده ‌مي‌رفت، حسن و حسين رضي الله عنهما روي پشتش مي‌رفتند و چون رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  به سجده مي‌رفت، آن دو همين كار را مي‌كردند تا اينكه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمازش را به پايان رساند.[4]
5ـ بريده رضی الله عنه  مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حال سخنراني بود كه حسن و حسين رضي الله عنهما در حالي كه پيراهن قرمز پوشيده بودند و در حال راه رفتن، تعادل نداشتند و سكندري مي‌خوردند، آمدند. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم از منبر پايين آمد و آن دو را با خود، بالاي منبر برد و فرمود: «واقعاً خداي متعال، راست گفته است كه:
إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ   (تغابن:15)
«همانا اموال و فرزندان شما، فتنه و مايه‌ي آزمايش شما هستند».
و سپس افزود: «به اين دو طفل نگاه كردم كه راه مي‌رفتند و سكندري مي‌خوردند؛ لذا نتوانستم صبر كنم و بدين‌ترتيب سخنانم را بريدم و آن دو را با خود بالاي منبر آوردم».[5]
6ـ ابوهريره‌ رضی الله عنه  مي‌گويد: يك روز همراه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم به بازار بني قينقاع رفتم؛ نه من چيزي مي‌گفتم و نه آن حضرت چيزي به من مي‌گفت. پس از آن، بازگشت و به خانه‌ي فاطمه رضي الله عنها رفت و فرمود: «آيا بچه، آنجاست؟ آيا بچه آنجاست؟» منظورش، حسن رضی الله عنه  بود. به گمانم مادرش او را نگه داشته بود تا او را بشويد و گردنبندي بر گردنش بيندازد. مدت زيادي نگذشت كه حسن رضی الله عنه  با شتاب و دوان‌ دوان آمد و بدين ترتيب رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حسن رضی الله عنه  دست به گردن هم انداختند.[6]
7ـ باري ابوهريره رضی الله عنه  حسن رضی الله عنه  را در يكي از كوچه‌هاي مدينه ديد و به او گفت: پدرم، فدايت؛ شكمت را برهنه كن تا آن را ببوسم؛ همانگونه كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم را ديدم كه شكمت را مي‌بوسيد. حسن رضی الله عنه  شكمش را برهنه كرد و ابوهريره رضی الله عنه  نافش را بوسيد.[7]
8ـ سلمة بن اكوع رضی الله عنه  مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حسن و حسين، بر استر شهباي[8] آن حضرت سوار بودند؛ يكي، جلوي رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ديگري پشت سر آن حضرت؛ افسار استر را گرفتم و آنها را به خانه‌ي رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  بردم.
*

همه‌ي پدران بايد از اين چشمه‌ي روان، محبت و مهرورزي به فرزندانشان را بياموزند. چشمه‌ي جوشاني كه سرشار از رهنمود نبوي براي بيان كيفيت مهرورزي آن حضرتص به نوه‌اش حسن رضی الله عنه  مي‌باشد؛ رهنمودهاي ارزشمندي كه چگونگي پرورش روحي و رواني كودك و شكل‌دهي شخصيتش را به تصوير مي‌كشد و به اين پرسش مهم پاسخ مي‌دهد كه چگونه مي‌توانيم احساس و عاطفه‌ي كودك را بنا نهيم و حق و حقوق عاطفي او را ادا كنيم تا آينده‌اي درخشان داشته باشد؟ احاديث مذكور، مجمو‌عه‌اي از زيرساختها و اصول تربيتي را ارائه مي‌دهد كه با عملي كردن آنها، مي‌توان در مسير درست و روشن گام نهاد:

1ـ بوسيدن كودكان و مهرورزي به آنان:
بوسيدن كودك، نقش بسزايي در برانگيختن احساسات و عواطف وي دارد و باعث فروكش كردن هيجان‌ها و اضطراب‌هاي دروني او و در نتيجه آرامش روحي و رواني وي مي‌گردد؛ همچنين، بوسيدن كودك، ارتباط قوي و استواري مبتني بر محبت و علاقه به يكديگر را در ميان كوچك و بزرگ برقرار مي‌سازد و مهر و محبت قلبي نسبت به فرزند را هويدا مي‌سازد و نشان‌دهنده‌ي تواضع و فروتني بزرگسالان براي كوچكترها مي‌باشد. آري؛ بوسيدن كودك، نور درخشاني است كه به قلب كودك، گرما و درخشندگي مي‌بخشد و به او شرح صدر مي‌دهد و به رشد شخصيت وي در عرصه‌هاي اجتماعي و ارتباط با همنوعانش كمك مي‌نمايد. بوسيدن كودك، افزون بر تمام اين مزايا و فضايل، سنت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  نيز مي‌باشد.[9] خلاصه اينكه محبت و مهرورزي به كودكان، يكي از صفات ارزنده‌ و والاي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم و بلكه شاهراه ورود به بهشت و دستيابي به رضايت الهي است.

2ـ شوخي و بازي با كودكان:
شماري از احاديثي كه پيشتر بيان شد، نشان دهنده‌ي شوخي كردن و بازي نمودن رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم با حسن رضی الله عنه  و همچنين نحوه‌ي برخورد با كودك از طريق به آغوش گرفتن يا خندانيدن وي بود. صحابه رضی الله عنهم   نيز رويه‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم در برخورد با كودكان را در پيش گرفتند و همچون آن حضرتص با آنها شوخي و بازي مي‌كردند. چنانچه عمر رضی الله عنه  مي‌گويد: «چه زيباست كه مرد، در خانه‌اش همانند يك بچه رفتار كند؛ يعني در صحبت و گشاده‌رويي و خوش‌اخلاقي و شوخي با كودكانش، همانند خودشان عمل نمايد». رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم همواره با حسن و حسين رضي الله عنهما بازي مي‌كرد. طرز رفتار رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم با كودكان، از طريق بازي و شوخي، نياز روحي و رواني آنها را اشباع و تغذيه مي‌كرد و بدين‌سان رفتار آن حضرتص با كودكان بدور از هر گونه جفاكاري و خشونت و بي‌توجهي به حقوق آنان بود.[10]

3ـ هديه دادن:
هديه دادن، آثار و پيامدهاي خوشايندي در روح و روان عموم انسان‌ها دارد و اين اثرگذاري، بر روح و روان كودكان، بيشتر است. رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  اهميت اين كار مهم و اساسي ر ادر شكل‌دهي روح و روان كودك و جهت دادن به آن و نيز رشد و پرورش آن، بيان نموده است. چنانچه پيشتر درباره‌ي هديه‌اي كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دخترخاله‌ي حسن بن علي رضی الله عنه  يعني امامه بنت ابوالعاص داد، سخن گفتيم. عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: نجاشي، مقداري زيورآلات به رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  هديه نمود كه در ميان آنها، انگشتري وجود داشت كه نگينش، حبشي بود. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را گرفت و هيچ علاقه‌اي به آن نداشت؛ آنگاه آن را براي دختر زينب، يعني امامه فرستاد و گفت: «اي دخترم! خودت را با اين نگين، بياراي».[11]

4ـ دست كشيدن به سر كودك (نوازش كودك):
رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم كودكان را نوازش مي‌كرد و دست مهرباني‌اش را بر سر آنان مي‌كشيد و بدين‌ترتيب كودكان، لذت مهر و محبت را احساس مي‌كردند و به محبت بزرگان نسبت به خود، پي مي‌بردند و درك مي‌نمودند كه بزرگترها، واقعاً به آنان توجه دارند. مصعب بن عبدالله رضی الله عنه  مي‌گويد: عبدالله بن ثعلبه چهار سال قبل از هجرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  به دنيا آمد. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم در فتح مكه، سرش را نوازش نمود و برايش دعاي خير كرد. وقتي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم وفات نمود، عبدالله بن ثعلبه، چهارده ساله بود.[12]

5 ـ رفتار خوب با كودك در ابتداي برخورد با او:
ديدن كودك و نشست و برخاست با او، امري عادي است كه نخستين لحظه‌هاي آن، از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. بنابراين اگر نخستين لحظات برخورد با كودك، درست و مناسب باشد، كودك مي‌تواند به سخن گفتن ادامه دهد و جرأت مي‌يابد تا باب گفتگو با بزرگترش را باز نمايد. بدين‌سان اين امكان براي بزرگترها نيز فراهم مي‌گردد كه از آنچه در دل كودك مي‌گذرد، آگاهي يابند و به مشكلات و خواسته‌ها و آرزوهايش پي ببرند. همه‌ي اين نتايج در صورتي بدست مي‌آيد كه نخستين لحظات برخورد بزرگترها با كودك مناسب و خوب باشد. عبدالله بن جعفر رضی الله عنه  مي‌گويد: هرگاه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم از سفري بازمي‌گشت، ابتدا كودكان خاندانش را به ديدنش مي‌بردند. باري آن حضرتص پس از بازگشت از يك سفر، پيش از ساير كودكان مرا ديد و مرا جلوي خود، بر مركبش سوار نمود. آنگاه حسن يا حسين را‌‌ آوردند. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را پشت سرش سوار نمود و بدين‌ترتيب در حالي كه هر سه نفر ما سوار مركب بوديم؛ وارد مدينه شديم.[13]

6 ـ توجه و رسيدگي به كودك:
چه بسا كودكي كه به تنهايي، پاي در كوچه و خيابان مي‌نهد، گم مي‌شود؛ اگر پدر و مادر، آدمهاي بي‌خيالي نباشند، خيلي زود به نبودن و گم شدن فرزندشان پي مي‌برند و در صدد يافتن او برمي‌آيند و برعكس، والدين بي‌خيال، خيلي دير، متوجه گم شدن فرزندشان مي‌شوند و به همين نسبت، براي پيدا كردن كودكشان، دير، اقدام مي‌كنند. شتاب در پيدا كردن كودك گم شده، تأثير بسزايي بر روح و روان كودك دارد. چراكه اگر مدت زمان گم شدن كودك، به درازا بكشد، ترس و هراس و گريه‌ي كودك نيز طولاني مي‌گردد و به خاطر طولاني شدن دوري از والدين، آثار ناگواري بر روح و روان وي‌، برجاي مي‌ماند. به همين خاطر يك بار كه حسن و حسين رضي الله عنهما گم شدند، رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم خيلي سريع به جستجوي آنان پرداخت و يارانش را براي اين منظور بسيج نمود.[14] سلمان رضی الله عنه  مي‌گويد: ما، پيرامون رسول‌ اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  بوديم كه ام‌ايمن رضي الله عنها آمد و گفت: اي رسول‌خدا! حسن و حسين گم شده‌اند. آن هنگام، خورشيد بالا آمده بود. رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  فرمود: «برخيزيد و فرزندانم را پيدا كنيد». هر شخص براي يافتن حسن و حسين به سويي رفت و من به همان سمتي رفتم كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  رفت. سرانجام حسن و حسين را در دامنه‌ي كوهي، در حالي يافتيم كه به يكديگر چسبيده بودند و يك مار كه از دهانش شراره‌‌ي آتش بيرون مي‌شد، روبروي آنها حلقه زده بود. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوي آن مار شتافت. آن مار به ميان سنگ‌ها خزيد. آنگاه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوي حسن و حسين رفت و آنها را از هم جدا كرد و دست نوازش بر سرشان كشيد و فرمود: شما، چقدر براي خدا عزيز هستيد! و سپس يكي از آنها را روي شانه‌ي راستش و ديگري را روي شانه‌ي چپش گذاشت. گفتم: خوشا به حالتان؛ چه مركب خوبي داريد! رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  فرمود: «آن دو هم سواران خوبي هستند و پدرشان، از آنها بهتر است»[15] در اين روايت ترس و هراسي كه دامنگير حسن و حسين رضي الله عنهما شده بود، آن چنان نمايان است كه آن دو، از ترس مار به يكديگر چسبيده بودند. همچنين در اين روايت ملاحظه مي‌كنيم كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  براي رفع ترس آن دو طفل، خيلي سريع وارد عمل شد و آنگاه آن دو را از يكديگر جداكرد و بر سرشان دست نوازش كشيد و برايشان دعا نمود و آنها را بر شانه‌هايش گذاشت و از آنان تعريف كرد و فرمود: «آن دو، سواران خوبي هستند». همه‌ي اينها برخاسته از محبت وافر آن حضرتص به حسن و حسين رضي الله عنهما و توجه ويژه به آنان بود.[16]

7ـ بازي كردن بزرگان با كودكان:
رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم با آن مقام والايش كه پيغمبر خدا و پيشواي مردم بود، با حسن و حسين رضي الله عنهما بازي مي‌كرد تا اين درس بزرگ را به والدين بدهد كه بازي كردن با بچه‌ها، يكي از پايه‌هاي اساسي در تربيت كودكان است. روايت شده كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم حسن رضی الله عنه  را در برابر حسين رضی الله عنه  تشويق مي‌نمود و از حسن رضی الله عنه  هواداري مي‌كرد. ابوعباس مي‌گويد: حسن و حسين در حضور رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم با هم بازي مي‌كردند. آن حضرت مي‌گفت: حسن! بشتاب؛ حسين! او را بگير». عايشه رضي الله عنها گفت: آيا از بزرگتر، هواداري مي‌كنيد؟ رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «جبرئيل علیه السلام مي‌گويد: «حسين! او را بگير».[17] در روايت ضعيفي از جعفر بن محمد به نقل از پدرش آمده است: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم در محل گذاشتن جنازه‌ها نشست. دراين اثنا حسن و حسين سر رسيدند و ترسيدند. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «حسن! آرام باش». علي رضی الله عنه  گفت: «اي رسول‌خدا! آيا با وجود حسين رضی الله عنه  هواي حسن رضی الله عنه  را داريد؟» پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  فرمود: «اين جبرئيل است كه مي‌گويد: حسين! آرام باش».[18]
موارد گوناگوني از بازي كردن رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم با حسن و حسين را ملاحظه كرديم و بدين‌سان دريافتيم كه بايد در بازي كردن با كودكان تنوع داشت و در اثناي بازي، آنان را تشويق كرد تا نشاط و انرژي روحي و رواني آنان افزايش يابد و با لذت و بدون خستگي بازي نمايند و بدين‌ترتيب، نياز جسمي و روحي آنها، به صورت همزمان رفع گردد.[19] گفتني است: بازي كردن با كودكان، فوايد جسمي، تربيتي، اجتماعي، اخلاقي، روحي و درماني زيادي دارد.[20]

زیرنویس:

[1]- مسلم، شماره‌ي 2318.
[2]- الشريعة، از آجري با سند ضعيف (5/2160).
[3]- همان.
[4]- الشريعه از آجري (5/2160)؛ محمد بن عيسي بن حيان مدائني، جز راويان آن مي‌باشد كه دارقطني، او را ضعيف و متروك دانسته است.
[5]- الشريعه از آجري (5/2162).
[6]- صحيح مسلم.
[7]- مستدرك (3/163)؛ حاكم، آن را صحيح دانسته و ذهبي، با او موافقت نموده است.
[8]- گويا از آن جهت به استر رسول‌خداص شهباء مي‌گفته‌اند كه سفيد، بوده است. (مترجم)
[9]- منهج التربية الإسلامية للطفل،ص179.
[10]- منبع پيشين، 184.
[11]- سنن ابن ماجة، شماره‌ي 3644؛ الدوحة النبوية الشريفة، ص43.
[12]- مستدرك حاكم (3/379).
[13]- مسلم، شماره‌ي 2428؛ سير أعلام النبلاء (3/458).
[14]- منهج التربية النبوية للطفل، ص186.
[15]- معجم الطبراني (3/65)، شماره‌ي 2677؛ المجمع (9/182)؛ يكي از راويانش، احمد بن راشد هلالي است كه ذهبي در المغني (1/39)، او را ضعيف دانسته است.
[16]- منهج التربية النبوية ص187.
[17]- سير أعلام النبلاء با سند حسن (3/266).
[18]- سير أعلام النبلاء (3/284)؛ منظور از آرام باش، در اينجا، تشويق كردن و آفرين گفتن و كف زدن مي‌باشد.
[19]- منهج التربية النبوية للطفل، ص209 تا 216.
[20]- منبع پيشين، ص216.

به نقل از: حسن مجتبی رضی الله عنه (بررسی و تحلیل زندگانی خلیفه پنجم)، مؤلف : علی محمد محمد الصلابی، مترجم محمد ابراهیم کیانی، ویراستار: خانم عبدالهی، ناشر: انتشارات حرمین، چاپ: 1386ـ اول.

 

آثار سوء رشوه خواری




آثار سوء رشوه خواري عبارتند: ظلم در حق توده هاي مستضعف، تضييع حقوق اين بيچارگان، در صورت امتياز دادن به آنان، گرفتن رشوه هاي سنگين، سقوط فضايل اخلاقي قضات، مسئولين و كارمنداني كه رشوه دريافت مي كنند. ضعف ايمان رشوه خواران. گرفتار خشم الهي در دنيا و آخرت، دانستن اين مطلب لازم است كه الله تعالي خلاف كاران را مهلت مي دهد و از وضع و حال آنان غافل نيست، الله تعالي برخي از ظالمان را در دنيا پيش از آخرت به سزاي اعمالشان مي رساند و سهم بزرگ عذابشان در قيامت در انتظارشان است...

در حديث صحيح آمده است كه رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرموده اند: «مَا مِنْ ذنْبٍ أَجْدَرُ أَنْ يُقحَّلَ اللهُ تَعالَي يَصاحِبهِ ألْعُقُوْبَةَ فيِ الدُّنْياَ مَعَ ما يَدَّ جِزو لَهُ فِي الآخِرَةِ: مِثْلُ الْبَغْيِ وَ قَطِيْعةِ الرَّحِمِ» «ظلم و قطع رابطه خويشاوندي از همه گناهان شايسته تراند كه الله تعالي عذاب آن ها را در دنيا به صاحبش رسانده و علاوه از آن عذاب آخرت آن را هم برايش ذخيره كند». ابن ماجه (4211)

بدون ترديد رشوه و همه ي انواع ظلم از مواردي هستند كه الله عزوجل حرام نموده است، در صحيح بخاري و مسلم روايت است كه رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرموده اند: «إنَّ اللَّهَ لَيُمْلِي لِلظَّالِمِ حَتَّى إِذَا أَخَذَهُ لَمْ يُفْلِتْهُ»«همانا الله به فرد ستمگر، مهلت مي‌دهد ولي هنگامي كه او را مؤاخذه كند، رهايش نمي‌سازد». بخاري (4686) و مسلم (2583)

سپس رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ اين آيه را تلاوت كرد: [وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ (102)] (هود/102) «مؤاخذه ي پروردگارت چنين است هرگاه بخواهد آبادي هايي را مؤاخذه كند كه ستم كرده اند، همانا عقاب الله تعالي دردناك و سخت خواهد بود».



شيخ ابن عثيمين- كتاب الدعوة (5)، (2/44، 45)

IslamPP.Com

دین گریزی جوانان و علاج آن





انحراف جوانان از دين عوامل زيادي است:
مهم ترين عوامل دين گريزي جوانان: نداشتن علم و آگاهي، جهل نسبت به حقيقت اسلام و محاسن ديني، عدم توجه به قرآن كريم و كمبود مربي هايي كه كه داراي علم و توانايي بر شرح حقيقت اسلام براي جوانان باشند و بتوانند محاسن دين را بيان كنند و اهداف آن را توضيح دهند و خيري را كه اسلام در دنيا و آخرت به دنبال دارد به صورت مشروح بيان كنند.

عوامل ديگري نيز در اين زمينه دخيل هستند: از قبيل محيط، راديو و تلويزيون، سفر به خارج، و نشست و برخاست با افرادي كه داراي عقايد باطل و اخلاق منحرف و جهل مركب هستند؛ و بقيه ي عواملي كه آن ها را از اسلام گريزان مي كند و به الحاد و بي بند و باري تشويق مي نمايد.

بسياري از جوانان فاقد علوم مفيد و عقيده ي صحيح هستند و از طرفي طوفاني از ترديدها و شبهات و تبليغات گمراه كننده و هوسهاي فريبنده به سوي آن ها سرازير است، بنابر اين در نتيجه آن ها منحرف شده و از هر آنچه به اسلام منسوب است متنفرند. در اين مورد چه زيبا گفته اند:

أتانِي هَوَاها قَبل أن أَعرِفَ الهَوَي فَصَادَفَ قَلباً خَالِياً فَتَمَكَّنا

(سراينده قيس ابن ملوح عامري ( مجنون ليلي ) متوفاي 68 هه است .)

عشق او قبل از آن كه عشق را بشناسم نزدم آمد و با قلبي خالي رو به رو شد و در آن جاي گرفت.

رساتر و راست تر و بهتر از اين، فرموده الهي است كه مي فرمايد: « أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا (43) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (44) فرقان »

[ آيا كسي را كه هواي نفس خويش را معبود خود قرار داده ديده اي آيا تو بر او نگهبان خواهي بود. يا فكر مي كني كه بيشتر آن ها مي شنوند يا مي فهمند؛ نيستند آن ها مگر همچون چهارپايان بلكه گمراه تر از آنان هستند.]

بنده بر اين باورم كه راه درمان مشكلات فكري، اعتقادي و اخلاقي اين جوانان، بر اساس نوع بيماري، متنوع است.
 


مهمترين راههاي معالجه ي دين گريزي جوانان

مراجعه به قرآن كريم و سيره ي نبوي. انتخاب معلمان و مربيان دلسوز و آگاه به معرف ديني و نيكوكار. انتخاب مجريان، مديران و مسئولين آگاه، دلسوز و نيكوكار. انتخاب افرادي شايسته و با لياقت و درايت لازم، به عنوان بازرس و بازپرس. ممانعت جوانان از سفرهاي خارجي به بلاد كفر؛ مگر براي ضرورت. اصلاح دستگاههاي تبليغاتي و رسانه هاي گروهي در كشورهاي اسلامي از اخلاق غير اسلامي و بي بند و باري و اشاعه ي فساد. اگر مسئولين امر در ادعاي خويش مبني بر اسلام خواهي و توجه به ملت به ويژه جوانان داراي صداقت هستند، بايد به اصلاح اين امور اقدام نمايند. تبليغ اسلام و نشر فرهنگ اصيل آن. تلاش در راستاي بيداري اسلامي، با استفاده از امكانات وسايل جديد. تربيت دعوتگران و سخنرانان توانا.

از خداوند مي خواهم كه بر ما منت بگذارد و رهبران مسلمين را اصلاح كند و به آنان توفيق دهد تا آگاهي ديني داشته باشند و به دين تمسك جسته و از آنچه با اسلام مخالف است دوري گزينند و با صداقت و اخلاص و تلاش هاي مستمر با عوامل فساد مبارزه كنند؛ بيگمان خداوند شنواي نزديك است.



شيخ ابن باز – مجموع فتاوي و مقالات متنوعة 5/253، 254


IslamPP.Com




 

با روشي‌ نيكو و حكيمانه‌ دعوت‌ كنيد



تأليف‌: دكتر يوسف‌ القرضاوي‌،
 ترجمه‌: فائز ابراهيم‌ محمد


باز هم‌ به‌ اين‌ جوانان‌ متدين‌ نصيحت‌ مي‌كنم‌ كه:
از راه‌ و روشي‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ در دعوت‌ به‌ راه‌ خدا و مجادله‌ با مخالفين‌ ترسيم‌ نموده‌، پيروي‌ كنند. اين‌ روش‌ در آيات‌ پاياني‌ سوره‌ «النحل‌» به‌ صورت‌ خطاب‌ به‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم آمده‌ است‌ تا ما نيز بعد از او به‌ هدايتش‌ رهنمون‌ شويم‌:
( أدع‌ إلي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمة‌ و الموعظة‌ الحسنة‌ و جادلهم‌ بالتي‌ هي‌ أحسن‌ ) .
[ (اي‌ پيامبر!) مردمان‌ را با روشي‌ حكمت‌آميز و اندرزهاي‌ نيكو و زيبا به‌ راه‌ پروردگارت‌ فراخوان‌، و با ايشان‌ به‌ شيوة‌ هرچه‌ نيكوتر و بهتر گفتگو و مجادله‌ كن‌! ] .
از تأمل‌ در اين‌ آية‌ كريمه‌ دريافت‌ مي‌شود كه‌ فقط‌ در امر به‌ جدال‌ با شيوه‌اي‌ نيكو محدود نشده‌ است‌، بلكه‌ دستور داده‌ شده‌ كه‌ با آن‌ روشي‌ كه‌ نيكوتر و بهتر است‌، مجادله‌ شود. در واقع‌ در اينجا دو روش‌ براي‌ مذاكره‌ و مناقشه‌ عرضه‌ گشته‌ است‌ كه‌ يكي‌ «نيكو» و ديگري‌ «نيكوتر» از آن‌ مي‌باشد، كه‌ بر شخص‌ مسلمان‌ واجب‌ است‌ با شيوه‌اي‌ كه‌ نيكوتر و بهتر است‌، مجادله‌ كند؛ زيرا اين‌ روش‌، جاذب‌ قلبهاي‌ بيزار و فراري‌ است‌ و نزديك‌كنندة‌ وجودهايي‌ است‌ كه‌ دور از هم‌ هستند و از يكديگر فاصله‌ گرفته‌اند.
از مواردي‌ كه‌ «نيكوتر» است‌، مي‌توان‌ ذكر مواضع‌ اتّفاق‌ و همفكري‌ بين‌ دو طرف‌ جدال‌كننده‌، و رفتن‌ از آن‌ به‌ مواضع‌ اختلاف‌ را اشاره‌ نمود كه‌ شايد ـ همانگونه‌ كه‌ خداوند مي‌فرمايد ـ بر آن‌ اتّفاق‌ حاصل‌ آيد:
( و لا تجادلوا أهل‌ الكتاب‌ إلا بالتي‌ هي‌ أحسن‌ إلا الذين‌ ظلموا منهم‌ و قولوا: آمنا بالذي‌ أنزل‌ إلينا و أنزل‌ إليكم‌، و إلهكم‌ و إلهنا واحد، و نحن‌ له‌ مسلمون‌ ) .
[ با اهل‌ كتاب‌ جز با روشي‌ كه‌ نيكوتر باشد، بحث‌ و مجادله‌ نكنيد مگر با كساني‌ از ايشان‌ كه‌ ستم‌ مي‌كنند (و از حد اعتدال‌ در جدال‌، خارج‌ شوند) و بگوييد: به‌ تمام‌ آنچه‌ از سوي‌ خدا بر ما و بر شما نازل‌ شده‌ است‌، ايمان‌ داريم‌. معبود ما و معبود شما يكي‌ است‌، و ما تنها تسليم‌ و فرمانبردار او هستيم‌ ] .
اما در مواضع‌ اختلاف‌، حكم‌ آن‌ به‌ سوي‌ خدا در روز قيامت‌ برمي‌گردد و پرداختن‌ به‌ آن‌، در آن‌ روز انجام‌ مي‌گيرد:
( و إن‌ جادلوك‌ فقل‌: الله‌ أعلم‌ بما تعملون‌، الله‌ يحكم‌ بينكم‌ يوم‌ القيامة‌ فيما كنتم‌ فيه‌ تختلفون‌ ) .
[ و اگر با تو به‌ مجادله‌ پرداختند، پس‌ (با ايشان‌ بحث‌ و جدال‌ مكن‌ و) بگو: خدا از كارهايي‌ كه‌ مي‌كنيد، آگاهتر از هر كسي‌ است‌. خداوند در روز قيامت‌ ميان‌ شما دربارة‌ آنچه‌ اختلاف‌ مي‌ورزيد، داوري‌ مي‌كند ] .
بنابراين‌، زماني‌ كه‌ اين‌ روش‌ مجادلة‌ مسلمان‌ با غير مسلمان‌ باشد، پس‌ جدال‌ مسلمان‌ با مسلمان‌، در حالي‌ كه‌ هر دو داراي‌ وحدت‌ عقيده‌ و اخوت‌ ديني‌ هم‌ هستند، چگونه‌ خواهد بود؟!
بعضي‌ از برادران‌، بين‌ صراحت‌ در حق‌، و خشونت‌ در روش‌ گفتار آن‌، آميزش‌ برقرار مي‌كنند و با شيوه‌اي‌ تند و خشن‌ سخن‌ مي‌گويند، با اينكه‌ بينشان‌ هيچ‌ ملازمتي‌ وجود ندارد. اصولاً مبلّغ‌ و دعوتگر دانا و باتجربه‌، كسي‌ است‌ كه‌ ديگران‌ را با نرمترين‌ شيوه‌ و رقيقترين‌ عبارات‌ دعوت‌ مي‌كند، بدون‌ اينكه‌ هيچگونه‌ تفريطي‌ در مضمون‌ آن‌ به‌ وجود آورد.
بعد از مشاهدة‌ واقعي‌ پي‌ مي‌بريم‌ كه‌: اسلوب‌ تند و خشن‌ و سختگيرانه‌، مضمون‌ نيك‌ و زيباي‌ مطالب‌ را از بين‌ مي‌برد، و به‌ همين‌ جهت‌ در حديث‌ وارد شده‌ است‌: «كسي‌ كه‌ امر به‌ معروف‌ مي‌كند، بايستي‌ شيوة‌ امركردنش‌ نيز معروف‌ باشد».
«امام‌ محمد غزالي‌» در كتاب‌ «امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر» از «إحياء العلوم‌ الدين‌» مي‌گويد: «امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر نمي‌شود مگر اينكه‌ در آنچه‌ كه‌ امر و نهي‌ مي‌كند، دلسوز و مهربان‌، نرم‌ و آسانگير، صبور و بردبار و فقيه‌ و دانا باشد».
از مطالب‌ ديگري‌ كه‌ در همين‌ باب‌ ذكر مي‌كند، اين‌ است‌ كه‌: مردي‌ به‌ مجلس‌ مأمون‌، خليفة‌ عباسي‌ وارد شد و او را امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر نمود و سخنان‌ درشتي‌ به‌ او گفت‌ و با شيوه‌اي‌ تند و خشن‌ با او صحبت‌ كرد، و اصلاً از مقامش‌ نترسيد و چيزي‌ باعث‌ ترسش‌ نشد كه‌ براي‌ هر مقامي‌، گفتار مناسبش‌ را بگويد. لذا مأمون‌ كه‌ فردي‌ فقيه‌ و دانا هم‌ بود، گفت‌: اي‌ مرد! كمي‌ نرمتر باش‌ و مدارا كن‌! همانا خداوند كسي‌ را مبعوث‌ ساخت‌ كه‌ از تو بهتر بود، و به‌ سوي‌ كسي‌ روانه‌ نمود كه‌ از من‌ بدتر و شرورتر بود، اما به‌ او امر مي‌كند كه‌ با او، با آرامش‌ و نرمش‌ سخن‌ بگويد. موسي‌ و هارون‌، برانگيخته‌ شدند و هر دو از تو بهتر بودند و به‌ سوي‌ فرعون‌ رفتند كه‌ او نيز از من‌ بدتر بود، و همانگونه‌ كه‌ خداوند به‌ آن‌ دو امر فرموده‌ بود، به‌ او سفارش‌ كردند:
( إذهبا إلي‌ فرعون‌ إنه‌ طغي‌، فقولا له‌ قولا لينا لعله‌ يتذكر أو يخشي‌ ) .
[ به‌ سوي‌ فرعون‌ برويد كه‌ به‌ راستي‌ سركشي‌ كرده‌ است‌، سپس‌ به‌ نرمي‌ با او سخن‌ بگوييد، شايد متذكّر شود و بترسد ] .
و اين‌ چنين‌، مأمون‌ با دلايل‌ روشن‌ خود بر آن‌ مرد و خشونت‌ و دشمني‌اش‌ پيروز شد و هيچ‌ جوابي‌ در مقابلش‌ نيافت‌. از چيزهاي‌ ديگري‌ كه‌ خداوند به‌ موسي‌ عليه السلام ياد داد، اين‌ بود كه‌ دعوتش‌ را در پيشگاه‌ فرعون‌ با اين‌ گفتار نرم‌ و رقيق‌ شروع‌ كند:
( فقل‌: هل‌ لك‌ إلي‌ أن‌ تزكي‌ و أهديك‌ إلي‌ ربك‌ فتخشي‌؟ ) .
[ پس‌ بگو: آيا ميل‌ داري‌ (از آنچه‌ اكنون‌ در آن‌ هستي‌) رها و پاك‌ گردي‌ و تو را به‌ سوي‌ پروردگارت‌ رهبري‌ كنم‌ تا تو (از او) انديشناك‌ و بيمناك‌ گردي‌؟! ] .
هر كس‌ بر گفتگوو مذاكرة‌ موسي‌ عليه السلام با فرعون‌ كه‌ در قرآن‌ كريم‌ آمده‌ است‌، آگاه‌ شود، مي‌فهمد كه‌ موسي‌ عليه السلام سفارش‌ خدا را به‌ خوبي‌ حفظ‌ و رعايت‌ كرده‌ و آن‌ را با تمام‌ دقّت‌، علي‌رغم‌ تكبر و سركشي‌ و قدرت‌ و سلطة‌ فرعون‌ و هجومها و تهديدهايش‌، اطاعت‌ نمود. چنانچه‌ اين‌ جريان‌ در سورة‌ «الشعراء» بيان‌ شده‌ است‌.
و هر كس‌ بخواهد از سيرت‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم و سنّتش‌ در اين‌ مورد درس‌ بياموزد، بايستي‌ به‌ رهنمودهايش‌ توجه‌ كند: «آسانگيري‌ و عطوفتي‌ كه‌ با خشونت‌ و سختگيري‌ مخالف‌ است‌، و رحمتي‌ كه‌ با قساوت‌ منافات‌ دارد، و نرمش‌ و مدارايي‌ كه‌ زير بار درشتي‌ و تندخويي‌ نمي‌رود!».
آري‌! چگونه‌ و چرا اين‌ طور نباشد، در حالي‌ كه‌ خداوند او را چنين‌ توصيف‌ مي‌فرمايد:
( لقد جاءكم‌ رسول‌ من‌ أنفسكم‌، عزيز عليه‌ ما عنتم‌، حريص‌ عليكم‌ بالمؤمنين‌ رءوف‌ رحيم‌ ) .
[ بي‌گمان‌ پيامبري‌ از خودتان‌ به‌ سويتان‌ روانه‌ شده‌ كه‌ هرگونه‌ درد و رنج‌ و بلا و مصيبتي‌ كه‌ به‌ شما برسد، بر او سخت‌ و گران‌ مي‌آيد. به‌ شما عشق‌ مي‌ورزد و اصرار به‌ هدايت‌ شما دارد، و نسبت‌ به‌ مؤمنان‌ داراي‌ محبت‌ و لطف‌ فراوان‌ و مهرباني‌ زيادي‌ است‌ ] .
و سيماي‌ علاقه‌ و پيوندش‌ با اصحاب‌ و يارانش‌ را چنين‌ ترسيم‌ مي‌فرمايد:
( فبما رحمة‌ من‌ الله‌ لنت‌ لهم‌ و لو كنت‌ فظا غليظ‌ القلب‌ لانفضوا من‌ حولك‌ ) .
[ از پرتو رحمت‌ الهي‌ است‌ كه‌ تو با آنان‌ نرمش‌ نمودي‌، و اگر درشت‌خوي‌ و سنگدل‌ بودي‌، از اطراف‌ تو پراكنده‌ مي‌شدند ] .
فردي‌ از يهود، زبانش‌ را در تحيت‌ و سلام‌كردن‌ بر پيامبر صلي الله عليه و سلم با چرندياتي‌ آلوده‌ كرد و به‌ جاي‌ «السلام‌ عليكم‌» (سلام‌ بر شما باد!)، گفت‌: «السام‌ عليكم‌» (مرگ‌ بر شما باد!). در اين‌ هنگام‌ عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ خشمگين‌ شد و او را به‌ باد دشنام‌ و ناسزا گرفت‌! اما رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم در جوابش‌ كلمة‌ «السلام‌» را بر آن‌ اضافه‌ نكرد و فقط‌ فرمود: «و عليكم‌!» (بر خودتان‌ باد!). سپس‌ به‌ عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ فرمود: «خداوند، مدارا و نرمي‌ را در تمام‌ امور دوست‌ مي‌دارد»؛ يعني‌ خداوند در امر دين‌ و دنيا، چه‌ در گفتار و چه‌ در عمل‌، نرمش‌ و عطوفت‌ را دوست‌ مي‌دارد.
و از همان‌ عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود: «خداوند، مهربان‌ و آسانگير است‌ و مهرباني‌ و آسانگيري‌ را دوست‌ مي‌دارد، و بر نرمش‌ و آسانگيري‌ مي‌بخشد آنچه‌ را كه‌ بر خشونت‌ و تندخويي‌ نمي‌خشد».
باز هم‌ از عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود: «مدارا و نرمش‌ با هر چيزي‌ همراه‌ شود، آن‌ را زينت‌ و زيبا مي‌سازد، و اگر از هر چيزي‌ جدا شود، آن‌ را معيوب‌ و ناقص‌ و زشت‌ مي‌سازد». با اين‌ عموميتي‌ كه‌ آمده‌، شامل‌ همه‌ چيز مي‌شود.
از جريربن‌ عبداللّه‌ رضي الله عنه نيز چنين‌ روايت‌ شده‌ كه‌: «رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم را شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود: هر كس‌ مدارا و رقّت‌ و نرم‌خويي‌ را حرام‌ كند، تمام‌ خوبيها و نيكيها را حرام‌ كرده‌ است‌!».
پس‌ چه‌ مجازات‌ و كيفر شديدي‌ بايد داشته‌ باشد، آن‌ كسي‌ كه‌ با حرام‌كردن‌ يك‌ خوبي‌، تمام‌ خوبيها را حرام‌ مي‌كند!!
من‌ به‌ همين‌ مقدار از نصوص‌ بسنده‌ مي‌كنم‌؛ چون‌ كه‌ براي‌ اقناع‌ فرزندانم‌ ـ كساني‌ كه‌ راه‌ تهاجم‌ و خشونت‌ را در پيش‌ گرفته‌اند ـ كافي‌ مي‌دانم‌ تا از راه‌ و روش‌ خشونت‌آميز، به‌ راه‌ حكمت‌آميز و اندرزهاي‌ نيكو برگردند و ثابت‌قدم‌ باشند..

ـ نكاتي‌ چند در آداب‌ دعوت‌ و گفتگو:
دوست‌ دارم‌ در اينجا، نكاتي‌ چند درباره‌ آداب‌ دعوت‌ و گفتگو به‌ خاطر اهميت‌ ويژه‌اي‌ كه‌ دارند، يادآوري‌ كنم‌ و آن‌ اينكه‌:
اولاً: واجب‌ است‌ حق پدري‌ و مادري‌ و احترام‌ به‌ آنها رعايت‌ شود، و جايز نيست‌ با پداران‌ و مادران‌، همچنين‌ با برادران‌ و خواهران‌، با ادعاي‌ اينكه‌ چون‌ گناهكار و عاصي‌ يا بدعت‌گذار و منحرف‌ هستند، برخوردي‌ درشت‌ و خشن‌ نمود. اين‌ امر به‌ هيچوجه‌ باعث‌ آن‌ نمي‌شود كه‌ حقوقشان‌، خصوصاً حق والدين‌ در نرمش‌ قول‌ و گفتار با آنها از بين‌ برود:
( و إن‌ جاهداك‌ علي‌ أن‌ تشرك‌ بي‌ ما ليس‌ لك‌ به‌ علم‌ فلا تطعهما و صاحبهما في‌ الدنيا معروفا) .
[ هرگاه‌ آن‌ دو، تلاش‌ و كوشش‌ كنند كه‌ چيزي‌ را شريك‌ من‌ قرار دهي‌ كه‌ كمترين‌ آگاهي‌ از بودن‌ آن‌ سراغ‌ نداري‌، از ايشان‌ پيروي‌ نكن‌، (ولي‌ در عين‌ حال‌) با ايشان‌ در دنيا هميشه‌ به‌ طرز شايسته‌ رفتار كن‌ ] .
در اين‌ آيه‌، بحث‌ از گناهي‌ بزرگتر از شرك‌ به‌ ميان‌ آمده‌ و آن‌ اينكه‌ تلاش‌ و كوشش‌ جهت‌ كشاندن‌ و انحراف‌ مؤمن‌ به‌ شرك‌ مي‌باشد؛ حال‌ اين‌ گناه‌ هر چند از طرف‌ پدر و مادر هم‌ باشد و آن‌ دو، گناهي‌ بزرگتر از شرك‌ هم‌ انجام‌ دهند، خداوند در اين‌ صورت‌ از اطاعت‌ آنها نهي‌ مي‌كند، اما در عين‌ حال‌، به‌ نيكي‌ و خوشرفتاري‌ با ايشان‌ امر مي‌فرمايد و نشان‌ مي‌دهد كه‌ گناهان‌ هر چقدر هم‌ بزرگ‌ باشند، باعث‌ نمي‌شود كه‌ حق پدري‌ و مادري‌شان‌ رعايت‌ نشود. خداوند فرد را از اطاعت‌ والدين‌ در اين‌ مورد بازمي‌دارد، و به‌ نيك‌رفتاري‌ و مصاحبت‌ با آنها، به‌ شيوه‌اي‌ شايسته‌ و پسنديده‌ امر مي‌فرمايد.
هر كس‌ بحث‌ و گفتگوي‌ ابراهيم‌ عليه السلام با پدرش‌ را در قرآن‌ كريم‌ ـ در سورة‌ مريم‌ ـ بخواند، چگونگي‌ آداب‌ فرزندان‌ در دعوت‌ پدران‌ را، ولو اينكه‌ مشرك‌ هم‌ باشند و به‌ شرك‌ هم‌ دعوت‌ كنند و اصرار داشته‌ باشند، خواهد ديد.
پس‌ اگر پدر و مادر، مسلمان‌ باشند و حتّي‌ نافرماني‌ كنند و مخالفت‌ هم‌ نمايند، حقشان‌ چگونه‌ خواهد بود؟!
ثانياً: حق سن، و بزرگي‌ و كوچكي‌ آن‌ را مراعات‌ كنند و به‌ آنها احترام‌ بگذارند و نبايد بين‌ آن‌ فرق‌ و جدايي‌ اندازند.. شايسته‌ نيست‌ با بزرگ‌ همچون‌ كوچك‌ سخن‌ بگويند و با پيران‌ همچون‌ جوانان‌ رفتار نمايند، به‌ پندار اينكه‌ اسلام‌ همة‌ مردم‌ را مساوي‌ و يكسان‌ مي‌داند! اين‌ فهم‌ غلط‌ و نادرستي‌ از آن‌ مساواتي‌ است‌ كه‌ خواسته‌ شده‌ است‌؛ يعني‌ مساوات‌ و برابري‌ در كرامت‌ و انسانيت‌ و حقوق‌ عمومي‌شان‌ كه‌ تمامي‌ انسانها در آن‌ برابرند، و هيچگونه‌ منافاتي‌ با حقوق‌ ويژه‌اي‌ كه‌ رعايتش‌ واجب‌ است‌ ندارد؛ مثل‌: حقوق‌ خويشاوندي‌، همسري‌، همسايگي‌، ولايت‌ امر و غيره‌.
از آداب‌ اسلام‌ است‌ كه‌: كوچك‌ به‌ بزرگ‌ احترام‌ بگذارد، همچنانكه‌ واجب‌ است‌ بزرگ‌ به‌ كوچك‌ مهرباني‌ كند.. در حديث‌ نبوي‌ آمده‌ است‌: «از ما نيست‌ كسي‌ كه‌ كوچك‌ ما را نبخشد، با او مهربان‌ نباشد، بزرگ‌ ما را احترام‌ نگذارد و عالم‌ و دانشمند ما را نشناسد»، و اين‌ يعني‌ اينكه‌ لازم‌ است‌ حقّشان‌ را بشناسد.
«از ما نيست‌!».. به‌ راستي‌ چه‌ چيزي‌ از اين‌ بيزاري‌ شديدتر است‌؟! هر كس‌، هر چقدر هم‌ بخواهد آن‌ را تأويل‌ كند!
در حديثي‌ ديگر آمده‌ است‌: «احترام‌ و گراميداشت‌ كسي‌ كه‌ موهايش‌ سفيد شده‌ است‌، از اجلال‌ و بزرگداشتهاي‌ خداوند متعال‌ است‌».
ثالثاً: حق سابقه‌داران‌ را حفظ‌ و مراعات‌ كنند. كساني‌ كه‌ سابقه‌اي‌ در دعوت‌ خدا و تعليم‌ مردم‌ و كارهاي‌ نيك‌ و شايسته‌ دارند، و يا در نصرت‌ دين‌ خدا امتحاني‌ نيكو پس‌ داده‌ و به‌ خوبي‌ جهاد كرده‌اند، شايسته‌ نيست‌ فضيلت‌ و سابقه‌شان‌ انكار، و يا به‌ خاطر آشكارشدن‌ نشانه‌هاي‌ پيري‌ و ضعف‌ و سستي‌ و بيحالي‌، بعد از جواني‌ و نيرو و نشاط‌ و فعال‌بودنشان‌، و يا به‌ دليل‌ تفريط‌ و بيكاري‌، بعد از استقامت‌ و پايداري‌شان‌، به‌ ايشان‌ طعنه‌ زده‌ و از آنها عيبجويي‌ شود؛ زيرا خير و نيكي‌ سابقه‌اي‌ كه‌ در جهادشان‌ دارند، ذخيره‌اي‌ در حساب‌ و پس‌اندازي‌ برايشان‌ محسوب‌ مي‌شود كه‌ مي‌تواند برايشان‌ شفاعت‌ و وساطت‌ كند.
من‌ اين‌ را همين‌ طور از طرف‌ خودم‌ نمي‌گويم‌، بلكه‌ اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم در شأن‌ «حاطب‌بن‌ أبي‌ بلتعة‌» قرار داد؛ زماني‌ كه‌ گامهايش‌ به‌ چيزي‌ كه‌ شبيه‌ خيانت‌ است‌، لغزيد: در زمان‌ فتح‌ مكّه‌ به‌ مشركين‌ قريش‌ نامه‌اي‌ نوشت‌ و آنان‌ را از هدف‌ و نقشة‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم و تعداد لشگرش‌ كه‌ براي‌ فتح‌ مكّه‌ تجهيز شده‌ بود، خبر داد؛ علي‌رغم‌ خواست‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم كه‌ شديداً علاقه‌ داشت‌ اين‌ حركت‌، مخفي‌ بماند و كاملاً محرمانه‌ صورت‌ بگيرد... در اين‌ هنگام‌ چيزي‌ كه‌ عمربن‌ خطّاب‌ رضي الله عنه گفت‌، اين‌ بود: «بگذاريد اي‌ رسول‌ خدا! تا گردنش‌ را بزنم‌؛ چون‌ اين‌ مرد نفاق‌ كرده‌ و قطعاً منافق‌ است‌!». اما پيامبر صلي الله عليه و سلم در جواب‌ عمر رضي الله عنه چنين‌ فرمود: «شما چه‌ مي‌دانيد! خداوند بر نيت‌ اهل‌ بدر آگاه‌ است‌ و فرموده‌: هر كاري‌ كه‌ خواستيد، انجام‌ دهيد؛ چون‌ من‌، شما را مي‌بخشم‌!».
در اينجا سابقة‌ اين‌ مرد و جهادش‌ در روز بدر ـ روزي‌ كه‌ مؤمن‌ و منافق‌ از هم‌ جدا و شناخته‌ شدند ـ پيامبر صلي الله عليه و سلم را بر آن‌ داشت‌ كه‌ عذرش‌ را بپذيرد، و باعث‌ شد كه‌ به‌ سخن‌ اصحابش‌، اين‌ چنين‌ در مورد تمام‌ كساني‌ كه‌ در واقعة‌ بدر شركت‌ داشته‌اند، سخن‌ بگويد..


به نقل از: نصيحتهـاي‌ پـدرانـه‌بـه‌ جوانـان‌ اسـلام،تأليف‌: دكتر يوسف‌ القرضاوي‌، ترجمه‌: فائز ابراهيم‌ محمد، نشر احسان‌، نوبت‌ چاپ‌: اول‌ ـ 1379
 

جوان و جوانی



 
مترجم : محمد جمالزهی
 
جوان تو كيستي؟ ازكدام گروه هستي؟
برادر جوان! آيا خودت را مي شناسي؟ آيا تاريخ وجود خود را مي داني؟ آيا نياكان خود را مي شناسي؟ مجد و عزت خويش را در چه مي داني؟
تو از سلاله بهترين و شريفترين انسانها، و از صحابه نيكو هستي، تو از نوادگان علي بن ابي طالب، اسامه بن زيد، خالد بن وليد و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس و مصعب بن عمير و بزرگان ديگري، از جوانان صحابه اطهار.
تو كسي هستي كه تاريخ را تغيير داده و توحيد را در جهان نشر نموده است.
تو كسي هستي كه با طاغوت هاي جهان در سي دادي كه بعد از چهارده قرن هنوز آنرا فراموش نكرده اند.
تو كسي هستي كه پرچم عزت را بلند و خود را فداي دين نمود.
بهترين سلام و درود بر جوانان كه گنجينه و خزانه گرانبهاي ما هستند همانگونه كه اصحاب محمد صلي الله عليه و سلم جواناني شامخ و سند افتخار دين بودند.
 
تو از كدام گروهي؟
اما گروه بازنده (جهنمي): در آتش و عذابند غذايشان زقوم و نوشيدني شان آب داغ است.
خداوند مي فرمايد: (( هرگز عذاب آنها تخفيف نمي يابد و در آنجا از همه چيز مأيوس و نااميد هستند، ما به آنها ستم نكرديم آنها خود ستمكارند آنها فرياد مي كشند اي مالك دوزخ اي كاش! پروردگارت ما را بيمراند (تا آسوده شويم) مي گوييم شما اينجا ماندني هستيد ما حق را براي شما آورديم ولي بيشتر شما از حق كراهت داشتيد)).
همچنين خداوند مي فرمايد:
‌ (( شعله سوزان آتش همچون شمشير بر صورتهايشان نواخته مي شود و در دوزخ چهره عبوس دارد، به آنها گفته مي شود آيا آيات من بر شما خوانده نمي شد؟ پس آن را تكذيب مي كرديد، مي گويند: پروردگارا بدبختي ما بر ما چيره شد و ما قوم گمراهي بوديم، پروردگارا ما را از اين ستمكاريم (خداوند مي فرمايد) دور شويد در دوزخ و با من سخن نگوييد‌)).
آنحضرت صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: (( جهنم را مي آورند در حالي كه هفتاد هزار لگام بر آن است و با هر لگام هفتاد هزار فرشته كه آنرا مي كشند.)) (مسلم)
پيروزي و فلاح حقيقي از آن كسي هست كه از جهنم نجات و داخل بهشت شود، خداوند مي فرمايد: (( كسي كه از آتش جهنم دور شد و داخل بهشت گرديد همانا او پيروز و به فوز رسيده است و زندگي دنيا جز كالاي فريب نيست.))(آل عمران)
همانگونه كه در دنيا دو گروه با هم مسابقه و بازي مي كنند و در پايان يكي به عنوان پيروز ميدان معرفي مي شود. در رسيدن به فلاح و رستگاري آخرت نيز گروه هايي مسابقه مي دهند كه آنها بازي نمي كنند و مسابقه حقيقي همان است كه نتيجه آن را خداوند چنين اعلام مي فرمايد: (( فريق في الجنة و فريق في السعير)) (شوري)
گروه پيروز (بهشتي): در نعمتهاي هميشگي و نعمت هايي كه نه چشمي آن ها را ديده و نه گوشي شنيده و بر قلب و ذهني و انديشه اي خطور نكرده اند، خداوند مي فرمايد: (( هيچكس نمي داند از آنچه كه پنهان شده از سردي چشم و اين پاداشي است براي آنچه كه انجام دادند)). (سجده 17)
و نيز مي فرمايد: (( همان كساني كه با آيات ما ايمان آوردند و تسليم بودند به آنها خطاب مي شود، شما و همسرانتان در نهايت شادماني وارد بهشت شويد ( اين در حالي است كه ) ظرف (غذا) و جامهاي طلايي (شراب طهورا) را گرداگرد آنها مي گردانند و در آن (بهشت) هر آنچه نفس اشتها مي كند و چشمها از آن لذت مي برد موجود است و شما هميشه در آن خواهيد ماند، اين بهشتي است كه شما وارث آن مي شوبد.))
رسول اكرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: (( در بهشت درختي است كه اگر سوار كار ماهر و چابك و سريع السير بتازد صد سال طول مي كشد تا به انتهاي آن برسد.))
اين فقط يك درخت چنين عظيم و گسترده كه مسير صد ساله چابك سوار است.
آنحضرت صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: (( چون اهل بهشت وارد آن مي شوند منادي ندا مي دهد براي هميشه در اينجا زنده بمانيد و هرگز بر شما مرگ و فنا نمي آيد سالم و تندرست باشيد مريضي بر شما عرض نمي شود و اينجا جوان بمانيد و پيري بر شما طاري نمي شود و در نعمت ناز باشيد و فقر و ناداري به شما نمي رسد )). (مسلم)
آيا نعمت ديگري بعد اين نعمت وجود دارد؟
آيا پيروزي و رستگاري بعد اين پيروزي وجود دارد؟
آري! زندگي جاويد و ابدي صحت و سلامت دايمي، جواني كه تغيير نمي پذيرد. نعمتهايي كه فنا نمي شود و ...
خدايا ما را به سلامت بدار! خدايا ما را سلامت بدار! .. خدايا بر ضعف و ذلت و خواري ما رحم كن و ما را از اين مصيبت سالم بدار!
 
جوان و جواني، اسباب انحراف و گمراهي
برادر جوانم به خودت بنگر، و اعمالت را بررسي كن و سپس خود قاضي باش و بر نفس خود قضاوت كن كه از كدام يك از اين دو گروهي؟
آيا از جوانان هدايت يافته و مومن هستي؟ كسي كه به خدا و روز قيامت و ملائكه و كتابهاي آسماني و پيامبران ايمان دارند. ايماني كه آنها را به انجام اعمال نيك هدايت كند و از منكرات باز دارد؟
آيا از جواناني هستي كه تنها خدا را مي پرستند و براي او شريكي نمي گيرند؟
آيا از جواناني هستي كه تابع دستور پيامبر صلي الله عليه و سلم در گفتار و كردار هستند؟
آيا از جواناني هستي كه نماز را بر پا مي دارند و زكات مال خود را مي پردازند و روزه ماه رمضان را مي گيرند، و حج بيت الله الحرام را به بهترين نحو انجام مي دهند؟
آيا از جواناني هستي كه پايبند نصيحت اند و خير خواه اوامر الهي و سنت رسول و همه تن مسلمان اند؟
آيا از جواناني هستي كه مردم را با حكمت و پند حكيمانه به سوي خدا دعوت مي دهند .
آيا از جواناني هستي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كنند و صادقانه حرف مي زنند و حق را قبول مي كنند؟
آيا از جواناني هستي كه داراي اخلاق نيك و نفس كريم و قلوب پاك اند؟
اگر از اين گروه هستي، همانا اين گروه افتخار امت اند و رمز حيات و سنبل زندگي خوشبخت اند، آنان از خداوند اميدوارند كه كجي و فساد مسلمين بوسيله آنها اصلاح شود و راه سالكين بوسيله آنها بازگشايي و منور گردد و سنت پيامبران بوسيله آنها زنده شود. اگر از اين گروه هستي بشارت باد به تو پيروزي و كاميابي در دنيا و آخرت.
اما گروه دوم جوانان: جواناني كه عقيده انحرافي دارند و راه و روش آنان ناصحيح و غرورشان آنها را نابود كرده و شهوات بر آنها غالب شده است.
جواناني كه ، سركش اند و حق را نمي پذيرند و دامان خود را از باطل بيرون نمي كشند.
جواناني كه ، به ضايع شدن حقوق الهي و بندگان او پروايي ندارند.
جواناني كه، و توازن فكري و قدرت تصميم گيري را ندارند.
جواناني كه، نه راه مسجد را مي دانند و نه روزه و نه زكات دادن و نه راه حج را، مگر بنابر حسب عادت و رسم چيزي انجام مي دهند.
جواناني كه، نصيحت قبول نمي كنند و بر حق متقاعد نمي شوند و رأي بجز رأي خود نمي شناسند و جواناني كه بر اخلاق بد و خوي نامتعارف خود ثابت اند و آن را خوب مي پندارند آنان در واقع بدترين اعمال را انجام مي دهند و همت و سعي خود را در تلاطم زندگي طوفاني گم كرده اند، بد انجام مي دهند و گمان مي كنند كه كار آنها نيك است.
دوست گراميِ! اگر از اين گروه هستي يا بعضي از صفات اين جوانان را داري قسم به خدا كه در راه خطرناكي قدم گذاشته اي و بيم آن مي رود چون بميري از گروه جهنمي ها قرار گيري.

اسباب گمراهي جوانان
1- اوقات فراغت (بيكاري): زهر كشنده اي است كه فكر و عقل و نيروي جسماني را نابود مي كند و علاج اين معضل اين است كه جوانان در تلاش كاري باشند، مطالعه، نوشتن، تجارت و هر كاري كه مناسب با شخصيت آنها باشد و اوقات فراغت آنها را پر كند.
2- استفاده نكردن از تجربه بزرگان: علاج اين مشكل پر كردن خلاء و فرجه مابين است وهمه باور كنند كه پيران و جوانان پيكره يك اجتماع هستند اگر عضوي از آن فاسد شود به همه اعضاء سرايت مي كند.
3- ارتباط با گروه منحرفين و دوستي با آنها: علاج اين است كه كه جوانان افرادي را براي دوستي انتخاب كنند كه متدين و صالح و عاقل باشند.
4- خواندن كتاب ها و مجلات فاسد: كه جوان را نسبت به دين و عقيده اش دچار ترديد و شك مي كند و علاج آن اين است كه از خواندن چنين كتابهايي پرهيز كند و به مطالعه كتابهاي ديني روي آورد.
5- بدگماني به دين اسلام: جوانان چنين فكر مي كنند كه اسلام مانع آزادي و به تهجر و عقب گرايي دعوت مي دهد و مانع بين اجتماع و پيشرفت است اين طرز فكر نتيجه عدم آگاهي و جهالت نسبت به دين اسلام است علاج آن اين است كه جوان حقيقت اسلام را فرا گيرد و مزايا و محاسن آن را بشناسد.


وقفه
خواندن اين دعا فقط 15 ثانيه از وقت شما را مي گيرد
اللهم أنت ربي ...
لا إله إلا أنت ...
خلقتني و أنا عبدك ...
أعوذ بك من شر ما صنعت ...
أبوء لك بنعمتك علي ...
و أبوء بذنبي... فاغفرلي ...
فإنه لا يغفر الذنوب إلا أنت !
ما را در دعاهاي خيرتان فراموش نكنيد !

راه نجات، راه برگشت بسوي خدا
بسياري از جوانان مي گويند ما از گروه منحرفين هستيم! چگونه مي توانيم پرهيزگار شويم؟ از كجا شروع كنيم؟
مي خواهم بر راه راست و مستقيم حركت كنم مرا راهنمايي كنيد.
برادر جوان! براي پاسخ گفتن به اين سئوالات بايد بگويم را واضح و روشن است و هر بينايي به راحتي مي تواند در آن قدم بردارد، نوري استكه وسط تاريكي مي درخشد و كشتي نجات است كه مسيرش امواج هولناك وجود دارد.
اما راه توبه (نجات): خداوند مي فرمايد: « اي مومنين دسته جمعي بسوي پروردگار رجوع كنيد شايد رستگار شويد» (نور)
و نيز مي فرمايد: « از بهترين دستورهايي كه از سوي خداوند بر شما نازل كرده پيروي كنيد پيش از آنكه عذاب (الهي) ناگهان به سراغ شما آيد و در حالي كه از آن خبر نداريد». (زمر54)
آنحضرت صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: « خداوند درب توبه را از جانب مغرب قرار داده كه عرض آن مسير چهل سال راه است و تا ماداميكه خورشيد از مغرب طلوع نكند درب آن بسته نمي شود ». (ترمذي)
قسم به ذاب پروردگار كه اين راه آسان و رفتن در آن راه هيچ سختي و مشكلي را در بر ندارد و انسان را به نعمت هاي ابدي و دايمي مي رساند كه هرگز از بين نمي روند.
ابن قيم مي فرمايد: « براي داخل شدن به بارگاه الهي و همجواري او شتاب كنيد كه درالسلام آنجاست و هيچگونه خستگي و كوفتگي بر شما عارض نمي شود و آسانترين راه است».
بدين خاطر كه تو در بين يكي از دو وقت قرار داري كه در واقع عمر تو است. (وقت موجود) كه بين وقتي كه ازد ست تو رفته گذشته و آينده است.
آنچه گذشته آنرا با توبه و ندامت و استغفار اصلاح كن و اين عمل براي براي تو خستگي ندارد واين كار دل است و زمان آينده را مواظب باش تا آنرا با گناه آلوده نكني اين نيز براي تو خستگي را در بر ندارد زيرا وابسته به اراده و نيت تو است.
آيا اين آساني پروردگار را بر بندگان مشاهده مي كني و عدم تكليف برآنچه كه توانايي ندارند، با اين همه، لازم است كه نيت راست و تصميم قاطع باشد و برنامه ريزي به آنچه كه براي دنيا و آخرت مفيد است.


براي چه آفريده شده اي؟
برادر جوان! جستجوي جواب اين سئوال از بهترين مسايلي است كه مسلمان را بر قدم گذاشتن بر طريق استقامت و انابت بسوي او ياري مي كند. زيرا خداوند ما را بيهوده و بدون هدف نيافريده است و ما براي هدفي عظيم كه همانا عبادت خدا است به دنيا آمده ايم.
« و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون»
و عبادت تنها شامل بعضي اعمال تعبدي مانند نماز، روزه و حج نمي شود بلكه همه زندگي فرد مسلمان را در بر مي گيرد حتي به بعد از مرگ نيز مي رسد.
« قل إن صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين، لا شريك له و بذالك امرت و أنا اول المسلمين».
نماز تو عبادت، روزه ي تو عبادت، صدقه، بخشش، حج و عمره، نيكي به پدر و مادر، حفاظت از چشم، طلب علم، آمادگي براي ازدواج، خوردن و نوشيدن و تلاش براي كسب روزي حلال و خواب را مي توان در زمره عبادت ها قرار داد و اين امتياز دين اسلام بر ساير اديان است.
آيا شايسته است خداوند بعد از اين تو را جايي بيابد كه از آن نهي كرده و جايي كه امر شده اي حاضر نباشي؟
آيا شايسته است مساجد از وجودت خالي باشند و استاديوم ها را آباد نگه داري؟
آيا شايسته است كه كتاب خدا و سنت پيامبر صلي الله عليه و سلم را ترك كني و گوش هايت همواره با موسيقي پر باشد؟
آيا شايسته است كه سنت مسواك را ترك كني و بجاي آن سيگار كه مسواك شيطان است را به دهان بگذاري؟
آيا شايسته است كه مجالس علم ايمان را ترك كني و همراه منحرفين در مجلس غيبت، سخن چيني و دروغ (بهتان) باشي؟
تأخير در توبه، راهي كه بايد پيمود
اي جوان! اينك تو در عنفوان جواني و بهترين لحظات عمر خود را سپري مي كني. بسياري فريب جواني خود را مي خورند و مي گويند اينك بايد از جواني لذت حاصل كرد و زمان پيري جبران مي كنيم، اين طرز تفكر به چند دليل اشتباه است.
اولا: طولان بودن اميدها و آرزوها از آفات بزرگي است كه چون سنگ بزرگ در مسير توبه قرار مي گيرد بنابر چه تضميني مي گويي اگر به سن پيري رسيديم توبه و عبادت مي كنم؟
ابن جوزي مي فرمايد: «بر انساني كه نمي داند چه لحظه اي در چنگال مرگ به دام مي افتد لازم است كه هميشه آماده باشد فريب جواني و سلامتي را نخورد زيرا بسا اوقات پيران از جوانان ديرتر مي ميرند».
دوم اينكه: جوان عزيز اگر خداوند به تو عمر طولاني عطا كند و جواني را پشت سر بگذاري و به سن پيري برسي چه تضميني وجود دارد كه موفق به توبه شوي؟
بسا اوقات گناهان و معاصي چنان دل را كدر مي كنند كه انسان موفق به توبه كردن نمي شود و گاهي ممكن است توبه تا آنجا به تاخير بيافتد كه مرگ و اجل فرا رسد و انسان هنوز به دام گناه گرفتار باشد.
سوم اينكه: چه تضميني وجود دارد كه در آن حالت پيري توان و نيروي عبادت را داشته باشي در حالي كه نيرو و نشاط جواني را از دست داده اي. چون انسان به سن پيري مي رسد صبر بر طاعت ندارد مگر كسي كه خداوند بر او رحم كند. استخوان ها ناتوان و پوك مي شوند و چشمان ضعيف و گوشها سنگين مي شوند تا آنجا كه انسان توان اداي فرايض را ندارد و اين جوانمردي نيست كه فصل و دوران جواني را به هواي نفس و شيطان بگذاري و دوران پيري و ضعف را به طاعت پروردگار.
چهارم اينكه: لذت و تمتع واقعي در انجام دادن گناه حاصل نمي شود بلكه در طاعت و اتباع امر پروردگار و اجتناب از منهيات ممكن است. لذت و شيريني از كام كسي كه آن را از طريق حرام حاصل نموده است از بين مي رود فقط اثر گناه آن مي ماند و در لذتي كه پس آن آتش باشد خير نيست.
ابو سليمان مي فرمايد: « جواب پاكي با پاكي داده مي شود و جواب تيرگي با تيرگي و كسي كه در شب احسان كند روز جواب احسان و نيكي خود را دريافت مي كند و كسي كه روز احسان كند شب به آن احسان خود پاداش داده مي شود».
پنجم اينكه: از جواني خود سئوال مي شويد كه در چه راهي آن را فنا كرده ايد.
آنحضرت صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: « بنده روز قيامت قدم بر نداشته كه از او پنج سئوال مي شود، از عمرش كه در كجا فنا كرده، از جواني كه چگونه آن را گذرانده است است و از مال اش كه از كجا كسب كرده و به كجا آن را مصرف نموده است و به علمي كه داشته چقدر عامل بوده.» (ترمذي)
و از هفت گروهي كه روز قيامت زير سايه عرش الهي قرار مي گيرند « جواني است كه در عبادت خدا رشد كرده است».
ششم اينكه: بالفرض اگر در آخر عمر موفق به توبه و انابت شدي با اين تاخير درجه و مقام مقربين و صديقين را از دست دادي، انساني كه همت پايين دارد از خواهشات نفس پيروي مي كند و به عفو و بخشش توكل مي كند.

سفري كه بايد انجام شود
برادر جوان: آيا هادم الذات (از بين برنده) لذت و شهوت و مفرق جماعات (مرگ) را ياد كرده اي؟ آيا به شدت و سختي لحظه ي جان كندن انديشيده اي؟
آيا روزي را كه در جمع مردگان قرار مي گيري را به ياد آورده اي؟
آيا روز مفارقت از دوستان، اهل و عيال و همسايگان را ياد مي كني؟
آيا تنگي قبر و تاريكي آن را مي داني؟
آيا وحشت و سختي قبر را ياد كرده اي؟
آيا عذاب قبر را ياد كرده اي؟
آيا به فكر كرم ها، عقرب و مارهاي آن بوده اي؟
آيا به گرزهاي آتشين آن روز انديشيده اي؟
آيا به سئوال نكير و منكر فكر كرده اي؟
آيا مي تواني به آنها جواب صحيح دهي؟ يا به تو مي گويند، بي جواب به قبر آمده اي.
برادر جوان: اين سفري است كه بايد انجام شود هر چند كه عمر طولاني باشد و به سال ها و روزهاي متمالي بيانجامد، چه كسي تاكنون مرگ را از خود دفع كرده است؟
چه كسي ملك الموت را خود رانده و ساعت مرگ خود را به تأخير انداخته است؟ پس تكبر براي انساني كه طعمه كرمها مي شود چه معني دارد چرا سر كشي؟
وقتي كه خاك آخرين مكان و منزل توست.
« كل نفس ذائقة الموت» ، « كل شيء هالك الا وجهه»

قبل از پشيماني – راه سعادت
برادر جوان: آيا از مردگان عبرت نمي گيري، آيا از عواقب كسالت و تنبلي پيشمان نمي شوي؟ افسوس بر آن غافلي كه واقعيت مرگ را شوخي تصوي مي كند و غافلي كه هر چه عمرش بيشتر مي شود سقوط او وحشتناكتر مي گردد.
اي جوان! هر انساني به دنبال خوشبختي مي گردد و راه هاي رسيدن به آن را جستجو مي كند وبراي از بين بردن موانع كوشش مي كند ولي بسياري از مردم خوشبختي را درك نمي كنند. بسياري از مردم گمان مي كنند خوشبختي در ثروت زياد و داشتن قصر مجلل و ماشين مدل بالا است، بعضي گمان مي كنند در رسيدن به شهرت است و بعضي خوشبختي را در كسب مراتب مي دانند و بعضي خوشبختي را در مسافرت و گشت و گذار و سفرهاي خارجي و مشاهده ديدني ها مي دانند.
بعضي گمان مي كنند خوشبختي در رسيدن به شهوات و لذات و انجام هر آنچه نفس اشتها مي كند است. ( بدون در نظر حرام و حلال) در واقع اين ها حقيقت خوشبختي را نشناخته اند و قيمت و ارزش آن را نمي دانند زير به ظاهر آن متوجه شدند و حقيقت خوشبختي را ترك كردند و به آنچه كه فنا و نابود مي شود دل بستند.
سعادت واقعي، آن است كه بنده نيك پرورگار آن را احساس مي كند.
خداوند مي فرمايد:
‌« هر زن و مردي كه اعمال صالح انجام دهد و مومن باشد حتما به او زندگي پاك و طيب عنايت مي كنيم و پاداش آن ها را بهتر از آنچه كه عمل كردند مي دهيم.»
هر چند انسان سرمايه و مال داشته باشد و از آنها استفاده كند و داراي زن، ساختمان، ماشين و غيره باشد خوشبختي را احساس نخواهد كرد مگر اينكه با طاعت و فرمانبرداري خدا به اين فلاح و پيروزي دست يابد.
خدا مي فرمايد: « كسي كه از ياد من غفلت كند و اعراض ورزد همانا براي او زندگي تنگ است و روز قيامت او را در حالي حشر مي كنيم كه كور است .»
روز قيامت اين گروه آنچه كه در دنيا بدان لذت مي جستند فراموش مي كنند و مومنين راستين نيز مشكلات و زحمات را كه به سبب فقر در دنيا متحمل مي شدند فراموش خواهند كرد.
حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: « روز قيامت بنده اي كه در دنيا در نعمت و ناز بوده يكبار در جهنم قوطه داده مي شود، سپس از او مي پرسند:
‌اي فرزند آدم! آيا در دنيا راحتي ديده اي؟ آيا بر تو نعمتي عرضه شده؟ مي گويد به خدا، من هيچ نعمتي در دنيا نديدم و فردي در دنيا فقير و بيچاره بوده او را در بهشت يك دور مي گردانند پس از او سئوال مي شود اي فرزند آدم آيا در دنيا فقر و سختي ديد ه اي؟ مي گويد: نه بخدا! هيچ سختي و مشكلي نديدم». (مسلم)
و خداوند در كلام خود به اين گروه اشاره مي فرمايد: « آن روز كه (قيامت و زمان مجازات) فرا مي رسد. هيچ كس جز به اجازه او سخن نمي گويد گروهي بدبختند و گروهي خوشبخت* اما آنها كه بدبخت شدند در آتشند و براي آنان در آنجا «زفير» و «شهيق» (ناله هاي طولاني دم و بازدم) است* جاودانه در آن خواهند ماند تا آسمانها و زمين برپاست مگر آنچه خداوند بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد! انجام مي دهد! *اما آنها كه خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند تا آسمانها و زمين برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد! بخششي است قطع نشدني!» (هود 105- 108)
اي برادر مسلمان! راه سعادت و پيروزي برايت مشخص شد و بر تو لازم است كه در آن قدم بگذاري و راه هاي ديگر را فراموش كني.
خداوند مي فرمايد: « اين است راه مستقيم من، از آن پيروي كنيد و از راههاي ديگر پيروي نكنيد كه شما را از راه من دور مي كنند».

معالجه وسوسه ها و ترديدها- محبت خدا
جمعي از جوانان از شيخ عبدالعزيز سئوال كردند، كه در حال تنگدستي و فقر زندكي مي كنيم تا آنجا كه در وجود خدا و قرآن و پيامبر در دل ما شبهه و شك ايجاد شده و در دل خود قساوت و پرده اي كه مانع حق شده است را مي بينيم ... ما را راهنمايي كنيد؟
در جواب فرمود: ... در زمان رسول اكرم در بين دوستان پيامبر نيز چنين شك هايي به وجود مي آمد كه برخي در مورد پروردگار بود، آنحضرت به آنها سفارش مي فرمود به اين هنگام بگويند « آمنت بالله و رسوله» به خدا پناه ببرند و از اين تفكر بيرون شوند و به او از شر شيطان رجيم پناهنده شوند.
و بگويد :
‌أعوذ بالله من الشيطان الرجيم ...
و بر اين عقيده بايد استوار بود و تكرار « آمنت بالله و رسوله » هنگام حضور هر فكر كفر آميز انشاء الله مفيد خواهد شد.
توصيه مي شود كه از نا اميدي از رحمت هاي خدا به سوي رحمت او اميدوار شده و كثرت تلاوت قرآن و تفكر در معاني آنها و برگشت به سوي خدا با صدق و رغبت، انسان را به حق راهنمايي و وسوسه ها را نابود مي كند.
و بيشتر از همه سجده در نيمه شب و حسن ظن به پروردگار است. خداوند مي فرمايد: « من نزد بنده ام هستم چون مرا صدا كند او را در مي يابم».
با دوستان خوب رفاقت كن و از دوستي با اشرار دوري كن. آيا انسان به افكار و وسوسه هايي كه در مورد توحيد و خدا خطور مي كند مؤاخذه مي شود؟
از آنحضرت صلي الله عليه و سلم ثابت است و در كتب صحيحين نيز آمده است، « كه خداوند اس امت من در گذر شده آنچه را كه دل و فكرش خطور مي كند تا مادامي كه به آن عمل نكرده است و يا سخن نگفته است». صحابه از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم از خطر اين نوع وسوسه ها سئوال كردند؟
آنحضرت صلي الله عليه و سلم فرمود: « مردمي هستند كه مي پرسند اين همه را خدا خلق كرده است خدا را چه كسي آفريده؟ كسي كه به چنين وسوسه اي گرفتار شد بگويد: آمنت بالله و رسوله».
و در روايت ديگر آمده: « كه به خدا پناه ببرد و از اين فكر خود را دور كند». (مسلم)

اسباب محبت خدا
آيا مي خواهي خداوند تو را دوست داشته باشد؟
آيا مي داني چون خداوند كسي را دوست داشته باشد جبرئيل را فرا مي خواند و مي فرمايد: « من فلاني را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار، جبرئيل او را دوست مي دارد، سپس در آسمان ندا مي دهد كه خداوند فلان شخص را دوست دارد شما نيز او را دوست داشته باشيد پس اهل آسمان او را دوست مي دارند سپس او در زمين نيز مقبول واقع مي شود».
‌ (مسلم)
براي جلب محبت خدا اين اعمال ضروري اند:
1- با انجام دادن نوافل بعد از فرايض
2- مداومت بر ذكر خدا در همه حال به زبان و قلب و عمل.
3- ترجيح دادن آنچه خدا مي پسندد بر آنچه كه نفس تقاضا مي كند.
4- تدبر قلبي در اسماء و صفات خدا و شناخت آنها.
5- مشاهده نعمت ها و نيكي و احسان و الطاف خداوند.
6- خلوت كردن با او در نيمه آخر شب و مناجات و تلاوت قرآن و حاضر شدن با روح و جان به درگاه او.
7- مجالست با دوستان صادق.
8- دوري از اسبابي كه سبب فاصله و ديوار بين خدا و قلب مي شود.

نعمت هايي فراوان و سپاسگذاري از آنها
بردار جوان! خداوند نعمتهاي فراوان به تو عنايت كرده است كه قابل شمارش نيستند هر حركتي نعمت است و هر سكون و هر نفسي كه تنفس مي كنيم هر طرفة العيني نعمت است.
«و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها»
در مقابل اين همه نعمت چه كاري انجام داده اي؟
آيا با زبان و قلب از اين نعمت ها تشكر كرده اي؟
آيا آثار آنها بر رفتار و كردارت ظاهر شدند؟

نعمت اسلام
برادر جوان! چگونه مي تواني شكر نعمت هدايت و اسلام را ادا كني؟
آيا اين از نعمت و احسان خدا نيست كه تو را از بهترين مخلوقات و داعي دين خود قرار داد؟
آيا از فضل و احسان خدا نيست كه تو جز امت نبي خاتم و رسول بزرگوار او قرار گرفتي؟
آيا اين از فضل خدا نيست كه تو را از افراد امت و دعوت جهاني قرار داد.
«و من يبتغ غير الاسلام ديناٌ فلن يقبل منه و هو في الاخرة من الخاسرين»
اگر خداوند تو را يهودي يا نصراني و يا مجوسي خلق مي كرد چه مي شد يا اينكه بي دين بودي؟ پس خدا را بر آنچه كه به تو از نعمت اسلام عنايت كرده است شاكر باش.

نعمت قرآن
قرآن كتابي كه خداوند براي هدايت بشريت نازل فرموده و راهنماي رستگاري است، آيا اين از فضل و احسان خدا نيست كه براحتي قرآن، اين كتاب عظيم در اختيار توست؟
ميليون ها انسان هستند كه به آساني و سهولت به تلاوت و درك معاني آن دسترسي ندارد.

نعمت سنت
آيا خدا را بر سنت و راهي كه به تو عنايت كرده و تو را از گروه اهل سنت و جماعت قرار داده شاكر بوده اي؟ ميليون ها نفر هستند كه خود را به اسلام نسبت مي دهند ولي راه را گم كرده اند و عقيده صحيح را از دست داده اند و مصداق قول پيامبر صلي الله عليه و سلم قرار دارند كه فرموده است: « امت من هفتاد و دو فرقه مي شوند كه بجز يكي همه در جهنم اند». (اهل سني)
و گروه پيروز كساني هستند كه عامل بر سنت پيامبر صلي الله عليه و سلم و اصحاب او هستند.

نعمت عقل
آيا خدا را بر نعمت عقل سپاس گذاري كرده اي؟ نعمتي كه تو را از ساير مخلوقات متمايز مي كند، اگر آن را از تو بگيرد حال تو چگونه خواهد بود كه از ديوانگان قرار بگيري و بچه ها به سوي تو سنگ پرتاب كنند؟


نعمت اعضا و جوارح
آيا خدا را بر نعمت دست و پا، چشم ، گوش، زبان و بيني شاگر بوده اي اگر يكي از اينها را از تو بگيرد، مثلاً چشم را كه كور شوي و يا گوش را كه ديگر نشنوي و يا گنگ شوي و نتواني راه بروي چه مي كني؟
و اعضاي ديگري كه داخل بدن تو هستند مانند قلب، كبد، ريه ها، كليه هاي و ... اگر يكي از آنها كم كار شود و تو در معرض نابودي قرار بگيري قدر اين نعمت ها را مي داني.
« و في انفسكم افلا تبصرون »

نعمت مال
نعمت سرمايه و مال، و نعمت خوردني ها و نوشيدني ها، لباس ها و مسكن، و هوايي كه از آن تنفس مي كني، همه اينها نياز به تشكر و سپاس گذاري از خالق دارند، تصور كن يكي از اين نعمت ها را از تو بگيرند چه احساسي خواهي داشت.

يك جرعه آب مساوي با حكومت هارون الرشيد
روزي ابن سماك بر هارون الرشيد وارد شد، هارون ليواني آب خواست سپس آب سرد و گوارايي برايش آورند ابن سماك گفت: اي اميرالمؤمنين، اگر آب را از تو بگيرند و به شدت تشنه باشي اين ليوان آب را به چند مي گيري؟
گفت: به نصف پادشاهي ام، گفت: نوش جان بنوش، چون نوشيد دوباره پرسيد اگر خروج آبي كه خوردي ممكن نباشد چقدر هزينه مي كني كه از بدنت دفع شود؟ گفت نصف ديگر مملكت و پادشاهي ام، ابن سماك گفت: پادشاهي كه نصف آن يك ليوان آب و نصف ديگر ادرار كردن باشد شايسته نيست كه در آن رقابت كرد؟


نماز ستون دين است
برادر جوان! جايگاه نماز در اسلام رفيع است نماز ام العباد است و بهترين طاعات بعد از شهادتين مي باشد و براي حفاظت و اداي آن آيات زيادي از جانب پروردگار نازل شده است: « أقيموا الصلاة و أتوا الزكاة و أركعوا مع الراكعين»
آنحضرت صلي الله عليه و سلم در بستر مرگ به اداي نماز توصيه فرمود.
حضرت انس مي فرمايد: « بيشترين وصيت پيامبر هنگام موت و سكرات نماز اداي حقوق زيردستان و كنيزان بود ». ( ابن ماجه)
حضرت علي (رض) مي فرمايد: آخرين كلام رسول اكرم صلي الله عليه و سلم اين بود: « نماز بخوانيد و بترسيد از حقوق افرادي كه زيردست شما هستند ». (ابو داوود)
برادر جوان! جايگاه تو در اهميت دادن به اين فرضيه كجاست، آيا بر اداي آن بر موعدش كوشا هستي چقدر هنگام اداي آن خشوع داري؟
آن را كجا ادا مي كني آيا در مسجد همراه ديگر مسلمانان با جماعت ادا مي كني؟
آيا نماز بر اخلاق و معاملات تو تأثير گذاشته است؟
بدان كه، نماز اولين گزينه اي است كه روز قيامت بنده را از آن سئوال مي كنند. آنحضرت صلي الله عليه و سلم فرمود: اولين چيزي كه روز قيامت از آن محاسبه مي كنند نماز است اگر آن مورد پذيرش قرار گيرد ديگر اعمال را مي پذيرند و اگر ناقص باشد ديگر اعمال را نيز رد مي كنند.
نماز جماعت
نماز در مسجد با جماعت از سنت هاي محبوب است آنحضرت صلي الله عليه و سلم فرمود: « كسي كه مي خواهد روز قيامت در حال مسلمان بودن خدا را ملاقات كند پس بر اين نمازهاي (فرض) در جايي كه مؤذن از آنجا به اداي آن فرا مي خواند مواظبت كند، خداوند سنت روشن و هادي را به رسولش عنايت فرموده است اگر شما نماز را در خانه هايتان ادا كنيد تارك سنت پيامبر خود هستيد و اگر سنت پيامبرتان را ترك كنيد گمراه مي شويد».
 
منكراتي كه بايد از آنها دور جست
برادر جوان! مي بينيم كه بر توبه كردن عزم و اراده قوي كرده اي و با اشك هايت سطر و دفتر پشيماني را امضاء كردي، پس لازم است كه همت و اراده ی خود را بالا کنی، تا هر چه آنچه بر سر راه استقامت تو قرار می گیرد را نابود کنی و آنچه که بین تو و سعادت همیشگی ات حائل می شود را پشت سراندازی و به رضایت پروردگار و فلاح و بهشت و نجات از آتش جهنم برسی.
لذا بر تو لازم است که:
1- از ضایع کردن نمازها یا به تأخیر انداختن ادای آن ها بر حذر باش زیرا هر کس نماز را ضایع می کند بقیه احکام دیگر را بطریق اولی ضایع خواهد کرد.
2- از اینکه رمضان را روزه نگیری و روز های آن را به خواب و شب را به بیداری و بازی بگذرانی بر حذر باش.
3- اگر توانایی ادای حج را داری درنگ نکن.
4- از دوستی با رفقای بد و دوستان ناباب دوری کن، زیرا انسان بر عقیده و دین دوست خود می گردد.
5- از گوش دادن به موسیقی دوری کن زیرا بزرگترین مانع استقامت است و محبت موسیقی نشانه ضعف ایمان است.
6- عاقل از دود و مواد مخدر دوری می کند.
7- شب بیداری بدون ضرورت بدن را ضعیف و باعث قضا شدن نماز صبح می شود.
8- از پاسور و ورق بازی و قمار پرهیز کن.
9- از این که وقت خود را به تماشای تلویزیون و فیلم های پوچ و بیهوده تلف کنی دوری کن.
10- مسافرت کردن بدون ضرورت به کشورهای کفر، باعث انحراف و سستی در عقیده می شود.
11- از این که به غیر مسلمانان خود را مشابه کنی و مراسمی چون مراسم آنها داشته باشی و لباسی چون آنان بپوشی پرهیز کن.
12- از مزاحمت تلفنی برای دیگران پرهیز کن، که این نتیجه ضعف شخصیت و مرض قلب است.
13- بدترین مکان بازار است از رفتن بدون ضرورت به آنجا پرهیز کن.
14- بر نعمت های خدادادی حفاظت کن و حفاظت آن ها را با شکر گزاری ممکن است ماشین نیز نعمت است. خود و آن را با سرعت غیر مجاز نابود مکن.
15- استمناء (جلق) دلیل شکست در مقابل شهوت و هوا نفس است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم می فرماید: « آنانی که توان ازدواج ندارند پاکدامنی و عفت پیشه کنند تا مادامیکه خداوند از فضل خود آن ها را بی نیاز کند».
آنحضرت صلی الله علیه و سلم می فرماید: « ای جوانان اگر کسی استطاعت ازدواج دارد پس ازدواج کند زیرا برای حفاظت چشم و پاکدامنی خوب است و کسی که استطاعت ندارد روزه بگیرد روزه برای او سپری قرار می گیرد». (متفق علیه)
16- از نافرمانی والدین دوری کنید زیرا رضای خداوند در رضایت والدین است.
17- از قطع صله رحم پرهیز کنید زیرا قاطع صله رحم ره جنت نمی رود.
18- از دروغ پرهیز کنید زیرا دروغ انسان را به فجور سوق می دهد و فجور انسان را به جهنم.
19- از حسد دوری کنید زیرا نوعی بی ادبی و اعتراض به تقسیم خداست.
در پایان از خدا می خواهم که من و تو را استقامت در دین عنایت کند و گناهان ما را ببخشد و بر ما رجوع کند و هدایت و راهنمایمان نماید که توبه کنیم و اعمال اندک ما را بپذیرد و درجات ما را رفیع بگرداند و از بندگان نصیحت پذیر قرارمان دهد.
و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و علی آله و اصحابه اجمعین
این بود ترجمه گزینشی از کتاب « مهلاٌ یا شباب» امیدوارم که مورد رضای پروردگار قرار بگیرد.