‏نمایش پست‌ها با برچسب رضی الله عنهما. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رضی الله عنهما. نمایش همه پست‌ها

چه کسی حضرت زهرا سلام الله عليها را اذيت کرد؟





به قلم : آیت الله محسنی بسطامی


این حدیث معروف از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بارها شنیده اید …قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : فاطمه بضعه منی من آذاها آذانی(1) ……فاطمه سلام الله عليها پاره تن من است ..هر کس اورا بیازارد مرا آزرده است …این حدیث از جمله احادیث معتبر و مورد قبول است اما هم اینجا وهم در بسییاری از جاهای دیگر یک سوال مهم باقی است ..سوالی که گاه اصلا پرسیده نمیشود یا کمتر به ذهن می آید ..

سوال این است که چرا پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم این سخن را گفتند؟ اگر منظور ایشان ابراز علاقه به دخترشان بود که خوب باید چنین جملاتی در مورد رقیه وزینب هم میگفتند ..مگر آنها دختران پیامبر نبودند؟ ومگر میشود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه را دوست داشته باشد اما به زینب و رقیه علاقمند نباشد؟ و سوال دوم اینکه ..چه اتفاقی روی داده بود؟ چه شده بود که پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم از آزار زهرا سلام الله عليها سخن میگویند؟ چه کسی زهرا سلام الله عليها را آزار داده است یا میتواند زهرا سلام الله عليها را بیازارد؟ خطاب این جمله به کیست؟ آیا عموم مردم مخاطبند یا فرد خاصی مورد نظر است؟

اگر نگاهی به کتب حدیث شیعه بیاندازیم ..این حدیث و ماجرای فدک در کنار هم ذکر میشود …از آنجا که پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه سلام الله عليها با خشم وعصبانیت به سوی ابوبکر آمد و از او خواست تا باغ فدک را که متعلق به رسول خدا بود به او بدهد و ابوبکر از این کار امتناع کرد. این حدیث را به آن ماجرا وصل کرده اند تا نتیجه بگیرند که ابوبکر باعث غضب زهرا شد پس پیامبر را آزرده است و… بقیه داستان را خودتان میتوانید حدس بزنید .. اما واقعیت این است که این دو ماجرا هیچ ارتباطی بایکدیگر ندارند …باغ فدک پس از رحلت پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم به بیت المال بر گردانده شد چون پیامبر بارها فرموده بودند نحن معاشر الانبیاء لا نورث … یا بزبانی ساده چیزی از پیامبران به ارث نمیرسد و بر همین مبني ابوبکر باغ را به بیت المال برگرداند ..اگر ابوبکر اینکار را نمی کرد خود او نیز وضعیت بهتری پیدا می‌کرد چرا که اولا باغ فدک تنها به فاطمه نمیرسید بلکه بقیه دختران پیامبر و همسرانش هم از این باغ سهمی بدست می آوردند .. در اینصورت بخشی از باغ فدک به همسر عثمان میرسید و بخشی هم به عایشه دختر ابوبکر که همسر رسول خدا بود لذا برای ابوبکر نیز وضعیت بهتری پیش می آمد هم دخترش صاحب بخشی از باغ میشد و هم رابطه عاطفی او و زهرا بسیار خوب میشد ..اما ابوبکر از همه این منافع گذشت ورضای خدا را بالاتر از همه رضایت ها دانست …بگذریم که سالها بعد زمانی که علي رضي الله عنه به خلافت رسید میتوانست باغ فدک را به صاحبانش یعنی فرزندان زهرا که فرزندان خود او هم بودند بر گرداند اما نه ابوبکر نه عمر نه عثمان و نه علی هیچکدام چنین کاری نکردند زیرا آن سخن پیامبر برایشان حجت بود .. البته در کتب شیعه گاه آیاتی که در آنها کلمه یورث یا ورث آمده است مورد استناد قرار میگیرد ..مثلا اینکه خداوند میفرماید و ورث سلیمان داوود …. منظور این نیست که اموال پیامبر خدا به ارث رسیده است ..بلکه سخن از علم ودانش است و این موارد در قرآن زیاد است …بگذریم … زندگی علي رضي الله عنه و فاطمه سلام الله عليها نیز مانند همه افراد بشر شادیها و غمهایی داشته است اگر چه دوران زندگی حضرت زهرا مانند بقیه دختران پیامبر کوتاه بود اما دوران کوتاه زندگی مشترک زهرا سلام الله عليها وعلي رضي الله عنه نیز فراز ونشیبهایی داشته است ..گاهی اوقات فقر وکمبود های مالی مشکلاتی ایجاد میکرد وگاه بیماریها مشکل ساز میشد اما با صبوری زهرا سلام الله عليها این مشکلات چندان موثر واقع نمیشد ..در این میان یک موضوع با بقیه موضوعات متفاوت بود …

علي رضي الله عنه در دوران زندگی مشترک با زهرا سلام الله عليها عاشق دختر ابوجهل شده بود .. و این عشق علی را به سمتی کشانده بود که در آستانه ازدواج با او قرار داشت … زمزمه هایی در شهر پیچیده بود وپچ پچ سخنان زنان کم کم به خانه زهرا نیز کشیده شد….زهرا باور نمیکرد که علي رضي الله عنه ممکن است همسر دیگری هم داشته باشد …..

زهرا در غم و اندوه فرورفت و در گوشه اطاق خانه آرام میگریست ….پیامبر طبق عادت معمول سراغ دخترشان آمدند .. فاطمه برای پیامبر بسیار عزیز بود تا آنجا که او را ام ابیها یا مادر پدرش نام نهاده بودند ….. او یادگار بزرگ خدیجه بود وخدیجه نام زنی بود که هر گاه به زبان کسی می‌آمد اشک در چشمان پیامبر حلقه میزد ….پیامبر به خانه فاطمه آمدند اما اینبار دخترشان را محزون و اندوهگین یافتند ….از او علت را پرسیدند اما فاطمه سخنی نمی گفت …با اصرار زیاد پیامبر فاطمه لب گشود و موضوع را بیان کرد …..چهره پیامبر خشمگین شده بود ….رسول خدا خانه فاطمه را ترک کرد و به مسجد آمد …. نماز ظهر نزدیک بود و مومنین آرام آرام جمع میشدند و صفهای نماز یکی از پس از دیگری شکل میگرفت ….پیامبر به جمعیت خیره شده بود و علی را در آن میان جستجو می‌کرد …..

علي رضي الله عنه وارد مسجد شد و در صف نخست جای گرفت ….موقع نماز بود ..اما اینبار پیامبر قبل از نماز سخنی داشتند …رسول خدا رو به جمعیت حاضر کرد ..جمعیتی که همگی از این سخن مطلع بودند اما آنرا در دل پنهان نگاه داشته بودند …رسول خدا لب به سخن بازکرد ….ای مردم شنیده ام که فرزند ابیطالب می خواهد به خواستگاری دختر ابوجهل برود …این حق اوست و خداوند این حق را به همه مردان داده است .. اما دختر دشمن خدا و دختر رسول خدا در یک مرد جمع نمیشوند …من اجازه نمیدهم فرزند ابیطالب چنین کاری بکند .. و علي رضي الله عنه سر به زیر انداخته بود و سخنی نمیگفت ….پیامبر ادامه دادند ….من اجازه نمیدهم …فاطمه پاره تن من است واگر کسی او را بیازارد من را آزرده است ……و آنگاه پیامبر به نماز ایستاد …..علي رضي الله عنه در خانه رسول بزرگ شده بود ..او از کودکی در آغوش پیامبر بود و مگر میشد رسول خدا چیزی بخواهد و علی انجام ندهد؟ هرگز …

علي رضي الله عنه دختر ابوجهل را فراموش کرد وتا زمان رحلت زهرا هرگز به فکر ازدواج با زنان دیگر نیفتاد ..ششماه آخر عمر زهرا تنها در کنار اوبود تا به گفته رسول خدا عمل کرده باشد ..اما آنگاه که زهرا رحلت کرد علی نیز با زنان زیادی ازدواج کرد و طبق تواریخ موجود ابتدا زنی از حنفیه را به عقد خود در آورد که حاصل آن ازدواج محمد ابن حنفیه است .. سپس با زنان دیگری ازدواج کرد که حاصل آنها ۳۶ فرزند بود وعباس نیز از فرزندان آن حضرت از ام البنین بود. حتی اسماء همسر ابوبکر نیز پس از رحلت ابوبکر به همسری علی در آمد و محمد ابن ابوبکر نیز فرزند خوانده علی بود .. این حدیث تنها به داستان خواستگاری علی از دختر ابوجهل مربوط میشود و مخاطب آن شخص علی است …

حال ببینید این حدیث چگونه معنا شده وبه چه صورتهایی تحریف شده است ….. استناد این واقعیت تاریخی به کتاب سیره ابن هشام است که در کشور ما توسط انتشارات امیر کبیر بنام سیرت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم چاپ شده است ..اما مشابه این داستان در اغلب کتب تاریخی دیگر هم یافت میشود …



(1) أَنَّ رسولَ الله قالَ: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي ، مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي ». رواه البخاري في الصحيح عن أبي الوليدِ. ورواه مسلم عن أبي مَعْمَرٍ عن سفيانَ




 

رعایت حقوق نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فاطمه توسط دو خلیفه ابوبکر و عمر رضی الله عنهما



ابوبکر و عمر همواره علی را از هر طریقی و به طور کامل اکرام می‏کردند و او و حتی سایر بنی‏هاشم را در عطا و بخشش بر دیگران مقدم می‏داشتند و او را در مرتبه و حرمت و محبت و تمجید و تعظیم مقدم می‏داشتند همان‏گونه که افراد نظیر او را نیز مقدم می‏داشتند و او را به واسطه آن‏چه که خداوند به او فضل عنایت کرده بود، بر سایر افرادی که چنین فضیلتی نداشتند، برتر می‏دانستند.
هرگز سخن ناروایی از آنان در حق علی دیده نشده است. بلکه درباره هیچ یک از بنی‏هاشم سخن ناروایی نگفته‏اند عمر اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در عطا و بخشش بر همه مردم مقدم می‏داشت و در عطا و بخشش آنان را بر همه مردم برتر می‏دانست. حتی زمانی که برای عطا و بخشش‏ها دیوانی قرار داده شد و اسامی مردم نوشته شد به عمر گفتند: از تو شروع می‏کنیم. گفت: نه. از نزدیکان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شروع کنید.
و عمر را در جایگاهی قرار دهید که خداوند او را در آن جایگاه قرار داد. بنابراین از بنی‏هاشم شروع کردند و بنی‏مطلب را به آنان ملحق کردن چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« إنما بنو هاشم وبنو المطلب شيء واحد إنهم لم يفارقونا في جاهلية ولا إسلام »[1]:«بنی هاشم و بنی مطلب یک چیز واحد هستند نه در جاهلیت و نه در اسلام از ما جدا نشدند» او عباس، علی، حسن و حسین را مقدم کرد و برای آنان مقداری بیشتر از آن‏چه برای افراد نظیر آنان در سایر قبائل قرار داده بود، قرار داد و در بخشش اسامة بن زید را بر پسرش ترجیح داد. پسر او عصبانی شد و گفت: اسامه را بر من ترجیح می‏دهی؟ عمر گفت: او در نزد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم محبوب‏تر از پدرت بود. آن‏چه که درباره مقدم داشتن بنی‏هاشم و برتر دانستن آنان ذکر کردیم در نزد همه علمای سیره و تاریخ امری مشهور است که دو نفر درباره آن با هم اختلاف نظر ندارند.
کسی که این‏گونه حق و حقوق نزدیکان و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را رعایت کند آیا به نزدیک‏ترین مردم برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بانوی زنان اهل بهشت ظلم و ستم می‏کند آن هم به دلیل مقدار ناچیزی از مال که به فرزندان او چندین برابر آن مال را عطا می‏کرد و به کسی که بیش از او از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دور بود عطا می‏کرد.[2]


[1] - بخاری ابوداود و نسائی آن را استخراج کرده‏اند.
[2] - ج(3) ص(172،173).


به نقل از کتاب: آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و اولیای او (موضع اهل سنت و شیعه درباره عقاید، فضیلت‏ها، فقه و فقهای آنان اصول فقه شیعه و فقه آنان)، خلاصه و ترتيب از: محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، رحمه الله ت 1421 هـ، این بحث از کتاب منهاج السنه نوشته ابن تیمیه رحمه الله اختصار شده است).


 

فاطمه‌ي زهراء، مادر حسن بن علي رضی الله عنهم





مادر حسن رضی الله عنه ، فاطمه دختر امام متقيان و سرور و آقاي فرزندان آدم يعني رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم مي‌باشد. مادر فاطمه، رضي الله عنها خديحه بنت خويلد بود. كنيه‌ي فاطمه رضي الله عنها، ام‌ابيها بوده است.[1] فاطمه رضي الله عنها پيش از بعثت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم و زماني كه آن حضرتص سي وپنج ساله بود، به دنيا آمد.[2] پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه رضي الله عنها را در سال دوم هجري، پس از جنگ بدر به ازدواج علي بن ابي‌طالب رضی الله عنه درآورد. حسن، حسين، ام‌كلثوم، زينب و محسّن، ثمره‌ي اين ازدواج خجسته بودند. فاطمه‌ رضي الله عنها شش ماه پس از وفات پدر بزرگوارش رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم درگذشت.[3]


1ـ مهريه و جهيزيه‌ي فاطمه‌ي زهراء رضي الله عنها
علي بن ابي‌طالب رضی الله عنه مي‌گويد: فاطمه رضي الله عنها را از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواستگاري كردند. عمه‌ام به من گفت: آيا مي‌داني كه فاطمه را از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواستگاري كرده‌اند؟ گفتم: نه. گفت: چرا؛ واقعاً از او خواستگاري كرده‌اند. چرا نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمي‌روي تا فاطمه را به ازدواج تو درآورد؟ گفتم: مگر من چيزي براي ازدواج دارم؟! گفت: اگر تو نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم بروي، حتماً فاطمه را به تو خواهد داد. علي رضی الله عنه مي‌گويد: به خدا قسم، او آن قدر مرا اميدوار كرد تا اينكه نزد رسول‌‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم و روبرويش نشستم و دم نزدم. به خدا سوگند كه از جلال و هيبت آن حضرتص نتوانستم سخن بگويم. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:‌ «شايد براي خواستگاري فاطمه آمده‌اي؟» گفتم: بله. فرمود: «آيا چيزي داري كه او را به ازدواج خود درآوري؟» گفتم: نه،‌بخدا. فرمود:‌ «آن لباس رزمي را چه كردي؟‌» با خود گفتم: قسم به ذاتي كه جان علي در دست اوست،‌آن زره، فقط چهارصد درهم ارزش دارد! رسول‌ اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «فاطمه را به ازدواج تو درآوردم؛ پس آن زره را برايش بفرست تا براي تو حلال گردد». آري! اين، مهريه‌ي فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بود.[4] جهيزيه‌اي كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه رضي الله عنها داد، عبارت بود از: يك روانداز، يك بالش پوستين كه از گياه اذخر پر شده بود.[5] در كتابهاي اهل تشيع، روايتي بدين مضمون آمده است: عثمان بن عفان رضی الله عنه در اين ازدواج خجسته به علي رضی الله عنه كمك كرد. علي رضی الله عنه مي‌گويد: لباس رزمي‌ام را برداشتم و به بازار رفتم و آن را به عثمان بن عفان رضی الله عنه به چهارصد درهم فروختم. وقتي چهارصد درهم را از عثمان رضی الله عنه گرفتم و زره را به او دادم، عثمان گفت: اي علي! آيا اينك زره، از آنِ من و چهارصد درهم از آن تو نيست؟ گفتم؟ بله، همين‌طور است. عثمان رضی الله عنه گفت: «اين زره، هديه‌ي من به تو باشد». بدين‌ترتيب زره و چهارصد دينار را گرفتم و نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم و آنها را جلوي آن حضرتص گذاشتم و ماجرا را براي ايشان بازگو كردم. رسول‌ اكرم صلی الله علیه و آله و سلم براي عثمان رضی الله عنه دعاي خير كرد.[6]
2ـ وقتي فاطمه به خانه‌ي بخت رفت
اسماء بنت عميس مي‌گويد: زماني كه فاطمه را به خانه‌ي شوهر فرستادند، من حضور داشتم. صبح كه شد، رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم تشريف آورد و در زد و فرمود: «اي ام‌ايمن! برادرم را صدا كن». گفت: او، برادر توست و به او زن داده‌اي؟! فرمود: «بله، اي ام‌ايمن!» اسماء مي‌گويد: علي رضی الله عنه به حضور رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد. آن حضرتص رويش آب پاشيد و برايش دعا كرد و آنگاه فرمود: «فاطمه را به نزدم بخوان». فاطمه رضي الله عنها در حالي كه سرش را از شرم و آرزم پايين انداخته بود و صدايش مي‌لرزيد، به حضور رسول‌ اكرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد. آن حضرتص فرمود:‌ «هيچ مگو؛ من، تو را به ازدواج محبوب‌ترين فرد از ميان خويشانم درآورده‌ام» و آنگاه روي فاطمه‌رضي الله عنها آب پاشيد و برايش دعا كرد و سپس بازگشت؛ هنگام بازگشت، چشم مبارك به يك سياهي افتاد؛ فرمود: كيستي؟ گفتم: منم. دوباره پرسيد: «اسماء هستي؟» گفتم: آري. فرمود: «اسماء بنت عميس؟» گفتم: بله. اسماء مي‌گويد: آنگاه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم برايم دعا كرد.[7]
از اين ماجرا به يك نكته‌ي مهم و ارزشمند اجتماعي پي مي‌بريم و درمي‌يابيم كه افراد جامعه بايد در مناسبت‌هاي مختلف اجتماعي، با يكديگر همكاري نمايند.

3ـ جشن عروسي فاطمه رضي الله عنها
بريده مي‌گويد: زماني كه علي رضی الله عنه فاطمه رضي الله عنها را خواستگاري نمود، رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «حتماً بايد براي عروسي، جشن گرفت». سعد گفت: من، يك قوچ مي‌دهم و تعدادي از انصار نيز مقداري ذرت براي او جمع كردند تا اينكه شب عروسي فرا رسيد. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم مقداري آب خواست تا وضو بگيرد و سپس آب وضويش را روي علي رضی الله عنه ريخت و دعا كرد: (اللهم بارك فيهما و بارك عليهما و بارك في شبلهما)[8] يعني: «بار خدايا! ازدواج اين دو را بابركت بفرما و به آنها بركت عنايت كن و ثمره‌‌ي ازدواج آنها را مبارك و باعث خير بگردان».

4ـ وضعيت زندگاني علي و فاطمه رضي الله عنهما
زندگاني مشترك علي و فاطمه رضي الله عنهما كه از محبوترين افراد در نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند، در كمال زهد و پارسايي و سختي و شكيبايي سپري مي‌شد. علي رضی الله عنه مي‌گويد: چند روز در حالي بر ما گذشت كه نه ما چيزي داشتيم و نه رسول‌خد‌ص چيزي داشت. در همين اثنا ديناري ديدم كه روي زمين افتاده بود. با خود كلنجار مي‌رفتم و متردد بودم كه آن را بردارم يا نه. سرانجام از بابت مشقت و سختي معيشت و گذران زندگي، آن را برداشتم و با آن مقداري آرد خريدم. آن مقدار آرد را كه خريده بودم، به فاطمه دادم و به او گفتم: اين آردها را خمير كن و نان بپز. فاطمه شروع به خمير كردن آردها نمود. هنگامي كه فاطمه، آردها را خمير مي‌كرد، موهاي جلوي سرش به كناره‌هاي ظرف خمير مي‌خورد و اين، از سختي زندگاني ما بود. به هر حال فاطمه، نان پخت. نزد رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم رفتم و موضوع را برايش بازگو كردم. آن حضرتص فرمود: «از آن نان بخوريد؛ زيرا رزقي است كه خداوند به شما ارزاني داشته است».[9]
شعبي مي‌گويد: علي رضی الله عنه فرموده است: زماني كه با فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ازدواج كردم، هيچ زيراندازي نداشتيم جز يك پوست گوسفند كه فاطمه شبها، بر روي آن مي‌خوابيد و روز نيز، علوفه‌ي شترمان را در آن حمل مي‌كرديم و هيچ خدمتگزاري هم نداشتيم.[10]
مجاهد مي‌گويد: علي رضی الله عنه فرمود: يك بار، به شدت گرسنه شدم؛ به قصد يافتن كار به مزارع و كشتزارهاي اطراف مدينه رفتم. زني ديدم كه مقداري خاك جمع كرده بود. حدس زدم كه براي گل كردن آنها به آب نياز دارد. نزدش رفتم و با او قرار گذاشتم كه به ازاي هر دلو آبي كه برايش بياورم، يك خرما به من بدهد. شانزده دلو آب برايش آوردم تا اينكه دستانم تاول زد. در قبال كاري كه كرده بودم، شانزده دانه خرما گرفتم و سپس نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم و ماجرا را برايش بازگو نمودم. آن حضرتص به همراه من از آن خرماها تناول فرمود.[11]
اين روايت، بيانگر وضعيت سخت و شديدي است كه پدر حسن رضی الله عنه در مدينه گذراند؛ ما، مي‌توانيم از اين روايت، به روش شرعي رويارويي با سختي‌ها پي ببريم. چراكه علي رضی الله عنه به دنبال كسب و كاري شرعي رفت تا از دسترنج خود، چیزی خریداری نماید و در انتظار اين ننشست كه نيكوكاري پيدا شود و به او كمك كند. درس ديگري كه مي‌توان از اين روايت آموخت، قدرت و نيروي تحمل در برابر سختي‌هاست؛ چنانچه علي رضی الله عنه با وجودي كه ازگرسنگي رنج مي‌برد و توان و نيرويش كاهش يافته بود، به آن كار سخت و طاقت‌فرسا تن داد. درس ديگري هم در اين روايت وجود دارد كه همان وفاداري به دوستان و ازخودگذشتگي به خاطر آنان است. همانطور كه علي رضی الله عنه پس از كار طاقت‌فرسا، مزدش را نگه داشت و دلش نيامد كه به تنهايي، خرماها را بخورد؛ بلكه نزد رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم رفت تا خرماها را با هم تناول كنند.[12]
يكي از مهمترين آموزه‌هاي اين ماجرا، اين است كه فقر يا ثروت انسان، نشان‌دهنده‌ي محبت يا عدم محبت خدا با بنده‌اش نيست؛ بلكه معيار و ملاك اصلي در اين زمينه، خداترسي و تقواپيشگي است كه بايد ملاك ارزيابي مردم باشد.


5 ـ زهد و شكيبايي فاطمه‌ي زهراء رضي الله عنها
زندگاني علي بن ابي‌طالب رضی الله عنه بدور از هرگونه پيچيدگي و تكلف بود؛ هرچند كه اسباب مادي و ظاهري رفاه و آسايش در آن يافت نمي شد. حكايتي كه در سطور بعدي خواهيم خواند، سختي زندگي فاطمه رضي الله عنها و موضع رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را در آن زمان نمايان مي‌كند كه دخترش فاطمه از او درخواست خدمتگزاري كرد تا در كارهاي خانه به او كمك نمايد. علي رضی الله عنه مي‌گويد: فاطمه رضي الله عنها از سختي كار با آسياب، شكايت داشت. در همين بحبوحه تعدادي اسير نزد نبي اكرم صلی الله علیه و آله و سلم آوردند؛ لذا فاطمه رضي الله عنها به خانه‌ي پيامبر رفت، ولي او را نيافت؛ بلكه عايشه رضي الله عنها را ديد و خواسته‌اش ر ابا او درميان گذاشت. هنگامي كه نبي اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به خانه‌اش آمد، عايشه رضي الله عنها او را از آمدن فاطمه رضي الله عنها باخبر ساخت. ما، به رختخواب رفته بوديم كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم نزد ما آمد. مي‌خواستم برخيزم كه فرمود: «بلند نشويد». آنگاه بين ما نشست، طوري كه سردي قدمهايش را بر سينه‌ام احساس كردم و سپس فرمود: «آيا به شما، چيزي بهتر ازخواسته‌تان نياموزم؟ هرگاه به رختخواب رفتيد، سي و چهار بار الله اكبر، و سي وسه بار سبحان الله و سي وسه بار الحمد‌ لله بگوييد؛ اين، براي شما از خدمتكار بهتر است».[13]
اين حكايت، براي ما روشن مي‌سازد كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم چگونه بحران‌هاي اقتصادي مدينه را از طريق اولويت‌بندي مشكلات و نيازهاي اقتصادي اصحاب، حل و فصل مي‌نمود. از اين رو نيازهاي اساسي اصحاب صفه را در رأس مسايل اقتصادي قرار مي‌داد و از آنجا كه نياز علي و فاطمه رضي الله عنهما به خدمتگزار، چندان اساسي و هم‌رديف مشكلات اهل صفه نبود، لذا راهكار ديگري براي آن ارائه نمود و رسيدگي به نيازهاي اهل صفه را در اولويت قرار داد. پدر حسن رضی الله عنه يعني علي بن ابي‌طالب رضی الله عنه اين رهنمود رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را آويزه‌ي گوشش كرد تا اينكه روزها، سپري شد و علي رضی الله عنه ، امير مؤمنان و خليفه‌ي مسلمانان گرديد. در آن زمان بود كه آثار تربيت و رهنمود نبوي بر علي رضی الله عنه نمايان گرديد و دامنش از دنيا و ظواهر فريبنده‌ي آن،پاك ماند؛ هر چند گنج‌هاي زمين را در اختيار داشت. چرا كه ذكر و ياد الله، سراسر قلب و وجودش ر ادر برگرفته و علي رضی الله عنه به اين رهنمود نبي‌ اكرم صلی الله علیه و آله و سلم پايبندي كرده بود. خودش مي‌گويد: «به خدا سوگند از آن زمان كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم اين اذكار را به من ياد داد، آنان را ترك نكردم». يكي از يارانش پرسيد: حتي شب صفين؟ فرمود: «آري، حتي شب صفّين».[14]

6 ـ محبت و غيرت رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به فاطمه رضي الله عنها
ثوبان رضی الله عنه مي‌گويد: هرگاه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم رهسپار سفر مي‌شد، آخرين كاري كه در مدينه مي‌كرد، اين بود كه نزد فاطمه رضي الله عنها مي‌رفت و اولين كسي كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از بازگشت از سفر، نزدش مي‌رفت، فاطمه رضي الله عنها بود.[15]
ابو‌ثعلبه‌ي خشني مي‌گويد: هرگاه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم از جنگ يا سفري بازمي‌گشت، ابتدا به مسجد مي‌رفت و دو ركعت نماز مي‌گزارد و سپس نزد فاطمه رضي الله عنها و آنگاه نزد همسرانش مي‌رفت.[16]
عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: «هيچ كسي را نديدم كه از لحاظ وقار و متانت در نشستن و برخاستن، همچون فاطمه به رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم شبيه باشد». هرگاه فاطمه، نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم مي‌رفت، آن حضرتص برايش بلند مي‌شد، او را مي‌بوسيد و او را كنار خود، مي‌نشانيد. همچنين هرگاه رسول‌ اكرم صلی الله علیه و آله و سلم نزد فاطمه رضي الله عنها مي‌رفت، فاطمه براي پدر بزرگوارش برمي‌خاست، آن حضرت را مي‌بوسيد و ايشان را كنار خود مي‌نشاند.[17] در روايت ديگري آمده است كه دست آن حضرتص را مي‌بوسيد.[18]
همين كه عايشه رضي الله عنها، اين حديث را روايت مي‌كند، بيانگر ميزان محبت وي، به فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها مي‌باشد؛ چنانچه او را در نشستن و برخاستن و در وقار و متانت، شبيه‌ترين شخص به رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم معرفي نمود.
اسامه بن زيد رضی الله عنه مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (أحبّ أهل بيتي إليّ فاطمة)[19] يعني: «محبوب‌ترين فرد خانواده‌ام براي من، فاطمه است». باري علي رضی الله عنه تصميم گرفت كه بر سر فاطمه رضي الله عنها با دختر ابوجهل ازدواج نمايد. رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم براي مردم سخنراني كرد و ضمن سخنراني‌اش، فرمود: (فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني)[20] يعني: «فاطمه، پاره‌ي تن من است؛ هر كس، او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».
مسور بن مخرمه رضی الله عنه مي‌گويد: از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنيدم كه بر فراز منبر مي‌فرمود: (إن هاشم ابن المغيرة استأذنوني أن ينكحوا ابنتهم علي بن أبي‌طالب، فلا آذن، ثم لا آذن، ثم لا آذن، إلا أن يريد ابن أبي‌طالب أن يطلق ابنتي و ينكح ابنتهم، فإنما هي بضعة مني، يريبني ما أرابها، و يؤذيني ما آذاها)[21] يعني: «خانواده‌ي هاشم بن مغيره، از من اجازه خواسته‌اند تا دخترشان را به ازدواج علي بن ابي‌طالب رضی الله عنه درآورند؛ من، اجازه نمي‌دهم؛ من، اجازه نمي‌دهم؛ من، اجازه‌ نمي‌دهم مگر آنكه پسر ابوطالب بخواهد دختر مرا طلاق دهد و با دختر آنها ازدواج نمايد. همانا فاطمه، پاره‌ي تن من است؛ هرآنچه، او را آشفته و بي‌قرار كند، مايه‌‌ي آشفتگي و بي‌قراري من است و هرآنچه، او را بيازارد، مرا آزار مي‌دهد».
ترمذي رحمه‌الله به نقل از عبدالله بن زبير رضی الله عنه آورده است: علي رضی الله عنه نامي از دختر ابوجهل به ميان آورد؛ اين موضوع، به رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسيد؛ فرمود: (إنّما فاطمة بضعة مني يؤذيني ما آذاها و يتعبني ما أتعبها)[22]

فضايل فاطمه‌ي زهرا‌ء رضي الله عنها:
بريده رضی الله عنه مي‌گويد: «از ميان زنان، فاطمه براي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم از همه محبوب‌تر بود و از ميان مردان، علي».[23] اين روايت با روايت عمرو بن عاص رضی الله عنه هيچگونه تعارضي ندارد. عمرو رضی الله عنه از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسيد: چه كسي را بيش از همه دوست داريد؟ آن حضرتص فرمود: «عايشه را». پرسيد از ميان مردان؟ فرمود: «پدر عايشه را».[24]
توضيح: منظور از روايت بريده رضی الله عنه ، اين است كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ميان زنان خاندانش، فاطمه واز ميان مردان اهل بيت، علي رضی الله عنه را بيش از همه دوست داشته است. ابن العربي در توضيح اين حديث مي‌گويد: محتوب‌ترين شخص در نزد رسول‌خداص، ابوبكر بوده است. همچنانكه آن حضرتص از ميان همسرانش، عايشه؛ از ميان زنان خانواده‌اش، فاطمه و از ميان مردان خاندانش، علي رضی الله عنه را بيش از همه دوست داشته است.بدين‌ترتيب، اين احاديث، جمع مي‌گردد و هيچ تعارضي ميان آنها، به وجود نمي‌آيد.[25]

7ـ صداقت لهجه و راستگويي فاطمه رضي الله عنها
حاكم، با سندش روايت كرده كه هرگاه ام‌المؤمنين عايشه‌ رضي الله عنها، فاطمه دختر پيامبرص را به ياد مي‌آورد، مي‌گفت: «هيچ كسي نديدم كه همچون فاطمه، راست‌گفتار و داراي صداقت لهجه باشد، جز پدرش».[26]
اين فضيلت روشن و نماياني از فاطمه‌ي زهراء رضي الله عنها است كه ام‌امؤمنين عايشه رضي الله عنها با عبارتي شيوا، آن را بيان مي‌كند و فاطمه را در صداقت و راستگويي، شبيه‌ترين فرد به رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم معرفي مي‌نمايد.[27]

8 ـ فاطمه، سردار و بانوي زنان دو جهان
احاديث صحيح بسياري روايت شده مبني بر اينكه فاطمه‌ رضي الله عنها، بانوي بانوان دو جهان است. انس بن مالك رضی الله عنه مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (حسبك من نساء العالمين مريم بنت عمران و خديجة بنت خويلد و فاطمة بنت محمد و آسية امرأة فرعون)[28] يعني: «از ميان زنان دنيا، چهار زن، از همه شايسته‌ترند: مريم بنت عمران و خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمدص و آسيه همسر فرعون».
ابوسعيد خدري رضی الله عنه مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (فاطمة سيدة نساء أهل الجنة إلا ما كان من مريم بنت عمران) يعني: «فاطمه، ارجمندترين بانوي اهل بهشت به استثناي مريم بنت عمران است». امام بخاري در باب فضايل فاطمه رضي الله عنها اين حديث را نقل نموده كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: ‌(فاطمة سيدة نساء اهل الجنة) يعني: «فاطمه، والاترين بانوي بهشتي است».


9ـ فاطمه‌ي زهرا و ميراث رسول‌خداص
عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: فاطمه و عباس رضي الله عنهما نزد ابوبكر رضی الله عنه رفتند و سهم خود را از ارثيه‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواستند؛ آنان، خواهان زمين آن حضرتص از فدك و سهم ايشان از خيبر بودند. ابوبكر رضی الله عنه در پاسخ فاطمه و عباس رضي الله عنهما فرمود: من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنيدم كه فرمودند: (لانورث، ما تركنا صدقة، إنّما يأكل آل‌محمد من هذا المال) يعني: «ما پيامبران، چيزي به ارث نمي‌گذاريم؛ آن‌چه از خود مي‌گذاريم، صدقه است؛ خانواده‌ي محمد(ص) فقط از اين مال مي‌خورند.»[29]
به روايتي ابوبكر صديق رضی الله عنه فرمود: «من، عملي را كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم انجام مي‌داده‌اند، ترك نمي‌كنم و آن را انجام مي‌دهم؛ چراكه من از اين مي‌ترسم كه اگر چيزي از رويه‌ي آن حضرتص را رهاكنم، گمراه شوم.»[30]
در روايتي آمده است كه: زنان رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از وفات آن حضرتص قصد كردند تا عثمان بن عفان رضی الله عنه را نزد ابوبكر رضی الله عنه بفرستند و سهم خود را از ميراث پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم درخواست كنند؛ عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها به آنان فرمود: مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نفرموده‌ است: (لانورث، ما تركنا صدقة)؟ يعني: «كسي از ما ارث نمي‌برد؛ آن‌چه ما پيامبران از خود مي‌گذاريم، صدقه است.»[31]
ابوهريره رضی الله عنه مي‌گويد: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: (لايقتسم ورثتي ديناراً ما تركت بعد نفقة نسائي و مؤنة عاملي فهو صدقة)[32] يعني: «وارثان (بازماندگان) من، ديناري هم تقسيم نمي‌كنند؛ آنچه من، از خود به‌جاي گذاشتم، بعد از نفقه‌ي همسرانم و پرداخت مزد كارگرانم، صدقه به‌شمار مي‌رود».
احاديث صحيحي در اين باب روايت شده و همه، اين مضمون را در بردارد كه كسي، از پيامبر ارث نمي‌برد. به همين خاطر ابوبكر صديق رضی الله عنه ميراث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را صدقه به حساب آورد تا از فرموده‌ي آن حضرتص پيروي كرده باشد. او چنين فرموده است: «من، همان كاري را مي‌كنم كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم كرده‌است و چيزي از آن را ترك نمي‌كنم.»[33] يا فرمود: «به خدا سوگند، كاري را كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم انجامش دادند، وانمي‌گذارم و انجامش مي‌دهم.»[34] آن‌چه از اين روايت معلوم مي‌شود، اين است كه فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها با شنيدن فرموده‌ي پدرش، قانع شد . [ابن‌قتيبه رحمه الله مي‌گويد: «كسي منكر اين نسيت كه فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها بر سر ميراث رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم با ابوبكر رضی الله عنه اختلاف پيدا كرده است؛ چراكه آن بانوي بزرگوار از فرموده‌ي پدرش بي‌خبر بود كه كسي از پيامبران ارث نمي‌برد و به همين سبب نيز گمان مي‌كرد كه همانند هر فرزندي كه در ميراث پدرش سهمي دارد، او نيز از پدرش (رسول گراميص) ارث مي‌برد؛ اما با شنيدن فرموده‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم قانع شد و ديگر سمهي از ميراث رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم نخواست.[35] قاضي عياض رحمه الله مي‌گويد: «همين‌كه فاطمه رضي الله عنها دليل ابوبكر رضی الله عنه را درباره‌ي ميراث رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم پذيرفت، نشان مي‌دهد كه در مورد ارث رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم اين اجماع صورت گرفته كه ميراث آن حضرتص، حكم صدقه را دارد؛ فاطمه رضي الله عنها پس از شنيدن حديث رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خواسته‌اش برگشت و اصلاً ثابت نشده كه او و يا كسي از فرزندانش، پس از آن خواهان ميراث رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم شده باشند؛ علي مرتضي رضی الله عنه در دوران خلافتش، عملكرد ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را در پيش گرفت و ميراث رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم را تقسيم نكرد.[36]
حماد بن اسحاق مي‌گويد: «آن‌چه از روايات صحيح معلوم مي‌شود، اين است كه عباس، فاطمه، علي و زنان رسول‌خدا ص خواهان سهم خود از ميراث آن حضرتص بودند؛ اما پس از آنكه ابوبكر رضی الله عنه و عده‌اي از صحابه رضی الله عنهم گواهي دادند كه بنا به فرموده‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم كسي از ايشان ارث نمي‌برد، قانع شدند. علاوه بر اين اگر رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنين نمي‌فرمود كه كسي، از ما ارث نمي‌برد، ابوبكر و عمر رضي الله عنهما حتماً ميراث رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم را تقسيم مي‌كردند؛ چراكه سهم زيادي نصيب دخترانشان عايشه و حفصه رضي الله عنهما مي‌شد. اما آنان، بنا به فرموده‌ي خود رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم ميراث آن حضرتص را ميان خانواده‌ي پيامبرص و از جمله عايشه و حفصه رضي الله عنهما تقسيم نكردند. اگر بنا، بر آن بود كه كسي از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم ارث ببرد، اين افتخار بيش از همه از آنِ ابوبكر و عمر رضي الله عنهما بود كه دخترانشان، از وارثان آن حضرتص بودند.][37]
اينكه برخي روايت كرده‌اند كه فاطمه رضي الله عنها پس از درخواست ارثش، بر ابوبكر رضی الله عنه خشم گرفت و تا پايان حياتش با او سخن نگفت، به دلايل زير، غيرممكن است:
1ـ بيهقي از طريق شعبي چنين روايت كرده است: ابوبكر رضی الله عنه به عيادت فاطمه رفت؛ علي رضی الله عنه به فاطمه رضي الله عنها گفت: «ابوبكر رضی الله عنه اجازه مي‌خواهد كه براي احوال‌پرسي نزدت بيايد.» فاطمه رضي الله عنها گفت: «تو دوست داري به او اجازه بدهم؟» علي رضی الله عنه فرمود: «آري.» فاطمه رضي الله عنها ابوبكر رضی الله عنه را به حضور پذيرفت؛ ابوبكر رضی الله عنه به حضور فاطمه رضي الله عنها رفت و كوشيد تا رضايت فاطمه را جلب كند (و قانعش نمايد كه درباره‌ي ارث رسول‌خدا صبه حق عمل كرده است) و چنين نيز شد.[38] [چگونه امكان دارد كه فاطمه رضي الله عنها تا پايان عمرش با ابوبكر رضی الله عنه سخن نگفته باشد؟! مگر نه اين است كه ابوبكر صديق رضی الله عنه فرموده است: «به خدا سوگند كه من، نزديكان رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم را از پيوند با نزديكان خود بيشتر دوست دارم!»[39] آنچه ابوبكر رضی الله عنه در مورد ميراث رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم انجام داد، پيروي و اتباع از فرموده‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.][40] ابن‌كثير رحمه الله مي‌گويد: سند اين روايت، قوي و خوب است و از ظاهر آن، چنين برمي‌آيد كه شعبي، اين ماجرا را از شخصِ علي رضی الله عنه شنيده و يا اين خبر، از كسي به شعبي رسيده كه آن را از علي رضی الله عنه دريافت نموده است.[41] بدين‌سان روشن مي‌گردد كه هيچ كدورتي ميان فاطمه رضي الله عنها و ابوبكر صديق رضی الله عنه نبوده و اگر هم در ابتدا مسأله‌اي ميان آنها وجود داشته، برطرف گرديده و فاطمه رضي الله عنها در حالي دار فاني را وداع گفته كه از ابوبكر رضی الله عنه راضي بوده است. بنابراين كسي نمي‌تواند ادعا كند كه دوستدار فاطمه‌ي زهرا است مگر آنكه از افرادي كه فاطمه‌ي زهراء رضي الله عنها از آنان راضي بوده، خرسند باشد.[42]
اين روايت، با آنچه كه عايشه رضي الله عنها روايت كرده، هيچ تعارضي ندارد؛ عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: فاطمه رضي الله عنها براي ابوبكر رضی الله عنه پيام فرستاد و سهم خود را از ارثيه‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم درخواست نمود؛ او، خواهان زمين آن حضرتص از فدك و سهم ايشان از خيبر بود. ابوبكر رضی الله عنه در پاسخ فاطمه رضي الله عنها فرمود: من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنيدم كه فرمودند: (لانورث، ما تركنا صدقة، إنّما يأكل آل‌محمد من هذا المال) يعني: «ما پيامبران، چيزي به ارث نمي‌گذاريم؛ آن‌چه از خود مي‌گذاريم، صدقه است؛ خانواده‌ي محمد(ص) فقط از اين مال مي‌خورند.» ابوبكر رضی الله عنه در پاسخ اين درخواست گفت: هيچ تغييري در وضعيت صدقه‌ي بجاي‌مانده از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم ايجاد نمي‌كنم و حتماً همان كاري را انجام مي‌دهم كه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم كرده‌است و چيزي از آن را ترك نمي‌كنم». بدين ترتيب ابوبكر رضی الله عنه از فدك و خيبر، چيزي به فاطمه نداد و به همين سبب فاطمه رضي الله عنها از ابوبكر رضی الله عنه آزرده‌خاطر شد و با او قهر نمود و تا پايان عمرش با وي سخن نگفت.[43] عايشه رضي الله عنها، اين ماجرا را بر اساس ميزان خبري كه از اين موضوع داشته، روايت نموده و حديث شعبي، نتيجه‌ و برآمده از آگاهي بيشتر در اين زمينه است كه بيانگر ملاقات ابوبكر رضی الله عنه با فاطمه رضي الله عنها و سخن گفتن با او و جلب رضايت وي مي‌باشد. گزارش عايشه رضي الله عنها، موضوع جلب رضايت فاطمه را منتفي مي‌داند و بر عكس، روايت شعبي، ثابت مي‌كند كه فاطمه رضي الله عنها از ابوبكر رضی الله عنه خرسند شده و سپس درگذشته است. گفتني است: علما، سخني را كه دال بر ثبوت است، بر قولي كه بر نفي دلالت مي‌نمايد، مقدم مي‌دانند؛ زيرا احتمال ثبوت، بيشتر مي‌باشد تا عدم ثبوت كه ممكن است ن ناشي از بي‌خبري راوي باشد؛ بويژه درباره‌ي اين موضوع كه همين‌طور نيز به نظر مي‌رسد. چراكه عيادت ابوبكر رضی الله عنه از فاطمه رضي الله عنها يك مسأله‌ي كاملاً عادي بوده و با توجه به شرايط ديني و اجتماعي آن روزگار مسأله‌ي عجيبي به نظر نمي‌رسيده كه نگاه عموم مردم را به خود معطوف نمايد و يا خبرش در ميان مردم، شايع شود و همگان، از آن اطلاع يابند. عيادت از بيمار، يك امر كاملاً عادي است كه در اين مورد نيز مردم، بدون آنكه به آن حساسيت ببخشند، از زاويه‌ي يك مسأله‌ي معمولي به آن نگريسته و هيچ ضرورتي براي نقل آن نديده‌اند. فاطمه، اساساً از روي قصد با ابوبكر رضی الله عنه ترك سخن ننموده و امثال او، خيلي فراتر از اين هستند كه به فرموده‌ي رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد حرام بودن ترك سخن با برادر مسلمانشان، بي‌توجهي نمايند. بنابراين عدم سخن گفتن فاطمه رضي الله عنها با ابوبكر رضی الله عنه كاملاً طبيعي و برخاسته از عدم ضرورت بوده است.[44]
قرطبي در توضيح حديث عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: غم جانسوز وفات رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه رضي الله عنها را به خود مشغول نموده و خانه‌نشينش كرده بود؛ از اين رو عايشه از آن به قهر كردن فاطمه با خليفه تعبير نمود. حال آنكه رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: (لايحل لمسلم أن يهجر أخاه فوق ثلاث)[45] يعني: «براي هيچ كس جايز نيست كه بيشتر از سه شبانه‌روز با برادر مسلمانش قهر نمايد». فاطمه رضي الله عنها بيش از هر كسي از حلال و حرام، آگاه بود و بيش از همه از مخالفت با فرمان رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم اجتناب مي‌نمود. بنابراين امكان ندارد از كسي كه پاره‌ي تن رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ارجمندترين بانوي زنان بهشت است، چنين عملي سر بزند.[46]
2ـ فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها در غم جانسوز وفات پدر بزرگوارش بود؛ مصيبتي كه با رحلت برگزيده‌ترين بنده‌ي خدا، تمام مصايب را كوچك و ناچيز مي‌نمود. در چنان موقعيتي كه غم و اندوه، فاطمه رضي الله عنها را دربرگرفته بود و به خاطر بيماري، توان برخاستن از بستر را نداشت، كاملاً عادي بود كه نتواند همچون گذشته بانشاط و فعال باشد؛ علاوه بر اين خليفه‌ي بزرگوار نيز مشغول سامان‌دهي به امور مسلمانان و جنگ با مرتدان بود؛ فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها مي‌دانست كه به زودي به پدرش مي‌پيوندد؛ او بنا به فرموده‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر داشت كه نخستين فرد خانواده خواهد بود كه رخت سفر از دنيا مي‌بندد و به ديار باقي مي‌رود. قطعاً در چنين شرايطي، كسي به دنيا نمي‌انديشد تا چه رسد به فاطمه‌ي زهرا كه بخواهد به خاطر دنيا با كسي قهر كند! هيچ روايتي دال بر اين نيست كه ابوبكر و فاطمه رضي الله عنهما همديگر را ديده و به هم سلام نكرده باشند. آري بنا به دلايلي كه گفتيم، فاطمه رضي الله عنها ناگزير شد خانه‌نشين شود كه به همين سبب برخي، آن را به اختلاف وي با ابوبكر رضی الله عنه در مورد فدك مرتبط دانسته‌ و از آن چنين تعبير كرده‌اند كه فاطمه با ابوبكر رضی الله عنه قهر نموده و بر او خشم گرفته است.[47]
[علاوه بر اين تاريخ، نشان مي‌دهد كه ابوبكر صديق رضی الله عنه در دوران خلافتش، بي‌آنكه بنا به فرموده‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم احكام ميراث را در اموال فدك يا باقيمانده‌‌ي خمس خيبر اجرا كند، حق خانواده‌ي پيامبرe (اهل بيت) را از اين اموال مي‌داده است. از محمد بن علي بن حسين(امام محمد باقر) و هم‌چنين از زيد بن علي چنين روايت شده كه آن‌ها گفته‌اند: «از سوي ابوبكر رضی الله عنه هيچ ستمي به پدرانمان نشده و هيچ حقي از ايشان پايمال نگرديده است.»][48]

10ـ وفات فاطمه‌ي زهرا
يكي از دلايلي كه نشان مي‌دهد روابط ابوبكر صديق رضی الله عنه با فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها بسيار محكم و استوار بوده، اين است كه همسر ابوبكر رضی الله عنه يعني اسماء بنت عميس رضي الله عنها در دوران بيماري فاطمه‌ي زهرا از ايشان پرستاري مي‌كرد و تا واپسين لحظات حيات دخت نبي مكرم اسلامص در كنار او بود و در غسل و خاكسپاري وي مشاركت داشت. علاوه بر اسماء، شخص علي مرتضي رضی الله عنه نيز از فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها پرستاري مي‌كرد و همسر ابوبكر صديق رضی الله عنه نيز در امر پرستاري از فاطمه رضي الله عنها با او همكاري مي‌نمود. فاطمه رضي الله عنها در مورد چگونگي كفن و دفن و خاكسپاري خود، سفارش‌هايي به اسماء نمود كه اسماء نيز آنها را اجرا كرد. فاطمه رضي الله عنها به اسماء رضي الله عنها فرمود: «من، اين را خيلي بد مي‌دانم كه هنگام خاكسپاري زنان، فقط پارچه‌اي روي آنها مي‌اندازند و بدين ترتيب خوب پوشيده نمي‌شوند و اندام آنها قابل تشخيص مي‌باشد». اسماء گفت: «اي دختر رسول‌خدا! آيا مي‌خواهي چيزي به تو نشان دهم كه در حبشه ديدم؟» آنگاه اسماء رضي الله عنها درخواست كرد تا تعدادي شاخه‌ي تر خرما بياورند و سپس آنها را خم داد و روي آنها پارچه انداخت. فاطمه رضي الله عنها فرمود: «اين، چقدر خوب و زيباست؛ بدين ترتيب زن و مرد از هم تشخيص داده مي‌شوند (و براي ميت زن، پوشش كافي ايجاد مي‌گردد)».[49]
ابن‌عبدالبر مي‌گويد: «فاطمه رضي الله عنها نخستين زني است كه در اسلام، جنازه‌اش را بدين ترتيب پوشاندند و پس از او، جنازه‌ي زينب بنت جحش رضي الله عنها را نيز به همين صورت پوشاندند».
ابوبكر رضی الله عنه همواره از علي رضی الله عنه احوال فاطمه رضي الله عنها را مي‌پرسيد و بر خلاف پندار برخي، جوياي حال وي بود. در دوران بيماري فاطمه رضي الله عنها، علي رضی الله عنه در مسجد مشغول نماز بود. پس از آنكه نمازش، به پايان رسيد، ابوبكر و عمر رضي الله عنهما نزدش رفتند و گفتند: «حال دختر رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم چطور است؟» علاوه بر اين ابوبكر صديق رضی الله عنه از همسرش اسماء رضي الله عنها نيز حال فاطمه‌ي زهراء را مي‌پرسيد؛ پيشتر گفتيم كه اسماء، پرستار فاطمه بود و در دوران بيماريش، با تمام وجود از او پرستاري مي‌نمود. روزي كه فاطمه ي زهراء رضي الله عنها از دنيا رفت، تمام مردان و زنان مدينه گريستند و همچون روز وفات رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم غم و اندوه، فضاي شهر را پر كرد. ابوبكر و عمر رضي الله عنهما براي عرض تسليت نزد علي رضی الله عنه رفتند و از او خواستند كه آنها را براي نماز جنازه جلو نكند.[50] گويا آن دو بزرگوار، تاب چنان مصيبتي را نداشتند و در توان خود نمي‌ديدند كه نماز جنازه‌ي دختر رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را امامت دهند.
فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها شش ماه پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در شب سه‌شنبه سوم رمضان سال 11 هجري وفات نمود؛ از علي بن حسين رضي الله عنهما چنين روايت شده كه: «فاطمه رضي الله عنها بين نماز مغرب و عشاء وفات نمود؛ ابوبكر، عمر، عثمان، زبير و عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنهم در آن‌جا حضور داشتند. هنگامي كه جنازه‌اش را براي نماز گذاشتند، علي رضی الله عنه از ابوبكر رضی الله عنه خواست تا براي نماز جنازه جلو شود. ابوبكر رضی الله عنه فرمود: «ابوالحسن! تو خود حضور داري.» علي رضی الله عنه گفت: «آري؛ ولي به خدا سوگند كه كسي جز تو بر فاطمه رضي الله عنها نماز نمي‌گزارد.» ابوبكر رضی الله عنه نماز جنازه‌ي فاطمه رضي الله عنها را امامت داد و فاطمه رضي الله عنها شبانگاه به خاك سپرده شد. در روايتي آمده است: ابوبكر رضی الله عنه بر جنازه‌ي فاطمه رضي الله عنها نماز گزارد و چهار تكبير گفت.[51] البته روايت ارجح همان است كه امام مسلم رحمه الله روايت كرده كه علي بن ابي‌طالب رضی الله عنه بر جنازه‌ي فاطمه رضي الله عنها نماز گزارده است.[52]
[رابطه‌ي ابوبكر صديق رضی الله عنه با اهل بيت و خاندان رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم، چنان رابطه‌ي دوستانه و احترام‌آميزي بوده كه هم زيبنده‌ي ابوبكر رضی الله عنه مي‌باشد و هم شايسته‌ي اهل بيت. رابطه‌ي دوستانه‌ي علي و ابوبكر رضي الله عنهما دوطرفه بوده و برپايه‌ي همين دوستي، علي رضی الله عنه يكي از فرزندانش را ابوبكر ناميده است.[53] علاوه بر اين علي مرتضي رضی الله عنه پس از وفات ابوبكر صديق رضی الله عنه ، سرپرستي محمد بن ابي‌بكر را بر عهده گرفت و او را همانند فرزندش سرپرستي كرد….][54] اينكه برخي گفته‌‌اند: فاطمه‌ رضي الله عنها به علي رضی الله عنه وصيت نمود كه هيچ يك از كساني كه به او ستم كرده و حقش را خورده‌اند، در خاكسپاريش حضور نداشته باشد، روايت دروغ و بي‌اساسي است.
شعري از اقبال لاهوري در مورد فاطمه‌ي زهرا:
مريم از يك نسبت عيسي عزيز
از سه نسبت حضرت زهرا عزيز
نــور چشــم رحمـة للعـالمين
آن امـام اولـيـــن و آخــرين
آنـكه جـان در پيكر گيتي دميد
روزگــار تــازه آييــن آفريد
پـادشــاه و كلبـه‌اي، ايـوان او
يك حسام و يك زره سامان او
مــادر آن مـركز پرگـار عشق
مــادر آن كاروان‌سـالار عشـق
آن يـكي شـمـع شبستان حـرم
حــافظ جـمـعـيت خيــر الامـم
تا نـشيـند آتش پيـكار و كيـن
پشـت پا زد بر سـر تاج و نگين
وان دگـر مـولاي ابــرار جهـان
قــوت بازوي احـرار جـهـــان
در نواي زندگي‌ سـوز از حسين
اهـل حـق حريت‌آموز از حسين
سيــرت فــرزندهـا از امهــات
جــوهر صـدق و صـفا از امهات
مـزرع تـسلـيم را حاصـل بتـول
مـادران را اسـوه‌ي كامـل بتـول
بهرمحتاجي دلش آنگونه سوخت
با يهـودي چـادر خود را فروخت
نـوري و هـم آتشي فرمانـبـرش
گم رضايش در رضـاي شوهرش
آن ادب پـرورده‌ي صـبر و رضا
آسيــاگردان و لـب‌ قـرآن‌ســرا
گــريه‌هاي او ز بـالـين نــيـاز
گــوهر افـشاندي بدامـان نمـاز
اشـك او برچيد جبريل از زمين
همچو شبنم ريخت برعرش برين
رشـته‌ي آيين حق زنجيـر پاست
پاس فرمان جناب مصطفي است
ورنــه گــرد تربـتش گرديدمي
سجــده‌ها بر خاك او پاشيدمي!


[1]- أسد الغابة (5/520)؛ الإصابة (4/365).
[2]- طبقات ابن سعد (8/26).
[3]- حلية الأولياء (2/39،43). سير أعلام النبلاء‌ (2/118).
[4]- دلائل النبوة از بيهقي (3/160) با سند حسن.
[5]- صحيح السيرة النبوية، ص667؛ مسند فاطمة الزهراء و ما ورد في فضلها، به تحقيق: فؤاد احمد زمرلي، ص189.
[6]- كشف الغمة از اربلي (1/359)؛ الشيعة و أهل البيت، ص137،138.
[7]- فضائل الصحابة (2/955)، شماره‌ي (342) با سند صحيح.
[8]- المعجم الكبير، از طبراني(1153)؛ فضائل الصحابه (2/858).
[9]- كنز العمال (7/328)؛ المرتضي از ندوي، ص41.
[10]- كنز العمال (7/133)؛ المرتضي از ندوي، ص41.
[11]- صفة‌الصفوة (1/320)؛ الموسوعة‌الحديثية، مسند احمد (1135)؛ سندش منقطع و ضعيف است.
[12]- التاريخ الإسلامي ازحميدي (19/49،50).
[13]- صحيح بخاري، حديث شماره‌ي (3705)؛ صحيح مسلم، شماره‌ي (2728)؛ ترمذي، شماره‌ي (3408).
[14]- مسلم (4/2092).
[15]- مسند احمد (5/275)؛ الدوحة النبوية، ص56.
[16]- الإستيعاب (4/376)؛ در سندش، ابوفروه رهاوي است كه ضعيف مي‌باشد. الدوحة النبوية، ص56.
[17]- مسلم، شماره‌ي (2450)؛ صحيح سنن ابي‌داود، شماره‌ي (5217).
[18]- سنن ابي‌داود (5217)؛ آلباني، آن را در صحيح سنن ابي داود، صحيح دانسته است. (3/979).
[19]- مسند طيالسي (2/25).
[20]- بخاري، حديث شماره‌ي (3767).
[21]- بخاري، شماره‌ي (5230).
[22]- فضائل الصحابة (2/756)، شماره‌ي (1327) با سند صحيح.
[23]- مستدرك حاكم، كتاب معرفة الصحابة (3/1559؛ حاكم، سندش را صحيح دانسته و ذهبي، با او موافقت كرده است.
[24]- بخاري، شماره‌ي (4358).
[25]- عارضة الأحوذي (13/247، 248)؛ العقيدة في أهل البيت، ص137.
[26]- مستدرك (3/16)؛ حاكم. آن را بنابه شرط مسلم صحيح دانسته و ذهبي، با او موافقت نموده است.
[27]- العقيدة في أهل البيت،‌ ص136.
[28]- فضائل الصحابة (2/255)، شماره‌ي 1325؛ آلباني، آن را صحيح دانسته است؛ مشكاة (3/745).
[29]- بخاري، شماره‌ي6726
[30]- مسلم، حديثي به همين مضمون (شماره‌ي 1759) آورده است.
[31]- بخاري، شماره‌ي 6730؛ مسلم، شماره‌ي1758
[32]- بخاري، شماره‌ي 6729.
[33]- مسلم، شماره‌ي1758
[34]- بخاري، شماره‌ي6726
[35]- تأويل مختلف الحديث، ص189
[36]- نگاه كنبد به: شرح صحيح مسلم از نووي (12.318)
[37]- البداية و النهاية (5/252و253)؛ مطالب داخل [] را عيناً از كتاب سيرت ابوبكر، نوشته‌ي صلابي و ترجمه‌ي اينجانب نقل كردم تا موضوع مورد بحث، روشن‌تر گردد. (مترجم).
[38]- السنن الكبري از بيهقي (6/301)؛ أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ، ص109
[39]- بخاري، شماره‌ي4036
[40]- العقيدة في اهل البيت بين الإفراط و التفريط، از دكتر سالم سحيمي، ص291
[41]- البداية و النهاية (5/253)
[42]- الإنتصار للصحب و الآل، ص434.
[43]- بخاري، شماره‌ي4240.
[44]- الإنتصار للصحب و الآل،ص434.
[45]- بخاري، شماره‌ي6077
[46]- المفهم (12/73).
[47]- أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ، ص108
[48]- شرح ابن ابي‌الحديد بر نهج‌البلاغة؛ نگاه كنيد به: المرتضي از ابوالحسن ندوي، ص90و91. پيشتر يادآوري كردم كه عبارت داخل [] برگرفته از كتاب سيرت ابوبكر، نوشته‌ي صلابي و ترجمه‌ي اينجانب مي‌باشد. (مترجم).
[49]- الإستيعاب (4/378).
[50]- الشيعة و أهل البيت، ص77؛ كتاب سليم بن قيس، ص255.
[51]- المرتضي، نوشته‌ي ندوي، ص94؛ الطبقات الكبري (7/29).
[52]- مسلم، شماره‌ي1759
[53]- المرتضي از ندوي، ص98
[54]- نگاه كنيد به: المرتضي از ندوي، ص98



به نقل از: حسن مجتبی رضی الله عنه (بررسی و تحلیل زندگانی خلیفه پنجم)، مؤلف : علی محمد محمد الصلابی، مترجم محمد ابراهیم کیانی، ویراستار: خانم عبدالهی، ناشر: انتشارات حرمین، چاپ: 1386ـ اول.



 

فرازهایی از زندگی فاطمه زهرا(رضی‌الله عنها) ریحانه رسول اکرم صلي الله عليه و سلم



مهدی از خاندان من است و از نسل فاطمه. محمد رسول الله صلي الله عليه و سلم .

داستان زندگی فاطمه زهرا یکی از صفحات براق و زیبایی است از سیرت رسول بزرگوار اسلام صلي الله عليه و سلم و تصویری است زیبا و شگفت‌انگیز از نمونه‌های زندگی خانواده با عظمت نبوت و نمونه‌ای است جالب‌توجه از عملکرد صحابه کرام رضي الله عنها .
فاطمه زهرا (رضی‌الله عنها) پنج سال قبل از بعثت محمدی درست در زمانی که تعمیر کعبه در دست انجام بود دیده به جهان گشود.
مادر بزرگوارش بانویی است فرزانه و حکیم و دانشمند و صاحب‌نظر و دارای شرافت نسب و علاوه بر این‌ها از اخلاق فاضله و ثروت زیادی برخوردار بود در زمان جاهلیت به لقب طاهره و سردار زنان قریش شهرت داشت.
او به پیامبر صلي الله عليه و سلم ایمان آورد زمانی که مردم به او کفر ورزیدند، و تصدیقش نمود در برهه‌ای که مردم تکذیبش کردند، و مال و ثروت خود را نثار و تقدیم رسول کریم صلي الله عليه و سلم نموده است در زمانی که مردم او را تحریم اقتصادی نمودند.
این بانوی محترم و بردبار علاوه بر اخلاق زیبا و اصالت نسبی و ثروت هنگفت، از گشاده‌روئی نیز برخوردار بود این بود مادر فاطمه زهرا (رضی‌الله عنها).
و اما پدرش، سیدالمرسلین و خاتم پیامبران و پیشوای پرهیزگاران است چه نسبت شرافتمندانه و محترمی و چه پدر بزرگوار و باعظمتی.
فاطمه زهرا آخرین فرزندان پیامبر صلي الله عليه و سلم بود و معمولاً آخرین فرزند بیشتر مورد لطف و رحمت قرار می‌گیرد و از مهر و محبت و عشق و علاقه به خصوصی برخوردار است. از این‌رو فاطمه ریحانه رسول کریم صلي الله عليه و سلم قرار می‌گیرد رضای او رضای پیامبر صلي الله عليه و سلم و خشم و غضبش، خشم وغضب پیامبر صلي الله عليه و سلم را در پی دارد.
اما مهر و محبت و دوستی پدر و مادر مانع از تربیت صحیح این عزیز گرامی و آماده ساختن او برای تحمل مسئولیت‌های آینده نگردید در روایات آمده است که فاطمه زهرا (رضی‌الله عنها) به تنهائی کارهای خانه خویش را انجام می‌داد و در بیشتر اوقات کسی نبود که با او همکاری کند و او بود که زخم‌های پدر را در روز احد پانسمان نمود و به آن حضرت رسیدگی می‌کرد.

خواستگاران و ازدواج با علی
وقتی فاطمه (رضی‌الله عنها) بزرگ گردید و برای خودش بانویی شد توجه بسیاری را به خود جلب نمود و خواستگاران زیادی پیدا کرد حضرت ابوبکر رضي الله عنه و عمر رضي الله عنه نیز در شمار خواستگاران آن بانوی محترم قرار داشتند.[1]
اما پیامبر گرامی اسلام صلي الله عليه و سلم به آنان جواب رد داد به گونه‌ای که آزرده‌خاطر نگردند گویا پیامبر صلي الله عليه و سلم می‌خواست تا این بانوی بزرگوار را برای علی رضي الله عنه اختصاص دهد. در سال هشتم هجری بود که حضرت علی رضي الله عنه از فاطمه (رضی‌الله عنها) خواستگاری نمود.
و پیامبر صلي الله عليه و سلم نیز بی‌درنگ به ایشان جواب مثبت دادند و متعاقباً علی رضي الله عنه سجده شکر به‌جا آوردند.
چون سر از سجده برداشتند پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم به او گفتند : خداوند برایتان برکت عنایت کند و باران رحمت و برکت را بر شما فرستد و رضای خودش را نصیب شما گرداند و نسل شما را مبارک و خجسته قرار دهد.
در مجلس عقد علی و فاطمه تنی چند از مهاجرین چون ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر و به همین تعداد نیز از انصار حضور داشتند.
در مجلسی که همه افراد جمع بودند پیامبر صلي الله عليه و سلم این خطبه را خواندند :
الحمدالله المحمود بنعمته، المعبود بقدرته ان الله عزوجل جعل المصاهرة نسباً لاحقاً و أمراً مفترضاً و حکماً عادلاً و خیراً جامعاً، أوشج بها الارحام و الزمها الانام فقال الله عزوجل : هو الذی خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً و کان ربک قدیرا اشهد کم انی زوجت فاطمة من علی علی اربع مائه مثقال فضة ان رضی بذلک علی السنة القائمة و الفریضة الواجبة. فجمع الله شملهما و بارک لهما و اطاب نسلهما اقول قولی هذا و استغفرالله العظیم.
پس از قرائت این خطبه سردار بانوان مسلمان به خانه شوهر فرستاده شد.

مقدار جهیزیه
جهیزیه فاطمه (رضی‌الله عنها) عبارت بود از یک تخت‌خواب بافته شده، یک بالشت چرمی که از پوشال خرما پر شده بود و ظرفی چرمی که در آن غسل می‌کرد و یک مشک آب و یک غربال و یک خشک‌کن و یک کاسه و دو سنگ آسیاب دستی و دو کوزه گلی.
پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم نمی‌توانست دوری فرزند جگرگوشه‌اش را تحمل کند از این‌رو به فکر افتاد تا او را در همسایگی خود قرار دهد.

مهر و محبت پدری
چند باب منزل از حارثه بن نعمان در همسایگی پیامبر صلي الله عليه و سلم قرار داشت او از تصمیم و خواست قبلی پیامبر صلي الله عليه و سلم اطلاع یافت بی‌درنگ نزد پیامبر صلي الله عليه و سلم آمد و گفت : من دریافتم که شما می‌خواهید فاطمه در کنار شما و در همسایگی شما قرار داشته باشد این چند باب منزل از آن من است و نزدیک‌ترین خانه‌های بنی نجار به شما همین منازل هستند ای رسول خدا صلي الله عليه و سلم : من و تمام دارائی‌های من از آن خدا و رسول اویند.
ای رسول خدا صلي الله عليه و سلم : یقیناً همان مالی که از من در خدمت شما و مورد استفاده شما قرار دارد نزد من محبوب‌تر از آن مالی است که خودم شخصاً از آن استفاده می‌کنم.
رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمودند : راست می‌گویی خداوند در مال و جان شما برکت عنایت فرماید.
بعد از این مرحله یامبر صلي الله عليه و سلم فاطمه را به همسایگی خود آورده و در یکی از منازل حارثه رضي الله عنه اسکان داد.
از آن هنگام که زهرا (رضی‌الله عنها) در جوار پدر استقرار یافت پیامبر صلي الله عليه و سلم هر روز صبح جویای احوال آنها شده از آنها خبر می‌گرفت و خطاب به آنها می‌فرمود : ای اهل خانه سلام خداوند بر شما باد و خداوند شما را پاکیزه گرداند عادت پیامبر صلي الله عليه و سلم این بود هرگاه از مسافرتی تشریف می‌آوردند ابتدا به مسجد می‌رفتند و دو رکعت نماز در آن‌جا به جای می‌آوردند و سپس به خانه فاطمه (رضی‌الله عنها) رفته و مدت نسبتاً طولانی در آن‌جا می‌ماندند و بعد از آن به خانه همسران خویش سر می‌کشیدند.
محمد بن قیس روایت می‌کند : روزی پیامبر صلي الله عليه و سلم و علی رضي الله عنه راهی سفر شدند فاطمه در غیاب آنها برای خویش یک جفت دستبند (النگو) و گردنبند و یک جفت گوشواره تهیه نمود و بر سر درخانه پرده‌ای را آویزان کرد تا بدین‌صورت از پدر و شوهر استقبال گرمی به عمل آورد.
وقتی پیامبر صلي الله عليه و سلم تشریف آوردند ابتدا به خانه فاطمه رفتند صحابه پیامبر صلي الله عليه و سلم پشت در منتظر ماندند آنان نمی‌دانستند آن‌جا بمانند یا خیر چون معمولاً پیامبر صلي الله عليه و سلم در آن‌جا مدت زیادی را می‌ماندند اما این‌بار پیامبر صلي الله عليه و سلم به سرعت بیرون شدند آثار خشم بر چهرة مبارک هویدا بود یک‌سره به طرف مسجد رفتند و بر روی منبر نشستند.
در این هنگام فاطمه دریافت که به خاطر دستبند و گردنبند و گوشواره‌ها و پرده بود که پیامبر صلي الله عليه و سلم چنین عکس‌العملی نشان داد و ناراحت شد.
فوراً همه آنها را از تن کشید و پرده را نیز پائین آورد و همه را نزد پیامبر صلي الله عليه و سلم فرستاد و به کسی که این‌ها را نزد پیامبر صلي الله عليه و سلم می‌برد چنین گفت : به رسول خدا صلي الله عليه و سلم بگو دخترت به تو سلام می‌رساند و می‌گوید همه این‌ها را در راه خدا مصرف کن وقتی آن شخص نزد پیامبر صلي الله عليه و سلم آمد و پیام را به ایشان رساند آن حضرت فرمودند : پدر فدایش شود چه کار زیبایی انجام داد من می‌دانم که دنیا نمی‌تواند در حریم دل محمد صلي الله عليه و سلم و اولادش راه پیدا کند اگر دنیا به اندازه پر پشه‌ای نزد خداوند ارزش می‌داشت برای هیچ کافری حتی یک جرعه آب هم از دنیا نصیب نمی‌شد.

قدوم نورسیده‌ها
دیری نپائید که این خانه به قدوم نورسیده‌ها و ذریه نیکو سیرت و صالح، جمال و منظرة زیبای دیگری به خود گرفت و خداوند به آنها فرزندانی به نام‌های حسن، حسین، محسن، زینب و ام کلثوم عنایت فرمود.
با قدوم هر یک از این‌ها پیامبر صلي الله عليه و سلم شور و شعف خاصی داشت و بسیار خوشحال می‌شد در روایت آمده است چون حسن رضي الله عنه به دنیا آمد پدر و مادرش او را حرب نام نهادند تا این‌که رسول خدا صلي الله عليه و سلم آمد و گفت : فرزندم را به من نشان دهید نامش چیست؟ آنان گفتند : حرب.
آن حضرت فرمودند : خیر او حسن است.

برخورد پیامبر با فرزندان فاطمه رضي الله عنها
پیامبر گرامی اسلام صلي الله عليه و سلم همواره از فرزندان فاطمه دلجوئی می‌نمود با آنها ارتباط عاطفی برقرار می‌کرد و با آنها بازی می‌کرد و آنها را مشغول می‌ساخت و گاهی نیز بر شانه‌های آن حضرت در حال نماز بالا می‌رفتند. پیامبر صلي الله عليه و سلم نیز در نماز درنگ می‌نمود و سجده را طولانی می‌کرد تا به زمین نیفتند.
از جمله عادات مبارک آن حضرت این بود که مرتباً به خانه فاطمه سر می‌زد و با وجود پدر و مادر خدمت فرزندانش را شخصاً به عهده می‌گرفتند.
در یکی از شب‌ها آن حضرت متوجه شد که حضرت حسن درخواست آب می‌کند آن حضرت شخصاً بلند شدند و به سوی مشک آب رفته آن را فشردند و آبش را در لیوان ریختند در این هنگام حسین دستش را دراز نمود تا آب را از آن حضرت بگیرد اما آن حضرت صلي الله عليه و سلم آب را به حسن داد و از دادن آن به حسین خودداری نمود.
فاطمه با دیدن این منظره گفت : گویا حسن را بیشتر دوست می‌دارید؟
آن حضرت صلي الله عليه و سلم فرمودند : بلکه او جلوتر درخواست آب نمود.

برخورد پیامبر صلي الله عليه و سلم با فاطمه (رضی‌الله عنها)
هر زمان فاطمه وارد مجلس آن حضرت می‌شد از جای خود بلند شده و دستش را می‌گرفت و ضمن خوش‌آمدگوئی او را در کنار خود می‌نشاند.
هرگاه وارد مجلس می‌شد آن حضرت بلند شده و خوش‌آمد می‌گفت و دستش را گرفته و او را می‌بوسید.
آخرین بیماری پیامبر صلي الله عليه و سلم بود که فاطمه نزد آن حضرت آمد.
آن حضرت در گوش فاطمه آهسته مطلبی را گفتند که فاطمه به گریه افتاد، سپس مجدداً در گوش وی مطلبی را فرمودند که فاطمه را به خنده درآورد عایشه رضي الله عنه این صحنه‌ها را می‌دید و در دل با خود می‌گفت :
من گمان می‌کردم که فاطمه بر تمامی زنان فضیلت و برتری دارد اما در این‌جا او را مثل آنان یافتم گریه می‌کرد و باز می‌خندید.
چون آن حضرت صلي الله عليه و سلم دارفانی را وداع گفتند عایشه (رضی‌الله عنها) از فاطمه (رضی‌الله عنها) سبب را جویا شدند. فاطمه (رضی‌الله عنها) گفتند : مرتبه اول در گوشم گفتند که من در همین بیماری دارفانی را وداع خواهم کرد و من گریه کردم.
و در مرتبه دوم به من گفت : که شما اولین کسی از خانواده من هستی که به من ملحق می‌شوی لذا من خوشحال شدم و خندیدم.

وفات فاطمه (رضی‌الله عنها)
بعد از رحلت جانگداز پیامبر صلي الله عليه و سلم دیری نپائید که بعد از چند ماه فاطمه به پدر پیوست در مورد این مدت اختلاف روایات وجود دارد بعضی شش و عده‌ای سه‌ماه و گروهی هم این مدت را دوماه گفته‌اند.
رمضان سال یازدهم هجری بود که فاطمه به ندای پروردگارش لبیک گفت و خورشید وجودش افول نمود و با پیوستن به پدر خوشحالی و سرور جاویدان بدست آورد.
چون لحظه‌های وداع و پیوستن به پدر بزرگوار نزدیک می‌شد فاطمه شخصاً بلند شده و غسل فرمودند و بعد از این‌که غسل‌شان را کامل نمودند به همراهش اسماء بنت عمیس گفتند :
ای مادر لباس‌های جدیدم را حاضر کن فاطمه لباس‌های جدید را پوشید و گفت : من غسلم کامل است لذا کسی اجازه ندارد کفنم را بگشاید و مرا برهنه سازد.
و سپس تبسمی نمود او بعد از وفات پدر جز در لحظه وداع زندگی هیچ تبسمی بر لب نیاورد و از او خنده‌ای مشاهده نشد.
خداوند باران بیکران رحمت‌های خود را بر ریحانه رسول الله فرو فرستد او که در رمضان به خانه بخت با علی قدم نهاد و هم‌چنین در رمضان به سرای ابدی و جایگاه سرمدیش در بهشت مستقر شد.


صور من حياة الصحابيات (بانوان صحابه الگوهای شایسته)، مؤلف: عبدالرحمان رأفت باشا، مترجم: اکبر مکرمی



[1]- مطابق با نظر علمای فن این روایت صحت چندانی ندارد.