‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-ردشبهات سایر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-ردشبهات سایر. نمایش همه پست‌ها

آیا کعب بن الاحبار یهودی بود یا مسلمان؟ آیا کعب بن الاحبار یهودی بود یا مسلمان؟


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
دوستان! شما میدانید که یهودیان بزرگترین دشمن اسلام هستند این را قرآن بما میگوید: (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَكُوا) بطور مسلم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت؛ «المائدة/82» یهودیان بر دو  گروه بودند یهودی موحد و یهودی مشرک! حالا  حساب کنید شدت دشمنی یهودیی که در عین زمان  مشرک هم باشد!!

و حالا تصور کنید درجه دشمنی  این قوم را با کسانی از هم مذهبانشان که مسلمان شوند که  تا چه اندازه میباشد؟ 
با غور در جملاتی که در بالا نوشتم شما میتوانید دلیل دشمنی یهود را با علمایی از اهل کتاب که مسلمان شدند را دریابید .علمایی مثل عبدالله بن سلام و كعب الاحبار و بقیه که با اسلام آوری کمر یهود عربستان را شکستند و نام نشان شان  از عربستان گم شد، آری آنها مورد تنفر شدید یهودیان بودند و هستند.
 اما حالا چرا باید هنوز دوستان شیعه ما کعب الاحبار را با لفظ یهودی بشناسند؟  و دائما مینویسند کعب الاحبار یهودی؟! مثلا ببینید:

شیعه میگوید:
یهودیانی كه سخت‌ترین دشمنان بودند برای رسیدن به هدف‌های خود به نیرنگ و فریب متوسل شده و در ظاهر به آیین اسلام روی آوردند. و نیت و مقاصد خود را در ورای آئین خویش پنهان داشتند، تا از این طریق نیرنگ خود را بر ضد مسلمانان جامه عمل بپوشانند. زیرك‌ترین و حلیه‌گرترین آنان، كعب الاحبار، وهب بن منبّه و عبدالله بن سلام و... بودند كه به جعل و دستبرد در روایات نبوی پرداختند.

پاسخ اهل سنت:
چرا شیعه ها مسلمان شدن حضرت کعب را قبول نمیکنند؟ دلیل ساده است آنها از اسلام آوری کعب ناراحت و خشمگینند،  انگیزه خشم یهودی ها همین است!
 آری حتما همین است آخر آنها  از اسلام آوری ابوبکر و عمر و عثمان  نیز خشمگینند! و دلسوزی برای علی بهانه است! آنقدر که شیعه از عمر بد میگوید یک دهمش را هم از ابوجهل نمیگوید!
حضرت کعب الاحبار اصلا یمنی  و از علمای یهود بود پدرش هم عالم بود, او افسوس میخورد که چرا زودتر به مدینه هجرت نکرده تا رسول الله را ببیند. کعب الاحبار دید پدرش بعضی از کتابها را مهروموم کرده و پدر او را قسم داده بود که  به متن آن کتب  نگاه نکند!
اسلام که ظهور کرد او وسوسه شد و آن کتاب ها را باز کرد و وصف نبی اسلام  را در کتب خودشان دید. او در  همان زمان رسول، وصف نبی را شنید و در سال 12 هجری مسلمان شد و حضرت عمر او را بخاطر علمش عزیز میداشت. و بلاخره عبد صالح حضرت ابو اسحاق کعب بن ماتع  ( کعب الاحبار) در سال 34 هجری در حمص شام وفات یافت
مثال حقیقی!
حالا من که سجودی باشم و  مذهب شیعه را رها کردم و سنی شدم ، آیا بیشتر  توانستم این مذهب را رسوا کنم یا یک سنی عادی ؟
آیا شیعه با من بیشتر بد است یا با یک سنی عادی؟  حالا اگر شما در بین سنی ها دیدید که یکی(که ظاهرا صحبت از اسلام ناب محمدی میکند،) بیاید و سجودی و امثال سجودی برگشته از مذهب شیعه را ، شب روز  فحش بدهد  و آنها را رافضی و شیعه خطاب کند، نباید به او شک کنید؟
این همان قصه دشمنی شیعه با حضرت کعب الاحبار است، آخر گناه کعب چیست که از پدر و مادری یهودی زاده شده است؟


میگویند:علت دشمنی ما با  کعب این است، که او اسراییلیات را وارد احادیث رسول کرد!
پاسخ اهل سنت:
این به این میماند که یک فاحشه به یک مومنه ایراد بگیرد که چرا یک تارمویش از زیر چادر زده بیرون!!
آی عالم شیعی آیا بحار الانوار و اصول کافی را ندیدی آیا پر از اسراییلیات نیست؟
اما آیا واقعا حضرت کعب الاحبار، اسراییلیات را وارد کتابهای حدیث کرد؟
جواب این است:
هرگز این حرف درست نیست احادیث ما ربطی به حضرت کعب ندارند این دروغی است از سلسله دروغ های علمای شیعه حضرت کعب اصلا پیامبر صلی الله علیه سلم را ندیده بود، تا که از ایشان مستقیم  حدیث نقل کند! و  ما اصلا دین خود را از کعب نگرفتیم تا شیعه یقه بدراند!!


شیعه میگوید: پس این چیست؟
سريج بن عبيد از كعب الاحبار نقل ميكند : كه او مباشره  و آمیزش زن و مرد را در كشتي مكروه ميدانست ؛ به دليل اين كه  كشتي بر كف دست خدا حركت ميكند (كتاب السنه نوشته عبدالله بن احمد بن حنبل)


پاسخ اهل سنت:
یک مکر عجیب علمای شیعه که باعث گمراهی میلونها شیعه شده این است که سعی دارد القاء کنند هرچه در کتب ما نوشته عقیده ماست او اصلا تو گویی نمیدانند حدیث ضعیف یعنی چه حدیث باطل یعنی چه؟
آیا ما گفتیم که هرچه در هر کتاب ما نوشته درست است؟
آیا این کتاب السنه که پسر امام حنبل نوشته در پیش ما چه اهمیتی دارد؟
ما مسند خود امام احمد را هم دربست قبول نداریم چه برسد به کتاب پسرش را!
امام احمد خودش هم هرگز نگفت هرچه در کتابم نوشتم صحیح است گفت از فلان کس شنیدم و گناه به گردن راوی.
حتی حنبلیان نیز کتاب امامشان را دربست قبول ندارند وفقط احادیث صحیح آنرا قبول دارند.
بعد این اصلا حدیث نیست تا ملزم به پیروی از آن باشیم یک مقوله  از یک تابعی است تازه باید بررسی شود که آیا ایشان گفته یا به ایشان منسوب است ، و لی حتی اگر ثابت شود گفته کعب است خب باشد ما که نگفتیم او معصوم است و دیدید که حرفش را قبول هم نکردیم
آیا ما نزدیکی و زن و شوهر  را در اتاق در بسته در کشتی حرام میدانم یا مکروه میدانیم؟ کی گفته کجا نوشته؟
آیا ما میگوییم کشتی بر روی دست خداوند حرکت میکند؟؟؟؟ کی گفته کجا نوشته؟
ما اینقدر از دست علمای شیعه عصبانی نیستیم که از مردم شیعه گله داریم آخر چرا شما اجازه میدهید آنها بشعور شما بخندند؟

اگر شاه اسماعیل همه سنی ها را می کشت بس چرا الان اینهمه سنی در ایران هست؟!




نویسنده: 
محمد باقرسجودى
دوست ما داوود راهپیما میپرسد:اگر شاه اسماعیل همه سنی ها را می کشت پس چرا  الان اینهمه سنی در ایران هست؟!
جواب ما:در این شكی نیست كه شاه اسماعیل صفوی مذهب اهل سنت را در ایران غیر قانونی اعلام کرد و علاوه بر این، هرکس که به حضرت عایشه و  خلفای راشدین علنا ناسزا نمیگفت، وی را میکشت.
برای مثال  وقتی لشکریانش هرات را فتح کردند نامه شاه اسماعیل را دادند به مفتی شهر که روز جمعه بالای منبر بخواند و مفتی  نامه را خواند  اما وقتی به موضوع لعن خلفا رسید 6 خط را جا انداخت و رئیس لشکر شاه اسماعیل گفت:
 این سگ کیست که نامه شاه را نخواند؟  پس در سر همان منبر دو نصفش کرد و جسدش را بین مردم انداخت و  قتل عام  مردم در مسجد  تبریز و هرات در روز جمعه معروف است مثلا مولانا تفتازانی  بزرگترین  عالم عصر را که حاضر نشد ه بود بر خلفا لعن بگوید را به این طریق کشتند که گوشت بدنش را با قیچی در تکه های کوچک، کم کم بریدند تا مرد, و سنی ها یا کشته شدند یا فرار کردند یا از مذهب خود برگشتند و از سر اجبار شیعه شدند،


اما شکست شاه اسماعیل و خشونت سلطان عثمانی نسبت به صفویی ها و خصوصا وقتی حکم ارتداد شیعه ها توسط علمای اسلام در آن زمان صادر شد  و ازبک ها و ترک ها و بلوچ ها و غیره زن و بچه شیعه ها را  به این جرم که کافرند، به اسیری میگرفتند و  چون عرصه بر صفویان تنگ شد، پس  آنها در رفتار خود تا حدی  تجدید نظر کردند، البته شاه اسماعیل کارش را لجوجانه ادامه داد اما خوشبختانه او تقریبا جوانمرگ شد  و جانشینانش دانستند که نمیتوانند  مثل او باشند و باز فراموش نکنید که شاه اسماعیل مردم را غافلگیر کرده بود هرگز ملت تصور نمیکرد که این سید آل پیغمبر؟!!  و لشکرش اینقدر نامرد باشند که مردم تسلیم شده را نیز بکشند یا وادار به فحش به مقدسات نمایند !
این بیداری سنی ها و دشمنی آنها با صفوی ها، باعث شد که صفویان وحشی نرم تر شوند و زیاد دیگ  خشم همسایگان مهاجم و پرقدرت خود به جوش نیاورند، پس ایرانیان مرز نشین در 4 طرف ایران به مذهب پدری خود بازگشتند و یا از خارج  به زمین های خود بازگشتند، و شما میبینید که حالا نیز  سنی ها در مرزها هستند  یعنی جاهاییکه کنترل دولت بر آنجا ها با  مشکل روبرو بود و هست!
برای سبیل مثال حتی در زمانه ما که دولت اقتدار تام دارد باز در بلوچستان و یا کردستان  یا حتی در خط مرزی خراسان  مردم خود مختارند و میتوانند با دولت درگیر شوند  و خیلی که اذیت شدند از مرز رد می شوند و به اقوام خود در آنطرف مرزها می پیوندند، و قدیم ها این فرار و یا  بازگشت به آنسو یا از آنسوی مرز ها آسان تر بود.
عامل دوم باقی ماندن نسل  سنی ها این است که سنی ها

باقیمانده در صحراها وکوه های دور دست، زاد ولد نمودند، خصوصا در زمانه ما پیدا شدن وسایل منع حمل باعث شده  که  نسبت جمعیت اقلیت سنی  نسبت به اکثریت سنی  فاصله اش کمتر شود، زیرا سنی ها در مقایسه با شیعه ها از این وسایل منع بارداری کمتر استفاده میکنند!
اگر هنوز شکی در دل دارید  به یاد قتل عام های چنگیز و تیمور بیافتید آنها را که دیگر منکر نیستید اما قتل عام ها نمیتوانند همه بشر را در یک منطقه از بین ببرند 10 درصد  هم که باقی بمانند با زاد ولدهای بعدی تا حدودی ابراز وجود خوهند نمود البته زخم قتل عام تا قرن ها باقی میماند و آبادی اولیه بر نخواهد گشت!

اگر الله رحیم است پس چرا جهنم را خلق کرده است؟


شبهه شكاك: مگر خدا عادل، عالم و مهربان نیست، چرا  با آنكه میدانسته ما جهنمی هستیم باز ما را خلق کرد تا گناه کنیم و به جهنم رفته و مکافات کشیم؟ به نظر من این امر، صفت رحیم بودن خدا را زیر سؤال می‌برد! بنابراین  باید قبول کنید،  خدایی كه میدانسته فلان مخلوقش جهنمی است، اما با این وجود، باز او را خلق کرده، نمیتواند رحیم باشد!!
توضیح سوال:
اینکه خدا چرا ما را خلق کرده، خودش یک سوال مستقل است، اما اینجا، سخن درباره رحیم بودن الله است و مطرح کننده منظورش این است که اگر مادری بداند نوزادش ناقص الخلقه خواهد بود سعی میکنند او به دنیا نیاورد تا  بچه آزارنبیند،پس چرا خدایی که مسلمانها میگویند ارحم الراحمین است راضی میشود تا یک مخلوق جهنمی به دنیا بیاید و تا ابد آزار و شکنجه ببیند، این فعل با صفت رحمت الهی در تضاد است!
پاسخ اهل سنت:
پس در اینجا دو سوال با هم مخلوط شده سوال اول این است که فلسفه خلقت انسان چیست؟
اما اول جواب این سوال دوم را میدهیم که میگوید،
((خدایی كه میدانسته، فلان مخلوقش جهنمی است، و او راخلق کرده نمیتواند رحیم باشد))
جواب این است که اگر ما خوب دقت کنیم  ایراد گیرنده  با زبان بی زبانی میگوید باید الله اجازه ندهد انسان کار بد کند!! یعنی باید الله انسانها را طوری خلق میکرد که بی اختیار میبودند، بزبان دیگر ایراد گیرنده، خدا را را رحیم نمیداند! چرا نمیداند؟برای این که اعتراض دارد چرا الله  به بنده اختیار داده که با اعمالش، بهشت و  یا جهنم انتخاب کند!!!

اما این دنیای متصور در ذهن این شکاک، یک دنیایی خیالی و مسخره است و نبودش به از بودنش است!
و ایضا این تصور و برداشت او، از صفت رحیم نیز سراسر اشتباه است و رحیم در قاموس ما هرگز همانی نیست که شکاک گمان کرده است!
آری هرگز منظور ما از رحیم این نیست که الله بزور جلوی بندگانش را میگیرد تا در چاه نیافتند! منظور ما حتی این نیست که  الله اجازه نمیدهد بنده ای به بنده دیگر ظلم کند، بلکه ما خدایی را رحیم میدانیم که در عین قدرت، اجازه میدهد حیوان قوی تر حیوان ضعیفتر را بکشد و انسان ظالم قوی به انسان مظلوم ضعیف ظلم کند ما اینها را منافی و در تضاد با رحمیت الله و مهربانی او  نمیدانیم
پس منظور ما از رحیم بودن الله چیست؟
منظور ما سراسر با مفهومی که ایراد گیرنده در ذهن دارد فرق میکند.
برای درک مفهوم مهربانی الله به این چند مثال توجه کنید
مثال: پادشاه ژاپن جلوی سفر اتباع خود را نمیگیرد و اجازه میدهد آنها بروند و در کوشه کنار جهان کار و زندگی کنند در حالیکه پادشاه کره شمالی دستوری صادر کرده که اتباع کشورش حق مسافرت ندارند یعنی حتی نمیتوانند از ده برای معالجه یا کار به شهر بیایند، حتی اگر گرسنه بماند باید بمیرد اما حق تغییر مکان ندارد.
حالا ما با توجه به  قوانین دو کشور میگوییم پادشاه کره شمالی  رحیم نیست و پادشاه ژاپن رحیم است.
 این اعمالشان است که آندو را متمایز میکند،گرنه هردوی آنها آدمند و سر و شکل انسانی دارند،
یا مثلا حکومت مالزی برای مردم مالیاتی سبکی وضع کرده و درمقابل خدمات خوبی ارائه میدهد اما  رییس جمهور پاکستان مالیات های سنگین وضع کرده  که خارج از طاقت مردم است، و خدماتی هم به مردمش  ارائه نمیدهد.
حالا در سایه این شنیده ها میگویم پادشاه مالزی رحیم و مهربان است و پادشاه پاکستان رحیم و مهربان نیست!
 با این قرار و با توجه به قوانین وضع شده توسط الله، ما میگوییم رب ما  ارحم الراحمین است زیرا اولا  اجرای قوانینش بیرون از طاقت ما نیست، و آسان است.

دوما پیامبران و نیکان را امر کرده که ما را نصیحت کنند و  بما راه و چاه را نشان داده! و سوما  بما هم عقل داده،  تا مبادا به چاه بیافتیم،
با این وجود باز  به چاه میافتیم عقل را بکار نمیگیریم و تذکر نیکان را بکار نمیگیریم و کتاب را نمیخوانیم و باز فلسفه میبافیم که الله رحیم نیست!
نه این درست نیست! آری  اگر الله زیرپای ما مین میکاشت رحیم نبود،
اما اگر الله چاه را بما نشان نمیداد باز رحیم بود زیرا عقل داده بود باید خود ما مواظب میبودیم
و اما حالا که علاوه بر عقل،  چاه را هم نشان داده  دیگر بهانه ما چیست ؟!
 و دیگر اینکه الله فقط رحیم نیست، که ارحم الراحمین است،یعنی هزاربار هم به چاه بیافتی، باز الله ی مهربان، طناب توبه و استغفار  را برایت درون چاه میاندازد و ترا بیرون میکشد، و اگر  خودت تا آخر عمر  طناب را نمیگیری، دیگر حق نداری بگویی الله رحیم نیست.
پس ای شکاک معنی رحیم آنی نیست!به آن معنی  که تو گمان میکنی البته که الله رحیم نیست زیرا هر روز ملیونها حیوان میلونها حیوان دیگر را میکشند. پس الله وقتی خود را رحیم معنی میکند، منظورش این نیست که گرگ و میش در صلح زندگی کنند، مقصود همان است که گفتم.

اما هنوز این سوال برقرار است که الله اصلا چرا ما را خلق کرد تا بعضی از ما به جهنم بیافتیم؟
جواب این است که دقیقا نمیدانیم چرا،آری نمیدانیم و قرار نیست هرچیز را بدانیم ! و این ندانستن برای ما ضرری ندارد.
اما اگر فلسفه خلقت را نمیدانیم این به  آن معنی نیست که الله رحیم نیست!  الله رحیم است و نشان دادیم که ایراد گیرنده معنی رحیم را نمیداند که چیست!
حالا سوال این است که اگر سبب و علت و فلسفه خلقت وجود را ندانیم،  یا برعکس، اگر سبب  و علت و فلسفه آفرینش را بدانیم ، آیا این دانستن یا ندانستن فرقی به حال ما دارد ؟ جواب این است که خیر! در هر دو حالت  باید خود را از جهنم حفظ کنیم.
جلوی ما آتشی است چه بدانیم چرا مشتعل است و چه ندانیم  چرا شعله ور است، در هر دو صورت باید خود را از  شعله آتش حفظ کنیم.
 ولی این را تکرارا بگویم که بودن جهنم  خود رحمت رب است زیرا از ترس جهنم خیلی ها به همدیگر ظلم نمیکنند، آیا این فایده کوچکی است؟ آری این فایده عظیم از برکت وجود جهنم است، پس جهنم به ذات خود نشانه ای از رحمت رب است.
 و در این باره در اینجا مفصل نوشته ایم:http://islameonline.blogspot.com/2010/07/blog-post_3522.html/

محمد باقر سجودی 


islamtxt@islamtxt.net | www.islamtxt.net © 2009-2010

ردّی بر نظریه مستشرقین در مورد سنّت نبوی شریف (شبهه دوم)



از شبه‌ها و تشکیک‌هایی که پیروان و أذناب مستشرقین بیان می‌کند این است:
اگر چنانچه سنت نبوی ضروری و برای زندگی مهم بود خداوند آن را هم مانند قرآن محفوظ می‌کرد همانطور که می‌فرماید: « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» الحجر: ٩ ما قران را نازل کردیم و ما خود از آن محافظت خواهیم کرد، و همانند قرآن به پیامبر امر و دستور می‌داد که آن را بنویسد. و یا نظر آنها در مورد حدیثی که پیامبرصلی الله علیه وسلم  می‌فرماید: (ألا و إنی أوتیت القرآن و مثله معه) آگاه باشید به من قرآن داده شده است و مثل آن نیز به من عطا شده است. اگر چنانچه این حدیث صحیح بود، پیامبرصلی الله علیه وسلم  از کتابت و نوشتن احادیث نهی نمی‌فرمود، بلکه به نوشتن آن دستور می‌داد همانطور که قرآن نوشته شد، و شایسته نبود که نصف آن چه که برای مردم وحی شده در میان مردم بدون نوشتن رها شود. چرا اصحاب نصف وحی را ننوشتند و آن را ترک کردند؟ پس با این سهل‌انگاری تمام آنها گناهکار می‌شوند.

ردّ این شبهه و تشکیک:
همانطور که خداوند برای شریعت و دین بقاء و حفظ آن را اراده کرده است به همان صورت خواسته است که بندگان خود را بیشتر از طاقت و توان خود به زحمت و تکلیف بیندازد و اراده نکرده است که دچار زحمت و مشقت شوند، خیلی واضح و معلوم است که عرب‌ها امت و ملتی بی‌سواد بودند و نوشتن و کتابت در میان آنها خیلی کم و نادر بود، به طوری که قرآن بر روی پوست درخت خرما و استخوان و پوست حیوانات نوشته می‌شد که در نهایت سختی و مشقت صورت می‌گرفت، در حالی که پیامبرصلی الله علیه وسلم  بعد از مبعوث شدن به پیامبری بیست و سه سال در میان آنها زندگی می‌کرد به همین خاطر تکلیف آنها به نوشتن احادیث کاری بسیار سخت و دشوار بود. چون احادیث شامل تمام گفتار و افعال و احوال و تأییدات ایشان می‌شد. و به خاطر اینکه این کارنیاز به فارغ شدن تعداد زیادی از آنها داشت و از طرفی هم اصحاب کرام نیاز داشتند برای مصالح و لوازم زندگی سعی و تلاش کنند و همة آنها هم نوشتن را خوب بلد نبودند، بلکه نویسندگان در بین آنها انگشت شمار بودند جمع شدند آنها هم برای نوشتن قرآن ضروری بود و نمی‌خواستند به چیز دیگری مشغول شوند تا کاری بسیار درست و مطمئن را انجام دهند و حرفی از آن ناقص نشود، به همین خاطر تمام توان خود را برای نوشتن قرآن که به تدریجی صورت می‌گرفت منحصر کرده بودند.
و یکی دیگر از سبب‌ها و علت‌هایی که سبب شد سنت نبوی نوشته نشود ترسی اختلاط و قاطی شدن قرآن و حدیث بود مخصوصا که وحی در حال نازل شدن بود و هنوز قطع نشده بود.
از طرفی هم آنچه که برای حافظین قرآن کریم روی داد برای حافظین سنت نبوی رخ نداد، شهید شدن حفاظ قرآن کریم شدّت گرفت، ولی کسانی که احادیث را از پیامبرصلی الله علیه وسلم  روایت می‌کردند بسیار بودند و قبل از اینکه تابعین احادیث را از آنها بگیرند شهید شدن آنها شدت نگرفته بود.
یکی دیگر از موانع جمع سنت نبوی متنوع بودن وقایع و حوادث آن بود که جمع کردن آن را به یقینی ممکن نمی‌ساخت.
و جمع کردن سنت نبوی و نوشتن آن در کتاب‌هایی قبل از اینکه کار قرآن به اتمام برسد سبب می‌شد مردم به این کتاب‌ها روی آورند و قرآن را ترک کنند، لذا به انتشار احادیث فقط به صورت روایت کردن لفظی اکتفا نمایند. علاوه بر این دلایل قرآن از این نظر هم از سنت جدا می‌شود که تلاوت و خواندن قرآن عبادت محسوب می‌شود، و روایت آن فقط با معنی آن کافی نیست بلکه حافظین آن باید لفظ نازل شده را نیز روایت کنند، اگر چنانچه قرآن فقط در حافظه‌ها می‌ماند و نوشته نمی‌شد از زیاد کردن به آن و یا ناقص کردن آن هیچ گونه امنیتی وجود نخواهد داشت در حالی که مقصود از سنت معنی و مفهوم آن است نه لفظ آن، به همین خاطر خداوند تلاوت و خواندن آن را عبادت به شمار نمی‌آورد و عبارات و الفاظ آن را معجزه قرار نداده است، و روایت معنی آن جایز است و این خود برای مسلمانان سهل و ساده می‌باشد.
پیامبرصلی الله علیه وسلم  تمام دین را به صورت کامل بیان و ابلاغ کرد، قال الله تعالی:
« يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» المائدة: ٦٧
«ای فرستادة (خدا، محمد مصطفی) هر آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است (به تمام و کمال و بدون هیچ گونه خوف و هراسی به مردم) برسان (و آنان را بدان دعوت کن) و اگر چنین نکنی، رسالت خدا را (به مردم) نرسانده‌ای (و ایشان را بدان فرا نخوانده‌ای).»
وجود سنت نبوی در کنار قرآن کریم نشانة تبلیغ کامل پیامبرصلی الله علیه وسلم  برای امت اسلامی است. و آن چنان که دشمنان گمان می‌برند پیامبرصلی الله علیه وسلم  نصف آنچه که برای او وحی شده کنار نگذاشته است، بلکه تمام مردم می‌دانند اصحاب کرام از حافظة قوی، قلب‌های نیرومند، زیرکی و زکاوت قابل توجهی برخوردار بودند، که این صفات آنها را برای حفظ سنت و تبلیغ آن یاری می‌کرد، این کار هم به خاطر تشویق پیامبرصلی الله علیه وسلم  بود که در یکی از احادیث می‌فرماید: (نضراللهُ امراءً سمعَ مِنّی مَقالةً فَحَفَظها فأداها کما سَمِعَها فرَبَّ مبّلِغ أوعی مِن سامع) خداوند چهره و صورت آن کسی را زیبا و شاداب گرداند که سخنی را از من می‌شنود، سپس آن را حفظ می‌کند، و آنچنان که شنیده است آن را برای مردم بیان می‌کند، چون بسیاری از بیان‌کنندگان و مبلغین از شنوندة آن دارای حافظة خوبتر و قوی‌تر هستند.
آنچه را که پیامبر صلی الله علیه وسلم از حفظ سنت و تبلیغ آن می‌خواست و اتمام رسید و با این کار دین خدا را به صورت کامل و بدون نقص بیان کرد.


به نقل از: ردّی بر نظریه مستشرقین (طرفداران فلسفه اشراق) در مورد سنّت نبوی شریف
 

ردّی بر نظریه مستشرقین در مورد سنّت نبوی شریف (شبهه اول)



از شبهه و تشکیک‌هایی که بعضی از تندروان مستشرق از قدیم الایام آن را مطرح کرده‌اند، که این ادعا بر یک گمان فاسد و واهی بنا شده است و آن این است که احادیث پیامبرصلی الله علیه وسلم  مدت دویست سال نوشته نشد و به صورت غیر مکتوب ماندگار شد، سپس بعد از این مدت طولانی حدیث‌شناسان تصمیم گرفتند که آنرا جمع‌آوری کنند، که تعداد زیادی از مستشرقان این شبهه را مطرح کرده‌اند از جمله: گولد زیهر، شبرنجر، دوزی، و گولد زیهر یک فصل مخصوصی را دربارة تدوین حدیث در کتاب خود به نام «دراسات إسلامیه» نوشته است، و در مورد صحت وجود صحف‌های زیادی در زمان حضرت محمد صلی الله علیه وسلم شک و تردید مطرح می‌نماید. و «شبرنجر» در کتاب خود به نام «الحدیث عند العرب» می‌گوید: که زمان شروع تدوین و نوشتن احادیث در قرن دوم هجری بوده است، و سنت فقط به روش شفاهی و گفتار بود. اما «دوزی» اینها را انکار می‌کند و به گمان خود آن را باقی مانده و ما ترک مجهولی از احادیث پیامبر می‌نامد. در واقع مستشرقین با این شبه‌اندازی‌ها و تشکیک‌ها می‌خواهند فقه و اطمینان مردم را نسبت به سنت نبوی و حفظ آن در سینه‌ها کم کنند و همچنین می‌‌خواهند صحت احادیث را مورد سوال ببرند و اتهام درست کردن آنها را ایجاد کنند و می‌خواهند بگویند که نویسنده‌ها چیز‌هایی جمع‌آوری کرده‌اند که موافق هوا و آرزوی آنها بوده است از فلانی شنیدم می‌گوید از پیامبرصلی الله علیه وسلم  شنیده‌ام، به صورتی که فتنه و بلا به ظاهر شدن تقسیمات و گروه‌های سیاسی انجامید، بعضی از گروه‌ها به گذاشتن احادیث دروغین پرداختند بطوری که ثابت می‌کردند که این‌ها حق هستند، و در مقابل، عالمان حدیث شناس هم به بررسی احادیث و اقسام آن قیام کردند و آن را به انواع و اقسام زیادی تقسیم کردند، بر این اساس مشکل است حکم شود که این حدیث صحیح است و یا این حدیث موضوع و دروغ است.
که رد نمودن این شبهه و تشکیک از چند جهت ممکن و میسر است:
1- تدوین و نوشتن احادیث در همان ابتدای زمان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم شروع شد، که شامل اقسام زیادی از احادیث شد. و آنچه که در مورد راویان احادیث و شرح حال آنها نوشته شده است و کتاب‌های زیاد را شامل می‌شود ثابت می‌کند که حدیث‌های زیادی نوشته شده و به صورت وسیعی آن را یادداشت کرده بودند
2- نوشتن احادیث تصورات جداگانة ابحاث مربوط به هم یعنی به صورت فصل به فصل و باب به باب، صورت و تقسیماتی بسیار پیشرفته و موفقیتی در نوشتن احادیث می‌باشد. و این تدوین و نوشتن قبل از سال دویست هجری اکثر احادیث نوشته شده بود و در اوایل قرن دوم بین سال‌های 120 الی 130 هجری به اتمام رسید، جمعی از تالیف‌کنندگان این کتاب‌ها در نیمة سدة دوم فوت کردند، مثل جامع الحدیث تالیف معمربن راشد.
جامع سفیان الثوری، هشام بن حسان، ابن جریج، و غیره .....
3- علما و دانشمندان علم حدیث برای قبول نمودن احادیث شریط و شروط‌های معینی را تعیین نموده‌اند، که این شروط در طول همة زمان‌ها این ضمانت و اطمینان را بوجود آورده است که احادیث با اهانت و خیلی مطمئن مورد قبول قرار گیرند، به صورتی که دقیقاً به همان صورت که از پیامبرصلی الله علیه وسلم  روایت شده به همان صورت نوشته شده است.
شرایطی وجود دارد که مربوط به راوی حدیث می‌باشد مثل نهایت صداقت، عدالت، امانت‌داری، نیروی کامل حافظه صورت نوشته یا حفظ آن یا به هر دو صورت، به صورتی که همان‌طور که حدیث را شنیده آن را بیان کند. و یا شرایطی را برای احادیث صحیح و حسن و ثقه و اطمینان به راوی گذاشته و قرار داده‌اند. و همچنین شرایطی برای اسناد حدیث و سلامت آن از موانع و عیب‌های ظاهری و باطنی و تطبیق این شروط با احادیث را مقرر نموده‌اند که شک و شبکه‌ای را باقی نمی‌گذارد.
4- علمای حدیث ضمن این که برای صحّت احادیث و راویان آن شروطی را مقرر نموده است برای احادیث مکتوب و نوشته شده نیز شرایطی را گذاشته است که متاسفانه این معترضین که افکار کودکانه دارند از آن شروط بی‌خبرند، محدثین برای روایت حدیث مکتوب و نوشته شده همان شروط احادیث صحیح را گذاشته‌اند، به همین خاطر در کنار هر حدیث سلسله‌وار سند کتاب از روایت کننده إلی آخر تا به مولف می‌رسد نوشته می‌شود. و همچنین شنیدن آن به اثبات می‌رسد. که این روش حدیث‌شناسان منهج بسیار محکم و قوی برای پاک نمودن روایات و نوشته‌های مستند می‌باشد.
5- بحث و گفتگو در مورد اسناد احادیث بعد از دویست سال گذشت از زمان پیامبرصلی الله علیه وسلم  شروع نشده است، همانطور که مخالفان بیان کرده‌اند، بلکه صحابة کرام از همان اوایل آن را بررسی کردند، از زمانی که فتنه و بلای سال 35 هجری روی داد برای اینکه احادیث نبوی از دسیسة دشمنان مصمون بماند بررسی اسناد شروع شد. که مسلمانان نمونة ممتازی برای جهانیان نسبت به بررسی اسناد شدند، به طوری که از نواحی مختلف و دور برای بحث و بررسی در مورد اسناد احادیث مسافرت می‌کردند.
6- محدثین از مسائلی که واضعین احادیث و اهل بدعت و مذاهب سیاسی انجام می‌دادند غافل نبودند و کامل از افتراهای آنها آگاه بودند، بلکه برای مقابله با آنها برای حفظ سنت نبوی با به کار بردن انواع وسایل علمی و کافی با آنها مقابله پرداختند و عجله و سرعت گرفتند. قیدها و ضوابطی را برای راویان مبتدع معین نمودند و اسباب و علامت‌هایی را برای احادیث دروغین و موضوع بیان کردند.
7- این تنوع زیاد برای احادیث فقط به خاطر قبول یا رد آن نیست بلکه علاوه بر آن بحث راویان آن و سند و متون احادیث نیز مد نظر می‌باشد. که این دلیل عمق نظر و فهم محدثین می‌باشد. آنچه که دلیل علم دقیق و محکم آن‌ها است همان تقسیمات و انواع احادیث می‌باشد، بلکه علمی که در آن تقسیمات و متنوع نباشد، علم محسوب نمی‌شود. با این توضیح پوچی این شبهه و تشکیک آشکار می‌شود و روشن می‌شود که چقدر از واقعیت و موضوع بحث خارج است.


به نقل از: ردّی بر نظریه مستشرقین (طرفداران فلسفه اشراق) در مورد سنّت نبوی شریف

 

شبهات، از کجا و چگونه و شیوه برخورد با آنها


شبهات، از کجا و چگونه و شیوه برخورد با آنها
رئوف اصلاح جو
 
1  هنگامیکه خداوند آیۀ ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا [1] ) را نازل فرمود بر بندگانش منّت نهاد و دین خود را برای آنان کامل نمود ، و اسلام را به عنوان آخرین دین برگزیده از طریق آخرین فرستاده اش به بندگان خود ارزانی فرمود ، و حجت خود را بر بندگانش تمام کرد و هر آنچه را که مقام الوهیّت وربوبیّتش اقتضاء می کرد نسبت به این مخلوق مکلّف انجام داد .
پیامبرش را نیز در میان آدمیان انتخاب نمود و ایشان هم مثل سائر همنوعانش روزی می بایست دار فانی را وداع می گفتند:
( إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ [2]) قطعا تو خواهى مرد و آنان [نيز] خواهند مرد .
وبدین خاطر وظیفۀ سنگین و خطیر تبلیغ و دعوت الی الله را به امّتش واگذار نمودند :
( وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا[3] )و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر نیز بر شما گواه باشد.
2  اگر صفحات تاریخ را بنگریم متّفق القول خواهیم بود که پیکار میان حق و باطل پیشینه ای کهن دارد ، حق و باطل همیشه در برابر یکدیگر جبهه گرفته اند و خواهند گرفت ، و هر کدام برای حذف دیگری در تلاش بوده و خواهد بود ، نمونۀ این کشمکش را در دعوت انبیاء و مخاطبانشان می بینیم همچنانکه خداوند این مطلب را خیلی شفاف بیان می فرمایند : ( يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون [4])
دريغا بر اين بندگان هيچ فرستاده‏اى بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند مى‏كردند .
3  آخرین فرستادۀ خدا نیز از این قاعده مستثنی نبودند ، به محض اینکه اعلام فرمودند پیک وحی ، جبرئیل را ملاقات کرده و وحی الهی را دریافت نموده اند ، اهل مکه بجز عدۀ معدودی که به او ایمان آوردند همه در برابر او ایستادند و مخالفت خود را اعلام نمودند ، و شروع به اذیّت و آزار آن بزرگوار و یارانش کردند ،تا جایکه آنان را می کشتند و آنها را مجبور به فرار و ترک وطن می کردند .
دوران پر از محنت مکّه با تمام خاطرات تلخش به پایان رسید و پیامبر(ص) ، دعوت خدا را به نقطه ای دیگر یعنی شهر یثرب منتقل نمودند ، در یثرب که بعداً به شهر پیامبر ( مدینه ) معروف شد ، مخالفان حقیقت و راستی با مشرکین مکه در قالبهای مختلف خود را نمایان کردند از جمله؛ یهود ، نصاری ، امپراطوریهای ایران و روم و منافقین که از همه خطرناک تر بودند ، زیرا خود را در پیکره ی مسلمانان استتار کرده بودند .
4  پیامبر تا آخرین لحظات زندگی مبارکشان در برابر این نیروهای شیطانی مجاهده کردند تا اینکه جان به جان آفرین تسلیم نمود و ماموریت مبارکش به پایان رسید ، بدینگونه دوران جدیدی از عمر این امّت نو پا و تازه متولّد شده شروع گردید، در حالیکه دوری از وجود رسول الله(ص) را تجربه نکرده و تا به حال در میان اجدادشان شیوه و راه و روش اداره یک حکومت را مشاهده نکرده بودند .
5  رو در رو شدن حق و باطل تا به امروز ادامه داشته و خواهد داشت ، جبهه گیری حق و باطل شیوه های مختلفی دارد، گاهاً درگیری فیزیکی بوده و به جنگ و خون ریزی تبدیل شده و گاهاً در حدّ جدال لفظی و اقامه حجّت بوده است ، که روش اوّل در تاریخ به صورت مقطعی رُخ داده است ، امّا روش دوم مستمر وجود داشته و حتّی یک روز هم در این جبهه آتش بسی صورت نگرفته و نخواهد گرفت .
6  جهاد به معنای دوّم نیز قالبها و روشهای فراوانی دارد ، یکی از این شیوه ها ،کاشت بذر شُبُهاتی بوده که دشمنان اسلام آنها را در ذهن مسلمان پاشیده اند ، این روش در تاریخ این امّت از بدو شروع رسالت محمد مصطفی ( ص ) وجود داشته، آنهم به شیوه ها و روشهای گوناگون .
7  قرآن صحیح ترین و معتبرترین منبع بیان این شُبُهات و تبرئه نمودن رسول الله ( ص ) و دفاع از ایشان در این مورد می باشد چنانکه می فرماید : فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ . وَمَا لَا تُبْصِرُونَ . إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ . وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ . وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ . تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ . [5]
پس نه [چنان است كه مى‏پنداريد] سوگند ياد مى‏كنم به آنچه مى‏بينيد . و آنچه نمى‏بينيد . كه [قرآن] قطعا گفتار فرستاده‏اى بزرگوار است . و آن گفتار شاعرى نيست [كه] كمتر [به آن] ايمان داريد . و نه گفتار كاهنى [كه] كمتر [از آن] پند مى‏گيريد . [پيام] فرودآمده‏اى است از جانب پروردگار جهانيان .
وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ [6] و رفيق شما مجنون نيست .
بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ . [7]
بلكه گفتند خوابهاى شوريده است [نه] بلكه آن را بربافته بلكه او شاعرى است پس همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد بايد براى ما نشانه‏اى بياورد .
وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ . [8] و مى‏گفتند آيا ما براى شاعرى ديوانه دست از خدايانمان برداريم .
أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ . [9] يا مى‏گويند شاعرى است كه انتظار مرگش را مى‏بريم .
آری! اینها شبهاتی بودند که اهل مکّه به پیامبر ( ص ) و وحی منزل از جانب خداوند ، وارد می کردند و به این روش در دل مخاطبان این پیام آسمانی، بذر شک و تردید می پاشیدند ، امّا خداوند تمام تلاش آنها را عقیم ساخت ، و رسولش را در این نبرد پیروز گردانید .
8  بعد از دوره پیامبر(ص) این نبرد در اشکال و گونه های مختلفی ادامه یافت، نوک پیکان ها را ابتدا متوجّه خلافت راشده کردند و بعد از آن به طرف قرآن _ از جانب معتزلیان _ نشانه رفتند، روزی دیگر شبهات را نسبت به معاد جسمانی یا روحانی در جامعه نظاره می کنیم ، و در برهه ای دیگر قضاء و قدر به عنوان یک اصل مسلّم و شرعی را در تیر رس دشمنان می بینیم . همچنان تاریخ ما شاهد خلق فتنۀ قدریه و جبریه بوده است ،و زمانی هم گوش ما صدای شطحات و ادعاهای عجیب و غریب صوفیه و ندای انالحق حلاج و مدرسۀ وحدت وجود را می شنود ، و در نهایت شبهات وارده به خدا و اسماء و صفاتش هم رسید، آری! خداوند نیز از گزند اینان در امان نماند .
9  دعوتگران راستین باید آمادگی لازم را داشته باشند ، زیرا هر آن از جانب دشمنان و دوستان نادان به حقیقت این دین سعادت بخش ، شبهات مختلفی خواهند شنید ، هر روز به ادبیات و به لحنی مورد هجوم این شبهات قرار می گیرند ، پس باید با صبر و بردباری راه دعوت را ادامه دهند و تا آخرین لحظات زندگی با ایمان و توکل، همچون نسل اوّل  اصحاب و پیروان بر حقشان  بر آن استوار و محکم استقامت ورزند .

10  مفهوم شبه :

گفته می شود : اشتبه فی الأمر: در آن مسئله شک کرد ، قضیه به نظر او مشکوک آمد ، شبهة جمع شبهات : به معنی ابهام ، تیرگی ، تردید .[10]

هر امری که انسان را نسبت به اصل اسلام یا دعوت اسلامی و یا شخص دعوتگر متردد و مشکوک کند شبه یا شبهات گفته می شود .



11 شبهات به چند دسته تقسیم می شوند :

الف  شبهاتی که متوجّه اصل اسلام می شوند :

کار اصلی دشمنان این دین عزتمند، این است که شب و روز مسائلی را عَمداً به صورتی مُغلَق و پیچیده به فکر نسل جوان تزریق می کنند ، مثلاً می گویند : اسلام در تقسیم نمودن ارث ، دیۀ ، اداء شهادت ، حجاب و چند همسری به زنان ظلم کرده ، سیستم سیاسی و نظام اقتصادی اسلام ناکار آمد است و ......



ب  شبهاتی که متوجّه شخص دعوتگر می شوند :

آن دسته از شبهاتی که انسان مسلمان را در بر می گیرند شامل تهمت هایی است ناروا به وی نسبت داده می شوند به خاطر متنفّرکردن افراد جامعه از این اشخاص که در ترویج فکر اسلامی مؤثر می باشند ، قبل از هر کس انبیاء ( ع ) قربانی این تهمت های ناروا بوده اند ، در تاریخ انبیاء موسی ( ع ) را می بینیم که فرعون نسبت به ایشان می گفت :

قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ . [11] [فرعون] گفت واقعا اين پيامبرى كه به سوى شما فرستاده شده سخت ديوانه است .

مخالفان برای زشت جلوه دادن چهره ی دعوتگران از هیچ چیزی دریغ نمی کردند ، قوم ثمود به صالح نبی گفتند : قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ .[12] گفتند قطعا تو از افسون‏شدگانى

قریش نیز همچون اسلاف خود در برابر نبیّ رحمت ( ص ) ریشخند می زدند و او را افسونگر ، دروغگو ، شاعر ، کاهن و .... می خواندند ، و به طور خلاصه می توانیم این آیه را بیان کنیم که می فرماید :

يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون [13]

دريغا بر اين بندگان هيچ فرستاده‏اى بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند مى‏كردند .



ج  شبهاتی که متوجّه جماعات اسلامی و افراد منسوب به آن جماعات می شوند :

غالباً کسانی هستند که خواهان بیداری و نمود دوباره امت اسلامی نیستند ، و کسانی  از مسلمانان در قالب گروههای اسلامی  تلاش می کنند تا امّت را از خواب غفلت بیدار کرده و به تجدید بنای ایمان امت بپردازند ، افراد و گروههایی که از بیداری مسلمانان رنج می برند ، آرام ننشسته و هر روز و با تمام وجود برای زشت جلوه دادن و متهم کردن چهره ی این دعوتگران و دعوت اسلامی بطور عام تلاش خواهند نمود و دست به هر کاری خواهند زد تا این پروژه عظیم رهائی بخش به ثمر ننشیند .

وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ .



12  چه کسانی به این شُبهات می پردازند :

الف  اشراف و رؤساء ( ملأ ) اوّلین کسانی بوده اند که در برابر پیامبران برگزیدۀ خداوند موضع سلبی گرفته و به مخالفت پرداخته اند .

قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ . [14] سران قوم ( نوح ) گفتند واقعا ما تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينيم .

قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ .[15] سران قوم فرعون گفتند بى‏شك اين [مرد] ساحرى داناست .

قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ .[16]

سران قومش ( عاد ) كه كافر بودند گفتند در حقيقت ما تو ( هود ) را در [نوعى] سفاهت مى‏بينيم و جدا تو را از دروغگويان مى‏پنداريم .

قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ .[17]

سران قومش ( مدین ) كه تكبر مى‏ورزيدند گفتند اى شعيب يا تو و كسانى را كه با تو ايمان آورده‏اند از شهر خودمان بيرون خواهيم كرد يا به كيش ما برگرديد گفت آيا هر چند كراهت داشته باشيم .

( ملأ ) در صدۀ 21 در دایرۀ وسیعتری شُبهات را در جامعه اشاعه می دهند و از کانالهای تلویزونی و چاپ کتاب و نشریات برای این امر استفاده می کنند ، امروزه ( ملأ ) در قالب حکومت ها و احزاب سیاسی در برابر دعوت اسلامی ممانعت خود را اعلام می نمایند و تبلیغات سوء و مسموم خود را بی شرمانه نشر می دهند، ( ملأ ) در دنیای معاصر خطرات بیشتر برای دعوت اسلامی دارند چون از قدرت سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و رسانه ای برخوردارند .



ب  کسانی که با اساس اسلام دشمن هستند اعم از اهل کتاب  یهود و نصاری  لیبرالها ، مارکسیها ، سکولارها و ..... اینها دشمنانی هستند که برای محو نمودن این دین آسمانی از هیچ گونه اقدامی کوتاهی نخواهند کرد ، و بدون شک اینان بیشترین شَبهات را مطرح می نمایند .



ج  جماعتهای اسلامی که در سیاست دعوت و عملکرد حرکی به یک شیوه عمل نمی کنند:

اشخاص مریضی که متأسفانه در صفّ احزاب اسلامی هم قرار گرفته و، تمام همّ و غمّشان اینست که افراد جماعتهای اسلامی را زیر ذرّهبین قرار داده و نقاط ضعفشان را کشف کنند تا نقل مجالس گردانند، اینان چشم دیدن محاسن و خدمات این گروهای اسلامی را ندارند، و بغض و کینه، چشم بصیرتشان را کور نموده است ، این اشخاص نقش مگس را بازی می کنند که هیچ وقت نظافت و پاکی را دوست ندارد و اگر در جسم انسان زخم کوچکی وجود داشته باشد روی آن می نشینند ، با این اشخاص مگس صفت هیچ گونه برخوردی نمی توان کرد.

این اشخاص کارشان از زندگان گذشته و مردگان و گذشتگان هم از شرشان در امان نمی باشد ، آری آنها قبور عالمانی را که قرنها پیش  بعد از عمری خدمت خالصانه به کتاب و سنّت نبوی  از دنیا رفته اند نبش کرده ، و آنها را دادگاهی نموده و برایبشان حکم صادر می کنند .

این اشخاص مریض النفس اگر روزی هزاران ظلم و بی عدالتی طاغوتیان را ببینند از کنارشان می گذرند ، امّا اگر گناه صغیره ای را از مسلمانی ببینند چنان برخورد می کنند که گویا اسلام به خاطر این گناه صغیره در خطر سقوط افتاده است .اینان انگار خود ملائکه اند و از آسمان فرود آمده اند .



13 افراد از مطرح نمودن شبهات چه اهدافی را دنبال می کنند.

این افراد را با توجّه به اهدافی که در مطرح نمودن شبهات دنبال می کنند دسته بندی می کنیم .

الف  افرادی که با مطرح نمودن شبهات پیرامون اصل و پایۀ اسلام ، قصد دشمنی با اسلام را دارند و با تمام قدرت با شبه پراکنی در برابر تفکر اسلامی جبهه گرفته اند ، و به دنبال اینند تا با این ترفند ، ذهن مخاطبین دعوتگران ،مخصوصا نسل جوان و تحصیل کرده را با این شُبهات منحرف و مخدوش کنند ، این افراد به تعبیر قرآن یَصُدّون عَن سبیلِ الله هستند .

ب  کسانی دیگر را در این صحنه مشاهده می کنیم، افرادی هستند که از لحاظ فکری به یک حزب منسوب می باشند، اینان فقط به خاطر بزرگ جلوه دادن و مطرح نمودن حزبشان به طرح شُبهات نسبت به مخالفینشان می پردازد .

ج  افرادی که در واقع با طرح شبهات می خواهند خود را مطرح کنند و حس خودبزرگ بینی و غرور خود را ارضاء نمایند .

د  کسانی دیگر هستند ، که شخصیتی مجادله گر دارند و نمی دانند چگونه از وقت و زمان استفاده کنند ، این گروه از مطرح نمودن این مسائل هم اوقات فراغت خود را پُر می کنند و هم از آن لذّت می برند .

ه  افرادی دیگر از مسلمانان هستند که خود را حقّ می دانند و دیگران را گمراه و باطل ، این افراد با توجه به فهمشان از حقیقت چنین تصور می کنند که دارند به وظیفۀ شرعی خود عمل می کنند و ( امر به معروف و نهی از منکر ) انجام می دهند ، این افراد  به اصطلاح اصولییّن  در دایرۀ خطأ و صواب قرار دارند و باید آنها را به نیّتشان موکول کرد .



14 چگونگی برخورد با طرح و شایع نمودن شبهات :

در خارج صفّ دعوت اسلامی و در داخل آن افرادی بر این باورند باید به تمام شُبهات مطرح شده پاسخ داد تا هیچ شبه ای باقی نماند ، اگر چه این سخن زیبایی است امّا باید بدانیم که متحقق نخواهد شد چون پاسخ دادن به تمام شبهات و اقناع مخاطبان امری است غیر ممکن به چند دلیل :

الف  عده ای از این افراد که نسبت به دین اسلام ، دعوت و فکر اسلامی بذر شک و گمان را می کارند، در واقع به دنبال کشف حقیقت نیستند تا بتوان با آنها در میزگردهای مختلف بحث و گفتگو نمود تا حقیقت برایشان روشن شود و بعد از آن تبعیّت کنند ، بلکه اینها اهل هیچ نوع دیالوگی نیستند ، بلکه افرادی مریض النفس هستند، که به جای گفتگو با آنها باید به فکر درمان آنها بود .(کسانی که در پی کشف حقیقت باشند با یافتن حقیقت بزودی از این دسته جدا می شوند)

ب  حرکت و دعوت اسلامی تا زمانیکه در مسیر خود حرکت کند به یقین در اجتهادات حرکی و دعویش اشتباه خواهد کرد.  اصلاً طبیعت اجتهاد چنین اقتضاء می کند  اگر مسلمانان به خاطر اینکه در مسیر دعوت دچار خطأ و اشتباه نشوند ، و از گزند زبان مخالفین خود در امان باشند ، فعالیت در زمینه دعوت و حرکت اسلامی را تعطیل کنند  شاید بزرگترین هدف دشمنان اسلام هم همین باشد  امر مطلوبی نیست ، بلکه نشستن و کار دعوت را تعطیل کردن خود انحراف بزرگی است ، و نقص این است نه اشتباه کردن .

د  دعوت و حرکت اسلامی اگر بخواهد به تمام شُبهاتی که مطرح می شوند جواب بدهد و خود را به این امر مشغول کند ، دیگر وقتی برایش باقی نخواهد ماند تا به اهداف بزرگ خود برسد .

ه  هر شُبه ای قابل جواب دادن نیست . شبهاتی که می توان گفت " بهانه های بنی اسرائیلی " می باشند .



15  شیوه پاسخ به شبهات :

قبلاً لازم است بگوئیم نباید با دیدی تمسخر آمیز به اصحاب شبهات نگاه کرد چه بسا بسیاری از این افراد تشنگان حقیقت باشند و بعد از تحقیقات لازم اسلام را به عنوان گزینۀ برتر انتخاب نمایند ، و بعداً خود دعوتگرانی مخلص و موفقی شوند .(می توانید اخبار آمار گروندگان به دین اسلام را جستجو کنید .)

در این مورد بهترین الگوی عملی همانا پیامبر(ص) می باشد که در نهایت احترام و ادب و مهربانی با مخالفین فکری خود برخورد می نمود ، و مهمتر از همه آیاتیست از قرآن که در آن خداوند سخنان مشرکان و کفار را نقل نموده و با دلیل و برهان به آنها پاسخ داده است .



الف  برای پاسخ دادن به هر سؤآلی اولاً باید به منابع اصلی دین یعنی کتاب و سنت رسول الله ( ص ) مراجعه نمود ، چون خداوند امّت را چنین راهنمائی کرده و می فرمایند : وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ . [18] و در باره هر چيزى اختلاف پيدا كرديد داوريش به خدا [ارجاع مى‏گردد] .

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً .[19]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا ( با پیروی از قرآن ) و از پیغمبر خدا ( با تمسک به سنّت او ) اطاعت کنید و از کارداران و فرماندهان ( مسلمان ) خود فرمانبرداری نمائید ( مادام که داگر و حقگرا بوده و مجری احکام شریعت اسلام باشند ) و اگر در چیزی اختلاف داشتید ( و در امری از امور کشمکش پیدا کردید ) آنرا به خدا ( به عرضه بر قرآن ) و پیغمبر او ( با رجوع به سنّت نبوی ) بر گردانید ( تا در پر تو قرآن و سنّت ، حکم آنرا بدانید چرا که خدا قرآن را نازل ، و پیغمبر آنرا بیان و روشن داشته است ، باید چنین عمل کنید ) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید ، این کار ( یعنی رجوع به قرآن وسنّت ) برای شما بهتر و خوش فرجام تر است .

إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . [20]

مؤمنان هنگامی که به سوى خدا و پيامبرش خوانده شوند تا ميانشان داورى كند سخنشان تنها اين است كه مى‏گويند شنيديم و اطاعت كرديم و رستگاران واقعی ایشانند .

و بدین خاطر است که امام شهید حسن البنّا ( رح ) در اصل دوم از اصول عشرین در شرح رکن فهم از ارکان بیعت خود می فرمایند : "والقرآن الكريم والسنة المطهرة مرجع كل مسلم في تعرُّف أحكام الإسلام، ويُفهَم القرآن طبقًا لقواعد اللغة العربية من غير تكلُّف ولا تعسُّف، ويُرجع في فهم السنة المطهرة إلى رجال الحديث الثقات".

قرآن کریم و سنّت مطهّر در عرصۀ شناخت احکام اسلام مرجع همۀ مسلمانان می باشند . قرآن نیز بر اساس قواعد زبان عربی بدون تکلّف و تحریف فهمیده می شود و در فهم حدیث به علمای معتمد آن مراجعه می شود .

مراجعه به قرآن و سنّت نبوی ( ص ) برای جواب به سؤالات کسانی می باشد که اصل قرآن و سنّت را پذیرفته اند و استناد به آنها را حجت شرعی می دانند . نه افرادی که اساساً به قرآن و سنّت مؤمن نیستند ، برای این دسته از اهل شُبهات بهتر آنست اولاً : بحث و گفتگو با آنها از مسائل کلّی شروع گردد، یعنی ضرورت ایمان به خدا و اینکه خداوند بندگان خود را در صحرای وجود اهمال نخواهد کرد بلکه رحمت و حکمتش اقتضاء خواهد نمود که پیام و برنامه اش را از کانال انبیاء به گوش جهانیان برساند . [21]

ثانیاً : لازم است برای اینها از راه استدلال عقلی و منطقی وارد شد .



ب  استناد به فهم سلف صالح امّت مشروط به اینکه مخالف کتاب و سنّت نباشد .

شاید استناد به فهم سلف را مشروط نمودن به اینکه مخالف کتاب و سنّت نباشد برای بعضی از مسلمانان جای سؤال باشد ، مگر می شود فهم سلف امّت برخلاف کتاب و سنّت باشد ؟

در اولین نطق خلفاء ( رض ) آمده است که ایّها النّاس تا زمانیکه من براساس کتاب و سنّت بر شما حکم نمودم مرا یاری دهید و اگر بر خلاف کتاب و سنّت حرکت نمودم مرا تذکّر دهید و بر شما اطاعت کردن در این زمینه نیست .

این برداشت را می توانیم از اولین نطق خلفاء داشته باشیم که ممکن است فهم سلف هم برخلاف کتاب و سنّت باشد . این جمله هم از بزرگان دین مثل امام احمد و مالک رحمت خدا بر ایشان باد نقل می شود : وكل أحد يؤخذ من كلامه ويترك إلا المعصوم- صلى الله عليه وسلم-

کلام هر انسانی به استثنای پیامبر( ص ) قابل نقد است می توان آن را پذیرفت یا رد کرد. البته معیار قبول یا ردّ آن قرآن و سنّت و اصولی می باشند که علما و دانشمندان آنها را از روح قرآن و سنّت استنباط نموده اند .

امام شهید حسن البنّا ( رح ) نیز در اصل ششم از اصول عشرین سخن زیبای را نقل می کنند و آنرا این چنین تکمیل می نمایند : " وكل أحد يؤخذ من كلامه ويترك إلا المعصوم- صلى الله عليه وسلم- وكل ما جاء عن السلف- رضوان الله عليهم- موافقًا للكتاب والسنة قبلناه, وإلا فكتاب الله وسنة رسوله أولى بالاتباع، ولكنا لا نعرض للأشخاص- فيما اختلف فيه- بطعن أو تجريح, ونَكِلُهم إلى نياتهم وقد أفضوا إلى ما قدموا".

براستی امام شهید حق انصاف و اعتدال را در اینجا کاملاً رعایت کرده اند ، وقتی که می فرمایند : آنچه که از سلف امّت ( رحمهم الله ) به ما رسیده و موافق کتاب خدا و سنّت رسول الله(ص) باشد می پذیریم و الاّ  در صورت موافق نبودن سخن این بزرگواران  کتاب خدا و سنّت رسول أولی تر می باشند به تبعیّت .

در این حال هم امام شهید ادب را نسبت به آنان رعایت نموده و طعن زدن به علما را جائز نمی داند و آنها را به نیّاتشان موکول می کند  البته ما این حسن ظن را باید نسبت به تمام علماء و دانشمندان دینی داشته باشیم و آراء و نظریّاتشان را ارج بنهیم ، چون آنچه در توان داشته بکار گرفته و در نتیجه به این رأی رسیده اند، لذا ما می گوئیم انشاء الله همه در اظهار نظر نمودنشان قصد خیر داشته و باید ایشان را آنگونه که خداوند به ما می آموزد دعا کنیم و بگوئیم :

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ . پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان كه در ايمان آوردن بر ما پيشى گرفتند ببخشاى و در دلهايمان نسبت به كسانى كه ايمان آورده‏اند [هيچ گونه] كينه‏اى مگذار پروردگارا راستى كه تو رئوف و مهربانى . [22]



ج  اجتهاد و نظر :

در بحث اجتهاد لازم است بگوئیم : اجتهاد شهر بی در و پیکری نیست که هر کس خواست وارد شود و در خصوص مسائل دینی صاحب نظر گردد .

واقعیّت اینست امروز دنیا به طرف تخصّص گرائی در تمام جوانب حرکت می کند ، و جامعۀ بشری هم این را پذیرفته است ، بدون شک هر کدام از ما در اینکه باید هر امری به متخصّصش واگذار کنیم  از کوچک ترین مسئله که دوخت یک پیراهن می باشد گرفته تا پیچیده ترین عمل جراحی  باور داریم ، امّا باید این را بپذیریم وقتی به مسائل شرعی می رسیم از سادّه ترین مسئله گرفته تا مهمترین آنها همه صاحب نظر می شویم ، و این بزرگترین و جدّی ترین خطریست که اسلام و مسلمانان را تهدید می کند ، و ما را به طرف تفرّق و سیر قهقرائی سوق می دهد .

در حالیکه ما در تمام شئون زندگی قائل به تخصّص هستیم در مسائل فقهی هم باید اجازه ندهیم هر کس نظر خود را اعلام نماید ، در واقع اگر چه امروز در دنیای اسلام خلأ نبودن مجتهدین معاصر را احساس می نمائیم ، در هر مجلسی که می نشینیم چند تا مجتهد می بینیم ،که به راحتی نظر خود را راجع به حیاتی ترین مسائل دینی اعلام می کنند .(براستی اینان مشتهد هستند که بدون هیچ آگتهی و اطلاعی از اشتهای خود در مورد دین می گویند)

پس باید این حق را به صاحبان حق که همانا علماء و دانشمندان اسلامی می باشند بدهیم .

بنابراین در مرحلۀ سوم بعد از مراجعه به کتاب و سنّت و فهم سلف صالح جواب شُبهات را به اجتهادات و نظرات عالمان و صاحب نظران وا گذار می کنیم ، و به کلامشان استناد می کنیم .



در شُبُهات خیری است !!

خداوند در داستان افک مؤمنین را دلجوئی می کند و اینچنین می فرماید :

لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ . [23]

آن را شرى براى خود تصور مكنيد بلكه براى شما خوب است ( و در آن مصلحتى است )

و هنگامیکه مسلمانان را به قتال امر می کند به ایشان می فرماید : كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ . [24]

جنگ بر شما واجب گشته در حالى كه از آن بیزارید لیکن چه بسا چيزى را دوست نمى‏داريد و آن چیز براى شما نیک باشد .

مطرح کردن شبهات و واردکردن شک و تردید به ذهن و ایمان مسلمانان ، و شایعه پراکنی نسبت به دعوتگران مخلص در جامعه هم یک جنگ روانی است ، و ما از آن بیزاریم ،امّا شاید برای ما .!! در آن خیری نهفته باشد .

 این راه انبیاء و صالحین است .

كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ [25]

بدين سان بر كسانى كه پيش از آنها بودند هيچ پيامبرى نيامد جز اينكه گفتند ساحر يا ديوانه‏اى است .

پیمودن وادمه دادن راه پیامبران و صالحان برای ما در آن خیر زیادی است که با ادامه دادن آن راه میتوانیم به نعیم دنیا و آخرت برسیم .

 راهی است ما را به بهشت خدا می رساند ، پیامبر خدا ( ص ) در حدیثی که امام مسلم آنرا روایت می کنند می فرمایند : حفّت النّار بالشّهوات و و حُفّتِ الجنّةُ بالمکاره .

 شایع نمودن شبهات و افترا نسبت به دین و دعوتگران راستی یکی از سخت ترین و دشوارترین سختی هاست که باید دعوتگران به خاطر رضای خدا بر آن صبر کنند.

 وسیله ایست برای پاک سازی صف دعوتگران ، افرادی که به درجۀ ثبات در این راه رسیده اند می مانند ، و افراد ضعیف الایمان و مذبذب هم از صف دعوت خارج می شوند .

 شور حماسی و جدیّت در تحدّی را در مسلمانان تقویت می کند .

 مسلمانان را متّحد و صف دعوت را به تعبیر قرآن ، كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ ، می کند .

 باعث شکوفا شدن استعدادها و توانائی افراد می شود .

 سبب منتشر شدن دعوت و معرفی کردن آن به جامعه می شود .

و سخن آخر اینکه :

انسان زیرک همیشه به فکر تبرئه کردن خود نمی باشد بلکه هنگامیکه شبه ای در باره خویش و یا اندیشه و عملکردش می شنود ، خیلی دقیق خود و فکرش و رفتارش را می سنجد ، اگر عیبی را نیافت که الحمد لله و اگر آنرا یافت برای اصلاحش اقدام می کند .

رحمت خدا بر معلّم اخلاق عمر ابن خطاب باد که می فرمودند :

رحِمَ اللهُ امرءاً اهدی الیّ عیوبی

* در این نوشته از دو مقالۀ مختصر "دکترعلی الحمادی" الهام گرفته شده است .




[1] مائده / 3

[2] زمر / 30

[3] بقره / 143

[4] یس / 30

[5] حاقه / 43 الی 38

[6] تکویر / 22

[7] انبیاء / 5

[8] صافات / 36

[9] طور / 30

[10] فرهنگ معاصر / آذر تاش آذر نوش

[11] شعراء / 27

[12] شعراء / 153

[13] یس / 30

[14] اعراف / 60

[15] اعراف / 109

[16] اعراف /66

[17] اعراف / 88

[18] شوری / 10

[19] نساء / 59

[20] نور / 51

[21] مسلمان بودن زمانی معنی واقعی خود را پیدا می کند که انسان خودش را به تمام معنی تسلیم خدا و رسولش ( ص ) کرده باشد ، متأسفانه هستند افرادی مثل اینکه معنی مسلمان بودن خود را نفهمیده اند اینها هم به استدلال نمودن به قرآن و سنّت صحیح در مورد شُبهاتی که مطرح می شوند به قناعت نمی رسند ، برای اینها هم باید استدلال عقلی نمود . ! خداوند در آیه 36 سورۀ احزاب می فرمایند : وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا . و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هر كس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است

[22] حشر / 10

[23] نور / 11

[24] بقره / 216

[25] ذاریات /


منبع:نوگرا
 

پاسخ به مطالب چشم انداز ایران به قلم جناب آقای صلواتی (توهين به اصحاب رسول الله )

پاسخ به مطالب چشم انداز ایران به قلم جناب آقای صلواتی (توهين به اصحاب رسول الله )

در پاسخ به مطالب مندرج در شماره های پیاپی چشم انداز ایران تا شماره 52 به قلم جناب آقای صلواتی 
1- ص 83 شماره 52 ابتدای ستون دوم، مطلب تأکیدی مجله: با شرحی و وضعیتی که شما از صدر اسلام و افراد دور و بر پیامبر (ص) ترسیم کرده اید مجاهد و فداکار و رزمنده ای یافت نمی شود که حضرت خواسته باشند معاویه را با دمخور کردن به آنان راه و رسم مسلمانی و فداکاری آموزند.
با عرض سلام وارادت:     «دین اسلام دین هدایت و رحمت و رسولش رحمه للعالمین است. پس چرا مسلمانان که باید شباهتهایی به الگو و اسوة شریعت اسلام داشته باشند بعد از 1430 سال از هجرت آن اسوه و پس از 14 قرن که از رحلت آن بزگوار و یاران صدیقش می گذرد در میان مدارکی که سه یا چهار قرن بعد از رحلت آنان نوشته شده دنبال مطالبی می گردند که با روح اسلام هیچ تناسبی ندارد و اشخاص اطراف آن رسول بزرگوار را افرادی فاسد ، دنیا پرست، جاه طلب و دهری و سیاسی معرفی می کند که هر انسان بی طرفی پس از مطالعه سرگذشت نزدیکترین کسان به رسول الله (ص) احساس شرمندگی می کند چه اگر نتیجه کار دعوت رسول الله (ص) و اصحابش فقط تربیت تعدادی انگشت شمار آن هم از بین نواده ها و منسوبان درجه اولش بوده پس افسوس باید خورد به حال این شریعت الهی و این شارع و داعی متصل به الله یکتا و بی همتا. معلمی که بهترین معلم شناخته شده در امتحانش فقط معدودی از هزاران شاگرد کلاسهایش موفق از آزمون بر آیند. چه اعتباری برای این معلم و آن کلاسها و مدارسی که در آن فعال بوده است میماند؟ اصولاَ چه توجیهی می توان یافت که این مطالب را که با منت ها و افاده های زیاده از زیاداز سوی تهیه کننده اش هم همراه است در مجله ای چاپ شود که مبارزی پاک باخته چون مهندس میثمی صاحب امتیاز و مدیر مسئولش باشد و قلم زنانی چون هدی صابر، یوسفی اشکوری رحمانی و استاد طباطبایی در آن عرصه داری می کنند؟ معلوم نیست جناب صلواتی در این تهمتهای تاریخی و دینی دنبال چه نتیجه ای میگردند. از پس قرنها و اعصار عدیده می خواهند نقاب از چه چهره هایی بردارند. گیرم که معاویه و ایل و تبارش را هم رو کردی،که هیچ تأثیری در عقیده باورمندان جامعه نخواهی داشت. از عمر و ابوبکر و طلحه و زبیر و .... عباس ابن عبدالمطلب که نمی توانی شخصیتهای منفی بسازی. منابع مورد استفاده را هم که یکجانبه و جهت دار انتخاب کرده ای. مطمئن باش که هیچکس زحمت پاسخگویی به جنابعالی را هم به خود نخواهد داد که به این دین و یاوران آن حملاتی خیلی حساب شده تر و علمی تر در طول تاریخ وارد آمده و دفع شده است. حملات آن جناب چون نسیمی ملایم در برخورد با تناور درختانی است که حتی یارای جنباندن جوانه های تازه بر آمدة آنان را هم نخواهد داشت. در پاسخ به اهانتها و تهمتهای واقعاَ جدید الورود به تاریخ اسلام و سیرة رسولش (ص) از جانب شما این فکر و این تصور پیش میاید که:  ((آیا ثمرة 23 سال رسالت حضرت و یاران نزدیکش این بود که بدترینهای زمان به راه او وارد شوند و با رحلتش انگار سدّی از جلو معاندینش یعنی همآوردانش در غزوه ها و محاصره ها و سختیهای هجرت و شادیهای فتوحاتش برداشته شده و حال زمان تقسیم پستها و حکومتها رسیده که غنائم را بین چند تن معدود قسمت کنند و از جرائم خائنین و سرداران فاسد چشم بپوشند و در راه استحکام سلطنت سلسله فاسده بنی امیه بکوشند و توطئه ها عملی کنند که خود همچون عمر(رض) قربانیان خط اولش باشند و دیگر هیچ؟)) باورم نمی شود که این مطالب را فضل الله صلواتی رجل نماد مبارزات روشنفکری مذهبی ایران در اصفهان و پیرو راه روحانیت تحت رهبری امام (ره) و همسنگر شهدای شناخته شده مبارزات ملت و در چشم انداز ایران میثمی بنویسد. که مگر سلمان رشدیِ محکوم به قصاص چه مطالبی را عنوان کرده بود و چه تیشه ای به ریشة درخت تناور و استوار اسلام حواله کرده بود؟ آیا قلم او هم این القاب و صفات منفی یعنی: خائن، خبیث، نابکار، نان به نرخ روز خور، توطئه چی، زانی و .... را به کار برده است؟ نمی دانم اگر این مطالب به زبانهای عربی و انگلیسی ترجمه شود و دنیای اسلام از آن آگاه شود چه عکس العملهایی رخ خواهد داد؟ و آیا ملکه انگلیس به این نتیجه نخواهد رسید که شخصیتی دیگر هم در این سوی دنیا لیاقت دریافت نشان عالی کشور بریتانیا و شایستگی داشتن عنوان لردی را دارد و تقدیمتان کند آن نشان و آن عنوان را؟
جناب آقای میثمی: ضمن ابراز احترامات کامل به شما شخصیت مبارز و شهید زندة واقعی و مشهودِ مبارزاتِ مردم ایران به عرضتان میرسانم مطالب جناب آقای صلواتی اعتقادات خودشان است و هر کس به داشتن هر اعتقاد مجاز. اما شما چرا اجازه چاپ آنها را در تریبون روشنفکری مهمّی چون چشم انداز ایران میدهید؟ این مطالب ضمیر و روح میلیونها مسلمان  را در ایران و جهان جریحه دار می کند. مقدسات بیش از یک میلیارد نفر مسلمانی که چون آقای صلواتی فکر نمی کنند،  مورد اهانت قرار گرفته اند. شخصیتهای مورد احترام قرآن، رسول الله(ص)، علی (رض) و سائر ائمه را خائن ، منافق، توطئه گر، فاسد و ... معرفی کردن آن هم در عصری که دولت و ملت و نهادهای مرتبط با نظام در پی حصول وحدت ادیان آسمانی موجود هستند و سمینارها و کنفرانسهای بین اللملی در پایتخت ایران تشکیل می شود، این هماهنگی با تفرقه افکنان و پاره پاره کنندگان وحدت ملت ایران در داخل ایران برای چه باید از چشم انداز ایران ابراز شود؟ من در ابتدا می خواستم این پاسخ را به دیگر مراجع ذیربط در میان اهل سنت ایران واگذارم یعنی از کنار این موضوع بگذرم ولی روا ندانستم زیرا شاید دیگران به خاطر عدم آشنایی به نویسنده و ناشر به اهمیت موضوع معتقد نباشند این بود که لازم دیدم جوابی همراه با گلایه ای تقدیم کنم که از منابع: قرآن، نهج البلاغه و اقوال ائمه و علمای سلف امامیه (تشیع) انتخاب شود.وقت بری و عدم دسترسی به همة منابع موثق کمی مشکل ایجاد کرد که تهیه جواب تا این تاریخ و دیدن ششمین بخش از فرمایشات تخریبی و تفرقه انگیز نویسنده محترم ملّی- مذهبی به طول انجامید. امیدوارم با دریافت پاسخها و استنادها نسبت به چاپ آن در چشم انداز روشنفکری ایران اقدام فرمایید. امّا ادلة دال بر بطلان ادعاهای جناب صلواتی مبنی بر خیانت و نفاق و فساد و ارتداد یاران پیغمبر اسلام صلوات الله علیه و علی آله و صحبه اجمعین:
الف- از قرآن
ب- از نهج البلاغه
ج- اقوال ائمه و بزرگان امامیه
الف: قرآن متهمان جناب صلواتی را چگونه توصیف میکند: 1- آیة 74 انفال (کسانی که ایمان آورده اند و در راه خدا هجرت کرده اند(مهاجران) و آنان که بدانها مأوا دادندو یاریشان کردند(انصار) مومنان حقیقی اند و برای ایشان مغفرت و روزی فراوان مقرر خواهد بود. ومگر گروه خائنین و منافقینی که آقای صلواتی اسم برده اند جمعی از آنان می توانند خارج از این دو گروه مهاجر و انصار باشند؟
2- آیة 100 سورة توبه: سبقت جویان به اسلام یعنی مسلمانان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به خوبی از آنان پیروی کنند خدا از ایشان راضی شد و آنان هم از خدا راضی شدند و خدا برایشان باغهایی مهیا کرده است که از زیر آنها نهرهایی جاری است و برای ابد در آنها جاودانند. و این کامیابی بزرگی است. و همة این نعمتها را قطعی و انجام شده بیان کرده است. چه کسی؟  خداوند کریمی که شکی در وعده هایش نداریم. حال جناب آقای صلواتی این قول صحیح و صریح خداوند را در قرآن نمی پذیرند مشکل مومنان و یا حضرت حق که نیست مشکل خودشان است که بعد از 14 قرن قرآن را رد می کنند. چون در این آیه کریمه خداوند مومنان را به سه گروه منقسم فرموده است: مهاجرین، انصار، و پیروان راه آنان تا روز قیامت که ما هم امیدواریم جزء گروه سوم باشیم که خارج از این سه گروه هم جمعی دیگر رستگار یافت نمی شود.
3- آیة 110 سوره آل عمران: شما بهترین امتی هستید که برای مردم به پا خواسته اید. چرا؟ چون به نیکیها آمرید و از بدیها ناهی و به خداوند ایمان دارید و این را قرآن به عنوان ثمرة 23 سال زحمت دعوت رسول گرامیش به ما خبر می دهد که ایشان توانست با رسالت خود بعد از 23 سال بهترین مومنان را تربیت کند و از کلاسش گروهی بزرگ نخبه و مومن و آمر به معروف و ناهی منکر خارج شود و قبولی بدهد. مگر اینها غیر از همانهایی اند که آقای صلواتی و همفکرانش آنها را مردود و مرتد و ضد پیامبر مخالف اهل البیت معرفی می فرمایند؟ خدا راست می گوید یا صلواتی؟
4- آیة 40 سورة توبه: اگر شما (مسلمین غیر مهاجر و انصار) او را (پیامبر) یاری نکنید، خدا بی شک او را یاری کرد زمانی که کفار از مکه اخراجش کردند و آن زمان که به همراهش و به دوستش(ابوبکر یار غار نبی) گفت اندوهگین مباش که خدا با ماست. و این دوست و همراه و یار غار پیامبر(ابوبکر) و پدر زن آیندة آن حضرت هم از تهمت جناب صلواتی مصون نمانده و بر چسب نفاق و خیانت و عدم پایبندی به شریعت محمدی(ص) خورده است و مستحق خلافت هم نبوده است.
شاید این چهار آیه برای اذهان قرآن مدار و قرآن پذیر بسیار هم زیاد باشد. آیات فراوانند در تأیید امت محمد(ص) و یاران او اما جای طرح آنها تنگ است و به درازی بیش از حد سخن خواهد انجامید.
ب- شواهدی از نهج البلاغه: 1- علی (رض) در بخشی از نامة خود به معاویه(رض) که در شرح نهج البلاغه ابن میثم جزء 3 و صفحه 89 وقعة صفین اثر نصرابن مزاحم درج شده است از ابوبکر و عمر (رض) چنین یاد میکند: همانگونه که میدانی، در میان مسلمین از همه گرامی تر با خدا و رسولش مخلصتر ابوبکر صدیق و عمر فاروق می باشند. به جان خودم سوگند که مرتبه آندو در اسلام بلند است و وفات آنان صدمة شدیدی به اسلام بود، خدا رحمتشان کند.
2- در نهج البلاغه شرح ابن ابی الحدید نامه ای از حضرت علی(رض) خطاب به مردم مصر آمده است بدین شرح: خداوند محمد(ص) را بسویشان بر انگیخت و به آنها کتاب، حکمت ، سنت و واجبات را آموخت و آنها را تربیت و تزکیه کرد تا راه هدایت را در پیش گیرند، و آنان را جمع کرد تا پراکنده و گروه گروه نشوند تا اینکه پاک شدند. زمانیکه رسالتش را تکمیل کرد خداوند او را به نزد خود بازگرداند که درود خدا و سلام و رحمت و رضوانش نثار او باد. سپس مسلمانان بعد از او دو مرد صالح را از میان خودشان به خلافت برگزیدند که هر دوی آنان به کتاب خدا عامل و بسیار نیکو خصال بودند و از راه و روش پیامبر(ص) خارج نشدند که رحمت خدا بر هر دوشان باد. این نامه را تقریباَ همة بزرگان و علمای شیعه در آثارشان آورده اند( چون مولف الغارات جلد یک صفحه 210 و ناسخ التواریخ میرزا تقی سپهر جلد 3 صفحه 241 و مجلسی در مجمع البحار و غیره).
3- در نهج البلاغه فیض الاسلام جزء 4 کلام 219 و نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 3 صفحه 92 و نهج البلاغه ابن میثم جلد 4 صفحه 96 و 97 و نهج البلاغه شرح صبحی صالح صفحه 350 و شرح محمد عبدو جلد 2 صفحه 322 درباره عمر از قول علی چنین آمده است: خداوند عمر را پاداش دهد که کجیها را راست نمود، دردهای جامعه را درمان کرد، سنت پیامبر(ص) را برپاداشت فتنه ها را محو نمود و پاک و کم عیب از دنیا رفت و فریب فتنة دنیا و حکومت را نخورد و خدای را آنگونه که باید فرمانبرداری کرد. و این شخصیتی است که به رغم جناب آقای صلواتی از ابتدای اسلامش در حال توطئه چینی منافقانه بود و برای به قدرت رسیدن سلسلة سلاطین بنی امیه تلاش و کوشش داشت و به دست پسرش عبیدالله و ابولولو و ...کشته شد.
4- ابن ابی الحدید در نهج البلاغه آورده است جلد4 صفحه82 (در مورد فدک): به راستی من از خدا شرم دارم که چیزی را برگردانم که ابوبکر از باز گرداندن خودداری کرد و عمر هم همان را به اجرا در آورد.
5- و به هنگام شهادت عمر و زمانی که جسد کفن کرده و آمادة دفن بود علی (رض) می فرماید: هیچکس بر روی زمین به اندازه ابن مکفون برایم دوست داشتنی تر نیست. به راستی دوست دارم با کارنامة همچون کارنامة او خدا را ملاقات کنم. (الشافی صفحه 171 – تلخیص الشافی طوسی جلد 2 صفحه 428 – معانی الاخبار ابن بابویه صفحه 117- نهج البلاغه ابی الحدید جلد 3 صفحه 147 )  .
و موارد بسیار است که حتماً جناب آقای صلواتی هم به آنها دسترسی داشته اند. حال چه باعث شده که ایشان بر خلاف خدا و قرآن و علی و دیگر منصفان عالم تشیع هیچکدام را نه ببیند و تنها نقاط منفی مذکور دربارة شاگردان محمد مصطفی را از لابه لای مدارک نامعتبر کشف نماید و هیچ اشاره ای به بهترین منبع موجود(قرآن) ننماید. جای سئوال است و تأمل.
ج- اقوال ائمه و بزرگان تشیع: 1- امام خمینی(ره) در رسالة توضیح المسائل در باب شرایط امام جماعت گفته است: امام جماعت باید 1- مسلمان 2- عادل 3- خردمند باشد و ... اگر خلفا واجد این شرایط نبوده اند چگونه حضرت علی(رض) پشت سر آنان نماز خواند و با آنان همکاری کرد که این موارد بر هیچکس پوشیده نیست.
2- در کتب: جلاءالعیون مجلسی جلد1 صفحه393 و منتهی الأمال قمی جلد2 صفحه212 و الفصول المهمه فی معرفه الائمه ابن صباغ صفحه163 از قول امام حسن مجتبی در ضمن مباحثه با معاویه آمده است: خلیفه مسلمین باید درزندگی مردم بر اساس کتاب خدا و سنت رسول او و سیره و روش خلفای راشدین عمل نمایدو بر اساس آنها حکم کند.
3- و در کشف الغمه فی معرفه الائمه اربلی جلد2 صفحه78 چاپ تبریز آمده است: چند تن از کوفیان به ابوبکر و عمر و عثمان ناسزا می گفتند، امام زین العابدین پرسید: آیا شما از مهاجرین و یا انصار هستید؟ گفتند نیستیم. فرمود: من شهادت می دهم که از تابعین آنها هم نمیتوانید باشید چه تابعین شعارشان این است: پروردگارا ما و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته اند، بیامرز و هیچ کینه ای را نسبت به مومنان در دل ما قرار مده. پس برخیزید و از نزد من دور شوید.
4- در کتاب احقاق الحق قاضی نورالله شوشتری جلد1 صفحه16 آمده است مردی از امام جعفر صادق(ع) پرسید راجع به ابوبکر و عمر چه میگویی؟ در جواب فرمودند: آنان دو امام عادل و دادگستر بودند. هر دو بر راه حق قرار داشتند و بر حق هم مردند پس تا روز قیامت رحمت خداوند بر هر دوی ایشان باد.
اگر قصد ما از این مطالب اثبات فضیلت یاران پیامبر باشد هم همین مقدار بسنده است اما اگر از نظر نویسندة کیفر خواست سراسر تهمت و توهین درسهایی از تاریخ، سیاهکاریهای .... کافی به نظر نمی رسد از ایشان میخواهیم به کتب متعدد و معتبر اصول کافی، احتجاج طبرسی، کشف الغمه، احقاق الحق قاضی شوشتری، الشافی سید مرتضی علم الهدی، نهج البلاغه های با شرح های مختلف، حیات القلوب مجلسی، جلاءالعیون مجلسی و البرهان بحرانی جلد1 صفحه240 و ... مراجعه نماید و درسهای تاریخی را از آنجا بیاموزند که این تاریخ یعنی تاریخ اسلام نیازی به درسها و مدرسان جدید و تخریب کننده ندارد.
در خاتمه تأسف بیش از حد و اندازة خود را از طرح این مسائل و اشغال وقت و امکانات امروزین برای این مباحث به همة ژرف اندیشان و دین و قرآن پژوهان و خوانندگان چشم انداز ابراز می دارم. عقیده ام بر این است که ذهن و فکر و وقت و امکانات ما نباید در اینگونه بحثها و واکاوی این فرازها و فرودهای تاریخی صرف شود. باید امروزمان را دریابیم و علاجی برای دردهای صعب العلاج جامعة خود بیابیم و به این قول الله تبارک و تعالی تأسی نماییم که: ‏ تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ.
و با خواجه شیراز همآواز شویم که:
                  عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت           
                   که گناه دگــران بـر تو نـخــواهند نوشــت
                                           والسلام  علی من اتبع الهدی
                  با احترام:  سید محمّد یگانه- شیراز- 2/9/1387

به نقل از:
www.madares-eslami.com



خردورزی یا خردسوزی؟!
«پاسخی درون دینی به پاره ای از شکوک و شبهات»
 

 


عبدالعزیزسلیمی
 
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله لانعبد و لا نستعین الا ایاه و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه اجمعین و من والاه.

«ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب.»

«ربنا آمنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین».

هركه‌ رادر دل‌ شك‌ و پيچاني‌ است‌     در جهان‌ او فلسفي‌ پنهاني‌ است‌

حــكـمت‌ دنيـــا فــزايد ظــن‌ و شــك     حـــكمت‌ ديني‌ بــرد فــوق‌ فلك (مولوی رومی)

بيان باورها و اظهار نظرهای فيلسوفان در رابطه با « مبدأ و معاد ، وحی و نبوت، نصوص و متون دینی و پيوند ميان علم و دین و...» قدمتی دیرینه دارد و در هرعصری با اهداف و ادبیات خاصی و با برخورداری از پشتوانه های پیدا و پنهان و اسباب و انگیزه هاي درونی و برونی خودنمایی نموده و ذهن بسياري را به خود مشغول ساخته است.

در عصر حاضر نیز این دیدگاه ها در رسانه های گفتاری، نوشتاری و در بسیاری از ممالک شرقی و غربی گاه و بیگاه مطرح می شوند و شبهه ها و شکوکی را در دل و اندیشه برخی به وجود می آورند که به شبهه زدایی و روشنگری نیاز دارند.

مقدمتاً لازم به یاد آوری است که رسالت رسولان هدايت و دين راستين در راستای راهنمایی آدمیان به برترین بینش، روش ، منش، و تلاش و خیزش در جهت تحقق آرامش درونی و عدالت و امنیت اجتماعی و تحقق ویژگی تکامل طلبی مادی و معنوی بشری و بستر سازی در جهت تحقق اهداف آفرینش ایشان بوده است که عبارتند از:

خلافت و مسئولیت پذیری «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»بقره-30

عبادت، بندگی و بالندگی «‏ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »الذاریات-56

عمران و سازندگی «هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا» هود-61

بر پایه آموزه های قرآن و سنت ها و قوانین حاکم بر نظام هستی ،انسان ها از آزادی انتخاب دین و نوع زندگی و انتخاب یکی از دو گزینه یکتاپرستی یاچند خدایی، ایمان یا کفر و حق پذیری یاحقیقت گریزی برخوردارند.

‏«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً »انسان-3« ما انسان را به راه (راست) راهنمایی نمودیم(و به او اختیار دادیم ) که فرمانبردار و سپاسگزار باشد، يا نافرمان و ناسپاس.» ‏

بانیان ومنادیان هرکدام از این دو گزینه و دو نوع از زندگی ناشی از آنها قواعد، راهکارها و برنامه هایی را فرا راه گرویدگان آنها قرار داده اند و تاریخ بشری که مملو از نزاع های فکری، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ناشی از این واقعیت هاست شاهدی انکار ناپذیر بر وجود این حقایق و سنتها می باشد. و این واقعیت را شهادت می دهند که تا زمانی انسان انسان است و از اراده و حق انتخاب برخودار است، صراع و نزاع میان یکتاپرستی و چند خدایی و حق و باطل میان افراد و جامعه های بشری وجود داشته و وجود خواهد داشت.

یکی ازکهن ترین و پرماجراترین میادین رویارویی ها میدان نزاع میان «وحی مداری و نصوص گرایی» از یک طرف و مدعیان «خردورزی و فلسفه» از طرف دیگر بوده که در تمامی قرون و عصور به گونه هایی متفاوت وجود داشته و پیامدهایی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خاصی را سبب شده است.

بسیاری از دانشمندان و خردمندان بر این باورند که، ادعای خردورزی و اصلاحیگری فیلسوفانی همچون فارابی ، ابن سینا، خواجه نصیر طوسی ، هگل ، فایرباخ، و مقلدانشان در معیار دین، دانش و خردورزی ضابطه مند، از پایه های چوبین و بی تمکین برخوردار بوده و در عمل جز سردر گمی و سرخوردگی را عاید پیروانشان ننموده است.

امام ابوحامد غزالی در کتاب المنقذ من الضلال، فلاسفه را به سه گروه «دهریون»، «طبیعیون» و «الهیون» تقسیم کرده، افلاطون و ارسطو را در دسته سوم جای می دهد،و البته – بنا بر دلایلی - همه را نیز بی محابا از دم تیغ زندقه می گذارند ، او مي گويد:

« لازم است همه آراء آنان (فلاسفه یونانی) را با آن فیلسوفان مسلمانی که از آنان پیروی کرده اند، همچون ابن سینا و فارابی و غیر ایشان، آرایی کفر آمیزبدانیم، ولی باید دانست که هیچیک از فیلسوفان مسلمان، در نقل فلسفه ارسطو، به اندازه این دو تن تلاش نكرده اند.»(غزالی. المنقذ من الضلال، (قاهره: احمد الصلبی، 1359ه)، ص90.)

این تنها غزالی- کسی که سید حسین نصر او را مامور شكستن پاي چوبين فيلسوفان مي شمارد- نیست که آراء فارابی را کفرآمیز می داند، بلکه ابن خلدون، بنیانگذار فلسفه تاریخ نیز در« مقدمه» مشهورش ، در گفتاری تحت عنوان «در ابطال فلسفه و فساد کسانی که در آن ممارست می کنند»، فلسفه را دانشی می نامد که زیان عظیمی را به دین می رساند»(عبدالرحمن خلدون. مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، جلد دوم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1353، ص 1088.

او فیلسوفان را چنین توصیف می کند :« آنان خود را از خردمندان گمان کرده اند و بر اين باورند که: ماهيت و احوال کلیه امور و اشيای عالم وجود، خواه حسی و خواه ماوراء حسی، با اسباب و علل آنها به وسیله نظریات فکری و قیاسهای عقلی ادراک می شوند و منشا عقاید ایمانی نیز باید از ناحیه نظر و عقل باشد، نه از طریق شنیدن و نقل . این گروه را فلاسفه می نامند، نامدارترین آنها عبارت بودند از ابونصر فارابی در قرن چهارم به روزگار سیف الدوله، و ابوعلی سینا ... و باید دانست که راهی که آنان برگزیده و رایی که بدان معتقد شده اند، از همه وجوه باطل است.» همان مرجع ص 1088-1091.

قابل کتمان نيست که گفتار ابن خلدون در این باره، خود مبین مهارت و احاطه او بر فلسفه است. زیرا، عقلی وبرپايه استدلالات منطقی است.

فارابی می گوید:« هم فیلسوف و هم پیامبر می توانند با عقل فعال ارتباط پیدا کنند، فیلسوفان از طریق تعقل، پیامبران از راه تخیل؟!»(مصادر المعرفه-دکتر زبیدی ص149) لازمه این سخن این است که فیلسوفان اهل اندیشه و تفکر، اما پیامبران مبهوت خیال و توهم شده اند؟!

ابن سینا نیز می گوید:«زمانی که انسان از نظر تعقل به حد اعلا برسد، مقام او از مقام نبوت بالاتر می رود.» (مصادر المعرفه-دکتر زبیدی ص146)

نسبت دادن 'گمراهی و گمراه گردانی به فارابی به دلیل تعلق خاطرش به فلسفه یونانی و انتساب او به «اهل منطق»، تنها از سوی دانشمندان اهل سنت نبود، بلکه بعضی پیروان تشیع نیز به رد فارابی و طرفداران فلسفه پرداختند. چنانکه حسن بن موسی نوبختی خود کتابی در این باره تالیف کرد و عبارت «من تمنطق، تزندق» «هرکس منطق و فلسفه را چایگزین دین خداکند، نامسلمان است.»نیز در مخالفت با پیروان منطق یونانی، در زمان او باب شده بود.

حتي‌ شخصیتی چون‌ اقبال‌ لاهوري‌،در ابتداي‌ كتاب‌ «بازسازي‌ فكر ديني‌ در اسلام‌» مي‌گويد:« قرنها فكر ديني‌ ما تحت‌ سلطه‌ي‌ فكر يوناني‌ بود و هر چه‌ كه‌ قرآن‌ را تفسير كرديم‌ و خوانديم‌، همه‌ را در پرتو آن‌ فكر و از نگاه‌ آن‌ چشم‌ ديديم‌ و خوانديم‌. اكنون‌ وقت‌ آن‌ است‌ كه‌ از اين‌ زندان‌ آزاد شويم‌. اين‌ عينك‌ را از ديدگان‌ برداريم‌ و آزادانه‌تر و پاك‌تر به‌ حقايق‌ ديني‌ نظر كنيم‌. او معتقد است‌ كه‌ پيش‌فرضهاي‌ يوناني‌ ما را به‌ خفگي‌ فكري‌ افكنده‌ است‌.»

يكي‌ از فيلسوفان‌ معاصر، سخنی بدین مضمون دارد كه، ‌«پروژه‌ عقلانيت‌، خود غيرعقلاني‌ است‌. معناي‌ اين‌ سخن‌ چيست‌؟ اين‌ سخن‌ بدين‌ معناست‌ كه‌ وقتي‌ شما تصميم‌ مي‌گيريد كه‌ عقلاني‌ باشيد و به‌ عقل‌ اعتماد كنيد، خود اين‌ تصميم‌ بر مبناي‌ برهان‌ عقلي‌ اتخاذ نشده‌ است‌. چون‌ اگر اين‌گونه‌ باشد، دور لازم‌ مي‌آيد. اول‌ شما بايد به‌ عقل‌ اعتماد بكنيد، آنگاه‌ حجيت‌ عقل‌ را بپذيريد و سپس‌ دوباره‌ عقلاني‌ بشويد. ما بايد به‌ عقل‌ ايمان‌ بياوريم‌ آن‌ هم‌ ايمان‌ بي‌حجت‌؛ ما عقل‌ را قبول‌ داريم‌ و اگر كسي‌ بپرسد به‌ چه‌ دليل‌ عقل‌ را قبول‌ داريد؟ مي‌گوييم‌: اين‌ سؤال‌ جواب‌ ندارد. اگر بخواهيم‌ دليل‌ بياوريم‌ بايد دليل‌ عقلاني‌ بياوريم‌؛ يعني‌ در رتبه‌ي‌ سابق‌ بايد حجيت‌ عقل‌ را قبول‌ كرده‌ باشيم‌ تا بتوانيم‌ دليل‌ عقلاني‌ بياوريم‌. پس‌ خود عقلانيت‌، غيرعقلاني‌ است‌، يعني‌ مسبوق‌ به‌ عقلانيت‌ نيست‌. عقلانيت‌ خودش‌ از عقلانيت‌ آغاز مي‌شود يعني‌ بي‌حجت‌ است‌. به‌ تعبير ديگر، يك‌ انتخاب‌ است‌. عقلانيت‌ را انتخاب‌ مي‌كنيم‌ و به‌ عقل‌ اعتماد مي‌كنيم‌.»

با احترام به خدمات و دانش تجربی برخی از فیلسوفان، بر این باورم که، بسیاری از آنان به سبب بیگانگی با کلام بدون شک و ریب خداوند و یا شکست در برابر کشش های درونی و منافع و مصالح دنیوی قربانی سیاست های گام به گام شیاطین پیدا و پنهان گردیده و تعدادی از آنان نیز بخاطر اصرار بر گمراه گردانیدن دیگران خود به صورت شیطان در آمده اند.

هرچند بسیاری از مقلدان ایشان نیز به علت مبتلا گردیدن به بیماری های خودبرتربینی، شهرت طلبی ، عقده و کینه توزی درسراشیبی سقوط در سرداب فلسفه قرار گرفته اند، اما این امیدواری وجوددارد که زمانی فرا برسد آنان به خود آیند و با بازسازی باورها و راهکارهای خویش بار دیگر به صراط مستیقم هدایت و سعادت باز گردند و هوشیار تر ازآن باشند که فرصت استثنایی و جبران ناپذیر عمر را به سادگی از دست بدهند و برای همیشه به خسران و ندامت دچار گردند.

در اینجا این پرسش به ذهن می رسد که، چرا بسیاری از مدعیان روشنفکری شیفته فلاسفه غرب، در رابطه با (خداوند، وحی ، قیامت ، نبوت و...) بجای مطالعه آراء فیلسوفانی مانند: فلیستی لامنی، بالانش، اسپینوزا، کانت و... که مصدر وحی را خداوند و اساس زندگی سالم فردی و اجتماعی را در تبعیت از پیام پیامبران می دانستند.(1) غالباٌ از نظریات فلاسفه مادی و ماتریالیستی مانند: هگل، اوگوست کونت، فایرباخ و ... تقلید می کنند.؟!(1-مصادر المعرفه فی الفکر الدینی و السیاسی-دکتر عبدالرحمن زبیدی ص125)

البته راز آن زیر سر سوداگر سکولارهای امروز و مارکسیست های دیروز نهفته است که، از همه امکانات و برنامه های اربابان خود برای به انزوا بردن دین و معنویت بهره می گیرند تا نامی و نانی را بدست آورند و این حقیقت را که خداوند خالق عقل و انسان در قرآن صدهها بار آنان را به اندیشه و خردورزی در مورد خویشتن و پدیده های نظام هستی فرا خوانده و بنا بر روایتی «یک ساعت تفکر و اندیشه از هفتاد سال عبادت بدون اندیشه با ارزشتر است.» را نادیده می گیرند.

ألف: نصوص دینی (تعالیم قرآن و سنت) تاریخ مصرف دارند و زمانی فرا می رسد که علم و عقل جمعی جایگزین احکام دین بشوند.

لازم به یاد آوری است که مجموعه تعالیم و آموزه های دین به سه بخش، مبانی اعتقادی، اصول احکام عملی و ارزش های اخلاقی واز جهت ثبات و تغییر به دو بخش «ثوابت و متغییرات» تقسیم می گردند:

بخش ثوابت - که اساس و رمز هویت دینی و تمایز امت اسلامی از دیگر ادیان و ملت هاست- شامل:

1- ثوابت اعتقادی(مانند: توحید و ایمان به خداوند، ملایک، کتاب های آسمانی ، پیامبران و قیامت)

2- ثوابت عبادی(نماز ، روزه ، حج، زکات، جهاد)

3- ثوابت اخلاقی(صداقت، امانت، تواضع، وفاداری، شکیبایی، بخشندگی و شجاعت و...)

4- و در عرصه سیستم سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی، اصول و قواعدی کلی مانند( انتخابی بودن حاکمان، شورا و مردم سالاری- یا به تعبیر دیگرعلم وعقل جمعی- عدالت ، آزادی ، تحریم ربا ، احتکار و.. موارد اندکی از احکام مالی وخانوادگی مانند: مقدار ارث برخی از وارثان و نکاح و طلاق و...)

زیرا که طبیعت این تعالیم به گونه ای است که دگرگونی زمان و تغییر اوضاع و احوال بر روی آنها تاثیری ندارند. بدین معنا که ایمان به خداوند و اصل توحید و احکام نماز و روزه و مطلوب بودن امانت و رعایت صداقت ، انتخابی بودن دولتمردان و عدالت و آزادی، به هیچوجه دچار کهنگی و ناکارآمدی نمی گردند و مادامی که انسان انسان است و دارای چنین ساختار وجودی است، لازمه تزکیه و تعالی و عدالت و دادگری و امنیت و پیشرفت او در گرو مراعات این اصول و ثوابت است.

وهمانگونه که امام ابن قیم جوزی می گوید: «مقصد اصلی و نهایی شریعت، تامین مصالح و منافع مادی و معنوی، فردی و اجتماعی ، دنیوی و اخروی و جلوگیری از مفاسد و مضار مادی و معنوی ، دنیوی و اخروی در ارتباط با افراد و جامعه هاست

این اصول و ثوابت را می توان به خطوط قرمز منافع و مصالح درجه اول و یا قوانین اساسی کشورها تشبیه نمود، با این تفاوت که قوانین اساسی کشورها از آنجا که حاصل علم و تراوش ذهن انسان محدود به زمان و مکان هستند و پس از مدتی به تغییر و تبدیل نیازپیدا می نمایند. اما اصول و ثوابت اسلام از آنجا که وحی الهی و برخاسته از علم و حکمت مطلق و نامحدود خداوند هستند، هیچگاه به تغییر و دستکاری نیاز پیدا نمی کنند.

به هیچوجه ممکن و معقول نیست زمانی پیش بیاید که، بی ایمانی و شرک و چند خدایی خوب و مطلوب و ایمان و توحید بد و مذموم باشند،یا انسان تکامل طلب از نماز و نیایش و روزه و صداقت و بخشندگی بی نیاز شودو بجای آنها قطع ارتباط روحی و معنوی با خداوند ، دروغگویی ، بخل و نکاح محارم جای آنها را بگیرند، آیا احکام زیر برای اهل دانش و اندیشه و برخوردار از فطرت و روان سالم دارای تاریخ مصرفند؟!

«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ....»النساء-23«ازدواج با مادران و دختران و خواهرانتان بر شما حرام شده است»

«‏ وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ ‏»عنکبوت-28« لوط را ( نزد قوم خود فرستاديم و او ) به قوم خود گفت : شما كار بسيار زشتي را انجام مي‌دهيد ، كار زشتي كه كسي از جهانيان پيش از شما مرتكب آن نشده است !»

اما قرآن از زبان پیامبر (ص) می گوید که:«وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ.»انعام-19«اين قرآن به من وحي شده است تا شما و تمام كساني را كه اين قرآن به آنها مي‌رسد به وسیله آن( از کفر و شرک و پیامدهای آنها) بيم دهم.»

«‏ تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً ‏»فرقان-1« بلند مرتبه و جاويد است خدایی كه فرقان، (قرآن مشخص کننده حق از باطل ) را بر بنده خود ( محمّد ) نازل كرده است ، تا كه جهانيان را ( بدان از کفر و شرک و ستم ) بيم دهد.».

بخش متغییرات:

دیگر آموزه های دینی-در عرصه های اقتصاد، سیاست، علوم و فنون- با حفظ آن اصول و قواعد و مراعات اهداف و مقاصد شریعت تعدیل و یا تغییر پذیرند و در جهت برآورده نمودن نیازهای جوامع بشری وبر پایه راهکارهای اجتهاد علمی و پیشرفته به وسیله متخصصان وکارشناسان حقوقی، سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی، روانشناسی و اقتصادی با توجه به پیشرفت های علمی و تحولات زمان ، مکان ، اشخاص و احوال قابل تغییر و تبدیل هستند.

برای مثال می توان به مسایل و موارد قابل بررسی و احیاناٌ تجدید نظر پذیر زیر اشاره نمود:

«تفاوت دیه مرد و زن ، حق ریاست و مدیریت سیاسی زنان،ضرب و شتم ایشان، مفهوم قوامت،، رجم زناکار و.... همچنین راهکاری های علمی و تجربی سیاسی مانند شیوه انتخابات، نوع حکومت، چگونگی محاسبه اولیای امور، راهکارهای تحقق عدالت ، آزادی وبرنامه های لازم برای پیشرفت علمی و اقتصادی...»

البته حساسیت بسیاری از نئو فیلسوفان سکولار بر روی برخی از احکام جزایی اسلام مانند: بریدن دست دزد، شلاق شرابخوار و رجم زنا کار، پرسش برانگیز است، زیرا پیامدهای فاجعه بار شرابخواری و فساد اخلاقی بر روی جوامع غربی بر اهل تحقیق پنهان نیست.

ب- ارزش های اخلاقی متغیرند و به وسیله فیلسوفان و اخلاق شناسان مشخص می شوند.

لازمه این سخن این است که پس از پیامبران، این فیلسوفان و اخلاق شناسانند که می توانند ارزش های اخلاقی جامعه -یعنی خوب و بد و زشت و زیبا را- تغییر بدهند یا تعیین کنند.

اصول کلی و قواعد اخلاقی سازگار با فطرت بشری و روابط اجتماعی- مانند پسندیده بودن پایبندی به عهد و پیمان ، صداقت و امانت داری و ناپسندی پیمان شکنی، دروغ و خیانت و... از جانب خدای پیامبران و فیلسوفان بیان شده اند. که در گذر زمان و تفاوت مکان و مردم نیازی به تغییر جا و جایگاه آنها پیدا نمی شود. به عنوان مثال می فرماید:

«و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولاٌ»الاسرا: 34« به عهد و پيمانی (كه با خدا و مردم بسته‌ايد ) وفا كنيد ، زیرا كه از ( شما درباره ) عهد و پيمان بازخواست مي‌شود.»

«لیجزی الله الصادقین بصدقهم» الاحزاب 24« تا كه خداوند صادقان را به خاطر صدقشان پاداش بدهد.»

« ان الله یأمرکم ان تودوا الأمانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل» النساء- 58«به راستی خداوند به شما دستور مي‌دهد كه امانت ها را به صاحبان امانت برسانيد، و هنگامي كه در ميان مردم حکومت وقضاوت نمودید به عدالت رفتار كنيد .»

اما در ارتباط با پدیده ها و امور نوینی مانند: اخلاق رسانه ای، اخلاق پزشکی، اخلاق اینترنتی، اخلاق تبلیغاتی و... با توجه به اصول اخلاقی بیان شده در رسالت پیامبران مانند: ضرورت مراعات صداقت، امانت، حفظ حرمت و کرامت بشری، و پرهیز از دروغ ، خیانت ، اهانت و... توسط هیئت های کارشناسی متشکل از متخصصان دینی ، جامعه شناسی و روانشناسی تبیین می شوند و به صورت آیین نامه به مردم و جهات مورد نظر ابلاغ می گردند.

همسان شمردن فیلسوفان- که غالبا آدم های به قول شریعتی پوچ و....، درباری و بی بندوبار بوده اند- با پیامبران که آینه تمام نمای ارزش های اخلاقی و الگویی تمام عیار از پاکی ، صداقت و خدمت به خلق بوده اند، به راستی جفا و حرمت شکنی است. پیامبرانی که خداوند در باره آخرین آنها می فرماید:« وانک لعلی خلق عظیم»القلم4« تو از اخلاق بلند و با عظمتی برخورداری.»

ارزش های اخلاقی را به تجارب فیلسوفان موکول نمودن نشانه نوعی خودباختگی و بی اطلاعی از تاریخ زندگی فیلسوفان است که جز تعداد انگشت شماری از الهیون ایشان بقیه از بیماریهای روحی و اخلاقی رنج می برده اند.

- اعترافات ژان ژاک روسو _فیلسوف محبوب سکولارها- در کتاب اعترافاتش از بیماری فکری و اخلاقی او حکایت می نماید.

(نیچه) فیلسوف مشهور اروپایی در اواسط عمر دیوانه شد و نیمی از توهماتش را در دیوانه خانه نوشت و به بیماری همجنسگرایی مبتلا بود و در عمر سه بار دست به خود کشی زد.

- (شوپنهاور) مدام از کابوش و وحشت اینکه عده ای او را شب و روز تعقیب می کنند و قصد کشتنش را دارند، رنج می برد و....

همانگونه که دکتر سروش خود می گوید:«خدای فیلسوفان خدایی است خیالی و دست نایافتنی و با صدها بحث و جدل به زحمت اثبات شدنی، اما خدای پیامبران خدایی است دوست داشتنی که از رگ بناگوش به انسان ها نزدیکتر است و پیامبران دست مومنان را می گیرند و در دستان با محبت او قرار می دهند.»

مقایسه فیلسوفان که بسیاریشان ایزار دست نفس و شیطان و خودکامگان بوده و خامی و خیالبافیشان بر خرمن زندگی بسیاری از انسان ها آتش افکنده، با پیامبران که برگزیده خداوند و پیام آور هدایت و دین راستین ، الگو و چراغ پر فروغ ایمان ، آزادی و رهایی ، صادق و امانت دار بوده اند، به جسارت و جراتی جنون آمیز نیازمند است.

ج- وحی نوعی تجربه باطنی پیامبران بوده که به نوعی برای دیگران نیز تکرار پذیر است.

در میان مسلمانان برای اولین بار ابونصر فارابي و ابوعلي سينا بودند که به تقلید از فلاسفه یونان، گفتند: «وحی حاصل تراوش عقل فعال است.» – که آن را عقل قمر یا عقل دهم می نامیدند.- همچنین می گفتند: «پیامبر به سبب نیروی متخیله قوی خود نزول فرشته وحی را مجسم می نمود، در حالی که وحی چیزی نبود جز صدا و ندای باطنی خود او.» (مصادر المعرفه-دکتر زبیدی ص149)

- البته از ابونصر فارابی که در بغداد فلسفه را از دو فیلسوف مسیحی بنام های «یوحنا بن حیلان و متی بن یونس» آموخته و مبانی اندیشه اش را در باره «خدا ، وحی ، نبوت و...» بر پایه فلسفه قرارداد و بسیاری از آیات بینات را نادیده گرفته بود و از شاگردش ابوعلی سینا، انتظاری بیش از این نمی رفت.- هرچند فارابی در روزهاي پاياني عمر خود به شاگردان و اطرافيانش توصیه كرد كه مثل او عمر خود را در فلسفه تباه نکنند.! اما باقیات سیئاتی فلسفي که ازخود برجای نهاده اند متأسفانه همچنان قربانی می گیرد.

آنان همچنین ادعا می نمودند که: «قرآن از جانب عقل فعال به صورت معانی مجرد از الفاظ بر قلب پیامبر تراوش نموده و خود پیامبر الفاظ را برای آن معانی در نظر گرفته است.» (مصادر المعرفه-دکتر زبیدی ص149)

ذهبی در سیره اعلام النبلا(17/535) می گوید: «ابوعلی سینا از افراطي ترين اشخاص وابسته به فرقه غلات باطني اسماعيلي بوده است.» و غزالی در کتاب (المنقذ من الضلال و ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان(2/291) و ابن حموی شافعی و امام ابن قیم جوزی نیز در کتاب اغاثه اللهفان(2/196) و (شفاء العلیل) ابن سینا و ابونصر فارابی را به خاطر باور به «قدمت عالم(غیر مخلوق بودن جهان) و عدم ایمان به معاد جسمانی و اینکه خداوند تنها از کلیات امور جهان خبر دارد نه از جزئیات، شیخ الـ......، گمراه و گمراگر معرفی کرده اند.

به این اشعار از ابوعلی سینا توجه فرمایید.!

می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام چو مه که از سبب منکران دین شد شق

حلال گشته به فتوای عقل بر دانا حرام گشته به احکام شرع بر احمق

شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق

حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق

غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق

چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه به حق حق که وجودت شود به حق ملحق

اما مولوی رومی نیز درباره فیلسوفان سخنان نغز و پر مغزی دارد که:

فلسفي‌ كو منكر حنانه‌ است ‌ از حواس‌ اوليا بيگانه‌ است‌
فلسفي‌ خود را ز انديشه‌ بكشت‌ گو بدو كو راست‌ سوي‌ گنج‌ پشت‌
گو بدو چندان‌ كه‌ افزون‌ مي‌رود از مراد دل‌ جداتر مي‌شود
چون‌ حكيمك‌ اعتقادي‌ كرده‌ است‌ كآسمان‌ بيضه‌ زمين‌ چون‌ زرده‌ است‌
فلسفي‌ منطقي‌ مستهان‌ مي‌گذشت‌ از سوي‌ مكتب‌ آن‌ زمان‌
از مفلسف‌ گويم‌ و سوداي‌ او يا ز كشتيها و درياهاي‌ او
مي‌نمايد اعتقاد و گاه‌ گاه‌ آن‌ رگ‌ فلسف‌ كند رويش‌ سياه‌
بلكه‌ عكس‌ آن‌ فساد و كفر او اين‌ خيال‌ منكري‌ را زد بر او

در اینجا توضیح چند نکته را لازم می بینم: اول اینکه تکفیر برخی از فلاسفه و یا هرکس دیگری مشروط به این است که،تاپایان عمر بر انکار آیات بینات و ضروریات دین باقی مانده و در باره باورهای خود راه «توبه و اصلاح» را در پیش نگرفته باشند. دوم: اصل و قاعده بر بیان و تعریف ماهیت و موارد کفر و ایمان و توحید و شرک است و نام بردن از اشخاص و تکفیر ایشان با منهج و مدرسه اصلاحی و وسطی همخوانی ندارد.سوم: جمهور علما اهل «تأويل» را تكفير نمي كنند،اما بسیاری از علمای فریقین درمورد گمراهی برخی از فلاسفه اتفاق نظر دارند.

د- سرزمین های پیامبر خیز از عقب ماندگی عقلی رنج می برده و مردم عرب دارای تمدن نبوده اند.

این ادعا با واقعیت های تاریخی همخوانی ندارد، زیرا که تمدن های مصری، آشوری فنیقی، بابلی- که دارای مبانی فلسفی و علمی خاص خویش بوده اند- همه در سرزمین های ابراهیمی ، داودی ، سلیمانی و عیسوی پدید آمده و قرن ها پرچمدار علم و تمدن بوده اند. از طرفی چرا از تمدن بسیار عظیم حضرات داود و سلیمان سخنی نمی گویند؟!

اما تمدن یونانیان در عرصه بی عدالتی، نظام طبقاتی، پایمال نمودن حقوق زنان و بردگان، و حشیگری و غارت نمودن دسترنج دیگران سرآمد همگان بوده است.

ازطرفی یاد آوری این نکته را لازم می بینم که ملاک برتری یک جامعه در تمدن مادی و ساختن اهرام و ابوالهول و باغ های معلق بابل و قصرهای افسانه ای یونان از راه غارت دسترنج زحمتکشان و فدا نمودن هزاران انسان در لابلای اهرام نیست، بلکه نشانه برتری و تمدن یک ملت به میزان پایبندی به دادگری ، آزادگی و زمینه سازی برای رشد مادی و معنوی متناسب با هویت اصیل انسان ها بستگی دارد. که تمدن های مادی قدیم و جدید به میزان زیادی نسبت به عدالت اجتماعی و معرفت و معنویت بشریت جفا نموده و می نمایند.

هــ- زمان اجرای حکم قطع دست دزد و مجازات زناکار به سر آمده است و روان و جامعه شناسان باید نوع مجازات سارق و زناکار را معین نمایند!؟ و در باره حکم زنا و سرقت نیازی به خدا ، پیامبران و فقیهان نداریم.

در احکام فقهی و حقوقی اسلام اجرای هر حکم جزایی مشروط به (تحقق تمامی شروط و برطرف شدن تمامی موانع) آن است. و فقها برای اجرای حکم قطع دست دزد بیش از پانزده شرط را قرار داده اند که در صورت عدم تحقق هریک از آنها یا و جود یکی از موانع، حکم به اجرا نهاده نمی شود.

به جای این سخن که «احکام دین پس از چند صد سال دیگر کاربرد خود را ازدست می دهند، اگر گفته می شد «از 6665 آیه قرآن تنها حدود (پانصد)500آیه آیات اجکام اند و بقیه آیات مربوط به تفکر، ایمان، ارزش های اخلاقی،قصص پیامبران ، قیامت، ترغیب به تفکر در پدیده ها و ساختار وجودی انسان ،جهان و ... است و بخشی از آن 500 آیه نیز به ثوابتی مانند: نماز و حج و روزه و جهاد و غیره مربوط می شوند، اما عرصه فتوا برای اجتهاد و تجدید و پاسخگویی به نیاز های روز افزون بشری عرصه بسیار وسیعی است، به پرهیزکاری و دادگری نزدیک تر نبود؟

از طرفی برخی از کشورها مانند چین برای سارقان عمده به ویژه سرقت از بودجه عمومی و کلاهبردارن کلان حکم اعدام را اجرا می نمایند و گاهی برای آنها حبس ابد تعیین می کنند.چنانچه نظام سرمایه داری در حال افلاس غرب -به ویژه آمریکا- دست چند نفر از مدیران و صاحبان شرکت های بزرگ اسلحه سازی ، نفتی و چند ملیتی -که عامل اصلی بحران گسترده اقتصادی هستند وبرای مثال یکی از آنها بیش از 12 میلیارد دلار از بودجه عمومی کلاهبرداری نموده- را قطع می کردند، اکنون غرب با این وضعیت اقتصادی به شدت بحرانی روبه رو نبود.

نگاهی هر چند گذرا به پیامدهای اباحیگری و هرج و مرج جنسی بر روی جوامع غربی و برخی از ممالک شرقی که آن جامعه ها را بر اساس تحلیلات جامعه شناسان در معرض بحران فرهنگی و فروپاشی نهاد خانواده قرار داده و می دهد و بحران بردگی جنسی زنان غربی اگر ناشی از بی نیازی به (خدا و پیامبر و فقیهان) نیست، چه دلیل دیگری می تواند داشته باشد.؟

و- خدای امروز و خدای دیروز ، وحی امروز و وحی دیروز ....

خدای پیش از دیروز و پس از امروز همان خداوند آفریننده جهان و انسان و تنها معبود و مستعانی است که به وسیله اسماء و صفات زیبنده اش و از طریق پدیده ها و قبل از آنها به وسیله فطرت پاک شناخته می شود.

‏«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »حدید-3«‏ تنها او اول و آخر و پيدا و ناپيدا است، و اوست که از همه چيز آگاه است.»

اما بشریت امروز و در آینده مسئولیت دارد که از راه اندیشه و تفکر در آیات و پدیده های (آفاق و انفس) به راهکارها و ابزار های نوین و کشفیات جدیدی در موردانسان و دیگر پدیده های جهان در جهت تقویت معرفت خداوند برسد و بر دامنه و میزان ایمانش بیفزاید و بیش از پیش با نور هدایتش زوایای زندگی خویش را روشنایی ببخشد و از سقوط در سراشیبی کفر و چند خدایی نجات یابد.

ز- طیف های درون دینی و فعالان عرصه دعوت اسلامی عبارتند از :« سنت گرایان (نصوص و اصولگرا) اصلاح طلبان، و تجدد گرایان»

اینکه چنین گرایش هایی نه تنها در میان مسلمانان بلکه در دیگر جوامع وجود دارد، جای انکار نیست، اما غالب عالمان و کارشناسان حوزه معرفت دینی و تاریخ دانان و کارشناسان سیاسی و اجتماعی –حتی از میان آن گرایش ها- بر این باورند که، علة العلل همه این پراکندگی ها غیاب «مرجعیت جمعی واحد» در میان مسلمین بر اثر توطئه استعمارگران قدیم و جدید و خیانت داخلی سکولار و لیبرال های حاکم بر کشورهای اسلامی است.

اما در فرایند اجتهاد جمعی و مراعات اصول و قواعد نظریه پردازی دینی، عالمان و کارشناسان در حوزه معرفت و استنباط از متون و نصوص صریح و ثوابت دین، لازم است (نصوص و اصولگرا) و در رابطه با معرفت متون و نصوص قرائت بردار و متغییرات سیاسی، اقتصادی و... (اصلاحی و تجددگرا) باشند. هرچند در شرایط طبیعی این امور باید از طریق اجتهاد تخصصی جمعی و با بهره گیری از پیشرفته ترین ابزار ها و راهکارهای علمی صورت گیرد.

ح- آیا مبانی فکری اشخاصی مانند،نصر حامد ابوزید ، علی عبدالرزاق، امام غزالی و اقبال لاهوری، با یکدیگر همخوانی دارند؟

ادعای همخوانی مشرب تجدد گرایی دینی نصرابوزید، علی عبدالرزاق با امام محمدغزالی و علامه اقبال اندیشمند نامی، با پیشینه و اندیشه و باورهای موجود در کتاب هایشان سازگاری ندارد. زیرا که پایه های بینش و روش نصر حامد ابوزید مصری برموقتی و مقطعی بودن «نصوص قرآن و سنت» قرار گرفته – و حکم ارتداد او نه تنها توسط مجمع فتوای دانشگاه الازهر، بلکه از طرف بسیاری از علمای مستقل صادر شده و بعد از جدا شدن همسرش از او اکنون در حال تبعید به سر می برد . علی عبدالرزاق نیز که چند سال پس از نوشتن کتاب(الاسلام و اصول الحکم) و انکار نظام سیاسی اسلام در مورد آن تجدید نظر نمود و علیه آن کتاب دیگری نوشت- ادعایی اثبات ناشدنی و غیر واقعی است.

امام غزالی مجدد قرن پنجم که نه تنها فلسفه بلکه کلام در آمیخته با باورهای یونانی و بیگانه با آیات بینات را ارتداد و زندقه می شمرد و اقبال لاهوری اندیشمند متعهدی که در کتاب«احیای فکر دینی» می گوید:« چون به زمینه اصول حقوقی قرآن نظر کنیم کاملاٌ آشکار می شود که این اصول نه تنها مانع بکار افتادن اندیشه و فعالیت قانونگذاری بشری نمی شوند، بلکه دامنه آن اصول به صورتی است که خود انگیزه ای برای بیدار شدن و رشد اندیشه انسان ها می گردند.» (احیای فکر دینی ص 191 نشر رسالت قلم)

ح- ادیان در تمدن نقش و جایگاهی نداشته و ندارند.

علوم از نگاه اسلام با عنوان (علوم دینی و علوم غیر دینی) تقسیم بندی نمی شوند، بلکه از نظر اسلام علوم بر پایه نتیجه و دست آوردشان به «علوم مفید و سازنده و علوم مضر و مخرب» تقسیم می شوند. همه علومی که در خدمت خیر و منفعت مادی و معنوی ، دنیوی و اخروی و پیشرفت و سازندگی انسان ها باشند، مورد احترام اسلام و مسلمانان هستند و مسلمین -علی رغم اوضاع غیر طبیعی عصر امویان و عباسیان- قرن ها پرچمدار دانش و پیشرفت بوده اند.

همچنین همگان از این واقعیت خبر دارند که زمینه پیدایش نظریه تقابل (علم و دین) به معتقدات و تصرفات ارباب کلیسای قرون وسطی و رویارویشان با دانش و دانشمندان بر می گردد که در نهایت به پیروزی دانش و دانشمندان و آغاز رنسانس علمی وصنعتی در اروپا انجامید.

اما اسلامی که اولین پیام الهی آن با دستور به (قرائت) و مطالعه آغاز می شود و به قلم و تراوش های آن سوگند می خورد و پایه اصلی ترین و مهمترین باورش را بر اساس علم قرار می دهد.«فاعلم انه لااله الا الله» محمد-19« بدان كه قطعاً هيچ معبود و مستعانی جز الله حقانیت و مشروعیت ندارد.»

و به اهل ایمان فرمان می دهد که هر پرسشی را از متخصص و خبره آن بپرسند.« فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيراً »فرقان-59«در باره آن از خبره و کارشناس بپرس!»و پیام آور نور و رحمتش طلب علم را بر هر زن و مرد مسلمانی واجب می شمارد، هرچند فاصله مرکز علم و طالب علم به اندازه فاصله شهرمدینه و کشور چین باشد.

اسلامی که کتاب آن خطاب به انسان ها می گوید:« هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا » هود -61«اوست که شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست که آن را آباد کنید.»

دینی که مرکب قلم عالمان را از خون شهیدان برتر می شمارد.

- همچنین یادآوری این حقیقت را لازم می بینم که، در تاریخ بشری اولین دانشگاه های مدرن و بزرگ نظامیه در جندی شاپور ، بغداد و طوس توسط امیران مسلمان سلجوقی و مدیریت خواجه نظام الملک و امام محمد غزالی و امام االحرمین جوینی تاسیس شدند.

- این مسلمانان بودند که برای اولین بار در تاریخ بشری بیمارستان هایی را با بخش های مختلف جراحی، مراقبت و.. ساختند.

- برای اولین بار دانشمندان مسلمان ساعت را ساختند، الکل را کشف نمودند، بسیاری از تئوری های ریاضی را ارائه دادند و کتاب هایشان قرن ها در دانشگاه های اروپا تدریس شدند.

- در شرایطی که اروپاییان در زندگی ابتدایی به سر می بردند، این مسلمانان بودند که تمدن عظیم اسپانیا را به وجود آوردند.

آیا قیاس اسلام بر آیین مسیحیت و تصرفات ارباب کلیسا و جاهلیت قرون وسطی، قیاسی جفاکارانه و تقلیدی کورکورانه از سکولار لیبرالیسم درمانده و ازخود بیگانه نیست؟.

از طرف دیگر ادعای جایگزین شدن نظریه های علمی بر جای احکام دین، در آمیختن حوزه آموزه های کلی و توجیهی دینی با حوزه دانش تجربی است، که به قول دکتر سروش، دین با «باید و نباید ها» و دانش تجربی با «هست و نیست و کیفیت و کمیت» اشیاء سر و کار دارد.

ایشان در مقاله (حکمت یونانیان و حکمت ایمانیان) می گویند:«درواقع‌ توهم‌ منافات‌ ميان دين و علم‌ ما را به‌ گمراهي‌ خواهد كشاند. اين‌ روزها بسيار ديده‌ام‌ و شنيده‌ام‌ وقتی بحث‌ روشنفكري‌ ديني‌ كه‌ مطرح‌ مي‌شود، فكر مي‌كنند كه‌ تضادي میان علم و دین‌ در ميان‌ است‌، مثل‌ اينكه‌ شما بگوييد، بين‌ عقل‌ و ايمان‌ ویا بين‌ چشم‌ و گوش‌ تضاد هست‌. من‌ هرگز چنين‌ تضادي را‌ نمي‌بينم‌.»

و به قول آقای مطهری:"علم تجربی" ابزار می سازد، "ایمان"، مقصد و هدف را مشخص می کند."علم تجربی" سرعت می بخشد، "ایمان" جهت و مسیر را تعیین می کند."علم تجربی" ابزار ساز است، "ایمان" آگاهانه انسان ساز.

ط - قرآن دغدغه درونی پیامبر(ص) بوده و الفاظ و معانی آن از خود اوست و معانی آن تنها مورد تایید خداوند قرار گرفته است؟

این ادعا تقریباٌ همان ادعای فارابی و بوعلی سینا، هگل ، فایرباخ و مقلدان قدیم و جدید ایشان است که، «وحی را تراوش عقل فعال و نیروی تخیل پیامبران به شمار می آوردند.»

اين یاوه بنا بر آموزهای بری از شک و گمان قرآن ، سنت و اجماع علمای مسلمان مردود است. زیرا که خداوند متعال خطاب به پیامبرش می فرماید:

« وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ.»شوری-52« همان گونه كه به پيغمبران پيشين وحي كرده‌ايم ، به تو نيز به فرمان خود فرشته وحی را همراه با هدایتی که مایه جان و زندگی و پویایی است، نزد تو فرستادیم. تو كه پیش از آن نمي‌دانستي كتاب(قرآن) چيست و ايمان كدام است، و لی ما قرآن را نوری قرار دادیم كه در پرتو آن هر كس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مي‌بخشيم . تو قطعاً ( مردم را با اين قرآن ) به راه راست راهنمایی می کنی.»

و خطاب به حضرت موسی می فرماید:« ‏قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاَتِي وَبِكَلاَمِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ.»اعراف-144« ‏ خدا گفت: اي موسي ! من تو را با رسالت هاي خويش و با سخن گفتنم ( با تو از فراسوي حجاب و بدون واسطه ) بر مردمان ( هم‌عصري كه مأموريّت تبليغ احكام آسماني بدانان داري ) برگزيدم ، پس آنچه به تو داده‌ام ( يعني توراتي را كه به دست تو سپرده‌ام ، محكّم ) برگير و از زمره شكرگزاران ( نعمت يزدان) باش.»

«الرحمن علم القرآن» الرحمن-1-2«این خدای مهربان است که قرآن را به پیامبر آموزش داد.»

همچنین پیشینه پیامبر ، ماهیت پیام قرآن و اجماع صحابه خلاف این ادعا را ثابت می نمایند. در واقع این ادعا هذیانی دیگر از صدها هذیان گویی و وسوسه های نفسانی فلاسفه باطنی بیگانه با روح و حقیقت وحی و رسالت الهی می باشد.

در آغاز و انجام کلام خداوند «حجة الله البالغة» است که فی فرماید:«‏وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ‏» یونس-14

«هنگامي كه آيه‌هاي روشنگر ما بر آنان خوانده مي‌شود ، كساني كه به ملاقات ما ( در روز رستاخيز ) ايمان ندارند، مي‌گويند : قرآني جز اين را براي ما بياور! يا آن را تغيير بده ( و آيه‌هاي مربوط به قيامت و بتان ما را حذف و دگرگون كن ) بگو : من حق ندارم كه خودسرانه آن را تغيير بدهم . تنها از آنچه كه بر من وحي می شود پیروی می نمایم. اگر از فرمان پروردگارم تخطّي كنم ، از عذاب روزی بسیار حساس در امان نمی مانم.»

والله یقول الحق و هو یهدی السبیل

عبدالعزیز سلیمی «13فروردین 88»