‏نمایش پست‌ها با برچسب شيعه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شيعه. نمایش همه پست‌ها

پژوهشی عمیق حول خطبۀ «لله بلاد فلان» از نهج البلاغه (1)


نویسنده: 
ابوبكر بن حسين
چنانکه می دانید، شیعه نهج البلاغه را بغایت قبول دارند و تجربه نشان داده که بعد از قرآن این کتاب نزدشان مهمترین کتاب است ؛ حال ما یکی از خطبه های مشهور این کتاب را انتخاب کرده و به پژوهش حول آن می پردازیم و خواهید دید که همین یک خطبه، افسانۀ دشمنی حضرت علی علیه السلام با خلفا را بر می چیند؛ باشد که این نوشتار برای حق جویان و همچنین محققان مفید واقع شود....

حال، ابتدا خطبه را بخوانیم:
«لله بلادُ فُلاَن، فَلَقَدْ قَوَّمَ الاْوَدَ، وَدَاوَى الْعَمَدَ، وَأَقَامَ السُّنَّةَ، وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ! ذَهَبَ نَقِی الثَّوْبِ، قَلِیلَ الْعَیبِ، أَصَابَ خَیرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا، أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ، وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِی طُرُق مَتَشَعِّبَة، لاَ یهْتَدِی بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ یسْتَیقِنُ الْمُهْتَدِی». «خداوند شهرهاى فلان را آباد دارد، یا به او خیر دهد كه ناهمواریها را هموار و بیماریها را مداوا كرد، سنّت را بر پا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت، با جامه پاك و كم عیب از دنیا رخت بر بست، نیكى خلافت را دریافت و پیش از رسیدن شرّ آن از دنیا رفت، وظیفه الهى خود را انجام داد و از نافرمانى او پرهیز كرد او خود رفت ولى مردم را در میان راههاى مختلف رها ساخت كه گم گشته در آن راهى نمى‏یابد و راه یافته به یقین و باور نمى‏رسد.» (ترجمه از کتاب "ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)" ج 4 ص177 ؛ نقل شد)
این خطبه در نسخ متفاوت نهج البلاغه با تحقیق های متفاوت آمده است که در بعضی نسخ شمارۀ خطبه 211 و در بعضی نسخ خطبۀ 219 در بعضی خ221 و در بعضی222  و در بعضی 223 و در بعضی 228، است. این خطبه به صورت واضح عقیدۀ حضرت علی رضی الله عنه را در مورد "فلان"! نشان می دهد، اما این فلان کیست؟ من که می گویم منظور حضرت عمر  رضی الله عنه است،


حال شیعه چه می گوید؟
بدون شک شیعه می گوید: در متن خطبه (لله بلاد «فلان ») آمده و شما از کجا فهمیدید که منظور از فلان، "عمر بن خطاب" است؟
در جواب از 10 نفر از علمای اهل تشیع نقل قول می کنم:
1- میثم بحرانی شیعی که از شارحان نهج البلاغه است در توجیه این خطبه،سخنان جالبی گفته است که هر چند طولانیست ولی به دلیل اهمیتش؛ تمامش را نقل می کنم: «للَّه بلاد فلان، این جمله و امثال آن از قبیل: «للَّه درّه» و «للَّه ابوه»، معمولا به منظور مدح و ثنا، و نیز دعا براى كسى، آورده مى‏شود، یعنى خداوند كشور او را آباد دارد كه چنین كارهاى مهمّى انجام داده است و اصل مطلب این است كه عربها، هر گاه بخواهند چیزى یا كسى و عمل او را بستایند با این تعبیر وى را به خدا نسبت مى‏دهند، جمله اول خطبه را به تعبیرى دیگر نیز نقل كرده‏اند و آن چنین است: للَّه بلاء فلان و منظور از آن عمل نیك او در راه خداست.

به گفته شارحان مشهور، مراد از واژه فلان كه در اول خطبه نقل شد،
عمر خلیفه دوم است، ولى از قطب راوندى نقل شده است كه مقصود برخى از صحابه حضرت است كه در زمان رسول خدا حیات داشتند، و پیش از پیدایش آشوب و فتنه زمان عثمان از دنیا رفته بودند. ابن ابى الحدید در شرح خود نوشته است كه ظاهر اوصاف مذكور در عبارت دلالت دارد بر این كه امام (ع)، شخصى را اراده فرموده است كه پیش از وى عهده‏دار خلافت بوده است، زیرا در وصف او مى‏فرماید: كژیها را راست كرده و بیماریها را درمان كرده است و این مطلب با عثمان مناسبت ندارد به دلیل آن كه تمام فتنه‏ها در زمان او و به سبب وجود وى بوده است، و ابوبكر هم اراده نشده چون مدت خلافتش كوتاه بوده و از زمان آشوب و فتنه فاصله زیادى داشته است، پس به احتمال قوى امام علیه السلام عمر را اراده فرموده است ولى به عقیده شارح(منظور خود ابن میثم) این كه امام (ع) ابو بكر را اراده كرده باشد بهتر است‏. تا عمر زیرا در خطبه شقشقیه عمر و خلافت وى را نكوهش و مذمّت فرموده است چنان كه قبلا به آن اشاره رفت.
(دقت کنید که میثم بحرانی معترف است که این اوصاف وارده در خطبه با سیرت ابوبکر صدیق مطابقت دارد و این خود اعترافی بزرگ است و ای کاش همۀ علمای شیعه این شجاعت را داشتند!؛ حال ادامۀ سخنان وی را بخوانید)
امام (ع) در این خطبه براى شخص مورد نظر چند صفت بیان فرموده است، از این قرار:
1-  راست كردن كجیها كنایه است از این كه، او مردمى را كه از راه خدا منحرف شده بودند به راستى و استقامت سوق داد.
2-  معالجه كردن بیماریها، مراد از بیماریها، مرض‏هاى نفسانى و اخلاقى است كه مانند بیماریهاى جسمانى و بدنى سبب آزار و اذیت انسان مى‏شود، و داروى بهبود یافتن آن هم پندها و مواعظ جالب و نهى‏هاى كوبنده قولى و عملى است.
3-  به پا داشتن سنت و عمل كردن به آن.
4-  آشوب را پشت سر گذاشت یعنى پیش از وقوع آن از دنیا رفت و این صفت به این اعتبار مدح و ثنایى براى اوست كه چون داراى حسن تدبیر و درستى حكومت بود در زمان فرمانروایى وى فتنه و آشوبى به وجود نیامد.
5-  پاك جامه از دنیا رفت، در این جا، لباس را به جاى آبرو و حیثیت و پاكیزگى آن را براى سالم بودن از عیبها به عنوان استعاره آورده است.
6-  كم عیبى او
7-  خوبى خلافت را درك كرد و بر بدى آن سبقت گرفت، احتمالا ضمیر در هر دو موضع (اَصابَ خَیرها و سَبقَ شرّها) به كلمه خلافتى كه از عبارت فهمیده مى‏شود باز مى‏گردد، به این معنا كه آنچه در حكومت و فرمانروایى خوب و مناسب است از قبیل عدالتخواهى و بر پا داشتن دین خدا كه در دنیا مایه عزت و نام نیك و در آخرت موجب ثواب عظیم و پاداش بزرگى است كسب و دریافت كرد و از بدیها و آشوبهایى كه در خلافت واقع شد جلو رفت‏ یعنى پیش از پیدایش جنجال و فساد و خون‏ریزى، از جهان رخت بر بست.
8-  اطاعت خدا را بطور كامل انجام داد.

9-  به سبب ترسیدن از كیفر الهى حقى را كه از خداوند به گردن او بود ادا كرد و حقیقت تقوا را رعایت كرد.
10-  در حالى به سوى آخرت شتافت كه مردم را بعد از خود در ورطه جهل و نادانى سرگردان رها ساخت كه گمراهان، راهى به راستى نیافتند و آنان كه در راه راستى گام مى‏زدند به حقّانیت خویش اطمینان نداشتند زیرا راههاى ضلالت مختلف و رهروان آن زیاد بودند.
حرف واو در كلمه: و تركتم مفید معناى حال است.


تذكر: در مورد توصیفى كه حضرت در این خطبه در باره یكى از آن دو خلیفه بیان فرموده است، براى برخى از دانشمندان شیعه سؤالى به عنوان اعتراض پدید آمده است كه این گونه ستایشها با عقیده ما ناسازگار است زیرا ما معتقدیم كه ایشان خطا كارند و غاصبانه خلافت را تصرف كرده‏اند. بنا بر این یا این سخن از امام (ع) نیست و یا خطا كار دانستن ما آنها را نادرست است از این اشكال و اعتراض دو پاسخ داده شده است:
1-  نخست این كه این مطلب با عقیده ما مخالفتى ندارد، زیرا ممكن است این توصیف به این سبب باشد كه حضرت قصد داشته با پیروان آنها مماشات كند و دلهاى ایشان را به خود متوجه سازد.
2-  دومین پاسخ این كه ستودن امام (ع) كنایه از توبیخ و سرزنش خلیفه سوم عثمان است كه آن همه فتنه و آشوب در دوران خلافت او واقع و بیت المال مسلمانان با بخششهاى بى‏جاى او بر باد رفت و به دست او و خویشاوندانش غارت شد، و این عوامل باعث شد كه جامعه اسلامى از تمام شهرهاى اطراف دست به شورش زدند و او را به قتل رساندند و به این دلیل‏حضرت در دنباله توصیف خود، از خلیفه قبل از عثمان، چنین مى‏فرماید: او فتنه و آشوب را پشت سر گذاشت و با جامه پاك و بدون آلودگى و عارى از هر گونه عیب و نقص، در گذشت، خوبیهاى خلافت را دریافت و از بدیهاى آن به آسانى گذشت، و نیز لازمه جمله: و تركهم فى طرق متشعّبه، آن است كه فرمانرواى بعد از او، داراى صفاتى ضد صفات او بوده است. خدا داناتر به حقیقت امر است. »(ترجمه‏ شرح ‏ البلاغه(ابن‏میثم)، ج 4  ص 177 -181، میثم بن علی بن میثم بحرانی؛ بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی _ مشهد ؛ مترجمین : قربانعلی محمدی مقدم – علی اصغرنوایی یحیی زاده و همچنین متن عربی شرح ابن میثم ج4 ص95 به بعد _تهران)
در نظر داشته باشید که "میثم بحرانی" 10 فضیلت از خطبه بر می شمرد! و می گوید این خطبه با ابوبکر بیشتر می خواند تا با عمر؛ یعنی وی حضرت ابوبکر را صاحب آن فضایل دهگانه می داند! لازم به تذکر است که مترجم این کتاب در پاورقی می نویسد:« ...لذا در این خطبه شخصى را كه مورد ستایش قرار داده، با عمر مناسبتر است تا ابو بكر. (مترجم)»

به هر حال، برای ما فرقی نمی کند؛ چه در مورد سیدنا ابوبکر باشد و چه در مورد حضرت عمر ؛ هر دو مطلوب ما را می رساند.
2- ابن ابی الحدید که یکی از شارحان نهج البلاغه است و به اعتراف شیخ عباس قمی(الکنی و الالقاب عباس قمی ج1 ص 185 ) و خوانساری (روضات الجنات خوانساری ج5 ص 20 –21 ) و آغا بزرگ طهرانی (الذریعة الی تصانیف الشیعه، آغا بزرك الطهرانی ج 41 ص158) از علمای اهل تشیع است و  علامه ابن کثیر نیز او ار شیعی غالی میداند. (البدایة والنهایة ج 13 ص233 ) و همینطور الیان سرکیس در معجم المطبوعات او ار از اکابر شیعه میداند و حاجی خلیفه نیز در کشف الظنون او را شیعه معرفی میکند؛ میگوید:
«منظور از فلانی، در این خطبه، عمر بن خطاب می‌باشد؛ «وقد وجدت النسخة التی بخط الرضى أبى الحسن جامع ( نهج البلاغة ) وتحت ( فلان ) ( عمر )» = من، نسخه‌ی خطی نهج‌البلاغه را كه به خط گردآوردنده‌ی آن یعنی رضی ابی الحسن نوشته شده بود، دیدم كه ذیل كلمه‌ی فلانی، عمر نوشته بود.»
ابن‌ابی‌الحدید، همچنین می‌گوید: «در این‌باره از ابوجعفر یحیی بن ابی‌زید علوی پرسیدم؛ او، نیز به من گفت: «منظور، عمر بن خطاب است.» گفتم: «آیا امكان دارد كه امیرالمؤمنین این‌گونه از عمر، تعریف كنند؟» ابوجعفر گفت: «آری»(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج12، ص 3- 4 وی حدود 85 صفحه در شرح این خطبه نوشته است)

3- دکتر علی شریعتی نیز در مورد این خطبه می گویند:
«آفرین بر فلان (عمر)، كجی را راست كرد و درد را درمان نمود و سنت رسول را برپا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت پاكدامن رفت اندك عیب، خیر خلافت را به چنگ آورد و از شرش  پیشی جست، طاعت خداوند را ادا كرد و بر حقش تقوی ورزید رحلت كرد و خلق را در راههای شعبه شعبه رها كرد، آنچنانكه گمراه در آن راه نمی یابد و انسان در راه استوار نمی ماند. »
شریعتی قبل از ترجمه خطبه می نویسد : «بزرگواری، ادب انسانی، انصاف، اعتراف ارزشهای رقیب، ستایش از فضیلتهای كسی كه نقیصت هایی نیز دارد عیب و هنر دیگری را گفتن، در آغاز همه خدمات و صفات مثبت كسی را گفتن و در پایان از اوـ با تعبیری عمیق و در عین حال مودبانه ـ انتقاد كردن . . . درسی است كه علی به انسانیت می آموزد و به ویژه به ناقدان و قضاوت كنندگان درباره شخصیتها و حتی درباره مخالف ! »
(تشیع علوی و تشیع صفوی ص85- 86، شریعتی ؛چاپ دوم 1378 انتشارات چاپخش تهران و در ص108 چاپ :سازمان انتشارات حسینیه ارشاد!)

4- فؤاد فاروقی شیعی نیز در کتاب "25 سال سکوت" این خطبه را در شأن حضرت عمر رضی الله عنه می داند و بسیار زیبا می نویسد:
«خدا شهرهای فلان _ عمر بن خطاب_ را برکت دهد و نگاهدارد که کجی را راست نمود (گمراهان را به راه آورد) و بیماری را معالجه کرد(مردم شهرهایی را به دین اسلام گرداند) و سنت را برپا داشت (احکام پیغمبر را اجرا نمود)و تبهکاری را پشت سر انداخت پاک جامه و کم عیب از دنیا رفت . نیکوئی خلافت را دریافت و از شر آن پیشی گرفت . طاعت خدا را به جا آورده از نافرمانی او پرهیز کرده، حقش را ادا نمود (ولیکن) از دنیا رفت در حالی که مردم را در راه های گوناگون انداخت (به طوری که) گمراه : در آن ها راه نمی یابد، و راه یافته بر یقین و باور نمی ماند!.» (25سال سکوت،فؤاد فاروقی صص 111؛ انتشارات عطائی _تهران _ 1379)

5-محسن فارسی که او نیز مترجم نهج البلاغه است می نویسد: «چنانكه در شرح شیخ محمد عبده و ابن ابى الحدید و ابن میثم بحرانى آمده (فلان) در اینجا كنایه از خلیفه دوم عمر بن الخطاب است. »(پاورقی "نهج البلاغه در سخنان علی (ع)" ص 321،محسن فارسی؛ انتشارات امیر کبیر _ تهران)

6- سید نبی الدین اولیائی در ترجمۀ نهج البلاغۀ خود این خطبه را اینگونه شروع می کند:
226-  در باره عمر بن خطاب , خدا شهرهاى فلان را بركت دهد كه كژى‏ها را راست گردانده، بیمارى‏ها را درمان كرد، و سنت را برپاداشت، تبهكارى را پشت سرافكند، پاك جامه و كم عیب از جهان برفت، به خوبى خلافت رسیده، از بدیش پیش افتاده، طاعت خداى را به جاى آورده، حقش را اداء و از نافرمانى پرهیز كرد، از جهان كوچید، در حالى كه مردم را در راه‏هاى گوناگون انداخت به طورى كه گمراه در آنها راه نمى‏یابد و هدایت شده بر یقین نمى‏نماید. »(ترجمه نهج البلاغه خطبۀ 226، سید نبی الدین اولیائی ؛ انتشارات زرین _تهران)

7- محمد مقیمی می نویسند:«219» «حضرت در اینجا «عمر» را ستوده ولى در حالى كه لا به لاى این تعریف ظاهرى توبیخ و سرزنش نموده است».
خداوند شهرهایش را بركت دهد و آنها را از كفر نگاهدارد كه از راههاى ناراست راست گردانید و بیمارى كفر را معالجه كرد و سنت رسول خدا (ص) را بر پاداشت روى از تبهكارى و فتنه و فساد برتافت و پاك جامه و كم عیب از جهان رفت. نیكوئى خلافت را دریافت و از شر آن پیشى گرفت، طاعت خدا را بجا آورده از نافرمانى او پرهیز كرده حقش را ادا نمود و لیكن از دنیا رفت در حالى كه مردم را در راههاى گوناگون انداخت بطورى كه گمراه در آن راه نیابد و راه یافته ایقان و اطمینانش نباشد. » (نهج البلاغه میراث درخشان امام علی‏(ع) ص 846، محمد مقیمى ؛ انتشارات مهتاب _ تهران)

8- سید جمال الدین دین پرور که او نیز از کسانی است که نهج البلاغه را ترجمه کرده است؛ می نویسد:« 219 كلام در باره خلیفه دوم , خداوند مملكت فلانى را آبادان سازد و بركت دهد كه كژیها را راست كرد و از او بیماریها درمان یافت، سنّت را بپا داشت و فتنه‏ها را پشت سر انداخت،  پاك جامه و كم عیب درگذشت، به خیر خلافت رسید و از شرّش گریخت، از خدا اطاعت مى‏كرد و بحق از او حساب مى‏برد، از میان مردم رخت بر بست و آنها را در راهها و بحرانها وانهاد كه نه گمگشته در آن ره مى‏یافت و نه ره یافته به یقین مى‏رسید»(نهج‏البلاغه‏پارسى ص 328، سید جمال الدین دین پرور ؛ بنیاد نهج البلاغه _تهران)

9. خوب است که بدانید کسانی هستند که کتاب " نهج البلاغه" را به صورت منظوم و در قالب شعر در آورده اند؛ یکی از آنان، "عباس ایران دوست" است که در مورد خطبۀ مشار الیه می سراید:
بود این سخن هم از آن جان جان   ...   كه روشن كند دل ز پیر و جوان‏
كه در باره یكتن از اهل دل‏  ....     بیان كرده این منطق مستدل‏
كه آنهم بتعریف باشد عمر    ...    همانا بتوصیف اهل خَبَر
خدا شهرهاى فلان را تمام‏  ...        بركت دهد حفظ سازد مدام‏
كه در وى كجى را همى راست كرد .... بواقع هر آن چیز مى‏خواست كرد
مرض را شفا داد و فوز علاج‏   ...   جهان را بداد اعتدال مزاج‏
بهر شهر كافرنشین از و داد   ...    بیارى حق رنگ اسلام داد
به پا داشت سنت ز دین مبین‏  ...    همى‏كرد اجراء خود احكام دین‏
تبهكارى از هر جهت پشت سر  ...  در انداخت آن مرد نیكو سیر
كه در عصر وى همچنان در بلاد  ...  چو خوش بنگرى فتنه رخ نداد
همانا برفت از جهان لا جرم   ...   بیك جامه پاك و با عیب كم‏
نكوئى جاه خلافت درست‏  ...      بدانست از روزگار نخست‏
ز شرش از آن روى پیشى گرفت  .... كه كرد از هنر كارهاى شگفت‏
بعصرش خلافت گرفت اعتبار  ...  ز لغزش جدا بود از هر كنار
اطاعت ز حق كرد و حقش ادا   ...  همى‏كرد اندر جهان برملا
برفت از جهان در چنان وضع و حال ...  كه بگرفت رخسار گیتى ملال‏
كه در گونه‏گون راه مردم تمام‏  ...  همانا در انداخت از خاص و عام‏
بدانسان كه گمراه در آن نه راه   ... همى یابد اى رهرو دین پناه‏
دگر آنكه ره یافته بر یقین‏  ...  نه باقى بماند درین سرزمین‏
(خورشید هدایت ج2 ص 1039-1040، عباس ایراندوست ؛ انتشارات اسلامیه _ تهران)

10. محمد حسین سلطانی نیز چنین نظمی ترتیب داده است و عنوان این نظم را زیبا انتخاب کرده و سروده است
نشانه شخصیت (عمر ابن خطاب)
چه شخص عجیبى بدى در مسیر    كه رفتار وى بد همى دلپذیر
كجى‏ها زدود و مداوا نمود         به رفع معایب رهى برگشود 
بپاشد از او دین حىّ مبین         بُدى گر چه آشوبى اندر كمین‏
بُدى جامه پاك و نیالود تن‏        ز دنیا برفت و نبودش محن‏
ز خیرش به مردم بیامد پدید       بدینگونه عمرش بپایان رسید 
جدا بودى از شرّ نبودش نشان   مطیعى به امر خداى جهان‏ 
بجز این نبودش ره دیگرى       كه بودش در این ره بسى برترى‏
براه حقیقت ورا بود گام         بدى دمبدم از پى انسجام‏ 
پراكنده شد ملت از رفتنش        نتیجه شد اینسان ز ره بردنش‏ 
نه گمره بیامد به راه درست      كه بودى ز بیخ و ز بنیاد سست‏ 
نه آن كس كه بودش به ره اعتقاد   به راهى بدینگونه پایى نهاد
 (نهج البلاغه منظوم  خطبه221، محمد حسین سلطانی ؛ انتشارات به آفرین _ تهران)

                                                                                                    ............. ادامه گفتار در مقاله بعدی........

چرا حضرت مهدى (ع) ظهور نمى‌كند؟


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
 پاسخ آیت الله العظمی سبخانی: برنامه حضرت مهدی(ع) با برنامه پیامبران و سایر پیشوایان یك تفاوت كلی دارد و آن این كه برنامه وی قانونگذاری نیست، بلكه یك برنامه به تمام معنی اجرایی در تمام جهان است. به این معنی كه او ماموریت دارد تمام اصول تعالیم اسلام را در جهان پیاده كند و اصول عدالت و دادگری و حق و حقیقت را در میان جامعه بشری بگستراند. پیاده شدن چنین برنامه¬ی انقلابی جهانی، كه به شرایط و مقدّماتی نیاز دارد كه تحقق آنها جز با مرور و تكامل همه جانبه اجتماع ممكن نیست; برخی از آن مقدمات عبارتند از:....
پاسخ سجودی:
قبل از اینکه مقدمات را بگویی بمن بگو ببینم اگر ظهور مهدی نیاز به مقدمات دارد پس چرا آقای احمدی نژاد اخیرا در سمنان فرمود که کارمندان من خود را آماده کنند چون بزودی كارمندان امام زمان خواهند شد و ظهور نزدیک است و آنها کارمندان ایشان خواهند شد؟!!
یا چرا قرن هاست که دعا میکنید مهدی بیا و میگویند همین جمعه شاید بیاید اگر شرایط مهیاست چرا نمیاید و اگر مهیا نیست چرا به ریش ما میخندید؟
آقای آیت الله  بهجت قبل از مرگش گفته  بود که 62 ساله ها هم امام زمان را میبینند او همکار تو بود ای آیت الله العظمی سبحانی اما به او اعتراض نکردی یا او آنچه تو میگویی را نمیدانست که چنان میگفت؟
بعد از مرگ بهجت، آیا ندیدی حکومت ایران برایش چه مرثیه ها خواند و حتی نقل شده که خمینی او را صاحب کرامات و عروج میدانست؟
بعد حرف تو این معنی را  دارد که اجرای  اسلام آورده شده بوسیله پیامبر، بالاتر از طاقت بشریت بوده است!!!! بنگر که چه گفتی از مردی که خود را آیت الله العظمی می نامی!!


آیت الله العظمی سبحانی در ادامه میگوید:
یكی از آن مقدمات عبارتند از:
1. آمادگی روحی
در درجه نخست باید مردم جهان برای اجرای این اصول، تشنه و آماده گردند و تا زمانی كه در مردم جهان تقاضایی نباشد، «عرضه» هر نوع برنامه مادّی و معنوی مؤثر نخواهد بود. قانون عرضه و تقاضا نه تنها در نظام زندگی اقتصادی حكم‌فرماست، بلكه مشابه این نظام در عرضه برنامه‌های معنوی و اصول اخلاقی و مكتب‌های سیاسی و انقلابی نیز حاكم می‌باشد و تا در اعماق دل مردم ـ برای این نوع امور ـ تقاضا و درخواستی نباشد، عرضه آن با شكست رو به رو شده و كاری از پیش نخواهد رفت.
امام باقر(ع) می‌فرماید:«روزی كه قائم آل محمّد(ص) قیام كند، خدا دست خود را بر سر بندگان می‌گذارد، در پرتو آن خردها را جمع می‌گرداند و شعور آنان به حد كمال می‌رسد».
البتّه گذشت زمان و شكست قوانین مادّی و پدید آمدن بن‌بست‌های جهانی و كشیده شدن بشریت بر لب پرتگاه جنگ، مردم جهان را به تنگ آورده و آنان را به این حقیقت واقف خواهد ساخت كه اصول و قوانین مادّی و سازمان‌های به اصطلاح بین المللی، نه تنها نمی‌توانند مشكلات زندگی را حل كنند و عدالت را در جهان حكم‌فرما سازند، بلكه همین خستگی و یاس، مردم دنیا را برای پذیرش یك انقلاب بنیادی مهیا و آماده می‌سازد و می‌دانیم كه این موضوع نیاز به گذشت زمان دارد تا تجربه‌های تلخ زندگی ثابت كند كه تمام نظامات مادّی و سازمان‌های بشری در اجرای اصول عدالت و احقاق حق و برقراری امنیت و آرامش، عاجز و ناتوان می‌باشند و سرانجام باید بر اثر یاس و نومیدی، این تقاضا در مردم گیتی برای تحقّق چنان آرمان الهی پدید آید و زمینه برای عرضه یك انقلاب جهانی به وسیله یك مرد الهی و آسمانی، از هر نظر مساعد گردد.


پاسخ سجودی
اگر  همه مردم خودشان همگی خواستار آمدن امام زمان میشوند ،پس بمن بگو  ای آیت الله العظمی سبحانی که  چرا وقتی مهدی بیایید  آنقدر آدم میکشد؟؟
احادیث را ببینید:
حضرت مهدی علیه السلام، شکم زنان آبستن را میشکافد. ( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۹)
 امام زمان هر کس به بیست سالگی رسیده باشد و احکام دین را درست یاد نگرفته باشد میکشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۲)
امام زمان توبه نمی پذیرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳)


 بین امام زمان و عرب تنها شمشیر حاکم است. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۹)
مهدی شش هزار نفر را از قریش و غلامان آنان را دست بسته گردن میزند. (( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۹)
 حضرت مهدی هفتاد قبیله عرب را قتل عام میکند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۳)
 امام زمان همه را با زور وادار به اسلام آوردن میکند و هر کس اسلام نیاورد را گردن میزنند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۰)
 حضرت ولی العصر آنقدر مردم را میکشد تا جز دین محمد باقی نماند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۲۹۱)


از امام کاظم نقل شده است که او در شرق و غرب عالم هر کس مسلمان نشد را میکشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۰).
از امام صادق (ع) نقل شده است که برای قیام قائم عجله نکنید که کار او جز شمشیر و مرگ نیست و او زیر سایه شمشیر حکومت می کند!. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۴)
امام عصر، دوازده هزار لباس جنگی و سلاح جنگی را بین دوازده هزار نفر یاران خود توزیع میکند و به آنان میگوید هر کس این لباس را نداشت بکشید. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۷۷)
ایشان علیه السلام، آنقدر می کشد که مردم می گویند: مهدی از آل محمد نیست وگر نه به مردم رحم می کرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۴)
از امام باقر (ع) می فرمایدکه مهدی آنقدر از مردم شهری که والی ایشان را کشته اند میکشد که کشتار حرّه (کشتار لشکر یزید از مردم مدینه) در مقایسه با آن هیچ است. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۲)
کار مهدی جز کشتن نیست و از هیچ کس توبه نمیپذیرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳)


امام زمان جز با شمشیر کاری انجام نمیدهد. (( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۹)
کار ایشان شمشیر است و اسارت. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۱۴)
امام زمان چون قصاب که گوسفند میکشد، مردم را میکشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۷)
امام زمان فراریان و زخمیها را نیز میکشد ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳)

امام صادق گفته: "قائم به امرى غیر از آنچه بوده است قیام میكند. الغیبة از طوسى ص 283 و153 وبحار مجلسى 52/354
پس حالا که کم آوریدید چرا میگویید  باید مردم آمادگی روحی داشته باشند؟ یعنی امام شما مردمی که آرزوی آمدن او را دارند میکشد؟ آیا این نامردی نیست؟!!
 تفاقا خمینی نیز خیلی از کسانی که آرزوی آمدنش را داشتند را یا کشت! یا زندانی کرد، یا فراری داد، یا آزرده نمود!
 آی آیت الله بی علم!  آی آیت الله بی علم!  آی آیت الله بی علم!  آی آیت الله بی علم!  آخر داری چه میگویی؟ یا شاید هم در حین گفتن این چیزها در حالت عادی نبودی؟ مگر عاقل چنین میگوید؟ یا شاید هم تصور میکردی مردم از نقشه ای قتل عام  بشریت توسط مام زمان   آگاهی ندارند؟

 آیت الله العظمی سبحانی  در ادامه میگوید:
شرط  دیگر  ظهور تكامل علوم و فرهنگ‌های انسانی است!
برای برقرار ساختن یك حكومت جهانی بر اساس عدل و داد، نیاز فراوان به پیشرفت علوم و دانش‌ها و فرهنگ‌های اجتماعی و مردمی است كه آن نیز بدون پیشرفت فكری و گذشت زمان، ممكن و میسّر نمی‌گردد.
و هرگز بدون یك فرهنگ كامل، جامه عمل به خود نمی‌پوشد. این نیز احتیاج به گذشت زمان دارد.
از طرفی چنین حكومتی به وجود وسایل كامل ارتباط جمعی نیاز دارد تا در پرتو آن بتواند مقرّرات و احكام و اصول انسانی را از طرق مختلف در مدّت كوتاهی به مردم جهان اعلام كند.


جواب سجودی
الحمدلله بشریت این شرط را کاملا انجام داده است پس این امام زمان شما دیگر منتظر چیست؟
وانگهی  تا کشف این وسایل ارتباط جمعی مسلمین آدم نبودند، و احتیاج به رهبر نداشتند؟؟؟ یا این شمایید که بطور کلی فاقد عقل و اندیشه اید؟!
وای بر ملت ایران  که بالاترین  رهبران دینیش تا این حد عجیب و  غریب  سخن میگویند!
آخر امام زمان منتظر چیست؟ از اینترنت و تلویزیون و ماهواره  و تلفن و موبایل هم راضی نیست؟ چه چیز بهتری میخواهد؟!


آیت الله العظمی سبحانی در ادامه میگوید:
از همه اینها گذشته، پیشبرد چنین هدفی و پی‌ریزی چنان انقلابی، به یك نیروی فعّال و سازنده انسانی نیاز دارد كه در واقع ارتش انقلاب جهانی را تشكیل می‌دهد. تشكیل چنین ارتشی و به وجود آمدن چنین افراد پاكباخته و فداكاری، كه در راه هدف و حقیقت از همه چیز بگذرند، به گذشت زمان نیاز دارد.
پاسخ سجودی
این چی گفت؟ اولا لشكر امام زمان 313 نفر است دوما این افراد چگونه بوجود میایند؟ آیا نباید امام زمان بیاید اینها را تربیت کند یا باید خودشان تربیت شوند، 
ببینید جناب سبحانی چه گفت!میگوید ظهور امام وابسته است به ظهور افراد پاک باخته و فداکار  یعنی این مملکت ما 313 پاک باخته و فداکار ندارد یعنی تمام جهان تشیع در طول تاریخ همزمان 313 پاگ باخته و فداکار نداشتند
و بعد معلوم مان شد که این شیعه ها بیخود کاسه و کوزه را بر سر خلیفه عباسی شکستاندند، آن بیچاره اگر برای امام زمان فرش سرخ برای استقبالش می گستراند، باز ایشان نمیامد زیرا مشکل اصلی نبود همان 313 فداکار پاک باخته و نبود تلویزیون و تلفن و اینترنت و ما بعد اینترنت بود! آی که از این عقل!!


 آیت الله العظمی سبحانی:
اگر در برخی از روایات می‌خوانیم كه فلسفه طولانی شدن غیبت امام زمان، همان امتحان و آزمایش مردم است، ممكن است ناظر به همین نكته باشد; زیرا امتحان و آزمایش در منطق اسـلام به معنی آزمـون‌های معمولی و كشف امور پنهانی نیست; بلكه مقصود از آن پرورش روحیات پاك و پدید آوردن حداكثر ورزیدگی در افراد می‌باشد
پاسخ سجودی:
اما این آزمایش هزار سیصد ساله تا حالا 313 نفر هم پرورش نداده است
آزمایش این نیست، آزمایش در حد طاقت است!
چقدر هم که مردم درگذشته  و حال (منجمله پدر من که هر روز دعای فرج میخواند و خمسش را مرتب میپرداخت ) که خوب امتحان میدادند، امام زمان نمیامد زیرا آمدنش مشروط است به اختراع وسایل ارتباط جمعی پیشرفته تر از آنچه که امروز داریم!!
ای بنازم به این عقل!! ما چه کردیم؟ ما چرا اجازه دادیم این نادانان زمام امور کشورمان را در دست بگیرند؟

آيـــــــــــــــــــــــا عقاید اختصاصی شیعه جایی در قرآن دارند؟


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
شيعه ميگوید: بله! دارد مثلا شیعه به صیغه ایمان دارد و آیه 24 از سوره نساء (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً ) درباره صیغه کردن است, شیعه به عید غدیر ایمان دارد و آیه 3 از مائده (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ) درباره عید غدیر است! شیعه به امام زمان عقیده دارد و آیه 86 از سوره هود (بَقِیتُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ) درباره امام زمان است! شیعه به معصوم بودن اهل بیت ایمان دارد و آیه 33 از سوره احزاب( انَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا )درباره معصوم بودن اهل بیت است!
شيعه به امامان عقیده دارد و آیه 59 سوره نساء (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ )درباره آنها است!


جواب اهل سنت:
اما شيعه قبول دارد که این عقاید مهمش! آیه اختصاصی ندارند.
اما شیعه قبول دارد که این عقاید مهم و عقاید دیگرشان آیه واضح  صریح و با ذکر نام و نشان ندارند.
اما شیعه قبول دارد که آیه مربوط به امام زمان در لابلای سخنان شعیب درباره کم فروشی پنهان است!
 اما شیعه قبول دارد که آیه مربوط به عید غدیر در لابلای سخنان آیات مربوط به خوردنی های حلال و حرام پنهان است!
اما شیعه  با همه لجاجتش قبول دارد که آیه مربوط به معصومیت اهل بیت در لابلای آیات مربوط به همسران پیامبر مخفی  است!
اما شیعه قبول دارد که آیه مربوط به متعه و صیغه  در لابلای آیات مربوط به ازدواج دایم  گم و گور است!
اما  حتی شیعه، خودش هم قبول دارد آیه مربوط به امامان در آیه نزاع و بصورت اشاره است.

و در آخر این را  هم میگویم که:
اما شیعه ناچار است قبول کند که همین دستورات مهم که آیه مستقل ندارند و در خانه اجاره ای هستند!!! در خانه اجاره ای هم اتاق مستقل ندارند و با حروف (و) و (ف) استقلال  آنها بطور کلی از این بین رفته  و آنها را به جملات قبلی و بعدی که درباره موضوعات پیش پا افتاده مثل حرام بودن گوشت خوک و حلال بودن صید از زبان سگ است پیوند داده شده اند ! تو گویی الله با عقاید شیعیان دشمن است!
آخر چرا؟ چرا  باید آیه (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) با واو به گوشت خوک و صید سگ متصل شود مگر در یک سطح است این دستورات!!
این شبیه به این است که خامنه ای بیاید در تلویزیون سخنرانی کند و بگوید:
 ای ملت خوردن گوشت یخ زده ممنوع است ورود گوشت خارجی ممنوع است حیوانی که از کوه پرت شده یا در آب غرق شده  خرید و فروشش و خوردنش ممنوع است و خوردن سیب زمینی با پوست ممنوع است  و پسرم جانشین من است، و دین شما کامل شد  اما اگر قحطی آمد خوردن گوشت یخ زده یا وارداتی آزاد است و دهان زده سگ تعلیم یافته نیز  آزاد است.
آیا باور میکنید خامنه ای دستور به اون مهمی را در لابلای سخنان عادی بگوید؟!


حالا آیات را  در سوره مائده ببینید:
(حُرِّمَتْ عَلَیكُمُ الْمَیتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّیتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)«3»
(یسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ ....) 4 مائده
شیعه اینطور ترجمه میکند:
گوشت موجودات  مرده، و خون، و گوشت خوک، و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه‌شده، و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت‌شدن از بلندی بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگری مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده -مگر آنکه (بموقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید- و حیواناتی که روی بتها (یا در برابر آنها) ذبح می‌شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه‌های تیر مخصوص بخت آزمایی؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است امروز، کافران از (زوال) آیین شما،مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروزعلی جانشین پیامبر است  دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم اما آنها که در حال گرسنگی، دستشان به غذای دیگری نرسد، و متمایل به گناه نباشند، (مانعی ندارد که از گوشتهای ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است.از تو سؤال می‌کنند چه چیزهایی برای آنها حلال شده است؟ بگو: «آنچه پاکیزه است، برای شما حلال گردیده؛ (و نیز صید) حیوانات شکاری و سگهای آموخته (و تربیت یافته) که از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها یاد داده‌اید، (بر شما حلال است؛)
ای خواننده شیعه ما:
آیا باور میکنید آن جمله ای را که با خط قرمز نوشتیم و استباط شیعه از ترجمه آیه است درباره عید غدیر و جانشینی حضرت علی باشد؟!
اگر بله، پس وعده ما و شما روز قیامت!
و اگر نه، پس رها کنید این روحانیون بی منطق را!

فتوای علمای شيعه و توجيه دروغ تاريخى شان!


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
باید اعتراف کنم که ملایان شیعه در استفاده از داستان شهادت حضرت حسین برای تحریک احساسات و تاثیرگزاری بر مردم شيعه کاملا موفق بوده اند، حتی باور کنید که آدمی چون من که بقول شیعه ها از فرق سر تا نک پا  وهابی! (موحد ) است؛ با خواندن داستان زیر  در سایت  معتبر تابناک، بشدت تحت تاثیر قرار گرفت و قدرت فکر کردن برای چند دقیقه از من هم سلب شد اما بخود  نهیب زدم که آیا این ملایان کذاب را نمیشناسی؟
شما اول داستان  بخوانید تا ببیند چقدر تاثیر گزار است، دل سنگ را هم آب میکند: ،

شيعه ميگوید:
حضرت سید‌الشهدا‌(ع) دختری به نام رقیه داشتند که در سن سه سالگی در خرابه شام به شهادت رسید(منتخب‌التواریخ ص299) مادر حضرت رقیه مطابق اکثر نقل ها «ام اسحاق» نام دارد که فضایل و مناقب بسیاری را برای آن بانو بر می‌شمارند. (ترجمه ارشاد ج2 ص197)
حضرت رقیه در ماه شعبان چشم به جهان گشود، سن مبارک آن حضرت هنگام شهادت سه سال بود.
مورخ خبیر عمادالدین حسن‌بن علی ‌بن محمد طبری، هم عصر خواجه‌ نصیرالدین طوسی در کتاب کامل بهایی می‌نویسد دخترک سه چهار ساله‌ای که خاندان امام حسین‌(ع) در خرابه شام شب هنگام، خواب پدر را دید و بهانه پدر نمود به یزید گفت: سر پدر را برایش ببرند، سر مقدس را آورده و در کنار دختر قرار دادند، آن دختر از غم پدر فریادی برآورد و جان داد.
نام حضرت رقیه علاوه بر کتب مشهوری چون لهوف و... در قصیده سوزناک سیف بن عمیره، صحابی بزرگ امام صادق‌(ع) آمده و علمای بزرگی همچون شیخ طوسی، نجاشی، علامه حلی و... به آن تصریح کرد‌ه‌اند از (ستاره درخشان شام)

بخشی از صحبت‌های حضرت رقیه‌(س) با سر پدر:
یا ابتاه من‌الذی خضبک بدمائک (پدر چه کسی محاسنت را با خونت خضاب کرد)
یا ابتاه من‌الذی قطع وریدک (چه کسی رگ گردنت را برید)
یا ابتاه لیتنی لک الفدا (ای پدر کاش من قربانت می‌شدم)
یا ابتاه لیتنی توسدت التراب و لا اری شیبک مخضباً بدما (ای پدر کاش خاک مرا در آغوش می‌کشید تا محاسنت را به خون رنگی نمی‌دیدم (معالی‌السبطی).
هنگامی که زن غساله بدن حضرت رقیه را غسل می‌داد، ناگاه دست از غسل کشید و گفت: سرپرست این اسیران کیست؟ زینب‌(س) فرمود چه می‌خواهی زن غساله گفت: چرا بدن این طفل کبود است، آیا به بیماری مبتلا بوده است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: ای زن او بیمار نبود، این کبود‌ها آثار تازیانه و ضربه‌های دشمن است (الوقایع و الحوادث ج 5 ص 81)


اثبات دروغ شيعه:

 يك دختر  بچه سه ساله  تصور واضحی از مرگ ندارد  بلکه اصلا مرگ را نمیشناسد ! چه برسد به اینکه  قبر و خاک را بشناسد و چه برسد به اینکه بگوید:
 (ای پدر کاش خاک مرا در آغوش می‌کشید تا محاسنت را به خون رنگی نمی‌دیدم)
 سه جمله  دیگری که از  دخترک سه سه ساله نقل کرده اند نیز  نمیتواند سخنان یک دخترک در این سن باشد، از بچه های سه ساله اطرافتان بپرسید آیا رگ را میشناسند تا رگ گردن را بشناسند؟ آیا قبر را میشناسند تا رفتن بدرون قبر را بشناسند!
و نکته عجیب این است که اینها در اول آنقدر دخترک را احمق تصور کردند که فکر کردند اگر سر بریده حسین را بهش بدهند خیال میکند زنده است و  سر مرده خون آلود بی تن  و بدن را از سر یک آدم زنده فرق نمی نهد !!!!!

باز به دنبالش این سخنی که فقط افرادی امثال  شيخ سعدی میتوانند بسرايند را به همان دخترکى كه چند لحظه پیشتر او را  هالو می پنداشتند، نسبت میدهند!!!
  و دروغ دیگر اینکه میگویند یزیدیان اینقدر دلسوز شدند که خواستند دخترک را ساکت کنند آنهم با آن طریق عجیب.
یا شاید میخواهند بگویند که یزید سادیسم داشت و میخواست دخترک را بیشتر آزار بدهد! در این صورت لازم بود همه شیون کنند و در میان شیون همه اسیران،  صدای دخترک گم میشد نه اینکه ساکت و بتماشا بنشینند! مگر حسین فقط مال رقیه بود؟!! 
و نکته دیگر اینکه، سر بریده حسین که به ادعای دروغ   ملایان شیعه جلوی یزید  بر سر نیزه، سخنرانی کرد باید با  دخترش هم حرف میزد تا  که  دخترک بیتاب آرام میشد!  سر در جای که باید صحبت کند صحبت نمیکند چرا؟


و این دروغ را ببینید که میگویند غسال آمد تا دخترک را غسل دهد این نادانان تصور میکنند در قدیم ها  مرده شور خانه و  غسال خانه بوده!! نه دوستان آنوقت ها هرکس میمرد خاندان خودش میت را شستشو میدادند( و شستشو دادن دخترک سه ساله آسان است ) و البته اگر کسی ملکه بود باز خاد
م ها اینکار را میکردند  ولی در  فرض شما زینب خودش در آن وقت حیثیتش از خادم نیز کمتر بوده و در خرابه ساکن بوده! پس دلیلی نداشت که یزید برایش خادم بفرستند.

پیامبر فرموده  اگر خجالت نمیشی هرچه میخواهی بکن .

حالا این علمای شیعه خجالت نمیکشند که هرچه دلشان خواست میگویند.
اما گاهی صدای خود شیعه ها هم در میاید و  با استناد به کتاب های خودشون حرف سنی ها را تایید میکنند و میگویند حسین فرزندی  بنام رقیه نداشته است!
اما  علمای شیعه حالا چگونه  بگویند که این حرف ها دروغ  بوده است؟ سالانه میلوینها نفر به زیارت قبر رقیه در شام رفته و میروند! لذا  حق و حقیقت را منکر میشوند
و  ببینید فتوای علمای آنها را:
پاسخ آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی درباره شبهه موهوم بودن رقیه. 

http://up.iranblog.com/images/w3dg7df3vuot0qc7cazk.jpg

 و پاسخ آیت‌الله‌العظمی نوری همدانی در همين باره.
http://up.iranblog.com/images/opitlyx86nkbbw4f7.jpg
ای ملت شیعه!
آیا وقت آن نرسیده که فریب این قیافه های غلط انداز را نخورید؟ و آیا هنگام آن نرسیده که خویشتن   و اهل بیت خودتان  را  از دام های  دروغگویان نجات دهید؟ و آیا نباید آخرت و عاقبت خود و خانواده خود   را ختم به خیر کنید؟

مطالب مرتبط: 
دوشبهه عوام فریبانه و شرم آور علمای شیعه

اسلام تکس

برای اولین بار "مناظره ارزشمند امام جعفر صادق با یک رافضی" به فارسی


چند سال پیش هنگامی که برای اولین بار چشمم به کتابی با این عنوان افتاد از خوشحالی نفهمیدم که آنرا چطور خواندم و با همان خوشحالی هم آنرا ترجمه کردم. اما خداوند خواست که در آن سالها نشر آن به تأخیر بیفتد.
عمده ترین علت تأخیر نشر کتاب مناظره امام صادق در آن برهه این بود که چون در اسم کتاب کلمه رافضی آمده بود دوست داشتم در باره این کلمه بحث تحقیقی مفصلی بنویسم که به این بهانه خوانندۀ فارسی زبان کتاب باریشه و کاربرد و مقصود این اصطلاح آشنا شود یاد داشتهای نیز جمع آوری کردم اما گویا قسمت نبود و عوامل دیگری به این سبب افزوده شد که نشر کتاب تا امروز یعنی حدود 10 سال به تأخیر بیفتد. الحمدلله علی کل حال. حال که خداوند اسباب نشر الکترونی آنرا فراهم کرده إن شاءالله امیدوارم که چاپ آن نیز بزودی میسر شود.
متأسفانه در اصل کتاب یعنی تحقیقی که دکتر علی الشبل زحمت کشیده و انجام داده جای دو موضوع خالی است که کاش ایشان زحمت آنرا هم کشیده بود یکی تحقیق در باره کلمه رفض و رافضی و دیگر در باره اهمیت کتاب که هر دو موضوع به نظر من اهمیت فوق العاده دارد بویژه برای خوانندۀ فارسی زبان این هر دو موضوع بسیار ارزشمند است.
گرچه من کتاب را برای نشر فرستادم به امید آنکه هنگام چاپ این نقص را جبران کنم اما دوستان در کتابخانه عقیده لطف کرده و یاد آوری کردند که در باره اهمیت کتاب چیزی نوشته شود. حال که فرصت میسر و بهانه ای هم پیدا شد به توفیق خداوند متعال با اختصار نقص موجود را جبران می کنم.
در باره رفض و روافض کوتاه و مختصر در مقدمۀ کتاب مطلبی نقل کرده ام.
و اما در بارۀ اهمیت کتاب باید عرض کنم که این کتاب از چند جهت اهمیت و ارزش فوق العاده دارد.
اول: اینکه مناظره امام جعفر صادق با یک رافضی به خیرالقرون بر می گردد و گنجینه ارزشمندی از قرن دوم هجری است.
دوم: اینکه کتاب مستند است و چندین نسخۀ مخطوط و دستنویس دارد.
سوم: اینکه کتاب بر وفق منهج محدثین و با سند متصل روایت شده است.
چهارم: اینکه محتوای این کتاب با شخصیتی از بارزترین شخصیتهای علمی و تاریخی و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم یعنی امام جعفر صادق رضی الله عنه و رحمت الله علیه ارتباط دارد.
پنجم: اینکه موضوع کتاب بغرنج ترین و پیچیده ترین مسأله ای است که در تاریخ اسلام بین اهل سنت و اهل بدعت یعنی روافض و به تبع عموم شیعیان وجود دارد. یعنی موضوع امامت و صحابه رضی الله عنهم أجمعین.
ششم: اینکه حضرت جعفر بن محمد صادق رحمت الله علیه که شیعیان اثناعشری مدعی هستند مذهبشان به ایشان منتسب است در این مناظره به نمایندگی از اهل سنت و خاندان نبوت و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و علمای سلف عقیده حقه فرقۀ ناجیۀ منصوره یعنی اهل سنت و جماعت که عقیده عموم مسلمین و مستند به قرآن کریم و سنت صحیح و عقل سالم است را بیان فرموده اند.
هفتم: با نشر این سند تاریخی مهم از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روافض و اهل بدعت دشمنان صحابه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هویت ضد قرآنی و ضد عقل خود را از دست می دهند و دیگر هیچ پناهگاهی ندارند که با پشتوانه آن خود را به اسلام و قرآن و اهل بیت منسوب بدانند وقتی اهل بیت اینگونه آنان را رسوا نموده و طرد کرده اند پس به طور قطع از گردونه رقابت در چهار چوب اسلام خارج می گردند.
هشتم: با نشر این کتاب واین سند تاریخی مهم فرق بین شیعه به معنی دوستی با اهل بیت پیامبر و بین رافضه دشمنان صحابه پیامبر خود به خود روشن و آشکار می گردد. دیگر روافض حق ندارند که به بهانه دوستی و محبت علی و سایر اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم خود را شیعه علی و اهل بیت معرفی کنند. شیعه علی کسی است که با صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم همانند امام جعفر صادق دوست باشد.
نهم: ارزش این کتاب به زبان فارسی خلأ بزرگی را پر می کند، زیرا که متأسفانه در جامعۀ فارسی زبان ما تا کنون اینگونه تفهیم شده که اهل بیت یعنی شیعه و شیعه یعنی روافض و دشمن صحابه که نشر این کتاب خطوط قرمز را مشخص خواهد کرد که هر شیعه رافضی نیست و هر رافضی شیعه نیست شیعیان اهل بیت و دوستداران امام جعفر صادق دوست صحابه و دشمن روافض هستند.
دهم: و آخرین مورد در اهمیت و ارزش کتاب مناظره امام جعفر صادق رضی الله عنه این است که یک سند تاریخی مهم و ارزشمند در اختیار جامعه اهل سنت قرار می گیرد تا اینکه خوشحال و مطمئن باشند و  قوت قلب حاصل کنند و بدانند که دوستی اهل بیت رضی الله عنهم تنها با شعار و ادعا نیست دوستان واقعی اهل بیت ما اهل سنت هستیم، هر مسلمان سنی در هر جای جهان بداند و شکر و سپاس خدا را بجای آرد که دوستی واقعی اهل بیت علیهم السلام و رضی الله عنهم نیز از افتخارات ما اهل سنت است.
دلیلش این است که  عامل حقیقی به عقیدۀ اهل بیت ما هستیم همچنانکه پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم در بارۀ روز عاشورا که دیدند یهود در مدینه آن روز را روزه می گیرند وقتی علت را جویا شدند گفته شد این روز نجات حضرت موسی علیه السلام از دست فرعون است فرمودند: «نحن أحق بموسی» ما شایسته تر به دوستی با حضرت موسی هستیم. ما هم به مدعیان کاذب محبت اهل بیت عرض می کنیم «نحن أحق بأهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم» ما اهل سنت شایسته تر به دوستی و محبت اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هستیم.
بارالها ترا شکر و سپاس بی کران و بی پایان بر همۀ نعمتهایت، بر نعمت وجود وانسانیت و اسلام و ایمان و عقیدۀ صحیح اهل سنت و محبت صحابه و اهل بیت و سایر نعمتهایت الحمدلله اولا و آخرا.
امیدوارم که با نشر نسخۀ فارسی مناظره امام جعفر صادق نسخۀ عربی نیز در سایت عقیده گذاشته شده و به زبانهای مهم دیگر نیز ترجمه شود. إن شاءالله.
      (به قلم مترجم کتاب)

ملای شيعه بر سر منبر، مذهب خود را لو داد و راز را آشکار کرد!


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
هميشه دنیا از شیعه ها میپرسید که آخر چرا؟ گریه برای مردی که 1360 سال قبل شهید شده و به اعتراف شما  در بهشت برین است چرا؟ دنیا میگوید اینطور گریه کردن طبیعی نیست، عاقلانه نیست! بی علت است عجیب است غریب است !!مثل زنان مویه کردن چرا؟ بر سینه کوبیدن چرا؟  زنجیر زدن و حرکات هماهنگ چرا؟ بعد قمه زنی چرا؟

 و بعد در همان حال  حلوا دادن و پلو  و خورش و نوشابه و شربت و شیرینی خوردن چرا ؟ مگر عروسی است؟!!!!
شیعه هرگز جواب درستی نمیداد و فقط میگفت: آقا حسینم! اینها همه از  عشق  به توست.....
اینچگونه عشقی است که یک دقیقه قبل میخندیدی، روضه که شروع شد مثل مادر مرده ها می گریی، و باز 5 دقیقه بعد خنده ات میگیرد؟
و اینطور غذا میخوری که گویی از  قحطی زدگان بیافرا هستی نه از غم زدگان!!
وقتی اولین فرزند ما  بدنیا آمد، من و مادرش در دیار غربت به شدت به حرکات کودکانه او  علاقه مند بودیم، او در یک سال و هفت ماهگی، بطور ناگهانی مرد، و  فردای روز مرگش، ماه رمضان شروع شد، اما نه من، و نه مادر جوانسالش، تقریبا ده روز نتوانستیم حتی در وقت افطار غذا بخوریم!  یعنی میل و  به غذا نداشتیم!  و اشتهای ما کور شده بود!
آخر غم از خود نشانه های دارد، غم زده  که شعله زرد نمیخورد و نوشابه گاز دار را بشکم سرازیر نمیکند!  و شربت  برایش کوفت است!


اما علمای شیعه جواب درستی نمیدادند
تا یک روز یکی از آنها در سر منبر بند را آب داد و راز بزرگی را فاش کرد او گفت:
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود، هزار سیصد  و چهارصد سال پیش.. یه  امام حسینی بود و نامردا زدند و کشتند و بچه هاشو اسیر گرفتند، خب چیکارش کنیم؟ این امام حسینی که مال هزارسیصد چهارصد سال قبله، چه بدرد ما و شما میخوره؟!( هدف  تبلیغاته و)مظلوم نمایی یکی از اساسی ترین کاره برای اینکه تبلیغات کنیم!
گفته این ملای بی عقل را از زبان خودش بشنوید: 
ای دوستان شیعه!
دیدید آنها دارند از حسین استفاده ابزاری میکنند و به ریش تو میخندند و تو داری گریه میکنی!
حالا  برای تبلیغات چه چیزی، میخواهند مظلوم نمایی کنند ؟
 جواب به این سوال آسان است، بیشک آنها نمیخواهند برای بدنام کردن یزید و شمر تبلیغات کنند، زیرا یزید و شمر پیش همه جهانیان بدنامند آنها میخواهند به بهانه قتل امام حسین حضرت ابوبکر و عمر را بدنام کنند که هیچ ربطی به قضیه نداشتند و به گفته خودشان حسین را بهترین فرد  در بین خود میدیدند و برای همین هم عمر دختر یزدگرد را داد به حسین و گفت که لایق این شاهزاده فقط حسین است و بس!
البته این داستان  ساخته شیعه هاست و پیش ما دروغ است، اما نتیجه داستان پیش ما درست است که حسین پیش عمر عزیز بود پس قتل حسین به عمر چه ربطی دارد که او را فحش میدهند؟!
پس منظور آنها از عزاداری  به اعتراف خودشان گریه برای حسین نیست، مقصود مظلوم نمایی است و  قصد آنها از مظلوم نمایی کوبیدن یزید نیست که بدنام کردن ابوبکر است و منظور بدنام کردن ابوبکر نیست منظور بدنام کردن رفیق های پیامبر است تا دست آخر خود رسول الله صلی الله علیه وسلم را بدنام کنند.


البته آنها چون منافق هستند کارشان در اینجا تمام میشود و بقیه کار را میسپارند بدست کشیش های مسیحی تا با نتیجه گیری از سخنان  ملایان شیعه بگویند:
(پیغمبری که دوستان نزدیک و زنانش منافق بودند خودش هم آدم درستی نبوده)
 و این استدلال قوی را، خیلی از شیعه ها قبول کرده و به مذهب نصارا گرویده اند!
و حقیقتا نتیجه گیری درست از  (بد  بودن یاران پیامبر) همان است که  کشیشان میگویند!
خداوندا  هدایت فرما گمراهان را  و لعنت نما ظالمان را!

اگر شاه اسماعیل همه سنی ها را می کشت بس چرا الان اینهمه سنی در ایران هست؟!




نویسنده: 
محمد باقرسجودى
دوست ما داوود راهپیما میپرسد:اگر شاه اسماعیل همه سنی ها را می کشت پس چرا  الان اینهمه سنی در ایران هست؟!
جواب ما:در این شكی نیست كه شاه اسماعیل صفوی مذهب اهل سنت را در ایران غیر قانونی اعلام کرد و علاوه بر این، هرکس که به حضرت عایشه و  خلفای راشدین علنا ناسزا نمیگفت، وی را میکشت.
برای مثال  وقتی لشکریانش هرات را فتح کردند نامه شاه اسماعیل را دادند به مفتی شهر که روز جمعه بالای منبر بخواند و مفتی  نامه را خواند  اما وقتی به موضوع لعن خلفا رسید 6 خط را جا انداخت و رئیس لشکر شاه اسماعیل گفت:
 این سگ کیست که نامه شاه را نخواند؟  پس در سر همان منبر دو نصفش کرد و جسدش را بین مردم انداخت و  قتل عام  مردم در مسجد  تبریز و هرات در روز جمعه معروف است مثلا مولانا تفتازانی  بزرگترین  عالم عصر را که حاضر نشد ه بود بر خلفا لعن بگوید را به این طریق کشتند که گوشت بدنش را با قیچی در تکه های کوچک، کم کم بریدند تا مرد, و سنی ها یا کشته شدند یا فرار کردند یا از مذهب خود برگشتند و از سر اجبار شیعه شدند،


اما شکست شاه اسماعیل و خشونت سلطان عثمانی نسبت به صفویی ها و خصوصا وقتی حکم ارتداد شیعه ها توسط علمای اسلام در آن زمان صادر شد  و ازبک ها و ترک ها و بلوچ ها و غیره زن و بچه شیعه ها را  به این جرم که کافرند، به اسیری میگرفتند و  چون عرصه بر صفویان تنگ شد، پس  آنها در رفتار خود تا حدی  تجدید نظر کردند، البته شاه اسماعیل کارش را لجوجانه ادامه داد اما خوشبختانه او تقریبا جوانمرگ شد  و جانشینانش دانستند که نمیتوانند  مثل او باشند و باز فراموش نکنید که شاه اسماعیل مردم را غافلگیر کرده بود هرگز ملت تصور نمیکرد که این سید آل پیغمبر؟!!  و لشکرش اینقدر نامرد باشند که مردم تسلیم شده را نیز بکشند یا وادار به فحش به مقدسات نمایند !
این بیداری سنی ها و دشمنی آنها با صفوی ها، باعث شد که صفویان وحشی نرم تر شوند و زیاد دیگ  خشم همسایگان مهاجم و پرقدرت خود به جوش نیاورند، پس ایرانیان مرز نشین در 4 طرف ایران به مذهب پدری خود بازگشتند و یا از خارج  به زمین های خود بازگشتند، و شما میبینید که حالا نیز  سنی ها در مرزها هستند  یعنی جاهاییکه کنترل دولت بر آنجا ها با  مشکل روبرو بود و هست!
برای سبیل مثال حتی در زمانه ما که دولت اقتدار تام دارد باز در بلوچستان و یا کردستان  یا حتی در خط مرزی خراسان  مردم خود مختارند و میتوانند با دولت درگیر شوند  و خیلی که اذیت شدند از مرز رد می شوند و به اقوام خود در آنطرف مرزها می پیوندند، و قدیم ها این فرار و یا  بازگشت به آنسو یا از آنسوی مرز ها آسان تر بود.
عامل دوم باقی ماندن نسل  سنی ها این است که سنی ها

باقیمانده در صحراها وکوه های دور دست، زاد ولد نمودند، خصوصا در زمانه ما پیدا شدن وسایل منع حمل باعث شده  که  نسبت جمعیت اقلیت سنی  نسبت به اکثریت سنی  فاصله اش کمتر شود، زیرا سنی ها در مقایسه با شیعه ها از این وسایل منع بارداری کمتر استفاده میکنند!
اگر هنوز شکی در دل دارید  به یاد قتل عام های چنگیز و تیمور بیافتید آنها را که دیگر منکر نیستید اما قتل عام ها نمیتوانند همه بشر را در یک منطقه از بین ببرند 10 درصد  هم که باقی بمانند با زاد ولدهای بعدی تا حدودی ابراز وجود خوهند نمود البته زخم قتل عام تا قرن ها باقی میماند و آبادی اولیه بر نخواهد گشت!

امام مهدی شیعه ها، چرا میلیاردها نفر را میکشد؟



نویسنده: 
محمد باقرسجودى
شیعه ها در کتب خود  می نویسند:  امام مهدی هشت ماه آدم میکشد( کتاب یوم الاخلاص ص381)
احسائى از امام صادق این روایت وحشتناک را نقل کرده امام صادق فرمود: این كار به اتمام نمیرسد مگر اینكه دوسوم مردم كشته شوند! (5 میلیارد انسان) و از او سؤال میشود كه بعد از رفتن دوسوم جهان چه میماند؟ میگوید كه آیا از اینكه شما یك سوم بقیه باشید خشنود نمیشوید!؟

امام صادق فرمود: پیامبر در میان امتش با نرمى رفتار كرده است و با مردم به خوبى وآرامش رفتار نموده است اما قائم با قتل و كشتار عمل میكند و در كتابى كه با او میباشد آمده: كه از كسى توبه نپذیرد وكشتار كند وواى بركسى كه با مخالفت نماید الرجعة احسائى ص 51
حدیث های زیر را هم از کتاب بحار الانوار( اثر  علامه شیخ الاسلام محمد باقر مجلسی) جلد 52 و 53 انتخاب کرده ایم:
قول خداى تعالى در سورة انعام آیه 158:
«منتظرند که فرشتگان و یا خدا خود نزد ایشان آمده (تا ایمان بیاورند) و یا بعضى آیات خدا بیاید، روزیکه بعضی از آیات پرورگار بیاید ایمان کسى که قبلا ایمان نیاورده یا با ایمان خود کار خوبی کسب نکرده، به او نفع ندهد بگو: در انتظار بمانید که ما نیز منتظریم».
 امام صادق میگوید این آیه درباره مهدی است (یعنی بعد از ظهورش، هر کس به او ایمان بیاورد ایمانش فایده ندارد و فورا کشته میشود)
حضرت باقر فرموده: سیرة قائم سیرة رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- نیست. راوی سؤال می‌کند: چرا و برای چه؟ حضرت در جواب فرماید: رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- در میان امت خود بنرمی رفتار کرد و با مردم الفت می‌گرفت، ولی سیرة قائم کشتن و به کشتن مأمور است، در کتابی که همراه او و با اوست به او امر شده که سیرة او قتل باشد و توبه از کسی نپذیرد

حضرت صادق فرمود: اصحاب قائم در مسجد کوفه خیمه زنند، بر عرب سخت است، رفید پرسید: فدایت شوم چه سختی است؟ فرمود: ذبح و سربریدن، گفتم: مگر به سیره علی بن ابی‌طالب درباره اهل عراق رفتار نمی‌کند؟ فرمود: نه، علی به آنچه در جفرا بیض بود عمل می‌کرد و آن خودداری بود چون می‌دانست شیعیان پس از خودش مغلوب خواهد شد، ولی قائم طبق جفر احمر که سر بریدن است عمل می‌کند.
حضرت صادق و باقر فرموده اند: سیرة قائم قتل و قتال است و آنقدر کشتار می‌کند که مردم می‌گویند: اگر این از اولاد محمد بود رحم در دلش بود و از کسی توبه هم قبول نمیکند.

از امام  معصوم روایت است که آن کسی که بالای سر قائم به امر و نهی او عمل می‌کند، یک مرتبه قائم فرمان می‌دهد او را بگیرید و گردن بزنید (یعنی رفیق خاص خودش را هم میکشد) که در تمام دنیا کسی بدون خوف از قائم باقی نمی‌ماند.
آن قدر مهدی علیه السلام آدم  می‌کشد که خون به ساق پا می‌رسد، مردی از خویشان مهدی به او ایراد می‌کند که چرا این قدر مردم را می‌کشی، یکی از دوستان برمی‌خیزد و می‌گوید: ساکت باش و گرنه گردنت را می‌زنم. در این هنگام مهدی قائم ورقه عهدی از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بیرون می‌آورد که رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- دستور داده من این قدر کشتار کنم و آن قدر از اهل مدینه می‌کشد که چند فرسخ به خارج شهر می‌رسد.
حضرت باقر فرموده: مهدی به قضایائی حکم می‌کند که بعضی از اصحاب خودش به او ایراد کرده و قبول نمی‌کنند و او گردن همه آنان را می‌زند و تا چهار مرتبه هر قوم که بر او انکار و ایراد می‌کند همه را می‌کشد.
چون قائم خروج کرد با مردم عرب و فارس، غیر از شمشیر و کشتن معامله‌ای ندارد.


نظر ما:
وقتی که ژاپنی ها بطور ناگهانی به آمریکا حمله کردند،  جنگی نسبتآ طولانی در بین این دو کشور در گرفت.
 ژاپنی ها تا آخر کار دست برتر را داشتند و سربازان شجاع آنها با حملات فدایی، روحیه آمریکایی ها را بطور کلی خراب کرده بودند، اما آخر کار آمریکا که  تازه بمب اتم را  اختراع کرده بود یک بمب بر شهر هیروشیما انداخت و چند روز بعد دومی را بر ناکازاکی انداخت
آمریکا میتوانست بمب اول را بر سر توکیو ؛ پایتخت؛ بیاندازد تا سران را بکشد، اما  آنها فکر کردند که اگر چنین کنند سران کشور ژاپن کشته میشوند و دیگر هرج و مرج رخ میدهد و صلح  و تسلیم ژاپن امکان پذیر نخواهد شد و شاید مجبور شوند کل کشور را نابود کنند، و آنها قصدشان تسلیم ژاپن بود نه کشتن مردم! 

و  همینطور هم شد، ژاپنی های سرسخت  و پادشاه آنها، نابودی این دو شهر را  که دیدند فورا تسلیم شدند، و همه شرایط آمریکا را پذیرفتند
 و امریکایها هم تسلیم را قبول کردند و جنگ تمام شد!
مشهور است که آمریکا یک کشور بیرحم است و در ماجرای ژاپن، مقصر اصلی ژاپنیها بودند که ناگهان بدون اعلان قبلی به آمریکا حمله کردند و چند هزار نفر را در همان حمله اول کشتند!
با این وجود رفتار آمریکا در مقابل آنها صد درصد  بیرحمانه نبود
اما امام زمان با آنکه خودش به مردم حمله میکند باز اگر تسلیم شوند تسلیم را قبول نمیکند!!!
یعنی امام زمان  هم وقتی که ظهور کند، مثل آمریکا به ژاپن حمله میکند و مردم یک شهر را میکشد، و بعد از کشتن مردم شهر اول ژاپنی های عاقل که میبنند با این نماینده الله !!!!!!!! توان مقابله را ندارند فورا تسلیم میشوند!
اما حیرت در اینجاست که این مرد که از اهل بیت محمد است تسلیم شدن آنها را نمیپذیرد و همه را میکشد!یعنی  بعد از تسلیم نیز آدم میکشد یعنی بلای آسمانی است بر ملت ژاپن!! و ای کاش که آغازگر جنگ هم ژاپنی ها میبودند نه!! آغاز گر جنگ هم خودش است!

مهدی میگوید:
من ناگهانی ظهور می‌کنم (  ناگهان مثل بلای آسمانی) و وقتی آمدم توبه دیگر فایده ندارد و پشیمانی از گناه بیسود است یقین کنندگان بعد از ظهور، همگی دروغ‌گو هستند!و همه را میکشم!!. یعنی  این مهدی برای گناه کاران و گمراهان وسیله هدایت نیست.
و برای مومنان هم امام هدایت نیست چون آنها قبل از ظهور مهدی بدون راهنمایی‌های این امام زنده هدایت شده بودند.
پس این چه امامی است که اول کار، هزاران سال غایب بود و کسی را هدایت نکرد و حالا هم که آمده از مردم طلبکار است که چرا منتظر من شدید تا هدایت شوید!! باید قبلا هدایت میشدید!! یکی نیست از او بپرسد پس چرا نامت مهدی و هادی است؟!!!
اگر قرار بود خودمان راه را بیابیم، اگر قرار بود امامان مرده قبل از مهدی، باعث هدایت ما باشند پس این امام زنده به چه درد می‌خورد آخر؟!

پس این  همه کرامات و معجزات را برای چه میاورد که توبه و یقین و ندامت را قبول نمی‌کند؟!
تصور کنید حضرت محمد صلى الله عليه و سلم که در مکه ظهور کرد، اگر به روش مهدی عمل می‌کرد، چه می‌شد؟!
بله، چون بشارت به آمدن حضرت محمد صلى الله عليه و سلم هم در کتب پیشین بود.
اما باز هم  مردم ایمان نداشتند بلکه با پیامبر جنگیدند ولی وقتی رسول الله صلى الله عليه و سلم پیروز شد،  باز هم توبه قبول شد یقین هم سود داشت. اگر چنین نمی‌بود که یک نفر هم زنده نمی‌ماند.

حالا مهدی می‌خواهد همه را بکشد!! حتی کسی را که با او مخالفتی ندارد را هم  میخواهد بکشد!
حتی اگر (مردم که قبلا مهدی را قبول نداشتند) حالا که او را دیدند فورا و بدون جنگ  به مهدی ایمان بیاورند  و تسلیم شوند هم کشته میشوند  و اینطور امام شیعه ها جهان را پر از عدل داد میکند
این مثل این است که دکتری بگوید من جهان را از تمام بیماری ها پاک میکنم و بعد عوض آنکه درمان کند همه مریض ها را بکشد!!!!! اینکه که منجی نیست، این قصاب است!
 یا الله رحم کن و این مهدی را بما نشان نده ( آمین ثم آمین)

ای خواننده گرامی
به هر حال در جلوی تو علمایی هستند که از خداوند نمیترسند، آنها میخواهند به هر قیمت شده جهنم را بتو هدیه دهند! و بر این اساس نیرنگها بکار میبرند،پس اگر از آنها درباره این احادیث بپرسی شاید برای ساکت کردنت، بتو بگویند که این احادیث ضعیف است!
اما مبادا فریب بخوری در این حالت از آنها بپرس:
کدام عالم معتبر گفته ضعیف است؟ در کجاها نوشته اید؟ در کجاها اعلام کرده اید؟
و از این مهمتر از آنها بپرس:
 اگر این احادیث ضعیف است، لطف کنند چند حدیث درباره رحم و گذشت و عطوفت مهدی نشان دهند!!!!!

قرآن خبر داشت که علمای شیعه دروغ خواهند گفت!!


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
علمای شیعه میگویند این آیه درباره امام زمان است: (بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ....) (86) سوره هود--- بقیه الله برای شما بهتر است البته اگر مومن باشید،....اما این آیه در لابلای آیات مربوط به حضرت شعیب است! و الله بعد از اینکه داستان قوم لوط را در سوره هود شرح میدهد، میپردازد به داستان قوم شعیب، و میگوید شعیب را برای پیامبری  بسوی  اهالی شهر  مدین فرستادیم، و در دنباله حضرت شعیب قومش را نصحیت میکند و به آنها میگوید:

«الله یکی است و شرک نورزید، کم فروشی و تقلب  نکنید  و در مال مردم عیب نگذارید و   در زمین فساد بر پا نکنید ، باقیمانده پیش خداوند برایتان بهتر است اگر که مومن باشید و من نگهبان شما نیستم   و مردم  مدین در جواب شعیب گفتند: ای شعیب آیا نماز خواندن هایت سبب شده که  به ما دستور دهی  که راه پدران خود را رها کنیم و با مال خود هرچی دلمان خواست انجام ندهیم؟ تو که خیلی رشد یافته و  صابر هستی!!! »و این بگو مگو  ادامه میابد تا آیه 93 که با مرگ قوم شعیب، داستان  به پایان می رسد و بعد داستان موسی علیه السلام شروع میشود.

و این جمله ای را که ما  از سخنان حضرت شعیب، سرخ و برجسته کردیم همان جمله ای است که علمای شیعه از وسط داستان دزدیده اند و میگویند مربوط به حضرت ولی العصر ارواحنا له فداء! است  و  منظور از بقیه الله، حضرت بقیه الله الاعظم مهدی آخر زمان است!!
اما این ادعا دروغ است چون کاملا واضح است که آیه مربوط، به آیات قبل و بعد است و دنباله سخن شعیب است که میخواهد بگوید آنچه ثواب از کار حلال پیش الله برایتان باقی میماند  برای شما بهتر است البته اگر مومن هستید.
 اما نکته جالب این است که کاملا محسوس است که نازل کننده قرآن خبر داشته که ملایان شیعه میایند و این آیه را تحریف میکنند پس  الله جل جلاله، برای رسوا کردن علمای شیعه همین داستان حضرت شعیب را در آیه 85 از سوره اعراف دوباره تکرار میکند  و باز در آن سوره هم بعد از اینکه داستان قوم لوط را شرح میدهد، میپردازد به داستان قوم شعیب، و میگوید شعیب را برای پیامبری  بسوی  اهالی شهر  مدین فرستادیم، و شعیب قومش نصحیت میکند و به آنها میگوید:
«الله یکی است و شرک نورزید، کم فروشی و تقلب نکنید  و در مال مردم عیب نگذارید و  در زمین فساد بر پا نکنید،  این پیش خداوند برایتان بهتر است اگر که مومن باشید............ و بزرگان شهر مدین  در جوابش گفتند ای شعیب  یا برگرد به دین ما یا تو و همراهانت را از شهر بیرون میکنیم»
و این بگو مگو  بین  شعیب و قومش  در سوره اعراف نیز ادامه میابد و آخر  با مرگ قوم شعیب، داستان پایان میابد و بعد داستان موسی شروع میشود....
حالا این دو آیه  مشابه از دو سوره اعراف و هود را کنار هم بگزارید تا معنی بقیه الله را دریابید
ذالکم خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ .... (85) سوره اعراف
بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ .... (86) سوره هود
بقیه الله برای شما بهتر است البته اگر مومن باشید، ... (86) سوره هود
انجام اینها برای شمابهتر است البته اگر مومن باشید...(85) سوره اعراف
پس الله چون میدانسته علمای شیعه خواهند آمد و  معنی کلمه بقیه الله را تحریف خواهند نمود پس با تکرار آیه و داستان شعیب با دو کلمه مختلف(بَقِیةُ اللَّهِ ) = (ذَلِكُمْ)جلوی این تحریف را گرفت و آنها را رسوا نمود!
پس سه نتیجه میگیریم
1- ملحدی که میگوید چرا در یک کتاب 600 صفحه ای اینهمه آیات مکرر و داستانهای تکراری وجود دارد خوب است این ریزه کار های( مچ گیر) را ببیند، و بعد اگر انصاف دارد  به عظمت قرآن سر فرود آورد.
2- میلیون ها شیعه در طول تاریخ با اندک تفکر و تدبری در آیات قرآن میتوانستند مچ علمای خود را در وقت دروغ گویی و  تحریف کلمه بقیه الله بگیرند.
3- این بکارگیری هوشمندانه (بَقِیةُ اللَّهِ ) = (ذَلِكُمْ) در دو سوره  دلیلی دیگر برای ما که الله از غیب خبر داشت و میدانست محمد باقر مجلسی  و علمای دیگر شیعه،معنی آیه و کلمه بقیت الله را تحریف میکند و قوم بزرگی نیز این دروغ او را باور خواهند نمود و حضرت بقیه الله غایب منتظر را  خواهند ساخت، پس  پیشاپیش برای هدایت قوم تدبیر نمود و سبحان ربی الاعلی

داستان تمام نیست:
ببیند جمله (بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ )این آیه است: بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیكُمْ بِحَفِیظٍ (86)  سوره هود
یعنی  آیه با (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) تمام نشده با کلمه حفیظ تمام شده و این خیلی عجیب است!! شاید بپرسید کجایش عجیب است؟
برای این حیرت آور است که جمله (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) در قران 16 بار تكرار شده ولی در 15 دفعه دیگر آیه ها با جمله إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ تمام شده بعضی از مثال ها را ببینید:
إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآَیةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ  (آل عمران: 49)
وَذَرُوا مَا بَقِی مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (البقرة: 278)
وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (آل عمران: 139)
فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ )آل عمران: 175)
وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (المائدة: 23)
وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ )المائدة: 57)
وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (الأنفال: 1)
فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ  )التوبة: 13)
یعِظُكُمَ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ )النور: 17)
وَقَدْ أَخَذَ مِیثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (الحدید: 8)
آری آری فقط در آیه مورد نظر شیعه است که بطور استثنایی،  آیه با (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) پایان نمی یابد و اینطور است:
بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیكُمْ بِحَفِیظٍ (هود: 86)
 بنظر من یک محکم کاری دیگر است! الله اگر آیه  با (ان کنتم مومنین) تمام میکرد  آخوند شیعه با رویی که دارد میگفت این درباره امام زمان است اما الله برخلاف قانون خود آیه را با واو ( و )ادامه داده تا ملت شیعه را اگر روز قیامت وارد جهنم کرد نگویند ای الله ما نمیدانستیم
زیرا شیعه حتما جواب خواهد شنید که برای دانستن شما «اولا» همان کافی بود که دیدید اولا (بقیه الله) مال داستان شعیب است و اول و آخرش هیچ ربطی به امام زمان ندارد.
 دوما: باز الله برایتان آیه مشابه را داد تا بدانید بقیه الله یعنی ذالکم
و سوما:باز اینطرف و آن طرف نشانه گذاشت و حالا اگر شما برای داشتن یک حقوق بخور و نمیر، زورگویی آخوندها را قبول کردید و حرف الله که رازق مطلق است را گوش نکردید، جایتان جهنم خواهد بود!
البته مگر آنکه الله به شما رحم  خاص کند از جهنم معاف میشوید، و این از او  بعید نیست زیرا که  الله ارحم الراحمین  است.

سریال مختار نامه و تحریف تاریخ


متاسفانه بسیاری از سریال های تاریخی كه در داخل كشور ساخته می شود به جای بازگو كردن حقایق تاریخی بر اساس تحقیقات منصفانه، بازتابی از احساسات و توقعات افكار عمومی رایج است. بدیهی است كه چنین سریال هایی نمی توانند نقشی سازنده و تربیت كننده داشته باشند، زیرا فقط به دنبال رضایت سطحی مخاطبان است. سریال مختار نامه از جمله ی این سریال هاست كه با هزینه هنگفتی ساخته شده است، اما به دلایلی كه به آن اشاره شد نتوانسته بازتابی از حقایق تاریخی عصر خود باشد. در این سریال اسطوره پردازی كاذب به بهانه هنر نمایی و ظرافت فیلم سازی، خود را بر حقایق تاریخی تحمیل كرده است و از هر گوشه این فیلم نمایشی ناشیانه و غیر متعارف از اوضاع اجتماعی و سیاسی و حتی خانوادگی شخصیت های فیلم به نمایش نهاده می شود.
در ابتدا باید به این موضوع توجه كرد كه شخصیت مختار در میان علمای شیعه و سنی مورد تایید نبوده است و حداقل این كه مورد تردید قرار داشته است، لذا بسیاری از رجال دین از جمله ائمه و تابعین از جمله امام سجاد او را تایید نكردند. زیرا همه ی آن ها به این نتیجه رسیدند كه مختار انتقام گیری از خون سیدالشهداء را بهانه ای برای كسب قدرت قرار داد و در این مسیر حتی از دایره اسلام نیز خارج شد. پس او اقدامات خوب خود را در انتقام گیری از قاتلان امام حسین (رضی الله عنه) با زیاده خواهی و حتی ادعای دریافت وحی فنا كرد و جایی برای دفاع از خود باقی نگذاشت.
مختار ثقفی كه پدر او یكی از سرداران خلیفه دوم مسلمین، عمربن خطاب (رضی الله عنه) بود تا سال 64 هجری از طرفداران عبدالله بن زبیر (رضی الله عنه) بود كه در كنار امام حسین (رضی الله عنه) با یزید بیعت نكرد. با این حال با قدرت گرفتن در كوفه، حس خودخواهی در او تجلی یافت و به ارزش هایی كه در ابتدا به خاطر آن قیام كرده بود و به همان دلیل به شهرت رسیده بود پشت پا زد. علامه مجلسی بر این باور است كه مختار ثقفی صحیح العقیده نبود1 و هم چنین روایت شده كه امام صادق (رضی الله عنه) او را رد كرد و گفته است: مختار بر علی بن الحسین (رضی الله عنه) (امام سجاد) دروغ می بست2. ابن سعد كه همواره كتاب او جزء منابع دسته اول تاریخی در صدر اسلام محسوب می شود می نویسد: مختار، نامه ها را به نام محمد بن حنیفه (فرزند علی (رضی الله عنه)) جعل می كرده و مذهب جدیدی را به نام كیسائیه بنا نهاد3. از مورخین معاصر نیز جعفر شهیدی او را قدرت طلب و شعبده باز می داند. هم چنین مسعودی در مروج الذهب و طبری در تاریخ خود می نویسد كه او منبر حضرت علی (رضی الله عنه) را كرسی مقدس قرار داد و مدعی شد بر او وحی نازل می شود.5 این گوشه ای از شخصیت مختار از دیدگاه مورخین متعهد شیعه و سنی است.
یكی از تحریف های بزرگ سریال مختار نامه تبدیل كردن وقایع دوران امام حسین (رضی الله عنه) به جنگ شیعه و سنی است. چنان چه كه برداشت می شود امام حسین (رضی الله عنه) شیعه بوده و یزید و عوامل او از جمله شمر و عبیدالله بن زیاد و... سنی بوده اند. افكار عمومی نیز آماده پذیرش این نمایش است، زیرا تا كنون حداقل اطلاعات درست در خصوص دسته بندی های سیاسی و مذهبی صدر اسلام به عموم داده نشده است. پس جای تعجب نیست كه كه در سریال مختار نامه، مسلم بن عقیل و سایر منسوبان به امام حسین (رضی الله عنه) نماز را مشابه شیعیان بخوانند و عوامل یزید نماز خود را به شكل اهل سنت. القاء این نمایش با تضادها و پرسش های فراوانی می تواند همراه باشد. این كه اختلاف حضرت علی (رضی الله عنه) و معاویه (رضی الله عنه) و سپس امام حسین (رضی الله عنه) و یزید اختلافی سیاسی بوده یا مذهبی؟ آیا امام حسین (رضی الله عنه) برای بازگرداندن خلافت به اصل خود علیه یزید قیام كرد یا به دلیل تحریف یزید در نماز و روزه و حج و...؟ اساسا باید پرسید در آن رمان نماز مسلمانان كه در شام و حجاز و عراق و مصر ساكن بودند با یك دیگر فرق داشت یا خیر؟ به دلایل متعددی نمی تواند جواب این پرسش مثبت باشد. زیرا مسلمانان تا قرن سوم هجری كه اولین نشانه های ظهور فرقه ها و مذاهب اسلامی آشكار شد، اختلافی در نماز و روزه و حج و سایر احكام شرعی مگر در حد فرعیات نداشتند و تا آن زمان تمامی مسلمانان از جمله خوارج از فقه واحدی پیروی می كردند. اختلاف مسلمانان صدر اسلام بر اساس نقطه نظرات سیاسی بود. لذا طرفداران حضرت علی (رضی الله عنه) را شیعیان علی (رضی الله عنه) و طرفداران معاویه (رضی الله عنه) را شیعیان معاویه می نامیدند، بدون این كه آن ها در نماز و سایر احكام با یك دیگر اختلاف داشته باشند. برای اثبات این ادعا فقط توجه به چند مثال كافی است. فرض كنیم معاویه (رضی الله عنه) بعد از انتخاب علی (رضی الله عنه) به عنوان خلیفه، خلافت ایشان را می پذیرفت و شام را تسلیم ایشان می كرد و حضرت علی (رضی الله عنه) بعد از مدتی به دلیل شایستگی او را در ركاب خود قرار می داد. در این صورت معاویه (رضی الله عنه) از نظر سیاسی شیعه و پیرو علی (رضی الله عنه) می شد. ولی آیا این به این مفهوم بود كه معاویه (رضی الله عنه) قبلا از نظر فقهی سنی بوده و حال شیعه شده است و در نماز خود دست نمی بندد و از حالا مهر می گذارد؟
جواب این سوال نمی تواند مثبت باشد زیرا همه می دانیم كه مهر در نماز اولین بار به عنوان تبرك خاك كربلا یعنی جایی كه امام حسین (رضی الله عنه) شهید شده بود وارد نماز شیعیان شد. اگر طرفداران حضرت علی (رضی الله عنه) و امام حسین (رضی الله عنه) شیعه و طرفداران معاویه (رضی الله عنه) و یزید سنی بودند، پس تكلیف عقیل برادر حضرت علی (رضی الله عنه) و سایر بنی هاشمی كه در اواخر خلافت علی (رضی الله عنه) به معاویه (رضی الله عنه) پناهنده شدند و از نظر سیاسی شیعه او شدند چیست؟ آیا آن ها قبلا نماز شیعه می خواندند و بعد به پیروی از معاویه سنی شدند؟ تكلیف آن دسته از اهل بیت كه با صحابه ازدواج كردند مثل سكینه دختر امام حسین (رضی الله عنه) كه همسر مصیب بن زبیر برادر عبدالله زبیر (رضی الله عنه) شد چیست؟دختر امام حسین (رضی الله عنه) شیعه بود یا سنی؟
شیعه خود ادعا می كند كه در روز عاشورا یاران و دشمنان امام حسین (رضی الله عنه) نماز را یك جا و به امامت امام حسین (رضی الله عنه) خواند . آیا می توان پذیرفت كه طرفداران بنی امیه سنی بودند، اما در پشت سر امام حسین (رضی الله عنه) كه شیعه بود نماز خواند؟ كمی به عقب برگردیم. در زمان خلافت حضرت علی (رضی الله عنه) و در برخی از مواقع مثل سفر ایشان به فلسطین (بیت المقدس) ایشان حضرت علی (رضی الله عنه) را جانشین و امام در مدینه قرار داد. در این حالت مردم مدینه چه مذهبی داشتند؟ آن ها شیعه بودند یا سنی؟ ظاهرا باید سنی باشند چون به اعتقاد تشیع تمامی اصحاب به جز پنج نفر حضرت علی (رضی الله عنه) را بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) یاری نكردند بلکه با ابوبكر (رضی الله عنه) بیعت كردند؛ حال چگونه این سنی ها پشت سر یك نفر شیعه (حضرت علی (رضی الله عنه)) نماز می خوانند و به امامت او اعتراض نمی كنند و هیچ اختلاف و درگیری میان صحت نماز طرفین پیش نمی آید؟
می دانیم كه بعد از آغاز خلافت حضرت علی (رضی الله عنه) مصر و عراق و یمن و حجاز با حضرت علی (رضی الله عنه) و شام و بخش هایی از ایران تحت نفوذ معاویه (رضی الله عنه) بود، چرا حضرت علی (رضی الله عنه) و امام حسین (رضی الله عنه) كه در حجاز حكومت كردند انحرافات خلفای سه گانه را در دین اصطلاح نكردند و مردم مكه و مدینه را شیعه نكردند و اجازه دادند آن ها سنی باقی بمانند؟ حال این كه حجاز آخرین سرزمینی بود كه از امام حسن (رضی الله عنه) جدا شد و به بنی امیه پیوست؟ چرا حضرت علی (رضی الله عنه) و امام حسن (رضی الله عنه) اجازه دادند كه عبدالله بن عمر (رضی الله عنه) در دوران آن ها فقیه مدینه باقی بماند به طوری كه ابن عمر (رضی الله عنه) برای شصت سال این مقام را داشت و مردم مدینه در فقه از او پیروی می کردند؟ ابن عمر برای 60 سال برای مردم مدینه حدیث نقل می كرد و فتوا صادر می نمود. تكلیف كسانی كه در قلمرو حكومت حضرت علی (رضی الله عنه) از او پیروی می كردند چه بود؟ چرا امام علی (رضی الله عنه) و امام حسن (رضی الله عنه) مانع انحرافات او نمی شدند و مردم را به راه راست هدایت نمی كردند تا مردم حجاز سنی باقی نمانند؟
در زمان امام حسین (رضی الله عنه)، وی به دعوت كسانی كه شیعیان خوانده می شدند به كوفه رفت ولی آن ها با فشارها و تطمیع عامل یزید یعنی ابن زیاد آن ها بیعت خود را شكستند و به فرزند رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) خیانت كردند تا آن جا كه به دستور ابن زیاد بسیاری از سران قبایل كوفه در شهادت امام حسین (رضی الله عنه) و یاران با وفایش شركت كردند. حال این كه حجاز و مردمش تسلیم بنی امیه نشدند مگر با زور و ریخته شدن آخرین سنگر مقاومت عبدالله بن زبیر (رضی الله عنه) و مردم حجار خلافت یزید را نپذیرفتند تا آن جا كه مكه به محاصره سربازان بنی امیه در آمد و این محاصره آن قدر طولانی شد تا این كه یزید مرد. جانشینان یزید حتی با زور هم نتوانستند مردم مكه و مدینه وادار به بیعت كنند و مقاومت آن قدر ادامه یافت تا این كه بنی امیه سرشكسته شدند. چند سال بعد در واقعه حره مردم مدینه شاهد جنایات زیادی از سوی بنی امیه شدند و سپس مسلم بن عقبه از طرف عبدالملك بن مروان مكه را 5 ماه محاصره كرد و كعبه را به آتش كشید و قتل عام وسیعی از مردم به راه انداخت تا این كه عبدالله بن زبیر (رضی الله عنه) شهید شد. حال این كه او قبلا تسلم یزید و سایر خلفای بنی امیه نشده بود و برای مدتی حكومت مستقل برای خود تشكیل داد و برخی از بنی هاشم مثل عبدالله بن جعفر و عبیدالله بن علی بن ابیطالب با او بیعت كردند. 5
این وقایع نشان داد رفتار كسانی كه خود را پیرو اهل بیت می خواندند با خاندان نبوت بسیار بدتر از كسانی بود كه امام حسین (رضی الله عنه) را یاری نكردند و یا با مشورت خیر خواهانه مانع از رفتن او به كوفه شدند چون این افراد مردم كوفه را غیر قابل اعتماد می دانستند. امام حسین مردم حجاز را نفرین نکرد اما در مورد مردم کوفه و مدعیان پیروی از او گفت: «پروردگارا، اگر به آن ها مهلتی دادی به چندین گروه تقسیمشان كن تا با یك دیگر در آویزند و هرگز اولیای امورشان را از آن ها خشنود نكن، آن ها ما را فرا خواندند تا یاری یمان كنند، اما بر ما ظلم روا داشتند و ما را كشتند.6» «در اعیان شیعه» آمده است كه بیست هزار نفر از مردم عراق با امام حسین (رضی الله عنه) بیعت كردند، اما به او خیانت كرده و او را به شهادت رساندند.7
آیا می توان پذیرفت كه شیعیان كوفه با ابن زیاد در شهادت امام حسین (رضی الله عنه) همراه شدند، ولی سنی های حجاز به رهبری عبدالله بن زبیر (رضی الله عنه) مردانه در مقابل لشکر یزید مقاومت كردند و تسلیم زور و تطمیع او نشدند؟
به طور کلی می توان گفت: برای هیچ محققی پوشیده نیست كه مذهب گرایی به شكل امروزی آن در صدر اسلام رایج نبوده است. در آن زمان تنها یك فقه وجود داشته است و آن فقه پیروی از قرآن و از سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است و كلیه دسته جات سیاسی از جمله خوارج شامل این قاعده بودند. مذاهب موجود، توسط افراد مشخصی به وجود آمده اند. مثلا مذهب شافعی توسط امام شافعی، مذهب جعفری توسط امام جعفر صادق و مذهب زیدی توسط امام زید، اما آیا قبل از این كه امام جعفر صادق مذهب جعفری را تاسیس كند شیعیان فقه جعفری داشته اند و قبل از این كه امام حسین (رضی الله عنه) شهید شود، پیروان او در نماز مهر می گذاشتند؟ اگر چنین باشد برای مردمی كه در صدر اسلام می زیستند باید اختلاف نظر های فراوانی در خصوص فقه نقل می شد و مثلا همین طور كه امام علی (رضی الله عنه) به سیاست معاویه (رضی الله عنه) اعتراض می كرد به نماز و حج او هم اعتراض می كرد، زیرا علی (رضی الله عنه) شیعه و بر حق و معاویه (رضی الله عنه) سنی و منحرف بوده است و امام علی (رضی الله عنه) وظیفه داشت تا در زمان خلافتش تا معاویه (رضی الله عنه) و سایر صحابه و حداقل آن ها كه در حوزه حكومت او بودند را به نماز و حج راستین بازگرداند و برای احیا نماز و فقه صحیح منحرفان را نصیحت کند و به آن ها نامه های زیادی بنویسد، نه این كه آن ها را به حال خود رها كند و آن ها را اصلاح نكند تا این كه مردم حجاز و یمن و مصر و اكثریت عراق هم چنان اهل سنت باقی بمانند. چرا امام علی (رضی الله عنه) در زمان خلافتش اجازه دهد كه افرادی چون عبدالله بن عمر (رضی الله عنه) در مدینه به نقل حدیث و صدور فتوا بپردازدند و همچنان بر گمراهی مردم بیفزایند و امام علی (رضی الله عنه) معترض او نشود و او را تبعید نكند و در امر قضاوت، قاضی شریح بن الحارث را كه قاضی القاضات منصوب عمر (رضی الله عنه) بود هم چنان منصوب كند تا او اجازه صدور حكم در مورد مردم داشته باشد؟
 تمامی این مثال ها و مثال های فراوان دیگری كه جای آن ها در این مقاله نیست دلیلی است بر این موضوع كه بسیاری از فیلم های تاریخی از ابتدایی ترین شرایط اجتماعی و مذهبی حاكم بر صدر اسلام بی خبرند و تنها در مسیر ارضاء افكار عمومی آن هم به شكل كاملا سطحی حركت می كنند و مختار نامه یكی از این فیلم هاست كه با تحریفات متعدد تاریخی همراه است.
منابع:
1- بحارالانوار مجلسی/45/332
2- رجال كشی/127
3- طبقات ابن سعد/5/98
4- تارخ تحلیلی اسلام شهیدی/194
5- البدایه و النهایه ابن كثیر /8/336 و الدوله الامویه صلابی/1/549
6- الارشاد مفید/241
7- الاعیان شیعه/1/34
http://www.beayan.net
 مطالب مرتبط:


مختار ثقفی مدعی نبوت یا قهرمان؟!