‏نمایش پست‌ها با برچسب 3-سنت واحادیث نبوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 3-سنت واحادیث نبوی. نمایش همه پست‌ها

این همه هیا هو برای هیچ

این همه هیا هو برای هیچ


 


حضرت محمد صلی الله علیه وسلم آمدند و چهره جهان را عوض کردند امروز در حوادث مهم جهان نیز تعلیمات حضرتش نقش دارد وزیر خارجه فعلی آمریکا دارد قرآن را مطالعه می‌کند تا نظرات دشمن خود را بشناسد!
مجله تایم لیستی از 100 چهره برتری که مهم‌ترین نقش را در دگرگونی جهان داشتند را انتشار داد از نظر این مجله در این فهرست، نفر اول حضرت محمد صلی الله علیه وسلم، دوم حضرت عیسی علیه السلام، سوم کنفوسیوس چینی هستند. (منبع)
نفر پنجاهم در این لیست، عمر بن خطاب است، اما مهدی در این لیست جایی نداشت.
والله اگر ما لیستی از 1000 نفری که دنیا را تغییر دادند درست کنیم باز مهدی در آن جایی ندارد اگر لیستی از یک ملیون نفر بهترین‌های که که جهان را عوض کردند داشته باشیم باز مهدی شانسی ندارد که در این لیست خودی از خود نشان دهد!
در این جهان، بعضی‌ها نقش دراز مدت‌تری دارند، اتاترک 90 سال پش قوانین ضد دین را بر ترکیه حاکم کرد اما تا هنوز تاثیر قوانینش بر زندگی مردم نمودار است!
خمینی قبر رضا شاه را ریدگاه کرد اما قانون تغییر لباس از ایرانی به غربی که ارثیه رضاشاه است چهره ایران را عوض کرد، و تاکنون تاثیرش باقیست.
ادیسون با اختراع برق زندگی بشر را دگرگون کرد، شاه اسماعیل صفوی 500 سال پیش کاری کرد که آن کار امروز اساس و پایه زندگی مرا تکان داد و لحظه‌ای مرا رها نمی‌کند!
او با شیعه کردن ایران در سال 907 هجری باعث هجرت من از ایران در سال 1403هجری شد!
اهمیت انسانها به اندازه تاثیرگذاری آنهاست. حالا می‌خواهد که این تاثیر خوب باشد یا بد!
در همین سرزمین هجرت – پاکستان –، نواز شریف نامی ،چند سال نخست وزیر شد و دستور داد که روز تعطیل هفته به جای جمعه، یکشنبه باشد او رفت اما دستورش ماند و حالا هر جمعه و یکشنبه من تاثیر نامطبوع این دستور را در زندگی خود می‌بینم.
اما امام زمان با این همه هیاهوی که برایش براه انداخته‌اند تاثیر و نقش در خیر و شر بشر ندارد مردم قرنها داد می‌زنند مهدی بیا مهدی بیا. و فقط 15 شعبان مصرف برق زیاد این شاید تنها تاثیر باشد!
در 1200 سال گذشته، هیچ تاثیری از مهدی ندیدیم! و در حال نیز کاری به کار دنیا ندارد.
و در آینده نیز همان کاری را می‌کند که در گذشته و حال کرده، فقط فقط فقط 7 یا 19 یا 40 سال پا بر عرصه وجود می‌گزارد، البته در این سالها بروایات شیعه تغییرات شگرفی میاورد اما همینکه این سالها تمام شد زن ریش داری او را می‌کشد و باز او و تعلیماتش برای همیشه از صحنه محو می‌شوند! حتی نمی‌تواند همانقدر تاثیر بر آیندگان داشته باشد که شاه اسماعیل بر زندگی من داشت!
عمر رضی الله عنه 12 سال خلافت کرد و در عرض این مدت کوتاه جهان را تکان داد اما تاثیرش در آینده و بعد وفاتش بیشتر بود و تا امروز کارهای عمر بر جریانهای جهان تاثیر دارد و به اعتراف شیعه وقتی مهدی بیاید. محو کردن آثار کارهای عمر نیز مدتی از وقت کوتاه امامت او را می‌گیرد!
در مقایسه مهدی فقط فقط 19یا 7 سال بر جهان تاثیر دارد و تازه این سالهای کوتاه کارش چیست؟ کشت و کشتار و خراب کردن بیوت الله! و آزار دادن زنده‌ها بلکه حتی مرده‌ها!!!
شاید تعجب کنید که چرا می گویم مهدی تاثیری بر مردم بعد از خود ندارد در حالیکه مثلا شاه اسماعیل صفوی داشته!
اما حیرت نکنید! مگر نشنیده اید که شیعه‌ها می‌گویند: الله حضرت علی را جانشین رسول الله کرد چون جهان نباید یک لحظه از رهبر الهی خالی باشد!
مگر نشیده‌اید که می‌گویند: اگر جهان یک روز بدون امام باشد ذوب و آب می‌شود و نابود می‌گردد.
مگر نشیده‌اید که گفته اند: الله 12 جانشین فقط برای پیامبر درست کرده اولی علی و آخری مهدی است؟
و مگر نشنیده‌اید که مهدی بعد از 7 یا 19 سال امامت بدست زن ریش داری کشته می‌شود.
خب، مهدی که کشته شد جهان هم ذوب و نابود می‌گردد جهان که نابود شد آینده و مردمی در آینده نیستند که تعلیمات مهدی بهره ببرند!
پس هیاهوی شیعه‌ها فقط برای 7 سال ناقابل است. و مهدی شاید 7000 سال دیگر هم نیاید!
پدران ما در 1000 سال پش گمان می‌کردند امروز فرداست که مهدی ظهور کند.
نیاکان مادر 500 سال پیش نیز دچار این توهم بودند.
امروز شما بروید در سایت‌ها بیبنید از نوشته‌های شیعه‌ها، این احساس به شما دست می‌دهد که شاید همین جمعه مهدی ظهور کند اما اینها همه خیال است شاید که تا 7000 سال دیگر هم ظهور نکند، بلکه بطور قطع هرگز ظهور نمی‌کند و غایبی است که همیشه غایب باقی می‌ماند.
«این به این می‌ماند که ما زیر درختی بنشینیم که حالا میوه می‌دهد که حالا ثمر می‌دهد، پدران ما در این انتظار نسل بعد از نسل چشم به انتظار مردند! درختی که 7000 سال میوه نداد همان به همان یک دفعه آخری هم ندهد! اگر بدهد اینهمه سر و صدا ندارد، تخم دو زرده که نیست! نوشدار بعد از مرگ سهراب است باور ندارید بروید سر قبر پدرم از او بپرسید که در زیر بار ستم ستم‌گران، چشم انتظار مهدی مرد!
باز شک دارید از پدر بزرگان ما بپرسید که داد می‌زدند مهدی بیا مهدی بیا! اما نیامد که نیامد!
شیعه می‌گوید: بعد از مهدی امامان دوباره میایند.
اما حتی با رجوع پیامبران و امامان باز همه این هیاهو برای هیچ است زیرا اگر حضرت محمد در 23 سال اول دنیا را تکان داد و اسلام را آورد در 50000 سال بعد از رجعت حتی یک نفر را هم هدایت نمی‌کند.
چون شیعه می‌گوید بعد از ظهور امام زمان توبه قبول نمی‌شود و پشیمانی از گناه بیسود است.
امام زمان شیعه‌ها جمله مشهوری دارد او می‌گوید:
(من ناگهانی ظهور می‌کنم و وقتی آمدم توبه دیگر فایده ندارد و پشیمانی از گناه بیسود است یقین کنندگان بعد از ظهور دروغ‌گو هستند). یعنی کسیکه پیش از آمدن مهدی به او ایمان نداشته باشد ،بعد از ظهور، یقین به حقانیت مهدی او را نه در دنیا و نه در آخرت نجات نمی‌دهد و ندامت و توبه هم بی‌فایده است.
پس این مهدی برای گناه کاران و گمراهان وسیله هدایت نیست.
و ایضا برای مومنان هم امام هدایت نیست چون آنها قبل از ظهور مهدی بدون راهنمایی‌های این امام زنده هدایت شده بودند.
پس این چه امامی است که اول کار هزاران سال غایب بود و کسی را هدایت نکرد و حالا هم که آمده از مردم طلبکار است که چرا منتظر من شدید تا هدایت شوید!!
اگر قرار بود خودمان راه را بیابیم اگر قرار بود امامان در گذشته باعث هدایت ما باشند پس این امام زنده به چه درد می‌خورد آخر؟
پس این کرامات و معجزات را برای چه میاورد که توبه و یقین و ندامت را قبول نمی‌کند؟!
یقین دارم علمای شیعه وقتی داشتند این داستان را می‌ساختند در حالت عادی نبودند یا مست بودند یا شیطان بر روح و اندیشه آنها سوار بود که نمی‌دانستند چه دارند می‌گویند.
تصور کنید حضرت محمد صلی الله علیه وسلم که در مکه ظهور کرد، اگر به روش مهدی عمل می‌کرد چه می‌شد؟!
بله، چون بشارت به آمدن حضرت محمد صلی الله علیه وسلم هم در کتب پیشین بود.
اما مردم ایمان نداشتند و وقتی حضرت محمد صلی الله علیه وسلم آمد، توبه هم قبول شد یقین هم سود داشت. اگر چنین نمی‌بود که یک نفر هم زنده نمی‌ماند.
حالا مهدی می‌خواهد همه را بکشد!!
الله رحم کند اینها نیت خیلی بدی به اسلام دارند.
البته موفق نمی‌شوند ولی حتی داشتن نیت کشتن همه مسلمانان و فرصت توبه ندادن به آنها نیتی شوم و خطرناک است و خبر از کینه‌های عطش ناپذیر درون اینها می‌دهد.
پس آمدن مهدی فایده‌ای برای بشریت ندارد و این همه هیاهو برای هیچ است.
مطالب این پست از کتاب
کارنامه امام زمان
اثر
محمد باقر سجودی
گرفته شده است
 http://haqaeq.wordpress.com/2010/07/27/hubbub/#more-1278


سنتهای ملاقات با مردم



1- سلام
از رسول الله -صلى الله علیه وسلم- سؤال شد: کدام اسلام خوب است؟ فرمود: غذا بدهی، و بر هر کسی که مي‌شناسی و نمي‌شناسی سلام بکنی». (رواه البخاری ومسلم).
مردی بر پیامبر -صلى الله علیه وسلم- وارد شد آنگاه عرض کرد: السلام علیکم. رسول خدا جوابش را داد، آن مرد نشست، حضرت -صلى الله علیه وسلم- فرمود: «ده تا» سپس شخصی دیگری آمد و گفت: السلام علیکم ورحمة الله. رسول خدا جوابش را داد، آن مرد نشست حضرت -صلى الله علیه وسلم- فرمود: «بیست تا» سپس شخص دیگری آمد و گفت: السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته، پیامبر جوابش را داد، آنمرد نشست، پیامبر -صلى الله علیه وسلم- فرمود: «سی تا». (رواه أبوداود وحسنه الترمذی).
بنگر ای مسلمان، آنکسی که سلام را بطور کامل نمي‌گوید چقدر اجر پاداش را از دست داده است، پس اگر تکمیل کند 30 نیکی بدست مي‌آورد و هر نیکی با کمترین تقدیر به ده نیکی تبدیل مي‌گردد پس مجموع نیکیهای سلام 300 نیکی، و گاهی بیشتر نیز مي‌باشد، لذا ای برادر عزیزم زبان خود را به تکمیل کردن لفظ سلام تا «برکاته» عادت بده تا این پاداش بزرگ را بدست آوری.
شخص مسلمان در شبانه‌روز بارها و بارها سلام می کند. مثلاً هنگام ورود به مسجد به حاضرین در مسجد سلام مي‌کند، هنگام بیرون شدن از مسجد، هنگام ورود به منزل، هنگام خروج از منزل ... ای برادر، هرگز فراموش نکن که سنت چنین است که شخص وقتی مي‌خواهد از کسی جدا شود باید سلام بکند، بدلیل حدیث: «هر گاه یکی از شما به مجلسی وارد شد باید سلام بکند، و هر گاه خواست از آنها جدا شود نیز سلام بکند، زیرا که سلام اولی سزاوارتر از دومی نیست». (رواه أبوداود والترمذی).
اگر مسلمان بر سلام‌کردن محافظت کند و در هر ورود و خروج از مسجد و خانه، و محل کار و در راه و هنگام مکالمات تلفنی، و ... در شبانه‌روز بیش از 20 بار می شود و شاید هم بیشتر باشد.

2- لبخندزدن
بدرستی که پیامبر اکرم -صلى الله علیه وسلم- فرمود: «هرگز چیزی از (کارهای) خوب و نیک را کوچک نشمار، اگر که برادر (مسلمانت) را با لبخند ملاقات کنی». (رواه مسلم).

3- مصافحه کردن
حضرت رسول الله -صلى الله علیه وسلم- فرموده است: «هنگامی که دو مسلمان با همدیگر ملاقات مي‌کنند پس دست همدیگر را مي‌گیرند و مصافحه مي‌کنند، پیش از اینکه از یکدیگر جدا شوند گناهانشان آمرزیده مي‌شود». (رواه أبوداود والترمذی وابن ماجه).
امام نووی مي‌فرماید: بدانکه اینگونه سلام و مصافحه هنگام هر دیدار مستحب مي‌باشد.
پس ای برادر مسلمان، بکوش که هنگامی که به کسی سلام مي‌کنی با چهره‌ای باز وخندان با او ملاقات کنی و دست او را بگیری و با وی مصافحه نمائی، تا اینکه یک وقت به سه سنت عمل کرده باشی.

4- گفتار نیکو (کلمه طیبه)
خداوند بزرگ مي‌فرماید:
﴿وَقُلْ لِعِبَادِی یقُولُوا الَّتِی هِی أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیطَانَ ینْزَغُ بَینَهُمْ إِنَّ الشَّیطَانَ كَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً﴾ (الإسراء: 53).
ترجمه: به بندگانم بگو: سخنی را بگویند که بهترین باشد. همانا شیطان میان شان دشمنی و آشوب می افگند زیرا که شیطان دشمن آشکار انسان است.
و رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- فرمود: «گفتار خوب و نیک گفتن صدقه است». (رواه البخاری و مسلم).
گفتار نیکو: شامل ذکر و دعا و سلام ومدح و ستایش و ادب بزرگواری در اخلاق و کردار مي‌باشد.
گفتار خوب و پسندیده: مانند جادو در انسان اثر مي‌گذارد و خاطر او را آسوده مي‌گرداند و آرامش به دل او وارد مي‌کند.
گفتار نیکو و پسندیده: بیانگر آن نور و هدایتی است که در قلب مؤمن وجود دارد.
پس ای برادر بزرگوار، هیچ فکر کرده‌ای که از صبح تا شب با سخن نیکو و پسندیده زندگی خود را آباد کنی، زیرا که همسرت، فرزندت، همسایگان و دوستانت، و خدمتگزارانت وکسانی که با آنها سر و کار داری همه نیازمند سخن و گفتار نیک و پسندیده‌ات هستند.


برگرفته از کتاب: بیش از 1000 سنت در شبانه‌روز
نویسنده: خالد الحسینان
مترجم: دکتر حسین تاجی گله‌داری

آیا والدين پيامبر صلي الله عليه وسلم اهل توحيد و نجات بوده اند؟




بر طبق نصوص و شواهد، والدين پيامبر صلي الله عليه وسلم هيچکدام اهل توحيد و نجات نبوده اند، زيرا اولا رسالت اسلام بعد از فوت آنها بود و پيامبر صلي الله عليه وسلم تا چهل سالگي مامور ابلاغ دين اسلام نشدند و اين درحالي بود که در آنزمان سالها از فوت والدين پيامبر صلي الله عليه وسلم گذشته بود.
دوما از نصوص در دست چنين برداشت مي شود که هر دوي پدر و مادر پيامبر صلي الله عليه وسلم جهنمي هستند.
اما آنچه که ما را بر اين مي دارد تا بگوييم که پدر پيامبر صلي الله عليه وسلم يعني "عبدالله بن عبدالمطلب" در جهنم است؛ اينست که يكى از اصحاب مكررا از پيامبر صلى الله عليه و سلم ميپرسيد پدرش كه مرده بود كجاست و چه وضعيتى در آخرت خواهد داشت؟ پيامبر صلى الله عليه و سلم به او گفت كه او دوزخى و جهنمي است، و آن مرد ناراحت شد و رفت، ولى پس از چندى براى اينكه پيامبر صلى الله عليه و سلم از ناراحتى آن مرد بكاهد به او گفت:
« ان ابي و اباك في النار » (صحيح مسلم)
يعنى هم پدر من و هم پدر تو هر دو دوزخى هستند.
اين حديث نشان مي دهد که پدر پيامبر صلي الله عليه وسلم اهل نجات نبوده و لذا در آخرت جزو جهنميان است.
اما در مورد مادر ايشان؛ هنگامي که پيامبر صلي الله عليه وسلم خواست تا بر سر قبر مادرش حاضر شود، الله تعالي به وي اجازه دادند ولي ايشان را از دعا کردن و طلب مغفرت براي مادرش نهي کردند:
عن أبي هريرة قال :« زار النبي صلى الله عليه وسلم قبر أمه.فبكى : وأبكى من حوله ، فقال : استأذنت ربي في أن أستغفر لها ، فلم يؤذن لي ، واستأذنته في أن أزور قبرها فأذن لي ، فزوروا القبور فإنها تذكر الموت ».صحيح مسلم (3/65).
يعني: « رسول الله صلي الله عليه وسلم قبر مادرش را زيارت نمود. به گريه افتاد و حاضران نيز گريه کردند.سپس فرمودند: از پروردگارم اجازه خواستم تا براي مادرم دعاي مغفرت نمايم ولي به من اجازه نداد. آنگاه اجازه زيارت قبر مادرم را خواستم،به من اجازه داد.سپس رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: قبور را زيارت کنيد که شما را بياد آخرت مي اندازد».
اجازه ندادن الله تعالي به پيامبر صلي الله عليه وسلم براي دعا کردن و طلب اساغفار برايشان، دليلي بر اين است که ايشان نيز بمانند شوهرش عبدالله اهل نجات نبوده وگرنه اگر اهل نجات يا جهنمي نمي بود، الله تعالي رسولش را منع نمي کرد تا براي مادرش دعا کند؛ چنانکه الله تعالي به پيامبر دستور داد که بر مردگان منافقان دعا نکند؛
« وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ»(توبه 84)
يعني: هرگز بر مرده هيچ يک از آنان (منافقان)، نماز نخوان! و بر کنار قبرش، (براى دعا و طلب آمرزش،) نايست! چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند؛ و در حالى که فاسق بودند از دنيا رفتند!
و در مورد مردگان مشرکين مي فرمايد:
« مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَن يَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُواْ أُوْلِي قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ»(توبه 113)
يعني: براى پيامبر و مؤمنان، شايسته نبود که براى مشرکان (از خداوند) طلب آمرزش کنند، هر چند از نزديکانشان باشند؛ (آن هم) پس از آنکه بر آنها روشن شد که اين گروه، اهل دوزخند!
چندين روايت در مورد شآن نزول اين آيه وارد آمده؛ بر طبق يکي از روايتها، اين آيه براي آن نازل شد چون پيامبر صلي الله عليه وسلم قصد داشتند براي ابوطالب عمويشان دعا و طلب مغفرت کنند، و برطبق روايت ديگري از ابن‌ مسعود رضي الله عنه در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ آمده‌ است‌: «رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم روزي‌ به‌ گورستان‌ رفتند و بر سر قبري‌ از مقابر نشسته‌ زمان‌ درازي ‌را با رازونياز گذراندند و گريستند و من‌ هم‌ بر گريه‌ ايشان‌ گريستم‌، آن‌گاه ‌فرمودند: اين‌ قبري‌ كه‌ بر سر آن‌ نشسته‌ام‌، قبر مادرم‌ هست‌ و من‌ از پروردگارم ‌اجازه‌ خواستم‌ كه‌ در حق‌ وي‌ دعا كنم‌، اما او به‌ من‌ اجازه‌ نداد».
اما اجازه ي الله تعالي به ابراهيم عليه السلام براي استغفار پدرش، بخاطر وعده اي بود که الله تعالي به ابراهيم داده بود ولي بعد از آنکه ابراهيم متوجه ناخشنودي الله تعالي از پدر خويش شد ديگر برايش دعا نکرد:
« وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ»(توبه 114)
يعني: و استغفار ابراهيم براى پدرش فقط بخاطر وعده‏اى بود که به او داده بود (تا وى را بسوى ايمان جذب کند)؛ امّا هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست، از او بيزارى جست؛ به يقين، ابراهيم مهربان و بردبار بود!
با توجه به اين نصوص متوجه خواهيم شد که اجاز ندادن الله تعالي به پيامبر صلي الله عليه وسلم براي دعا کردن مادرش، نشانگر آنست که او بر شرک از دنيا رفته و شرک عاقبي جز دوزخ ندارد.

والله اعلم
وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين
سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com

ازدواج پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم با عایشه




پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم ، عایشه را بعد از وفات خدیجه، در مکه و قبل از هجرت، در حالی که او دختری شش ساله بود، به عقد خود در آورد و در مدینه در سال نخست هجرت، وقتی او نه ساله بود، او را به خانه‌اش برد.[1]
علاوه بر اینکه دعوت و جهاد و تربیت و تشکیل دولت اسلامی مسیر تکاملی خویش را می‌پیمود، ازدواج و تشکیل خانواده نیز در زندگی اصحاب و پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم متوقف و تعطیل نشد؛ بلکه این خواسته‌ای طبیعی و فطری بود که می‌بایست به آن می‌پرداختند و این بیانگر آن است که اسلام دین فطرت است و ازدواج، نقش مهمی در تشکیل جامعة مسلمانان دارد.[2]
پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم در سن پنجاه و چهار سالگی با عایشه ازدواج نمود و شکی نیست که گذشت سالها به عنوان قاعدة کلی مقیاس عمر انسانها است، اما مقیاس حقیقی، نشاط و سرحالی و توانایی انسان بر اقدام و کار می‌باشد. گاهی انسانی سی ساله از نظر جسمی و روحی در حدی است که گویا پنجاه ساله است و گاهی انسان پنجاه ساله‌ای را می‌بینی که از چنان قدرت بدنی و روحی برخوردار است که گویی بیش از سی سال سن ندارد. رسول خدا در این میدان بی‌نظیر بود. او در حالی که پنجاه سال سن داشت، امّا از نظر همت و مردانگی و قاطعیت بسان مردی بود که تازه بهار جوانی‌اش گل کرده باشد و هیچ انسانی در این باره با او برابری نمی‌کرد؛ چنانکه دلایل زیادی این مطلب را تأیید می‌نماید:
الف: وقتی پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم برای تبلیغ دین اسلام و عرضة آن نزد بنی عامر بن صعصعه رفت، بحیره بن فراس گفت:
به خدا سوگند اگر این جوان قریشی را همراه خود کنم، به وسیلة او همة عرب را خواهم خورد[3] بر اساس این گفته، بحیره، پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم را جوان توصیف کرد و جوان کسی است که در آغاز زندگی قرار دارد و سرشار از نیرو و چابکی است و اینکه گفت: «به وسیله او عرب را خواهم خورد» و این به دلیل چابکی، زرنگی و همتی است که در شخصیت پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم مشاهده کرد. همتی که تمام عرب نمی‌توانند در برابر آن بایستند. بنابراین، دیدگاه خود را چنین تعبیر کرد که عرب را به وسیلة او خواهد خورد. در حالی که در آن روز پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم پنجاه سال سن داشت. آری او از نظر ساختار بدنی، قیافه، روحیه و همت، واقعاً جوان بود.[4]
ب – در حکایت هجرت آن طور که بخاری از انس رضي الله عنه روایت می‌کند، آمده است که آن حضرت در حالی به مدینه وارد شد که ابوبکر پشت سر ایشان سوار بود و ابوبکر پیرمردی بود که شناخته می‌شد و پیامبر جوانی بود که او را نمی‌شناختند؛ پس هر کسی با ابوبکر ملاقات می‌کرد، می‌گفت ای ابوبکر! این که جلوی تو سوار است، کیست؟ ابوبکر می‌گفت: این مرد، راه را به من نشان می‌دهد و فرد چنین گمان می‌کرد که منظور ابوبکر، راه است و حال آنکه منظور او راه خیر و هدایت بود[5] هدف اینکه گرچه ابوبکر از رسول خدا سن کمتری داشت، ولی به خاطر شادابی و زرنگی رسول خدا، مردم او را جوان می‌نامیدند[6]. یعنی ابوبکر در سن واقعی خود پیر مشخص می‌شد[7] در حالی که پیامبر صلي الله عليه و سلم جوان به نظر می‌آمد؛ چون موی سفید و پیری در او ظاهر نشده بود. همان طور که قسطلانی این مطلب را توضیح داده و گفته است: موهای رسول خدا سفید نشده بود با اینکه از ابوبکر سن بیشتری داشت[8] و شاید به خاطر همین بود که تفاوت سنی پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم با عایشه، زیاد مشهود نبود تا جایی که با عایشه، مسابقه دوندگی می‌گذارد یک بار عایشه از پیامبر خدا صلي الله عليه و سلم سبقت می‌گیرد و باری دیگر آن حضرت از عایشه سبقت می‌گیرد و می‌فرماید: «این در مقابل آن یکی است.»[9]
ضمناً برای اندیشمندان و صاحبان فکر و اندیشه حکمت بزرگ ازدواج پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم با عایشه پوشیده نیست؛ چراکه این ازدواج مبارک در آغاز زندگی مدنی و با آغاز مرحلة قانونگذاری زندگی پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم انجام گرفت و بی‌گمان بخش بزرگی از زندگی انسان در خانه و با خانواده‌اش سپری می‌شود.
پس این بخش از زندگی پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم باید برای مردم نقل و بیان می‌شد تا بتوانند به آن تأسی جویند و این وظیفة مهم را عایشه و دیگر امهات المومنین انجام می‌دادند. عایشه به سبب هوشیاری و فهمی که خداوند به او بخشیده بود، توانست نقش خود را به بهترین شیوه ایفا کند؛ چنانکه بررسی مختصر هر کتابی از کتابهای سیره گواهی آشکار بر این مدعا است.
عایشه حدود پنجاه سال بعد از رسول خدا زیست و مدت زندگانی او با پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم او را یاری نمود تا آنچه را که از پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم دیده و شنیده بود، به مردم برساند. خداوند از او راضی و خشنود باد.[10]


[1]- معین السیره، ص 168.
[2]- الاساس فی السنه، ج 1، ص 420.
[3]- سیره ابن هشام، ج 1، ص 424.
[4]- معین السیره، ص 171.
[5]- البخاری، کتاب مناقب الانصار، باب الهجره.
[6]- شرح الزرقانی علی المواهب، ج 1، ص 355 به نقل از معین السیره.
[7]- معین السیره، ص 171.
[8]- همان.
[9]- همان، ص 172.
[10]- همان، ص 173.


برگرفته از:
الگوی هدایت (تحلیل وقایع زندگی پیامبر اکرم)، جلد اول، مؤلف : علی محمّد صلّابی، مترجم: هیئت علمی انتشارات حرمین.

پرچم پيامبر صلي الله عليه و سلم




در اين مورد، رواياتى ذكر شده است كه يکي که اشاره به سفيد بودن پرچم دارد و ديگري ظاهرا سياه است:
" حمزه رضي الله عنه با پيامبرصلي الله عليه وسلم و در حمايت از او به مدينه هجرت نمود. با ورود به مدينه، ابتدا در اوّلين مأموريت نظامي شرکت جست و به فرماندهي گروهي منصوب گرديد.
مأموريت اين گروه که تعدادشان به سي نفر مي‌رسيد و همگي از مهاجرين بودند حرکت به سوي «سيف‌البحر» و خبرگيري از کاروان تجاري قريش، و فعل وانفعالات دشمن در آن نواحي بود.( مغازي واقدي ج 1/48-49.) ( و سيف‌البحر نام محلي است در نزديکي ساحل بحر احمر، در مسير کاروان تجاري مکّه به شام. شرح المواهب اللدنية ج 1/452.)
پيامبر صلي الله عليه وسلم پرچم سفيدي را به دست حمزه داد و آنها را روانة محل مأموريت کرد.
حمزه با گروه، عازم منطقة نبرد شدند و با کاروان قريش که به سرپرستي ابوجهل و با همراهي سيصد نفر بود مُصادف گرديدند. هر دو گروه صف کشيده آماده نبرد شدند."
پس در اين روايت، اشاره به سفيد بودن پرچمی دارد كه پيامبر صلى الله عليه و سلم آنرا به دست حمزه رضي الله عنه داد.
ولى در روايت پايين اشاره به سياه بودن پرچم پيامبر صلى الله عليه و سلم ميباشد:
"يک بار حضرت عايشه افتخار مي‌کردند و مي‌گفتند: خداوند به من امتيازات مخصوصي عطا فرموده که به هيچکس ديگر عطا ننموده است که عبارتند از:
- در غزوة بدر که ملائکه هم در صفِ مؤمنين با کفار مي‌جنگيدند پرچم پيغمبر صلي الله عليه وسلم از چارقد من درست شده بود.
و..."
و چارقد يعني پارچه اي سه گوشه يا چهارگوشه که زنان برسر بندند. و ظاهرا بايد سياه باشد.
ولى به گفته امام طبري، رنگ پرچم امويان سفيد و رنگ پرچم عباسيان به نشانه پيروي از پيامبر اسلام، سياه بود. فاطميون درمصر به نشانه مخالفت با عباسيان، رنگ سبز را براي پرچم خود برگزيدن، .لذا بنظر مي رسد که رنگ پرچم پيامبر صلى الله عليه و سم سياه بوده باشد.

والله اعلم
وصلي الله وسلم علي محمد و علي آله و اتباعه الي يوم الدين
سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com

شرح‌ صدر نبي‌اكرم‌ صلي الله عليه و سلم



در اين مورد سوره مبارکه شرح يا انشراح اشاره نموده است و اين‌ سوره‌ بدان‌ جهت‌ «شرح‌« يا «انشراح‌« ناميده‌ شد كه‌ از شرح‌ صدر نبي‌اكرم‌ صلي الله عليه وسلم يعني‌ ‏روشن‌ كردن‌ و گشاده‌ داشتن‌ آن‌ با نور هدايت‌ و حكمت‌ و ايمان‌، خبر مي‌دهد.‏
چنانکه آيه اول مي فرمايد:« أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»
در تفسير انوارالقرآن آمده است:" «آيا براي‌ تو سينه‌ات‌ را نگشاديم‌؟» يعني: اي‌ محمد صلي الله عليه وسلم ! ما سينه‌ات‌ را برايت‌ گشاديم‌ و آن‌ را وسيع‌ و نوراني‌ گردانيديم‌ تا امر نبوت‌ را پذيرا گرديده‌ و دعوت‌الهي‌ را برپا داري‌ و بر برداشت‌ دشواريهاي‌ نبوت‌ و حفظ وحي‌ قادر گردي‌. ابوحيان‌ مي‌گويد: «شرح‌ صدر؛ تنوير آن‌ است‌ با حكمت‌ و وسيع‌ كردن‌ آن‌ است ‌براي‌ دريافت‌ وحي‌ الهي‌». اين‌ قول‌ جمهور مفسران‌ است‌ اما رأي‌ اولي‌ اين‌ است ‌كه‌ معني‌ شرح‌ صدر عام‌ است‌ و شامل‌ امور فوق‌ و نيز وسيع‌ كردن‌ صدر براي ‌تحمل‌ غير آن‌ از دشواريها، مانند دشواريهاي‌ دعوت‌ و تحمل‌ آزار كفار وسختي‌ها و ناهمواريهاي‌ ديگر نيز مي‌شود. اكثريت‌ علما برآنند كه‌ شرح‌ صدر امري‌ معنوي‌ است‌ اما درباره‌ «شق‌الصدر» يعني‌ شكافتن‌ سينه‌ پيامبرصلي الله عليه وسلم به‌وسيله‌ فرشتگان‌، نيز احاديثي‌ آمده ‌است‌. خلاصه‌ اين‌ احاديث‌ اين‌ است‌ كه: جبرئيل‌ عليه السلام در دوران‌ كودكي‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم سينه‌ ايشان‌ را شكافت‌ و قلب‌ ايشا ن‌را بيرون‌ آورد و آن‌ را از ناخالصي‌ها شست‌ و پاك‌ ساخت‌ سپس‌ آن‌ را از علم‌ وايمان‌ پر گردانيد و مجددا در سينه‌ ايشان‌ نهاد. امام‌ فخرالدين‌ رازي‌ مي‌گويد: «شق‌الصدر از ارهاصات‌ نبوت‌، يعني‌ از مقدمات‌ و بشارتهاي‌ آن‌ است‌»."
و علما فرموده اند که شق صدر پيامبر صلي الله عليه وسلم دوبار در زندگي ايشان رخ داده است:
1- در کودکي هنگامي که در قبيله بني سعد بود.
2- در شب اسراء ( که در اين هنگام به پيامبري مبعوث شده بود) .
چنانکه در حديث صحيح آمده است که:
عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضي الله عنه قَالَ: كَانَ أَبُوذَرٍّ رضي الله عنه يُحَدِّثُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قَالَ: «فُرِجَ عَنْ سَقْفِ بَيْتِي وَأَنَا بِمَكَّةَ، فَنَزَلَ جِبْرِيلُ، فَفَرَجَ صَدْرِي، ثُمَّ غَسَلَهُ بِمَاءِ زَمْزَمَ، ثُمَّ جَاءَ بِطَسْتٍ مِنْ ذَهَبٍ مُمْتَلِئٍ حِكْمَةً وَإِيمَانًا، فَأَفْرَغَهُ فِي صَدْرِي، ثُمَّ أَطْبَقَهُ...».
يعني: انس رضي الله عنه به نقل از ابوذر رضي الله عنه مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم فرمود: «زماني كه درمكه بسر مي بردم، شبي سقف منزلم سوراخ شد وجبرئيل فرود آمد و سينه مرا شكافت و با آب زمزم شستشو داد. پس از آن، طشتي را كه پر از حكمت و ايمان بود، آورد و در سينة من خالي كرد وآنرا بست.

والله اعلم
وصلي الله وسلم علي محمد و علي آله و اتباعه الي يوم الدين
سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com

سیر تکاملی نگارش کتاب‌های حدیث




 
همان‌گونه که بیان گردید، در اواخر قرن اول هجری به فرمان عمربن عبدالعزیز نگارش کتب احادیث آغاز گردید، و با پیمودن مراحل ششگانة ذیل ضبط و ثبت احادیث سیر تکاملی خود را طی نموده است و این مراحل از سال (99) تا عصر حاضر امتداد یافته است. مرحلة اول (از 99 تا 148)، که محدثان به ثبت محفوظات خویش بدون رعایت ترتیب (موضوعی یا راوی و غیره) اقدام کرده، و در کنار احادیث مطالب دیگری را نیز (از قبیل نکات فقهی و لغوی و ادبی) یادداشت می‌کردد. ولی از آثار این مرحله چیزی در دست نیست. مرحلة دوم (از 148 تا 204) محدثان نوشته‌های خود را به طور موضوعی مرتب کرده، و در کنار احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم  اقوال اصحاب و فتاوای تابعین را هم یادداشت نموده‌اند، که بعد از وضع مصطلحات حدیث در دوران بعدی اقوال اصحاب و تابعین را به ترتیب «موقوف و مقطوع» نامیده‌اند، اما در این مرحله مانند مرحلة اول، نکات ادبی و فقهی و لغوی یادداشت نشده است، و از آثار این مرحله نیز کتاب تبویب شده‌ای غیر از موطای امام مالک (م ـ 179) چیزی باقی نمانده است.
مرحلة سوم (از 204 تا 240) محدثان اقوال اصحاب و تابعین را از احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم  جدا کرده، و همان‌گونه که احادیث خالص را در تألیفات جداگانه‌ای تنظیم می‌نمودند اقوال اصحاب و تابعین را نیز در تألیفات جداگانه‌ای می‌نوشتند، در این مرحله که دورة تألیف مسندها است مؤلفین روایات هر یک از اصحاب را جدا و برحسب موضوع در باب‌ها تنظیم می‌نمودند و روایات هر یک بر حسب تقدم و تأخر نخستین حرف نام آنها و گاهی نام قبیلة آنها، در الفبا، طبقه‌بندی می‌گردید و تألیفاتی که به همین صورت تألیف می‌شدند «مُسنَد»، نامیده می‌شدند، که در آنها غیر از عبارت حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم  چیز دیگری نوشته نمی‌شد، اما در کنار احادیث صحیح احادیث ضعیفی نیز دیده می‌شدند که مؤلفین مساند نه صحت احادیث صحیح را و نه ضعف احادیث ضعیف را (هر چند که برای آنان و برای دیگران هم معلوم بود)، در آن کتاب‌ها بیان نمی‌کردند، مانند مسند امام احمد (م ـ 241) که در دسترس می‌باشد.
مرحلة چهارم از (240 تا 300) محدثین علاوه بر اینکه فقط احادیث را در تألیفات خویش می‌نوشتند، از نوشتن احادیث ضعیف نیز در کنار احادیث صحیح خودداری می‌کردند و این مرحله به مرحلة تألیف «صحاح» معروف است و آثار بسیاری مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم و غیره از آن مرحله باقی مانده است.
مرحله پنجم که دنباله مرحله چهارم و از سال (260) آغاز گردید و تا اواخر سدة پنجم ادامه یافته است، مرحله تألیف کتب (سنن که سنن دارمی و سنن نسائی و ابن ماجه و ابوداود و ترمذی) و این چهار سنن مکمل «صحاح سته» هستند و سنن دارقطنی و بیهقی آثار آن مرحله هستند.
مرحله ششم که از سال (300) آغاز و تا عصر حاضر ادامه یافته محدثین اولاً با استفاده از کتب اصلی (موطا و مسندها و صحاح و سنن‌ها) و جمع کردن احادیث آنها کتاب‌هایی را تألیف نموده‌اند که برخی تنها به جمع کردن احادیث مسلم و بخاری (صحیحین) اکتفا کرده‌اند مانند جوزقی نیشابوری (م ـ 388) و فرّاء بغوی (م ـ 516) و صاغاتی (م ـ 650) و برخی از تمام صحاح سته و گاهی از موطا هم استفاده کرد‌ه‌اند، مانند مصابیح السنه فرّاء بغوی مذکور و مانند جامع الاصول تألیف ابن اثیر جزری (م ـ 606) و جامع کبیر سیوطی (م ـ 911) و مانند کتاب التاج الجامع الأصول فی أحادیث الرسول تألیف شیخ منصور علی ناصف از علمای ازهر. ثانیاً تألیف کتب مستخرج که مؤلف روایات یکی از کتاب‌های حدیث را نه به اسناد صاحب کتاب بلکه با سندی که خود از شیوخ و اساتید خود در دست دارد نقل کرده است مانند مستخرج ابوبکر اسماعیل جرجانی (م ـ 371) نسبت به صحیح بخاری و همچنین تألیف اجزا به معنی مجموعه‌ای از احادیث که تنها از یک تن نقل شده باشد چه آن کس از طبقه صحابه باشد مانند «جزء حدیث ام‌المؤمنین عایشه (رضی‌الله عنها)» یا غیر صحابه مانند « جزء حدیث مالک» و به معنی کتابی که در آن احادیث متعلق به موضوع واحدی جمع‌آوری شده باشد مانند فضایل القرآن امام شافعی (م ـ 204) و همچنین تألیف کتب «اطراف» که در آن تألیف برجسته‌ترین بخش از متن یکایک احادیث یک کتاب را به صورت فهرست تمام احادیث آن کتاب جمع‌آوری کرده‌اند مانند کتاب «اطراف صحیحین» محمدبن عبید دمشقی (م ـ 400) و «اطراف المساند العشره» احمد بوصیری ( م ـ 840) و همچنین تألیف کتب (معاجم) که در آنها احادیث به ترتیب صحابه یا اسانید یا شهرها آورده شده، معجم‌ها غالباً به ترتیب حروف الفبا نوشته شده‌اند مانند معجم‌های صغیر و متوسط و کبیر طبرانی (م ـ 360) و مانند تألیف کتب «تخریج» که در آنها سند و منبع برای احادیثی بیان می‌گردد که آن احادیث در کتاب‌های بدون ذکر سند و منبع ذکر شده‌اند و صحت و ضعف آنها مجهول مانده است مانند کتاب «تخریج ما فی الاحیاء» تألیف زین‌الدین عراقی و همچنین تألیف کتب «موضوعات» که در آنها انگیزه‌ها و علل جعل احادیث و راویان کذاب بیان گردیده و احادیث جعلی و موضوع هم یکی یکی مشخص شده‌اند مانند: «الموضوعات» تألیف ابوسعید حنبلی (م ـ 414) که نخستین اثری است که در این باب نگاشته شده است و مانند کتاب «اللألی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه» تألیف جلال‌الدین سیوطی (م ـ 911) و غیره.
و اینک توضیح لازم دربارة هر یک از آن مراحل ششگانه:
1- همان‌گونه که گفتیم از مرحلة اول (واقع در اواخر حکومت بنی‌امیه و اوایل حکومت عباسیان) هیچ اثری باقی نمانده است، و تنها نام مؤلفان و بحث از ویژگی‌های آنان در تاریخ حدیث دیده می‌شود، که از جمله نوشته‌اند: «محمدبن مسلم بن شهاب زهری مدنی (م ـ 124) به فرمان عمربن عبدالعزیز کتابی را در[1] احادیث نوشت و عمربن عبدالعزیز نسخه‌هایی از این کتاب را به همة[2] مناطق فرستاد، و زهری همواره به این عمل مباهات می‌کرد و می‌گفت «لم یدون هذا العلم أحدٌ قبل تدوینی»[3] و دربارة قدرت حافظه و نهایت دقت زهری در تألیف این کتاب حدیث آورده‌اند که هشام‌بن عبدالملک[4] در دورة خود از زهری خواست تا مجموعه احادیثی را به فرزندش ـ که تحت تعلیم و تربیت او بود ـ بیاموزد و او آنها را یادداشت کند، زهری چهارصد حدیث را از حفظ به وی گفت و او نیز یادداشت نمود[5]، و پس از یک ماه که زهری را ملاقات کرد به وی گفت: «آن احادیثی را که یادداشت کرده بودم از بین رفته‌اند». زهری این چهارصد[6] حدیث را از روی کتابش برای او خواند و او یادداشت کرد و پس از مدتی اتفاقاً نوشته اولی پیدا شد و با کمال تعجب مشاهده گردید که آنچه در مرتبة اول از حفظ به او گفته است، با آنچه در این مرتبه از روی کتاب به او گفته است یک کلمه تفاوت[7] ندارد.
2- در مرحلة دوم از (148 تا 204) واقع در دوران منصور و مهدی و هادی و هارون‌الرشید و امین و مأمون خلفای عباسی که محدثان نوشته‌های خود را به طور موضوعی مرتب می‌کردند، جمع کثیری از محدثان، در نقاط مختلف جهان اسلام به تدوین کتاب‌های حدیث پرداخته‌اند که تعینات زمانی آنها تدوین‌ها دقیقاً به طور ماه و سال مشخص نگشته و معلوم نیست کدام یک از آنان قبل از همه یا بعد از همه به این عمل اقدام نموده‌اند ولی تعینات مکانی آنان کاملاً معلوم است و به اتفاق مورخین امام مالک در مدینه[8] و ابن جریج در مکه، و ربیع‌بن صبیح در بصره و سفیان‌ ثوری در کوفه، و اوزاعی در شام، و هیثم در واسط و معمر در یمن و جریرین عبدالحمید در ری و ابن مبارک[9] در خراسان نخستین بار به تدوین کتاب حدیث به طور موضوعی و مرتب[10] پرداخته‌اند اما از آثار آن مرحله (مرحلة دوم) هیچ کتاب و نوشته‌ای باقی نمانده جز کتاب «موطاء»‌ تدوین امام مالک که تا حال باقی مانده است و به طور وفور در کتابخانه‌ها موجود و در دسترس مطالعه‌کنندگان قرار می‌گیرد، و اینک عصاره‌ای از شرح حال امام مالک و کتاب موطا که تنها یادگار باقی ماندة آن مرحل است:

امام مالک، صاحب تنها کتابی که تا حال باقی مانده است
مالک‌بن انس، از تبار شاهان[11] حمیری در یمن که جدش (مالک‌بن ابی‌عامر) در روزگار اصحاب از یمن به حجاز کوچ کرده، و احادیثی را از اصحاب روایت نموده است، و از کسانی بوده که در دورة خلافت عثمان‌بن عفان رضی الله عنه  مصحف‌ها[12] را نوشته‌اند و پدرش انس به کار تیرسازی[13] برای کمانداران اشتغال داشته و به عنوان عالمی، معروف نبوده است.
مالک‌بن انس در سال (93)[14] در شهر مدینه متولد شده و در دوران خردسالی و نوجوانی تحصیلاتش را در محضر فضلا و علمای شهر مدینه آغاز نمود، و شاید استادی که بیش از هر استاد دیگر در تکوین تفکر علمی او مؤثر گشته، ابن هرمز (م ـ 148) بوده است، زیرا مالک خود گفته است: «از ابتدای روز به محضر ابن هرمز می‌شتافتم، و تا فرارسیدن شب[15] در آنجا می‌ماندم، و این تلمیذ که مدت هفت[16] سال ادامه داشته است، این دانشجوی هوشمند و پرفراست در سال‌های آخر برای استادش همنشینی شده بود که او را محل اسرار و رازهای خود دانسته و دردمندی‌های خود را از آشفتگی روزگار برای او بیان می‌کرده است که بعدها مالک در اشاره به چنین امری می‌گفت: «روزهایی به محضر ابن هرمز می‌شتافتم و او دستور می‌داد پرده‌ها را بکشند، آنگاه از دوران نخستین این دین بحث‌هایی را می‌کرد و گریه را آغاز می‌نمود تا جایی که محاسنش خیس می‌گردید»[17]. از این مطلب و از مطالب دیگر استنباط می‌شود که ابن هرمز یک عالم عادی نبوده و بلکه یک شخصیت انقلابی و بنیادگرای آن روزگار بوده، و از حکومت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس راضی نبوده است همان‌گونه که ابن جریر طبری در تاریخش می‌گوید:
«ابن هرمز[18] و محمدبن عجلان به جنبشی پیوستند که به رهبری محمدبن عبدالله معروف به (النفس الزکیه) علیه ابوجعفر منصور عباسی[19] برپا شده بود، و همین روحیه انقلابی و بنیادگرایی ابن هرمز در مالک‌بن انس مؤثر گشته هر چند او به هیچ جنبشی[20] نپیوسته و هیچ جنبشی را علیه نظام حاکم رهبر نکرده است اما هیچ کدام از آن حکومت‌ها را تأیید نکرده و احیای نظام حکومت[21] (عمربن خطاب و عمربن عبدالعزیز) از آرزوهای بسیار[22] مهم او بوده است و شیوة تدوین کتاب موطا که علاوه بر احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم  اقوال و افعال اصحاب و تابعین را نیز روایت نموده است نشانة این است که مؤلف می‌خواسته تصویری از عصر پیامبر صلی الله علیه و سلم  و روزگار اصحاب و تابعین را ارائه نماید.
یکی دیگر از اساتید مالک‌بن انس ابن شهاب[23] زهری است (م ـ 124) که در زمان خود از بزرگترین علمای مدینه به شمار می‌آمد و همچنین نخستین عالمی بود که برای اولین بار معارف اسلامی را به قید کتابت درآورده است و در موطا (132) حدیث، که (72) مسند و بقیه منقطع و مرسل[24]، از او روایت شده است.
استاد دیگر مالک‌بن انس، نافع مولی و آزاد شدة عبدالله‌بن عمر (م ـ 120) همان شخصیتی که به فقیه مدینه ملقب و همان شخصیتی بود که عمربن عبدالعزیز او را به مصر اعزام داشت تا قرآن و احادیث[25] را به مردم آن سامان بیاموزد و اهل حدیث می‌گویند: «روایت مالک‌بن انس از نافع از عبدالله بن عمر سلسلة ذهبیه و زنجیره‌ای است طلایی زیرا[26] هر یک از این حلقه‌ها دارای امتیاز بس والایی[27] هستند.
مالک ‌بن انس در محضر این اساتید دیگر تحصیلاتش را در معارف اسلامی به اوج خود رساند، و در نهایت ورع[28] و احتیاط، روایت احادیث و استنباط احکام و تدری معارف اسلامی را آغاز نمود و با تألیف و تدوین کتاب «موطا» در حدیث (که بعداً از آن بحث خواهد شد) جمع بی‌شماری را از اقطار دور و نزدیک بلاد اسلامی، برای استماع مندرجات آن و تعلم احادیث از زبان مؤلفش به شهر مدینه جذب نمود، و مهدی[29] و هادی و هرون الرشید و امین و مأمون[30] نیز جزو کسانی بودند که موطا را در محضر امام مالک خوانده‌اند، و به عنوان امام و رهبر مکتب حدیث توانست، کفة این مکتب را با کفة مکتب اهل رای و قیاس، که سال‌ها بود به رهبری امام ابوحنیفه در عراق سنگین‌تر دیده می‌شد، برابر و بلکه سنگین‌تر نشان دهد.
در دوران جوانی امام مالک، برای انتقال حکومت از امویان به عباسیان، جنبش‌هایی آغاز شده بود، و حوادث ناگواری روی می‌داد که امام مالک، در کنار این حوادث، با یک حالتی از تأثر، تحصیلات و تعلیماتش را ادامه می‌داد، و از بقا و فنای حکومت بنی‌امیه و پیشرفت و شکست آن جنبش‌ها چندان دل خوشی نداشت زیرا ویژگی‌های هیچ کدام از آنها با شعار امام مالک «نظام‌ عمرین» و شیوة حکومت عمربن خطاب و عمربن عبدالعزیز تطبیق نمی‌کرد، و در سال (132) که امام مالک سی و هشت سال داشت، و با یک کودتای نظامی به رهبری ابومسلم خراسانی حکومت بنی‌امیه سرنگون و حکومت عباسیان برپا گردید، و به اقتضای طبیعت[31] هر انقلابی، برخی سکوت و تقیه را اختیار و برخی به عنوان یک واقعیت خود را تسلیم حکومت جدید کردند، و بعضی به خاطر احراز مقامی، نهایت همکاری را با حکومت جدید به عمل آوردند، و بعضی جنبش‌هایی را تقویت می‌کردند[32] که برای برگرداندن حکومت سابق فعالیت می‌کردند، امام مالک هوادار هیچ کدام از آن دسته‌ها و گروه‌ها نبود، زیرا هیچ کدام با حکومتی که او می‌خاست «حکومت عمرین»[33] مطابق نبودند، و قدرت مبارزه با همة گروه‌ها را نداشت، به همین جهت در یک حالتی از بی‌طرفی به سر می‌برد، ولی در پاسخ به سؤال‌ها، آنچه را حق می‌دانست با نهایت شهامت آن را بیان می‌نمود مانند روایت حدیث[34] «عدم وقوع طلاق مُکرَه» که این حدیث بیعت‌های اجباری را بی‌ارزش قلمداد می‌کرد[35]، و ابوجعفر منصور دومین خلیفه عباسیان (م ـ 158) همین حالت بی‌طرفی و حق‌گویی او را، حمل بر ضدیت و مبارزة فرهنگی با حکومت جدید نمود، و به شدت او را[36] شکنجه کرد، اما منصور بعداً از کردة خود پشیمان شد، و در اثنای سفر حج که به مدینه[37] آمده بود امام مالک را به منزل خود دعوت کرد، و ضمن ابراز اخلاص و ارادت، به او پیشنهاد نمود، که اگر موافقت کند، با نسخه‌برداری‌های بی‌شمار از موطا و انتشار آنها در جهان[38] اسلام، موطا را کتاب تمام جهان اسلام معرفی می‌کند، و تمام محافل علمی جهان اسلام به تعلیم و تعلم و عمل به آن مؤظف[39] شوند، اما امام مالک این پیشنهاد منصور را به هیچ‌وجه قبول نکرد[40]، و به او توصیه کرد بگذار مردم در انتخاب خویش آزاد باشند، و چیزی را قبول کنند که علمای شهرشان پسندیده‌اند. منصور به همراهانش گفت: «لعمری لوطاوعنی علی ذلک لأمرت به» اگر پیشنهادم را قبول می‌کرد، فوراً به اجرای آن دستور می‌دادم.
با اینکه امام مالک حکومت عباسیان را تأیید نمی‌کرد ولی عباسیان به خاطر موقعیت علمی و نفوذ روزافزون امام مالک در جوامع اسلامی، او را به غایت مورد احترام قرار می‌دهند و قدرتی را در اختیار او قرار داده بودند که شبیه فرماندار[41] مدینه، هر کسی را می‌خاست دستور می‌داد او را زندانی کنند یا او را بزنند.
امام مالک در صدور فتواها بسیار محتاط بود، و ابن قاسم[42] گفته است: امام مالک گفته است گاهی در پاسخ به جواب مسئله‌ای، نزدیک به ده سال[43] اندیشیده‌ام و هنوز پاسخ قانع‌کننده‌ای برای آن پیدا نکرده‌ام، و خیلی وقت‌ها برای پیدا کردن پاسخ سؤالی که به من مراجعت کرده بودند، تمام شب را بیدار می‌ماندم که پاسخ درست آن سؤال را پیدا می‌کردم.[44]
در حکومتی‌های بنی‌امیه تهاجم فرهنگ‌های بیگانه به حوزة تفکرات اسلامی آغاز شده و در دوران عباسیان به اوج خود رسیده بود، و علاوه بر گروه‌های خوارج و قدریه و مرجئه و معتزله گروه‌های راوندیه و وراقیه و حدیثه و غیره نیز ظاهر شده بودند، و سر و صدای جدال و کشمکش‌ها و قیل و قال‌ها و بگومگوها فضای بیشتر شهرها و آبادی‌ها را فراگرفته بود اما مدینه الرسول و شهر پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم  در سکون و آرامشی کامل به سر می‌برد و در فضای آن شهر جز نغمة تلاوت آیه‌های کلام الله و نوای روایت احادیث رسول‌الله صلی الله علیه و سلم  چیز دیگری طنین‌انداز نبود، و هر گاه جسته و گریخته سخنی در رابطه با اعتقاد یکی از این گروه‌ها به میان[45] می‌آمد، امام مالک می‌گفت: «عمربن عبدالعزیز رضی الله عنه [46] گفته است: «رسول‌الله صلی الله علیه و سلم  در عصر خود، و فرمانروایانی بعد از او راه و روشی را متداول نموده‌اند که اتخاذ آن راه و روش، پیروی از کتاب خدا و تکمیل اطاعت خدا و تقویت دین خداست، برای هیچ کسی جایز نیست که بعد از آنها آن راه و روش را تبدیل کند یا در مخالف آنها برای پذیرفتن[47] بیندیشد، و هر کس از آن راه و روش‌ها هدایت جوید اوست که هدایت یافته است و هر کس آنها را کنار گذارد، راهی را پیش گرفته که راه مؤمنان نیست و خدا آن کس را به جایی می‌برد که آن کس دوست دارد، و او را به دوزخ می‌اندازد و جایگاه بسیار ابدی است.

«موطا»ی امام مالک
امام مالک در جهت تصویر آن شیوه از اصالت‌گرایی اسلامی، که عمربن عبدالعزیز هنگامی که حکمران مدینه الرسول بود کلیاتش را به شرح فوق بیان کرده بود، کتاب «موطا» را تألیف و تدوین نمود، به همین جهت کتاب موطا هر چند به عنوان یک کتاب حدیث از آن نام می‌برند، با این حال از مجموع روایت‌هایی که در آن کتاب آمده یعنی (1725)[48] روایت، تنها تعداد (828) روایت آن حدیث که (600) مسند و (228) مرسل می‌باشند و بقیه که (897)[49] روایت است حدیث نیستند بلکه (612) روایت آن موقوف و از سخنان اصحاب و (285) روایت آن از سخنان تابعین[50] است، و نشان می‌دهد که هدف امام مالک از تألیف کتاب موطا تنها یادداشت احادیث نبوده است، بلکه تصویر یک نظام اصالت‌گرای اسلامی بود که او از صمیم قلب به آن معتقد بود، و برپا شدن چنان نظامی را بنام «نظام عمرین»[51] همواره آرزو می‌کرده است.
توجه به جنبه‌های کمی و کیفی تدوین این کتاب و استماع و دریافت آن از طرف دانشمندان حجاز و مصر و عراق و اندلس و قیروان و شام و غیره و تأیید آن از جانب مشاهیر کارشناسان حدیث، ارزش واقعی این کتاب را به خوبی نشان می‌دهد:
1- احادیث کتاب موطا در مدت چهل سال جمع‌آوری شده است، زیرا اوزاعی گفته: «ما در مدت چهل روز کتاب موطا را بر امام مالک خواندیم و او گفت: «کتابی را که من آن را در مدت چهل[52] سال تألیف نموده‌ام، شما آن را در مدت فقط چهل روز استماع و دریافت نمودید، پس آنچه شما از آن کتاب فهمیدید نسبت به مفاهیم واقعی آن بسیار[53] کم است».
2- برای روایت و دریافت هر حدیثی از احادیث آن کتاب، نهایت دقت و احتیاط رعایت شده است و امام مالک همواره این گفتة خود را[54] مدنظر داشته که می‌گفت: «توجه داشته باشید که دین را از چه کسی دریافت می‌کنید، من خودم[55] هفتاد نفر را دیده‌ام که در کنار این ستون‌ها (اشاره به ستون‌های مسجد پیامبر صلی الله علیه و سلم ) می‌گفتند: (قال رسو‌ل‌الله صلی الله علیه و سلم [56] ـ پیامبر فرموده است) و من یک حدیث را از آنان نقل نکرد‌ه‌ام، با اینکه هر کدام از آنان را اگر امین بیت‌المال قرار می‌دادند نهایت[57] امانتداری از آنان مشاهده می‌شد (شاید از حافظة آنان نگران بوده باشد).
و همین دقت و احتیاط موجب گردید، که با اینکه پیش‌نویس موطا در آغاز امر شامل ده هزار[58] حدیث بود اما از آنجایی که به کرّات و مرّات در کیفیت روایت‌ها و روایت شده‌ها و راویان آنها تحقیق و تفحص بیشتری به عمل می‌آورد و مقداری از آن را حذف می‌کرد بالاخره آن مجموعه به یک دهم آن تقلیل[59] یافت، ولی همین پایین آمدن کمیت آن مجموعه کیفیتش را آنقدر بالا برد، که احادیث غیر «مُسنَد» آن نیز بر حسب روایات دیگر «مُسنَد» از آب درآمد، و وقتی امام مالک آن کتاب را بر علما و محدثین مدینه، عرضه نمود عموماً بر صحت احادیث آن تواطؤ[60] و اتفاق نمودند، و امام مالک خود گفته است: «به علت همین تواطؤ و اتفاق محدثین مدینه بر صحت احادیث کتابم آن را «موطا» نامیده‌ام.[61]
امام شافعی دربارة موطا گفته است: «بعد از کلام[62] الله هیچ کتابی صحیح‌تر از کتاب مالک (موطا) بر روی زمین وجود ندارد.
اهمیت این کتاب موجب گردید که سیل عالمان بزرگوار از تمام نقاط جهان اسلام برای استماع احادیث آن از زبان امام مالک و روایت آن، به شهر مدینه «دارالسنه»[63] سرازیر شوند از جمله:
1- از شهر مکه امام شافعی، یحیی‌بن قرعه.
2- از شهر مدینه هفده شخصیت[64] علمی از جمله یحیی (پسر امام مالک) و فاطمه (دختر امام مالک) و معن‌بن عیسی و ابومصعب، و بکاربن عبدالله و مصعب‌بن عبدالله و ایوب بن صالح و عبدالله بن نافع و ... .
3- از کشور مصر ده شخصیت علمی[65] از جمله عبدالله بن وهب، عبدالله بن عبدالحکم و عبدالرحیم بن خالد و عبدالله بن یوسف و ... .
4- از کشور عراق بیست و هفت[66] شخصیت علمی از جمله عبدالرحمن بن مهدی و قبته بن سعید و محمدبن حسن شیبانی (یار ابوحنیفه) و اسحاق بن موسی موصلی و ... .
5- از اسپانیا (اندلس) سیزده شخصیت[67] علمی از جمله یحیی‌بن یحیی، و سعدبن عبدالحکم و شبطون بن عبدالله و ... .
6- از قیروان دو شخصیت علمی[68]، اسدبن فرات و خلف‌بن جریر.
7- از تونس دو شخصیت علمی[69] علی‌بن زیاد و عیسی بن شجره.
8- و از اهالی شام هفت[70] شخصیت علمی از جمله عبدالاعلی و عبدبن حبان و عتبه بن حماد (امام جامع) مروان محمد و یحیی‌بن صالح و ... .
و همان‌گونه که قبلاً گفتیم از خلفا، هادی و مهدی و هرون الرشید و امین و مأمون نیز کتاب موطا را در محضر امام مالک تعلم دیده‌اند.[71]
غالب شخصیت‌هایی که موطا را در محضر امام مالک تعلم دیده‌اند، از آن کتاب نسخه‌ای برای خود یادداشت نموده‌اند که نام چهارده نسخه از آنها به نام یادداشت کنندگانشان[72] در تاریخ حدیث ثبت شده است در نسخة «یحیی‌بن یحیی‌مصمودی[73] از معروفترین آنها است و در زمان ما هر گاه گفتند «موطا» مقصود همان نسخة یحیی‌بن یحیی‌ مصمودی[74] است و آن چهارده نسخه ظاهراً در تعداد روایت‌ها و متن آنها تفاوت چندانی با هم ندارند، و شاید در مقدار کمی از تعبیرات یا تقدیم و تأخیر روایت‌ها با هم تفاوت‌هایی داشته باشند.

مبارزه با جعل احادیث
در اواسط مرحلة دوم در دوران خلفای عباسی با توطئة جعل احادیث به شدت مبارزه گردید، و بعد از آنکه محدثین آگاه و اهل تخصص، با استفاده از قوانین علم الحدیث آثار جعلی بودن یک مجموعه از روایت‌ها را فاش می‌ساختند، و سازندگان آن روایت‌ها در حال بازجویی اعتراف صریح می‌کردند که این احادیث را عمداً جعل کرده‌اند از طرف حکومت حکم اعدام آنان صادر و اجرا می‌گردید، همچنان که ابوجعفر منصور[75] عباسی در سال 145 محمدبن سعیدبن حسان اسدی را به جرم زندیق بودن و جعلی بودن احادیثش، به دار آویخت، و همچنین در سال 160 در زمان خلافت مهدی خلیفة عباسی به وسیلة استاندار بصره عبدالکریم بن عوجاء بن کیفر جعل احادیث اعدام گردید و جالب این بود که این جنایتکار، هنگامی که لبة تیز شمشیر را در برابر گردن خود دید، و مطمئن شد که به قتل می‌رسد با صدای بلند فریاد برآورد که من چهار هزار حدیث برای شما جعل کرده‌ام و عموماً دربارة حرام و حلال می‌باشند.[76]
در این سال‌ها در بین راوی و پیامبر صلی الله علیه و سلم  واسطه‌ها از صحابی و تابعی بیشتر و تدریجاً سلسلة راویان طولانی‌تر شد و ظاهراً بخش دیگر از مصطلحات علم الحدیث مانند: «مشهور و عزیز و غریب و شاذّ و معلّل و متصل و منقطع وضع گردیده و بر بقیه مصطلحات اضافه شده بودند و محدثین در محاورات خود آنها را به کار می‌بردند ولی هنوز کتابی در مصطلحات حدیث و علم الحدیث درایتی نوشته نشده بود.


[1]- الرسالة المستطرفة، کتانی، ص 4، و جامع بیان العلم، ابن عبدالبر، ج 1، ص 76 به نقل صبحی صالح، ص 38.
[2]- همان.
[3]- همان.
[4]- الاضواء علی السنة المحمدیه، ص 26 و المنادی العامه، ص 125 و 126.
[5]- همان.
[6]- همان.
[7]- همان.
[8]- مقدمه موطا امام مالک، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 4.
[9]- همان.
[10]- همان.
[11]- علوم الحدیث، محمد علی قطب، ص 97.
[12]- مقدمه موطا، دکتر محمد کامل حسین، ص 19 به نقل از التهذیب، خزرجی.
[13]- همان.
[14]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 212.
[15]- الدیباج، ص 20، به نقل از مقدمه موطا.
[16]- همان.
[17]- تاریخ طبری، ج 9، ص 339.
[18]- تاریخ طبری، ج 9، ص 229 و 230.
[19]- همان.
[20]- الکامل، ابن اثیر، ج 5، ص 194.
[21]- مقدمه موطا، دکتر محمد کامل حسین، ص 14.
[22]- همان.
[23]- تجرید التمهید، ابن عبدالبر، ص 116.
[24]- همان.
[25]- تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 94.
[26]- ابن خلکان، ج 2، ص 151.
[27]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 100، نافع.
[28]- الکفایه فی معرفة الروایة، خطیب بغدادی، ص 191 و الدیباج المذهب فی معرفة اعیان المذهب، ابن فرحون مالکی، ص 21.
[29]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 7.
[30]- همان.
[31]- مقدمه موطا، محمد کامل حسین، ص 22.
[32]- همان.
[33]- مقدمه موطا، دکتر محمدکامل حسین، ص 14.
[34]- تاریخ طبری، ج 9، ص 194 و به آنان می‌گفت : «بایعتُم مکرهین و لیس علی المکره یمین».
[35]- همان.
[36]- امام مالک، شعبه، ص 47 و 49 74 و شرباصی، ص 88.
[37]- الباعث الحثیث، شرح اختصار علوم الحدیث، ابن کثیر، ص 31 و مقدمه موطا، ص 23.
[38]- همان.
[39]- همان.
[40]- همان.
[41]- مقدمه موطا، محمد کامل حسین، ص 24.
[42]- الدیباج المذهب فی معرفة العیان المذهب، ابن فرحون مالکی، ص 23، به نقل از مقدمه موطا، ص 26.
[43]- همان.
[44]- همان.
[45]- مقدمه موطا، محمد کامل حسین، ص 25، به نقل از الدیباج، ص 62.
[46]- همان.
[47]- همان.
[48]- الحدیث والمحدثون، محمد ابوزهر محمد، ص 249 به نقل تاریخ، حدیث 125 و شرح اختصار علوم الحدیث، ابن کثیر، ص 30 و 31 و صبحی صالح، ص 304 و مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 4.
[49]- همان.
[50]- همان.
[51]- مقدمه،           
[52]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 4، به نقل از عبدالبر اندلسی.
[53]- همان.
[54]- الدیباج المذهب فی معرفة اعیان المذهب، ابن فرحون مالکی، ص 21، به نقل از مقدمه موطا، محمد کامل حسین، ص 26، التمهید، عبدالبر اندلسی.
[55]- همان.
[56]- همان.
[57]- همان.
[58]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 4.
[59]- همان.
[60]- همان.
[61]- همان.
[62]- الباعث الحثیث، ابن کثیر، ص 31 و 32، مختصر علوم الحدیث، محمد علی قطب، ص 98 و مقدمه مواطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 1.
[63]- صبحی صالح، ص 42، به نقل از تاریخ طبری، ص 1820.
[64]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 6 و 7، به نقل از امام زرقانی و قاضی عیاض.
[65]- همان.
[66]- همان.
[67]- همان.
[68]- همان.
[69]- همان.
[70]- همان.
[71]- مقدمه موطا، ص 7.
[72]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 10.
[73]- همان.
[74]- همان.
[75]- الباعث الحثیث شرح علوم الحدیث، ابن کثیر، ص 84.
[76]- همان.

به نقل از: تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث، تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان

 

معناي "جرح" و "تعديل" در اصطلاح حديث




تعديل در اصطلاح محدثان به معناى وصف كردن راوى با صفاتى است كه موجب پذيرش روايت او شود.
 و جرح  در اصطلاح محدثان عبارتست از توصيف راوى به صفاتى كه موجب پذيرفته نشدن روايت او شود.
 براى شناخت رجال و كشف حالات ايشان و آگاهى از راستگويى يا دروغگويى و يا عدل آنها نياز به روش جرح و تعديل است، چرا كه بدون اطلاع از احوال اين اشخاص، نمى توان روايت آنها را پذيرفت و بر آن اعتماد كرد.
اما هر کدام از جرح و تعديل مراتبي دارند، يعني برخي از راويان در تعديل با صفاتي توصيف مي شوند که از روي آن صفت در مي يابيم که درجه ي قوت او چقدر است، يا در جرح با صفات مختلفي توصيف مي شوند که بر اساس آن وصف در مي يابيم که در چه مرتبه اي از ضعف قرار دارد.
مراتبي که براي تعديل راوي بکار برده مي شوند به ترتيب عبارتند از:
1- راوى به صيغه تفضيل و مبالغه توصيف شود مثل: أوثق الناس و أثبت الناس و أعدل الناس و...
 2-  مؤكد شود به صفتى از صفات توثيق، به طورى كه خود صفت، تكرار شود مثل: ثقة ثقة و يا به نوعى ديگر موكّد گردد مانند ثقة حافظ، يا ثقة ثبت و يا ثقة حجّة).
 3- اين كه صفت توثيق، بدون تاكيد ذكر گردد، مثلا گفته شود: هو ثقة، يا ثبت، متقن، و يا حجّة.
4-  از گروه سوم كمى پايين تر باشد و به اين الفاظ توصيف شود: صدوق، لاباس به، مامون...، ليس به باس و امثال اين الفاظ.
 5-  از مرتبه چهارم اندكى پايين تر باشد و با امثال اين الفاظ توصيف گردد: شيخ يكتب حديثه و ينظر فيه، صدوق سّىء الحفظ، صدوق يهم صدوق يخطىء.
 6- مرتبه ادنى است كه در آن راوى با اين الفاظ توصيف مى شود: صالح الحديث، صدوق انشاء الله، صويلح، مقبول و امثال آن.
 بنا بر اين مراتب، وقتي که گفته مي شود (فلان اثبت الناس في فلان) است، يعني اينکه فلان ثقه ترين فرد روايت کننده حديث از فلان است! مثلا در عبارت : "وَقَالَ ابْنُ مَعِينٍ : أَثْبَتُ النَّاسِ فِي الزُّهْرِيِّ مَالِكٌ وَمَعْمَرٌ وَيُونُسُ"
 يعني: ابن معين گفت: ثقه ترين افراد در نقل روايت از زهري، مالک و معمر و يونس هستند.
 لذا اگر روايتي را اين سه نفر از زهري نقل کرده باشند، آن روايت قوي تر خواهد بود نسبت به نقل همان روايت از زهري ولي توسط افراد ديگري غير از اين سه نفر.
 مثال ديگر:
 فقد قال ابن معين (أثبت الناس في هشام بن عروة : عبد الرحمن بن أبي الزناد )
يعني: ابن معين گفته: ثقه ترين مردم در نقل روايت از هشام بن عروة، عبدالرحمن بن ابي الزناد است.
 و مي توان گفت که بعنوان مثال اگر احمد را با وصف "اثبت الناس" توصيف کنند ولي محمود را با  وصف " ثقة حجّة" توصيف کنند، نتيجه مي گيريم که احمد از محمود ثقه تر و روايتش پذيرفته تر و قوي تر است. و به همين ترتيب...
 و مراتب جرح راوي عبارتند از:
 1- نخست اين كه راوى با اين صفات توصيف گردد: هو لين الحديث، فيه مقال، يا ضعيف و مانند اين ها. در اين مرتبه راوى ساقط و متروك الحديث نمى باشد و از عدالت هم ساقط نمى گردد.
 2- اين كه درباره راوى گفته شود: ليس بقوى، يا فلان لايحتج به، يا ضعيف الحديث، يا مانند آن. اين طبقه هم روايت شان تا حدى معتبر است.
 3- اين كه درباره راوى گفته شود: فلان متروك الحديث، يا ذاهب، و يا كذاب. روايات اين طبقه از درجه اعتبار ساقط است.
 بر اين اساس اگر گفته شود که مثلا فلاني "ضعيف" است، در آنصورت حديث وي پذيرفته نيست و حديثي که در سلسله رجال آن يک يا چند راوي با چنين صفتي داشته باشد، آن حديث ضعيف خواهد بود و مورد پذيرش واقع نمي شود.


گمراهی قرآنی ها



 
ابوسعید انصاری
 
پنج شنبه 29 ژوئيه 2010 - 7 مرداد 1389
خاص سنى نيوز: متأسفانه امروزه عده‌ای انسان های گمراه و نویسندگان کوتاه فکر را می‌بینیم که حلال را حرام و حرام را حلال می کنند، وقتی از آنها دلیل بخواهید می گویند: این مسایل در قرآن ذکر نشده و یا در قرآن حرام نشده‌است، پس نزد ما هم، حرام نیستند و کاری به حدیث نداریم، که آنها را حرام کرده است یا نه و كارشان به جایی رسیده که به رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم توهین می کنند و اصحاب رضی الله عنهم اجمعین را متهم می نمایند و حتی محدثین بزرگی چون امام بخاری رحمه الله را مورد سب شتم قرار می دهند. و طوری که در مقاله گذشته گفتیم اینها فرزندان نا مشروع مذهب باطل شیعه و یکی از افرازات کثیف روافض هستند.
این عده که فقط خود را ملزم به پیروی از قرآن كريم می‌دانند و احادیث را قبول ندارند به (قرآنیون يا قرآنی ها) شهرت یافته‌اند درحالیکه جاهلترین انسانها به قرآن هستند، از نظر آنها فقط قرآن برای زندگی بشری کافی است و احادیث و سنّت نبوی صلی الله علیه وآله وسلم قابل قبول نیست و لزومی ندارد.
آنها قرآن را از براساس عقل و هوی و هوسشان تفسیر می‌کنند و برای تفسیر قرآن کاری به سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ندارند و اگر هم، دنبال سنّت و احادیث رسول‌الله صلی الله علیه وآله وسلم بروند آنچه را قبول می‌کنند که با عقل و هوی و هوسشان همخوانی دارد و آنچه را هم که با آن همخوانی ندارد رد می‌کنند.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در زمان حیاتشان، ما را از چنین قوم و تفکری بازداشته و می‌فرمایند:
(لا ألفین أحدکم متکئا علی أریکته یأتیه الأمر من أمری مما أمرت به و أو نهیت عنه، فیقول لا أدری ما وجدنا فی کتاب الله إتبعناه).
«کسی از شما را نبینم، در حالیکه بر جایش تکیه داد ـ لم داده است ـ و دستوری از دستورات، من ـ آنچه بدان امر کرده و یا از آن نهی کرده‌ام ـ برایش بیاید و بگوید، من نمی‌دانم و تنها از آنچه که در قرآن آمده، پیروی می‌کنم و کاری به فرموده پیامبر ندارم» .
و همچنین از ابوهریره رضي الله عنه، روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرمایند:
(ترکت فیکم أمرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما کتاب الله و سنة رسول‌الله)
«در میان شما دو چیز را به جا می‌گذارم و مادامی که به آن دو دست بگیرید و به آن عمل کنید گمراه نمی‌شوید، کتاب الله و سنّت رسول‌الله (همان احادیث و روایات رسول‌الله)»
در این حدیث، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیروی تنها از قرآن را بدون همراهی حدیث گمراهی و ضلالت دانسته اند. و در جای دیگری می‌فرمایند:
(ما وجدنا فیه حرام حرمناه إلا و إنی أوتیت القرآن و مثله معه)
«اقوامی پیدا می‌شوند و آنچه را که در قرآن حرام است، حرام می‌دانند در حالیکه به من قرآن و آنچه که مانند قرآن و همراه قرآن است، داده شده است (حدیث و سنّت)».
و یا می‌فرمایند:
(ألا إن ما حرّم رسول‌الله مثل ما حرّم الله)
«آگاه باشید آنچه را که پیامبر حرام کرده مانند این است که الله آنرا حرام کرده باشد».
مـتأسفانه امروزه کتابهای زیادی درباره شریعت و اعتقادات اسلامی نوشته می‌شود و نویسندگان این کتابها، به اقرار خودشان می‌گویند که ما برای نوشتن این کتابها هیچگونه مراجعه‌ای به احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نداشته و فقط به قرآن مراجعه کرده‌ایم، در حالیکه می‌دانیم شریعت و اعتقادات اسلامی تنها قرآن نیست بلکه احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم جزو شریعت اسلام است، و قرآن و حدیث پیوسته و همیشه با هم هستند و مانند دو بال، برای پرواز عمل می‌کنند و پرواز با یک بال ممکن نیست، کسی که به یکی از آن دو دست بگیرد و از آن، پیروی کند در اصل به هیچکدام دست نگرفته و از هیچکدام پیروی نکرده است، زیرا هر یک از آن دو به پیروی به دیگری امر می‌کنند، همچنان که الله متعال در آیات متعددی به این مطلب اشاره کرده است و می‌فرماید :
 (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه) (نساء / 80)
«هر کس از پیامبر اطلاعت کند به حقیقت از الله اطاعت کرده است».
(فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا) (نساء / 65)
«قسم به الله آنها ایمان نمی‌آورند، مگر آنکه تو را در آنچه که دچار اختلاف می‌شوند داور قرار دهند و سپس به آنچه که برایشان حکم کردی در دلشان هیچگونه ناراحتی وجود نداشته باشد و تماماً تسلیم شده باشند».
(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا) (احزاب / 36)
«برای هیچ زن و مرد مؤمن و مسلمانی درست نیست وقتی که الله و رسولش به امری دستور دادند منتظر بماند ـ و خود را در انجام دادن و یا انجام ندادن آن صاحب اختیار بداند ـ بلکه باید فوراً به آن امر، عمل کند و هر کسی از الله و رسولش سرپیچی کند، به حقیقت دچار گمراهی آشکاری شده است.»
(وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (حشر/ 7)
«و به آنچه که پیامبر دستور می‌دهد چنگ زنید و به آن عمل کنید و از هر آنچه که شما را بر حذر می‌دارد و نهی می‌کند دست بکشید و آنرا انجام ندهید».
و به مناسبت این آیه، روایتی از ابن مسعود می‌آوریم که روزی زنی پیش ابن مسعود آمد و گفت: تو آن کسی هستی که می‌گویی:
«لعن الله النامصات والمتنمصات و الواشمات و ... الحدیث. قال: نعم. قالت: فإنی قرأت کتاب الله من أوله الی آخره فلم أجد ما فیه تقول. فقال: لها إن کنت قرأتیه لوجدیته، أما قرأت: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا. قالت: بلی قال: فقد سمعت رسول‌الله یقول: «لعن الله النامصات والمتنمصات و و الواشمات و ... الحدیث»
«آیا تو آن کسی هستی که می‌گوید: «لعنت [دوری از رحمت] الله بر آن زنی که موی ابروی زنان را برمی‌دارد و بر آن زنانی که موی ابرویشان را برمی‌دارند و همچنین لعنت الله بر آن زنانی که خال برای دیگران می‌کوبند و ... تا آخر حدیث» ابن مسعود رضي الله عنه فرمود: بله من این حرفها را گفته‌ام، آن زن گفت: من تمام قرآن را خوانده‌ام و اصلاً چنین چیزهایی را در آن ندیده‌ام، ابن مسعود به آن زن گفت: اگر خوانده بودی آنرا می‌یافتی. آیا این آیه را نخوانده‌ای که الله متعال می‌فرماید:
(وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (الحشر 7)
«و هر چه‌ پيامبر به‌ شما بدهد (و امر کند)، آن‌ را بگيريد و هر چه‌ شما را از آن‌ منع‌ كند پس‌، از آن‌ باز ايستيد بي‌گمان‌ الله سخت‌ كيفر است بر كساني‌ كه‌ او را نافرماني‌ كنند»
زن گفت: بله خوانده‌ام، ابن مسعود هم گفت: من هم این سخنان را از پیامبر شنیده‌ام و براى شما گفته‌ام».
 

سنت‌هاي بعد از نمازهاي فرض

 



1-              سه بار استغفار کردن، و گفتن: «اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلاَمُ وَمِنْكَ السَّلاَمُ، تَبَارَكْتَ يَا ذَا الْجَلاَلِ وَالإِكْرَامِ». (رواه مسلم).
2-              «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ، اللَّهُمَّ لاَ مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ، وَلاَ مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ، وَلاَ يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ». (رواه البخاري ومسلم).
3-              «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ، وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ. لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ، وَلاَ نَعْبُدُ إِلاَّ إِيَّاهُ، لَهُ النِّعْمَةُ وَلَهُ الْفَضْلُ وَلَهُ الثَّنَاءُ الْحَسَنُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ مُخْلِصِيْنَ لَهُ الدِّيْنَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُوْنَ». (رواه مسلم).
4-              «سُبْحَانَ اللهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَاللهُ أَكْبَرُ [33 مرتبه، سپس], لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ». (رواه مسلم).
5-              «اللَّهُمَّ أَعِنِّيْ عَلَى ذِكْرِكَ، وَشُكْرِكَ، وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ». (رواه ابوداود والنسائي).
6-              «اللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْبُخْلِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْجُبْنِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُرَدَّ إِلَى أَرْذََِلِ العُمْرِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الدُّنْيَا وَعَذَابِ الْقَبْرِ». (رواه البخاري).
7-              «رَبِّ قِنِيْ عَذَابَكَ يَوْمَ تَبْعَثُ عِبَادَكَ». بدليل حديثي که براء بن عازب روايت کرده: «ما هنگامي که همراه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نماز مي‌خوانديم دوست داشتيم که سمت راست پيامبر -صلى الله عليه وسلم- باشيم، ايشان چهره‌اش را بسوي ما مي‌نمودند، پس شنيديم که فرمود: «رَبِّ قِنِيْ عَذَابَكَ يَوْمَ تَبْعَثُ (تجمع) عِبَادَكَ». (رواه مسلم).
8-              خواندن سوره های: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ و ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ﴾ و ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ﴾. (رواه أبوداود والترمذي والنسائي).
9-              خواندن آيت الکرسي: ﴿اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ﴾. (رواه النسائي).
10-         گفتن: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْيِيْ وَيُمِيْتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ». 10 مرتبه بعد از نماز مغرب و نماز صبح. (رواه الترمذي).
11-         تسبيحات و اذکار را با دست بشمارد.
12-         اين اذکار و اوراد را در جايگاه خودش که نماز خوانده بگويد و جاي خودش را تغيير ندهد.
مجموع اين سنتهاي بعد از نماز اگر مسلمان بر انجامش کوشا باشد تقريباً (50) سنت است، که گاهي در نمازهاي صبح و مغرب بر تعدادش افزوده مي‌گردد.

نتيجه و فايده انجام اين سنت‌ها:
‌أ-             اگر شخص مسلمان بعد از هر نماز فرضي بر اين اوراد و اذکار محافظت نمايد برايش اجر (500) صدقه نوشته مي‌شود. بدليل حديث رسول الله -صلى الله عليه وسلم-: «هر سبحان الله گفتن صدقه است، و هر الله اکبر گفتن صدقه است، و هر الحمد الله گفتن صدقه است، و هر لا اله الا الله گفتن صدقه است ..». (رواه مسلم).
‌ب-         اگر شخص مسلمان بر اين اورادها محافظ نمايد (500) درخت برايش در بهشت کاشته مي‌شود، چنانچه روزي رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- بر ابوهريره گذر نمودند در حالي که ابوهريره نهالی را مي‌کاشت، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فرمود: «اي ابو هريره، آيا راهنمائي نکنم تو را به نهالي که بهتر از اينست؟» عرض کرد: بله اي رسول خدا، فرمود: «بگو: سبحان الله و الحمدلله و لا إله إلا الله والله أکبر، با گفتن هر کدام از اين‌ها برايت يک درخت در بهشت کاشته مي‌شود». (رواه ابن ماجه وصححه الألباني).
‌ج-          کسي که هميشه بعد از هر نماز فرض آيت الکرسي را بخواند ميان او و بهشت بجز مرگ هيچ مانعي وجود ندارد، که بعد از مردن به بهشت داخل مي‌شود.
‌د-           کسي که بر اين اوراد و اذکار محافظت نمايد گناهانش ريخته مي‌شود اگرچه مانند کف دريا باشد. چنانکه در صحيح مسلم روايت شده است.
‌ه-           کسي که بر آنها محافظت کند هرگز در دنيا و آخرت خوار و نااميد نمي‌گردد. بدليل حديث: «اوراد و اذکار بعد از نماز گوينده‌اش را نااميد نمي‌گرداند ...». (رواه مسلم).
‌و-            کم و کاستي که در نماز فرض بوجود آمده بوسيله اينها جبران مي‌گردد.

سنتهايي که در صبح و شام گفته مي‌شود

1- آيت الکرسي ﴿اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ﴾.
فايده آن: «کسي که در هنگام صبح بخواند، تا شب از شر جن در امان است و کسي که در هنگام شب بخواند تا صبح از شر جن در امان مي‌ماند». (رواه النسائي وصححه الألباني).
2- معوذات:
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾.
و
﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ﴾.
و
﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ﴾.
رواه أبو داود و الترمذي.
فايده آن: «کسي سه مرتبه هنگام صبح و سه مرتبه هنگام شب بگويد، از شر همه چيز کفايت مي‌شود».
3- (أَصْبَحْنَا وَأَصْبَحَ الْمُلْكُ ِللهِ وَالْحَمْدُ ِللهِ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ، رَبِّ أَسْأَلُكَ خَيْرَ مَا فِيْ هَذَا الْيَوْمِ وَخَيْرَ مَا بَعْدَهُ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا فِيْ هَذَا الْيَوْمِ وَشَرِّ مَا بَعْدَهُ، رَبِّ أَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْكَسَلِ، وَسُوْءِ الْكِبَرِ، رَبِّ أَعُوْذُ بِكَ مِنْ عَذَابٍ فِي النَّارِ وَعَذَابٍ فِي الْقَبْرِ». (رواه مسلم). و در هنگام شب بجاي «أَصْبَحْنَا» بگويد: «أَمْسَيْنَا» و بجاي «هذا اليوم» بگويد: «هذه الليلة».
ترجمه: (ما و تمام جهانيان، شب را براى خدا به صبح رسانيديم، و حمد از آن خداست، هيچ معبودى، بجز الله كه يكتاست و شريكى ندارد وجود ندارد. پادشاهى و حمد فقط از آن اوست و او بر هر چيز قادر است. الهى! من خير آنچه در اين روز است و خير آنچه بعد از آن است را از از تو مىطلبم، و از شرّ آنچه كه در اين روز و ما بعد آن، وجود دارد، به تو پناه مىبرم. الهى! من از تنبلى و بده‏ىهاى پيرى به تو پناه مىبرم، بار الها! من از عذاب آتش و قبر به تو پناه مى برم).
4- «اللَّهُمَّ بِكَ أَصْبَحْنَا، وَبِكَ أَمْسَيْنَا، وَبِكَ نَحْيَا، وَبِكَ نَمُوْتُ وَإِلَيْكَ النُّشُوْرُ». (رواه الترمذي). و هنگام شب بگويد: «اللَّهُمَّ بِكَ أَمْسَيْنَا، وَبِكَ أَصْبَحْنَا، وَبِكَ نَحْيَا، وَبِكَ نَمُوْتُ وَإِلَيْكَ الْمَصِيْرُ».
ترجمه: (بار الها! با لطف تو صبح كرديم، و با عنايت تو به شب رسيديم، و به خواست تو زنده ‏ايم، و به خواست تو مىميريم، و رستاخيز ما بسوى تو است).
5- «اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّيْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، خَلَقْتَنِيْ وَأَنَا عَبْدُكَ، وَأَنَا عَلَى عَهْدِكَ وَوَعْدِكَ مَا اسْتَطَعْتُ، أَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا صَنَعْتُ، أَبُوْءُ لَكَ بِنِعْمَتِكَ عَلَيَّ، وَأَبُوْءُ بِذَنْبِيْ فَاغْفِرْ لِيْ فَإِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ الذُّنُوْبَ إِلاَّ أَنْتَ». (رواه البخاري).
ترجمه: (الهى! تو پروردگار من هستى، بجز تو معبود ديگرى نيست، تو مرا آفريدى، و من بنده‏ى تو هستم، و بر پيمان و عده‏ام با تو بر حسب استطاعت خود، پايبند هستم، و از شر آنچه كه انجام داده‏ام به تو پناه مىبرم، به نعمتى كه به من عطا فرموده‏اى، اعتراف می‌كنم، و به گناهم اقرار مىنمايم، پس مرا ببخشاى، چرا كه بجز تو كسى گناهان را نمىبخشايد).
فايده آن: کسي که با اعتقاد جازم در وقت شب بگويد پس در همان شب بميرد به بهشت وارد مي‌شود، وهمچنين هنگام صبح.
7- «اللَّهُمَّ إِنِّيْ أََصْبَحْتُ أُشْهِدُكَ وَأُشْهِدُ حَمَلَةَ عَرْشِكَ، وَمَلاَئِكَتَكَ وَجَمِيْعَ خَلْقِكَ، أَنَّكَ أَنْتَ اللهُ لاَ إِلَهَ ِلاَّ أَنْتَ وَحْدَكَ لاَ شَرِيْكَ لَكَ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَرَسُوْلِكَ». (چهار بار). هنگام شب بگويد: «اللَّهُمَّ إِنِّيْ أََمْسَيْتُ».
ترجمه: (الهى! من در اين صبح گاه، تو را و حاملان عرش و تمام فرشتگانت و كليّه مخلوقات تو را گواه می‌گيرم بر اين كه تو الله هستى، بجز تو معبود ديگرى «بحق» وجود ندارد، تو يگانه‏اى و شريكى ندارى، و محمد –صلى الله عليه وسلم- بنده و فرستاده‏ ى تو است).
فايده آن: کسي که در هنگام نماز صبح و يا شب چهار مرتبه بگويد خداوند او را از آتش آزاد مي‌سازد.
8- «اللَّهُمَّ مَا أَصْبَحَ بِيْ مِنْ نِعْمَةٍ أَوْ بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ فَمِنْكَ وَحْدَكَ لاَ شَرِيْكَ لَكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ وَلَكَ الشُّكْرُ». رواه أبوداود والنسائي في عمل اليوم والليلة.
ترجمه: (الهى! هر نعمتى كه در اين صبح، شامل حال من يا يكى از مخلوقات شده، از طرف تو بوده است، تو شريكى ندارى، پس ستايش و شكر از آنِ تو است).
فايده آن: «کسي که در هنگام صبح بگويد شکر همان روزش را ادا کرده است، و کسي که در هنگام شب بگويد شکر همان شبش را ادا نموده است.
9- «اللَّهُمَّ عَافِنِيْ فَيْ بَدَنِيْ، اللَّهُمَّ عَافِنِيْ فِيْ سَمْعِيْ، اللَّهُمَّ عَافِنِيْ فِيْ بَصَرِيْ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، اللَّهُمَّ أَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ، وَالْفَقْرِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ». (سه مرتبه). رواه أبو داود وأحمد.
ترجمه: (بار الها! در بدنم عافيت ده، بار الها! در گوشم عافيت ده، خدايا! در چشمم عافيت ده، بجز تو معبود ديگرى «بحق» وجود ندارد، از كفر به تو پناه مىبرم، از فقر به تو پناه مىبرم، از عذاب قبر به تو پناه مىبرم، بجز تو معبود ديگرى «بحق» وجود ندارد).
10- «حَسْبِيَ اللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيْمِ». (هفت مرتبه). (أخرجه ابن السني مرفوعاً وأبوداود موقوفاً).
ترجمه: (الله براى من كافى است، بجز او معبود ديگرى «بحق» نيست، بر تو توكّل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است). [اين دعا هفت مرتبه خوانده شود].
فايده‌اش: «کسي که 7 مرتبه هنگام صبح و شام بگويد خداوند او را از هر امر دنيا و آخرت کفايت مي‌کند».
11- «اللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ الْعَفْوَ وَالْعَافِيَةَ فِيْ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ، اللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ الْعَفْوَ وَالْعَافِيَةَ فِيْ دِيْنِيْ وَدُنْيَايَ، وَأَهْلِيْ، وَمَالِيْ، اللَّهُمَّ اسْتُرْ عَوْرَاتِيْ، وَآمِنْ رَوْعَاتِيْ، اللَّهُمَّ احْفِظْنِيْ مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ، وَمِنْ خَلْفِيْ، وَعَنْ يَمِيْنِيْ، وَعَنْ شَمَالِيْ، وَمِنْ فَوْقِيْ، وَأَعُوْذُ بِعِظْمَتِكَ أَنْ أُغْتَالَ مِنْ تَحْتِيْ». (رواه أبوداود وابن ماجه).
ترجمه: (الهى! عفـو و عافيت دنـيا و آخرت را از تـو می‌خواهم. بار الها! عفو و عافيت دين، دنيا، خانواده و مالم را از تو مسألت مىنمايم. بار الها! عيوب مرا بپوشان و ترس مرا به ايمنى مبدّل ساز. الهى! مرا از جلو، پشت سر، سمت راست و چپ و بالاى سرم، محافظت بفرما، و به بزرگى و عظمت تو پناه مىبرم از اينكه بطور ناگهانى از طرف پايين كشته شوم).
12- «اللَّهُمَّ عاَلِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَاْلأْرَضِ، رَبَّ كُلِّ شَيْءٍ وَمَلِيْكَهُ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِيْ، وَمِنْ شَرِّ الشَّيْطَانِ وَشِرِكِهِ، وَأَنْ أَقْتَرِفَ عَلَى نَفْسِيْ سُوْءاً، أَوْ أَجُرَّهُ إِلَى مُسْلِمٍ». (رواه الترمذي وأبوداود).
ترجمه: (بار الها! اى داننده‏ى نهان و آشكار، آفريدگار آسمان‏ها و زمين، پروردگار و مالك هر چيز، من گواهى می‌دهم كه بجز تو، معبود ديگرى نيست، از شرّ نفس و از شرّ شيطان و دام فريبش، و از اينكه خود مرتكب كار بدى شوم و يا به مسلمانى، بدى برسانم، به تو پناه مىبرم).
13- «بِسْمِ اللهِ الَّذِيْ لاَ يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَيْءٌ فِي اْلأَرَضِ وَلاَ فِي السَّمَاءِ وَهُوَ السَّمِيْعُ الْعَلِيْمُ». (3 مرتبه)، (رواه أبوداود والترمذي وابن ماجه وأحمد).
ترجمه: (به نام خدايى كه با نام وى هيچ چيز در زمين و آسمان، گزندى نمىرساند، و او شنوا و دانا است).
14- «رَضِيْتُ بِاللهِ رَبّاً، وَبِالإِسْلاَمِ دِيْناً، وَبِمُحَمَّدٍ صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ نَبِيًّا وَرَسُوْلاً». (سه مرتبه). (رواه أبوداود والترمذي والنسائي وأحمد).
ترجمه: (به ربوبيت الله، و به داشتن دين اسلام، و پيامبرى محمد –صلى الله عليه وسلم- راضى و خشنود هستم).
فايده‌اش: «کسي که هنگام صبح و شام سه مرتبه بگويد خداوند بزرگ روز قيامت او را خوشنود و راضي مي‌گرداند».
15- «يَا حَيُّ يَا قَيُّوْمُ بِرَحَمَتِكَ أَسْتَغِيْثُ أَصْلِحْ لِي شَأْنِيْ كُلَّهُ وَلاَ تَكِلْنِيْ إِلَى نَفْسِيْ طَرْفَةَ عَيْنٍ». (رواه الحاکم وصححه ووافقه الذهبي).
ترجمه: (اى زنـده و پا بـرجا! بـه وسيله‏ ى رحمت تـو از تـو كمك می‌خواهم، همه‏ ى امورم را اصلاح بفرما، و مرا به اندازه‏ ى يك چشم به هم زدن به حال خود رها مكن).
16- «أَصْبَحْنَا عَلَى فِطْرَةِ الإِسْلاَمِ، وَعَلَى كَلِمَةِ الإِخْلاَصِ، وَعَلَى دِيْنِ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ، وَعَلَى مِلَّةِ أَبِيْنَا إِبْرَاهِيْمَ، حَنِيْفاً مُسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِيْنَ». (رواه أحمد).
ترجمه: (ما بر فطرت اسلام، كلمه‏ ى اخلاص، دين پيامبرمان محمد –صلى الله عليه وسلم- و آئين پدرمان ابراهيم؛ صبح كرديم، همان ابراهيمی‌كه فقط به سوى حقّ، تمايل داشت و فرمانبردار خداوند بود، و از مشركان نبود).
17- «سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ». (100 مرتبه)، (رواه مسلم).
ترجمه: (پاك و منزّه است خداوند، و من ستايش او را بيان می‌كنم).

فايده‌اش: کسي گه هنگام صبح و شام صد مرتبه بگويد، در روز قيامت کسي بهتر از او توشه‌اي نياورده، مگر شخصي ک مانند وي گفته يا بر آن افزوده باشد.
فايده ديگرش: «گناهانش بخشيده مي‌گردد اگرچه مانندکف ديار باشد).
18- «لاَ إِلَهِ إِلاَّ اللهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ». (صد بار هنگام صبح بگويد). (روه البخاري ومسلم).
 ترجمه: (بجز الله معبود ديگرى «بحق» نيست، او شريكى ندارد، پادشاهى از آنِ اوست، و او بر هر چيز توانا است).
فايده‌اش: کسي که روزي صد مرتبه بگويد:
1-              ثواب کردن آزادکردن ده غلام دارد.
2-              و صد نيکي برايش نوشته مي‌شود.
3-              و صد گناه از او پاک مي‌گردد.
4-              و تاهنگام شب برايش سنگر و پناهگاه مي‌شود از شيطان، چنانکه در حديث آمده است».
19- «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَأَتُوْبُ إِلَيْهِ». (صد بار در روز گفتن). (رواه البخاري ومسلم).
ترجمه: (من از الله طلب آمرزش می‌كنم و به سوى او برمی‌گردم).
20- «اللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ عِلْماً نَافِعاً، وَرِزْقاً طَيِّباً، وَعَمَلاً مُتَقَبَّلاً». در هنگام صبح بگويد. (رواه ابن ماجه).
ترجمه: (بار الها! از تو علم سودمند، رزق پاك و عمل مقبول مسألت مىنمايم).
21- «سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ: عَدَدَ خَلْقِهِ، وَرِضَا نَفْسِهِ، وَزِنَةَ عَرْشِهِ وَمِدَادَ كَلِمَاتِهِ». (سه مرتبه)، (رواه مسلم).
ترجمه: (تسبيح و پاكى الله و ستايش او را به تعداد آفريدگانش خشنود‏ىاش و سنگنى عرشش و جوهر سخنانش، بيان مىنمايم).
22- «أَعُوْذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ». (سه مرتبه در هنگام شب). (رواه الترمذي وابن ماجه وأحمد).
و هر بار اين اذکار را بخواند به سنتي از سنتها عمل نموده است، پس براي مسلمان شايسته است که براي بدست آوردن پاداش بسيار بر اين اذکار صبح و شام محافظت نمايد و شايسته است که از روي اخلاص و راستي و يقين اين اذکار را بگويد، و سعي نمايد معاني و مفهوم آنها را در اخلاق و زندگي و روزمره‌اش پياده نمايد.


برگرفته از کتاب: بيش از 1000 سنت در شبانه‌روز
نويسنده: خالد الحسينان
مترجم: دکتر حسين تاجي گله‌داري