‏نمایش پست‌ها با برچسب 6-ساير. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 6-ساير. نمایش همه پست‌ها

پیدایش فمینسم اسلامي وقتی یک فصل درباره اصلاح آموزش اسلامی


 در غرب کامل می شود که موقعیت زنان در جماعت مسلمان و نقشی که به آن ها واگذار شده، باز اندیشی شود. در بالا خاطر نشان کردیم عده زیادی از زنان نسل دوم و نسل های بعد در نهادهای اسلامی وارد شده اند که در آن ها نقشی در سطح رهبر ی دارند. این نمی خواهد بگوید که بینش ها همیشه با یک آهنگ تحول می یابد و بسیاری از زنان و مردان به تاثیرات زمانه تن می دهند یا آن ها را نمی پذیرند. آن ها در درون به هیچ وجه متقاعد نشده اند که «همه این ها» واقعا اسلامی است.
در تمام جماعت های اسلامی غرب مسئله زن حساس است و اغلب به نظر می آید که قضیه وفاداری به اسلام در این فصل مطرح می شود. از طرفی اشارات و ایضاحات مکرر همشهریان، روشنفکران یا رسانه ها در خصوص {موقعیت} « زنان در اسلام» نوعی فشار روان شناختی وارد می کند که مسلمانان را به حالت تدافعی اغلب پوزش طلبانه، و نه منصفانه، می کشاند. تصور این که در پیام اسلام هیچ چیز تبعیض زنان را توجیه نمی کند، یک چیز است، و تاکید بر این که زنان در معرض هیچ تبعیضی در جماعت های مسلمان غرب (و شرق نیز) نیستند، چیز دیگری است. مشاهده عینی این جماعت ها هر قدر هم کم باشد، نشان می دهد که ما از آرمان برابری در پیشگاه خداوند، از مکمل خانوادگی و اجتماعی بودن و از استقلال مالی دور هستیم، بسیاری از علما یا روشنفکران به وسیله نقل آیات و احادیث پیامبر در پس این ها پنهان می شوند. واقعیت هیچ ربطی با این ها ندارد، نگفتن آن دروغ گفتن است.
طبقه بندی روش ها در حوزه اصول فقه به ما یاد می دهد که میان اصول حاکم و جهان شمول و شیوه های به روز کردن آن ها در یک فرهنگ مشخص تفاوت قایل شویم. اگر چه اصل«اصل یکپارچه سازی» مجاز می داند که هرچه با اسلام در تضاد نیست، اسلامی تلقی شود. ولی نادرست و ازنظر روش شناسی غلط است که اصل اسلامی با شیوه ای که یک فرهنگ مشخص آن را سازگار کرده «به طور پسینی» در آمیزد. در هر شرایطی این اصل استخراج شده و مبتنی بر منابع مقدس است که مرجع نهایی است. بی تردید در خصوص زنان و موقعیت آن هاست که اغلب باید این اصول روش شناسی را یادآوری کرد بس که ابهام و آشفتگی زیاد است. در ذهن بسیاری از مسلمانان، مومن بودن به آموزش های اسلامی در حوزه آموزش زنان، ورود به مساجد، ازدواج و طلاق، استقلال اجتماعی و مالی، مشارکت سیاسی همانند کارهایی است که در کشور مبدا انجام می دادند یا «علمای آن جا» می گفتند. بدین ترتیب، می بینیم والدین رفتارهای متفاوت و کاملاً نا برابر میان پسران و دختران خود را در رابطه با اجازه خروج یا موارد دیگر توجیه می کنند. در اروپا و ایالات متحده آمریکا هیچ کس از ورود آن ها به مساجد جلوگیری نمی کند و اگر، بر اثر یک تصادف میمون، جایی برای آنان وجود داشته باشد، اغلب خراب است و حتی اغلب بدون صدارسانی خوب است. ائمه جماعات ازدواج های «سریع و بدون دقت» و بدون هیچ اقدام اداری رسمی را «از نظر اسلامی» توجیه می کنند، زنان را بدون تضمین و بدون حقوق رها می کنند، زنانی که توسط افراد غیر درستکار مورد سوء استفاده قرار گرفته و فریب خورده اند. طلاق مشکلات زیادی به بار می آورد و لو اینکه مسلم به نظر برسد که زن از ابتدایی ترین حق خود دفاع می کند.
برخی زنان، با آگاهی از همه چیز مورد خشونت و رفتارهای تحقیرآمیز قرار می گیرند در سکوت و همدستی قابل سرزنش جماعت مسلمان که بی عملی و بی غیرتی خود را با این توصیه اسلام توجیه می کند که «درگیر چیزی که مربوط به ما نیست نمی شویم». با وجوداین، میان توقع یک رفتار شایسته با زنان و یک کنجکاوی زیان بخش فاصله است. اولی شرف افتخار ماست، دومی –که توصیه پیامبر از آن سخن می گوید – بی لیاقتی و پستی ماست. هنو انواع محدودیت ها در مورد زنان وجود دارد از جمله ممنوعیت «اسلامی» کارکردن، وارد شدن به اجتماع، حرف زدن در حضور مردم یا فعالیت سیاسی، «مختلط بودن» را ممکن نمی داند! البته گاه این اعمال در کشورهای مبدأ تاکید شده و قطعاً علمای سنت گرا یا نص گرا هستند که تاکید می کنند این آموزش ها، اسلامی اند. با وجود این، بازگشت به منابع مقدس برای ارزیابی این اعمال (که موجب تفاوت آشکار میان عادت فرهنگی و اصول اسلامی می شود) ضروری است. خواهیم دید که حد تفسیری زیادی است و برخی محدوده های آن را دانسته یا ندانسته تقلیل داده اند.
از این نیز باید فراتر رفت. تاثیر فرهنگی فقط استخراج قوانین و اجرای آن ها نیست. تحلیل و دقیق از تحقیقات متخصصان اصول فقه و خود فقه نشان می دهد که فضای فرهنگی و جامعه ای که در آن غوطه ورند بر نگرش خاص آن ها تاثیر می گذارد. برای آنان و برای هر کس ناممکن است که خود را کاملاً از محیط اجتماعی و انسانی کنار کشد. محیط، عقل و نگاه را نسبت به قرآن و جهان به نحوی از آن جا شکل می دهد. مقصود از این که فقط منابع مقدس مرجع اند، این است که باید به خود حق داد که گفتارهای دانشمندان کلاسیک را بررسی کرد و به پرسش گرفت تا دانست آیا یک حد تفسیری – که بستر جدید بر ما مکشوف کرده – وجود دارد یا نه. موافقت با اصول اسلامی در این قلمرو ها پذیرفتن آن است که این بررسی را تا آخر اصول فقه پیش ببریم. نمی توان هر چیزی را به متون نسبت داد (و به این دلیل است که قرائت قاعده مند است) اما چیزی را که متن، امکان گفتن آن را می دهد باید گفت حتی اگر عادات قانونی یا فرهنگی قدیمی ما را زیر و رو کند. از این رو باید به هر چه مربوط به زن مسلمان است، پرداخت. دسترسی آنان به تحصیل و از سرگیری تعهدشان امکان مطالعه عمیق تر منابع اسلامی را به آن ها می دهد و آن ها را به تفکری عمیق می کشاند که آثار قدیمی زاده رفتارهای فرهنگی نیاکان را یر سوال می برد. با وجود این، مقصود فرآیندی نیست که زنان را در تضاد با ستم مردان قرار می دهد. در واقع این پویش دیگری است که مشاهده می کنیم: علما، روشنفکران و زنان همگی در حال ایجاد جنبش آزادی زن در اسلام و به واسطه خود اسلام هستند. زنان به همراه بسیاری از مردان ضمن دور شدن از تفاسیر بسیار محدود کننده، از منظر اسلام مخالفت خود را با رفتارهای فرهنگی تبعیض آمیز، با ویژگی به اصطلاح اسلامی برخی قوانین، و با خشونت زناشویی اعلام می کنند، و خواهان رعایت حقوق زنان در خصوص طلاق، اموال، پیوندهای خویشاوندی... هستند. وقتی برای نخستین بار این جنبش را «فیمینیسم اسلامی» نامیدیم، بسیاری از مردان و زنان مسلمان ما را سرزنش کردند و برخی از مخاطبان غیر مسلمان ما متعاقد نشدند.(در ذهن مسلمانان، فمینیسم اغلب به معنای غربی شدن یا استعمار است. بنابراین تعریفی روشن از این مفهوم و دستاوردها ضروری است.) مطالعه میدانی در ایالت متحده آمریکا، اروپا و هر جای دیگر در جهان اسلام از آفریقا تا آسیا و خاورمیانه و ایران نشان می دهد که جنبشی به راه افتاده که به صراحت بیانگر تجدید جایگاه زن در جوامع اسلامی و آزادی همراه با وفاداری کامل به اصول اسلام است. آن چه در غرب از منظر اصلاح به طور عینی مشاهده می کنیم (که بر جهان اسلام به ضرورت تاثیراتی خواهد داشت) حول سه محور اساسی می چرخد. محور اول به مفهوم خود زن مربوط است. اگر تا کنون اکثر آثار کلاسیک بر کارکردهای زن به عنوان «کودک»، «همسر» یا «مادر» متمرکز بوده از این پس از زن به عنوان «زن» سخن گفته می شود. این تغییر زاویه، جزیی نیست، دقیقاً تغییر مفهوم زن است که در باز بینی شیوه ای که از آن سخن می گوییم، اثر می گذارد. از این پس به وجود او، به روان شناسی او و به معنویت او توجه می کنیم و قرآن را با نگاهی جدید می خوانیم. ما هنوز در این زمینه به آخر کار نرسیده ایم، مردان و زنان زیادی هستند که در این مسیر در ایالات متحده آمریکا، انگلستان، در فرانسه، در آلمان، در اسپانیا و... کار می کنند. نیز باید نقش موثر عده زیادی از زنان نوآیین را یادآوری کرد که اغلب تسلط زیادی بر ابزارهای حقوقی دارند، و میراث قانونی مسلمانی را، که ویژگی های عربی یا آسیایی زیادی به صورت پنهان به آن آمیخته شده، به درستی زیر سوال می برند (نزد مسلمانان تغییر مذهب این زنان همیشه اعتبار ندارد چرا که در آن تاثیر غرب را می بینند. از این رو آنان اغلب برای ابتنای دیدگاه خود بر حقوقی محکم بسیار جدی و قاطع ظاهر می شوند. مشروعیت این سخن (اگر به واقع مبتنی بر مطالعه ای جدی و دقیق است) طبیعتاً در میان یا بلند مدت می تواند پذیرفته شود.)در ادامه این کار، درباره حقوق زن، مدیریت زوج ( به غیر از مقایسه بین حقوق و وظایف مربوط به زن و شوهر)، تعهد اجتماعی او و مشارکتش در بحث های آکادمیک و سیاسی بحث می شود.
محور دوم، اصلاح متداول پیامد مستقیم چیری است که هم اکنون ارایه کردیم زیرا ظهور گفتمانی جدید مطرح است که در منابع اسلامی کاملا ریشه دار است ولی برای زنان چشم اندازه ای تازه و بدیع می گشاید. چیزی که جدید است این است که این گفتمان بیش از از بیش معطوف به خود زنان است زیرا اینان مطالعه می کنند، افکار خود را بیان می کنند و بیش از پیش تدریس می کنند. اینان مسلمان ظاهر می شوند، تفسیرهای نادرست را نقد می کنند و از حدهای تفسیری که متون و آرای متفاوت علمای سنت اصلاح طلب ارایه می کنند، استفاده می کنند و گفتمانی در مورد زن مسلمان می سازند که آن ها را به وفاداری فعال، عاقلانه و عادلانه دعوت می کند: وفاداری اسلامی که برای خدا آزادی میکند و آن ها را تابع تصاویر مرد سالار در شرق و غرب نمی کند.
آخرین محور نتیجه دو پیامد دیگر است زیرا موضوع به پذیرش ضرورت زنان مربوط است.حضور آنان در مساجد، در هم اندیشی ها یا در همایش ها، در سازمان های اسلامی، درفضای عمومی، در دانشگاه، در عرصه های کار بسیار گسترده شده است و این حضور مطالبه صریح حقوقشان –هم با بودن و هم با اظهار نظر کردن– است. به علاوه، بسیاری از زنان حقوق خود را با روسری سر کردن یا با نشان دادن علایم آشکار شرم و حیا– که به وسیله آن ها می خواهند نزدیک شوند– آشکار می سازند. به علاوه، وفاداری آن ها به احکام اسلامی مانع از آن نمی شود که سلیقه کامل غربی را در سبک یا رنگ های لباس اقتباس نکنند. این زنان که جنبش آزادی بخشی در –وبا– اسلام وارد شده اند، فمینیسم اسلامی را پیش می برند که به معنای پذیرش روش ها و شیوه های زندگی همشهریان غربی شان بدون نگاه انتقادی نیست. اگر آنان برای به رسمیت شناختن جایگاه خود برای برابری، حق کار، تساوی حقوق و... مبارزه می کنند، به این معنا نیست که می خواهند از الزامات ایمان خود غفلت ورزند و یا آن را فراموش کنند. آنان مسلمان غربی اند، به اصول دین خود احترام می گذازند و طبق سبک و سلایق فرهنگ خود لباس می پوشند. به علاوه، ذکر این نکته جالب است که بسیاری از زنان مسلمان، با حجاب یا بی حجاب، همگی در سازمان های مختلف کار می کنند و انتخاب های شخصی هر یک مورد احترام قرار می گیرد. این تحول، مهم است زیرا گامی است به سوی پذیرش آرای دیگری و پیشبرد گفت و گویی درونی که سخت ضروری است.
آیین فمینیسم در حرکت است حتی اگر پذیرش این فکر سخت باشد یک زن مسلمان می تواند حتی خود را از قلم رو مرجع اسلامی آزاد کند یا یک زن که روسری بر سر دارد می تواند به هر صورت آزاد یا رها شده باشد، صدای زنان، که بیش از بیش قابل شنیدن است، و حضور آنان در نهایت باید این تصورات را تغییر دهد و امیدواریم الگوی دیگری از زن غربی ،مدرن، مستقل و همواره عمیقا مسلمان ارئه شود. این، «الگوی» کلاسیک «زن غربی رها شده» نخواهد بود زیرا شکل خاصی نیست که در یک عصر تمدنی مشخص یا برای جمعیتی مشخص آزادی را مستقر می سازد بلکه اصول واقعی است که آن را پی می ریزد: آگاهی مستقل که بر مبنای اعتقادات خود دست به انتخاب می زند. در غرب باید به این شیوه از آزاد بودن احترام گذاشت.
زنان و مردان مسلمان مشکلات مشترک مهم در جوامع غربی را باید حل و فصل کنند و به خاطر پیشبرد فمینیسم نباید آن ها را حقیر بشمارند یا تقلیل دهند، مردان و زنان باید به خاطر داشته باشند که احکام اسلامی بر محوریت خانواده، نقش مادران و پدران، بر آموزش و همراهی کودکان، بر انتقال دانش و... به شدت تاکید می ورزد. درخواست آزادی و حقوق برای مردان و زنان نباید موجب فراموشی مسئولیت های فردی، خانوادگی، و اجتماعی زنان شود. همگی این باور را دارند که بدون مراقبت شدید، شهروندان غربی مسلمان با همان دشواری های برخی خانواده های همشهریان خود دست و پنجه نرم می کنند: طلاق، خشونت، ترک فرزندان، شکاف های بین نسل ها، ترک والدین سالخورده و قس علی هذا. ما کاملا در این نقطه نیستیم، اما تمام شاخص های آماری نشان می دهد که خانواده های مسلمان «به سوی بدتر» متمایل می شوند. این حالت باید اندیشه آن ها را به ضرورت یک تعهد اجتماعی سنجیده بیدار سازد.
در خاتمه این گفتار باز متذکر می شویم که سکوت آشکار برخی زنان و مردان مسلمان را در مورد فمینیسم اسلامی به دلایل تاریخی (خاطره استعمار) یا ایدئولوژیک (هراس از غربی شدن واژگان) باید شنید و فهمید. در حقیقت، بسیج فکری و اجتماعی به منظور ارتقای قرائتی جدید از منابع مقدس و تعیین جایگاهی مستقل برای زن در –و با– اسلام دقیقا ماهیت فمینیستی دادر (در رابطه با حقوق ). به علاوه، این امر محقق نمی شود مگر زمانی که در جماعت های مسلمان در شرق و یا در غرب زنان تایید شوند و تبعیضات بر طرف گردد. در ورای این مبارزه، باید زنانگی اسلامی و همه وجوه آن ارتقا یابد: شان و استقلال وجود زنانه، تساوی در حقوق و طبیعتا ویژگی مکمل بودن. این زنانگی اسلامی باید شیوه معینی از بودن را از نظر معنوی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برای زن تعیین کند تا او خود را در پیشگاه خداوند و در میان مردم به عنوان زن احساس کند. زنان باید آن گونه که متون می خواهند آزاد، مستقل و متعند باشند و جوامع باید آن را تضمین کنند.
نویسنده:طارق رمضان
مترجم: امیر رضایی
beyan.net 

عاشقان لعن و نفرين يا کامیون حمل زباله


در باب روانشناسي كه نويسنده مثل ساير ابواب! هميشه شاگرد بوده و خواهد ماند درس جدیدی یاد گرفتم دوستي مي گفت روزی با یک تاکسی به فرودگاه مي رفتم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک سبز شد.
راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت.ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد! راننده ماشین دیگر بلا فاصله  سرش را برگرداند و با قيافه أي حق بجانب  شروع کرد به ما به فریاد زدن و داد و هوار كشيدن و پرخاش کردن!!.
راننده من فقط لبخند زد و برای آن شخص مظلوم حق تلف شده!  دست تکان داد. يعني كاملا خونسرد و دوستانه برخورد کرد. با كمال شگفتی  پرسیدم: چرا شما اینطوری رفتار کردید؟ او كه نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما را به بیمارستان بفرستد!.
اينجا بود که راننده تاکسی ام درسی به من داد که بسيار در سرنوشت من كارگر افتاد:
قانون کامیون حمل زباله
او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. سرشار از آشغال،  ناکامی،  خشم، و نا امیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان  تلنبار می شود، آ به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند بنابر اين چون مانند کامیون بی جان نیست که در اختیار راننده باشد لذا احساسات ناهنجار دروني اش ممكن است او را به سوي شما سوق دهد و گاهی زباله تلنبار شده درون خود را روی شما خالی  کند!.
به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و به راه خود بروید. آشغال های آنها را نگیرید و به افراد دیگری سرکار، در منزل، یا توی خیابان پخش نکنید.حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند!.
زندگی خیلی کوتاه است، از این رو….. افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.  زندگی ده در صد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.
تا اينجا كه عمومي بود خصوصيش اين است كه در جامعه ما يک گروه یا مذهب یا دین خاصی زندگی می کنند که افراد و پیروان آن البته نه همه فقط ولایتی ها و سوخته های ولایت و پابوسان و غیره هر کدام به تنهایی یک کامیون زباله هستند! بعضی ها که منبر و قلم و سایت و شبکه در اختیار دارند دیگر کامیون نیستند بلکه کارخانه تولید زباله هستند! کسانی که لعن و نفرین به صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را عبادت مي دانند و با اين منطق زباله أي تمام زيبايي هاي اسلام و امت و تاريخ اسلامي بخصوص صدر اسلام را با عينك ملوث به زباله نگاه می کنند طبیعی است که خودشان به زباله تبديل شوند و زباله توليد كنند و تمام زيبايي هاي جهان را زباله ببينند!.
پس شما نگران نباشید و گله هم نکنید چونکه از کوزه همان برون تراود که در اوست! چندی پیش سرمقاله سایت لعنت نیوز (سخن هفته) تا ماهها فضیلت لعن بود!.


http://haidari11.wordpress.com

خطر سنی های اثناعشری تاجيكستان


استاد:عبدالله حیدری جامی 

باورم نمي شد که يک جوان ساده و نسبتا کم سواد اينقدر درد دين داشته باشد، بسياري از ما دينداران معني درد دين را نمي فهميم و فکر مي کنيم دينداري فقط در نماز و يک ظاهر اسلامي خلاصه مي شود!.
اما اين جوان تاجيک به من و امثال من گفت، ننگ بر شما که فقط به ظاهر آراسته خود بسنده کرده و دين و محتواي دين را به تاراج داده ايد؟!.
حرف زيادي بلد نبود سواد شرعي چنداني نداشت يک ديپلم ساده اما دروني بيدار، قلبي آگاه، چشماني نافذ، قيافه اي جدي و عزمي راسخ داشت.
اولين بار که در يک جلسه عمومي ديده بودمش چهره اش خاطرم نبود دو سه بار زنگ زد که با شما کار دارم وقتي اينبار ديدمش اشکهاي مرواريد گونه بر چشمان نافذش حلقه زده بود، گلويش را بغض گرفته بود، مرا با گرمي در آغوش فشرد و چند لحظه اي بغض گلويش را ترکاند و انگار عزيزي از دست داده بود فکر کردم مشکل بزرگي بايد برايش پيش آمده باشد!.
وقتي جلوم نشست گويا دهها ساعت حرف و حديث در سر داشت که بايد منتقل مي کرد اما در چند جمله خلاصه شد و گويا انتظار داشت همه چيز را از وضعيت آشفته و چهره نگران او درک کرده باشم!.
ولي کاش من و امثال من درک مي کرديم که اين جوان چه مي گويد؟! کاش دردش را مي شنيديم و مي فهميديم! کاش علماي اهل سنت مي شنيدند کاش حاکمان و مسئولان اهل سنت مي شنيدند کاش عوض من کساني مي شنيدند که از دستشان کاري بر مي آمد من بيچاره چه مي توانم بکنم؟!.
حداقل کاري که از دستم بر مي آيد اين است که ترجمه کلمات کوتاه و انعکاس اشکهاي سوزان و پژواک بغض ترکيده اين جوان تاجيک را به شما بزرگواران برسانم:
او مي گفت پدران ما بيش از هفتاد سال در برابر دعوت بي خدايي و کمونيستي و ضد ديني مقاومت کردند و در زير زمين ها قرآن و سنت فرا گرفتند و جوهر دين را حفاظت نمودند.
اما از روزي که خداوند به ما نعمت آزادي بخشيد و سلطه کفر و کمونيستي و بي خدايي از سر ما دور گرديد سيل بلاها و مصيبت هاي دور از انتظاري به سوي ما سرازير گرديد!
علاوه بر ساير اهل باطل و اديان و فرق مختلف ظاهرا فرشته نجاتي به سوي ما آمد که با شعارهاي داغ و روشهاي مختلف تبليغاتي خود بسياري از جوانان ما را شيفته و فريفته خود نمود!.
آري جمهوري اسلامي ايران و مذهب شيعه خود را فرشته نجات براي ما معرفي کردند و به بهانه زبان و فرهنگ مشترک فارسي و روابط فرهنگي و اجتماعي و تجارت و اقتصاد و تقديم کمک هاي بلا عوض از طريق کميته امداد امام خميني و مسابقات قرآني و غيره زير چتر اخوت و برادري و وحدت و تقريب راه را براي تحصيل دانشجويان تاجيک در ايران هموار نمودند!.
آنچه در اين ميان جالب توجه است اينکه گويا مسئولان و دعوتگران مذهب شيعه بر بطلان مذهب خود واقف بودند و لذا با وجود اينکه نزديک به دو دهه از آغاز ورود طلاب و دانش آموزان تاجيک به ايران مي گذرد از همان آغاز به نام مذهب حنفي مردم را جلب کردند! و تا کنون نيز چنين است. حتي مشهور بود که در تهران يک مدرسه حنفي وجود دارد!!.
اما به اعتراف بعضي کساني که شکار مذهب شيعه شده اند وقتي وارد تهران شديم گفتند خير مذهب حنفي در تهران وجود ندارد مدارس ديگري که طلاب در آن درس مي خوانند در قم است!!.
کسي که مسئول فراخوان طلاب تاجيک به ايران بود و طبعا استاد و مدرس اول آنان يک سني اثناعشري! است که چندين کتاب گمراه کننده مذهب شيعه را به زبان تاجيکي يا کريلي ترجمه کرده است و تا امروز هم مصلحت در اين است که ايشان عوض شيعه بودن يک سني اثناعشري باقي بماند!.
و گويا سياست دعوتگران و اساتيد شيعه گري در جهان از جمله تاجيکستان تا کنون بر اين است که اين استاد و تقريبا تمام شاگردان تاجيک که در قم و مشهد و گرگان و ساير شهرها درس مي خوانند ظاهرا سني باشند! بله سني اثناعشري!!.
تا حالا تنها يک نفر را جلو انداخته اند که شيعه بودنش را رسما اعلان کند، تا زمينه مناسب فراهم شود و وقتي برسد که فرصت اعلان دسته جمعي شيعه شدن فرا رسد!.
البته قابل ذکر است که تربيت سني هاي اثناعشري اختصاص به تاجيکستان و ديگر کشورهاي خارجي ندارد! مسئولان و دعوتگران شيعه همسايگان نزديک خود را نيز از ياد نبرده و در ايران و در مناطق مختلف سني نشين تلاش کرده اند و مي کنند که سني هاي اثناعشري تربيت کنند بويژه در ميان علماء و خطباء و ائمه جمعه و مدرسان حوزه و روحانيون کاروانها و بعضي رئساي مدارس و حوزه هاي علميه اهل سنت!.
اما خوشبختانه موفقيت چنداني بدست نياورده اند و تا کنون اندک اند کساني که در واقع سني اثنا عشري! باشند از آنجايي که اين فرقه در گذشته وجود نداشته و بوسيله صفوي هاي معاصر تأسيس گرديده لذا نمي توانيد بر اي آن تعريفي در کتب فرق قديم پيدا کنيد!.
نام اين فرقه اولين بار در تاريخ طي سالهاي اخير توسط نويسنده اين مقاله در گفته ها و نوشتهاي مختلف بکار برده شد که شايد در آينده در کتب فرق و مذاهب گنجانده شود.
قبل از اينکه تعريف سني اثناعشري را ارائه کنيم شايسته است بعضي مذاهب و فرقي را که به نوعي با اين فرقه مرتبط هستند را تعريف کنيم و سپس شما را با تعريف اين فرقه خطرناک آشنا گردانيم.
اهل سنت: پيرو سنت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم (حنفي شافعي مالکي حنبلي).
شيعه: پيرو و دوستدار علي بن أبي طالب و ساير اهل بيت عليهم السلام.
وهابي يا سلفي: کساني که از اصلاح طلبي ديني حمايت مي کنند و مردم را به بازگشت به صدر اسلام فرا مي خوانند. (قشر بيدار اهل سنت)
روافض: دشمن صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم کساني که با خلفاي راشدين و عشره مبشره و أمهات المؤمنين و حضرت معاويه و ساير صحابه رضي الله عنه بغض و کينه و دشمني مي ورزند و به آنان لعن و نفرين مي فرستند!.
و اما سني اثناعشري: سني هاي به ظاهر اهل سنت اما داعي و مبلغ به مذهب شيعيان اثناعشري با گرايش رفض يا همان روافض.
به نظر کارشناسان، وحدت بين اهل سنت و شيعيان علي يعني دوستداران اهل بيت عملا امکان پذير است و در طول تاريخ نيز وجود داشته است. اما خطري که اسلام و آينده اسلام و وحدت مسلمين را تهديد مي کند روافض و سني هاي اثناعشري هستند!.
که متأسفانه در اين اواخر دعوتگران رافضي همچنانکه شيعيان علي را گروگان گرفته و خود را نماينده و سخنگوي آنان معرفي مي کنند اختيار و نمايندگي سني هاي اثناعشري را نيز بدست گرفته اند!. زيرا که اساسا اين سني ها نقابي براي روافض هستند و هويت مستقلي ندارند!.
پس در اينجا دقت در باره اين نکته لازم و ضروري است که سني اثناعشري فرقه بسيار کوچک و ناچيزي است که بر اساس مبادي خاصي تأسيس نشده است و مؤسس خاص و معروفي ندارد! بنيانگذار اين فرقه را مي توان مجموعه دعوتگران رافضي و شيعه گري معاصر دانست!.
زيرا اين فرقه در واقع چهره منافق گونه همان دعوتگران رافضي است که با استفاده از سلاح تقيه چونکه جرأت اعلان موجوديت ندارند و مصلحت دعوت شان تقاضا نمي کند لذا تا يک عرصه معيني نقاب اهل سنت را به چهره مي زنند و هر جا خود را اهل سنت حنفي يا شافعي يا هر طوري که مصلحت باشد قلمداد مي کنند!!.
متأسفانه امروز در ميان جامعه اهل سنت گرچه اندک اما عالم نماهايي وجود دارد که نه شيعه هستند و نه سني! بلکه سني اثناعشري اند و عملا براي نشر مذهب رفض فعاليت مي کنند که متأسفانه خطر اين فرقه مزدور و اعضاء و افراد منافق و بي شخصيت آن براي اسلام و وحدت امت اسلامي از هر دشمن ديگري بيشتر است!.
لذا بنده از طرف خود و اين جوان تاجيک و ساير جوانان و پدران و مادران تاجيک و ساير مسلمانان از فرقه سني اثناعشري و اعضاي منافق آن شديدا تقاضا مي کنيم که فرقه خود را منحل اعلان کنند و چهره واقعي خود را آشکار گردانند.
جامعه اهل سنت و شيعيان راستين علي هيچ نيازي به آنها ندارند بهتر است که رافضي بودن خود را اعلان و آشکار کنند بخصوص از سني هاي اثناعشري تاجيک جدا تقاضا مي شود که بدون معطلي رافضي بودن خود را بر ملا کنند و بيش از اين باعث آزار و اذيت ملت مسلمان تاجيک نگردند! و آخرت خود را به دنياي ديگران نفروشند تا مردم تاجيکستان و ساير جهان بفهمند که در کشور شان علاوه بر اهل سنت تعدادي رافضي هم وجود دارد.
چالش بزرگ مسلمانان امروز صهيونيست است پس لطفا شما سني هاي اثناعشري بيش از اين باعث تفرقه و اختلاف جامعه اسلامي نگرديد و بگذاريدکه امت اسلامي متحد و يکپارچه در جبهه اصلي در مقابل کفر استکبار و صهيونيست جهانخوار به کار و فعاليت خودش مشغول باشد.
اين يک درخواست انساني و اسلامي است اميدواريم گوش بدهکار پيدا شود و مطمئن هستيم که مردم مسلمان در هر جاي جهان جلو تفرقه افکنان و منافقاني که با توهين و اهانت به صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم تلاش مي کنند صفوف مسلمانان را از هم بپاشند را خواهند گرفت و چهره منافق گونه آنان را به جهانيان آشکار خواهند نمود.
پس بهتر است دست از تفرقه اندازي و منافقت برداريد و راه را براي اتحاد واقعي امت اسلامي باز بگذاريد. اکنون ملت تاجيکستان بيش از هر زمان ديگري هوشيار شده و نيروهاي ستون پنچم را خوب مي شناسند و زبان حالشان مي گويد:
به هر رنگي که خواهي جامه ميپوش
من از طرز خرامت مي شناسم
دشمن صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم و مبلغ کينه و عدوات و تفرقه و دشمني در بين مسلمانان هر اسمي بر روي خود بگذارد مردم او را مي شناسند.
دشمن دين فرق نمي کند که اسمش سني باشد يا شيعه؟ هر کسي که با دين و أصول دين و وحدت امت اسلامي دشمني کند و راه را براي دشمني با صحابه رسول الله همواره گرداند حتي اگر ادعاي سني و سلفي و حنفي و شافعي داشته باشد او دشمن اسلام است!.
چنين کسي حتي اگر به ظاهر سنگ وحدت و اتحاد مسلمانان و دشمني با استکبار و جهاد با صهيونيست را به سينه زند او نقش بازي مي کند و در مسلماني و صداقت و راستگويي اش شک و ترديد وجود دارد.
پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند: «مسلمان کسي است که مسلمانان ديگر از دست و زبانش در امان باشند». (صحيح مسلم) کسي که زيرنام وحدت در باره صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم و ائمه دين و پاک ترين انسانهاي روي زمين زبان درازي و لعن و نفرين مي کند و زير نام وحدت و تقريب و گفتگوي مذهب اسلامي بدترين اهانتها و دشنامها را به آن ياران پاک رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم روا مي دارد حتي اگر نامش سني و حنفي باشد منافق و دشمن دين است!.
اسلام به چنين کساني نياز ندارد که عمامه عالم بر سرداشته و پالتو (يا جلک) و عباي عالم بر تن داشته باشند اما صفات منافقين در وجود آنان مجسم باشد و با صحابه رسول الله دشمني و با دشمنان آنان دوستي کند و سر سفره دشمنان صحابه نشسته از آنان حقوق بگيرد و امتيازات کسب کند.
اينها يک سري کليات ديني است ما به افراد کاري نداريم، هرکس که ظاهر اسلامي داشته باشد براي ما محترم است اما اگر مورد اتهام قرار گرفت بايد از خودش دفاع کند کساني که امروز متهم شده اند که در لباس سني و حنفي به روافض خدمت مي کنند و طلاب اهل سنت را به نام سني و حنفي گمرا کرده و به دشمني با صحابه وادار مي کنند متهم هستند بايد با قلم و زبان شان از خود دفاع نمايند و إلا شک مردم به يقين تبديل خواهد شد که اينها شيعه اثنا عشري و روافض تفرقه افکن هستند که در لباس اهل سنت پنهان شده اند.
والسلام علي من اتبع الهدي

قره چهارشنبه




قره چهارشنبه (چهارشنبه سیاه ) چه روزی است و آیا نماز و دعای مخصوصی دارد؟

آخرین چهارشنبه ماه صفر را قره چهارشنبه (چهار شنبه سیاه ) می گویند. ‏
حضرت شیخ محمد غوث در کتاب جواهر الخمیس خود ذکر می کند هر ساله سیصد ‏وبیست هزار (320000 ) بلاء نازل می شود و همه ی آنها درآخرین چهار شنبه ماه صفر ‏اتفاق می افتد آن روز یکی از دشوارترین روزهای سال است. به همین خاطر ترکمن ها به ‏آن روز (قره چهار شنبه ) می گویند.
هر کس در آن روز چهار رکعت نماز خوانده و در هر رکعت بعد از سوره حمد ‏‏17 بار سوره انا اعطیناک الکوثر، ‏3 بار سوره قل هوالله احد‏، ‏1 بار قل اعوذ برب الفلق‏، ‏1 بار قل اعوذ برب النّاس را بخواند و بعد از نماز دعای مخصوص آن روز را بخواند خداوند متعال جان و مال و اهل ‏اولاد آن شخص را از جمیع آفات و بلیات در آمان نگه خواهد داشت .
‏
«جواب»
بسم الله الرحمن الرحیم
ازمهترین مسائلی که بریک مسلمان لازم است، این است که ایمان و باورقطعی به این داشته باشد که محمد(ص)پ یامبر ما بوده و خداوند متعال این دین مبین اسلام را با مبعوث گردانیدن وی کامل نموده است و خداوند می فرماید:
{ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا (٣)}مائده/3
امروز دینتان را برایتان کامل، و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم، واسلام رابه بعنوان آیین برایتان پسندیدم ».
پیامبر(ص) می فرماید:«ترکتکم علی البیضاء لیلها کنهارها لایزیغ عنها بعد إلا هالک »
«من بین شماچیزی باقی گذاشتم که بقدری روشن وشفاف است که شبش به روشنی روزاست پس ازمن کسی جزگمراه ازآن نمی لغزد»
قانونگذاری دراسلام یکی از جنبه های بسیار مهمی است، که رسالت اسلام  بدان نظم وسامان بخشیده است واین قسمت، نمایانگرجنبه های علمی رسالت اسلامی می باشد. قانونگذاری و تشریع دراحکام، صرفاً دینی، مانند احکام عبادات (یکی ازاحکام  نماز)، تنهااز طریق وحی خداوند به  پیامبرش: قرآن با سنت نبوی یا اجتهاد پیامبر(ص)، صورت می گیرد، و وظیفه پیامبراز دایرۀ تبلیغ واعلان و بیان و تفصیل وحی تجاوز نمی کند وهرچه بگوید از طرف خداونداست ومی فرماید:
{ وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (٣)إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ يُوحَى (٤)} نجم/4،3
«پیامبر از روی هوای نفس خود سخن نمی گوید، آنچه که میگوید بر او وحی می شود و از خود او نیست».
مردم بعضی چیزها را پدید می آورند که هیچ اصلی درشریعت ندارد، ولی شباهتی به شرع دارد، چون رنگ عبادت را به خود می گیرد، یعنی نوعی هم شکلی و تشبّه باروش شرعی در آن دیده می شود زیرا اگر با روش شرعی شباهتی نداشت  آن را رد می کردند، اصلاً قبول و پذیرش مردم  به این خاطر است که شباهتی با روش های شرعی دارد.
پیامبر(ص) می فرماید:«صَلُّوا کَما رأیتُمُونی اُصلِّی» همانطوری که می بینید من نمازمی خوانم، نمازبخوانید»
و یا فرمود:
«خُذُوا عَنّی مَنَاسِکَکم» مناسک حج تان را از من یاد بگیرید»
و یا فرمود:« من عمل عملا لیس علیه أمرنا فهو ردّ» متفق علیه
«هرکس عملی انجام دهد که از دستورات (دین) ما نباشد، مردود است».
«من أحدث فی أمرناهذا ما لیس منه فهو ردّ» متفق علیه
هرکس در امر دین ما چیزی را آورد که درآن نیست، آن مردود است».
اما نازل شدن بلا و یا عذاب بر قومی یا سرزمینی این از غیبیات است هیچ کس از غیب خبر ندارد تا بگوید در آخرین چهارشنبه ماه صفر چنین بلا و یا عذاب از آسمان نازل می شود. خداوند می فرماید:
{ قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ الْغَيْبَ إِلا اللَّهُ } نمل/65 «بگو: تمامی آنهایی که در آسمانها و زمین است جز خدا غیب را نمی داند».
اما خواندن نماز به آن صورت و در آن روز، آن باید خواندنش بوسیله شرع ثابت و امر به خواندن شده باشد ولی چنین نمازی در شرع و دین اسلام وجود ندارد و در هیچ کتاب حدیثی چنین نمازی ثبت نگردیده است. همانطور که در سطرهای قبل بیان کردیم نماز نیز یکی از احکام مهم شرعی است باید بوسیله وحی ثابت شده باشد این گونه نماز خواندن از شرع اسلام نیست، یکی از بدعت های روزگار است و چیز نوپیدا میباشد. این همان بدعت در دین است و بدعت به این معنی گمراهی در دین می باشد، در حدیث صحیح داریم پیامبر (ص) می فرماید: «فإن کل بدعة ضلالة » «پس به راستی که هر بدعتی گمراهی است».

چرا اسلام چنین برخورد تندی با بدعت دارد و آن را ضلالت و گمراهی می داند؟ و چرا پیامبر اکرم (ص) به شدّت مردم را از آن برحذر داشته است ؟

اول: بدعت گذار خود را قانون گذار و در مقابل خدا قرار می دهد.
دوم: بدعت گذار دین را ناقص می داند و می خواهد آن را تکمیل نماید.
سوم: بدعت دین را سخت می کند و آن را با طبیعت سهل و آسانش بیگانه میسازد.
چهارم: بدعت در دین، سنت ها را از بین می برد.
پنجم: بدعت و نوآوری در دین مردم را از ابتکار در امور دنیا باز می دارد.
ششم: بدعت در دین امت را پراکنده و وحدت و یکپارچگی آنها را از بین می برد.

برادران و خواهران گرامی، به خاطر همه این چیزها با بدعت و نوآوری در دین مخالفت شد و همین ممانعت و جلوگیری باعث حفظ وجود و مایه ی اصلی اسلام تا به امروز گردید و به این ترتیب بلایی که بر سر ادیان آمد و آنان را دستخوش تغییر و تحول نمود، بر سر این دین (اسلام) نیامد.
پس پیامبراسلام می فرماید: و إیاکم و محدثات الامور فإن کل محدثة بدعة وکل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار» «از حوادث و عادات و آداب و رسوم جدید (در دین) دور باشید که هر پدیده نوی بدعت است و هر بدعت نیز گمراهی است و هر گمراهی در آتش است».
در آخر، اطاعت از پیامبر (ص) در عمل به آنچه امر کرده و ترک آنچه نهی کرده، واجب است و این مقتضیات شهادت «أنه رسول الله» است در آیات بسیاری به اطاعت و گاهی اطاعت از او را مقرون به اطاعت از خود دانسته و می فرماید:
{ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ }نساء/80
«هر کس ازرسول اطاعت کندبه یقین ازالله اطاعت کرده است».
تمامی نماز، دعا، روزه و عبادات دیگر حتماً باید تابع پیامبر(ص) باشد. هیچ عبادتی در درگاه خداوند مقبول نیست مگر در قرآن و سنت پیامبرش آمده باشد. مسئله «قره چهارشنبه و خواندن نماز و دعا در آن روز» همه اینها جز یک مشت خرافات و اوهام بیش نیست. توصیه ی بنده این است از چنین عبادات ساختگی و احادیث موضوعی اجتناب باید کرد، این جوابی است در حد وسع و توانمان آوردیم همه علم ودانش از آن خداوند لایزال است.

صادق  توحیدی
5/12/87 هـ. ش 

چگونگی شكل گیری ستون پنجم و نقش آن در اختلاف امت اسلامی



عبدالله حیدری
 
در جامعة ایرانی ما اسلام تاریخ درخشانی دارد. در زمان خلافت عمر فاروق رضی الله عنه اسلام وارد ایران شد، اما آشنایی و رابطه ایرانیان با اسلام پیش از این تاریخ بود. به تعبیر دقیقتر دو نوع اسلام وارد ایران گردید، یکی اسلام قرآن و پیامبر و صحابه و اهل بیت یعنی اسلام راستین و اصیل و خالص که بدست صحابه جانباز رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم وارد کشور عزیزمان ایران شد و قرنها بر دل و جان و روح و روان ملت ایران حکومت کرد و برای جهان افتخار ها آفرید تا سر انجام در آغاز قرن دهم هجری بدست صفوی های خون آشام از مراکز کشور به حاشیه رانده شد و تا امروز در مناطق مرزی ایران در میان بخش عظیمی از ملت همچنان جایگاه و ارزش خود را دارد.

و اما اسلام دیگری که وارد ایران شد اسلام دروغ و کینه و تفرقه و دشمنی و اختلاف و انتقام بود، اسلامی که تولد نامبارکش را با غدر و خیانت و کشتار و ترور و خون ناحق و تلبیس و منافقت و مغلطه و سفسطه جشن گرفت! اسلامی که به بهانه محبت و دفاع از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جز حد اکثر هفت نفر تمام صحابه پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم را از دائره دین بیرون راند، و با صراحت به آنان بخصوص به سابقین اولین از مهاجرین و انصار حکم نفاق و ارتداد و کفر داد!!.

آری تشیع صفوی ابوبکر و عمر و عثمان را به عنوان سران و پیشگامان توطئه علیه اسلام و اهل بیت غاصب و منافق و مرتد و کافر می داند!! و بنابر این تمام آحاد امت اسلامی را نیز از لحظه وفات پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم تا امروز و تا روز قیامت بخاطر دوستی و محبت با صحابه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را منافق و کافر می داند!.

بر اساس همین عقیده و باور باطل تشیع آغاز تولد مذهبش را با ترور کینه توزانه خلیفه راشد و بزرگترین عدالت گستر بی همتای تاریخ بشر عمر فاروق رضی الله عنه در محراب مسجد پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم بدست ابولؤلؤ فیروز مجوسی جشن می گیرد.

مکتب تشیع صفوی که بدست توطئه گران کینه توز آن عصر بنیان گذاشته شد متأسفانه تا عرصه درازی فقط از تاریکی هدایت و کنترول می شد کسانی که در شکل گیری این مذهب نقش داشتند تا امروز نیز در تاریکی بسر می برند، آنها توانستند با عضو گیری از میان پنج قدرت شکست خورده از اسلام یعنی مشرکین مکه، یهود و منافقین مدینه، و نصرانی های روم و مجوسی های ایران نیروی ستون پنجمی را بوجود آوردند که جز انتقام از اسلام هیچ هدف و آرمان و برنامه ای نداشته باشند.

اعضا و پیروان این ستون پنجم پس از ترور ناجوانمردانه خلیفه راشد عمر فاروق رضی الله عنه دامنه کار و فعالیت خود را گسترش دادند تا اینکه زمینة شهادت عثمان ذی النورین سومین خلیفه راشد رضی الله عنه را فراهم نمودند، در این مرحله ستون پنجم از خود تشکیلات شبه منظمی داشت و رهبری آن بدست عبدالله بن سبأ یهودی بود.

این نیرو تا اینجا فقط شکل یک اپوزیسیون سیاسی را به خود گرفته بود و هیچ گونه رویکرد دینی نداشت، اما عبدالله بن سبأ یهودی به این اپوزیسیون سیاسی رنگ دینی داد و پس از شهادت عثمان ذی النورین رضی الله عنه برای اولین بار در تاریخ اسلام و پس از 25 سال که از وفات پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم می گذشت مسأله جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم توسط عبدالله بن سبأ یهودی مطرح گردید.

او که افکار و عقاید خودش را از یهودیت تحریف شده می گرفت گفت هر پیامبری باید از خود جانشینی داشته باشد، موسی علیه السلام وصیت کرد که یوشع بن نون وصی و جانشین او باشد، پس حضرت محمدصلی الله علیه و آله وسلم نیز حتما به جانشینی کسی وصیت کرده است، و آن فرد جز علی بن أبی طالب رضی الله عنه کسی نمی تواند باشد!.

حامیان و پیروان او این فکر را تبلیع کردند، طبیعی بود که هرگاه موضوع جانشینی مطرح شد این پرسش مطرح می گردید که پس جانشین چرا بلافاصله بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم کارش را آغاز نکرده است؟! پاسخ را خودشان درست کردند: به دلیل اینکه خلیفه اول و دوم و سوم با زور و توطئه خلافت را غصب نمودند!. پس غاصبان خلافت به شمول سایر صحابه رضی الله عنهم منافق و کافر و مرتد هستند!.

سپس مرحله دلیل تراشی برای اولویت علی رضی الله عنه به خلاف وامامت آغاز گردید! در این مرحله تئوریسین نیروهای ستون پنجم ابتکارات خود را توسعه و خلافت را به امامت و ولایت ارتقاء بخشید. و همچنان به پروژه دلیل تراشی ادامه داد.

وقتی امامت مطرح شد پای عصمت به میان آمد که امام باید معصوم باشد و سپس شاخ و برگ امامت مطرح گردید، وقتی موضوع اینقدر جان گرفت گفته شد که چنین موضوع مهمی چرا نباید در قرآن ذکر می شد؟! تئوریسین گفت: کی گفته امامت در قرآن ذکر نشده؟! تقصیر غاصبان است که قرآن را تحریف کردند و آیات و صفات امام را از قرآن خارج نمودند!! پس لازمه امامت و عصمت این است که قرآن تحریف شده است!.

بخش اندکی از میان علمای شیعه که به تحریف قرآن عقیده ندارند، مانند آیت الله خمینی می گویند خداوند از ترس اینکه مبادا صحابه قرآن را تحریف کنند امامت را با صراحت در قرآن ذکر نکرده است!.(كشف الاسرار) اما در باره امامت آنقدر غلو و افراط کردند، که براساس آیه 67 سوره مائده همه علمای شیعه بدون استثناء عقیده دارند که هرکس امامت را قبول نداشته باشد کافر است!.(تفاسير شيعه لايل آيه مذكور)

پس نیروهای ستون پنجم که قصد انتقام از اسلام را داشتند تا اینجا سه گام مهم برداشتند اول ترور عمر فاروق رضی الله عنه دوم زمینه سازی برای شهادت عثمان ذی النورین رضی الله عنه و سوم اینکه به این اپوزیسیون سیاسی رنگ دینی و مذهبی بخشیدند، و برای آن عقاید و باور هایی را تعریف کردند، که بعدها اساس عقاید مذهب شیعه قرار گرفت.

اما تا این مرحله عقاید تعریف شده از سوی تئوریسن و نظریه پرداز بزرگ عبدالله بن سبأ یهودی شکل عمومی نداشت فقط در میان افراد مخصوص مطرح می شد. پس از شهادت عثمان ذی النورین وقتی علی رضی الله عنه به خلافت رسید اوضاع کاملا متشنج بود.

طبیعی بود که با شهادت عثمان ذی النورین رضی الله عنه جامعة نسبتا آرام صحابه رضی الله عنهم دچار آشفتگی و نگرانی شود بخش عظیمی از آنان به این باور رسيدند که برای کنترول اوضاع قبل از هرچیز خلیفه وقت (حضرت علی رضی الله عنه) باید ابتداء قاتلان حضرت عثمان رضی الله عنه را قصاص کند.

اینک مقر خلافت به کوفه منتقل شده بود، کسانی که خواهان مذاکره و گفتگو با حضرت علی رضی الله عنه بودند باید از مدینه به عراق می رفتند، حضرت ام المؤمنین عائشه صدیقه رضی الله عنها با حضرت طلحه و زبیر رضی الله عنهما، در رأس کاروانی جهت مذاکره با حضرت علی رضی الله عنه عازم کوفه شدند.

با اینکه هردو دیدگاه حامیان و طرفداران زیادی داشت از یک سو حضرت ام المؤمنین عائشه صدیقه رضی الله عنها و حضرت طلحه و زبیر رضی الله عنهما که معتقد بودند برای آرام کردن جامعه باید اول از قاتلان عثمان رضی الله عنه قصاص گرفت و از سوی دیگر حضرت علی رضی الله عنه که معتقد بود اول باید اوضاع را آرام کرد و بعد به قصاص قاتلان پرداخت.

پس از مذاکره و گفتگو با هم به توافق رسیدند، و تقریبا مشکل حل شد فقط مانده بود که فردا صبح صلح نامه بین هر دو جناح امضاء شود. اینجا بود که نیروهای ستون پنجم نقش شان را بازی کردند، و تصمیم گرفتند، که نگذارند صلحی برقرار شود چون در آن صورت اولین اقدام خلیفه مسلمین حضرت علی رضی الله عنه قصاص قاتلان بود که قطعا این عمل فتنه انگیزان را رسوا می کرد و مچ آنان را باز می نمود و سران اصلی فتنه شناسایی می شدند که جزو بدنه اصلی نیروی ستون پنجم بودند.

پس آشوبگران نیروهایی خود را تقسیم کردند، نیمی را به این جناح و نیمی دیگر را در جناح مقابل مستقر نمودند، نیمه های شب این افراد ابتکار عمل را بدست گرفتند، و تیر اندازی را آغاز نمودند، همه متعجب بودند، نیروهای حضرت علی و نیروهای حضرت ام المؤمنین عائشه رضی الله عنها که اول شب برای صلح توافق کرده بودند هردو جناح شگفت زده شدند که چطور شد ما که برای صلح به توافق رسیدیم پس این تیرها از کجاست؟!.

هر جناحی جناح دیگر را متهم می کرد وقتی تیر اندازی شدت گرفت طبیعی بود که سایر نیروهای از هر دو جناح وارد عمل شوند و بدین ترتیب جنگی آغاز شد که هزاران نفر از بهترین مسلمانان از جمله حضرت طلحه و زبیر رضی الله عنهما را بلعید. و این دستاورد دیگر نیروهای ستون پنچم بود.

جنگ صفین نیز با آتش افروزی همین افراد پیش آمد و سرانجام هدایت کنندگان این جریان کور که خود در تاریکی ایستاده بودند توانستند سخت ترین و مهلک ترین ضربات را به اسلام و مسلمانان وارد آورند، و نه تنها حضرت علی رضی الله عنه را پنج سال در میدان تنها گذاشتند که سرانجام ایشان را نیز در محراب مسجد به شهادت رساندند!.

آتش افروزی همچنان ادامه داشت ادعای محبت اهل بیت و دفاع از خانواده پیامبرگرامی صلی الله علیه وآله وسلم شعار این مسلمان نماهای دشمن دین بود تاریخ یکی از معروف ترین القابی که برای این گروه تعریف می کند «موتورین» است یعنی «عقده ای ها» اما موترین بخشی ازاین نیروها را تشکیل می دادند، همانطوری که در آغاز این مبحث اشاره شد از میان تمام دشمنان شکست خورده اسلام در این جریان خطرناک افراد و اعضایی وجود داشت.

با شهادت حضرت علی رضی الله عنه سالها از تولد این جریان می گذشت یعنی حدود 17 سال از آغاز تولد و نشأت این جریان گذشته بود، اکنون دیگر نام رسمی جریان ستون پنجم شیعیان علی بود!، در حالی که علی و خانواده علی از این منافقان بیزار بودند و عقاید دینی و مذهبی شان در کنار عقاید سیاسی آنان پر رنگ و شاخص و شعار معروفشان مظلومیت اهل بیت و دفاع از آنان بود!.

طی شش ماه خلافت حضرت حسن رضی الله عنه و سپس صلح با حضرت معاویه رضی الله عنه نیروهای ستون پنجم حال و روز خوبی نداشتند اما چون جان گرفته بودند، دیگر به طور طبیعی فعالیت می کردند، گرچه برخورد های مکرر و قاطع حضرت علی رضی الله عنه با آنان پر و بالشان را شکسته بود اما آنان خیلی ریشه ای کار کرده بودند، و عقاید و باورهایی که کاشته و نهادینه کرده بودند، ریشه گرفته بود به گونه ایکه ضربات مهلک امیرالمؤمنین حضرت علی رضی الله عنه نیز نتوانست کاملا آنها را از پای در آورد.

غدر و خیانت و بی وفایی و دشمنی آنان نسبت به اهل بیت بخصوص حضرت علی و حضرت حسن و حسین رضی الله عنهم خیلی روشن و آشکار بود لذا گله ها و شکوه های مکرر و انتقادهای تند حضرت علی از آنان در نهج البلاغه بسیار شاخص و صریح و روشن است.

اما آنان که بر اساس یک استراتیژِی دراز مدت با هم، هم پیمان شده بودند و اینک نزدیک به دو دهه از عمر تشکیلاتی شان می گذشت دیگر سرپا شده بودند، و عقاید و باور هایشان برای افراد و اعضای خود این تشکیلات جزو خصوصیات آنان قرار گرفته بود از این پس تا جریان شهادت حضرت حسین در کربلا در سال 61 هجری که دستاورد دیگر نیروهای ستون پنجم یا شیعیان علی بود تشکیلات سبائیه توسعه روز افزون داشت و هر روز که می گذشت با توجه به استراتیژی که وضح کرده بود بر قوت کمی و کیفی آنان افزوده می شد!.

پس از شهادت مظلومانه حضرت حسین و خانواده و یارانش در کربلا که همین نیروها برایش زمینه سازی کردند و بازهم از تاریکی این جنایت و خیانت بزرگ را رهبری نمودند اینک بهانه دیگری دستشان آمده بود که با زدن به سر و صورت و گریه و فغان و ناله، این جنایت و سایر جنایت هایشان را در پشت این مظلوم نمایی پنهان کنند و بیش از گذشته مدعی محبت و دفاع از اهل بیت پیامبر گردند.

از 61 تا 76 هجری بزرگترین دستاورد این دروغگویان و جعل کاران و دشمنان اسلام واهل بیت تدوین افکار و عقایدی بود که اینکه بیش از 50 سال آنرا کاشته و ترویج و نهادینه کرده بودند.

تئوریسین دوم نیروهای ستون پنجم که افکار و عقاید ضد دین آنها را برایشان مرتب کرد و به شکل کتاب در اختیار شان قرار داد سلیم بن قیس هلالی متوفای سال 76 هجری بود ترجمه فارسی این کتاب به نام اسرار آل محمد (و تاریخ سیاسی اسلام) در ایران چاپ شده است اخیرا نسخه تحقیق شده عربی این کتاب در سه جلد از حوزه علمیه قم منتشر شده است.

خلاصه تمام افکار و عقایدی که امروز بر اساس آن شیعه خود را از امت اسلامی جدا می داند و صحابه پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم و طبعا سایر امت را کافر و مرتد و منافق می خواند، حتی عقیده تحریف قرآن در این کتاب ریشه دارد، همین کتاب بود که بعدها در قرن چهار تا دوازدهم اساس روایات دروغ و جعل کاری ها و دروغ پردازی های دین فروشان فرقه ای گردید.

افسانه هایی از قبیل توطئه صحابه برای شهادت رسول گرامی صلی الله علیه و آله وسلم، افسانه شهادت حضرت فاطمه زهراء رضی الله عنها و عقیده تحریف قرآن و غیره همه در همین کتاب ریشه دارد! پس دو تئوریسین مهم و خطرناک با کمک عقده ای های و سایر دشمنان اسلام نیروی ستون پنجم را ساختند و منظم کردند و بدینوسیله ضربه ای بر پیکر امت اسلامی وارد کردند که زخم چرکین پدید آمده از آن قرنهاست که نه تنها خوب نمی شود که هر روز عمیق تر و چرکین تر و متعفن تر می گردد و بوی گند کینه و اختلاف و تفرقه ای که از آن نشأت گرفته فضای اخوت و برادری و محبت و صفا و صمیمیت بین آحاد امت اسلامی را هر روز بیشتر مکدر می کند و بذر کدورت و دشمنی را بیشتر می پاشد و پرورش می دهد.

همانگونه که یک قطره شراب نجس یا خون کثیف می تواند دهها لیتر شیر صاف و آب زلال را کثیف و نجس کند متأسفانه برنامه شوم این نیروی ستون پنجم چنان فضا را آلوده کرد و اسم شیعه و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم را چنان در چنگ خود گرفت که هرکس در هر جایی جهان نامی از اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و دوستی و محبت آنان می گرفت بلافاصله اینها او را از خود معرفی می کردند، و سعی می نمودند شیعه را برایش به گونه ای تعریف کنند که گویا همه این عقاید خرافی و ضد دین و ضد صحابه پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم جزو لا ینفک شیعه است، و امروز نیز با سوء استفاده از نام اهل بیت و شیعه هر مسلمانی در هرگوشه جهان به اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اظهار محبت کند بلافاصله سر می رسند و خود را و ارث اهل بیت پیامبر و یگانه مکتب حامی اهل بیت معرفی می کنند، در حالیکه اینها در عمل فرسنگها با اهل بیت و دین و عقیده و اخلاق اهل بیت فاصله دارند.

از شگفتیهای عصر ما این است که نیروی ستون پنجمی که همزمان با شهادت عمر فاروق رضی الله عنه تولدش آغاز شد و با شهادت حضرت عثمان رضی الله عنه و سپس شهادت حضرت علی رضی الله عنه و حضرت حسین رضی الله عنه تقویت و منظم گردید و عقاید و باورهای آن بوسیله تئوریسین معروف عبدالله بن سبأ یهودی نظریه پردازی و سپس بوسیله سلیم بن قیس هلالی تدوین و مرتب گردید، که بعدها به نام رافضی یا روافض هم شناخته شد با اینکه اقلیت بسیار کوچکی بود و هست اما متأسفانه به گونه ای عمل کرده که همواره خود را سخنگوی شیعه معرفی نموده و ابتکار عمل را از دست شیعیان و محبان و دوستداران علی و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم گرفته است.

و امروز نیز بیش از 90 در صد جامعه تشیع از حقیقت و هویت این اقلیت غافل و با اهداف و برنامه های آن ناآشناست، و به همین دلیل نخواسته و ندانسته گروگان این اقلیت سود جو و فرصت طلب قرار گرفته است.

 

فلسفه نماز جماعت

فلسفه نماز جماعت




 استاذ محمد كل
شكى نيست كه نماز يك عبادت ريشه دار وعميق مى باشد كه در همه اديان بوده وشايد كمتر دينى در اين دنيا موجود باشد كه نماز در آن موجود نباشد. اما نماز اسلامى در كتاب آسمانى خويش ( قران كريم) وگفتار و كردار حضرت محمد صلى الله عليه وسلم ( سنت مباركه) به نماز كه يك اصل با ارزش وعبادت مهم مى باشد تاكيد فراوان نموده واز ترك آن مسلمين را به سختى بر حذر داشته است. نماز در حقيقت ستون وپايه دين مقدس اسلام مى باشد وهم چنين كليد بهشت محسوب مى گردد وازجمله شليسته ترين اعمال در نزد پروردگار به حساب مى آيد. در روز قيامت اولين پرسش از نماز بودخداوند پاك در قران كريم در ضمن دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام چنين ارشاد مى فرمايد: ( رب اجعلني مقيم الصلاة ومن ذريتي ربنا وتقبل دعاء) هم چنين در سوره طه مى فرمايد" من تورا بر گزيدم، پس به وحى گوش كن من خداوند هستم كه معبودى جز من وجود ندارد پس مرا پرستش كن ونماز را براى ذكر من برپاى دار". خداوند جلّ جلاله التزام به امر مهم را در همه حال چه درخانه وچه در سفر وچه در حالت صلح وچه در حالت جنگ وبالآخره در همه رخدادها زندگى مورد تاكيد قرار داده است اسلام وظيفه هر مسلمان را تنها در اين خلاصه نكرده كه به صورت انفرادى در هر جايى وبدور از نماز اجتماع مسلمين يا محيطى كه در آن زندگى مى كند به انجام نماز بپردازد، بلكه به طور جدى به انجام وظيفه الهى نماز به صورت جماعت بويژه در مساجد با ديگربرادران دينى فراخوانده است. از جناب رسول اكرم صلى الله عليه وسلم روايت است كه فرمودند: دلم مى خواهد خانه كسانى را كه صداى دلنشين اذان اين سرود الهى را مى شنوند وبه مسجد براى اداى فريضه نماز نمى آيند آتش بزنم". اگرچه نماز جماعت از نظر اسلام واجب نگرديده است اما حضرت عبد الله ابن عمر رضى الله عنه راويت مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرموده اند: نمازى كه به صورت جماعت خوانده شود ثوابش بيسد وهفت برابر ثواب نمازى است كه به صورت انفرادى خوانده شود". بنا براين اسلام برگزارى نمازهاى پنجگانه را به صورت جماعت در مساجد به اين دليل لازم دانسته كه مساجد علاوه بر اين كه پايگاه تجمع مسلمين مى باشد محلى است كه مى توان ديگر مشكلات جامعه اسلامى از قبيل مسايل اجتماعى، اقتصادى، اخلاقى وغيره را مطرح ودرپ?رامون آنها صحبت نمود وبراى حل آنها اقدامات لازم را بعمل آورد. باز مى بينيم كه بر مسلمين لازم شده است كه به طور وسيع ترى هفته اى يك بار در نماز جمعه شركت كنند. خداوند پاك در اين باره چنين فرموده است: اى كسانيكه ايمان آورده ايد هر گاه براى نماز در روز جمعه فر خوانده شديد پس بسوى ياد خدا بشتابيد وهر معامله اى را ترك كنيد، اين براى شما بهتر است اگر بدانيد". سرپيچى از اين امر خدا بدون عذر روانيست واز رسول اكرم صلى الله عليه وسلم نيز روايت است كه فرموده اند: هر كس سه نماز جمعه را بدون عذر واز روى سستى وسهل انگارى ترك نمايد ، خداوند بر دلش مهر مى زند".
 اين اجتماع بزرگ هفتگى در بردارنده نكات آموزشى فراوان بوده، در حقيقت تجديد پيمان واحياى حس برادرى وبرابرى واستحكام بخشيدن وحدت ميان مسلمين واظهار قدرت وقوت مى باشد تا به دشمنان اسلام نشان دهند كه چگونه در صفوف مرصوص ودوشادوش يكديگر آمادگى اين را دارند تا از كيان وشأن وشوكت اسلام وآئين اسلام دفاع كنند ونگذارند كه دست هاى كثيف اجانب وشياطين خون آشام در ميان جامعه اسلامى كار كند، وحتى از اين هم بزرگتر اجتماعات مسلمين به مناست بر گزارى نماز عيد فطر وعيد قربان مى باشد كه انجمنى فرا گير و جشنى بزرگاسلامى ترتيب داده وهمه مسلمين را در كنگره اى واحد گرد هم آورند. اگر دقيق متوجه شويم در مى يابيم كه عيد قربان خاطره حضرت ابراهيم خليل را در اذهان مسلمين جهان زنده مى كند كه چگونه عل?ه کفر والحاد وبد عدالتى نمرود واعلاى کلمه حق مبارزه کرد وچگونه به خاطر آئين يكتا پرستى و اعلاى كلمه حق آتش خشم نمروديان را بر خود تحمل نمود وآن را با جان پذيرف وچگونه به خاطر رضاى پروردگارش حاضر شد كه فرزند دلبندش را به پيشگاه حضرت حق سبحانه وتعالى قربانى نمايد تا رضايت او تعالى را بدست آورد .
 بنا براين عيد قربان وداستان مبارزات پيامبر جليل القدر خدا حضرت ايراهيم درس توكل واتكا به پروردگار را براى مسلمين مى آموزد. همچنين عيد فطر فرصت خوبى براى مسلمانان است تا موفقيت خودرا در راه به پايان رساندن يك ماه جهاد عليه نفس وشيطان جشن بگيرند، واين خود در حقيقت نشان دهنده اتحاد وهمبستگى مسلمين مى باشد وامثال اين اجتماعات است كه باعث بروزابهت وبزرگى واتحاد مسلمين شده وباعث تضعيف روحيه دشمنان ومخالفين اسلام مى گردد.جاى دارد كه در اين جا نكته قابل توجه ديگرى را مطرح كنيم كه واقعا بسيار مهم مى باشد وآن اين كه اسلام اصول وقوانين خود را به صورت يك امر ذهنى يا حرف محض در سر يا زبان قرار نداده است ، بلكه آن اصول وقوانين را به صورتى ناگستنى به زندگى وبرنامه فرد يا انسان مسلمان پيوند داده است. بنا براين آزادى وبيان ومساوات وبرادرى را كه جهان كفر وكشورهاى غربى دم از آن مى زنند، دوازده قرن پيش از انقلاب بزرگفرانسه در زمانى كه حتى غربيان وسردمداران آزادى دروغين بويى از آزادى، مساوات وبرادرى نمى بردند وحماقت تا مغز استخوان شان ريشه دوانيده بود، اسلام به نحوى زيبا وعاقلاانه وبه صورت روشن اين سه كلمه اساسى را در يك بخش .زندگى اجتماعى مسلمين تفسير مى كند:
آزادى: واژه آزادى هميشه بر سر زبان هاى مردم دنيا بوده وكشور هاى غربى هميشه مسلمين را محكوم مى نمايند كه مسايل آزادى در شئونات اسلامى مراعات نمى شود . ما نمى خواهيم در اينجا در رابطه با مفهوم آزادى بنويسيم زيرا كه اين از خود بحث جداگانه اى دارد ولى آنچه روشن وآشكار است فقط در يكى از برنامه هاى زندگى مسلمين كه در حقيقت يك موضوع عبادى است، آزادى را بر رسى مى نماييم : مسلمان وقتى وارد مسجد مى شود از هر گونه بندگى غير از بندگى خداوند متعالآزاد است وبه غير از خداوند متعال به ديگر كسى وابستگى ندارد وفقط براى او ركوع وسجده مى نمايد وفقط در مقابل او سر خم مى نمايد ، هرچند انسان بزرگ وبا قدرتى باشد خداوند متعال مى فرمايد: " مساجد به خدا تعلق دارد پس با خدا هيچ كس ديگر را نخوانيد" . در حقيقت اين همان آزادى معنوى انسان است كه از همه آزادى ها بالاتر مى باشد.واما در باره آزادى بيان وانتفاد به همين نكته اكتفاء مى نماييم كه هر گاه در رفتار وگفتار ويا در ضمن خواندن نماز اشتباهى از امام سرزند نماز گزاران پشت سر او مؤظف اند كه اشتباهش را اصلاح كنند وراهنمايى اش نمايند.در اين امر پير وجوان وفقير وثروتمند همه يكسان مى باشند ومؤظف اند كه اشتبهش را تصحيح كنند. مبين اين گفته ها گفتار خليفه اول مسلمين حضرت ابوبكر صديق رضى الله عنه مى باشد كه همانند آن در طول تاريخ از هيچ رئيس دولت وملك ديگرى ديده وشنيده نشده است . گفتار معروف جناب حضرت صديق كه در روز تصدى خلافت فرمودند" اى مردم من زمامدارى شما را بر عهده گرفتم در حالى كه بهتيرن شما نيستم. هر گاه مرا در راه حق ديديد، يريم كنيد وچون براه باطل مشاهد كرديد به راه راستم بياوريد. بادنيد كه ناتوان هاى شما نزد من نيرومند اند تا زمانى كه حق شان را بستانم ونيرومندان شما نزد من نا توانند تا حق را از آنها باز ستانم . تا وقتى كه من مطيع خدا بودم ، اطاعتم كنيد وچون از راه فرمانبرادارى خدا منحرف شدم مؤظف به فرمانبردارى من نيستيد أي سخن را مى گويم واز خدا براى خود وشما آمرزش مى طلبم". اين گفتار حضرت ابوبكر صديق رضى الله عنه مى باشد كه در طول دوره خالفتش به اين سخنان خود صادق باقى ماند ووعده هايى مى دهد اما هرگيز وعده خلافى نمى كند. حضرت عمر فاروق رضى الله عنه: تصميم گفتند كه حدى براى مهريه قرار دهند واين موضوع را در مسجد اعلام نمودند. زنى در برابرى گفته حضرت عمر فاروق رضى الله عنه به مخالفت برخاست وگفت " چگونه اين عمل را انجام مى دهيد در حالى كه خداوند مى فرمايد: هر گاه خواستيد همسرى به جاى همسر قبلى انتخاب كنيد وبه يكى از آن دو مبلغى داديد چيزى از آن پس نگيريد ، آيا مى خواهيد با ارتكاب بهتان وگناه آشكار باز ستانيد". خليفه دوم مسلمين حضرت عمر فاروق رضى الله عنه هيچ گونه عكس العملى نشان نداد به جز اين كه از عقيده خويش منصرف شد وبا صراحت گفت أي زن درست گفت وعمر اشتباه كرد. اينها نمونه هايى او آزادى بيان وعقيده مى باشد . برادرى: دين اسلام پيروان پاكيزه اش را روزى پنج بار دعوت مى نمايد تا در محلى مخصوص گرد هم آيند وفريضه الهى را در جماعت اداء نمايند. وقتى كه مسلمين به مسجد مى أيند با برادران دينى خود معرفى مى شوند واز احوال يكديگر با خبر مى گردند ودر حقيقت مهر ومحبت در بين شان افزايش پيدا مى كند در وقت اداى نماز مسلمانان بدنبال يك شخص وروبه سوى قبله اى واحد وگوش دادن به قرائت وكارهاى يكسان ديگرى از قبيل ركوع، وسجود وقعده انجام مى دهند.اين وحدت است كه به طور گذارا نمى توان از آن گذشت، بلكه بايد كمى انديشيد وفكر كرد وحدتى كه ريشه در اعماق چشمه هاى قلب مسلمين وانديشه وفكرشان ريشه دوانيده وهدف مشخصى را تعقيب مى كند ودر حقيقت مظهر وروشن كننده آيه مباركه " إنما المؤمنون إخوة" مى باشد وحقاً كه مومنون همه برادر يكديگر مى باشند. اندكى به گذشته بر مى گرديم وبه ياد مى آوريم مسجد حضرت محمد صلى الله عليه وسلم را در مدينه منوره كه نژادهاى گوناگون وقبيله هاى مختلف وافراد عرب وغير عرب همچون صهيب رومى، وسلمان فارسى وبلال حبشى را در آغوش باز وپر بركت خود تربيت نمود.
مساوات : موضوع ديگر مورد بحث ما مسئله برابرى ومساوات مى باشد بلى وقتى كه مسلمين در يك صف فشرده وبه هم پيوسته وبدون تبعيض طبقاتى ونژادى براى اداى نماز مى ايستند،كدام مساوات وبرابرى از اين كامل تر وبالا تر است؟ همان طورى كه پروردگار جهان مى فرمايد: هيچكس بر ديگرى بر ترى ندارد فقط به تقوا مى باشد. واقعا در مساجد مسلمين نيز همين طور است وهيچ گونه بر ترى انحصارى براى افراد جامعه منظور نمى شود. حاكمان وفرمانروايان در كنار افراد بدون قرت وثروتمندان در پهلوى افراد تهى دست جامعه وعلماء در پهلوى افراد كارگر ودهقان بدون هيچ گونه امتيازى در يك صفبه نماز مى ايستند. ويا اين كه در هيچ يك از مساجد در دنياى اسلام قا نونى وجود ندارد كه صف اول مخصوص افراد بلند پايه دولت وصف دوم مربوط به افراد ثروتمند جامعه وصف سوم مخصوص افراد تحصيل كرده ومديران جامعه باشد بلكه همه مسلمين برابر وبرادر يكديگر مى باشند در حقيقت همين امر خود موجب تقويت حفظ وحدت ومساوات اجتماعى وتحكيم پيوندها بين افراد جامعه مى شود وخط بطلان را بر روى هر گونه بينش طبقاتى ويا تئورى هاى بر ترى قومى نسبت به قوم ديگر ونژادى ديگر مى كشد. وبه صورت كلى نماز جماعت در اسلام علاوه بر ارزش فكرى ومعنوى، باعث تحكيم پيوندها ووحدت جامعه بشرى شده وباعث برچيده شدن اختلافات طبقاتى ونژادى مى گردد.
المراجع كتب الحديث، البخارى.
به نقل از:
www.55a.net


بالا بردن فرهنگ ديني براي كودك


بالا بردن فرهنگ ديني براي كودك

كودكان در حالي متولد مي شوند كه همچون صفحه اي سفيد هستند ، صفا و پاكي افكارشان و برخوردشان را چيزي تيره نمي كند و تمامي معاني پاكي و بي گناهي را با خود حمل مي كنند و پدران و مربيان مسؤليت پر كردن اين صفخه با افكار سالمي كه در خور و شايسته ي اين كودكان است را بر عهده مي گيرند تا جواناني توليد كننده و داراي كارايي مناسب در جامع باشند و و دليلي از دلايل پيشرفت و ترقي آن گردند ، و فرهنگ ديني از مهمترين چيزهايي است كه بر پدران و مربيان واجب است آن را درنفس كودك بكارند چون اساس فرهنگ و منبع راه و روش راست و مستقيم است

فضائل دهه ذی الحجه

فضائل دهه ذی الحجه


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي سيد المرسلين...
اين از فضل و رحمت الله است كه در طي سال براي بندگان صالح خود مواسمي قرار مي دهد كه در آن به اعمال صالح بپردازند و يكي از اين مواسم اسلامي دهه ذو الحجه است...

دهه ذو الحجه

در مدرسه حج و عمره

در مدرسه حج و عمره
 به قلم: نور محمد جمعه
یکی از ستون‌های سترگ دین اسلام فریضه حج است. که خود، نمادی از شکرگزاری پروردگاری است که به ما ثروتی ارزانی داشته وما را از مرحله پست ناداری به درجه‌ای از بی‌نیازی بالا برده که می‌توانیم روی خودمان اعتماد کنیم. در این مرحله از توان مادی، خداوند متعال عبادت حج را بر مسلمان فرض قرار می‌دهد. مسلمانی که از توان اقتصادی پایینی برخوردار است موظف است در راه به دست آوردن ثروت از راه حلال تلاش نماید تا بتواند به درجه‌ای برسد که توان برگزاری عبادت حج را بدست آورد. واین خود نشانه‌ای است از اینکه اسلام فقر و ناداری را نمی‌پسندد، وهمواره با آن در جنگ و ستیز است، چرا که فقر در واقع برادر کفر است. و در چهار سوی دنیا می‌بینیم که مذاهب فاسد وحرکت‌های دروغین، از فقر و ناداری ملت‌ها سوء استفاده کرده آنها را به گمراهی

نگاهی به زندگی امام محمد بن اسماعيل البخاری

نگاهی به زندگی امام محمد بن اسماعيل البخاری
نوشته: استاد معتصم بالله اكرامي

 

زندگي امام بخاري، سيرت، شمائل وفضائل وجوانب مختلف شخصيت او را نمي توان در چند ‏صفحه به بحث وتدقيق گرفت، بلکه آن، نياز به نگاشتن کتاب ضخيمي دارد، ولي از باب "ما ‏لايدرک کله، لايترک جله" به صورت بسيار فشرده، معلوماتي را در مورد ايشان خدمت ‏خوانندگان عرضه ميداريم.‏ نامش: محمد پسر اسماعيل پسر ابراهيم پسر مغيره پسر "بردزبه" جعفي، وکنيه اش ابوعبدالله ‏ولقبش: بخاري است. او در شب جمعه سيزدهء شوال سال 199هـ در شهر بخارا تولد يافت. امام ‏بخاري را "جعفي" بدان سبب گويند که جد بزرگش، مغيره به دست اليمان الجعفي به اسلام ‏گرائيد،

شرح هفتاد و سه فرقه

شرح هفتاد و سه فرقه
تأليف: شيخ الاسلام -رحمه الله-مترجم:عبدالسلام

س:از شيخ الاسلام در مورد فرموده رسول الله- صلي الله عليه و سلم- **تفترق أمتي ثلاث وسبعين فرقة** سؤال شده است و همچنين اينكه اين گروهها كدامند و اعتقاد هر كدام از آنها چيست؟
ج: الحمد لله. اين حديث صحيح و در سنن و مسانيد چون سنن ابوداود و ترمذي و نسائي و ديگران

  مشهور است و لفظ آن بدين صورت است:**افْتَرَقَتْ الْيَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَسَبْعِينَ فِرْقَةً وَافْتَرَقَتْ النَّصَارَى عَلَى ثِنْتَيْنِ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً ستَفْتَرِق أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً كلها فِي النَّارِ إلا وَاحِدَة قالوا:مَنْ هي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هي الْجَمَاعَة و في رواية اخري مفسرة الاولي قال: هي التي تكون علي ما انا عليه و اصحابي**[1] (يهود به هفتاد و يك فرقه تقسيم شدند و نصاري به هفتاد و دو فرقه تقسيم گرديدند و امت من نيز به هفتاد و سه فرقه تقسيم مي شود به جز يك گروه از آن همگي در آتشند.) و در لفظي آمده است:**عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ مِلَّةً**[2] (به هفتاد و سه ملت تبديل شدند.) و در روايتي از رسول خدا سؤال مي شود كه گروه نجات يافته چه كساني هستند؟ مي فرمايد:**ما انا عليه و اصحابي** (كساني كه بر منهج من و اصحابم قرار دارند.) و در روايتي آمده**هي الجماعة، يد الله على الجماعة** (آنها جماعت هستند و دست خداوند با جماعت است.) لذا فرقه ناجيه را بدين گونه توصيف مي كنند كه آنها اهل سنت و جماعت هستند كه اكثريت عظيم مسلمانان مي باشند. اما فرقه هاي ديگر اهل استثناء، تفرقه، بدعت و اهواء مي باشند و تعدادشان بسيار اندك است و شعارشان دوري از كتاب و سنت و اجماع است پس هركس با كتاب و سنت و اجماع سخن گويد از اهل سنت و جماعت محسوب مي گردد.اما در مورد معين نمودن اين فرقه ها بايد گفت: بعضي از مردم در موردشان كتابهايي را نوشته اند و آنها را در نوشته هاي خويش ياد كرده اند. ولي يقين به اينكه چنين فرقه اي با چنان وصفي از جمله هفتاد و دو فرقه باشد احتياج به دليل دارد چون پروردگار متعال سخن گفتن بدون علم را به طور عام حرام نموده است و به صورت خاص در اين مورد نيز بيان داشته است، چنانكه مي فرمايد:{قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ}[3] «بگو پروردگار من فاحشه گري را چه آشكارا و چه نهان و گناه و تجاوز كردن به حق را حرام نموده است و اينكه به خداوند شرك ورزيد چيزي كه دليلي بر آن نازل ننموده است و اينكه چيزي را كه نسبت به آن علم نداريد به خداوند نسبت دهيد.» و مي فرمايد:{يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلًا طَيِّبًا وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ}[4] «اي مردم در پاكيهاي موجود در زمين بصورت حلال تناول نماييد و از گامهاي شيطان پيروي مكنيد كه او دشمن آشكار شماست و شما را تنها به فحشا و بدي دستور مي دهد و اينكه چيزي را كه نمي دانيد به خداوند نسبت دهيد.» و مي فرمايد:{وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا}[5] «از آنچه نسبت به آن علم نداري پيروي مكن كه به درستي گوش، چشم و دل همگي مورد سؤال قرار مي گيرند.» و همچنين بسياري از مردم به ظن و گمان و آرزو در مورد اين گروهها خبر مي دهند. گروه خويش و منتسبين به رهبران خويش كه دوستداران آنها هستند را اهل سنت و جماعت مي نامند و مخالفان خويش را اهل بدعت معرفي مي كنند اين كار گمراهي آشكاري است چون اهل سنت و جماعت تنها تابع رسول الله- صلي الله عليه و سلم- هستند كسي كه از روي هوا سخن نمي گويد بلكه آنچه مي گويد كلام خداست كه به وي وحي گرديده است بنابراين او تنها كسي است كه در آنچه خبر مي دهد بايد تصديق شود و در هر آنچه كه دستور مي دهد بايد اطاعت شود و اين منزلت و مقام براي هيچكدام از امامان و بزرگان وجود ندارد بلكه همه مردم به جز رسول الله- صلي الله عليه و سلم- را به خاطر سخنانش مي شود بازخواست و مورد مؤاخذه قرار داد لذا هركس غير از رسول خدا - صلي الله عليه و سلم- فردي از افراد را ملاك و معيار اهل سنت بودن قرار دهد چنانكه هركس او را دوست بدارد و موافق او عمل كند اهل سنت و هركس با او مخالفت نمايد از اهل بدعت و فرقه قرار دهد شيوه اي كه پيروان گروههاي كلامي و مذهبي بر اساس آن عمل مي كنند از جمله اهل بدعت و گمراهي و تفرقه مي باشند.با اين حساب معلوم مي شود كه شايسته ترين مردم به اينكه اهل فرقه ناجيه باشند اهل حديث و سنت هستند كساني كه جز رسول الله- صلي الله عليه و سلم- متبوعي ندارند كه برايش تعصب داشته باشند و همچنين عالمترين مردم به كلام و احوالش هستند و از همه بهتر قادر به تشخيص صحيح و ناصحيح در ميان احاديث مي باشند امامانشان در آن فقيه و نسبت به معاني آنها عالم و ملزم به تبعيت و پيروي از آن هستند، آن را تصديق و به آن عمل مي كنند و دوستش دارند و هركس نيز آن را دوست بدارد دوست مي دارند و با دشمنانش دشمني مي كنند، كساني هستند كه هر سخني را بر قرآن و سنت عرضه مي دارند لذا هيچ مقاله اي را كه خود نوشته اند در صورتي كه به وسيله آنچه رسول خدا - صلي الله عليه و سلم- آورده ثابت نشده باشد به عنوان اصل دين قرار نمي دهند، بلكه آنچه از كتاب و سنت كه رسول الله- صلي الله عليه و سلم- بر اساس آن مبعوث گشته را اصل و اساس قرار داده و به آن اعتماد مي كنند و به آن معتقد مي باشند. و تمام مسائلي را كه مردم در آن اختلاف دارند همچون مسائل صفات، قدر، وعيد، اسماء پروردگار، امر به معروف و نهي از منكر و چيزهاي ديگر را به خداوند و رسولش برمي گردانند الفاظ مجملي كه اهل تفرق و اختلاف در آن منازعه مي كنند را تفسير نموده و هر آنچه موافق كتاب و سنت باشد را اثبات و مسائلي از آن كه مخالف با كتاب و سنت باشد را ابطال مي نمايند. از ظن و گمان و خواهشهاي نفساني پيروي نمي كنند چون پيروي كردن از ظن و گمان جهل و تبعيت از هواي نفس بدون راهنمايي و هدايت پروردگار، ظلم است.تمامي شر در جهل و ظلم جمع شده است. خداوند متعال مي فرمايد:{وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا(72) لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا}[6] «بار امانت را كه آسمانها و زمين و كوهها از حملش سرباز زدند و از آن بيمناك بودند انسان برداشت و به درستي كه او ستمكار و نادان است. و سرانجام خداوند زنان و مردان منافق و مشرك را عذاب و بر مردان و زنان مسلمان به رحمت خويش رجوع مي نمايد كه خداوند صاحب بخشش و مهربان است.» خداوند متعال توبه را مقرر داشته است چون مي داند هر انساني داراي جهل و ظلم است آنگاه خداوند بر آن كس كه بخواهد رجوع مي كند، حال بنده مؤمن هميشه اينگونه است: چيزي را كه به آن جاهل است در صدد روشن شدنش برمي آيد و از عملي كه در آن ظلم كرده باشد برمي گردد كه پايين ترين مرتبه آن ظلم به نفس مي باشد چنانكه مي فرمايد:{اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ}[7] «خداوند ياور مؤمنان است آنها را از تاريكي به سوي نور خارج مي گرداند.» و مي فرمايد:{هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}[8] «خداوند كسي است كه بر بنده خود آيات روشنگر را نازل كرد تا شما را از تاريكيها به سوي نور هدايت كند.» و مي فرمايد:{الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}[9] «الر. كتابي را به سوي تو فرو فرستاديم تا مردم را از تاريكيها به سوي نور هدايت كنيد.»از جمله چيزهايي كه لازم است دانسته شود اين است كه گروههاي منتسب به پيروي شدگان در اصول دين و كلام در درجات متعدد قرار دارند بعضي از آنها در اصول عظيمي با سنت مخالفت مي نمايند و بعضي نيز تنها در مسائل ريز و دقيق با سنت مخالفت كرده اند.كساني هستند كه به رد طوايفي كه از سنت دورند پرداخته اند لذا به خاطر اظهار حق و رد باطل در اين زمينه كارشان قابل ستايش مي باشد اما گاهاً در ردشان از عدل تجاوز كرده چنانچه بعضي از مسائل حق را انكار و بعضي از باطل را اظهار داشته اند بنابراين بدعت بزرگي را به وسيله بدعت كوچكتر از آن رد كرده اند و به وسيله باطلي باطلي را ابطال نموده اند كه از آن خفيف تر مي باشد و اين حال بيشتر اهل كلامي است كه منتسب به سنت و جماعت هستند.چنين كساني در صورتي كه بدعت ايجاد شده خويش را وسيله مفارقه و جدايي بين مسلمانان قرار داده باشند طوري كه دوستي و دشمني را بر اساس آن بنا نهند دچار نوعي خطا گشته اند و خداوند سبحان و متعال در همچون مواردي خطا و اشتباه مؤمنان را مي بخشد. اول كساني از اهل بدعت كه جماعت مسلمانان را متفرق نمودند خوارج مارقين بودند كه در مورد آنها در بيش از ده طريق در بخاري و مسلم حديث صحيح روايت شده است.اصحاب رسول الله- صلي الله عليه و سلم- همراه اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- با آنها جنگيدند و در جنگيدن با آنها اختلاف ننمودند در حاليكه در جنگ جمل و صفين دچار اختلاف شدند چنانكه به سه دسته تقسيم گرديدند: دسته اي همراه علي و دسته ديگر همراه جبهه مقابل جنگيدند و دسته اي نيز از جنگيدن باز ايستاده و از آن خودداري كردند كه نصوص حال اين سوميها را ترجيح مي دهد.هنگامي كه خوارج از جماعت مسلمانان خارج شدند و آنها را تكفير و خونشان را براي خود مباح دانستند سنت حال و وضعشان را بيان مي دارد چنانكه مي فرمايد:**يَحْقِرُ أَحَدُكُمْ صَلَاتَهُ مَعَ صَلَاتِهِمْ وَصِيَامَهُ مَعَ صِيَامِهِمْ ، وقراءته مع قراءتهم يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ حناجرهم يَمْرُقُونَ مِنْ الْإِسْلَامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنْ الرَّمِيَّةِ، أينما لقيتموهم فاقتلوهم، فإن في قتلهم أجرًا عند الله لمن قتلهم يوم القيامة** (هر كدام از شما نمازش را به نسبت نماز آنها و روزه اش را به نسبت روزه آنها و قرائتش را به نسبت قرائت آنها كم مي شمارد، قرآن مي خوانند اما از حنجره هايشان پايين نمي رود همانگونه كه تير از كمان خارج مي شود از اسلام بيرون مي گردند هر كجا آنها را ديديد با آنها بجنگيد كه جنگيدن با آنها داراي پاداش در روز قيامت مي باشد.)اولين فردشان در زمان خود رسول الله- صلي الله عليه و سلم- اقدام نمود آنگاه كه تقسيم كردن غنايم جنگي توسط رسول خدا - صلي الله عليه و سلم- را مشاهده كرد گفت: اي محمد عدالت را رعايت كن كه به درستي تو عادلانه رفتار ننمودي. رسول خدا به او گفت: **لَقَدْ خِبْتُ وَخَسِرْتُ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ** (به تحقيق خسارتمند شده اي اگر من به عدل رفتار نكرده باشم.) بعضي از اصحاب عرض كردند اجازه دهيد كه گردن اين منافق را بزنيم. فرمود:**إنه يخرج من ضئضئ هذا أقوام يحقر أحدكم صلاته مع صلاتهم، وصيامه مع صيامهم، وقراءته مع قراءتهم** (از نسل اين مرد اقوامي برمي خيزند كه هركدام از شما نماز خويش را به نسبت نماز آنها و روزه خويش را به نسبت روزه آنها و قرائت خويش را به نسبت قرائت آنها ناچيز مي شمارد.) بنابراين مبدأ بدعت همان طعنه زدن و ايراد گرفتن از سنت به وسيله ظن و هوا است همانگونه كه ابليس نيز به واسطه هوا و رأي خويش به دستور پروردگار ايراد نمود.اما در مورد تعين كردن فرقه هاي هلاك شده، قديمترين كلامي كه به ما رسيده از يوسف بن اسباط و بعد از او عبدالله بن مبارك كه دو امام جليل القدر و از بزرگان ائمه مسلمين هستند مي باشد. آنها گفته اند: كه اصلهاي بدعت را چهار گروه رافضيها، خوارج، قدريه و مرجئه تشكيل مي دهند. به ابن مبارك گفته شده است: جهميه چگونه مي باشند؟ در جواب مي گويد: آنها از جمله امت محمد نيستند و اظهار مي نمايد كه: ما سخنان يهود و نصارا را حكايت و نقل مي كنيم ولي نمي توانيم كلام آنها را باز گوييم. جمعي از علماء از اصحاب احمد و ديگران در اين سخن از آنها پيروي كرده و گفته اند: جهميه كافرند لذا داخل در گروههاي هفتاد و دو گانه نمي باشند همانگونه كه منافقان و ملحدين داخل در آن نمي باشند اما ديگران اعم از اصحاب احمد و بقيه ائمه، جهميه را داخل در هفتاد و دو فرقه دانسته و اصل هاي بدعت را پنج گروه دانسته اند و با اين حال هر طايفه از گروههاي مبتدعه پنجگانه به دوازده فرقه و بر اساس نظر اولي هر طايفه از مبتدعه چهارگانه تبديل به هجده فرقه مي گردد.اين امر مبتني بر اصلي ديگر كه همان تكفير اهل بدعت است مي باشد. بنابراين هركس جهميه را از جمع فرقه ها خارج نمايد او را تكفير و بقيه اهل بدعت را تكفير نمي نمايد بلكه آنها را از جمله اهل وعيد همچون فاسقان و گنهكاران مي داند و فرموده خداوند متعال كه مي فرمايد: *هم في النار* «ايشان در آتش هستند» همچون تهديد هايي كه در مورد ساير گناهان چون خوردن مال يتيم وارد شده قرار مي دهند چنانكه مي فرمايد:{إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا}[10] «كساني كه اموال يتيمان را ظالمانه مي خورند در واقع آتش به شكمهاي خويش ريخته اند و به زودي وارد آتش مي شوند.»و كساني كه آنها را داخل در هفتاد و دو فرقه قرار داده اند به دو گروه تقسيم شده اند: قسمتي همگي آنها را تكفير مي نمايند و گوينده آن تنها بعضي از متأخرين منتسب به ائمه و يا متكلمين هستند.اما سلف و ائمه در مورد عدم تكفير مرجئه و شيعه مفضله و امثال آنها با همديگر نزاع و اختلاف ننموده اند و نصوص نقل شده از احمد نيز گوياي اين است كه او نيز آنها را تكفير نكرده است هر چند از جمله اصحاب او كساني هستند كه تكفير تمام اهل بدعت را از او نقل كرده اند، و حتي بعضي معتقد به تخليد آنها نيز بوده اند كه اين امر بر اساس مذهب و فقه احمد اشتباه است.و بعضي هيچ يك از اهل بدعت را تكفير ننموده اند و اهل بدعت را به اهل معصيت ملحق كرده و گفته اند: همانگونه كه از جمله اصول اهل سنت و جماعت تكفير نكردن افراد به واسطه گناه است لذا هيچ فردي به واسطه بدعت تكفير نمي شود.اما آثار دريافت شده از سلف و ائمه گوياي اين است كه آنها به مطلقي قول به تكفير جهميه محض كرده اند كساني كه منكر صفاتند كه از جمله حقيقت اعتقادشان اين است كه خداوند سخن نمي گويد و ديده نمي شود و با مخلوقات مباين نيست و داراي علم و قدرت و گوش و چشم و حيات نيست بلكه قرآن مخلوق است و اهل بهشت خداوند را نمي بينند همانگونه كه اهل آتش نيز او را نمي بينند.اما در مورد تكفير خوارج و رافضيها هم احمد و هم ديگران اختلاف دارند.و قدريه كه منكر كتابت و علم پروردگارند را تكفير ولي كساني از آنها كه معتقد به علم پروردگار هستند ولي خلق افعال توسط پروردگار را منكرند را تكفير ننموده اند.پايان سخن در اين زمينه بيان كردن دو اصل است:اصل اول اينكه:در واقع ممكن نيست نمازخوان كافر باشد مگر كسي كه منافق است چون از همان زمان كه خداوند محمد- صلي الله عليه و سلم- را مبعوث داشت و قرآن را بر او نازل نمود و به مدينه هجرت كرد مردم به سه گروه تقسيم شدند:1. كساني كه به او ايمان آوردند2. كساني كه به او كافر شدند و آن را اظهار كردند3. كساني كه كفر را در دلهايشان مخفي كرده و در ظاهر ايمان آوردند كه اينها منافقان بودند و پروردگار متعال اين سه گروه را در اول سوره بقره بيان داشته است: چهار آيه در وصف مؤمنان، دو آيه در توصيف كافران و چهارده آيه مربوط به منافقان است. خداوند كافران و منافقان را با هم در بيشتر از يك آيه در قرآن بيان داشته است چنانكه مي فرمايد:{‏وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ}[11]«از كافران و منافقان پيروي مكن.» و مي فرمايد:{إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا}[12]«خداوند همه كافران و منافقان را با هم در جهنم جمع مي گرداند.» و مي فرمايد:‏{فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا}[13] «امروز نه از شما و نه از كساني كه كافر شدند فديه اي دريافت نمي شود.» آنها را بر كافران عطف نموده است تا به واسطه اظهار نمودن اسلام از آنان تشخيص داده شوند در حاليكه آنان در باطن از كافران بدترند چنانكه مي فرمايد:{إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ}[14] «همانا منافقان در پايين ترين مرتبه جهنم قرار دارند.» و مي فرمايد:{وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ}[15] «بر هيچكدام از آنها از اين به بعد كه مردند نماز مخوان و بر گورشان قرار مگير. آنها به خدا و رسولش كافر شدند.» و مي فرمايد:{قُلْ أَنفِقُواْ طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ}[16] «بگو اي منافقان چه با علاقه و رغبت و يا با اجبار انفاق كنيد از شما پذيرفته نمي شود به درستي كه شما قوم فاسقي هستيد. و مانع قبولي نفقاتشان نشد بجز اينكه به خدا و رسولش كافر شدند و با حالت كسالت و سستي نماز را انجام دادند و با حالت ناخوشايند انفاق نمودند.»با اين توضيحات در ميان اهل بدع كساني كه ملحد و منافق باشند وجود دارد و آنها كافرند و از اين قبيل افراد در ميان رافضه و جهميه بسيار وجود دارد چنانكه بيشتر رؤسا و بزرگانشان منافق و زنديق مي باشند و بنيانگذار بدعت رافضه در اصل يك منافق بود و به همين صورت اصل جهميه نيز منافق بوده است، لذا ملحدين منافق از قرامطه، باطنيه، متفلسفه و امثال آنها بيشتر به رافضه و جهميه مايل و به آنها علاقه نشان مي دهند و اين به سبب نزديكي آنها به هم است. ولي در ميان اهل بدعت كساني هستند كه در ظاهر و باطن ايمان دارند اما مبتلا به ظلم و جهل هستند و به همين دليل از فهم سنت بازمانده و دچار اشتباه شده اند چنين افرادي كافر و يا منافق نيستند بلكه يا دچار ظلم گرديده و به سبب آن عاصي و فاسق شده يا اينكه به سبب تأويل دچار خطا شده اند كه در چنين موردي خطايش بخشيده مي شود و گاه با اين اوصاف داراي ايمان و تقوا نيز مي باشند و به همان اندازه از ولايت پروردگار نيز بهره مند مي گردد. اين يكي از دو اصل بود.اصل دوم: اظهار نظر و اعتقاداتي چون انكار واجب بودن نماز، زكات، روزه و حج و حلال دانستن زنا، شرابخواري، قمار و نكاح با محارم است. اما گوينده آن گاهاً از كساني است كه اين مسائل به او ابلاغ نشده است لذا به سبب انكار آنها كافر نمي شود مانند افرادي كه تازه مسلمان شده يا در منطقه دور افتاده اي زندگي مي كنند كه شريعت اسلام به آن جاها نرسيده است در چنين مواردي فرد به واسطه انكار چيزي از دستورات و آيات نازل شده كافر نمي شود چون نمي داند كه آن مسئله بر رسول خدا نازل گرديده است و اعتقادات جهميه نيز كه صفات پروردگار را انكار مي كنند از اين قبيل مسائل است ولي نظرات اعتقاديشان با توجه به سه دليل غليظتر است:
1.
نصوص مخالف نظراتشان در كتاب و سنت و اجماع بسيار زياد است ولي با تحريف نمودن آن را رد مي كنند.
2.
حقيقت سخنان آنها تعطيل كردن صانع متعال است هرچند در ميانشان كساني وجود دارند كه لازمه سخن خويش را نمي دانند و مي گويند: اصل ايمان اقرار به الله است و اصل كفر نيز انكار الله است.
3.
آنها مخالف آن چيزي هستند كه همه اهل ملل و اديان و فطرتهاي سالم بر آن اتفاق دارند اما با اين وصف گاهاً بعضي از مقالاتشان بر بسياري از اهل علم پوشيده مانده و چه بسا به خاطر شبهاتي كه طرح نموده اند گمان مي كنند حق با آنهاست و آنها همان مؤمنان به خدا و رسولش در ظاهر و باطن هستند آري بر آنها پوشيده مي ماند همانگونه كه بر ساير اهل بدع از گروههاي متعدد پوشيده خواهد ماند. اينها قطعاً كافر نيستند بلكه در ميانشان فاسق و عاصي وجود دارد و گاهاً بعضي از آنها دچار خطا مي شوند كه قابل بخشش مي باشد و چه بسا داراي ايمان و تقوا است و به نسبت آن از ولايت و محبت پروردگار بهره مند مي گردد.اصل اعتقاد اهل سنت كه موجب مفارقت خوارج، جهميه، معتزله و مرجئه گرديد اين است كه اهل سنت اين است كه اهل سنت معتقدند ايمان افزايش مي يابد و قابل تقسيم مي باشد همانگونه كه رسول الله- صلي الله عليه و سلم- مي فرمايد:**يَخْرُجُ مِنْ النَّارِ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ إِيمَانٍ**[17] (كسي كه به اندازه يك ذره ايمان در دل داشته باشد از آتش خارج مي گردد.) بنابراين ولايت پروردگار قابل افزايش و كاهش و قابليت تقسيم پذيري را دارد.[18] حال كه اصل بدعت دانسته شد اساس سخن خوارج اين است كه آنها به واسطه ارتكاب گناه تكفير مي كنند و معتقد به گناه بودن چيزي هستند كه در واقع گناه نيست و معتقد به پيروي از كتاب هستند ولي سنتي را كه با ظاهر كتاب مخالف باشد را تبعيت نمي كنند هر چند متواتر هم باشد. مخالفان خويش را تكفير و به خاطر اينكه آنها را مرتد مي دانند بيشتر از كافر اصلي جان و مالشان را حلال مي دانند چنانچه رسول الله- صلي الله عليه و سلم- به آن خبر داده:**يَقْتُلُونَ أَهْلَ الْإِسْلَامِ وَيَدَعُونَ أَهْلَ الْأَوْثَانِ**[19] (با اهل اسلام مي جنگند ولي صاحبان بت و مشركين را رها مي كنند.) به همين سبب عثمان و علي و پيروانشان را تكفير نمودند و هر دو گروه متقابل اهل صفين را تكفير كردند و امثال اين گفته هاي خبيث زياد دارند.اصل سخن رافضيها اين است كه رسول الله- صلي الله عليه و سلم- به وسيله نص صريح علي را امام و جانشين خويش قرار داده تا بعد از وي هيچ عذري باقي نماند و او امامي معصوم است و هركس مخالف او باشد كافر است و مهاجرين و انصار نص صريح فرموده رسول الله- صلي الله عليه و سلم- را پنهان داشته و كتمان كردند و به امام معصوم كافر شدند و به دنبال هواهاي خويش افتاده و دين را تبديل نمودند و شريعت را تغيير دادند و ظلم كرده و تجاوز نمودند بلكه جز چند نفر معدودي همگي كافر شدند و آن تعداد نيز به شمارش كمتر از بيست نفر مي باشند. آنگاه مي گويند: ابوبكر و عمر و امثال آنها هميشه منافق بوده اند و گاه گفته اند آنها اول ايمان آورده بعداً كافر شده اند و بيشتر رافضيها مخالفان سخن خويش را تكفير و خود را مؤمن مي دانند. زمينهاي اسلامي كه عقايد آنها در آنجا مسلط و ظاهر نيست را سرزمين ارتداد و دار الكفر مي نامند و آن مكانها را بدتر از مناطق مشركين و نصارا مي دانند به همين خاطر يهود و نصارا و مشركين را بر بعضي از جمهور مسلمين حمايت مي كنند چنانكه در دوستيشان با كافران مشرك، يهوديان و نصارا بر عليه جمهور مسلمانان اين امر شناخته شده است.در ميان آنها اساس زنادقه و نفاق چون قرامطه و باطنيها و امثال ايشان ظهور يافتند، بدون شك آنها دورترين گروهها از كتاب و سنت هستند و به همين سبب نزد عموم مسلمانان آنها مشهور به مخالفت سنت هستند لذا در مقابل اهل سنت رافضه را مي بينند و هرگاه يكي از آنها مي گويد من سني هستم معنايش اين است كه رافضي نيستم.بدون شك آنها از خوارج بدترند. خوارج در آغاز اسلام شمشيري بر عليه جماعت مسلمانان بودند ولي دوستي و موالات كافران از شمشيرهاي خوارج خطرناكتر و بزرگتر مي باشد. قرامطه و اسماعيليه و امثال آنها كه دشمن اهل جماعتند منتسب به آنها مي باشند. در تاريخ، خوارج معروف به صدق و راستي و رافضيها معروف به دروغ و كذبند. خوارج از اسلام خارج شدند ولي آنها اسلام را دور انداختند.قدريه محض به درجات بسيار از اينها بهترند و به كتاب و سنت نزديكتر مي باشند ولي معتزله و ديگر شاخه هاي قدريه كه جهميه نيز جزو اينها مي باشند گاهاً مخالفان خويش را تكفير و خون مسلمانان را مباح مي دانند. مرجئه از جمله اين گروههاي بدعي مغلظه نمي باشد بلكه بعضي از گروههاي اهل فقه و عبادت نيز اعتقادات آنها را دارند آنها از اهل سنت محسوب مي شوند مگر كساني از آنها كه بسيار در اين عقايد غليظ فرو رفته باشند. و به خاطر اينكه جماعتي از افراد مشهور پيروي شده به ارجاء و تفضيل نسبت داده شده اند امامان مشهور اهل سنت چون سفيان ثوري در نكوهش مرجئه مفضله و تنفر از مقالاتشان سخن رانده اند چنانكه گفته است: هركس علي را بر شيخين- ابوبكر و عمر- ترجيح دهد از شأن و منزلت مهاجرين و انصار كاسته است و فكر نمي كنم چنين فردي عملي از او به سوي خدا صعود نمايد. و اين را زماني گفت كه به او گفتند: بعضي از ائمه كوفه علي را مقدم مي دارند و همينطور سخن ايوب سختياني كه گفت: هركس علي را بر عثمان ترجيح دهد از شأن و منزلت مهاجرين و انصار كاسته است. و اين را زماني گفت كه مقالاتي از بعضي ائمه كوفه به او رسيد. هر چند روايت است كه ايشان از اين سخن برگشت. و همينطور ثوري، مالك، شافعي و ديگران نيز در نكوهش مرجئه سخن رانده اند آنگاه كه بعضي از مشهورين به ارجاء نسبت داده شدند.كلام امام احمد در اين باب در همان مسيري جاري است كه امامان هدايت يافته قبل از او بر آن بودند؛ ايشان سخن جديدي از خود نياورده است بلكه سنت را آشكار و بيان نمود و حال مخالفان را توضيح داد و در آن به تلاش و مجاهدت وسيعي دست زد و بر مصائب و گرفتاريهاي مسير كه از طرف اهل بدع و اهوا دچار شد صبر پيشه كرد همانگونه كه خداوند مي فرمايد:{وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا}[20] «از آنها پيشواياني قرار داديم تا به فرمان ما راهنمايي كنند آنگاه كه صبر پيشه كردند.» صبر و يقين دو وسيله امامت در دين هستند هرگاه كسي به آن قيام كرد به امامت در سنت نزديك مي شود و همان سبب شهرت و پيروي از او براي ديگران خواهد شد چنانچه او نيز پيرو هدايت يافتگان قبل از خود بود.سنت آن چيزي است كه اصحاب از رسول الله- صلي الله عليه و سلم- و تابعان نيز آن را از اصحاب گرفتند پس تابع تابعان از تابعين دريافت نمودند و اين امر تا روز قيامت بر اين منوال ادامه دارد. و اگر چه بعضي از ائمه به آن عالمتر و بر آن صابرترند. والله سبحانه وتعالي أعلم وأحكم، والله أعلم‏.و صلي الله علي نبينا محمد و علي آله و صحبه وسلم



________________________________________
[1]
رواه ابن ماجه و احمد و غيره
[2]
رواه احمد
[3]
اعراف 33
[4]
بقره 168- 169
[5]
اسراء 36
[6]
احزاب 72- 73
[7]
بقره 257
[8]
حديد 9
[9]
ابراهيم 1
[10]
نساء 10
[11]
احزاب 1
[12]
نساء 14
[13]
حديد 15
[14]
نساء 145
[15]
توبه 84
[16]
توبه 53- 54
[17]
رواه ترمذي
[18]
چنانچه يك ذره ايمان به اندازه خويش باعث بهره مندي از ولايت پروردگار مي شود و سرانجام موجب نجات مي گردد. مترجم
[19]
رواه بخاري
[20]
سجده 24
[21]
توبه 72
[22]
توبه 68