‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-ردشبهات صحابه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-ردشبهات صحابه. نمایش همه پست‌ها

پژوهشی عمیق حول خطبۀ «لله بلاد فلان» از نهج البلاغه (1)


نویسنده: 
ابوبكر بن حسين
چنانکه می دانید، شیعه نهج البلاغه را بغایت قبول دارند و تجربه نشان داده که بعد از قرآن این کتاب نزدشان مهمترین کتاب است ؛ حال ما یکی از خطبه های مشهور این کتاب را انتخاب کرده و به پژوهش حول آن می پردازیم و خواهید دید که همین یک خطبه، افسانۀ دشمنی حضرت علی علیه السلام با خلفا را بر می چیند؛ باشد که این نوشتار برای حق جویان و همچنین محققان مفید واقع شود....

حال، ابتدا خطبه را بخوانیم:
«لله بلادُ فُلاَن، فَلَقَدْ قَوَّمَ الاْوَدَ، وَدَاوَى الْعَمَدَ، وَأَقَامَ السُّنَّةَ، وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ! ذَهَبَ نَقِی الثَّوْبِ، قَلِیلَ الْعَیبِ، أَصَابَ خَیرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا، أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ، وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِی طُرُق مَتَشَعِّبَة، لاَ یهْتَدِی بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ یسْتَیقِنُ الْمُهْتَدِی». «خداوند شهرهاى فلان را آباد دارد، یا به او خیر دهد كه ناهمواریها را هموار و بیماریها را مداوا كرد، سنّت را بر پا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت، با جامه پاك و كم عیب از دنیا رخت بر بست، نیكى خلافت را دریافت و پیش از رسیدن شرّ آن از دنیا رفت، وظیفه الهى خود را انجام داد و از نافرمانى او پرهیز كرد او خود رفت ولى مردم را در میان راههاى مختلف رها ساخت كه گم گشته در آن راهى نمى‏یابد و راه یافته به یقین و باور نمى‏رسد.» (ترجمه از کتاب "ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)" ج 4 ص177 ؛ نقل شد)
این خطبه در نسخ متفاوت نهج البلاغه با تحقیق های متفاوت آمده است که در بعضی نسخ شمارۀ خطبه 211 و در بعضی نسخ خطبۀ 219 در بعضی خ221 و در بعضی222  و در بعضی 223 و در بعضی 228، است. این خطبه به صورت واضح عقیدۀ حضرت علی رضی الله عنه را در مورد "فلان"! نشان می دهد، اما این فلان کیست؟ من که می گویم منظور حضرت عمر  رضی الله عنه است،


حال شیعه چه می گوید؟
بدون شک شیعه می گوید: در متن خطبه (لله بلاد «فلان ») آمده و شما از کجا فهمیدید که منظور از فلان، "عمر بن خطاب" است؟
در جواب از 10 نفر از علمای اهل تشیع نقل قول می کنم:
1- میثم بحرانی شیعی که از شارحان نهج البلاغه است در توجیه این خطبه،سخنان جالبی گفته است که هر چند طولانیست ولی به دلیل اهمیتش؛ تمامش را نقل می کنم: «للَّه بلاد فلان، این جمله و امثال آن از قبیل: «للَّه درّه» و «للَّه ابوه»، معمولا به منظور مدح و ثنا، و نیز دعا براى كسى، آورده مى‏شود، یعنى خداوند كشور او را آباد دارد كه چنین كارهاى مهمّى انجام داده است و اصل مطلب این است كه عربها، هر گاه بخواهند چیزى یا كسى و عمل او را بستایند با این تعبیر وى را به خدا نسبت مى‏دهند، جمله اول خطبه را به تعبیرى دیگر نیز نقل كرده‏اند و آن چنین است: للَّه بلاء فلان و منظور از آن عمل نیك او در راه خداست.

به گفته شارحان مشهور، مراد از واژه فلان كه در اول خطبه نقل شد،
عمر خلیفه دوم است، ولى از قطب راوندى نقل شده است كه مقصود برخى از صحابه حضرت است كه در زمان رسول خدا حیات داشتند، و پیش از پیدایش آشوب و فتنه زمان عثمان از دنیا رفته بودند. ابن ابى الحدید در شرح خود نوشته است كه ظاهر اوصاف مذكور در عبارت دلالت دارد بر این كه امام (ع)، شخصى را اراده فرموده است كه پیش از وى عهده‏دار خلافت بوده است، زیرا در وصف او مى‏فرماید: كژیها را راست كرده و بیماریها را درمان كرده است و این مطلب با عثمان مناسبت ندارد به دلیل آن كه تمام فتنه‏ها در زمان او و به سبب وجود وى بوده است، و ابوبكر هم اراده نشده چون مدت خلافتش كوتاه بوده و از زمان آشوب و فتنه فاصله زیادى داشته است، پس به احتمال قوى امام علیه السلام عمر را اراده فرموده است ولى به عقیده شارح(منظور خود ابن میثم) این كه امام (ع) ابو بكر را اراده كرده باشد بهتر است‏. تا عمر زیرا در خطبه شقشقیه عمر و خلافت وى را نكوهش و مذمّت فرموده است چنان كه قبلا به آن اشاره رفت.
(دقت کنید که میثم بحرانی معترف است که این اوصاف وارده در خطبه با سیرت ابوبکر صدیق مطابقت دارد و این خود اعترافی بزرگ است و ای کاش همۀ علمای شیعه این شجاعت را داشتند!؛ حال ادامۀ سخنان وی را بخوانید)
امام (ع) در این خطبه براى شخص مورد نظر چند صفت بیان فرموده است، از این قرار:
1-  راست كردن كجیها كنایه است از این كه، او مردمى را كه از راه خدا منحرف شده بودند به راستى و استقامت سوق داد.
2-  معالجه كردن بیماریها، مراد از بیماریها، مرض‏هاى نفسانى و اخلاقى است كه مانند بیماریهاى جسمانى و بدنى سبب آزار و اذیت انسان مى‏شود، و داروى بهبود یافتن آن هم پندها و مواعظ جالب و نهى‏هاى كوبنده قولى و عملى است.
3-  به پا داشتن سنت و عمل كردن به آن.
4-  آشوب را پشت سر گذاشت یعنى پیش از وقوع آن از دنیا رفت و این صفت به این اعتبار مدح و ثنایى براى اوست كه چون داراى حسن تدبیر و درستى حكومت بود در زمان فرمانروایى وى فتنه و آشوبى به وجود نیامد.
5-  پاك جامه از دنیا رفت، در این جا، لباس را به جاى آبرو و حیثیت و پاكیزگى آن را براى سالم بودن از عیبها به عنوان استعاره آورده است.
6-  كم عیبى او
7-  خوبى خلافت را درك كرد و بر بدى آن سبقت گرفت، احتمالا ضمیر در هر دو موضع (اَصابَ خَیرها و سَبقَ شرّها) به كلمه خلافتى كه از عبارت فهمیده مى‏شود باز مى‏گردد، به این معنا كه آنچه در حكومت و فرمانروایى خوب و مناسب است از قبیل عدالتخواهى و بر پا داشتن دین خدا كه در دنیا مایه عزت و نام نیك و در آخرت موجب ثواب عظیم و پاداش بزرگى است كسب و دریافت كرد و از بدیها و آشوبهایى كه در خلافت واقع شد جلو رفت‏ یعنى پیش از پیدایش جنجال و فساد و خون‏ریزى، از جهان رخت بر بست.
8-  اطاعت خدا را بطور كامل انجام داد.

9-  به سبب ترسیدن از كیفر الهى حقى را كه از خداوند به گردن او بود ادا كرد و حقیقت تقوا را رعایت كرد.
10-  در حالى به سوى آخرت شتافت كه مردم را بعد از خود در ورطه جهل و نادانى سرگردان رها ساخت كه گمراهان، راهى به راستى نیافتند و آنان كه در راه راستى گام مى‏زدند به حقّانیت خویش اطمینان نداشتند زیرا راههاى ضلالت مختلف و رهروان آن زیاد بودند.
حرف واو در كلمه: و تركتم مفید معناى حال است.


تذكر: در مورد توصیفى كه حضرت در این خطبه در باره یكى از آن دو خلیفه بیان فرموده است، براى برخى از دانشمندان شیعه سؤالى به عنوان اعتراض پدید آمده است كه این گونه ستایشها با عقیده ما ناسازگار است زیرا ما معتقدیم كه ایشان خطا كارند و غاصبانه خلافت را تصرف كرده‏اند. بنا بر این یا این سخن از امام (ع) نیست و یا خطا كار دانستن ما آنها را نادرست است از این اشكال و اعتراض دو پاسخ داده شده است:
1-  نخست این كه این مطلب با عقیده ما مخالفتى ندارد، زیرا ممكن است این توصیف به این سبب باشد كه حضرت قصد داشته با پیروان آنها مماشات كند و دلهاى ایشان را به خود متوجه سازد.
2-  دومین پاسخ این كه ستودن امام (ع) كنایه از توبیخ و سرزنش خلیفه سوم عثمان است كه آن همه فتنه و آشوب در دوران خلافت او واقع و بیت المال مسلمانان با بخششهاى بى‏جاى او بر باد رفت و به دست او و خویشاوندانش غارت شد، و این عوامل باعث شد كه جامعه اسلامى از تمام شهرهاى اطراف دست به شورش زدند و او را به قتل رساندند و به این دلیل‏حضرت در دنباله توصیف خود، از خلیفه قبل از عثمان، چنین مى‏فرماید: او فتنه و آشوب را پشت سر گذاشت و با جامه پاك و بدون آلودگى و عارى از هر گونه عیب و نقص، در گذشت، خوبیهاى خلافت را دریافت و از بدیهاى آن به آسانى گذشت، و نیز لازمه جمله: و تركهم فى طرق متشعّبه، آن است كه فرمانرواى بعد از او، داراى صفاتى ضد صفات او بوده است. خدا داناتر به حقیقت امر است. »(ترجمه‏ شرح ‏ البلاغه(ابن‏میثم)، ج 4  ص 177 -181، میثم بن علی بن میثم بحرانی؛ بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی _ مشهد ؛ مترجمین : قربانعلی محمدی مقدم – علی اصغرنوایی یحیی زاده و همچنین متن عربی شرح ابن میثم ج4 ص95 به بعد _تهران)
در نظر داشته باشید که "میثم بحرانی" 10 فضیلت از خطبه بر می شمرد! و می گوید این خطبه با ابوبکر بیشتر می خواند تا با عمر؛ یعنی وی حضرت ابوبکر را صاحب آن فضایل دهگانه می داند! لازم به تذکر است که مترجم این کتاب در پاورقی می نویسد:« ...لذا در این خطبه شخصى را كه مورد ستایش قرار داده، با عمر مناسبتر است تا ابو بكر. (مترجم)»

به هر حال، برای ما فرقی نمی کند؛ چه در مورد سیدنا ابوبکر باشد و چه در مورد حضرت عمر ؛ هر دو مطلوب ما را می رساند.
2- ابن ابی الحدید که یکی از شارحان نهج البلاغه است و به اعتراف شیخ عباس قمی(الکنی و الالقاب عباس قمی ج1 ص 185 ) و خوانساری (روضات الجنات خوانساری ج5 ص 20 –21 ) و آغا بزرگ طهرانی (الذریعة الی تصانیف الشیعه، آغا بزرك الطهرانی ج 41 ص158) از علمای اهل تشیع است و  علامه ابن کثیر نیز او ار شیعی غالی میداند. (البدایة والنهایة ج 13 ص233 ) و همینطور الیان سرکیس در معجم المطبوعات او ار از اکابر شیعه میداند و حاجی خلیفه نیز در کشف الظنون او را شیعه معرفی میکند؛ میگوید:
«منظور از فلانی، در این خطبه، عمر بن خطاب می‌باشد؛ «وقد وجدت النسخة التی بخط الرضى أبى الحسن جامع ( نهج البلاغة ) وتحت ( فلان ) ( عمر )» = من، نسخه‌ی خطی نهج‌البلاغه را كه به خط گردآوردنده‌ی آن یعنی رضی ابی الحسن نوشته شده بود، دیدم كه ذیل كلمه‌ی فلانی، عمر نوشته بود.»
ابن‌ابی‌الحدید، همچنین می‌گوید: «در این‌باره از ابوجعفر یحیی بن ابی‌زید علوی پرسیدم؛ او، نیز به من گفت: «منظور، عمر بن خطاب است.» گفتم: «آیا امكان دارد كه امیرالمؤمنین این‌گونه از عمر، تعریف كنند؟» ابوجعفر گفت: «آری»(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج12، ص 3- 4 وی حدود 85 صفحه در شرح این خطبه نوشته است)

3- دکتر علی شریعتی نیز در مورد این خطبه می گویند:
«آفرین بر فلان (عمر)، كجی را راست كرد و درد را درمان نمود و سنت رسول را برپا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت پاكدامن رفت اندك عیب، خیر خلافت را به چنگ آورد و از شرش  پیشی جست، طاعت خداوند را ادا كرد و بر حقش تقوی ورزید رحلت كرد و خلق را در راههای شعبه شعبه رها كرد، آنچنانكه گمراه در آن راه نمی یابد و انسان در راه استوار نمی ماند. »
شریعتی قبل از ترجمه خطبه می نویسد : «بزرگواری، ادب انسانی، انصاف، اعتراف ارزشهای رقیب، ستایش از فضیلتهای كسی كه نقیصت هایی نیز دارد عیب و هنر دیگری را گفتن، در آغاز همه خدمات و صفات مثبت كسی را گفتن و در پایان از اوـ با تعبیری عمیق و در عین حال مودبانه ـ انتقاد كردن . . . درسی است كه علی به انسانیت می آموزد و به ویژه به ناقدان و قضاوت كنندگان درباره شخصیتها و حتی درباره مخالف ! »
(تشیع علوی و تشیع صفوی ص85- 86، شریعتی ؛چاپ دوم 1378 انتشارات چاپخش تهران و در ص108 چاپ :سازمان انتشارات حسینیه ارشاد!)

4- فؤاد فاروقی شیعی نیز در کتاب "25 سال سکوت" این خطبه را در شأن حضرت عمر رضی الله عنه می داند و بسیار زیبا می نویسد:
«خدا شهرهای فلان _ عمر بن خطاب_ را برکت دهد و نگاهدارد که کجی را راست نمود (گمراهان را به راه آورد) و بیماری را معالجه کرد(مردم شهرهایی را به دین اسلام گرداند) و سنت را برپا داشت (احکام پیغمبر را اجرا نمود)و تبهکاری را پشت سر انداخت پاک جامه و کم عیب از دنیا رفت . نیکوئی خلافت را دریافت و از شر آن پیشی گرفت . طاعت خدا را به جا آورده از نافرمانی او پرهیز کرده، حقش را ادا نمود (ولیکن) از دنیا رفت در حالی که مردم را در راه های گوناگون انداخت (به طوری که) گمراه : در آن ها راه نمی یابد، و راه یافته بر یقین و باور نمی ماند!.» (25سال سکوت،فؤاد فاروقی صص 111؛ انتشارات عطائی _تهران _ 1379)

5-محسن فارسی که او نیز مترجم نهج البلاغه است می نویسد: «چنانكه در شرح شیخ محمد عبده و ابن ابى الحدید و ابن میثم بحرانى آمده (فلان) در اینجا كنایه از خلیفه دوم عمر بن الخطاب است. »(پاورقی "نهج البلاغه در سخنان علی (ع)" ص 321،محسن فارسی؛ انتشارات امیر کبیر _ تهران)

6- سید نبی الدین اولیائی در ترجمۀ نهج البلاغۀ خود این خطبه را اینگونه شروع می کند:
226-  در باره عمر بن خطاب , خدا شهرهاى فلان را بركت دهد كه كژى‏ها را راست گردانده، بیمارى‏ها را درمان كرد، و سنت را برپاداشت، تبهكارى را پشت سرافكند، پاك جامه و كم عیب از جهان برفت، به خوبى خلافت رسیده، از بدیش پیش افتاده، طاعت خداى را به جاى آورده، حقش را اداء و از نافرمانى پرهیز كرد، از جهان كوچید، در حالى كه مردم را در راه‏هاى گوناگون انداخت به طورى كه گمراه در آنها راه نمى‏یابد و هدایت شده بر یقین نمى‏نماید. »(ترجمه نهج البلاغه خطبۀ 226، سید نبی الدین اولیائی ؛ انتشارات زرین _تهران)

7- محمد مقیمی می نویسند:«219» «حضرت در اینجا «عمر» را ستوده ولى در حالى كه لا به لاى این تعریف ظاهرى توبیخ و سرزنش نموده است».
خداوند شهرهایش را بركت دهد و آنها را از كفر نگاهدارد كه از راههاى ناراست راست گردانید و بیمارى كفر را معالجه كرد و سنت رسول خدا (ص) را بر پاداشت روى از تبهكارى و فتنه و فساد برتافت و پاك جامه و كم عیب از جهان رفت. نیكوئى خلافت را دریافت و از شر آن پیشى گرفت، طاعت خدا را بجا آورده از نافرمانى او پرهیز كرده حقش را ادا نمود و لیكن از دنیا رفت در حالى كه مردم را در راههاى گوناگون انداخت بطورى كه گمراه در آن راه نیابد و راه یافته ایقان و اطمینانش نباشد. » (نهج البلاغه میراث درخشان امام علی‏(ع) ص 846، محمد مقیمى ؛ انتشارات مهتاب _ تهران)

8- سید جمال الدین دین پرور که او نیز از کسانی است که نهج البلاغه را ترجمه کرده است؛ می نویسد:« 219 كلام در باره خلیفه دوم , خداوند مملكت فلانى را آبادان سازد و بركت دهد كه كژیها را راست كرد و از او بیماریها درمان یافت، سنّت را بپا داشت و فتنه‏ها را پشت سر انداخت،  پاك جامه و كم عیب درگذشت، به خیر خلافت رسید و از شرّش گریخت، از خدا اطاعت مى‏كرد و بحق از او حساب مى‏برد، از میان مردم رخت بر بست و آنها را در راهها و بحرانها وانهاد كه نه گمگشته در آن ره مى‏یافت و نه ره یافته به یقین مى‏رسید»(نهج‏البلاغه‏پارسى ص 328، سید جمال الدین دین پرور ؛ بنیاد نهج البلاغه _تهران)

9. خوب است که بدانید کسانی هستند که کتاب " نهج البلاغه" را به صورت منظوم و در قالب شعر در آورده اند؛ یکی از آنان، "عباس ایران دوست" است که در مورد خطبۀ مشار الیه می سراید:
بود این سخن هم از آن جان جان   ...   كه روشن كند دل ز پیر و جوان‏
كه در باره یكتن از اهل دل‏  ....     بیان كرده این منطق مستدل‏
كه آنهم بتعریف باشد عمر    ...    همانا بتوصیف اهل خَبَر
خدا شهرهاى فلان را تمام‏  ...        بركت دهد حفظ سازد مدام‏
كه در وى كجى را همى راست كرد .... بواقع هر آن چیز مى‏خواست كرد
مرض را شفا داد و فوز علاج‏   ...   جهان را بداد اعتدال مزاج‏
بهر شهر كافرنشین از و داد   ...    بیارى حق رنگ اسلام داد
به پا داشت سنت ز دین مبین‏  ...    همى‏كرد اجراء خود احكام دین‏
تبهكارى از هر جهت پشت سر  ...  در انداخت آن مرد نیكو سیر
كه در عصر وى همچنان در بلاد  ...  چو خوش بنگرى فتنه رخ نداد
همانا برفت از جهان لا جرم   ...   بیك جامه پاك و با عیب كم‏
نكوئى جاه خلافت درست‏  ...      بدانست از روزگار نخست‏
ز شرش از آن روى پیشى گرفت  .... كه كرد از هنر كارهاى شگفت‏
بعصرش خلافت گرفت اعتبار  ...  ز لغزش جدا بود از هر كنار
اطاعت ز حق كرد و حقش ادا   ...  همى‏كرد اندر جهان برملا
برفت از جهان در چنان وضع و حال ...  كه بگرفت رخسار گیتى ملال‏
كه در گونه‏گون راه مردم تمام‏  ...  همانا در انداخت از خاص و عام‏
بدانسان كه گمراه در آن نه راه   ... همى یابد اى رهرو دین پناه‏
دگر آنكه ره یافته بر یقین‏  ...  نه باقى بماند درین سرزمین‏
(خورشید هدایت ج2 ص 1039-1040، عباس ایراندوست ؛ انتشارات اسلامیه _ تهران)

10. محمد حسین سلطانی نیز چنین نظمی ترتیب داده است و عنوان این نظم را زیبا انتخاب کرده و سروده است
نشانه شخصیت (عمر ابن خطاب)
چه شخص عجیبى بدى در مسیر    كه رفتار وى بد همى دلپذیر
كجى‏ها زدود و مداوا نمود         به رفع معایب رهى برگشود 
بپاشد از او دین حىّ مبین         بُدى گر چه آشوبى اندر كمین‏
بُدى جامه پاك و نیالود تن‏        ز دنیا برفت و نبودش محن‏
ز خیرش به مردم بیامد پدید       بدینگونه عمرش بپایان رسید 
جدا بودى از شرّ نبودش نشان   مطیعى به امر خداى جهان‏ 
بجز این نبودش ره دیگرى       كه بودش در این ره بسى برترى‏
براه حقیقت ورا بود گام         بدى دمبدم از پى انسجام‏ 
پراكنده شد ملت از رفتنش        نتیجه شد اینسان ز ره بردنش‏ 
نه گمره بیامد به راه درست      كه بودى ز بیخ و ز بنیاد سست‏ 
نه آن كس كه بودش به ره اعتقاد   به راهى بدینگونه پایى نهاد
 (نهج البلاغه منظوم  خطبه221، محمد حسین سلطانی ؛ انتشارات به آفرین _ تهران)

                                                                                                    ............. ادامه گفتار در مقاله بعدی........

چرا از شیعه بخاطر سب اصحاب بدگویی میکنید ولی معاویه را دوست دارید در حالیکه او نیز یک صحابی بزرگ را سب میگفت؟


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
دوست عزیزی این ایراد را بر نوشته های اسلام تکس داشته اند، بخوانید:در مقاله ماجرای شهادت حسین، از کتابهای اهل سنت (3) آورده اید : "حضرت سعد در مجلس امیر معاویه، وقتی که معاویه از او پرسید چرا از علی بدگویی نمیکنی؟ گفت از پیامبر صلی الله علیه وسلم سه سخن درباره علی شنیدم که حاضرم تمام دنیا را بدهم و یکی از آن سه سخن در حق من میبود!"
این نشان از آن دارد که معاویه در مجلسی حضور داشت که در آن به بهترین صحابه رسول خدا که در آن هنگام زنده بود (در آن موقع هیچ صحابه ای به منزلت حضرت علی زنده نبود) لعنت می فرستادند و معاویه نیز بجای منع آنان کسی را که لعن نمی فرستاد را مورد سئوال قرار داد.
این را مقایسه کنید با گفتمان حضرت علی در نهج البلاغه آنجا که می فرماید: در روزهای جنگ صفین امام رضی الله عنه وقتی گروهی از یارانش را دید که اهل شام را ناسزا می گویند، فرمود: «دوست ندارم که شما فحش بدهید و ناسزا بگویید، ولی اگر شما کارها و حالت آنها را بیان می کردید و به جای ناسزا گفتن به آنها، می گفتید: بارخدایا خون های ما و خون های آنان را حفظ کن و در میان ما آشتی برقرار کن، و آنان را هدایت ده تا کسی که حق را نشناخته آن را بداند، و کسی که در گمراهی و سرکشی فرو رفته از آن بیرون بیاید، بهتر بود»این نشان از آن دارد که ایشان نه تنها در مجلسی که در آن لعن می فرستادند شرکت نمی کرد بلکه اگر با این موضوع مواجه می شد لعن کنندگان را مورد عتاب قرار می داد.
اگر شیعه به دلیل فرستادن لعن به صحابه رسول از جمله حضرت ابوبکر و حضرت عمر و نیز حضرت عثمان از دایره عدل و انصاف خارج می شود و نیز با نص صریح قرآن به مخالفت می پردازد، اینجا نیز حکم معاویه چنین است . اما شما می گوئید معاویه و علی هردو عادل بودند. این حرف با رویه و قضاوت های شما متناقض است.
اما برادران اهل سنت با شیعیان به دشمنی می نشینند چرا که به خلفای مورد اعتقاد شما ناسزا و لعنت می فرستد. بعضا شاید شیعیان مورد دشنام و لعنت برادران اهل سنت نیز قرار بگیرند. اما چگونه از شیعیان توقع دارید در برابر ناسزاگویی معاویه به امام شان سکوت پیشه کنند و معاویه را دوست بدارند.اینجانب موافق افراط شیعه در مورد معاویه نمی باشم. اما نمی توانم قبول کنم که حضرت علی با معاویه در یک راستا و هم اندازه عادل بوده اند. معاویه کارهای شایسته انجام داده است درست. اما لازم است به اندازه همان کارهای شایسته نام او نیز آورده شود اما ناسزا و لعنت به بهترین صحابه رسول در آن زمان کافیست تا او را از دایره عدل و انصاف خارج کند.


پاسخ اهل سنت:
دوست بسیار عزیز ما ببینید  پس بدگویی در هنگام جنگ و نزاع  چیزی است و لعنت کردن چیزی دیگر به هرحال وقتی شمشیرها علیه هم باشد زبانها هم خواهد بود   بدگویی همان انتقاد است!
در این شکی نیست که بین حضرت علی و حضرت معاویه جنگی جریان داشت پس معاویه به علی انتقاداتی داشت و از رفتار ایشان بدگویی میکرد  ولی حضرت سعد بیطرف بود و امیر معاویه سعی میکرد سعد را از بیطرفی بیرون آورد و مثلا بهش میگفت نمیبینی قاتلان عثمان با علی هستند،  مالک اشتر با علی است ابن ملجم مرادی با علی است و پس چرا ای سعد طرف حق را نمیگیری و از علی انتقاد نمیکنی؟( معاویه گمان میکرد حق با اوست) بعد از صلح  با حسن دیگر معاویه از علی بدگویی نکرد بلکه  حتی قبل از صلح نیز از شنیدن شهادت ایشان گریان شد، پس لطف کنید بین انتقاد که حق طبیعی شهروندان است و لعنت و فحش دادن فرق بگذارید و تازه یادتان باشد که در ماجرای کشمکش بین علی و معاویه ما حق را به علی داده ایم دیگر چه  کنیم، خود بنده که معاویه را حضرت میگویم اگر با علم امروزم  در زمان کشمکش میبودم، حتما  در لشکر علی میبودم ولی این به آن معنی نیست که مخالف علی را شیطان بدانم این درست نیست آنها باغی بودند و بر ما لازم میبود که اول صلح بیاوریم و اگر طرف باغی گردن به حق ننهاد با او بجنگیم .

حالا میدانم میگویید که چرا سعد بیطرف بود چرا فلان صحابی در طرف مقابل بود، عزیز من قرار نیست که اصحاب معصوم باشند سعد با وجودیکه  اذعان داشت به برتری علی، گمان میکرد که وقت فتنه نشستن  و بی طرفی بهتر از طرف بودن است، این برداشت ایشان از یک فرمان دیگر  پیامبر بود و گفتم قرار نیست که اصحاب معصوم باشند در جنگ با یهود بنی قریظه رسول الله وقتی فرمان بسیج عمومی را دادند فرمودند نماز عصر را نخوانید مگر پای دیوار بنی قریظه و مسلمانان حرکت کردند، اما برخی نتوانستند به موقع برسند  و وقت نماز عصر فرا رسید عده ای گفتند نماز میخوانیم؛ منظور پیامبر این نبود که نماز نخوانید منظور این بود که عجله کنید،عده ای گفتند نمیخوانم الا پای دیوار زیرا پیامبر فرمود عجله کنید پس  هرکس به فتوای خود عمل کرد!  پیامبر نه این گروه را ملامت کرد نه آن  گروه را. 

دوما: شما فرمودید حضرت علی به یارانش میگفت به معاویه فحش ندهید، پس نتیجه میگیریم که ما پیرو و مطیع امر  حضرت علی هستیم و شیعه نافرمان است
این حدیث  که حاکم روایت کرده در عین حالی که صحیح  است بعض جاها اضطراب  دارد، زیرا معاویه در سال 51 سعد را در مدینه دید و معقول نیست در آن وقت طلب سب کند، اما در هر حال و در هر حالت، سه حدیثی که از زبان سعد در فضیلت  علی   آمده کاملا درست است زیرا این  هر سه  حدیث، به تواتر در کتب معتبر تر، حتی که بخاری و مسلم ذکر شده است  و هدف ما ذکر فضایل علی بود اما شما به حاشیه توجه فرمودید پس حالا گوش کنید:
ما از این حدیث نفهمیدیم که معاویه علی را فحش میداد،  اما اگر چنین کرد با صدایی بلند میگوییم  کارش خیلی بد است و این گناهی بزرگ است و اگر تا آخر عمر بر این روش بود پس سوغاتی بدی را با خود به آخرت برد
ولی آیا معقول است که این انسان باهوش  سال ها بعد از گرفتن حکم از علی رضی الله عنه  بد بگوید در حالی که در تاریخ ما یک نمونه نداریم که معاویه بعد از صلح با حسن رضی الله عنهما  یک طرفدار علی را آزار داده باشد بلکه میدانیم که هدایای زیادی برای حسن میفرستاد.

دیگر اینکه شما میگوید چرا با معاویه بد نیستید با  شیعه بد هستید، شما دیگر میخواستید اهل سنت با معاویه چه کنند؟ بزرگترین جنگی که  اصحاب بعد از پیامبر (از لحاظ کثرت و تعداد) بعد از وفات ایشان در آن شرکت کردند ، همانا که جنگ صفین  و در طرفداری از علی بود است؟ یعنی ما میخواستیم معاویه به جرم نافرمانی بکشیم دیگر چه میخواهید؟!
اگر میگویید حالا که جریان طغیان تمام شده و حسن با معاویه صلح کرد باز او را فحش دهیم این درست نیست،  آری اگر امروز کسی بیاید بگوید حق با علی نبود حق با معاویه بود آنوقت ما صدا بلند میکنیم که بیخود میگویی؛ آری اگر امروز یکی بیایید علی را سب کند ما او را ملامت میکنیم  ولی امروز کسی به این  صحابی بد نمیگوید برای همین است که ما به خوارج کاری نداریم.
اما شیعه زخم مستمر است ول کن نیست، و به استمرار از  زنان و اصحاب درجه یک پیامبر بدگویی میکند ( معاویه فقط بهانه است) هدف آنها ابوبکر و عمر و عثمان و عایشه است پس ما از شیعه بدگویی می کنیم ولی از معاویه بدگویی نمیکنیم زیرا  اولا  معاویه فقط در فقط فتنه با علی بد بود  و دوما امروز کسی تحت عنوان دفاع ار معاویه حضرت علی  را فحش نمیدهد، ولی  اگر میداد آنوقت آن جریان را هم مثل شیعه بد میدیدیم. آیا موضوع روشن شد؟


یک نکته مهم
بین خودمان باشد دور برتان را نگاه کنید در بین ما نام معاویه بیشتر است یا علی؟ نام حسین بیشتر است یا  معاویه ؟
پس خودمان در بین خودمان  به برتری اهل بیت واقفیم، اما چون شیعه حرف مفت میزند لذا ما از حضرت معاویه دفاع میکنیم  و  این امر را بشما مشتبه میکند که ما علی و معاویه را در یک سطح میدانیم، نه اینطور نیست.
این مثال روشنگر تر است
روزی در بحثی در یکی از این سایت ها، نادانی از من پرسید:
بگو ببینم اگر قرار باشد شما را مخیر کنید که در قیامت همراه عمر باشید یا همراه علی با کدام خواهید بود؟
 من جواب دادم با عمر
در حقیقت فرقی ندارد هر دو بهشتی هستند چه عمر باشد چه علی یک چیز است.  منتهی برای اینکه عصبانی کردن آن نادان خودش ثواب مضاغف داشت این را گفتم  در حقیقت این داستان ما با شیعه است چون در بدگویی از اشتباهات حضرت معاویه غلو میکند ما هم نیکی هایش را میگوییم زیرا مخالفت با اهل بدعت خودش ثواب مستقلی دارد والا همانطور که گفتم از تعداد و نحوء نامگذاری فرزندان مان  شما میتوانید فرق بین منزلت علی و معاویه رضی الله عنهما را در پیش ما دریابید.

روافض(زبانشان لال): عمر مخنث بوده است!


شبهه روافض(زبانشان لال): عمر مخنث بوده است!

نویسنده: 
 ابوبکر بن حسین
در سایتهای روافض شبهه هایی دیده می شود كه مرغ سر سیخ هم به رقص افتاده و هر صاحب عقلی را متاثر می كند، این شبهه را ببینید و خود به جای قاضی نشسته قضاوت كنید.
متن شبهه: ابن سعد در بحث استخلاف عمر می گوید: قال: أخبرنا إسحاق بن یوسف الأزرق و محمد بن عبد الله الأنصاری و هوذة بن خلیفة قالوا: أخبرنا ابن عون عن محمد بن سیرین قال: قال عمر بن الخطاب: ما بقی فی شی‏ء من أمر الجاهلیة إلا أنی لست أبالی إلى أی الناس نكحت و أیهم أنكحت.
یعنی: عمر میگوید:از احوال وامور جاهلیت چیزی در من باقی نماند الا اینکه هنوز برای من فرق نمی کند که کسی مرا بکند یا من کسی را بکنم. طبقات الکبری ج3ص289چاپ بیروت سال 1377ه ق 1957میلادی

پاسخ:
ابتدا باید گفت که روایت منقطع است و محمد بن سیرین عمر فاروق رضی الله عنه را درک نکرده است.
دوم: در این شبهه معنی واضح جمله را تغییر داده و دانسته دست به تحریف معنایی آن زده اند.
در متن عربی روایت، دو کلمۀ "نکحت" و "انکحت" آمده است که هم مادۀ "نکاح" و به معنی ازدواج هستند. ولی شبهه ساز پیرو شیطان چنین معنی سخیفی ارائه داده است.
سخن را کوتاه میکنم و معنی اصلی روایت را با ترجمۀ مترجم شیعی کتاب "طبقات الکبری"بر شما عرضه میکنم تا خود به ماهیت روافض پی ببرید.
ترجمه:« ابن عون، از محمد بن سیرین نقل مى كند عمر بن خطاب مى گفته است: هیچ چیز از امور جاهلیت در من باقى نمانده است جز اینكه من اهمیت نمى‏دهم كه با كدام طبقه از مردم ازدواج كنم و به كدام طبقه زن بدهم.»
(الطبقات الكبرى_فارسی ج 3 ص 249-250،ترجمۀ محمود مهدوى دامغانى _ تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374ش.)


ادامه شبهه:
بخاری در صحیح خود چاپ هند می گوید:کان سیدنا عمر مأبونا ًو یتداوی بماء الرجال
یعنی: آقای ما عمر ابنه ای بود و با آب مردان خود را مداوا می کرد .
ابن حجر عسقلانی در فتح الباری شرح بخاری چاپ بولاق برای توجیه این مطلب می گوید: ماء الرجال نبت ینبت فی الیمن. یعنی ماءالرجال
گیاهی است که در یمن می روید !و جواب ابن حجر را یکی از بزرگان چه خوب داده است که:ماءالرجال نبت،ینبت بین الصلب و الترائب. و همچنین سیوطی در کتاب تصحیح لغة ابنة چاپ بولاق، و ابن اثیر جزری در اغلاط القاموس به این مطلب تصریح کرده اند.


پاسخ:
در صحیح بخاری چنین متنی وجود ندارد، اصلاً در كل صحیح بخاری یك بار لفظ "سیدنا عمر"!! نیامده چه برسد به باقی جمله! شما به راحتی میتوانید متن عربی كتاب صحیح بخاری را از لینك زیر دریافت كرده و ادعا را بررسی كنید و صدق گفتار ما را ببینید:
http://shamela.ws/index.php/book/1681


در فتح الباری نیز هیچ اثری از ادعای شبهه ساز نیست! ممكن است رافضی خرده بگیرد كه بله! در چاپ بولاق آن آمده است و در دیگر چاپها حذف شده!! ما برای اینكه دهنشان بسته شود لینك دانلود كتاب"فتح الباری شرح صحیح البخاری" طبعة بولاق را قرار میدهیم تا خودتان آن را دانلود كنید و كل آن را بررسی كنید تا بدانید كه اكذب النّاس رافضیان هستند!
http://www.4shared.com/dir/23949650/25c63d04/______.html


اما در مورد "سیوطی" این را بگویم كه وی كتابی به نام "تصحیح لغه ابنه" ندارد!! تمام اسامی كتب سیوطی در "الأعلام للزركلی" ج3ص 301-302 (دار العلم للملایین) آمده ولی چنین كتابی وجود ندارد! اصلا در كتب معجم مولفین یا طبقات اللغویین و دیگر كتبی كه در مورد تالیفات مولفین نوشته شده، كتابی با این عنوان وجود ندارد!
در مورد "ابن اثیر" نیز به همین ترتیب، ایشان نه تنها كتابی با عنوان"اغلاط القاموس" ندارند (الاعلام ج4 ص331-332) بلكه چنین كتابی وجود خارجی ندارد!


البته لازم به ذكر است كه بنده چنین متنی در كتب روافض در مورد امام زمانشان دیدم، آن هم در كتاب "پینوكیو" اثر كلینی چاپ سرزمین عجایب!

بعد از این بر هر ذی شعوری ثابت می شود كه مرام شبهه سازان جز دروغ و دروغ پردازی چیزی نیست، پس میپرسم: آیا وقت آن نرسیده که این کذّابین را بشناسیم و با طناب پوسیدۀ آنها به ته جهنم نرویم؟ آیا شیعیان بعد از این، کمی به خودشان رحم نمی کنند و زمام عقل خود را از دست این جماعت نمی گیرند؟؟
گاهی اوقات دلم به حال چوپان درغگو می سوزد! او فقط دو بار دروغ گفت و رسوای عالم و آدم شد ولی اینها که مرامشان دروغ و دروغگویی است، نزد بعضی ها اصدق النّاس جلوه می کنند!!
در پایان:
«فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یكْذِبُونَ (بقره:10) = در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان می افزاید و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك خواهند داشت»
                                                                                                                                 التماس دعا

چرا صحابه از حضرت عثمان دفاع نکردند تا جلوی جنگهای داخلی گرفته شود؟



 چرا صحابه – رضی الله عنهم – در همان روزهای محاصره منزل خليفه از ايشان پاسداری نکردند تا بعداً مجبور به  جنگ های داخلی نشوند ؟
اولاً ؛ تمامی صحابه درآن روزها درمدينه منوره حضور نداشتندبه خاطر اينکه موسم حج بود و عده زيادی ازآنها در مکه معظمه بسر می برند .
ثانياً ؛ صحابه تصور نمی کردند که چنين وضعی پيش بيايد و نمی خواستند در شهر پيامبر و در کنار مرقد مبارک رسول الله-صلی الله عليه وسلم- شميشر کشيده و خونی ريخته شود .
ثالثاً ؛ از همه مهمتر اينکه خود حضرت عثمان-رضی الله عنه- اجازه نمی داد کسی در اين امر دخالت کند و دستور داده بود هيچ کس حق ندارد به خاطر پاسداری از من در مدينه منوره خونی بر زمين بريزد و گرنه صحابه حاضر بودند با جان و دل از آن خليفه دلسوز پيامبر -صلی الله عليه وسلم- پاسداری و محافظت نمايند . حکايت حضور حضرت حسن-رضی الله عنه- و حضرت حسين-رضی الله عنه- و ديگر جوانان صحابه در اطراف منزل خليفه که در تمام کتابهای تاريخ به ثبت رسيده گواهی است بر اين مدعا که صحابه مخصوصاً حضرت علی-رضی الله عنه- به هيچ وجه در پاسداری و محافظت از حضرت حضرت عثمان-رضی الله عنه- کوچکترين کوتاهی و تقصيری به خرج نداده است . علامه عبدالشکور لکنوی نيز در زندگانی خلفای راشدين مطلبی را نقل می کند که گواهی ديگر بر اين امر است که صحابه با تمام وجود آماده دفاع و پاسداری بودند اما حضرت عثمان اجازه نمی داد ايشان آورده اند : « حضرت عثمان-رضی الله عنه- روز پيش از شهادت , بالای بام رفته , تنی چند از صحابه کرام را فرا خواند و جهت اتمام حجت احاديثی از رسول خدا-صلی الله عليه وسلم- که در فضايل ايشان شنيده بود خواند و از صحابه پرسيد : آيا شما اين احاديث را از رسول الله -صلی الله عليه وسلم- شنيده ايد يا نه ؟ همه تأييد کردند . بعد از آن انصار عرض کردند : يا اميرالمؤمنين ! مظلوميت شما به انتها رسيده است و برای ما قابل تحمل نيست . اگر شما دستور دهيد تا اين جنايتکاران را از دم تيغ بگذرانيم . ايشان فرمودند : من شايسته نمی دانم که به دستور من خون گوينده « لااله الا الله » به زمين ريخته شود مردم گفتند پس شما از خلافت دست بر داريد وی گفت من نمی توانم چنين کنم زيرا رسول خدا -صلی الله عليه وسلم-  فرموده است ای عثمان ! خداوند به شما پيراهنی می پوشاند که مردم می خواهند آنرا از تن تو در آورند اگر به گفته آنان آن را از تنت در آوری بوی بهشت به مشامت نخواهد رسيد لذا من استقامت خواهم کرد مردم گفتند : پس شما چگونه از اين ظلم نجات می يابيد ؟ ايشان فرمودند وقت نجات نزديک است امروز رسول خدا -صلی الله عليه وسلم-  را بخواب ديدم که فرمود ای عثمان ! امروز با ما افطار کن لذا امروز روزه گرفتم و انشا الله تا وقت افطار نزد رسول الله -صلی الله عليه وسلم-  خواهم رفت[1] .  


[1]  زندگانی خلفاء راشدين ص 187

اسلام آنلاین
برگرفته از کتاب 
حقایقی از جنگ جمل
مطالب مرتبط


چه کسی ملعون است؟ حضرت عمر یا لعنت فرستندگان به عمر؟!



در حدیث صحیح است که رسول الله فرمود: عن النبي صلى الله عليه وسلم قوله: “إن العبد اذا لعن شيئاً صعدت اللعنة إلى السماء فتغلق ابواب السماء دونها، ثم تهبط إلى الأرض فتغلق ابوابها دونها ثم تأخذ يميناً وشمالا فإن لم تجد مساغا رجعت إلى الذي لُعن فإن كان اهلا لها وإلا رجعت إلى قائلها”. رواه ابوداود

یعنی حضرت پیامبر فرمودند: وقتی انسان چیزی را لعنت میکند، لعنت بسوی آسمان میرود و درهای آسمان را بسته میابد به زمین میرود و درهای زمین را بسته میابد، پس به چپ و راست میرود تا راهی بیابد و لکن همه راه ها بسته است. پس به طرف لعنت شده میرود اگر او مستحق لعنت نبود ، برمیگردد و به وجود لعنت کننده داخل میشود!
با توجه به این حدیث، وقتی شیعه ها حضرت عمر را لعنت میکنند، دو حالت پیش میاید و حالت سومی وجود ندارد:
 یا حضرت عمر لعنت شده است!!!!!
 یا کسانیکه ایشان را لعنت میکنند، خودشان ملعون میشوند.
 البته حالت سوم این است که بگوییم که رسول الله معاذالله دروغ  یا بشوخی گفتند!!!! پس دیدید حالت سومی نیست، و چون حدیث صحیح است پس نمیتوانیم بگوییم راوی دروغ گو بوده، پس این حالت  هم منتفی است.
حالا سوال این است که لعنتی کیست؟ حضرت امیرالمومنین عمر، یا لعنت کنندگان  به حضرت عمر ؟

و اما جواب:
جواب آسان است بیایید در زندگی دو طرف دقت کنید، در هر کدام که آثار لعنت را دیدید، پس او لعنت شده است.
اول بیایید مروری بنماییم به زندگی حضرت عمر رضی الله عنه
ما اگر به زندگی حضرت عمر بنگریم هیچ گونه آثار نکبت و  لعنت را در عمر مبارکشان نمیبینیم و  برعکس هرچه میکنیم رحمت رب است  و  موفقیت. 

1-مثلا ایشان داماد حضرت  علی  بود، آیا داماد مردی مثل علی شدن، نشانه چیست؟
2- ایشان شوهر نوه دختری رسول الله است  آیا  با خاندان رسول  و نوه رسول پیوند خویشاوندی بستن نشانه چیست؟  این نشانه لعنت است یا رحمت ؟ جواب را خود شما بگویید!
3- و عجبا اینکه بهترین  مرد، شوهر دخترش شد یعنی  دختر عمر با بهترین انسان عروسی کرد و  تا آخر، همسر  رسول الله  صلی الله علیه وسلم باقی ماند، و  تمام سالهای عمر را در خانه ایشان  بسر برد، آیا این نشانه رحمت است یا لعنت؟
4 -حضرت عمر در وقت مرگ در حالت نماز بود و در مسجد بود، آیا اینها از نکبت  است یا نشانه مرگ خو
ب؟
5 -حضرت عمر در حین نماز؛ بدست مردی شهید شد که تمام عمر یک بار برای الله سجده نکرده بود. آیا شهادت نشانه لعنت رب است؟!!!!
95 درصد مسلمانها ایشان را  از جان و دل دوست دارند و برایشان دعا میکنند،

و شما اگر آیات زیر در سوره الصافات  ببینید، درمیابید که  داشتن نام نیک ( آنهم بعد از  قرنهای متمادی ) دلیل بر نیک بودن  است، آیاتی را در این رابطه ببینید:
وَتَرَكْنَا عَلَیهِ فِی الْآخِرِینَ«78» سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ«79» إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ«80»
«و نام نیک نوح را در میان امتهای بعد باقی نهادیم.سلام بر نوح در میان جهانیان باد! ما این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم! »
وَتَرَكْنَا عَلَیهِ فِی الْآخِرِینَ«108» سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ«109» كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ«110»
«و نام نیک ابراهیم را در امتهای بعد باقی نهادیم! سلام بر ابراهیم!این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم! »
و قرآن  در مورد موسی و هارون نیز میفرماید:
و نام نیکشان را در اقوام بعد باقی گذاردیم!سلام بر موسی و هارون! ما این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم!
پس  نام نیک، نشانه لعنت نیست، بلکه پاداش رب است  خصوصا که لعنت فرستندگان بر عمر در مقابل دوستدار و دعا کننده گان برای عمر اقلیتی بسیار ناچیز هستند.    

اگر حضرت عمر لعنتی میبود باید در رکاب حضرت پیامبر جهاد نمیکرد،
اگر حضرت عمر لعنتی میبود باید مشاور خاص آخرین پیامبر الله نمیشد و باید در صف دوستان خاص ایشان نمیبود.
و باید جانشین ایشان نمیشد
و باید دو ابر قدرت را شکست نمیداد
و باید  وسیله مبارکی برای  هدایت ملیونها ایرانی و رومی و مصری و غیره ( آنهم نسل اندر نسل) نمیشد،
باید مردم نام او را بر روی فرزندان خود نمیگذاشتند و هزاران باید دیگر......
باید دوستانش علیه او می شوریدند، در حالیکه همه مطیع او بودند حتی  بعد از مرگش مطیع و فرمانبردار او بودند و مردم، 6 نفری را که  ایشان تعیین کرد (تا پس از او خلیفه بعدی را انتخاب کنند،) محترم شمردند و فرمانش را  بعد از وفاتش نیز  پذیرفتند
اگر لعنتی میبود باید الله او را توسط زنان و فرزندانش عذاب میکرد و میدانیم خاندانی مطیع  و مایه روشنی چشم داشت،  اگر لعنتی بود باید در جنگهای پیامبر در صف کافران میبود نه در صف مسلمانان.......
پس هیچ یک از علایم لعنت و نکبت را در زندگانی درخشان حضرت عمر نمیبینیم، این یعنی چه؟ یعنی اینکه مخالفان حضرت عمر  خودشان لعنتی هستند
پس ای شیعه ساده لوح اندیشه کن! و لعنت نفرست تا  از خطر  برگشت لعنت بسوی خودت در امان بمانی، مبادا که تیر لعنت کمانه کند و بسوی تو باز گردد! مبادا با این کار، زندگی را بر خود تلخ کنی، و رنگ موفقیت را نبینی
ای شیعه ساده لوح اگر هنوز در دلت شکی باقی مانده، پس با دقت به زندگانی کسانی که لعنت میفرستند دقت کن ببین آیا لعنت شده هستند یا نه؟ 

دیدی؟ 
 پس عبرت بگیر و از لعنت فرستندگان دور باش. و از فاعلان این عمل جاهلانه، بیزاری  خودت را آشکار کن.
محمد باقر سجودى
islamtxt@islamtxt.net | www.islamtxt.net © 2009-2010


 آيا رسول الله صلی الله علیه وسلم نفرموده اند که از ابوبکر و عمر 

 آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟

 آیا حضرت عمر نژاد عرب را بر نژاد عجم برتری میداد؟

 آیا ابوبکر و عمر رضی الله عنهما در عزای کفار مرثیه سرودند

 آیا ابوبکر و عمر و عثمان رضي الله عنهم، جواب پیام دوستی و محبت علی رضي الله عنه را ندادند ؟!!

 آیا الصلاة خير من النوم را حضرت عمر در اذان وارد کرد؟

 آیا الله در قرآن، به حضرت ابوبکر و عمر، وعده داده بود که در زمین حاکم میشوند؟

 آیا حضرت عمر با دختر حضرت علی عروسی کرده بود؟

 آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟

 جواب كوبنده در مورد شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر رضی الله عنه (1)

 جواب كوبنده در مورد شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر رضی الله عنه (2)



آیا در کتب اهل سنت حدیثی بر ضد حضرت علی است؟


در یکی سایت، از سایت های ملایان شیعه؛ که خود را متخصص دینی میدانند؛  (سایت ولیعصر) خواننده ای این سوال را از علمای مذهب خود پرسیده , و چنین نوشته:...سلام قبلا دو سه مرتبه شب‌های پیشاور را خوانده بودم, دیروز فایل کتاب روزهای پیشاور به دستم رسید و تا امشب مطالعه آن تمام شد....
 خدا لعنت کند این آقای سجودی را که علاوه بر تعصب و بی‌عدالتی، ابله هم هست یا لااقل با بلاهت رفتار می‌کند. خداوند شما را هم رحمت کند که چنین افراد کثیفی را نا امید می‌کنید. از مطالعه کتاب ایشان این سوال در ذهنم ایجاد شد:
این آقای سجودی در همین کتابش می‌گوید:
 (اگر معاویه به کسانی مانند ابو هریره پول می‌داد تا علیه حضرت علی (ع) حدیث جعل کنند، پس چرا یک حدیث هم در مذمت علی (ع) در کتب اهل سنت نیست؟)
آیا واقعا حدیثی در مذمت حضرت علی ندارند؟ یا این مردک دروغ می‌گوید؟ چون عقل می‌گوید معاویه قطعا ابایی از جعل حدیث در مذمت حضرت علی (ع) نداشته و اهل سنت هم ابایی از پذیرفتن غلط‌های معاویه نداشتند. لطفا در صورت امکان هرچه سریع‌تر این مساله را برای من روشن کنید. سوال کننده:محمد محقق
پاسخ ملای شیعه:
آیا روایت غضب فاطمه زهرا بر امیرمومنان كه در صحیح بخاری آمده است، روایتی بر ضد امیرمومنان نیست؟ البته فضایل امیرمومنان آنقدر است كه حتی اهل سنت نیز نمی‌توانستند باور كنند كه روایتی كه ذم صریح باشد در مورد آن حضرت آمده باشد! با این حال روایاتی جعل كردند مانند روایت «انت منی بمنزلة قارون من موسى»! و... دارند.

پاسخ اهل سنت:
اولا حدیث  انت منی منزله قارون من موسی خود دلیل محکم دیگری است که اهل سنت حدیثی بر ضد حضرت علی ندارند زیرا این روایت در کتاب تهذیب التهذیب امام ابن حجر عسقلانی آمده, بیایید اول روایت را ببینید:
حدثنا اسماعیل بن عیاش سمعت حریز بن عثمان یقول هذا الذی یرویه الناس عن النبی صلى الله علیه وسلم انه قال لعلی أنت منی بمنزلة هارون من موسى، حق ولكن أخطأ السامع قلت فما هو فقال إنما هو أنت منی بمنزلة قارون من موسى قلت عمن ترویه قال سمعت الولید بن عبدالملك یقوله وهو على المنبر
 ( كتاب تهذیب التهذیب جلد 2 ص 209)
اسماعیل پسر عیاش میگوید از حزیر بن عثمان شنیدیم که میگفت این حدیثی که مردم از پیامر نقل میکنند که به علی  فرمود: ای علی مقام تو نسبت بمن چون مقام هارون است به موسی؛ این حدیث درست است اما شنونده  آنرا غلط شنیده و  قارون را هارون پنداشته است.
از حزیر پرسیدند: این را کی بتو گفت جواب داد از ولید بن عبدالملک شنیدیم که بر سر منبر میگفت!!
حالا ای خواننده ببین در این حدیث اصلا توهینی به حضرت علی هست  یا نه؟
اولا:توهین نیست چون گوینده خودش دشمن علی بوده و حضرت علی را لعنت میکرده و  هیچکس روایات های او را قبول ندارد  و او کذاب و متروک است.

دوما: این اصلا حدیث نیست زیرا از او پرسیدند از کی شنیدی  گفت از ولید و دیگر سلسله حدیث را نقل نمیکند.
سوما: این اصلا حدیث نیست زیرا راوی میگوید مردم گفته پیامبر را درست نفهمیدند و قارون را هارون پنداشتند اما این راوی که درست فهمیده!!کیست؟ معلوم  نیست!!!
چهارما: این کذاب میگوید ولید بر سر منبر (نه در گوش من) گفت!! مگر در پای منبر ولید همین کذاب فقط نشسته بود که کسی دیگری این سخن را نقل نکرد
پنجما: علی چه ربطی دارد به قارون؟ این معروف است ایشان هرگز  در زمان رسول پول هنگفتی نداشتند
 و ششما: و از همه مهم تر از این داستان معلوم میشود که در بین مردم آن زمان روایت (ای علی مقام تو نسبت بمن چون مقام هارون است به موسی) نقل نبات مجالس بوده و این شیعه خارجی  سعی کرده حدیث را خراب کند, اما دروغ گفتن هم بلد نبوده و قارون چه ربطی دارد به علی؟؟!!

هفتما: علما یکی دو  سخن  از دروغ های این گمراه را فقط به خاطر این نقل کردند که درجه نادانی و مردودی  او را نشان دهند, و بگویند چرا روایات او قابل قبول نیست مثلا روایت دیگری هم دارد که حضرت رسول میخواست سوار مرکب شود و علی رکاب را کشید تا ایشان بیافتد!! و نوشتند که جزیر میگفت پدران مرا علی کشته است.
هشتما: آیا میدانید راوی حدیث (أنت منی بمنزلة هارون من موسى) چه کسانی هستند؟  این حدیث متفق علیه است از صحیح ترین احادیث است و نام بعضی از راویان را مینویسم :
ابن عباس رضی الله عنه
ام سلمه رضی الله عنها
سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه
اسماء بنت عمیس رضی الله عنها

زید بن ارقم رضی الله عنه
جابر بن عدالله رضی الله عنه
ابی سعید الخدری رضی الله عنه

و راویان دیگر هم هستند حالا آن مردک مدعی است که همه غلط شنیدند و شیعه اینهمه شاهد را نمیبیند و میگوید اهل سنت در کتب خود بر علیه علی احادیث جعل کرده اند!! ای عالم شیعه آیا  این منطق است یا زور گویی؟؟


اما حدیث غضب فاطمه بر علی  این است:
عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - بَیتَ فَاطِمَةَ ، فَلَمْ یجِدْ عَلِیا فِى الْبَیتِ فَقَالَ « أَینَ ابْنُ عَمِّكِ » . قَالَتْ كَانَ بَینِى وَبَینَهُ شَىْءٌ ، فَغَاضَبَنِى فَخَرَجَ فَلَمْ یقِلْ عِنْدِى . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - لإِنْسَانٍ « انْظُرْ أَینَ هُوَ » . فَجَاءَ فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ ، هُوَ فِى الْمَسْجِدِ رَاقِدٌ ، فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - وَهْوَ مُضْطَجِعٌ ، قَدْ سَقَطَ رِدَاؤُهُ عَنْ شِقِّهِ ، وَأَصَابَهُ تُرَابٌ ، فَجَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - یمْسَحُهُ عَنْهُ وَیقُولُ « قُمْ أَبَا تُرَابٍ ، قُمْ أَبَا تُرَابٍ »
حدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ أَبِى حَازِمٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّ رَجُلاً جَاءَ إِلَى سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ فَقَالَ هَذَا فُلاَنٌ - لأَمِیرِ الْمَدِینَةِ - یدْعُو عَلِیا عِنْدَ الْمِنْبَرِ . قَالَ فَیقُولُ مَاذَا قَالَ یقُولُ لَهُ أَبُو تُرَابٍ . فَضَحِكَ قَالَ وَاللَّهِ مَا سَمَّاهُ إِلاَّ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - ، وَمَا كَانَ لَهُ اسْمٌ أَحَبَّ إِلَیهِ مِنْهُ .( صحیح بخاری)
معنی حدیث این است که رسول الله روزی خانه دخترش رفت  و دامادش را ندید گفت پسرعمویت کجاست ؟ فاطمه گفت بین من و او  حرفی شد و او غضبناک از پیش من رفت  رسول الله کسی را فرستاد تا علی را بیابد، گفتند او در مسجد و درخواب است. رسول الله خودشان به مسجد رفتند دیدند علی بر خاک خوابیده و ردایش کنار رفته و او را بیدار کرد و نشاند و  خاک را از دوشش پاک کرد و گفت بشین ای ابوتراب! بشین ای ابوتراب!
دنباله روایت است که  سالها بعد مردی آمد پیش سهل  رضی الله عنه و گفت امیر مدینه از علی در سر منبر بدگویی میکند ! سهل پرسید چه میگوید؟ مرد گفت او را با نام ابوتراب صدا میزند.
سهل خندید و گفت این لقب را پیامبر به علی داده و علی این لقب را  از هر اسم دیگری بیشتر دوست میداشت!
پس ای خواننده عزیر ترا به الله قسم بدهم اگر کسی در حق شما بگوید که پادشاه کشور آمد و خودش با مهربانی ترا از خواب بیدار کرد و با دست خودش لباس ترا  از خاک پاک کرد این توهین به شماست؟   آیا این توهین به علی است که بگوییم پیامبر به دنبالش رفت و خاک را از سر و رویش پاک کرد ؟ یا این قوم عقل ندارند؟
و این را هم توجه کنید که ما به علی نمیگوییم ابوتراب ! هرچند که او این لقب دوست میداشت هرچند که دهنده لقب رسول الله بود اما باز به علی نمیگوییم ابوتراب! زیرا اگر پادشاهی بگوید من لقب خادم را دوست دارم مرا به این نام صدا کنید تواضع او را میستاییم اما  باز ما به او نمیگوییم خادم! میگوییم سید و بزرگ ما! و به این دلیل به علی هم میگوییم «امیرالمومنین  علی رضی الله عنه»
اما شاید غالیان شیعه مذهب از این دلخور باشند که چرا در کتب ما نوشته فاطمه با علی مشاجره کرد؟ اما این هم توهین نیست هر کس با اندکی خرد میداند که زنها و شوهرها دعوا میکنند ( خصوصا در جوانی) و دعوا زن و شوهر بازی است و زود آشتی میکنند
( زن و شوی دعوا کنند... احمقها باور کنند)
و بعد ما صد تا از این بدتر را درباره دعوای عایشه و حفصه با رسول الله را نوشتیم آیا قصد توهین داشتیم؟ پس دیدید ای علمای شیعه که قلب شما مریض است


حالا برگردیم  بسوی  سوال کننده:
پس ای مرد سوال کننده خودت اعتراف کردی که نامعقول است در کتب اهل سنت حدیثی بر ضد علی نباشد!! اما عملا دیدی که این نامعقول، معقول است! و معقول شد!!
پس  الان به آنچه که عقلت را از آن انباشتی شک کن عیب در علم توست. عیب در دروغ های است که علمای شیعه بتو گفته اند.
و حالا رویم را میکنم بسوی همین علمای شیعه و میگویم:
ای عالم شیعی من میبینم که ریشت سفید شده، امروز و فردا است که به درون حفره ای از حفره های زمین پنهان شوی، آیا از خدا نمیترسی؟ آخر چه بتو میرسد که این قدر دروغ میگویی و اینقدر تهمت میزنی
تو خودت میدانی که حدیثی بر ضد علی نداریم پس چرا حق را قبول نمیکنی حالا اگر خودت قبول نمیکنی نکن چرا مردم را گمراه میکنی از خدا بترس! به ریشت نگاه کن یک تار سیاه هم در آن نیست این موهای سفید پیک مرگ هستند، عبرت بگیر اندیشه کن! 

چرا علمای شیعه از بین یاران علی در جنگ صفین فقط حضرت عمار را دوست دارند؟


چرا علمای شیعه از بین یاران علی در جنگ صفین فقط حضرت عمار را دوست دارند؟


علمای شیعه برای حضرت عمار یاسر رضی الله عنه نقش برجسته ای قایل هستند، البته  نه  برای اینکه او  از اصحاب پیامبر است بلکه برای این عمار را دوست دارند که او علی را یاری داد و در صفین  شهید شد!  فرصت طلایی  در این قضیه ؛برای شیعه ها؛ این است که حضرت رسول در روایتی (که شکی در آن نیست و گروهی از صحابه از جمله   عمربن و عاص و  ابوهریره راوی آن  حدیث هستند) فرمودند: «تقتل عمارا الفئة الباغية».
حديث شماره : 2979 در صحيح الجامع .عمار را يك گروه باغی میکشند
و  چون عمار بدست اصحاب معاویه کشته شد لذا شیعه سعی میکند این حدیث را به خدمت مذهب باطل خود بگیرد.
 و ما میخواهیم در این مقاله جلوی این سوء استفاده را بگیریم پس این نکته را ذکر میکنیم : که اگر معاویه و یارانش گروه تجاوز گر بودند پس قبول کنید که علی و یارانش گروه بر حق بودند اما شما فقط علی و عمار و چند نفر دیگر را یاد میکنید و عمدا ذکر خیری از 800 صحابی که در رکاب علی میجنگیدند نمینمایید.

و امام ابن عبد البر رحمه الله در کتاب  معتبر استیعاب فی معرفه اصحاب ( در باب عمار یاسر ) علاوه بر نقل روایت بالا ااین سخن را  نیز روایت  کرده است:
قال عبد الرحمن بن أبزى عن ابيه: شهدنا مع علي رضي الله عنه صفين في ثمانمائة من بايع بيعة الرضوان قتل منهم ثلاثة وستون منهم عمار بن ياسر.
قال : فلم أري أصحاب محمد صلى الله عليه و سلم قتلوا في موطن ما قتلوا يومئذ
در جنگ صفین در رکاب علی بودم و شاهدم  که  800 نفر از اصحاب پیامبر که در بیعت رضوان با پیامبر  بیعت کرده بودند در زیر پرچم حضرت علی جنگ میکردند  که از بین آنها 63  سه نفر شهید هم شدند و ندیدم که اصحاب پیامبر  هرگز این چنین، برای جنگی گرد هم جمع شده باشند.
و در کتاب  اسد غابه باب عمار یاسر،علامه ابن اثیر روایتی از أبو عبد الرحمن السلمي ذکرده که  او میگوید: شهدنا صفين مع علي، فرأيت عمار بن ياسر لا يأخذ في ناحية ولا واد من أودية صفين غلا رأيت أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم يتبعونه، كأنه علم لهم،
ابوعبدالرحمن سلمی میگوید در جنگ صفین در رکاب  حضرت علی بودم و میدیدم که عمار یاسر به هر طرف و هر وادی که  میرود اصحاب پیامبر به دنبالش هستند تو گویی  عمار پرچم آنهاست!
حالا سوالم این است که چرا عمار را دوست دارند و 800 نفر دیگر را دوست ندارند؟ 800 نفری که حتما همراه پسران  و  خویشاوندان خویش به کمک حضرت علی آمده بودند! چرا دوست ندارند؟! چرا یادی از آنها نمیکنند؟
بلاخره افراد  لشکر  صدهزارنفری حضرت على از آسمان نازل نشده بودند!

و همه میدانیم در لشکر علی کار شکنها و خرابکارانی  بودند که  مانع پیروزی او در صفین شدند  و هم آنها بعد ها  از حضرت   علی جدا شدند و گروه خوارج را تشکیل دادند اما در بین آنها یک صحابی هم نبود و این خود دلیل دیگر است که ستون فقرات  لشکر علی و مخلصین ترین یاران علی همان اصحاب پیامبر بودند.
 و نکته جالب دیگر اینکه ما میدانیم  شمار اصحاب در بیعت رضوان 1400 نفر بود که به طور یقین خیلی هایشان در این فاصله 30 ساله از بیعت رضوان  تا جنگ صفین مرده بودند  پس  با توجه به این فاکتور ،بودن 800 نفر از اصحاب با علی در جنگ صفین  نشان از این دارد که اکثریت مطلق بیعت کنندگان در بیعت رضوان طرفدار عملی  علی بودند و تا آخر مخلص باقی ماندند و آن گروه اندک هم که نبودند خیلی هایشان بیطرفی را ترجیح دادند و  هرگز با گروه مخالف نبودند مثل حضرت سعد بن ابی وقاص که در عین حالی که علی را یاری نکرد اما  او را حق به جانب میدانست .

حالا  سوال اساسی
سوال اساسی من این است که چرا شیعه فقط میگوید عمار؟
جواب به این سوال میتواند کمر مذهب شیعه را بشکند!!
شیعه اگر حقیقت را بگوید  و قبول کند  آنوقت باید فورا یک سوال سختتر  را جواب بدهد و باید توضیحی قانع کننده برای فیلم هندی که پیرامون شکستن  پهلوی فاطمه توسط  حضرت عمر و 4 نفر دیگر در جلوی چشم این 800 نفر  ارائه دهد !! و میدانیم هیچ توجیهی وجود ندارد، جز اینکه بگوییم داستان شیعه   تماما دروغ  و فیلم هندی است.
ولی اگر ثابت شود که داستان بطور کلی دروغ است پس مذهب شیعه خودش  دروغ ثابت میشود
اینها باعث شده تا شیعه زیرکانه یادی از یاران علی (از صحابه) در جنگ صفین نکند  و آنرا زیرگوشی و زیر سبیلی رد کند!!
علمای شیعه فقط این جنایت را  ( پوشاندن حقیقت) مرتکب نشدند  بلکه فراتر از این سعی کردند با سپر  و بهانه و وسیله قرار دادن حدیث  پیامبر ( عمار را گروه تجاوزگر میکشند )  وانمود کنند که همه یاران پیامبر طغیانگر بودند
که این جنایت دوم بزرگتر از جنایت اول است.

از آنجا که  روحانیون شیعه تسلیم حق نمیشوند به یقین در اینجا هم به چپ و راست میروند تا شاید راه فراری بیابند مثلا ممکن است حقایق مسلم تاریخ را منکر شوند ( چون که دیوار حاشای آنها بلند است)، و  بگویند که 800 صحابی با علی نبودند و این  روایات دروغ است!!!
در جواب یک دلیل عقلی نشان میدهیم و میگوییم  به هر حال همراه علی لشکر بود یا نبود؟
 البته میدانیم چند هزار نفر آنها بعد از خوارج شدند  اما علی آنها را (خوارج شده ها را ) هم توسط لشکری شکست داد یا نداد ؟ اگر اینها از اصحاب رسول نبودند پس کی بودند؟ آیا از آسمان نازل شده بودند؟


islamtxt@islamtxt.net | www.islamtxt.net © 2009-2010

آیا امیر المومنین عثمان مقام های حکومتی را بین فامیل های خود تقسیم کرد؟


آیا امیر المومنین عثمان مقام های حکومتی را بین فامیل های خود تقسیم کرد؟

http://al-sahabah.com/wallpapers_2/Othman800.gif
تهام شیعه - عثمان فامیل بازی میکرد و افراد فاسق و فاجر از قوم خود (بنی امیه) را بر جان و مال مردم مسلط مینمود!! پاسخ اهل سنت:1_ به گواهی تاریخ وقتی که حضرت علی زمام امور را بدست گرفتند؛...
در تمام  سرزمین پهناور اسلامی؛ هیچکدام از فرمانداران  حضرت عثمان ؛حتی آنهاییکه از بنی امیه بودند؛ از فرامین حضرت علی سر را نپیچاندند  الا معاویه،و همه تسلیم شدند. دلیل ما این است که حضرت علی با مقاومتی در یمن و کوفه و مکه و نجران و مصر و ایران و آذربایجان و بحرین و عمان بصره و غیره و غیره  مواجه نشد بلکه همگی تحت فرمان امیر المومنین علی در آمدند هرکس را خواست برکنار کرد و هرکس را خواست ابقا کرد الا شام، که امیر معاویه حاضر به اطاعت نشد و علم نافرمانی را بر افراشت و حضرت علی برای تذکر دادن حضرت معاویه، لشکر سوی شام راند یعنی اینکه معاویه هرچند که مخالف بود اما در موقعیت ضعیفی بود و نمیتوانست در مقابل امیر المومنین علی دست به هجوم بزند بلکه حالت تدافعی به خود گرفت پس همه اینها دلیل بر این است که حضرت عثمان قدرت را بین افراد فامیلش تقسیم نکرده بود  و قصد قبضه کردن قدرت را نداشت، زیرا اگر چنین میبود همه  والیان برگزیده حضرت عثمان باید دست به یکی میکردند و  و به مدینه میامدند و حضرت علی را برکنار مینمودند . بنابراین  برای علی محال میشد که اگر مثلا یمن نافرمان میشد بطرف شام برود.... 
پس این حقیقت، حرف دیگر تاریخ را ثابت میکند که  میگوید در سال شهادت حضرت عثمان از 26 والیان کشور اسلامی فقط سه فرماندار از بنی امیه بودند که فقط یک نفر از انها تسلیم علی نشد و دو نفر دیگر حتی به همین نفر سوم  نیز ملحق نشدند بلکه رفتند و در خانه های خود نشستند و حضرت معاویه را هم اصلا  حضرت عثمان والی نکرده بود! این مقام را حضرت عمر به او داده بود و هرکس میداند که حضرت عمر سخت گیر بودند و اگر حضرت معاویه کوچکترین ضعفی میداشتند حتما برکنار میشدند  و حضرت عمر هم در دادن مقام به معاویه ملامت نیست زیرا رسول الله معاویه را کاتب وحی نمود و از این بیشتر که حضرت پیامبر، به جای ابوسفیان (حاکم برکنار شده مکه ) باز والی جدید شهر فتح شده مکه را از بین بنی امیه انتخاب فرمود و خود  ابوسفیان را والی نجران نمود و فراموش نکنیم که بنی امیه از قبایل برجسته عرب و از کاردان ترین  آنها بودند قبل از ظهور اسلام زعامت نظامی قریش همیشه به عهده آنها بود  پس تعجبی ندارد اگر حضرت عثمان بعضی از افراد این قبیله را بکار گیرد همانطور که رسول الله و ابوبکر و عمر افراد این قبیله را بکار گماشتند
 و جالب اینکه  یکی از دو والی دیگر بنی امیه (غیر از امیر معاویه) را نیز حضرت عمر والی استان صعید در مصر نموده بود و وقتی عثمان خلیفه شد فقط مقام او را ارتقاء داد تا آفریقا را فتح کند و او موفق به باقیمانده شمال افریقا شد.

پس ایراد گیرنده به حضرت عثمان در حقیقت دارد به حضرت رسول ایراد میگیرد زیرا ایشان قبلا  دشمنان خود از بنی امیه را به   مقام های مهم منصوب نموده بودند.!!!!
شیعه میگوید:
حضرت عثمان شخصی مثل ولیدبن عقبه فاسق را  والی کرد آن  ولیدی که شراب خوار بود  آن ولیدی که قران او را فاسق نامیده بود آن  شخصی را والی کرد که این آیه در حق او نازل شده بود :
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ ) ﴿6﴾  حجرات«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد»

پاسخ اهل سنت:
البته درست است که ولید را قران فاسق نامیده بود اما اول بیایید حدیث را ببینیم
كان بعث الوليد بن عقبة بن أبي معيط إلى بني المصطلق ليأخذ منهم الصدقات وأنه لما أتاهم الخبر فرحوا وخرجوا ليتلقوا رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنه لما حدث الوليد أنهم خرجوا يتلقونه رجع إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: يا رسول الله إن بني المصطلق قد منعوا الصدقة
 فغضب رسول الله صلى الله عليه وسلم غضبا شديدا . فبينما هو يحدث نفسه أن يغزوهم إذ أتاه الوفد فقالوا: يا رسول الله إنا حدثنا أن رسولك رجع من نصف الطريق وإنا خشينا أن يكون إنما رده كتاب جاءه منك لغضب غضبته علينا وإنا نعوذ بالله من غضبه وغضب رسوله وأن رسول الله استعتبهم وهم بهم فأنزل الله عذرهم في الكتاب : (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ [ الحجرات / 6 ] ) ( 3088 ) (السلسلة الصحيحة ) الالباني

رسول الله صلی الله علیه وسلم ولید بن عقبه را بسوی بنی مصطلق فرستاد تا از آنها زکات را بگیرد وقتی ولید به منطقه قوم نزدیک شد مردم آگاه شدند و  شادمان برای استقبال از فرستاده پیامبر  بیرون آمدند و وقتی به ولید گفته شد که قوم به اسقبالش میایند  برگشت و به رسول الله گفت ای پیامبر خدا بنی مصطلق از پرداخت  زکات، انکار کردند، رسول الله خیلی  خشمگین شدند و تصمیم گرفتند با آنها نبرد کنند که نمایندگان بنی مصطلق آمدند و گفتند ای  رسول خدا، باخبر شدیم که فرستاده شما از نیمه راه برگشت!! ترسیدیم که شما او را فراخوانده باشی و بر ما خشمگین باشی  و پناه میبریم به الله از غضب الله و خشم فرستاده اش!
رسول الله آنها را ملامت میکرد و مصمم به تادیبشان بود که آیه  بنفع آنها نازل شد که:
ای مومنان اگر فاسقی برای شما خبری آورد درباره خبرش تحقیق کنید تا مبادا به قومی بیگناه آسیب برسانید و بعد از کرده خود پشیمان شوید (سوره حجرات آیه 6)
آری این آیه در حق ولید است و آری ولید را قران فاسق گفته و آری این ولید را عثمان برای مدتی والی کوفه نموده اما سوال  اینجاست که آیا مجازات فاسق در اسلام چیست؟ آیا باید گردنش را بزنیم؟ یا به او فرصت توبه داده میشود؟ رسول الله ولید را مجازات نکرد و ولید ظاهرا توبه کرد و چون مردی لایق بود عثمان به او امارت داد و این را هم باید بدانیم که مردم کوفه از دست سعد بن ابی وقاص شاکی شدند از کسی که از عشره مبشره بود ناراضی بودند!! یعنی خود مردم کوفه لیاقت امیری مثل سعد را نداشتند و لایق ولید بودند  اما  قرار نبود ولید  همچنان فاسق باشد و چون به  عثمان خبر شراب خواری او رسید حضرت عثمان او حد زد  و بعد از شلاق زدن، از امارت کوفه نیز برکنار نمود و دیگری شغلی به او داده نشد تا مرد!
حالا ای غالیان! همانطور که رسول الله را نمیتوان برای اینکه فاسقی را امیر کرد ملامت نمود همانطور که نمیتوانیم رسول الله را برای مجازات نکردن این فاسق  ملامت کنیم پس حق نداریم از  عثمان که یکبار دیگر به او فرصت داد تا شاید که اصلاح شود انتقاد کنیم حق نداریم از عثمان بخواهیم که او را به جرم شرابخواری بکشد و  یا تکه تکه کند! این که قانون شرع نیست!
 حق داریم از عثمان بخواهیم او را برکنار کند و 80 یا 40 ضربه شلاق برای شراب خواری بزند و عثمان نیز چنین کرد
پس ملامت کردن عثمان برای گناه شخص دیگری هرگز منصفانه نیست
 و این غلو و تندروی شما برای چیست ؟

محمد باقر سجودى
islamtxt@islamtxt.net | www.islamtxt.net © 2009-2010

آیا الله در قرآن، به حضرت ابوبکر و عمر، وعده داده بود که در زمین حاکم میشوند؟



شیعه اعا می كند كه:
اهل سنت، آیه زیر را در حق ابوبکر و عمر میدانند درحالیکه درست نیست
قوله تعالی (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) (النور:55)
خداوند به كسانى از شما كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمین خواهد كرد، همان گونه كه به پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید و دین و آیینى را كه براى آنان پسندیده، پابرجا و ریشه‏دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل مى‏كند؛ آن چنان كه تنها مرا مى‌پرستند و چیزى را شریك من نخواهند ساخت. و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند.
درست نیست زیرا:
اولا: چون اگر این ایه در حق آنها میبود باید در شورای سقیفه به آن استناد میکردند
ثانیا عایشه دختر ابوبكر به صراحت گفته كه هیچ آیه‌ای در قرآن در حق ما نازل نشده است: (هیچ آیه‌ای از قرآن كریم در باره ما خاندان نازل نشده است). صحیح البخاری، البخاری، ج 6، ص 42.
ثالثاً: خود علمای اهل سنت از این آیه جواب داده‌اند. شوكانی از مفسرین بنام اهل سنت در این باره می‌نویسد:
اگر چه بعضی گفته‌اند: این وعده مخصوص صحابه است؛ ولی این سخن ارزش ندارد؛ زیرا ایمان و عمل صالح مخصوص صحابه نیست؛ بلكه هر یك از افراد امت اسلامی با تحصیل این شرط وضعیت را می‌تواند شامل شود، و هر كس كه به دستورات خداوند در قرآن و به سنت پیامبر عمل نماید، در حقیقت مطیع خدا و رسول است.
رابعاً: خداوند در این آیه وعده می‌دهد كه تمام كسانی را كه ایمان آورده‌اند بر تمام زمین مسلط كند (لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ). و ارض نمی‌تواند اختصاص به یك مكان خاص داشته باشد؛ بلكه شامل تمام كشور‌ها می‌شود؛ چنانچه بسیاری از علمای اهل سنت در تفاسیر خودشان بر این نكته تأكید كرده‌اند كه مراد از « الارض » تمام كشورهای جهان است.
مثل ثعلبی و واحدی و ابن جوزی و الغرناطی الكلبی
در حالی كه می‌بینیم در زمان خلافت ابوبكر حتی تمام جزیرة العرب به تصرف مسلمین در نیامده بود؛ چه رسد به تمام زمین.
پس قطعاً این آیه شامل هیچ یك از خلفای سه گانه نخواهد شد.
از این نكته استفاده می‌شود كه این‌ آیه اشاره دارد به زمان ظهور حضرت مهدی كه تمام مسلمین اتفاق دارند كه وقتی آن حضرت ظهور كند، بر تمام زمین حكومت می‌‌كند و كفر و الحاد را در سراسر زمین نابود می‌كند.
خامساً: نكته دیگری كه باید به آن توجه كرد، ذیل آیه است كه خداوند می‌فرماید:
(وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ)
بسیاری از مفسرین اهل سنت گفته‌اند كه مراد از آن این است كه خداوند دین اسلام را بر تمامی ادیان غالب خواهد كرد و دین اسلام تنها دینی خواهد بود كه در سراسر عالم پیرو خواهد داشت و بقیه ادیان همگی از بین خواهد رفت.
در حالی كه در زمان خلفای سه گانه حتی تمام مردم مدینه مسلمان نبودند و غیر مسلمان حتی در مدینه وجود داشت. خود اهل سنت اتفاق دارند كه قاتل عمر بن الخطاب مجوسی بوده و او را در مسجد كشته است. پس معلوم می‌شود كه این آیه هیچ ارتباطی با مشروعیت خلافت خلفای سه گانه ندارد.
سادساً: بسیاری از علمای اهل سنت در تفسیر این بخش از آیه كه خداوند می‌فرماید:
(وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا)
گفته‌اند كه مراد از امنیت در آیه، امنیتی است كه تمام مردم جز از خداوند از هیچ كسی دیگری نترسند؛ به طوری كه حاكم اسلامی بتواند در میان جمعیت عظیمی بدون سلاح حركت كند و هیچ گزندی به او نرسد. و نیز گفته‌اند كه اگر كسی از صنعا تا حضرموت حركت كنند، هیچ چیزی آن‌ها را تهدید نكند.
در حالی كه همگی می‌دانند كه چنین امنیتی در زمان هیچ یك از خلفای سه گانه وجود نداشته است. بهترین شاهد بر این مطلب كشته شدن عمر بن الخطاب خلیفه دوم در مركز كشور اسلامی ( نه در صنعا و حضرموت ) و در مسجد رسول خدا و كشته شدن عثمان بن عفان به دست اصحاب رسول خدا است. 
چنین امنیتی، تنها و تنها در زمان ظهور حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف برقرار خواهد شد و احدی غیر آن حضرت قادر به برقراری چنین امنیتی كه در این روایت آمده است، نیست.پس این آیه هیچ دلالتی بر صحت خلافت خلفای سه گانه ندارد.
پاسخ اهل سنت:
جواب به شیعه به ترتیب شماره:
اولا: شیعه خودش پاره میکند و خودش میدوزد ! یعنی ما هرگز نگفتیم شان نزول این آیات،ابوبکر و عمر هستند زیرا اگر چنین میبود دیگر نیازی به انتخاب جانشین نداشتیم و هرکس میفهمید که بعد از رسول الله، ابوبکر و و بعدش عمر و عثمان و علی خلیفه میشوند . دیگری نیازی به دایر کردن شورا نمیبود!
پس هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم نفرمودند این آیه در حق ابوبکر یا عمر است.و شیعه یک فرض خیالی را برای فریب مردم، موضوع بحث قرار داده است.آنچه ما میگوییم این است که ابوبکر و عمر و عثمان و علی مصداق این آیه هستند و این همان چیزیست که شیعه از آن وحشت دارد زیرا این آیه، فضیلتی را برای ابوبکر و عمر ثابت میکند
ما میگوییم چون ابوبکر به خلافت رسید پس این یعنی اینکه،ایشان شرط رسیدن به خلافت را انجام داد !شرط چی بود ؟ انجام عمل صالح و ایمان کامل 
آری ما از این آیه در میابیم که ابوبکر و عمر سایر اصحاب، مصداق آیه هستند و انسانهای نیکوکار بودندشاید اینجا کسی بگوید جهان پر است از حاکمانی که نه ایمان دارند نه عمل صالح انجام میدهند درست است ولی منافاتی ندارد ! یعنی الله نگفته کسی که کافر است نمیتواند حاکم شود بلکه وعده ای به مومنان داده که با عمل صالح، شما بر حاکمان کافر پیروز میشوید
بعد شما دقت کنید به آیه ! در آیه الله دارد به اصحاب وعده میدهد و مخاطب الله، یاران رسول الله هستند.از کجا این را میگویم؟!از کلمه ( منکم ) در آیه :(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آَمَنُوا (مِنْكُمْ) وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ)خداوند به كسانى از شما كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمین خواهد كرد
پس مصداق آیه در وهله اول، ابوبکر و عمر و عثمان و علی و دیگران هستند چون آیه خطاب به آنها نازل شده و آنها اول دچار خوف بودند
بعدا حاکم شدند و دو ابر قدرت را از بین بردند و از بازرسان سازمان انرژی اتمی هم واهمه ای نداشتند
پس آیه، کلمه به کلمه در حق آنهاست و این آیه ثابت میکند که صحابه به شرط وعده ( ایمان و عمل صالح ) وفا کردند و الله هم به وعده خود وفا کرد و به آنها دولت و حکومت داد.
دوما: منظور حضرت عایشه از جمله ( در قرآن هیچ آیه ا ی در حق ما نازل نشده ) را،شما تحریف کرده اید و تحریف متون را یهود بشما یاد داده منظور این است بخوانید:
www.islamtxt.net/content/article/337
سوما: ما هم گفتیم که این آیه در شان ابوبکر و عمر نازل نشده، پس نیازی نیست قول علمای اهل سنت را بیاوری
آنچه که تو به آن نیاز داشتی که نشان دهی این بود که دلیلی بیاری مبنی بر اینکه اهل سنت میگویند این آیه مستقیما در حق ابوبکر نازل شده..... و ما هرگز چنین چیزی را نگفته ایم

چهارما: آیه هرگز نگفته و قید نکرده که ایمان آورندگان نیکوکار را در تمام زمین حاکم میشوند، بلکه گفته در زمین
(یعنی منظور بخشی از زمین است ) البته در وعده آمده، وقتی بر بخشی از زمین حاکم شدند دیگر از کسی نمیترسند. و عمر و ابوبکر از هیچکس و از هیچ ابر قدرتی نمیترسیدند و بلکه ابر قدرتها از آنها هراس داشتند پس اونها مصداق آیه هستند. 
نه ایت الله خامنه ای که وقتی میخواهد یک ساختمان برای انرژی اتمی در ارض خودش بسازد باید از اوباما و سارکوزی اجازه بگیرد
اگر قید کل الارض در آیه میبود میتوانستی بگویی این آیه در حق هیچکس نیست و میتوانستی بگویی جز مهدی خیالی شما که قرار است بر کل کره زمین حکومت کند هیچکس دیگر مصداق آیه نیست.
پنجم: جواب پنجم را در چهارم دادیم و ثابت کردیم خلفای راشدین در دنیا از کسی نمیترسیدند اما حالا شیعه با این بهانه که ابولولو حضرت عمر را شهید کرد میخواهد ثابت کندکه مصداق و منظور از نزول آیه مهدی است نه عمر. 
ولکن نویسنده شیعه گویا از یاد برده که مهدی را هم یک زن ریش دار ترور میکند پس به استدلال خودش این آیه در حق مهدی نیز نیست. پس آیه در حق کیست؟!! در حق بوش و اوباماست ؟؟؟!!
ششم: این همان تکرار پنجم است که باز ما هم تکرارا میگویم که اگر به بهانه ترور عثمان و عمر،شما نتیجه میگیرید که آیه در حق انها نیست پس آیه در حق علی و مهدی هم نیست زیرا این دو نیز به اعتراف شما،یکی ترور شد و دیگری هر وقت که از سرداب بیرون امد و بوسیله زنی ریش دار ترور میشود !
پس مهدی چه مزیتی دارد بر عمر ؟ که آیه را در حق او میداند و در حق عمر نمیداند؟!!
ای کاش اندکی از خرد، بهره میداشتید!
                                                                                                                               محمد باقر سجودی

نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اينكه بعضي از صحابه بعضي ديگر را نكوهش كرده اند




نوشته: خالدعسقلانی
ترجمه: اسد الله موسوي

نخست استدلال او از حديث ابوسعيد خدري را مورد بررسي قرار مي دهيم.
تيجاني مي گويد: ((. . . از ابوسعيد خدري چنين مروي است: ((. . . رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  روزهاي عيد قربان و عيد فطر به مصلي تشريف مي برد. نخست نماز اقامه مي كرد ـ بعد رو به طرف مردم كرده در حالت ايستادن به ايراد خطبه مي پرداخت و مطالبي را كه لازم بود، بيان مي كرد و سپس به خانه بر مي گشت. ابوسعيد مي گويد: مردم همواره بر اين منوال عمل مي كردند تا اينكه روزي با مروان، امير مدينه براي اداي نماز عيد قربان يا عيد فطر به عيدگاه رفتم. وقتي وارد مصلي شديم، منبري را كه ((كثير ابن صلت ساخته بود، در آنجا گذاشته شده بود مروان مي خواست (قبل از اداي نماز) بالاي منبر رود و به ايراد خطبه بپردازد. من (ابوسعيد خدري) بلافاصله او را به طرف خود كشيدم او نيز مرا به طرف خود كشيد و بالاخره بالاي منبر رفت و قبل از نماز به ايراد خطبه پرداخت. من به او گفتم: به خدا سوگند، (سنت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) را تغيير دادند؟ مروان گفت: اي، ابا سعيد، آنچه كه تو مي داني، دورانش سپري شد. من گفتم: به خدا سوگند، آنچه را كه من مي دانم بهتر است از آنچه كه نمي دانم. مروان گفت: مردم بعد از نماز براي شنيدن سخنان ما نمي نشينند، لذا من خطبه را قبل از نماز خواندم)). درباره علل و اسبابي كه صحابه را به تغيير سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  وا مي داشت، بسيار تلاش نموده ام.[1]
جوباً عرض مي شود:
1- طبق اظهارات علامه ذهبي، مروان صحابي نيست بلكه تابعي است.[2] درباره ي اينكه او، رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  را ديده است، اختلاف نظر وجود دارد. مروان در زمان وفات رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  ده سال سن داشت و به حد بلوغ نرسيده بود. بنابراين، عمل يك تابعي را در پرونده صحابي آوردن و به صراحت چنين عنوان كردن ((گواهي صحابه عليه خود پيرامون تغيير دادن سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم )) (شهادتهم علي انفسهم بتغيير سنه النبي صلی الله علیه و آله و سلم ) يك حركت فوق العاده احمقانه و كودكانه است. ضمير در ((انفسهم)) ضمير جمع است و ضمير جمع اين معني را مي رساند كه تمام صحابه رضی الله عنه در تغيير سنت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  شريك بوده و نقش داشتند. آيا حماقت و سفاهتي بيشتر از اين ديده مي شود؟! قطعاً او با چنين استشهاد و استنادي، آن عده از صحابه را كه از ديدگاه خود شيعه اخيار و پسنديده هستند، استثناء نمي كند، مانند علي بن ابي طالب رضی الله عنه ، ابوذر، عمار و ياسر . . . الخ آيا آقاي تيجاني مي تواند از ميان جمع اصحاب، آن چند تن را استثناء كند؟! بخاطر اينكه صورت حال روشنتر شود و جنايات تيجاني براي همگان آشكارتر گردد، حديثي را كه در همين خصوص بعد از چند صفحه آمده است، تقديم خوانندگان مي گردد. و آن حديث چنين است: ابن عباس مي گويد: در نماز عيد همراه با رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ، حضرت ابوبكر رضی الله عنه ، حضرت عمر رضی الله عنه  و حضرت عثمان رضی الله عنه  در مصلي حاضر بودم. همه آنان نخست نماز خواندند، و بعد به ايراد خطبه پرداختند.[3]

2- بالفرض، آنچه را كه آقاي تيجاني، خلاف سنت مي داند، اگر از صحابه رضی الله عنه  صورت گرفته باشد، باز هم موجب نقص و عيب براي صحابه نمي شود. زيرا آنان معصوم نبودند و خطاي اجتهادي از آنان ممكن بود، بدون اينكه آنان چنين قصدي داشته باشند و هرگاه به حق پي برده و متوجه خطا مي شدند، از حق تبعيت مي كردند ـ امام شافعي رحمه الله مي فرمايد: شخصي ثقه از ابن ابي ذيب و او از مخلد بن خفاف به من خبر داد كه مخلد بن خفاف مي گويد: با جواني معاوله كردم و بعد متوجه شدم كه مبيع معيوب است، درباره ي مبيع معيوب نزد عمر بن عبدالعزيز از دست آن جوان شكايت كردم. عمر بن عبدالعزيز حكم كرد تا من مبيع را برگردانده و كل ثمن را از آن جوان پس بگيرم. بعد نزد عروه آمده او را از ماجرا آگاه كردم. عروه گفت: همين امروز بعد از ظهر نزد او (عمر بن عبدالعزيز) رفته به او مي گويم: حضرت عايشه رضی الله عنه  از رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  نقل كرده است كه در چنين حالتي فرمود: ((إن الخراج بالضمان)) مخلد بن خفاف مي گويد: هر چه زودتر نزد حضرت عمر بن عبدالعزيز رفته او را از حديثي كه عروه از عايشه براي من نقل كرده بود، مطلع كردم. حضرت عمر بن عبدالعزيز گفت: ((اين شخص درباره اين مرافعه معادله را براي من بسيار آسان كرد پروردگارا، تو مي داني كه من بجز حق و حقيقت قصد ديگري ندارم. سنت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  در اين باره به من رسيد لذا من فيصله عمر را رد كرده و سنت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  را به اجرا در مي آورم. آنگاه براي من حكم كرد تا در عوض آنچه كه در حق من قضاوت كرده بود، تاوان بگيرم.[4]
زيد بن ثابت زن حائضه را قبل از طواف وداع اجازه رفتن نمي داد و در اين باره با حضرت عبدالله بن عباس رضی الله عنه  بحث و مناظره داشت. ابن عباس به او گفت: فلان زن انصاري را بپرس، آيا رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  او را در اين باره چه امر كرده است؟ زيد نزد آن زن انصاري رفت و مساله را از او جويا شد و برگشت در حالي كه خوشحال بود و خطاب به ابن عباس گفت: ((تو همواره راست مي گويي)).[5] آري، اينان بودند اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  كه به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  ايمان داشتند و او را تجليل نموده و بلافاصله از دستور و سنت او تبعيت مي كردند.

3- اما در ارتباط با آنچه كه مروان انجام داد، عرض شود كه او با راي و اجتهاد خود چنين خطايي مرتكب شده بود. لكن حضرت ابوسعيد خدري رضی الله عنه  او را نكوهش كرده زيرا او عمل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  (نماز قبل از خطبه) را ضروري مي دانست و مروان آن را حمل بر اولويت مي كرد. به همين خاطر براي ترك اولويت تغيير حال مردم را عذري موجه تلقي نموده، حفاظت اصل سنت را كه همانا شنواندن خطبه است، ترجيح مي داد از برقرار نمودن ترتيبي كه جزء شرايط خطبه نبود.[6] و با وجود اين همه حضرت ابوسعيد پاي خطبه او نشست و بخاطر تبعيت از امام حضورش را ترك نكرد.

4- چنين فتواهاي اجتهادي خلاف سنت از حضرت علي رضی الله عنه  نيز ثابت است. زيرا حضرت علي رضی الله عنه  ((ابعد اجلين)) دورترين فاصله زماني را، براي عدت متوفي عنها زوجها كه حامله باشد، قرار داده است. حال آنكه سنت ثابته رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  كه موفق با حكم قرآن است، اين است كه عدت اين زن با وضع حمل به پايان مي رسد. همچنين فتواي ديگر حضرت علي كه مخالف با سنت رسول الله است، فتواي او درباره مفوضه (زني كه بدون ذكر مهريه خود را تحويل شوهر داده است) به شمار مي رود. حضرت علي رضی الله عنه  در اين باره مي فرمايد: با مرگ شوهر، مهريه او ساقط مي گردد. حال آنكه عبدالله بن مسعود و تني چند از صحابه فتوا داده اند كه ((لها مهر نساءها)) يعني مهر مثل به او مي رسد. همان طور كه اشجعيون از رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  درباره بروع دختر واشق حديثي را نقل كرده است.[7] اين فتواها هرگز به اين معني نيستند كه حضرت علي رضی الله عنه  سنت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  را تغيير داده است، زيرا ممكن است حديث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  به او نرسيده باشد. عيناً همين تاويل درباره عمل مروان نيز وجود دارد و آن اينكه، خطا، خطاي اجتهادي است چون او شرطي از شروط نماز را مخالفت نكرده است لذا هر گونه تفاوت ميان فتواي حضرت علي رضی الله عنه  و عمل مروان، مردود است.

5- بدون ترديد، روش شيعه بسيار تعجب آور و شگفت انگيز است. آنها عمل يك تابعي را كه مجوز و دليل شرعي برايش وجود دارد، مورد نكوهش و ايراد قرار مي دهند اما اينكه خودشان سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  را اجمالاً و تفصيلاً ترك مي كنند، اصلاً احساس ناراحتي نمي كنند و بخاطر گمراهي فكري و شك و ترديد در امور دين بدون هيچ دليلي اصحاب رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم  را مورد طعن و عيب جويي قرار مي دهند. دليل اين گونه منش نامطلوب، خبث باطن و اين پندار باطل است كه سنت را فقط در گفته هاي حضرت علي و اولادش منحصر مي دانند. اي شيعياني كه به دروغ به بهانه حمايت از سنت اشك تمساح مي ريزيد، جواب دهيد: آيا تنها حضرت علي رضی الله عنه  و اولادش بودند كه سنت را از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  آموختند و ياد گرفتند و ساير صحابه رضی الله عنه  كه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم  را در سفر و حضر در دعوت و جهاد، در حيات و حتي در ممات، همراهي مي كردند، از سنت بي خبر بودند و درباره ي آن، هيچ اطلاعي نداشتند؟ ((پيروي از سنت دروغين شما را مبارك باد.))


1. ثم اهتديت ص (106) آنگاه . . . هدايت شدم ص (173-172).
2. سير اعلام النبلاء ج3 ص (476).
1. صحيح البخاري ج 1 كتاب العيدين برقم (930).
2. اعلام الموقعين، عن رب العالمين ابن قيم جوزيه ج 2 ص 200.
3. مصدر سابق ج 2 ص (303).
1. فتح الباري ج 2 ص (522).
2. منهاج السنه ج 4 ص 183.


به نقل از کتاب:
بلکه گمراه شدی، نوشته: خالدعسقلانی، ترجمه فارسی کتاب: بل ضللت، ترجمه: اسد الله موسوي